طلب خیر و خوبی برای نسل اینده

میلیون ها درخت در جهان به طور اتفاقی توسط سنجابهایی کاشته شدند که دانه هایی را خاک کردند و
سپس جای آن را فراموش کردند

خوبی کن و فراموش کن
روزی رشد خواهد کرد
شک نکن.. یه ضرب المثل یونانی هست که میگه :

‏یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد که
کهنسالانش درختانی را بکارند، در
حالیکه میدانند زیر سایه‌ی آنها نخواهند نشست
╰────────────
╭─►⏳⨗کتابخانه بین المللی
╰────────────

"شب ها"
در خانه خدا♡
را بکوب و "دلت را"
به "او بسپار"
تنها جایی است
که " ساعت کاری " ندارد
و ورود برای "عموم ازاد" است...

شبتون در پناه حق 🌙❤️

#کانال‌انرژی‌مثبت
💎 @MOSBAT2014

ابوالحسن صدیقی

روزنامه اعتماد' پیشخوان

بعد از انقلاب ديگر پدرم را نمي‌خواستند

احمدرضا حجارزاده
نخستين كسي كه مجسمه و هنر مجسمه‌سازي را در ايران پايه‌گذاري كرد، استاد ابوالحسن‌خان صديقي بود. او با آثارش كوشيد ياد فرهيختگان وطنش را براي آيندگان زنده و ماندگار نگاه دارد. نام‌هايي نظير سعدي، ابن سينا، فردوسي، حافظ، نادرشاه، يعقوب ليث، خيام و اميركبير از مهم‌ترين و مشهورترين شخصيت‌هايي‌هستند كه مجسمه آنها توسط استاد صديقي ساخته و در گوشه‌گوشه‌ ايران و اروپا نصب شده است. ابوالحسن‌خان صديقي،‌ زاده 13 مهرماه 1276 در تهران، نقاش، طراح، عكاس و مجسمه‌ساز برجسته‌ ايراني از شاگردان خوش‌نام استاد كمال‌الملك بود. او علاقه و استعداد ذاتي‌اش را در هنرهاي تجسمي از كودكي به نمايش گذاشت و گرچه خانواده‌ متمول او آرزوهاي ديگري براي فرزندشان داشتند، عشق و شوريدگي ابوالحسن‌خان به نقاشي و مجسمه‌سازي موجب شد تا با حمايت مادرش (شاجان) سر از مدرسه‌ كمال‌الملك درآورد. صديقي نخستين مجسمه‌اش (ونوس) را كه از روي مجسمه‌ «ونوس دوميلو» الگوبرداري كرده بود، در اواخر 1298 به پايان رساند. هرچند اين هنرمند گرانقدر پس از انقلاب چنان كه بايد قدر نديد و خيلي دير درصدد تجليل و معرفي او به هنردوستان افتادند، ولي حتي تاخير در گراميداشت استاد صديقي، چيزي از جايگاه و هنر او كم نكرد. پس از درگذشت او در آذرماه 1374، دخترش نوشين‌دخت صديقي (نقاش و مجسمه‌ساز) رسيدگي به امور هنري پدرش را بر عهده گرفت كه تا امروز با دقت و شايستگي ادامه داشته است. به بهانه‌ صد‌‌ و بيست‌ و پنجمين سال‌روز تولد بنيانگذار مجسمه‌سازي ايران، با نوشين‌دخت صديقي درباره‌ روحيه و فعاليت‌هاي هنري استاد صديقي بزرگ گفت‌وگويي داشتيم.
ابوالحسن‌خان صديقي از شاگردان ممتاز كمال‌الملك نقاش بوده‌اند. پيش از هر چيز بفرماييد او چه‌قدر در عرصه نقاشي توانمند و فعال بودند و چرا با وجود شاگردي استاد كمال‌الملك، چرا بيشتر او را به عنوان مجسمه‌ساز مي‌شناسيم؟
تا زمان 16‌سالگي پدرم، در ايران چيزي به نام هنر مجسمه‌سازي و استاد مجسمه نبود، اما در وجود پدرم، از كودكي اين استعداد وجود داشت و با خمير نان يك چيزهايي مي‌ساخت و مادرشان مي‌گذاشتند در تنور! بعد كم‌كم با گچِ بنايي و ديوار كار كردند؛ كبوتر مي‌ساخت، موش مي‌ساخت و چيزهايي كه آن زمان بچه‌ها مي‌ديدند. آن زمان در خانه كسي مجسمه نبود و اصلاً نمي‌دانستند مجسمه چيست.
چيزهايي كه ابوالحسن‌خان در آن دوره مي‌ساختند، برحسب سليقه و استعداد ذاتي‌شان بود يا مشاور و راهنما هم داشتند؟
بله، كاملاً سليقه‌اي بود، بي‌آن‌كه كسي به او بگويد بيا اين را بساز، يعني در ذات‌شان، حجم بود كه غليان مي‌كرد، نه نقاشي، ولي تنها راه براي اينكه به آن‌جا برسند ناخودآگاه، ادامه‌دادن نقاشي بود. كسي كه حجم مي‌سازد، بايد يك چيزهايي هم بِكشد، او در كودكي با زغال روي ديوارهاي خانه و مدرسه نقاشي مي‌كشيد، تنبيه هم مي‌شد. در نتيجه‌ همين نقاشي‌هايي كه او از اشياي پيرامون‌شان مي‌كشيد، به مدرسه‌ كمال‌الملك راه يافت. بايد اين‌جا تاكيد كنم صديقي، مجسمه‌ساز، نقاش و همچنين طراح بود. طراحي‌هاي او قبل از ورود به مدرسه‌ كمال‌الملك بي‌نظيرهستند. او پسر جواني بود كه اصلاً تعليم نديده بود. مدرسه‌ كمال‌الملك تنها جايي بود كه مي‌توانست روياي مجسمه‌ساز شدن پدرم را محقق كند. كمال‌الملك در اروپا آثارمجسمه‌سازان بزرگ را از نزديك ديده بود، ولي خودش مجسمه‌سازي بلد نبود. آناتومي بلد بود اما به فكرش نمي‌رسيد درايراني كه هنوز نقاشي هم خيلي متداول نيست، چگونه هنر مجسمه‌سازي را تدريس كند. وقتي ابوالحسن‌خان سال 1296 ديپلم نقاشي را گرفتند، فكر كردند ديگرنقاشي كافي است و ازآن پس تمركزشان را روي حجم گذاشتند.البته در آن دوره چند تن از هنرمندان ايراني از جمله‌ «غلامرضا رحيم‌زاده‌‌ ارژنگ»زير دست اساتيد مجسمه‌سازي روسي در روسيه كار مي‌كردند، اما استاد صديقي را در ايران باني و پدرهنر مجسمه‌سازي و حجم مي‌شناسند.

زماني كه ابوالحسن‌خان صديقي نزد كمال‌الملك آموزش مي‌ديدند، آيا كمال‌الملك استعداد ايشان در نقاشي را كشف كرده بودند و كارشان را تحسين مي‌كردند؟
بله، در درجه‌ اول استاد كمال‌الملك با روي خيلي باز استاد صديقي را كه در 16 سالگي با هم‌كلاسي‌اش استاد «علي‌محمد حيدريان» از مدرسه فرار مي‌كردند و به كلاس ايشان مي‌آمدند، پذيرفتند. با اينكه پدربزرگ من و خود ابوالحسن جوان مدام منتظر بودند وقتي به اتاق كمال‌الملك مي‌روند، آنها را توبيخ بكند و بگويد «چرا از مدرسه فرار مي‌كني؟ درس در درجه اول است» اما همان موقع استاد كمال‌الملك به پدرم و حيدريان كاغذي مي‌دهد و مي‌گويد فلان‌چيز را بكش! يعني بلافاصله قبول مي‌كند، چون احساس كرده بود اين دو نفر استعداد دارند.
گويا بعدها ابوالحسن صديقي با حمايت كمال‌الملك راهي اروپا مي‌شوند براي آموزش مجسمه‌سازي!
نمي‌شود گفت صددرصد اين‌طور بوده، چون وقتي ابوالحسن صديقي حدود سال 1297 يا 98 مجسمه‌ «ونوس دوميلو» را با سنگ دودي‌رنگي مي‌ساختند و اصلاً نمي‌دانستند چه‌طور آن را بتراشند، سفير فرانسه به آنها سر مي‌زده. بالاخره آنها هنردوست بودند. آن موقع هنوز موزه نداشتيم و مدرسه‌ كمال‌الملك تنها مكاني بود كه علاقه‌مندان به هنر نقاشي و مجسمه‌سازي مي‌توانستند بيايند و كارهنرجويان و هنرمندان را ببينند. پدر من چون به مدرسه آليانس فرانسه رفته بود، زبان فرانسه بلد بودند. پدرم مي‌گفت سفير فرانسه مي‌آمد بالاي سر پدرم و مي‌گفتند «ابزار كارتان خوب نيست و بايد براي شما ابزار بهتري بياوريم» اما كمال‌الملك موافقت نمي‌كرد و مي‌گفت اوشاگرد مدرسه‌ من است و هرچه بخواهد، من بايد برايش تهيه بكنم، نه شما! سفير فرانسه پيشنهاد كرده بود پدرم با خرج دولت فرانسه براي ادامه آموزش هنر به پاريس برود، ولي از آن‌جا كه كمال‌الملك خيلي وطن‌پرست بود، مي‌گفت «نه، اين شاگرد ايراني است و بايد با خرج ايران برود». از سوي ديگر توصيه‌هايي هم به وزير فرهنگ و آموزش آن زمان مي‌كردند براي پدرم، تا اينكه وقتي در سال 1306 مدرسه‌ كمال‌الملك تعطيل شد، خود پدرم احساس كردند بايد كاري بكنند. البته پيش از آنكه پدرم تصميم بگيرند كه به اروپا بروند، مجسمه‌هاي بسياري ساخته بودند. براي مثال همين مجسمه «مملي» [به مجسمه پسرِ نوجواني اشاره مي‌كند] كه بدونِ داشتنِ معلم از روي چهره‌ محمدرضاشاه ساختند، يا فردوسي بر بال سيمرغ (1301)، مجسمه نيم‌تنه الياس (1304) و مجسمه‌هاي ديگر. پدرم مي‌دانست در تهران كسي نمي‌تواند كمك‌شان كند. بنابراين با خرج خودش به اروپا رفتند، ولي پولي را هم كه به عنوان معلم مدرسه به او مي‌دادند، وقتي مدرسه تعطيل شد، قطع نكردند، برايش حواله مي‌كردند. با اين‌حال شاگردي كمال‌الملك در رفتنِ استاد صديقي بي‌تاثير نبوده، چون به هر كسي كه اجازه نمي‌دادند برود خارج!
برخي از مجسمه‌هايي كه استاد صديقي ساخته‌اند، طي دهه‌هاي گذشته مفقود شده‌اند! آيا هيچ‌وقت سرنوشت آن مجسمه‌ها را پيگيري كرده‌ايد؟ كسي غير از شما متولي اين كار بوده كه اطلاعي از مجسمه‌هاي مفقودشده كسب كند؟
در واقع بايد بگويم هم مجسمه‌ها گم شده‌اند و هم نقش‌برجسته! ابوالحسن‌خان صديقي در همان زمان از سفارت ايران در فرانسه، سفارش تابلو داشتند. چندين تابلوي رنگ روغن مربوط به دوره شاه‌عباس را كه آن زمان در ونيز و لوور بود، به تقاضاي سفير كپي گرفتند، چون اين آثار در سفارت ايران در پاريس بايد باشند، ولي از وقتي پدر در اروپا بودند تا زمان انقلاب 57، نمي‌دانم سفراي بعدي يا وزارت امور خارجه دخل و تصرفي در آن تابلوها كرده‌اند يا نه! ولي چند سال پس از انقلاب كه من رفتم سفارت، گفتند هيچ‌چيز نيست! ديگر نمي‌دانم اين «هيچ‌چيز نيست» راست است يا قبلاً همه را پخش‌وپلا كرده‌اند. يك نمونه‌ ديگر همان مجسمه نيم‌تنه‌ رضاشاه بود كه ما خيال مي‌كرديم در پاريس مانده اما بعد معلوم مي‌شود كه برنزش كرده‌اند و فرستاده‌اند تهران. حالا شايد مجسمه‌ اميركبيرهم جاي ديگري پيدا بشود يا دو تا مجسمه‌ بزرگ از رضاشاه با شنل و يك شير كه كنار پاي او نشسته. اينها را اصلاً پيدا نكرديم و نمي‌دانيم كجا برده‌اند و مقصر كيست؛ جمهوري اسلامي يا رژيم پهلوي؟ يا مثلاً نقش‌برجسته‌ خيلي بزرگ برنزي به اندازه‌ دو متر در سه متر بود كه پدرم سال 1337 در رُم و براي بيمارستان فارابي ساختند و قرار بود توسط پروفسور شمس افتتاح بشود. اين نقش‌برجسته در راهروهاي بيمارستان بود. خودم ديده بودم اما بعد از انقلاب آن را برداشتند و مي‌گويند گم شده! پيدا نشد و هيچ‌كس هم پاسخي نمي‌دهد. يكي ديگر از مجسمه‌هاي مفقودشده‌ خيلي مهم، مجسمه ايستاده و تمام‌قد رضاشاه -1325-است كه براي بانك ملي ساخته شد و الان شده موزه‌ بانك ملي! آن مجسمه قرار بود برنز بشود، ولي پول‌شان كفاف نداد، به ناچار گچ و پتينه كردند. مي‌گويند كه وقتي انقلاب شد، مي‌خواستند مجسمه را بشكنند، سرش را جدا كردند، بدنش را انداخته‌اند در چاه و سرش را يك نفر برداشته با موتور برده! اما كي مي‌تواند برود بپرسد شما اين مجسمه را انداختيد در چاه يا نه؟ بسياري از كارهاي استاد صديقي الان موجود نيست! مثلاً در كتابخانه‌ مركزي دانشگاه، مجسمه تمام‌قد رضاشاه بود كه بين سال‌هاي 1340 تا 1350 با سنگ مرمر تراشيدند. خب اين مجسمه‌ها كجاست؟ با سنگ چه كار مي‌كنند؟ يا گم كرده‌اند يا جايي نگه داشته‌اند.هيچ‌كس جواب نمي‌دهد.
از ابوالحسن‌خان صديقي تعدادي مجسمه هم به عنوان مجموعه‌ شخصي باقي مانده، مثل همين مجسمه‌هايي كه در اين موزه‌ كوچك خصوصي مي‌بينيم، از جمله مجسمه ننه‌حسين -‌ دايه‌ استاد- برادر و مادر استاد، نيم‌تنه‌ دختربچه، زن جوان، ابوالقاسم و غيره. چرا اين مجسمه‌ها هيچ‌وقت در قالب يك نمايشگاه رونمايي نشده‌اند يا حتي همين موزه را به جايي منتقل نمي‌كنيد كه بازديد از آن براي همه امكان‌پذير باشد؟
ببينيد، استاد صديقي تا سال 1307 كه به فرانسه برود، كارهايي را كه مي‌كرد، براي دل خودش مي‌كرد. بنابراين آنها جزو مجموعه شخصي خودشان است. وقتي پدر از دنيا رفت، اين مجسمه‌ها به ما فرزندانش رسيد. وقتي پدر از اروپا به تهران آمدند، انجمن آثار ملي و دانشگاه و برخي مراكز ديگر به استاد سفارش مي‌دادند. ديگر پدر بيشتر كارهاي سفارشي قبول مي‌كردند. مگر اينكه براي دل خودش كاري كرده باشد. مثلاً مجسمه‌ شاجون - مادر استاد- را سال 1319 ساختند كه آن براي خودش بود، ولي مجسمه‌هايي مثل فردوسي، اميركبير، رضاشاه، سعدي در اندازه‌هاي كوچك و نيم‌تنه -كه شنيده‌ام در انبار يكي از دانشكده‌هاي ادبيات است- سفارش بودند. مجسمه سعدي را قبل از شيوع كرونا قرار بود برويم و تحويل بگيريم كه خورديم به كرونا و دانشگاه تعطيل شد. حالا بايد ببينيم مي‌توانيم كاري بكنيم يا نه! امضاي ايشان هم پاي مجسمه است اما راستش به عنوان يك بيننده، من سعدي را فقط تا كمي پايين‌تر از گردن مي‌بينم، باقي بدنش را كار نكردند.
يعني مجسمه سعدي نيمه‌كاره است؟
به نظر من نيمه‌كاره است اما پدر تحويل داده‌اند، در سال 1320 يا 21.
آيا استاد صديقي بعد از انقلاب 57، هيچ‌وقت سفارشي براي ساخت چهره‌هاي انقلابي، سياسي يا مذهبي داشتند؟
اصلا و ابدا. از زماني كه انقلاب شد، ديگر كسي استاد صديقي را نمي‌خواست. من از سال 49 وكيل پدرم شدم. او ايتاليا بود و من كارهاي‌شان را مي‌كردم اما پس از انقلاب اصلاً نمي‌خواستند با پدرم حرف بزنند. تا اينكه ماجراي مجسمه‌ اميركبير پيش آمد كه الان در پارك ملت است. اين مجسمه در ايتاليا بود و سال 89 به ايران آمد. اوايل انقلاب مجسمه آماده بود و آن را بُرش دادند كه حمل بكنند به تهران، ولي بايد تسويه‌حساب مي‌شد. مجسمه را سال 56 شروع كردند و 57 تمام شد. پدر به تهران آمد و كارخانه‌ برنزسازي ميكلوچي از طريق سفارت ايتاليا مدام نامه مي‌داد كه بايد باقي پول را - مبلغ 150 هزار تومان-پرداخت بكنيد تا ما مجسمه را بفرستيم. سهم پدرم هم 50 هزار تومان بود. پدرم به كارخانه ميكلوچي گفت «اين‌جا انقلاب شده و من هيچ‌كاري نمي‌توانم بكنم. انجمن آثار ملي كه اين مجسمه را سفارش داده، منحل شده. افرادي سر كار آمده‌اند كه اصلا مجسمه قبول ندارند. هر كاري دل‌تان مي‌خواهد بكنيد». ميكلوچي اول گفته بود مجسمه را آب مي‌كنيم. حتي برادر من كه امريكا بود، مي‌خواست از آن‌جا پول مجسمه را پرداخت بكند، ولي پدر گفتند آخه نمي‌شود مجسمه به ايران بيايد. ايران قبول نمي‌كند». بعدها معلوم شد مجسمه را آب نكرده‌اند و همان‌جا گذاشته‌اند و اين مجسمه هيچ عيبي هم پيدا نكرده بود تا 32 سال بعد كه به ايران فرستاده شد. يادم است بهمن‌ماه 1360 وزارت ارشاد يك كاغذ براي پدرم فرستاد كه بيا براي مجسمه‌ اميركبير تسويه‌حساب كن. من و پدرم رفتيم و همه‌ مدارك و مكاتبات و قراردادها را هم برديم. استاد صديقي آن زمان تنها مجسمه‌سازي بود كه در خارج از كشور مجسمه مي‌ساخت و ترتيب انتقال آن را به كشور با نامه مي‌داد. انجمن آثار ملي هشت تا از مهم‌ترين مجسمه‌هاي استاد صديقي را كه سفارش داده با تمام اسناد و مداركي كه رد و بدل شده، چاپ كرده است. شما كدام مجسمه‌ساز را سراغ داريد كه در ايران باشد و مكاتبه بكند؟ خلاصه رفتيم به وزارت ارشاد و وارد اتاقي شديم كه آقايي به نام كريمي يا كريمي‌پور مسوول معاونت هنري آن‌جا بود. پدرم با كلي ادب و احترام موضوع را گفتند كه وزارت ارشاد اينقدر بدهكار است؛ اينقدر به من و فلان قدر به آنجا. بعد آن آقا با حالت تهاجمي و خشمگيني گفت «شما مي‌خواهيد من 150 هزار تومان بدهم به كارخانه و 50 هزار تومان بدهم به خودتان كه مجسمه بياوريد؟! شما اصلا كارتان حرام است! شما بايد علاوه بر اين 200 هزار تومان، تمام پول‌هايي را كه از اول قرارداد گرفته‌اي، پس بدهي!» رنگ پدرم مثل گچ سفيد شده بود. من هم مي‌لرزيدم. يك پليس هم آنجا بود. با خودم گفتم بعيد است من و پدرم سالم از اين‌جا خارج بشويم.كمي كه گذشت، پدرم كه با عصا نشسته بود، به من گفت «نوشين‌جان پاشو بريم!» تا ما بلند شديم، آن آقا گفت «كجا؟! بنشينيد.» بابا يك كلمه حرف نزد. فقط به من گفتند بريم. تمام مسير را با ترس و لرز تا كنار ماشين رفتيم و سوار شديم تا خيال من راحت شد. من فكر مي‌كردم اين قصه سر دراز دارد اما ديگر هيچ‌وقت پيگيري نكردند. نه پول دادند و نه پدر را بازداشت كردند. همين شد كه پس از آمدن از آن جلسه ‌توهين‌آميز، پدر ديگر نخواستند نه درباره‌ مجسمه اميركبير و نه درباره هنر مجسمه‌سازي با كسي صحبتي بكنند و سكوت اختيار كردند. در واقع اين‌طور برداشت شد كه استاد تصميم به سكوت و خلوت‌نشيني گرفته‌اند، ولي دور از چشم همه، براي خودشان طرح‌هاي فوق‌العاده زيبايي كشيدند كه در مجموعه خصوصي نگهداري مي‌شود. من معتقدم هنرمند واقعي هيچگاه چشمه‌ جوشان هنرش خاموش نمي‌شود و هميشه در حال خلاقيت است.
از زماني كه انقلاب شد، ديگر كسي استاد صديقي را نمي‌خواست. من از سال 49 وكيل پدرم شدم؛ او ايتاليا بود و من كارهاي‌شان را مي‌كردم اما پس از انقلاب اصلا نمي‌خواستند با پدرم حرف بزنند. تا اينكه ماجراي مجسمه‌ اميركبير پيش آمد كه الان در پارك ملت است.
مجسمه‌هايي مثل فردوسي، اميركبير، رضاشاه و سعدي در اندازه‌هاي كوچك و نيم‌تنه - كه شنيده‌ام در انبار يكي از دانشكده‌هاي ادبيات است - سفارش داده بودند. مجسمه سعدي را قبل از شيوع كرونا قرار بود برويم و تحويل بگيريم كه خورديم به كرونا و دانشگاه تعطيل شد. حالا بايد ببينيم مي‌توانيم كاري بكنيم يا نه! امضاي ايشان هم پاي مجسمه است اما راستش به عنوان يك بيننده، من سعدي را فقط تا كمي پايين‌تر از گردن مي‌بينم، باقي بدنش را كار نكردند

ابوالحسن خان صديقي بهترين مجسمه ساز معاصر

ابوالحسن خان صديقي پس از کمال الملک ، ارد بزرگ و مرتضي مميز بيشترين راي ايرانيان را در نظرسنجي پاسارگاد کسب کرد در اينجا زندگينامه او همراه با تعدادي از آثارش را تقديم مي کنم

ابوالحسن خان صديقي
گفتگو با فريدون صديقي پسر مرحوم ابوالحسن صديقي از اساتيد مجسمه سازي و نقاشي ايران. فريدون صديقي در اين گفتگو علاوه بر صحبت در مورد آثار و فعاليت هاي پدر به مسئله مهمي هم اشاره مي کنند. وضعيت بحراني و نامعلوم و خطر تخريب مجسمه هاي فردوسي و خيام در اثر سهل انگاري هاي مجموعه شهرداري تهران.از راسخون

استاد ابوالحسن صديقي از بزرگترين مجسمه سازان ايران در قرون اخير و خالق مجسمه هايي چون مجسمه ي فردوسي در توس، مجسمه ي نادرشاه در باغ نادري مشهد، ابن سينا در همدان، سعدي در شيراز، پيکره ي خيام در پارک لاله و فردوسي در ميدان فردوسي تهران است.

مرحوم ابوالحسن صديقي که از شاگردان کمال الملک است علاوه بر فعاليت در مجسمه سازي در زمينه نقاشي هم صاحب آثار ارزنده اي است. فريدون صديقي، فرزند استاد ابوالحسن صديقي، خود هنرمند و مجسمه سازي قابل است که اين هنر را بطور آکادميک در اتريش فراگرفته و سال ها به عنوان دستيار پدر در کارگاه ايشان در شهر رم مشغول بوده اند.
بخش اول گفتگوي ما با ابوالحسن صديقي در مورد پدر را در شماره اول دوره جديد 7سنگ ديديد و بخش دوم اين گفتگو را در اين شماره مي خوانيد.

فريدون صديقي در اين گفتگو علاوه بر صحبت در مورد آثار و فعاليت هاي پدر به مسئله مهمي هم اشاره مي کنند. وضعيت بحراني و نامعلوم و خطر تخريب مجسمه هاي فردوسي و خيام در اثر سهل انگاري هاي مجموعه شهرداري تهران.

● آثار طراحي استاد ابوالحسن صديقي
● تصاوير مجسمه هاي استاد ابوالحسن صديقي
● آثار آبرنگ استاد ابوالحسن صديقي
● آثار رنگ روغن استاد ابوالحسن صديقي

- درباره وجه مجسمه سازي استاد صحبت کرديم. اما ايشان نقاش بزرگي هم بوده اند. تا آنجايي که من اطلاع دارم يک قسمت از نقاشي هاي شان به عنوان چهره رسمي در کشور ثبت شده است، مثل تصاوير سعدي و فردوسي که در کتابهاي درسي و ديگر جاها به عنوان چهره رسمي استفاده مي شود کار ايشان است. در اين مورد هم کمي صحبت کنيم.

- بله، ببينيد در 1322 انجمن آثار ملي تاسيس شد و از آن سال شروع کردند راجع به مفاخر و مشاهير ملي بحث و گفتگو کردن. ايران شناس ها و باستان شناس ها نشستند و صحبت کردند که آنچه تصوير از چهره اينها وجود دارد و در بين کتابهاي قديمي باقي مانده است اثر هنرمنداني است که ايراني نيستند. اکثرا هندي يا پاکستاني يا مربوط به آذربايجان شوروي هستند. مثلا خواجه نصير طوسي را يک نفر مثل هندي ها کشيده بود، يک نفر عين چيني ها و مغولي ها کشيده بود. اين بود که بنا شد يک چهره رسمي براي اين مفاخر ملي در انجمن آثار ملي ثبت شود.

سال 1324 پدرم تصويري از سعدي کشيد و به تصويب انجمن آثار رسيد و از آن به بعد هر هنرمندي که بخواهد تابلو يا مجسمه اي از آن هنرمند بسازد بايد چهره اش هماني باشد که ثبت شده که البته متاسفانه گاهي رعايت نمي شود. ابوريحان بيروني، خواجه نصير طوسي، حافظ، فردوسي، سعدي اينها کسايي بودند که پدرم چهره هاي شان را کشيد و ثبت شد.

پدرم تابلوهاي خيلي ارزنده اي هم دارد. دو تا از تابلوهايش در موزه سعد آباد است. يک تابلو بزرگ دارد به طول 7 متر و ارتفاع 3 متر در سفارت ايران در پاريس که چهره اولين ايلچي خان ايران يعني همان سفير ايران در دربار لوئي شانزدهم است. حتي موزه لوور در گزارش قرني که داد اشاره کرده که هنرمندان خارجي هم بودند که آمدند اينجا و همچين فعاليتهايي داشتند مثل پيکاسو، مثل دالي و مثل ابولحسن صديقي. پدرم تابلوهاي خيلي نفيسي دارد و يکي از نفيس ترين تابلوها خوشبختانه در اختيار من است. تابلويي است که از رامبراند در فلورانس کپي کرده است. يک تابلو ديگر تابلويي است که از روبنس کپي کرده که متاسفانه بر اثر سهل انگاري از بين رفت. هنگام کشيدن اين تابلو در موزه لوور بوده و وقتي کارش تمام مي شود اجازه نمي دهند بيرون بيايد مي گويند شما داريد اين تابلو را مي دزديد! بعدا مي روند و مي بينند اين تابلو را تازه کشيده و آن يکي خشک شده است. يعني اينقدر دقيق کار شده بود که قابل تشخيص نبوده است. يک تابلو تمام قد فرشته دختر چشمه مال سورس دارد و چون اين تابلو خيلي عريان است آدم هر جايي نمي تواند آنرا نمايش دهد! تابلويي دارد از رضا خان ايستاده بعد از تاجگذاري. پدرم چند مدال هم درست کرده است. مدال براي هزارمين سال فردوسي. البته اينها کارهاي کوچکترش است. اين کار در يونسکو هم ثبت شده است. پدر من 83 تا مجسمه ساخت که از اين 83 تا چهارده تا قابل بحث نيست بخاطر اينکه شخصيت هاي حکومتي هستند. واقعا خدمت کلاني به فرهنگ و ادب مملکت کرد و باعث شناسانده شدن شخصيت هاي ادبي ايراني شد.

- از نظر تدريس چطور؟ چه مدت تدريس داشت؟ شاگردانش چه کساني بودند؟ کجا تدريس داشت؟

- در دانشکده هنرهاي زيبا بعد از افتتاح حدود پنج سالي درس دادند. بعد از 1320 بود که جنگ شد و اينجا هم اشغال شد. يکي دوسالي اوضاع راکد بود و دوباره در دانشگاه درس مي داد و بعد خسته شد. اصلا پدر من براي اينکار ساخته نشده بود که درس بدهد. رفت و آزاد کار خودش را کرد. البته استاد دانشگاه بود و خيلي زود خودش را بازنشسته کرد که خيالش راحت شود و رفت به مسئله هنر بپردازد.

- رابطه شما با پدرتان چطور بود؟

- هميشه راجع به مسائل هنري با هم درد دل مي کرديم و به من نصيحت مي کرد که به اين مسائل کاري نداشته باش و هميشه گوش ت فقط صداي چکش ت را بشنود و حتي اگر کسي صدايت زد توجه نکن. مي گفت دور از حب و بغض باش و کينه کسي را به دل نگير و اگر سنگ جوابت را نداد کينه او را به دست بگير و برو و آنقدر بزن در سر سنگ تا نرم شود. اصولا مرد عجيب و غريبي بود و من به عنوان پسرش که الان با شما صحبت مي کنم ممکن است تا بيست سال پيش پدرم را به عنوان پدر دوست داشتم اما الان نه عنوان صرفا پدر بلکه به عنوان يک شخصيت والاي هنري علاقه دارم. چون چيزهايي که من از پدرم موقع کار ديديم هيچ جا نديده ام. مواقعي وسط تابستان داشت کار مي کرد و عرق مي ريخت. درست در موقعي که هيچ تنابنده اي نمي آيد همچين کاري بکند اين شخص با يک پيراهن رکابي در آن گرماي شديد شروع مي کرد به چکش زدن و روزي چهار هزار تا، پنج هزارتا چکش مي زد. وزن هر چکشي را حداقل دو کيلو در نظر بگيريد، کار آساني نيست که بتوان همچين شاهکاري را از دل يک سنگ نتراشيده نخراشيده بيرون بياورد.
الان در هنرمندان ما هيچ کس نيست. هميشه هم در هر محفلي که باشم مي گويم هيچ کس نيست و اين هنرمندان ما فقط ادعا دارند که ما اينيم. از هنر فقط اين است که کلاه کج و کوله به سرشان بگذارند و ريش بلند بگذارند و قوز بکنند، يک شالي بندازند روي گردنشان و متاسفانه معتاد هم بشوند. اين برايشان يعني راه و رسم هنرمند شدن! اما پدر من تا روز آخر مرتب کت و شلوار مي پوشيد، کراوات مي زد، ريشش را مي زد و آدم مرتبي بود. خيلي از اين کارها را از کمال الملک ياد گرفته بود و هميشه هم مي گفت که کمال الملک نه تنها استاد هنري من بود، استاد زندگي من هم بود و خيلي چيزها را به من ياد داد.

- خود شما هم يک مجسمه ساز هستيد. فکر مي کنيد در بين مجسمه سازان معاصر ايراني چند جريان وجود دارد و جايگاه پدر شما در بين اينها کجاست؟

- من به عنوان يک هنرمند و مجسمه ساز که از گچ و سنگ و بتون مجسمه ساخته ام و تجربه لازم را دارم و دستم در اين راه پينه بسته ولي نه به عنوان اينکه يک هنرمند تاپ هستم، نه يک مجسمه ساز کاملا معمولي هستم، نظر مي دهم. اگر الان بخواهم همه مجسمه سازها را بگذاريم در يک صف، نمي توانم براي پدرم جايگاه پيدا کنم. مثل فرق بين زمين تا کوثر است! پدر من تنهاست هيچ مشابهي در اين مملکت ندارد. ما هنرمندان همينطوري اينجا مي لوليم ولي ايشان يک شخصيت بالاست. وقتي پدرم فوت کرد آقاي المعيد سفير بحرين يک نامه تسليت آميز به من نوشت که ارتحال پدر شما را تسليت مي گويم، يک ستاره پرنور در کهکشان هنر ايران خاموش شد.

- از نظر سبکي ايشان معمولا رئال مي ساختند. يعني کارهايي که من از ايشان ديده ام رئال بوده است. غير رئال هم کار کرده اند؟

- بله. البته يکي دوبار هم غير رئال کار کرد ولي جواب نگرفت و ارضا نشد. ببينيد چون الان من درگير هستم از اوضاع هنر اطلاع دارم بگذاريد يک چيزي را به شما بگويم. يکي از مسئولين هنري مملکت به من گفت که استاد صديقي اگر دو نفر ديگر از هنرمندان مملکت باشند که اينطور حرفشان را راحت با مسئولين بزنند ما مشکلي نخواهيم داشت. اما هيچ کدام اينکار را نمي کنند. هنرمندان مملکت ما کارشان شده اينکه هر جوري هست يک قرارداري ببندند و يک پولي بگيرند و زندگي شان را بکنند و يک چيزي هم درست کنند بگذارند آنجا. مملکت ما براي هنر مدرن، مملکت نيست. من نمي خواهم هنر مدرن را نفي کنم، من خودم يک مکتب هنري مدرن ثبت شده در اتريش دارم ولي آن جاي خودش را دارد. الان در پارک هاي مملکت مان هنرمندان ما بدون شناخت نسبت به طول و عرض پارک و بدون آشنايي به بافت پارک که در کدام منطقه تهران قرار گرفته و مردمش چطور هستند مي آيند و مجسمه مدرن درست مي کنند. الان هم که مسئله شهيد و مادرشهيد و شهيد گمنام و با نام و بي نام و اينها زياد باب شده - و به درستي به اين مسائل ارزش گذاشته مي شود - مثلا يک ميداني را در جنوبي ترين نقطه شهر تهران درست مي کنند به نام ميدان مادر شهيد و يک چيزي را با هزينه بالا درست مي کنند و آنجا مي گذارند که پيامي ندارد. من پنج بار رفتم آنجا و با مردمش صحبت کردم. آنجا دوره گرد هست، بزاز هست، خرازي هست، سبزي فروش هست و ... . ما يک ميداني را درست مي کنيم آنجا به نام ميدان مادر شهيد که خود هنرمندي که اين را ساخته است نمي داند اين چيست. پدر من هر کاري که مي کرد مطالعه زيادي در مورد آن انجام مي داد. مثلا اگر قرار بود براي يک ميدان مجسمه بسازد از زواياي مختلف از ميدان و حواشي آن عکس مي گرفت و حتي نوع خانه هاي اطراف ميدان را هم در نظر مي گرفت. و بعد طرح مي داد و ماکت مي ساخت و بعد مجسمه مي ساخت.

ما نمي توانيم در يک پارکي که يک جوان مي خواهد با يکي ديگر راه برود يک مجسمه بگذاريم که طرف گيج شود. بايد يک مجسمه اي را آنجا بگذاريم که فهمش براي من و شما راحت باشد. نمي خواهم بگويم مدرن نباشد، مدرن باشد اما در جاي خودش. شما مي توانيد در فرهنگ سراي نياوران يک مجسمه مدرن بگذاري. براي ايکنه کسي که مي آيد آنجا و مي رود کنسرت پيانو مي شنود کسي است که در يک رده ديگري قرار دارد و هضم اين هنر مدرن برايش آسان است و حتي تفسير هم مي تواند بکند. ولي کسي که در جنوب شهر است و ساعت شماري مي کند که پنج شنبه بشود و برود دعاي کميل اين شخص نمي تواند مدرن را بپذيرد و هضم کند. پس بايد به هر کس چيزي را بدهيم که با آن آشنايي داشته باشد و با طبيعتش بيگانه نباشد.

الان جلوي دانشگاه شهيد بهشتي منومان گذاشته اند به عنوان شخصيت شهيد بهشتي. برويد بينيد! چيزي که در آن نيست پيام يک انسان است! من کاري به اسم انسان ندارم. ولي در اين اثر هيچ پيامي نيست. اگر چشم شما را ببندند و ببرند در آن جا چشم تان را باز کنند مي بينيد سه تا چيز دراز عين مغار کنار هم گذاشته اند! اين چه چيزي مي خواهد بگويد!؟

- خب برگرديم به مجسمه هاي مرحوم ابوالحسن صديقي. کدام يک از اينها از همه مشهورتر بود و پدر شما کدام يک را بيشتر از همه دوست داشتند.

- ببينيد پدر من در طول زندگي عاشق سه شخصيت فرهنگي بود؛ خيام، فردوسي و سعدي. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. ديوان حافظ، شاهنامه فردوسي، خيام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبي هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسي را حفظ بود، ديوان خيام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسي بود. هر جا هم که صحبت مي کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بيت از شاهنامه فردوسي داشت. در بين کارهايش ايتاليايي ها خيام پدر من را مثل يک داوود ميکلانژ دوست داشتند، همين خيام پارک لاله را. چون اين مجسمه به مدت بيست و پنج روز در جلوي کارگاهي که کار مي کرد در ايتاليا در معرض ديد مردم بود و مردم مي آمدند و با آن عکس مي انداختند و روزنامه هاي ايتاليا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ايتاليا معروف است که در ايران معروف است.

- خودش کدام مجسه ها را بيشتر دوست داشت؟

- همين خيام پارک لاله. دومي هم فردوسي ميدان فردوسي.

- يعني دو مجسمه اي که بيشتر از همه آسيب ديده اند. حالا داستان اينها را تعريف کنيد که الان وضعيت شان چطور است و چه بلاهايي سر آن آمده است.

- مجسمه فردوسي سال 50 نصب شد. سال 52 هم مجسمه خيام نصب شد. مجسمه ها هيچ مشکلي نداشتند تا سال 1356. در سال 56 در آن شلوغي ها که تظاهرات مي کردند به صورت خيام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم يک مجسمه ابوريحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار در آن شلوغ پلوغي ها اصلا خردش کردند.

بعد از آن سالها شهرداري منطقه 6 بدون اينکه توجهي به اين مسئله داشته باشد يک نفر را از دانشکده هنرهاي زيبا پيدا کرد که مجسمه سازي مي خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترميم نه دماغ، دماغ خيام است و نه انگشتان. يکي دو سال بعد از آن گويا رنگ روي آن پاشيده اند. بعد اينها آمده اند با تينر رنگ را پاک کرده اند، رنگ سياه را. بعد چون ديدند ريخت مجسمه خراب شد اينبار رنگ سفيد زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روي سنگ تا يک زماني برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته مي شود و مي ريزد. بعد آمدند با يک بتونه مانند پستي بلندي هايش را صاف کرده اند! يک مقدار زيادي از خطوط چکش الان زير رنگ محو شده و معلوم نيست. بعد از مدتي دوباره کثيف شده و اينها آمده اند رنگ زدند. مجسمه فردوسي را هم همينطور. يک روزي ديدم پوستر آويزان کرده اند و طناب پوستر را انداخته اند دور دست فردوسي! آن قسمتي که دست روي پايش قرار داده و جاي انگشت خاليست به آن طناب وصل کرده اند! پوستر 10-15 کيلويي را به آن آويزان کرده اند. بعد هم آن را کشيده اند تا انگشت شکسته شد!

يک روز ديگر آمدم ديدم انگشت سر جايش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همينطوري چسبانده اند! تابستان و در هواي 40 درجه سنگ به مرور در طي دو سه روز تا مغزش گرم مي شود. سنگ مرمر هم از جنسي است که اگر به آن شوک وارد شود از خودش عکس العمل نشان مي دهد. حالا اين عکس العمل ممکن است بصورت پوسته شدن يا ترک برداشتن باشد. آن باغباني هم که گلها را آب مي داده حواسش نبوده يا دلش سوخته به حال مجسمه که کثيف شده آب سرد را ريخته روي مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهاي ضعيف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگي اش بسيار ضعيف است و به همين صورت اينکارها باعث انهدام و آسيب ديدن مجسمه مي شود.
الان دور تا دور مجسمه 11 تا 12 تا ترک خورده است. با يک تکان يا يخبندان شديد ترک ها بيشتر هم مي شود. يکي ديگر از عواملي که بطور طبيعي به اين سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است.

- حالا سرنوشت اين مجسمه ها چه مي شود؟

- فعلا که اينقدر حرکت در اين سازمان زيباسازي شهرداري تهران هست و مشغول جلسه درست کردن براي کارهاي خودشان هستند که به اين جور مسائل نمي رسند. از ارديبهشت ماه (سال هشتاد و سه) اين قضيه مطرح شد که سازمان ميراث فرهنگي دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سيما هم بخش شد. اينها يک سال است نامه مي نويسند که به داد اين مجسه برسيد. الان با يک لرزش ممکن است اين سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماينده زيباسازي رفتيم و مجسمه را بررسي کرديم و با چشکش به دو جاي مختلف آن که زدم دو صداي مختلف مي داد و صداي مرگ داشت.
ترميم اين مجسمه ها کار بسيار مشکل و دقيقي است و مراحل مختلفي دارد. اما من اينکار را مي کنم چون تخصص م است.

- پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمي شود؟

- الان مشکل از خود ارگان هاست. ببينيد شهرداي منطقه 6 اواخر سال هشتاد و دو اعلام مي کند که اين مجسمه خيام آسيب ديده و به دادش برسيد و اينها گفتند بسيار خوب. فروردين شان که تعطيل بود. از آن به بعد 3-4 بار با مامور سازمان زيباسازي به آنجا رفتيم تا موضوع را بررسي کنيم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد مي بنيم که اول تير ماه کارتان را شروع کنيد. اين همه مدت گذشته و هنوز معلوم نيست چکار مي خواهند بکنند. در اين مدت ترک ها هم بزرگ تر شده است. معلوم نيست وضعيت چه مي شود. ما مي خواهيم مجسمه را مرمت کنيم. مرمت اين آقايان چه بود در دو سال پيش؟ يک سطل رنگ دادند به باغباني که نيم کت ها را رنگ مي زد و او قلمو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضي جاها رنگ به قطر 5 ميل روي مجسمه است. الان در مجسمه خيام موي ريش ديده نمي شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسي هم همينطور است.

فردوسي را کنيتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان مي خواهيم مجسمه اميرکبير را هم مرمت کنيم اما در مورد اميرکبير طرف من ميراث فرهنگي است و سازمان زيباسازي نيست. يک ماه پيش من به اينها گفتم مي خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را ديدي من هم آن مدير را ديدم! يک ماه مرتب مي رفتم و ايشان يا جلسه داشتند يا نبودند يا مرخصي بودند! يک فکري براي اينکار نمي کنند. قضيه مثل زمان يکي از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عين خيالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به هيمن صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسيد به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسيد به دم دروازه شهر، سردار ممکلت خونين و مالين رفت و تا خواست به پادشاه بگويد محمد افغان دارد مي آيد ديدند که پادشاه آنجا نشسته است و با يک عده صحبت مي کنند که کشمش لاي پلو حرام است يا مکروه است يا حرام! اين مملکت ماست!

من هفته پيش يک نامه براي اينها نوشتم که اولا من مرمت اين مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنري آن را مي دانم انجام مي دهم و تحت اين شرايط هم کار را انجام مي دهم؛ زمان طولاني تر و هزينه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده اند که اگر قرار باشد همچين مجسمه اي الان ساخته بشود 150 تا 200 ميليون تومان هزينه آن است. حالا گيريم که همه هنرمندان هم بلدند.

- هزينه مرمتش چقدر است؟

- من گرفته ام سه ميليون و پانصد هزار تومان. همين مرمت پايين تر از 15 ميليون تومان نيست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته ام. اين هزينه هم صرف تهيه ابزار لازم براي مرمت مي شود. يک مته براي مرمت 90 هزار تومان مي شود و فقط تعداد زيادي مته براي اينکار لازم است. براي ساخت مته ها هم خوشبختانه يک تراشکار ارمني را پيدا کرد ه ام که به کارش متعهد باشد!

اينها کار نمي کنند! مي خواهند کار کنند اما هيچ تکاني نمي خورند! مجسمه داوود ميکلانژ را که مربوط به 490 سال پيش است در فلورانس آورده اند پايين که تميزش کنند، مرمتش سه سال طول کشيده، يک ميليون و هشتصدهزار دلار هم هزينه اش بود.
من به اينها هم گفتم که اگر تا هفته آينده هيئت مديره تان تشکيل شد و تصميم گرفت و ابلاغ کرد که هيچ. ولي اگر نشد من ديگر اين مجسمه را مرمت نمي کنم و بدهيد به همان متخصصتان که با سطل رنگ مي زند مرمت کند!

- شرايط بقيه مجسمه ها به چه صورتي است؟ مثل بوعلي، نادر و بقيه.

- الان مجسمه بوعلي هم خيلي وضعش بد است. اين مجسمه ساخت 1325 است. هم ترک دارد و هم جنس سنگش خوب نيست. مجسمه را به مرور جابجا هم کرده اند و صدمه ديده است. سعدي هم همينطور. فرشته عدالت هم همينطور انگشتهايش شکسته شده است. ميراث فرهنگي در فکر هست که فکري براي اينها بکند.

- شما خودتان تدريس هم مي کنيد؟

- من نه. من دوسال در دانشگاه فرح پهلوي سابق که الان شده الزهرا درس دادم اما بعد از آن نه. اصلا حوصله تدريس ندارم و نمي توانم.

- الان وضعيت مجسمه سازي در ايرن چطور است؟

- همه در يک خط هستند. همان اندازه که مي شود اميد داشت همان اندازه هم مي شود نا اميد بود. ببينيد شما وقتي مي خواهي که يک کاري را انجام بدهي تا زماني که عشق واقعي به کار نداشته باشي موفق نمي شوي. الان همينطور است. الان مسائلي براي ما در اولويت قرار دارد که هيچ هم خواني با هنر ندارد. مي آيند ميلياردها تومان خرج مي کنند براي يک برنامه اي که چند روز طول مي کشد وقتي هم که تمام شد اثري از آن باقي نمي ماند. آن وقت براي حفظ و احياي يک تابلو نقاشي اصيل ايراني که کار يک هنرمند ايراني است کاري نمي کنند و آخرش رنگرز مي آيد و رنگ مي ريزد روي آن! مگر انجمن آثار ملي چکار کرده است؟ در جايي تابلويي بود از حکيم المک اثر کمال الملک که آنجا را ساخته بود. آنجا که آنموقع مال انجمن آثار ملي نبود. بعد آمدند يک کتابخانه اي آنجا درست کردند در جايي که آينه کاري بود. قشري به قطر سه سانتيمتر روي تمام آينه ها گچ گرفته بودند!

- چند تا خاطره از پدرتان هم براي ما تعريف کنيد.

- خاطره که زياد است اما يک خاطره بگويم که در ارتباط با مجسمه سازي باشد. زماني که حدود پانزده سالم بود يک روز ظهر وقتي پدرم بعد از کار روي يک مجسمه براي نهار رفته بود من آمدم چکش قلمش را برداشتم شروع کردم به تراشيدن سنگ! آنموقع علاقه داشتم به مجسمه سازي و گاهي هم نقاشي مي کشيدم ولي کار مجسمه سازي نکرده بودم براي من هم مهم نبود که کجاي سنگ را مي تراشم و چکار مي کنم فقط مهم اين بود که سنگ را بتراشم و ببينم که چطور است! يک دفعه ديدم گوش من گرفته شد و يک کشيده محکم خورد توي گوشم! ديدم پدرم است و گفت چکار داري مي کني؟ گفتم سنگ مي تراشم! او هم خيلي محکم به من گفت تو غلط کردي که داري همچين کاري مي کني! مگر نمي بيني پدرت با چه بدبختي مجسمه مي تراشد؟ تو مي خواهي از من هم بدبخت تر بشوي!؟ بلدشو و برو! الان هم هر وقت روي سنگ کار مي کنم ياد آن روز مي افتم

سازنده معروف‌ترین مجسمه‌های ایران

روزنامه خراسان

گروه ادبیات و هنر- بیستم آذر سالروز درگذشت ابوالحسن صدیقی، استاد هنر مجسمه ‌سازی ایران است. کسی که با ساخت مجسمه ‌ها و تندیس‌ های منحصر به ‌فرد از شخصیت‌ها و مشاهیر ایرانی، سهم بزرگی در حافظه و خاطرات دیداری مردم ایران داشته است.

ابوالحسن صدیقی، سال 1273 در تهران متولد شد. او بعد از دوران ابتدایی به تحصیل نقاشی مشغول شد و برای ادامه کار به کلاس‌های «کمال‌المک» رفت. به گزارش ایسنا، مدتی بعد صدیقی به مجسمه‌سازی علاقه‌مند شد و تصمیم گرفت آن را به صورت حرفه‌ای دنبال کند. پیش از صدیقی هیچ استادی در این زمینه در ایران فعالیت نمی‌کرد.

در ادامه مروری خواهیم داشت بر چند اثر معروف این استاد بزرگ که شما هم تا کنون حتما بارها آن ها را دیده اید.

مجسمه فردوسی

تاکنون تندیس‌ها و مجسمه‌های بسیاری از حکیم ابوالقاسم فردوسی توسط هنرمندان مجسمه‌ساز ساخته شده اما معروف‌ترین آن‌ها، مجسمه‌ای است که ابوالحسن صدیقی آن را ساخته و در میدانی به نام این شاعر در تهران نصب شده است. این مجسمه که در سال 1338 ساخته شده از جنس سنگ مرمر کارارا و به ارتفاع سه متر است. البته مجسمه‌ نصب شده در میدان فردوسی تنها تندیس ساخته شده از این شاعر ایرانی توسط صدیقی نیست و او مجسمه‌های دیگری هم از فردوسی ساخته که در مکان‌های مختلفی از ایران و جهان نصب شده است.

مجسمه امیرکبیر

مجسمه امیرکبیر در سال 1356 به سفارش انجمن مفاخر ملی ایران در کشور ایتالیا ساخته شد و به دلیل همزمانی ساخت و آماده شدن آن با روزهای پیروزی انقلاب، انتقال آن به ایران 32 سال به تاخیر افتاد. در سال 1388 و با پیگیری اسناد ساخت این مجسمه، محل نگهداری آن شناسایی و پس از طی مراحل قانونی در سال 89 وارد ایران شد. جنس مجسمه‌ امیرکبیر برنز، ارتفاع آن سه متر و 10 سانتی متر و وزنش 450 کیلوگرم است. این مجسمه پس از انتقال به ایران در پارک ملت تهران نصب شد.

مجسمه ابوعلی سینا

پس از تصویب در بیست‌ویکمین جلسه‌ هیئت مؤسسان انجمن آثار ملی، تصمیم گرفته شد مجسمه‌ای هم برای یادبود دانشمند و پزشک ایرانی توسط استاد صدیقی ساخته شود.

حاصل کار صدیقی، مجسمه‌ای ایستاده از ابن‌سینا به ارتفاع سه متر و 10 سانتی متر بود که در ساخت آن از سنگ مرمر سفید استفاده شده بود. این مجسمه نزدیک به هشت دهه است که روی پایه‌ای در میدان بوعلی شهر همدان قرار دارد.

مجسمه نادر شاه افشار

اگر شما هم برای زیارت و سیاحت به مشهد سفر کرده باشید، پس از زیارت حتما سری هم به آرامگاه نادرشاه افشار زده اید.

در مجاورت قبر نادر، سکویی مرتفع تعبیه شده که مجسمه‌ برنزی نادرشاه سوار بر اسب و سه تن از سربازان او قرار گرفته است. این مجسمه از معروف‌ترین ساخته‌های ابوالحسن صدیقی است.

مجسمه خیام

مجسمه‌ خیام پارک لاله تهران، یکی از معروف‌ترین کارهای ابوالحسن صدیقی است. به گفته‌ فریدون صدیقی، پدرش این مجسمه و مجسمه‌ فردوسی را خیلی دوست داشت.

مجسمه‌ خیام در سال 1351 به سفارش انجمن آثار ملی با سنگ مرمر کارارا در ایتالیا ساخته و سپس به ایران منتقل شد.

مجسمه سعدی

این تندیس از روی تصویر اخیر سعدی به قلم ابوالحسن صدیقی طرح و ترسیم شده که انجمن آثار و مفاخر فرهنگی آن را تایید کرده است.

صدیقی این مجسمه را از سنگ مرمر تراشیده و سه مترو ۱۰ سانتی متر، ارتفاع آن است. این مجسمه که یک سال و نیم برای تهیه‌ آن وقت صرف شده در شهر شیراز در میدانی بیرون از دروازه اصفهان که به نام سعدی است، نصب شده است.

زندگینامه ' سریال و جملات ابن سینا

برگرفته از سفر مارکت ' کتاب راه 'roozaneh. Net و خبر آنلاین :در ابتدای دهه 60 بود و شبکه دو با رویکرد آموزشی آغاز به کار کرد و چندی بود که مدیران تلویزیون بر آن شده بودند آرام‌آرام شرایطی فراهم کنند که این شبکه ضمن حفظ رویکرد آموزشی، شکل و شمایل یک شبکه تلویزیونی سرگرم‌کننده را به خود بگیرد و برنامه‌های متنوعی مانند فیلم و سریال نیز به تماشاگرانش ارائه کند.

به این ترتیب ایده ساخت سریال‌هایی درباره مشاهیر و مفاخر ایران‌زمین مطرح شد و منوچهر محمدی جوان که 29سال بیشتر نداشت، پیشنهاد ساخت سریال بوعلی‌سینا را به محمد هاشمی مدیرعامل رادیو و تلویزیون ارائه کرد.

این در حالی بود که سریال‌های سربداران و میرزاکوچک‌خان در روند تولید دچار مشکلاتی شده بودند و این ذهنیت که امکان ساخت آثار تاریخی و فاخر در تلویزیون وجود ندارد، در حال شکل‌گیری بود. محمدی که نامش به رسم آن دوران به‌عنوان مدیر تولید در تیتراژ ذکر شده، متعهد شد سریال بوعلی سینا را در زمان تعیین شده بدون نیاز به تمدید و با بودجه تعریف شده بدون اصلاح برآورد بسازد و به شبکه دو تحویل دهد.

اصفهان میزبان بوعلی سینا

نگارش فیلمنامه سریال بوعلی‌سینا توسط کیهان رهگذار آغاز شد. رهگذار پیش از بوعلی سینا فیلمنامه سریال سربداران را نوشته بود که به کارگردانی محمدعلی نجفی ساخته شد و چند سریال نیز کارگردانی کرده بود که از آن جمله می‌توان به «شهر من شیراز» اشاره کرد.

بعد از هفت ماه، فیلمنامه آماده بود و رهگذار، بوعلی سینا را در تهران و اصفهان کارگردانی کرد. به گفته محمدی تولید این سریال نزدیک به هفت ماه طول کشید.

او می‌گوید: بخش زیادی از سریال را در بناهای تاریخی اصفهان بخصوص مسجدجامع این شهر تصویربرداری کردیم. طبیعت بکر، روستاهای قدیمی و زاینده‌رود پرآب برای تصویربرداری صحنه‌های خارجی کاملا مناسب بود. بخش‌هایی از سریال هم در تهران تصویربرداری شد.

از کبوترخانه تا آسیاب

برای تولید سریال بوعلی سینا، ساخت‌وسازهای بسیاری انجام شد. به گفته محمدی هم در اصفهان و هم در پادگان اقدسیه که باغ بزرگی داشت، دکورهایی ساخته شد. کاخ‌های تابستانی و بخشی از دوران کودکی بوعلی سینا در این باغ تصویربرداری شده است.

بر اساس توضیحات این تهیه‌کننده بسیاری از ساخت و سازها در مکان‌هایی انجام شده بود که جزو میراث فرهنگی کشور است؛ در نتیجه بعد از پایان تصویربرداری همه آنها ویران شد و مکان‌های تاریخی مانند روز اول به سازمان میراث فرهنگی وقت، تحویل داده شد.

همچنین نماهای مربوط به زندان در سریال بوعلی سینا در کبوترخانه‌های اطراف اصفهان تصویربرداری شد و دکور بخشی از کاخ‌ها و سالن تشریح ابن‌سینا در مسجدجامع اصفهان ساخته شده بود. همچنین صحنه مربوط به فرار بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی نیز در یکی از آسیاب‌های آبی قدیمی، کنار زاینده‌رود تصویربرداری شده است.

اولین‌ها و بهترین‌ها

سریال بوعلی‌سینا توسط گروه جوانی ساخته شد که تجربیات زیادی نداشتند و بسیاری از آنها این سریال را به‌عنوان اولین تجربه در کارنامه حرفه‌ای خود به ثبت رسانده‌اند. به‌عنوان نمونه منوچهر محمدی پیش از بوعلی سینا یکی دو فیلم سینمایی تهیه کرده بود و این برای اولین بار بود که مسئولیت تهیه یک سریال تلویزیونی را به عهده‌می‌گرفت.

طراح صحنه و لباس این سریال نیز از جوان‌های تازه‌کاری بود که بعد از اتمام تحصیل به کشور بازگشته بود. فرهاد فارسی که سال 1390 دار دنیا را وداع گفت، بعد از بوعلی سینا، طراحی صحنه و لباس فیلم‌ها و سریال‌های متعددی را برعهده داشت که از آخرین آنها می‌توان به فیلم سینمایی رستاخیز اشاره کرد.

گفتنی است لباس‌ها و لوازم صحنه‌ای که فارسی برای سریال بوعلی سینا طراحی کرد، بعد از پایان تصویربرداری به آرشیو صدا و سیما ارائه شد.

ابن سینای کوچک

کیهان رهگذار و امین تارخ زمانی با هم آشنا شدند که تارخ در نمایش اتللو نقش یاگو را بازی می‌کرد. این آشنایی به همکاری آنها در سریال شهر من شیراز منجر شد و بعدها تارخ در سریال سربداران که رهگذار نویسنده فیلمنامه‌اش بود، بازی کرد.

بعد از سربداران، مرگ یزدگرد، شهر من شیراز و یک تله‌تئاتر، سریال بوعلی‌سینا چهارمین تجربه تصویری امین تارخ بود. تارخ ایفای نقش بوعلی در سه دوره جوانی، میانسالی و پیری را برعهده داشت و نقش این سینای کوچک را یکی از پسران محمدعلی نجفی بازی کرد. صالح و آیت نجفی در نقش بوعلی سینا و برادرش در این سریال ظاهر شدند.

صرفه‌جویی 2 میلیون تومانی

ساخت سریال بوعلی سینا با 17 میلیون تومان بودجه تصویب شد، اما با 15 میلیون تومان ساخته شد و منوچهر محمدی دو میلیون تومان را به تلویزیون بازگرداند.

وی در این باره توضیح می‌دهد: مجموعه ذوب‌آهن اصفهان در ساخت این سریال با ما همکاری کرد و برای اقامت گروه مکانی در اختیارمان قرار داد که در آنجا مستقر شدیم و هزینه‌ای بابت اقامت در اصفهان پرداخت نکردیم. درنتیجه از هزینه‌های پیش‌بینی‌شده، دو میلیون تومان صرفه‌جویی شد.

محمدی در نهایت به قولش وفادار ماند و توانست سریال بوعلی‌سینا را در وقت مقرر بدون هزینه اضافه یا حاشیه و تعطیلی به تلویزیون تحویل دهد. سریال بوعلی سینا سال 63 تولید شد و سال 64 از شبکه دو به‌نمایش در آمد.

پایانی برای یک کارگردان

کیهان رهگذار بی‌شک یکی از بهترین و متخصص‌ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون کشور است. تعداد فیلمنامه‌هایی که نوشته و سریال‌هایی که ساخته به زحمت به تعداد انگشتان یک دست می‌رسد، اما همین آثار هنوز هم جزو آثار فاخر و ارزشمند و البته هچنان تماشایی هستند.

بوعلی سینا آخرین سریالی بود که رهگذار نوشت و کارگردانی کرد. او کمی بعد از کارگردانی این سریال از کشور مهاجرت کرد و بعدها در دهه 70 بعد از مبارزه با بیماری سرطان دار فانی را وداع گفت.

شاید اگر کشورمان درگیر جنگ تحمیلی نمی‌شد یا اگر مدیران تلویزیون ساخت سریال‌های مربوط به مشاهیر کشور را با جدیت پیگیری می‌کردند، امروز مردم از توانایی‌ها و تخصص کیهان‌ رهگذار درباره تاریخ و بخصوص ادبیات فارسی بهره بیشتری در سریال‌های تلویزیونی می‌بردند و احتمالا درباره فارابی، ابوریحان بیرونی، حافظ و سعدی و دیگر مشاهیر کشور نیز سریال‌های ارزشمند ساخته شده بود.

ما و همسایه‌هایمان

شیخ‌الرئیس پورسینا، حکیم، فیلسوف و شاعر نامدار در روستای افشنه نزدیک بخارا در ازبکستان کنونی، متولد شد و در طول عمر پربارش در چند شهر مختلف از ایران بزرگ زندگی کرد و پس از مرگ در همدان به خاک سپرده شد.

در دوره‌ای که بسیاری از کشورهای همسایه از تلاش برای مصادره کردن مشاهیر بزرگ ایرانی ابایی ندارند، بوعلی‌سینا همیشه ایرانی بوده و هست؛ شاید به این دلیل که سریال بوعلی سینا 30 سال پیش ساخته شد و در کشورهای بسیاری هم به نمایش درآمد.

افغانستان، تاجیکستان، ترکیه و بسیاری از کشورهای همسایه این سریال را از تلویزیون ایران خریده ‌و به مخاطبان خود عرضه کرده‌اند.

به گفته منوچهر محمدی اگر قرار باشد امروز سریالی مانند بوعلی سینا ساخته شود، 17 میلیون تومان حتی دستمزد یکی از بازیگران آن نخواهد بود و لازم است حداقل 30 میلیارد تومان هزینه شود.

یک دستگرمی نه چندان ساده

کارگردان سریال بوعلی‌سینا معتقد بود چهره امین تارخ به نقاشی‌هایی که از چهره سینای حکیم موجود است شباهت دارد و این یکی از دلایل انتخاب تارخ برای بازی در این نقش بود؛ به همین دلیل امین تارخ برای بازی در این سریال گریم بسیار سنگینی نداشت، گریمی که در عین حال چندان هم ساده نبود.

به گفته امین تارخ، سریال بوعلی‌سینا دستگرمی بود برای ساخت سریال‌های بعدی درباره مشاهیر کشورمان، اما این اتفاق نیفتاد. او می‌گوید: در آغاز راه بودیم، همه جوان و پرانرژی و می‌خواستیم هر روز بهتر از روز قبل، کارهای بهتر و باکیفیت‌تری بسازیم. گمان می‌کردیم قرار است به جاهای فوق‌العاده‌ای برسیم!

بازیگر نقش بوعلی‌سینا بازی در نقش بوعلی را یک برد پیش از بازی می‌داند و توضیح می‌دهد: نقش‌هایی هست که بازیگر قبل از ایفای آن نیمی از بازی را برده است.

تارخ مانند هر بازیگر پرشوری برای بازی در نقش بوعلی‌سینا، با کیهان رهگذار درباره این شخصیت گفت‌وگو کرده و با تحلیل‌ها و تلاش‌هایش توانسته آن را چنان ایفا کند که همچنان در یاد مخاطب بماند.

تلفیق تاریخ و هنر

از نگاه امین تارخ، توفیق سریال بوعلی بیش از هر چیز به سبک و نگاه کیهان رهگذار به تاریخ مربوط است. او با اشاره به پیوند بین تاریخ و قصه‌گویی در سریال بوعلی سینا، تاکید می‌کند: رهگذار بلد بود روایت‌های تاریخ را با مسائل و مباحث خانوادگی شخصیت‌های تاریخ تلفیق کند تا اثر برای تماشاگر قابل تماشا باشد. اگر قرار بود بعد علمی شخصیت حکیمی چون بوعلی‌سینا را به نمایش بگذاریم، مخاطب جذبش نمی‌شد و لذتی نمی‌برد.

امین تارخ تخصص رهگذار در نوشتن دیالوگ‌های سنگین و فاخر را دلیل دیگری بر موفقیت سریال بوعلی‌سینا می‌داند و می‌گوید: رهگذار برای آشنایی با زبان و ادبیات فارسی زحمت بسیار کشیده بود و تلاش می‌کرد زبان و بیان فاخری برای این سریال طراحی کند که در حد شأن و شخصیت بوعلی باشد و تمایز آن را به عنوان یک اثر تاریخی به نمایش بگذارد.

روزهای حسرت

زمانی که سریال بوعلی سینا ساخته می‌شد نه امین تارخ به اندازه امروز نامدار و مجرب بود، نه منوچهر محمدی و نه فرهاد فخرالدینی به‌عنوان آهنگساز، فرهاد فارسی طراح صحنه و لباس، فرخ مجیدی تصویربرداری و نه خیلی‌های دیگر؛ اما نتیجه همکاری این گروه جوان سریالی است که فارغ از مضمون تاریخی یا تاثیرات ناشی از گذر زمان، به‌واسطه ارزش‌های هنری قابل اعتنا و دیدنی است. منوچهر محمدی می‌گوید: بی‌پولی و بسیاری مسائل دیگر دست به دست هم داد تا تولید سریال به بساز و بفروشی شباهت پیدا کند. در اوضاعی که نیاز به تولید انبوه داریم و در عین حال نتوانسته‌ایم سریال‌سازی را از شکل سنتی به شکل صنعتی بدل کنیم، تولید با کیفیت جای خودش را به رفع تکلیف داده است.

از نگاه این تهیه‌کننده، نبود منتقدان حرفه‌ای که بتوانند آثار خوب و بد را تفکیک و به درستی ضعف‌ها و کاستی‌ها را طرح کنند مساله دیگری است که به افت کیفی سریال‌های تلویزیونی منجر شده است.

2 فیلم و یک حکیم

دو سال پیش فیلیپ اشتولتس آلمانی فیلمی به نام پزشک را بر اساس رمان نوا گوردون و فیلمنامه جان برگر، کارگردانی کرد که بخشی از آن به ابن سینا می‌پردازد. در این فیلم، بن‌کینگزلی نقش بوعلی سینا را بازی می‌کند. امین‌تارخ درباره این فیلم می‌گوید: فیلم بدی نبود اما تصویری که از شخصیت بوعلی نشان می‌دهد و فضایی که به عنوان شهر اصفهان در این فیلم می‌بینیم، نشان می‌دهد خیلی خوب فضای ایران و مردم این سرزمین را درک نکرده‌اند .

زندگینامه ابوعلی سینا

ابوعلی سینا (Avicenna)، با نام کامل ابوعلی حسین بن عبدالله بن حسن بن علی بن سینا، در میانه‌ی قرن چهارم هجری شمسی در روستای افشنه دیده به جهان گشود. چند سال بعد، خانواده به بخارا که مرکز علم و دانش دوران خود بود مهاجرت کردند و در آن ساکن شدند.

ابوعلی سینا برای تحصیل قرآن و ادبیات به مکتب فرستاده شد و تا ده‌سالگی قرآن را به‌تمامی فراگرفت. پس از آن، به یادگیری حساب و فقه پرداخت. پدر پس از چندی پزشک و فیلسوفی به نام ابوعبدالله ناتلی را برای تعلیم وی به خانه دعوت کرد. تعلیم او در منطق و هندسه آغاز شد. در ادامه، ابن سینا به تحصیل طب پرداخت و پس از چندی به مطالعه‌ی فلسفه روی آورد که به آشنایی او با فلسفه‌ی ارسطو و کتاب «اغراض مابعدالطبیعه» ابونصر فارابی انجامید.

ابوعلی سینا از 17سالگی شروع به طبابت بر اساس کتب اطبای هندی کرد. در 18سالگی به واسطه‌ی درمان پادشاه سامانی، نوح بن منصور، به دربار سامانی راه یافت و به کتابخانه‌ی بخارا دسترسی پیدا کرد. در این کتابخانه، با علوم دوران و اندیشه‌ی بزرگ‌ترین متفکران آشنا شد.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های ابوعلی سینا

پس از حمله‌ی سلطان محمود غزنوی به بخارا، ابوعلی سینا به جرجان قدیم یا گرگان امروزی مهاجرت کرد. در آنجا با ابوعبید جوزجانی دیدار کرد. جوزجانی شاگرد و مرید او شد و پس از مرگ ابن سینا، زندگی‌نامه‌ی او را تحریر کرد.

ابوعلی سینا پس از مدتی به گرگانج در ازبکستان امروزی رفت و با ابوریحان بیرونی ملاقات کرد. در این زمان، شهر دچار وبا شد. پورسینا با شناخت وبا به عنوان یک بیماری مسری و با درخواست ممنوعیت اجتماعات مردمی توانست بیماری را کنترل کند.

ابن سینا در ادامه به ری، قزوین و همدان مهاجرت کرد. در همدان مدتی به اتهام جاسوسی به زندان افتاد و در زندان چندین کتاب از جمله کتاب «قانون» را نوشت. پس از چندی به کمک مردم همدان از زندان فرار کرد.

ابوعلی سینا در 416 هجری شمسی بر اثر بیماری در همدان درگذشت و به خاک سپرده شد. بنای کنونی آرامگاه ابن سینا را هوشنگ سیحون با الهام از برج گنبد قابوس طراحی کرده و در دوران پهلوی دوم ساخته شده است. این بنا از سال 1376 از آثار ملی ایران به شمار می‌آید.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های ابوعلی سینا

بهترین آثار ابوعلی سینا

اعتقاد بر این است که ابوعلی سینا در حدود 450 اثر در طیف وسیعی از موضوعات نوشته بود که از این میان 240 اثر، از جمله 150 متن در رابطه با فلسفه و 40 متن در پزشکی، باقی مانده است. اکثر کتاب‌های او به زبان رسمی دورانش، یعنی عربی، نوشته شده‌اند. معروف‌ترین کتاب ابوعلی سینا عبارت‌اند از:

کتاب قانون در طب (القانون فی الطب): این کتاب که به‌اختصار «قانون» نامیده می‌شود، مهم‌ترین و کامل‌ترین اثر ابن سینا در زمینه‌ی پزشکی است. زبان اصلی کتاب عربی بوده و در دهه‌های 1340 و 1360 شمسی توسط عبدالرحمن شرفکندی به فارسی برگردانده شده است. قانون تا قرن هفدهم میلادی به عنوان کتاب مرجع پزشکی در دانشگاه‌های مغرب‌زمین تدریس می‌شد.

کتاب شفا (کتاب الشفاء): این کتاب مهم‌ترین اثر ابوعلی سینا و دائرة‌المعارفی جامع در زمینه‌ی علم و فلسفه است. زبان کتاب عربی بوده و به چهار بخش تقسیم شده است: منطق، طبیعیات، ریاضیات و الهیات. هدف این کتاب درمان یا شفای جهل روح است و به پزشکی توجهی ندارد.

کتاب دانشنامه‌ی علائی: ابن سینا این کتاب را به فارسی نوشته و در آن حتی گاهی برای ساخت کلمات فارسی به عنوان جایگزین کلمات عربی تلاش کرده است. کتاب رساله‌ای است جامع در هفت علم که در چهار بخش منطق، الهیات، طبیعیات و ریاضیات جمع‌آوری شده است. بخش اصلی ریاضیات در زمان حیات ابن سینا گم شد.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های ابوعلی سینا

شما می‌توانید کتاب شیخ الرئیس ابوعلی سینا، برهان شفا را از سایت و اپلیکیشن کتابراه دریافت کنید.

دیدگاه‌ها و فلسفه ابوعلی سینا

نظام فلسفی ابن سینا ترکیبی است از قواعد اصلی فلسفه‌ی مشایی-ارسطویی و اصول جهان‌بینی نوافلاطونی. شیخ الرئیس در تفکر فلسفی خود، خصوصاً مباحث مربوط به متافیزیک، بسیار وام‌دار فارابی بود. او به پیروی از فارابی به تفکر پیرامون مسئله‌ی هستی پرداخت و میان ذات و وجود تمایز قائل شد.

ابن سینا برهانی مشهور به «برهان صدیقین» را برای وجود خدا ارائه کرد. او به یک واجب‌الوجود - آنچه نمی‌تواند وجود نداشته باشد - اعتقاد داشت و آن را با تصور اسلامی از خدا یکی می‌دانست. امروزه این برهان را یکی از تأثیرگذارترین استدلال‌های قرون‌وسطایی در اثبات وجود خدا و مهم‌ترین سهم ابوعلی سینا در تاریخ فلسفه می‌دانند.

ابوعلی سینا مسلمانی مؤمن و به‌دنبال تطبیق فلسفه‌ی عقلی با الهیات اسلامی بود و در نظر داشت که وجود خدا و خلقت جهان را به‌شکلی علمی، عقلی و منطقی اثبات کند. دیدگاه‌های وی درباره‌ی الاهیات و فلسفه‌ی اسلامی بسیار تأثیرگذار بود و تا قرن نوزدهم بخشی از هسته‌ی اصلیِ برنامه‌ی درسی مدارس دینی-اسلامی را تشکیل می‌داد.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های ابوعلی سینا

حقایقی جالب درباره ابوعلی سینا

  • امروزه در بسیاری از شهرهای ایران و برخی از دیگر شهرهای جهان مانند استانبول، نیویورک و بوبینی فرانسه مراکزی درمانی یا آموزشی با نام ابن سینا وجود دارد. همچنین به افتخار او دهانه‌ای را در سمت پنهان ماه با نام «دهانه‌ی ابن سینا» نام‌گذاری کرده‌اند.
  • سازمان یونسکو هر دو سال یک‌بار جایزه‌ای را با نام «جایزه‌ی ابن سینا» به پیشروان عرصه‌ی فلسفه‌ی اخلاق و علم اهدا می‌کند. علاوه بر این، هرساله در کشور آلمان جایزه‌ای به نام «جایزه‌ی ابن سینا» به افراد یا نهادهای فعال در زمینه‌ی «تفاهم فرهنگی ملت‌ها» اعطا می‌شود.

    تاریخچه آرامگاه ابن سینا


    ابن سینا در زمان شورش علیه پادشاه وقت خانه نشین می شود و همان موقع ها نیز دار فانی را وداع می گوید و مدتی بعد دوستش نیز فوت می کند و هر دو در حیاط خانه دوستش به خاک سپرده می شوند. این محل در پشت دژِ جنوبی همدان بوده و تا اواخر قرن سیزدهم نیز چهارطاق کوچکی به عنوان مقبره بر سر مزار گذاشته شده بودند که به مرور این چهارطاقی تخریب و فرسوده شد و در زمان حکومت قاجار این بنا بازسازی شد و به جای چهارطاق قدیمی، گنبدی آجری بر فراز مقبره گذاشتند و سنگ مزارها نیز تعویض شدند.
    سال ها بعد دیواری کوتاه به دور محوطه کشیده شد و همچنین تالار بزرگ و کوچک به عنوان مخزن کتاب ساخته شد. در زمان حکومت پهلوی آرامگاهی جدید بر اساس معماری قدیم و جدید احداث کردند که برای احداث چنین بنایی باید مقبره های قدیمی تخریب می شدند و هنگام نبش قبرها استخوان ها و جمجمه ها نگهداری شدند و در محل جدید با رعایت موازین شرعی و آداب کفن و دفن قرار داده شدند.
    آرامگاه بوعلی سینا همدان

    بخش های مختلف آرامگاه ابو علی سینا


    آرامگاه بوعلی سینا فقط یک مقبره نیست؛ بلکه دارای بخش های مختلفی است؛ مانند:
    مقبره ها
    مقبره ابن سینا در سمت راست ورودی آرامگاه قرار دارد. مقبره ابوسعید دخدوک، دوست ابن سینا، در سمت چپ مقبره وجود دارد. مقبره ابوالقاسم عارف قزوینی، شاعر ملی ایران، در حیاط شرقی آرامگاه، روبروی در ورودی قرار گرفته است.
    موزه ابن سینا
    تالار جنوبی آرامگاه به عنوان موزه و محل نگهداری سکه، سفال، برنز و سایر اشیای مربوط به هزاره‌های قبل از میلاد و دوران اسلامی است. حتی عکسی از جمجمه‌ ابو علی سینا نیز در این موزه وجود دارد.
    محوطه آرامگاه
    محوطه آرامگاه از بوستانی نیم دایره ای شکل با فضای سبز تشکیل شده است. باغچه ها و چشمه‌هایی نیز در حیاط ورودی ساختمان همانند باغ ایرانی طراوت دارد.
    تندیس ابو علی سینا
    مجسمه ابن سینا نیز بر روی پایه‌ ای در ضلع شرقی میدان قرار دارد و همچنین ابیاتی به خط نستعلیق نوشته شده است.
    آرامگاه بوعلی سینا همدان

    ویژگی ها و تفاوت بنای آرامگاه ابن سینا با دیگر بناهای مشهور


    یکی از تفاوت‌های ظاهری آرامگاه ابن سینا با گنبد قابوس در تعداد ستون های بکار رفته است که گنبد قابوس ده ستون و آرامگاه ابن سینا دوازده ستون دارد و دوازده ستون آرامگاه نشانگر ۱۲ دانشی است که ابن سینا بر آن ها مسلط بوده است. مورد بعدی در فاصله‌ بین ستون‌ ها است که حد فاصل ستون ها در آرامگاه ابن سینا نسبت به گنبد قابوس باز تر است. تخته سنگ مرمر یکپارچه در میان ۱۲ پایه برج آرامگاه قرار دارد و کتیبه ای به خط ثلث بر روی آن به چشم می خورد. پس از ورود به بنا، محوطه ای مربعی خواهید دید که در قسمت بالای دیوارهای داخلی بیست بیت قصیده‌ معروف عینیه به خط ثلث برجسته حکاکی شده است.

سخنان و جملات جالب از ابوعلی سینا

تعصب در دانش و فلسفه مانند هر تعصب دیگر نشانه خامی و بی مایگی است و همیشه به زیان حقیقت تمام میشود.

***

هر که دنیا خواهد ،دانش آموزد و هر که آخرت خواهد در عمل کوشد.

***

اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در واقع هزار و یک اشتباه از شما سرزده است.

***

هر کس عادت کند که به هر دلیل هر حرفی را باور کند، از صورت انسانی خارج می شود.

***

نیک بخت ترین مردم کسی است که کردار را به سخاوت بیاراید و گفتار به راستی.

***

برخی چنان سرگرم میراث علمی گذشتگانند که فرصت مراجعه به عقل خود را ندارند و اگر هم فرصتی دست آورند حاضر نیستند اشتباهات و لغزش های آنان را اصلاح و جبران کنند.

***

تعصب در دانش و فلسفه مانند هر تعصب دیگر نشانه خامی و بی مایگی است و همیشه به زیان حقیقت تمام می شود.

***

برخی چنان سرگرم میراث علمی گذشتگانند که فرصت مراجعه به عقل خود را ندارند و اگر هم فرصتی دست آورند حاضر نیستند اشتباهات و لغزش های آنان را اصلاح و جبران کنند.

***

نسان، هر زمان از پیشامد آینده درباره ی خود اندیشید و از آن، بیم هراس در خاطرش نشاند،آن خطر، زودتر او را تعقیب می کند.

هر کس عادت کند که به هر دلیل هر حرفی را باور کند، از صورت انسانی خارج می شود.

***

انسان ، هر زمان از پیشامد آینده درباره ی خود اندیشید و از آن ، بیم هراس در خاطرش نشاند،آن خطر ،زودتر او را تعقیب می کند.

***

کسی که به تمرینهای بدنی میپردازد به هیچپ دارویی نیاز ندارد ،درمان او در جنبش و حرکت است.

***

هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست.

***

شر بالذات همان عدم است. اما نــه هر عدمی. بلکــه عدم کمالاتی کــه مقتضای نوع و طبیعت یک چیز است.

یک دکتر ناشی . معاون مرگ است.

***

موسیقی ،صدای خداست.

***

انسان، هر زمان از پیشامد آینده درباره ی خود اندیشید و از آن، بیم هراس در خاطرش نشاند،آن خطر، زودتر او را تعقیب می کند.

من در بین موجودات از گاو خیلی می‌ترسم . زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد

نک ناز ز من و نیاز از عشق  قبله منم و نماز از عشق                                    

سریال سربداران : 1- به لحاظ هنری، بازی بازیگران، طراحی لباس ها و مکان ها برای زمانه خودش، واقعا فوق العادست. فقط بازی حیرت آور "علی نصیریان" در نقش "قاضی شارح" کفایت بود. چنان قدرتمند بازی کرده بود که آدم رو مسحور خودش می کرد یا بازی مرحوم "فیروز بهجت محمدی" در نقش "طغای تیمور خان" و بازی ناب "سوسن تسلیمی" در نقش "فاطمه".

2- موسیقی فرهاد فخرالدینی، عجیب عجین شده به کار و اصلا برای خودش هویت مستقلی داره. خصوصا قسمت هایی که بر پرده های دستگاه نوا ساخته شده. (همین الان و در حین تایپ مشغول گوش دادن به این موسیقی هستم) و همش فکر میکنم فخرالدینی بعد از شنیدن نی نوای حسین علیزاده و تاثیر اون، بخش های مهم موسیقی متن رو در دستگاه نوا ساخته که واقعا درخشانه.

3- به موازات دیدن سریال، کتاب "تاریخ جنبش سربداران" اثر همشهری من یعنی جناب عبدالرفیع حقیقت رو هم مطالعه می کردم که در نمایشگاه کتاب تهران سال 98 خریدم. یادش بخیر. همون روز هم برای اولین بار جناب مهندس حسین مفید، مدیر انتشارات مولی رو دیدم. روز خوبی بود. کتاب هم اطلاعات خوبی در مورد سربداران به دست داد.

4- نزدیکی مکان اتفاقات یعنی باشتین و سبزوار و خلاصه خراسان بزرگ با استان سمنان انگیزه دیگه دیدن سریال و مطالعه کتاب بود و نکته جالب تر اینکه، مزار شیخ حسن جوری به لحاظ جغرافیایی در حال حاضر در استان سمنان قرار داره (روستای میرعلم فیروزآباد در شرقی ترین نقاط استان سمنان).

5- نکته جالب دیگه اینکه سربداران تقریبا در همون سالی قیام کردند که شیخ علاالدوله سمنانی، عارف بزرگ دوران رحلت کردند و جالب تر اینکه شیخ خلیفه که استاد سید حسن جوری بود، به زیارت شیخ علاالدوله هم آمده بود و به گفته خودش، از شیخ علاالدوله نیافت آن چیزی که در جستجویش بود و به سبزوار آمد و قتل شیخ خلیف شد آغاز جنبش.

6- به دلیل اینکه محمدعلی نجفی (کارگردان اثر)، پرورده دکتر علی شریعتی بوده (جالب اینکه علی شریعتی هم در ابتدا خودش رو علی سربداری معرفی میکرده) و اثر سربداران رو اول بار به صورت تئاتر در حسینیه ارشاد روی صحنه برده، اثرات تفکر انقلابی شریعتی رو میشه در این اثر دید. شخصیت کلواسفندیار نماد کارگران و شخصیت فاطمه و دیگرانی که دهقان بودند و دیالوگ هایی که واضح رنگ و بوی شعارهای اسلامی و شعارهای چپ از اون ها به مشام می رسید، همه و همه به نظر من ریشه در تفکرات و خط فکر و نوشته های شریعتی داشتند که محمدعلی نجفی اونها رو به ارث برده (البته اون موقع، وگرنه الان و حال حاضر ایشون رو نمی دونم چه تفکراتی دارند. چه این اثر بین سال های 60 تا 62 ساخته شده و هنوز حکومت جدید در ابتدای راه بوده و باید الان از جناب نجفی پرسید آیا با تجربه حکومت بیش از 40 ساله جمهوری اسلامی قرار باشه چنین سریالی بسازه، با همین شعارها خواهد ساخت و یا نه و اینکه اصلا سربداران سال 60 تا 62، یک روایت تاریخی هست و بس، که قدر مسلم من میگم نه

این، سرگذشت زندگی یک مرد است؛

آزاده‌ای که در راه احیای تشیع، مبارزه با بیدادگری بیگانه و آزادی و سرافرازی وطن؛

آموخت، هجرت کرد، آگاهی گسترد، در بند گرفتار آمد، هدایت‌گری کرد، مبارزه کرد، جنگید و

سرانجام، جانش را بر سر آرمان‌هایش نهاد.

این، داستان زندگی مجاهد شهید -شیخ حسن جوری نیشابوری- است.

شیخ حسن جوری نیشابوری، رهبر سربداران خراسان

زادگاه و خاستگاه شیخ حسن جوری

حوزه فرهنگی نیشابور، یکی پایگاه‌های اصلی علمی-فکری تمدن اسلامی و ایرانی است. از این دیار، اندیشمندان و دانشمندان بسیاری، در زمینه‌های مختلف دانش، دین و عرفان برخاسته‌اند و به ویژه، در زمینه علوم اسلامی، یکی از چند پایگاه اصلی علمی تمدن اسلامی به شمار می‌آید و تنها اشاره به این نکته که دو صحیح نخست از صُحاح ششگانه اهل سنت را دو نفر از پرورش‌یافتگان مکتب علمی نیشابور، نگاشته‌اند، گویای جایگاه ممتاز علمی این دیار در جهان اسلام می‌باشد. نیشابور، در مذهب تشیع نیز جایگاه معنوی و علمی ویژه‌ای دارد؛ حضور حضرت امام رضا علیه‌اسلام در نیشابور و بیان حدیث قدسی سلسلة‌الذهب در جمع محدّثین و مردمان این دیار، ارتباطات پایدار و پیوسته شیعیان نیشابور با امامان معصوم علیهم‌‌السلام از طریق وکلای خاص، مواردی است که در منابع معتبر مربوط به تاریخ مذهب تشیع، ثبت گردیده است. نیشابور، از آن دست شهرهای جهان اسلام است که از سده‌های نخستین اسلامی، دارای جمعيت شيعه قابل ملاحظه‌، با فعالیت‌های علمی چشم‌گیر بوده چنانکه در کنار مناطقی همچون قم، کوفه، بغداد، سامرا، ری، سمرقند و کش، در ردیف حوزه‌های عمده و قدیمی علمی و آموزشی جهان تشیع، در شمار می‌آید و انديشمندان، عالمان و محدثان نامدار و برجسته شيعه از جمله خاندان شاذان نیشابوری که سرآمد آنان فضل بن شاذان نیشابوری، خاندان موسوی نیشابوری که سرآمد آنان میرحامد حسین موسوی هندی، خاندان خزاعی نیشابوری که سرآمد آنان ابوالفتوح رازی است، علي بن قتيبه نيشابوري، داوود بن ابي زبیر نيشابوري، حمدان بن سليمان نيشابوري، ابوجعفر محمد فتال نیشابوری، عمرکی بوفکی نیشابوری، ابراهیم بن محمد بن فارس نیشابوری، ابراهیم بن عبده نیشابوری، اسحاق بن اسماعیل نیشابوری، محمد بن احمد بن نعیم نیشابوری و ... از این حوزه علمی برخاسته‌اند. حاجی بکتاش ولی نیشابوری و شیخ حسن جوری نیز دو تن از اندیشمندان شیعی‌اند که بنیانگذاران و پیشوایان جنبش‌های شیعی بکتاشیه و شیخیه در قرون هفتم و هشتم هجری می‌باشند. این نوشته به سرگذشت شیخ حسن جوری، مجاهد شیعی نیشابوری قرن هشتم هجری، می‌پردازد. شیخ حسن جوری نیشابوری، یکی از چهره‌های شناخته شده حوزه فرهنگی نیشابور در زمینه اصلاحگری دینی و از مجاهدان سرشناس تاریخ تشیع می‌باشد. «حسن جوری»، شخصیت‌ برجسته مذهبی، عرفانی و تاریخی قرن هشتم هجری، در قریه «جور» نیشابور، دیده به جهان گشود و در زادگاه خود، به تحصیل علوم دینی پرداخت و به درجه استادی نایل گردید.

در مکتب شیخ خلیفه مازندرانی

شیخ جور نیشابور، که روح و جانش با محبت آل علی علیه‌السلام درآمیخته و پرورش‎یافته مکتب حقیقت‌جوی و ناب تشیع بود، برای بهره‌گیری از تعالیم شیخ خلیفه‌ مازندارنی که مسجد جامع سبزوار را کنج عزلت گزیده بود به سوی شیخ مازندران شتافت. در آن زمان، حکومت خراسان در دست امرای وابسته به ایلخانیان بود و جور و ستم و نابردباری مذهبی نظام حاکم بیداد می‌کرد. سبزوار، به علت شرایط اقلیمی نامساعد کویری و همچنین وجود مناطق مهم و پُررونقی همچون نیشابور و توس در نزدیکی خود، مورد توجه حکومت مرکزی و همچنین حکمرانان ایالتی خراسان نبود، جزء ولایات تابعه نیشابور بود و تحت نظارت حاکم نیشابور، اداره می‌گردید. دوری نسبی این منطقه از توجه مراکز حکومتی، امارتی و نظارتی خراسان، که تحت امر حاکمان سنی‌مذهب اداره می‌گردیدند، محل مناسبی را برای روی آوردن شیعیان، به منظور دوری از فشارهای نظام حاکم، به وجود آورده بود. روی آوردن شیخ خلیفه به سبزوار را، نیز از همین دیدگاه می‌توان مورد بررسی قرار داد. شایان ذکر است که در قرن هشتم هجری، شیعیان در خراسان و به طور کلی در ایران، در اقلیت بوده‌اند.

در نگاهی به حیات تشیع خراسان، مناطقی همچون نیشابور، بلخ، سمرقند، بیهق، توس و سرخس از کانون‌های سنتی سکونت شیعیان خراسان به شمار می‌آیند. از قدیم، منطقه بیهق (سبزوار) به داشتن جمعیت عامّه شیعه، معروف بوده، اما از دیدگاه پایگاه فکری و اندیشه، همواره متاثر و پیرو مکتب فکری و عالمان شیعه نیشابور، بوده است. در متون تاریخی و رجالی قرن هشتم هجری نیز به عالم یا عالمان شیعی که در دوران حضور شیخ خلیفه، و یا پیش از آن، در منطقه سبزوار، مورد رجوع طالبان علوم دینی و یا مراجعه و اقبال عموم جمعیت شیعه باشد، سخنی به میان نیامده است.

آنچه از زندگی شیخ خلیفه استخراج می‌گردد این است که وی محضر عارفان و عالمانی همچون شیخ بالوی زاهد آملی و شیخ علاء‌الدوله سمنانی را درک نموده اما پس از مباحثه‌ای که بین او و علاءالدوله سمنانی روی‌ می‌دهد، سمنان را ترک گفته و چون استاد و مرادی که بتواند پاسخگوی خواسته‌ها و نیازهای علمی او باشد، را نمی‌یابد سبزوار را که از مراکز حکومتی و نظارت و آزار حاکمان، نسبتاً به دور بوده، کُنج عزلت گزیده و با صدای خوشی که داشته به خواندن قرآن و همچنین موعظه مردم می‌پرداخته و مردم نیز در محفل شیخ گرد آمده و به تدریج آوازه او در مناطق پیرامونی می‌پیچد و شیخ حسن، نیز به حلقه مریدان شیخ مازندارن می‌پیوندد و این فرزند نیشابور، در کوتاه‌زمانی، برجسته‌ترین شاگرد استاد و جانشین وی می‌گردد.

فقیهان متعصب سبزوار و دسیسه قتل شیخ مازندران

پس از کوتاه‌مدتی، حضور شیخ خلیفه مازندرانی که مروّج و تبلیغ‌گر آموزه‌های شیعی است و گردآمدن شیعیان پیرامون شیخ، به تدریج موجبات نگرانی جمعیت سنی‌مذهب و بخصوص فقیهان متعصب سبزوار را فراهم می‌آورد. فقیهان سبزوار، از درجه‌ای از جایگاه در نزد حکومت برخوردار بودند که نامه‌ای به ابوسعید -سلطان حکومت مرکزی ایلخانی- نوشته و در آن، فتوای قتل شیخ خلیفه را صادر نموده و از سلطان، تقاضای حکم رسمی قتل شیخ را نمودند. هر چند سلطان در پاسخ آنان گفت که «من حکم قتل درویشان نمی‌کنم» اما فقیهان سبزواری، با استفاده از آشفتگی اوضاع، به صورت پنهانی و شبانه، در تاریخ 22 ربیع‌الاول 736 هجری، شیخ خلیفه را در همان مسجدی که در آن، قرآن می‌خواند و موعظه می‌کرد، حلق‌آویز کردند.

جانشینی شیخ مازندران و سفرهای آگاهی‌بخش

شیخ مازندران، پیش از شهادت خود، شیخ نیشابور را به جانشینی خود برگزیده بود. بنابراین شیخ حسن، پس از شهادت شیخ خلیفه، رهبری جنبشی آزادیخواهانه و مبتنی بر آموزه‌های مکتب راستین تشیع را بر عهده گرفت اما با نظر به آشوب و کشمکش ایجاد شده توسط متعصبان در سبزوار و برای جلوگیری از کشتار وسیع طیف شیعه، و همچنین تداوم حیات جمعیت شیعه، ماندن در آن دیار را به مصلحت ندید و سبزوار را به مقصد موطن خود -نیشابور- ترک گفت و سفری تبلیغی و آگاه‌گرانه را برای گسترش تعالیم و اندیشه خود که برگرفته از تعالیم شیخ شهید مازندران بود، آغاز نمود و به ابیورد، خبوشان، مشهد، خواف، قهستان و عراق عرب مسافرت نمود. وی در جریان این هجرت تبلیغی و آگاهی‌بخش، و در مراجعت به خراسان، به دست ارغونشاه –از حاکمان و گماردگان نظام حاکم- دستگیر شده و زندانی گردید.

نفوذ معنوی شیخ نیشابور و نگرانی امیر سربداری

حسن جوری

سرانجام، زمینه‌های آزادی شیخ حسن جوری از زندان، به همت گروهی از یاران دیرینش، فراهم گردید و وجه‌الدین مسعود باشتینی که پس از قتل بردارش، امیر حکومت سربداران شده بود، برای استحکام مبانی حکومت خود و بهره‌برداری از نفوذ معنوی شیخ در میان مردم خراسان، آزادسازی شیخ حسن از زندان را مورد حمایت قرار داد. از این روی، شیخ نیشابور، پس از آزادی به وجیه‌الدین مسعود در سبزوار پیوست. پیوستن شیخ حسن جوری به حکومت سربداران که در سال 738 با تسخیر شهر سبزوار و به دست عبدالرزاق باشتینی، تاسیس شده بود روحی از معنویت و تازگی در قلمرو سربداران دمید و نیروهای جان‌برکف از جای جای خراسان و سرزمین‌های پیرامونی به سربداران پیوستند. اما نفوذ روزافزون معنوی شیخ حسن جوری و اقبال مردمان به وی از یک سو و تفکرات آرمانخواهانه و عدالت‌گرایانه وی، نگرانی‌هایی را برای وجیه‌الدین مسعود و طیف هم‌اندیشان وی به وجود می‌آورد و همین موضوع به مرور زمان، اختلافات و کشمکش‌هایی را بین دو گروه، ایجاد نمود.

شیخیان و سربداریان

چنانکه از منابع تاریخی قرن هشتم هجری بر می‌آید دو جناح «شیخی» و «سربداری» نقش اساسی را در تحولات قلمرو حکومت محلی «سربداران» ایفا می‌نمودند. جناح سربداری، دربرگیرنده نظامی‌ها و سیاسیون بود و ویژگی عمده این طیف را می‌توان اقتدارگرایی، توسعه‌طلبی و انحصارگرایی در شمار آورد و جناح «شیخی» که یاران و رشدیافتگان مکتب شیخ خلیفه مازندارنی و شیخ حسن جوری بودند و طرفدار مساوات و گسترش عدالت اجتماعی بودند. برخی در بازخوانی سیاسی-ایدئولوژیک تاریخ قرن هشتم هجری، نیروهای موثر در تحولات قلمرو سربداران را به دو گروه تندرو و میانه‌رو دسته‌بندی نموده‌اند که بعضاً، شیخ حسن جوری را در کنار افرادی همچون عبدالرزاق باشتینی، در گروه اول، و به عنوان مثال، وجه‌الدین مسعود باشتینی را در گروه دوم، قرار می‌دهند. در اینجا، اشاره به این نکته خالی از فایده نخواهد بود که این نوع دسته‌بندی با توجه به مولفه‌های پایگاه فکری و طبقه اجتماعی این اشخاص و همچنین رویکرد ایدئولوژیک و عملکرد اینان، دچار اشکالات و تناقضات معتنابهی است و نتیجه آن، چیزی به جز ایجاد قالب‌هایی که نگاه ما را از تحلیل همه‌جانبه شخصیت‌های نقش‌آفرین در این دوره تاریخی، دور می‌نماید نیست. آنچه در بازنگری این دوره، مسلم و قابل تامل می‌باشد این است که وِیژگی عمومی جناح شیخیان، عدالت‌طلبی آرمانخواهانه و ویژگی عمومی جناح سربداری، تلاش مجدّانه برای کسب قدرت می‌باشد. پس آنگاه، اگر بخواهیم مولفه‌هایی همچون تشیع و آزادی‌خواهی را از ویژگی‌های جنبش سربداران بدانیم، بی‌گمان، ایجاد نگاره‌هایی همچون همگنی شیخ حسن جوری و عبداالرزاق باشتینی و یا تفکیک مشی کلی عبدالرزاق باشتینی از وجیه‌الدین مسعود باشتینی، نه تنها ترکیبی ناموزون و نامتجانس با مقصود اصلی ما را پدید خواهد آورد بلکه شائبه گرفتار شدن در برخی برداشت‌های سطحی و یا خطاهای ذهنی را تقویت خواهد نمود.

آیین عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی

نگرش و مرام جناح شیخیان، که در بند پیشین بدان اشاره گردید، هر چند باعث کشمکش‌هایی با جناح سربداری می‌گردید اما متضمن برقراری آیین عدالت اجتماعی و اعتماد عمومی‌ای در قلمرو سربداران شده و قوام و همبستگی اجتماعی آن سامان را دوچندان می‌نمود. ابن بطوطه در سفرنامه‌اش، جامعه‌ای که بر مبنای این نگرش و مرام شکل گرفته بود را، چنین توصیف می‌نماید: «... بردگان همه نواحی، از پیش خواجگان خود می‌گریختند و به جمع آنان می‌پیوستند. هر غلامی که پیش آنان می‌آمد صاحب اسب و خواسته می‌شد و اگر شجاعتی از خود نشان می‌داد به فرماندهی دسته‌ای منصوب می‌گردید. بدین ترتیب قوای مسعود، رو به فزونی نهاد و کارش بالا گرفت ... در مشهد طوس، شیخی رافضی بود حسن ]جوری[ نام، که از صلحای شیعیان به شمار می‌رفت. او اعمال این دسته را تایید کرد و آنان او را به خلافت برداشتند. حسن، سربداران را به عدل و داد، توصیه می‌کرد. آیین عدالت، چنان در قلمرو آنان رونق گرفت که سکه‌های طلا و نقره، در اردوگاه ایشان، روی خاک می‌ریخت تا صاحب آن، پیدا نمی‌شد کسی، دست به سوی آن دراز نمی‌کرد.»

نفوذ معنوی شیخیان و واکنش جناح سربداری

نگرش و مرام جناح شیخیان، نفوذ معنوی روزافزون آنان را در میان مردم خراسان، در پی داشت. این پایگاه معنوی اجتماعی جناح شیخیان، هر چند در ابتدای کار امیران سربداری، مورد حمایت و بهره‌برداری قرار می‌گرفت اما در میان آنان، همواره هراس از افتادن سررشته امور حکومت به دست جناح مساوات‌گرا و عدالت‌طلب شیخیان، وجود داشت و این موضوعی است که در بسیاری از رویدادهای دوره سربدارن قابل بازیابی است. زمامداران سربداری، برای کسب پایگاه اجتماعی و به دست گرفتن قدرت با شیخیان هماهنگ و همبسته می‌شدند و در مرحله‌ای، اقدام به آزار، قتل و کنار گذاشتن و حذف رهبران معنوی می‌نمودند. این موضوع که به فرایند رایج در دوره سربداران تبدیل گردیده بود، به عنوان ‌یکی از مهم‌ترین مشخصه‌ها‌ و وجوه شناسایی این دوره، شناخته می‌شود.

تاسیس حکومت دینی، بدون رهبری دینی

حکومت سربداری که در ابتدای کار، به دست عبدالرزاق باشتینی تاسیس شده بود، به جز جنبه‌های ظاهری، تبلیغی و عوام‌پسند، توجهی به رهبران دینی و مسائل اساسی ارزشی شریعت نداشت. شخصیت، پیشینه و عملکرد شخص موسس حکومت سربدرارن، نیز موید همین موضوع است. از این روی، چندان بیراه نیست که دانشمندانی همچون پطروشفسکی، تلویحاً برای جنبش سربداران، ماهیتی توده‌ای و ماتریالیستی قائل می‌شوند. مهم‌ترین عامل در تقویت اینگونه برداشت، عدم وجود رهبری ذیصلاح دینی در راس قیام و همچنین تبعیت و فرمانپذیری مردم منطقه، از فردی است که سابقه‌ و عملکرد متناسب با داعیه‌های خود را ندارد.

جاری شدن آب روان در زمین خشکیده کویر

وجیه‌الدین مسعود باشتینی، پس از قتل برادر خود –عبدالرزاق- و به دست گرفتن قدرت، نخستین زمامدار حکومت سربداری است که نقش رهبری دینی را دریافته و از حضور رهبری دینی، که موجب دوام و قوام حکومتش بود، بهره‌برداری می‌نماید. پس همانطور که پیش از این گفته شد با شیخ حسن جوری، همپیمان شد. حضور شیخ نیشابور و پیروان او در جمع سربداران، همچون جاری شدن آب روان در زمین خشکیده کویر، موجب رونق و رشد روزافزون حکومت سربداری گردید چنانکه نوشته‌اند: «حضور رهبری دینی در صفوف لشکر سربداران، موجب شد تا لشکر دوازده هزار نفری سربداران، لشکر هفتاد هزار نفری طغاتیمور –از حاکمان وابسته به دستگاه ایلخانی- را شکست دهد. نیشابور، طوس و ... آزاد شود و لشکر به سوی هرات حرکت کند.»

رویارویی سربدارن و آل کُرت، آرمونی برای جناح سربداری

اما نزدیک شدن قلمرو سربدارن به هرات که در آن زمان، مرکز قلمرو آل کُرت بود، دو گرایش مذهبی تشیع و تسنن خراسان آن زمان را بیش از پیش، رو در روی هم قرار داد. همزمان با این شرایط، اختلافات پنهانی وجیه‌الدین مسعود و شیخ حسن جوری که پیش از این، بیشتر در زمینه توسعه مساوات و عدالت اجتماعی بود، نیز وارد مرحله تازه‌ای گردید زیرا آل‌کرت در صدد بودند که لشکرهای پراکنده را گرد هم آورده و دولت شیعی سربداران را از میان بردارند. از این روی، شیخ جوری، رویارویی با آل کرت را بر سایر امور مقدم می‌دانست و وجیه‌الدین مسعود را به این امر، تشویق و بلکه موظف می‌نمود. بنابراین می‌توان گفت چون وجیه‌الدین مسعود، تحت نفوذ شیخ حسن و طرفداران آرمانخواهش، قرار گرفته بود می‌خواست با گسترش جنگ و ادامه کشتار، از فشار جناح درویشان بکاهد و به نحوی تفوّق خود را تثبیت نماید.

خیانت بزرگ و شکست بزرگ

سرانجام، رویارویی میان سربدارن و آل کُرت که به «نبرد زاوه» معروف است رخ داد. در آغاز نبرد، پیروزی با سربداران بود؛ لشکر شیخ حسن، پنج‌هزار مرد بود و سپاهیان کُرت، نزدیک به سی‌هزار نفر. پس از کشش و کوشش بسیار، سپاه کُرت منهزم گشت. اما در آن زمان که سپاه کُرت به این برآورد رسید که میدان جنگ را ترک نماید، اتفاقی روی داد که ورق جنگ برگشت و سپاه کرت، جنگ باخته را به پیروزی بدل نمود و آن رویداد این بود که «در این اثنا، شخصی، نصرالله جوینی نام، به اشارت وجیه‌الدین مسعود، زخمی مهلک بر شیخ حسن زد. مسعود، بی‌تامل، نصرالله را کشته، خرانه برگرفت و روی بر گریز نهاد» و چنین شد که نبر برده سربداران به شکستی بزرگ انجامید. مسعود –امیر سربداری- فرار کرد و چندین هزار سربدار به اسارت ملک حسین کُرت درآمده و به دستور وی، گردن زده شدند. نبرد زاوه در سیزدهم صفر سال 743 هجری، روی داد.

شکست زاوه و آثار آن

پی‌آمدهای جنگ زاوه که با خیانت خودی، و شهادت رهبر مذهبی قیام، همراه شد، برای سربداران، غیرقابل جبران و بازدارنده بود و اثرات زیانباری را در ابعاد داخلی و خارجی، برای حکومت آنان در پی‌داشت. اثرات مهم خارجی آن عبارتند از: توقف توسعه متصرفات ارضی و نفوذ سیاسی سربداران به سوی شرق؛ بی‌اعتباری شهرت و آوازه‌ سربدارن در خراسان؛ کاهش نفوذ و گسترش تشیع در شرق خراسان؛ افزایش اعتبار و حیثیت سیاسی و اجتماعی آل کُرت که دشمن قسم‌خورده سربداران و مخالف تشیع بودند؛ حفظ برتری حاکمان مغولی در برابر ایرانیان؛ ناگزیر شدن سربداران به حساب بردن از دشمن نیرومندی همچون پادشاه هرات، در متصرفات شرقی. مهم‌ترین اثرات داخلی شکست زاوه عبارتند از: جایگزین شدن اتحاد و اتفاق حاکم در میان گروه‌های مختلف حکومت سربداران با نفاق و دشمنی و کینه‌ورزی؛ تشکیل جبهه مخالف داخلی در حکومت سربداران، توسط کسانی که نسبت به امیر سربداری به خاطر قتل رهبری مذهبی قیام، بدبین و جریح شده بودند؛ سست شدن حمایت جناح شیخیان از قیام و حکومت؛ محدود شدن فعالیت‌های سیاسی و مذهبی جناح شیخیان که پایگاه اجتماعی وسیعی در میان مردم داشتند؛ کاسته شدن و ضعف نیروی نظامی سربدارن به خاطر کشته‌های بسیار در جنگ زواه؛ درگیر شدن دائمی حکومت سربداران با اختلافات و اغتشاشات داخلی.

اهانت به آرامگاه رهبران مذهبی

دسیسه داخلی قتل شیخ حسن جوری در حکومت سربداران، اثرات دنباله‌داری در ادامه این حکومت، تا سال‌های پایانی که عملاً با تسلیم قیام، توسط آخرین امیر سربداری –خواجه علی موید سبزواری- در سال 766 هجری به تیمور گورکانی، گریبانگیر سربداران بود. آخرین اطلاع تاریخی که مستقیماً مرتبط با شیخ حسن جوری، در دست است مربوط به دوره حکومت همین خواجه علی موید سبزواری است. خواجه علی سبزواری، با جلب حمایت یکی از شیخیان، به نام «درویش عزیز مجدی» یا «درویش عزیز مشهدی» به حکومت رسید. خواجه علی که مانند وجیه‌الدین مسعود، نگران نفوذ معنوی و قدرت اجتماعی جناح رهبران مذهبی و در اندیشه حذف آنان بود، درویش عزیز مجدی و هفتاد نفر از یارن وی را به بهانه نبرد با آل کرت، روانه نمود و وعده نمود که سپاهیان را برای حمایت از آنان، روانه دارد. اما پس از عزیمت درویش، مامورانی را در پی وی و یارانش فرستاد و حکم به قتل آنان نمود و دستور داد تا درویش را به قتل نرسانند، برنگردند. ماموران، پس از اجرای ماموریت، سر آنان را به سبزوار آوردند و در بازارها بیاویختند. چون خاطر خواجه علی موید، از جانب درویش عزیز، آسوده گشت، دست به آزار و اذیت طرفداران شیخ حسن جوری گشاد و به دنبال آن، دستور داد قبر‌های رهبران معنوی قیام –شیخ خلیفه مازندانی و شیخ حسن جوری نیشابوری- را خراب و محل زباله‌ریز اهل بازار کردند. و حکم کرد که مردم، هر دو شیخ را لعن و طعن نمایند.

سرانجام سربداری

خواجه علی سبزواری، با این خط‌مشی و رویکرد سیاسی، روز به روز پایگاه اجتماعی خویش را بیش از پیش از دست داد و سرانجام قلمرو حکومت محلی سربدارن را که با خون و ایثار و جانفشانی مردمان رنجدیده خراسان، از چنگ ایلخانان مغول‌نژاد آزاد شده، بصورتی مسالمت‌آمیز، تسلیم تیمور گورکانی –که او نیز نژادی مغولی داشت- تقدیم نمود و برای آسایشی چند روزه، غلامی و نوکری بیگانه را پذیرفت و تیمور، خواجه علی را به ملازمت مادام‌العمر پذیرفت و این خدمت وی را، با اعمالی همچون زنده به گور کردن شمار زیادی از همشهریان خود، پاسخ گفت. و این خواجه علی موید سبزواری، همان کسی است که در ابتدای حکومتش بر سربداران، هنگامی که درویش عزیز مجدی، از او بخاطر کشتن امیر قبلی حکومت سربداران –پهلوان حسن دامغانی- شکایت و انتقاد می‌نماید در پاسخ او می‌گوید: «کار حکومت و مملکت‌گیری، آزرم برنتابد».

بی‌هیچ گمانی، این نحله فکری و این شیوه نگرش، نه تنها ریشه در تعالیم الهی و انسان‌ساز مکتب راستین تشیع ندارد بلکه بررسی عملکرد زمامداران حکومت سربداری، بیانگر انحراف ایدئولوژیک و عملکردی حکومت سربداران از آرمان‌ها و اهداف رهبران معنوی و مذهبی قیام است و به عبارت دیگر، «تشیع سربداری»، چیزی متفاوت از «تشیع علوی» است؛ همانطور که گفته می‌شود تشیع صفوی، انحراف از تشیع راستین علوی است.

آرامگاه شيخ حسن جوري،رهبر سربلند سربداران

شیخ حسن جوری، رهبر قیام سربداران و پدیدآورندهٔ نخستین حکومت شیعی اثنی عشری است که ۶۹۰ سال پیش کشته شد و آرامگاهش در روستای فرومد شهرستان شاهرود قرار دارد.
آرامگاه شیخ حسن جوری در ۸۵ کیلومتری شهر میامی ، برروی تپه ای در ۲ کیلومتری روستای کلاته میرعلم فیروزآباد حوالی روستای فرومد است. این آرامگاه که متشکل از یک اتاق ۳ در است در قسمت شمالی شهر قدیمی جور قرار دارد و از خشت خام ساخته شده و عاری از هرگونه پیرایه و تشریفات ظاهری است .مقبره اين عارف دوران حكومت مغول كه سالها ناشناخته بود پس از نمايش سريال نهضت سربداران از سيماي جمهوري اسلامي شناسايي شد . بناي اين مقبره كه خشتي مي باشد طي گذشت زمان به تدريج ويران شده و گنبد مقبره بتدريج فرو ريخته و مرمتي نيز تاكنون درآن صورت نگرفته است . در حوالی مقبره شیخ حسن جوری، بازمانده‌های شهر جور قرار دارد که آثار قلعه‌ها و برج و باروی آن ها، حکایت از عظمت گذشته این شهر با پیشینه‌ای در حدود ۷۰۰ سال دارد
قدمت بناي آرامگاه كه بر روي تپه اي تاريخي واقع شده به دوره تيموري مي رسد كه جز ديوارهاي نيمه فرو ريخته فاقد هرگونه نوشته و اثر معماري است .
شیخ حسن جوری‌ در گذشته مقبرهٔ خاصی نداشت، ولی مدتی است یک مقبره به شیوهٔ سنتی در روستای فرومد شهرستان شاهرود برای او ساخته شده است. سنگ قبر قدیمی این آرامگاه به‌دلیل این‌که در سال‌های قبل شکسته بود، توسط کانون مسجد و بسیج فرومد تعویض و سنگ جدیدی جای آن قرار داده شد.
شیخ حسن جوری که در زمان خود در عقل و درایت شناخته شده بود , یکی از رهبران قیام سربه داران واز شاگردان شیخ خلیفه و از رهبران سیاسی مذهبی قرن هفتم هجری قمری بود که به دست وجی‌الدین مسعود در سال ۷۴۵ به شهادت رسید و در این منطقه دفن شد.
براساس مستندات تاريخي،شيخ حسن جوري وقتي استادش (شيخ خليفه ) را در مسجد جامع سبزوار به دار آويختند از شهر باشتين به سبزوار مهاجرت كرد و در آنجاتوسط حكمران ايلخاني آن زمان دستگير و به فرومد تبعيد شد و سرانجام در اين خطه درگذشت .
سنگ قبر شیخ حسن جوری در طول زمان بار‌ها عوض شده است و درحال حاضر سنگ قبر قدیمی شیخ حسن مفقود شده است اما مسئولان ميراث فرهنگي استان مي گويند« کسی از محل نگهداری سنگ قبر شکسته، اطلاع خاصی ندارد و شاید در مسجد روستا باشد، البته این سنگ قبر به دورهٔ سربداران متعلق نیست به‌دلیل نداشتن ارزش‌های تاریخی در فهرست آثار ملی ثبت نشده و عوض شده است.»

 شیخ حسن جوری -img

وداع با شیخ مجاهد نیشابور

«سریال تلویزیونی سربداران»، مجموعه‌ای تاریخی و روایتی داستانی با مضمون‌مایه جنبش مردمی خراسان به رهبری مجاهد شهید نیشابور – شیخ حسن جوری- بر علیه استیلای مغولان بر ایران بود که در دهه 1360 (و به طور دقیق در سال 1363) از دریچه تلویزیون، میهمان خانه‌های ایرانی ‌شد. شاید پرده‌هایی از این مجموعه و تصویر شیخ حسن جوری که امین تارخ، آفریننده این نقش بود، هنوز هم در یاد و خاطر بسیاری از هموطنان‌مان مانده باشد؛ در اپیزود پایانی، شیخ حسن جوری را از نیشابور، تبعید می‌کنند و چکامه‌ای لطیف و خاطره‌انگیز شیخ مجاهد نیشابور را وداع می‌گوید (دکلمه و آواز پایانی فیلم):

«آهوی نگاه، خسته در کویر است»

نک ناز ز من و نیاز از عشق

قبله منم و نماز از عشق

از لاله نماز صبح خیزد

وز چشم شقایق اشک ریزد

بوی تو تراود از زبانم

ریزد گل یاس از دهانم

خندد در زندگی به رویم

بندد در غم به گفتگویم

ریزد سحر، عطر عشق بر باد

شیرین کند آرزوی فرهاد

آهسته‌ترک، که یار خفته است

ای مرغ! مخوان، بهار خفته است

ای روز! تو را به جان خورشید

ای شام! تو را به جان ناهید

ای تشنه! تو را به آب سوگند

ای عشق! تو را به خواب سوگند

جز عشق دگر سخن مگویید

غیر از گل عاشقی مبویید

هان خسته و مانده در کویر است

آهوی نگاه، اگر اسیر است

زان پیش كه سر بریدش از تن

آبی بدهیدش از دل من

آبی که ز چشم عشق جوشید

آهوی دل منش بنوشید

نوشید صدای عشق را جان

پرواز گرفت به سوی جانان

جانان من، آفتاب فرداست

عشقم نفس صدای دریاست

من آب، ز چشم باغ نوشم

تن را به شب، آفتاب پوشم

یادش، جاودانه باد

پیشوای قیام مردم خراسان ایران‌زمین در برابر بیگانگان تاتار

مجاهد شهید نیشابور، شیخ حسن جوری


برگرفته از وبلاگ خزعبلات ' حوزه' شیخ حسن جوری ' زندگی پر ستاره من ' کوکا 'جوان آنلاین با تلخیص

انتظار بی پایان برای محو ظلم

«شیخ حسن جوری: هر بامداد ایشان بالای تپه می ایند؟شاگرد: ان اسب را هر روز می اورند؟ شیخ حسن :هر بامداد می ایند وهر طلوع باز می گردند. شاگرد: برای چه ؟ برای که؟ شیخ حسن : کسی قرار است که بیاید .شاگرد :ان چه کسی است که قرار است این بامداد بیاید؟ شیخ حسن : هر بامداد قرار است بیاید. شاگرد: ان چه کسی است؟شیخ حسن : ان عدل است ،داد است ،محو ظلم است،بهروزیست ،نیک بختی است ، پاکی ست،سپاه روشنایی است ،چه بگویم از کلمات و کلام بالاتراست ، مردی است....» خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه و سناجو :

: اعتقاد به موعود و منجی که سرانجام روزی با آمدنش دنیا را پر از عدل می کند مورد اتفاق تمامی ادیان است و هر دین و مکتبی متناسب با فرهنگ دینی و ملی خود از آخرین موعود سخن گفته است.

از آنجا که انسان در کنار رسیدن به امکانات رفاهی و مادی به دنبال کسب معنویت و اتصال به یک منبع کمال است نمی تواند به مساله آخرالزمان و ظهور فردی از نوع انسان به عنوان نجات بخش و منجی معتقد نباشد که این مساله به وضوح در بین ادیان مختلف مشاهده می شود.

اعتقاد به موعود در آیین هندو و کتب هندو

در آیین هندو از موعود آخرالزمان به نام «آواتاراى دهم» یا دهمین آواتارا، یاد مى شود. در کیش هندو، در کتاب «پورانا»، شرح مفصلى درباره دوران آخر عصر کالى یعنى آخرین دوره پیش از ظهور دهمین آواتاراى ویشنو، آمده است. مقصود از عصر کالى نیز آخرالزمان است.

درکتاب «دید» از کتابهاى مقدس دینى نزد هندیان چنین آمده است:پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا مى شود که پیشواى خلق باشد و نام وى «منصور» باشد و تمام عالم را بگیرد و به دین خود درآورد و همه کس را از مؤمن و کافر بشناسد و هر چه از خدا خواهد، برآید...

در کتاب «باسک» از دیگر کتاب هاى مقدس هندیان آمده است: دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلى در آخرالزمان که پیشواى فرشتگان، پریان و آدمیان باشد و حق و راستى با او باشد و آنچه در دریا و زمین ها و کوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمانها و زمین آنچه باشد خبر دهد و از او بزرگ تر کسى به دنیا نیاید.

در کتاب «وشن جوک» یکى دیگر از کتب مقدس هندیان نیز آمده است: در اواخر، دنیا به کسى بگردد که خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد و خلق را زنده کند.
موعود در آیین بودایى

موعود و منجى آخرالزمان در دین بودایى نیز «بوداى پنجم»است و آمدنش را بشارت داده و بوداییان منتظر ظهورش هستند.

موعود در آیین زرتشت

منجى یا موعود آخرالزمان، در جهان بینى و معادشناسى زرتشتى، جایگاهى ویژه دارد که او را «سوشیانت» یا «سوشیانس» به معنی «فرد سود رساننده» و «نجات دهنده و پیشواى دین» می خوانند. در «جاماسب‌نامه» که دربردارنده پرسش هاى گشتاسب شاه از جاماسب است و او پیشگویى هاى زرتشت را براى گشتاسب نقل مى کند، چنین آمده است: سوشیانس، دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر، هم گفتار و هم کردار گرداند.

در کتاب «زند» که در آن نیز پیشگویى شده، شوسیانس، نژاد دیوان و اهریمنان را ریشه کن مى سازد، آمده است: اى سپیتامان زرتشت! چون زمان سر رود، این دشمنان مانند بن درختى که یک شب سرد زمستانى که برسد و به یک شب برگ بیفکند، تباه شوند. هنگام گرگان به سر رسد و هنگام میشان اندر آید.

موعود در آیین یهود

آثار و کتب دینى یهود نیز به طور مکرر به موعود اشاره کرده و آمدنش را نوید داده اند. در اسفار تورات و برخى از کتابهاى دیگر آن، مربوط به برخى پیامبران بنى اسرائیل، نوید ظهور رهبرى بزرگ به نام «مسیح» یا ماشیح به زبان عبرى و به معناى «مسح شده» را داده است. با توجه به اینکه یهودیان به حضرت عیسى مسیح (ع) ایمان نیاوردند و بلکه کمر به کشتن او بسته بودند؛ این مسیح یا ماشیح غیر از عیسى مسیح مورد نظر و انتظار مسیحیان ـ و نیز مسلمانان ـ است.

از این رو، مسیح موعود یهودیان هنوز به دنیا نیامده است. او که بر اساس باور یهودیان فرزندى از نسل داود و یـا فرزند منتخب داود است، درآخرالزمان پدید خواهد آمد و با سیطره بر جهان، پادشاه جهان و جهانیان خواهد شد و به عدل و داد پادشاهى و حکمرانى خواهد کرد. همه ستمگران و شریران را نابود کند، فقیران وصالحان را رهایى بخشیده ، وارث زمین خواهد کرد. آنگاه است که گستره زمین از آن یهودیان خواهد بود.

با توجه به قومیت‌گرایى و نژادپرستى شدید یهودیان و تنها بر حق دانستن دین خود و نیز صاحب حق مطلق دانستن نژاد یهودى، روشن مى شود که مراد آنها از صالحان وارث زمین ـ تصریح شده در کتب دینى شان ـ یا یهودى الاصل هستند و یا غیر یهودى به دین یهود درآمده ، نه عموم صالحان در برگیرنده صالحان امتها و دین هاى دیگر.

موعود در آیین مسیحت/ اتفاق نظر اسلام و مسیحیت در رجعت حضرت عیسی(ع) در آخرالزمان

آیین مسیحیت نیز به آینده جهان و انسان، نگاه خوشبینانه داشته، ظهور موعودى را که همان عیسى مسیح (ع) باشد، نوید داده است. ظهور دوم یا بازگشت دوباره حضرت عیسى مسیح (ع) براى نجات جهانیان و ایجاد یک دنیاى پرشکوه، از اعتقادات جدى مسیحیان است. از این رو، اگر درباره سرانجام کار حضرت مسیح (ع) پس از ظهور نخست و اعلام رسالت و تبلیغ دینش میان مسلمانان و مسیحیان اختلاف نظر وجود دارد، در اصل در ظهور دوم آن حضرت اتفاق نظر دارند.

بر این اساس، عیسى (ع) دوباره ظهور خواهد کرد و به تصریح عبارات عهد جدید (یا اناجیل چهارگانه و برخى متون فرعى وابسته به آن)، با حاکمان ستمکار خواهد جنگید و پس از نابود کردن آنها بشر را به ساحل نجات و رستگارى رسانیده و به زندگى آرمانى اش جامـه عمل خواهد پوشانید. به همین دلیل، مسیحیان منتظر ظهورش باید آماده باشند و زمینه هاى ظهور آن حضرت را فراهم کنند.

در انجیل لوقا در این زمینه چنین آمده است: کمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانى باشید که انتظار آقاى خود را مى کشند... پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتى که گمان نمى برید «پسر انسان» مى آید. ظهور دوم حضرت عیسى (ع) با پیدایش یک سلسله حوادث طبیعى، زمینى، آسمانى، سیاسى و اجتماعى همراه خواهد بود.

پسر انسان هنگامى مى آید که بشریت با مشکلات و مصایب فراوانى دست به گریبان است: ...و در آفتاب وماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگى و حیرت از براى امت ها روى خواهد نمود، به سبب شوریدن دریا و امواجش؛ و دلهاى مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعى که بر ربع مسکون ظاهر مى شود؛ زیـرا قـوات آسمان متزلزل خواهد شد و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابرى سوار شده با قوت و جلال عظیم مى آید.

موعود در آیین اسلام

اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین دین از ادیان آسمانى، به مسأله مهدى موعود بیش از سایر ادیان اهمیت داده و در تبیین مسائل مربوط به آن اهتمام خاصى ورزیده است. بر اساس جایگاه مهم مهدى(عج) موعود در اسلام است که همه مسلمانان از هر گروه و فرقه اى بر این مساله اتفاق دارند که در آخرالزّمان حضرت مهدى (عج) خروج مى کند؛ و بر این مساله نیز اتفاق نظر دارند که آن حضرت از نسل حضرت على (ع) و فاطمه زهرا (س) است و نامش نام پیامبر(ص) است.

علاوه بر آیات فراوانى که بر مسئله مهدویت در اسلام و ظهور حضرت مهدى (ع) دلالت مى کند، روایات شیعه و سنى در این زمینه، بسیار زیاد و به حد تواتر رسیده است، به گونه ای که کسى نمى تواند درباره درستى آنها تردید به خود راه دهد. در اینجا مساله مهدى موعود در نگاه اسلام را در دو مذهب مهم و محورى آن یعنى سنى و شیعه پى مى گیریم و دیدگاه این دو مذهب اسلامى درباره این مساله را به طور فشرده بیان مى کنیم.

مهدى(عج) موعود در مذهب اهل سنت

در کتابهاى اهل سنت و جماعت آنقدر روایات درباره مهدى موعود (عج ) وجود دارد که عقیده به آن حضرت از ضروریات دینى مذهبى آنان به شمار آمده است. بـه عنوان مثال، درباره اصل موضوع ظهور مصلح جهانى و حضرت مهدى (ع)، 657 حدیث در کتب آنان از قبیل صحیح بخارى، سنن ابن ماجه، سنن ابن داود، سنن ترمذى، منتخب کنز العمّال ، مسند احمد بن حنبل، ینابیع المودة، الصواعق المحرقه و غیر آن نقل شده است.

کتابهایى که اهل سنت درباره حضرت مهدى(عج) نوشته اند و یا روایات مربوط به ایشان را جمع آورى کرده اند، بسیار است. کتاب منتخب الاثـر، بیش از 60 کتاب معتبر اهل سنت را، که به این موضوع پرداخته اند نام مى برد، که برخى از عالمان مشهور و بلند آوازه و نیز اکابر اهل سنت،از جمله احمد بن داود، ابن ماجه، ترمذى، بخارى، مسلم، نسائى، بیهقى، ماوردى، طبرانى، سمعانى، ابن عساکر، کسائى، ابن اثیر، حاکم، ابن جوزى و شارح معتزلى در این باب سخن گفته اند.

با وجود اینکه اهل سنت به اصل امامت ـ مانند شیعه ـ اعتقاد ندارند، ولى به خاطر زیادى روایات معتبر مربوط به ظهور حضرت مهدى (عـج ) و تواتر آنها، اعتقاد به ظهور مهدى نامى از نسل فاطمه (س) از اعتقادات ضرورى اهل سنت به شمار آمده است و لذا انکار مهدى موعود(عج) را موجب خروج از دین مى دانند.

«سفارینى»از عالمان بزرگ سنى مذهب در کتاب «عقیده» مى نویسد: ایمان به خروج مهدى واجب است و این مطلب نزد اهل علم مقرر و در کتب عقاید اهل سنت و جماعت مدون اسـت. همچنین «قاضى شوکانى» مؤلف کتاب «نیل الاوطار» نیز گوید: پنجاه حدیث درباره مهدى قابل توجه است و این احادیث بدون شک متواترند.

مهدى(عج) موعود در مذهب تشیع

اندیشه مهدویت و مسأله مهدى موعود(عج) در مذهب تشیع به دو دلیل از جایگاه برتر و حساسیت و جذابیت بیشترى برخوردار است: یکى به دلیل اصالت مسأله امامت و جایگاه اعتقادى آن، که در فرهنگ دینى اعتقادى شیعه، تداوم رسالت است و دوم اینکه طرح مسأله مهدویت در شیعه از صراحت، شفافیت و جامعیت بسیار بـیشترى برخوردار است به طورى که همه ابعاد آن و زوایاى شخصیتى حضرت مهدى (عـج) و چگونگى ظهور و تشکیل حکومت واحد جهانى اسلام توسط آن حضرت به خوبى روشن شده و هیچ گونه ابهامى در آن وجود ندارد.

پیامبر اکرم (ص) خطاب به على (ع ) مى فرماید: پس از من دوازده امام خواهد آمد، اول آنها تو هستى اى على و آخر ایشان «قائم» همان کسى که به لطف خداى متعال بر همه شرق و غرب جهان پیروز مى شود.

امام جواد (ع) نیز در روایتى خطاب به حضرت عبدالعظیم حسنى درباره حضرت مهدى (ع) مى فرماید: اى ابوالقاسم! قائم ما همان مهدى است که لازم است در غیبت او انتظارش را بکشند و در هنگام ظهورش اطاعتش کنند. او سومین از فرزندان من است.
درباره حتمى بودن ظهورش، رسول خدا (ص) مى فرماید: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد، خداوند آن روز را آن قدر طولانى کند تا مردى از اهل بیتم که نامش نام من است بیاید و زمین را پس از آن که از ستمگرى و بیداد پر شده بود، از عدل و داد پر کند.

سخن قائم آل محمد(عج) در هنگام ظهور

روایات درباره حضرت مهدى (عـج) بسیار است و در منابع شیعه نیز مانند اهل سنت ـ و بلکه بهتر و بیشتر از آنها ـ روایات بى شمارى که به قول علامه طباطبائى تعداد آنها از 3 هزار روایت بیشتر است از پیامبر (ص) و ائمه (ع) نقل شده اسـت.
بنا بر روایت نقل شده از امام جعفر صادق (ع)، چون حضرت مهدى (ع ) به در آید به مسجد الحرام رود و رو به کعبه و پشت به مقام ابراهیم بایستد و دو رکعت نماز گذارد و آنگاه فریاد برآورد: اى مردمان! منم یادگار آدم ، یادگار نوح، یادگار ابراهیم، یادگار اسماعیل ... منم یادگار موسى ، عیسى ، محمد(ص )... منم یادگار پیامبران ، منم وارث آدم ، گزیده نوح ، خلاصه ابراهیم و عصاره محمد(ص )، منم صاحب قرآن و زنده کننده سنت ... فریاد مرا پاسخ گویید، من شما را از همه چیز آگاه مى کنم ، آنچه مى دانید و آنچه نمى دانید... هر کس کتابهاى آسمانى را مى شناسد گوش فرا دهد... آنگاه به خواندن کتابهاى آسمانى مى پردازد و صحیفه آدم و شیث و نوح و ابراهیم (ع ) را مى خواند و هم تورات و انجیل و زبور را... و سپس قرآن کریم را.

از تمامی منابع و روایات موجود در ادیان مختلف در می یابیم که مسأله موعود در گذر زمان نه تنها رنگ نمی بازد، بلکه به مرور به عنوان یک اندیشه و باور ضروری و غیرقابل انکار جلوه گر شده و جایگاه خود را پیدا می کند'

سوشیانت ، سوشیانس

نخست باید دید این واژه به چه چمی است، سو به چم (معنی) "سود رساننده" است و این کلمه نخستین بار در گات ها مطرح میشود و اشوزرتشت خود را سوشیانت میداند. در گاتاها هات ٣۴ و بند ١٣ میفرماید : " ای مزدا اهورا ، راهی را که به من نشان دادی راه آموزش سوشیانت ها است که نیکی در پرتو راستی و شادی بدست آید" بر پایه این باور سود رسان ترین و نیک ترین فرد هر زمانه را باید سوشیانت آن زمان دانست و هر کس در گیتی میتواند با کوشش و پشتکار و دانش اندوزی و با برخورداری از وجدان و خرد و فراگیری و پرورش اخلاقیات و ویژه گی های انسانی به این برترین پایه آدمیت رسیده و سوشیانت زمان خود گردد.

و این برخلاف دیگر ادیان است که در انتظار موعودی هستند که در آخرین لحظه ای که جهان و گیتی در حال فروپاشی است خواهد آمد و جهان پر از آلودگی را با جنگ ، کشتار و خونریزی مجدد پاک خواهد کرد!

چه بسا نخستین گام برای سوشیانت بودن شروع از خود است، خودمان ، نزدیکانمان و در گام های پسین هر آنچه که از دستمان بر بیاید برای سود رسانی به دیگران.

گات ها ، هات ٣۴ بند ١٣: ای خداوند هستی بخش راهی را که به من نشان دادی راه نیک منشی است ، راهیست که بر مبنای آموزش سوشیانس ها ( سود رسانندگان و نجات دهندگان بشر ) قرار گرفته است. آموزشی که توصیه می کند هر نیکی که به منظور انجام کار و در پرتو راستی انجام شود شادکامی به بار خواهد آورد. آموزشی که انسان را به خرد و دانش واقعی رهبری می کند و پاداش آن رسیدن به توست ای خداوند خرد.

اگر روزی شکستی و بدبختی رو می کرد و دشمن فرومايه ای غالب می آمدو اگر زمانی ديو خشکی سرزمين ايران را در کم آبی و قحطی فرو برد اگر روزگاری تيرگی و سياهی در آسمان ايران نمودار گرديد نهراسيد و اميدوار باشيدکه خورشيد تيز است از بالای البرز کوه دگر باره بر شما نور خواهد افشاند خود اشو زرتشت نيز در سرودهای گاتها پيوسته پيروان خود را به آينده بهتر و انتظار ساختن روزگار خوش تر و سر افرازی اميدوار می سازد و می گويد با کار و کوشش و سعی و عمل مسلحانه در برابر سپاه اهريمن و اهريمن خويان ايستادگی نمايند و از ميدان کارزار جور و ستم و پليدی و زشتی نگريزند بلکه آنقدر ايستادگی نمايند تا پيروزی قطعی و فتح نهايی نصيب آنان گردد عقيده به سوشيانت می آموزد که به پيش برويد و گذشته را رها سازيد يعنی آينده گرايی و حرکت به آينده ای که بهتر از امروز خواهد بود و قناعت نکردن به يک زندگی فقيرانه و تحت ظلم و اميدوار است و آنکه اميدوار است زنده است .

روح زندگی در اوست بی شک در پرتو همين است که ايران ما روی نجات خواهد ديد و از فلسفه اين عقيده مقدس بوده که ايرانيان را به شجاعت و دلاوری ترغيب نموده ؛يکی از ويژگی های قوم ايرانی اميد به آيندهاست که پيوسته از زمان حال به آينده توجه دارد عقيده سوشيانت بيانگر اين حقيقت است که روزی فرا خواهد رسيد که عدالت و آدميت و راستی پيروز گردد و بديها بروند و نيکی ها باز آيند خيانت و دروغ و ناراستی و فساد فردی و اجتماعی از جهان رخت بربند و سازش همگانی و عدالت اجتماعی مطلق و برابری و راستی حکمفرما شود عقيده به سوشيانت می گويد آدم منتظر هم از نظر فکری و هم از نظر علمی و مادی يک آدم يا يک ملت آماده است

پس سوشيانت حتما نبايد يک فرد باشد بلکه تک تک ما می توانيم بخشی از آن باشيم (مانند سی مرغ عطار) عقيده به سوشيانت اعتقاد به اين است که وعده خداوندگار در کتابهای دينی و همچنين آرزوی تمامی آدمهای پارسا و صالح تحقق خواهد يافت و جامعه ای که در آن آدميت و عدالت و حقيقت برای هميشه حکمفرمابوده باشد هرگز بازيچه دست ستمکاران نخواهد شد. رسالت سوشيانت از برای همين است. آزاد و پاينده باد ايران و سربلند باد ايرانی.

سوشیانس در پرتو امشاسپندان به جایگاه سپنتامینو می رسد

كامبیز رستمی

موبد پدرام سروش پور در پژوهشگاه فرهنگ اسلامی از سوشیانت گفت موبد پدرام سروش پور، نماینده کنکاش موبدان تهران، در نشست موعودگرایی در دین زرتشت که روز پنجم خرداد ۱۳۸۷ در موسسه پژوهشی انتظار نور برگزارشد، با بیان اینكه انسان به عنوان اشرف مخلوقات محترم است و دروغ پرست یا دروغ گو می بایستی آگاه شوند و به سوی اهورامزدا روی آورند. به ویژگی ها و مشخصات سوشیانس در اندیشه های اشوزرتشت و دین زرتشت پرداخت.

موبد سروش پور، از سوشیانس ها به عنوان نمادی از انسان هایی که به هفت مرحله وهومن، اشا، شهریور، سپندارمزد، خورداد ،امرداد و سپنتامینو دست پیدا کرده اند و همانند خود اشوزرتشت، سود رسان مطلق هستند، نام برد.

نماینده کنکاش موبدان از بندهای پایانی هات ٣۴ به عنوان بند هایی که در آنها از سوشیانس نام برده شده است یاد کرد.

ایشان با خواندن بند دوم هات ٣۴ گاتها، اولین مشخصه سوشیانس را اشا و تجسم راستی دانست. اندیشه مند بودن را با توجه به بند ٣ هات ٣۴به عنوان دومین بعد سوشیانس برشمرد، بعد سوم سوشیانس را نیز توانمندی معنوی سوشیانس دانست و با اشاره به اینکه رد پای این سه بعد در فلسفه های اسلامی با نام های عقل ،عشق و اراده دیده می شود، از این سه بعد به عنوان سه بعدی که بالفعل در وجود همه وجود دارد نام برد و پرورش این سه بعد در کنار هم را سبب بالندگی بعد چهارم، سپنته آرمییتی، نوعی منش مینوی و یا ایمان، دانست.

به گفته موبد سروش پو وظیفه و آرمان سوشیانس در بند ٧و١۰ هات ٣۴ یسنا، آموزش و پیشبرد جهان با بیان و آموزش های خود و آوردن تمام دروغ گویان و زشت کرداران به سوی اهورامزدا است.

هموند انجمن موبدان تهران هات ٣۴ بند ١١ را بندی دانست که از دو امشاسپند دیگر هئوروتات و امرتات ، رسایی و جاودانگی، نام برده است و کسی که در او این شش مرحله شکل بگیرد می تواند به هفتمین مرحله ، سپنتامینیو، یا به تعبیر سهروردی نور اقرب یا نزدیکترین نور به نورالانوار، بالاترین جایی که انسان می تواند به آن برسد ، دست یابد. این شخص همان تجسم سوشیانس است.

موبد سروش پور با خواندن دو بند ١٢ و ١٣ از هات ٣۴ آیین پیشرفت را به گفته اشوزرتشت، راه نیک منشی و راهی که بر مبنای آموزش سوشیانس ها است دانست و سوشیانس ها را نماد انسانهایی معرفی كرد، که این هفت مرحله را گذرانده اند و همانند خود اشوزرتشت، سود رسان مطلق هستند.

ایشان پیشرفت و تکامل را آرمان بشر در گاتها خواند و اضافه کرد: هیچ انسان باورمندی نمی تواند از پیشرفت دست بر دارد وسوشیانس نماد چنین باوری است. سوشیانس کسی نیست که جهانی را که ما به بدی گسترانده ایم را یکددفعه پاک کند. به گفته ایشان، تبلور سوشیانس زمانی است که ما به تکامل رسیدیم و نیکی ها به اوج خود رسیده باشد و طبیعی است که طبق فلسفه آفرینش بدی هم به اوج خود رسیده باشد و سوشیانس در آخرین مرحله بدی را از بین می برد.

موبد سروش پور با خواندن بندهای دیگر گاتها که در آنها به موضوع سوشیانس ها پرداخته شده است، تاکید اشوزرتشت را به داشتن سلاح دانش و خرد برای سوشیانس و آگاهی و راهنمایی تمام انسان ها به سوی اهورامزدا را متذكر شد.

ایشان در ادامه سخنانشان به موضوع سوشیانس در متون دیگر زرتشتی پرداخت و یادآوری نمود که اوستا، نگاه اسطوره ای به این موضوع دارند. نماینده انجمن موبدان تهران با استناد به متنهای اوستا تاكید نمود كه با ظهور سوشیانس تمامی نمادهای اهریمن از جمله خشم و آز و كین و مرگ نابود می شوند و حتی خشم با سلاح نیز از پیشگاه او(سوشیانت) می گریزد. همچنین در پاسخ به یكی از پرسش كنندگان در مورد چگونگی این رویداد گفت: اگر تمام تلاش ما گسترش نیكی ها و آگاهاندن انسانها باشد آنگاه جهان به جایگاهی می رسد كه سوشیانت جلوه می كند. بدون آنكه نیازی به ابزارهای اهریمنی برای گسترانیدن نیكی مطلق در جهان باشد.

ای کاش هزاران نفر چون کیهان رهگذار داشتیم

کیهان رهگذار:

سال ها پیش، سریالی به نام "بو علی سینا" ساخته شد و چون در زمان پخش آن، نوزادی بیش نبودم، سالها باید می گذشت تا دانش و درک و علاقه من به حدی برسد که بتوانم این سریال را ببینم و صد البته نه از روی تفنن و گذراندن وقت، بلکه با عشق و علاقه تمام به همه جوانب هنری آن. ملغمه ای از تمام علائق من که در یک کل واحد ریخته شده بود؛ شخصیت عجیب و نبوغ آمیز بوعلی و داستان زندگیش، دوران برجسته سامانیان و غزنویان در تاریخ، موسیقی شاهکار فرهاد فخرالدینی و بازی های درخشان بهترین بازیگران سینما و تلویزیون ایران خصوصا امین تارخ. و نقطه مشترک تمامی اینها، نویسنده و کارگردان این اثر بود: "کیهان رهگذار".

نویسنده سناریوی سریال مشهور دیگری به نام "سربداران" و فیلم های "سفیر" (با بازی بی نظیر فرامرز قریبیان) و "پرستار شب".

سالها، تمام اینترنت را به یافتن خُردک چیزی از ایشان گشتم و همان خُرد را هم نیافتم. نه عکسی، نه صدایی، نه فیلمی، هیچ و هیچ و هیچ. فقط دانستم در سال ۱۳۷۲ شمسی در دانمارک (بخوانید در غربت) رخت از این جهان بربسته است.

تا اینکه دیروز عصر پیرو جستجوهای شب قبل از آن، به یکی از دو دختر ایشان پیام دادم و ایشان با مهر تمام و با اینکه تقریبا هیچ از زبان فارسی نمی دانستند، عکس های این پست را برایم ارسال کردند.

تقریبا به یقین می توانم بگویم اولین بار است که تصاویر "کیهان رهگذار" در نت منتشر می شود.

یادش گرامی که در آن سالهای آتش و دود، با چراغی در دست که تا ابد روشن خواهد بود، راهنمای نسل های دیگر ایران بود. روحش شاد.

به یاد کیهان رهگذار، تصنیف بنگر ز جهان اثر فرهاد فخرالدینی و با صدای صدیق تعریف که برای سریال بوعلی سینا ساخته شده رو اینجا به اشتراک میذارم. گویی زندگی همه ما انسان ها در این رباعی خلاصه شده:

» ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » هیچ است [۱۰۷-۱۰۱] »

رباعی ۱۰۷

بنگر ز جهان چه طَرْف بربستم؟ هیچ،

وَز حاصلِ عمر چیست در دستم؟ هیچ،

شمعِ طَرَبم، ولی چو بنشستم، هیچ،

من جامِ جَمَم، ولی چو بشکستم، هیچ.

امروز که مصاحبه مهندس محمدعلی نجفی رو با یکی از کانال های تلگرامی در مورد مرحوم کیهان رهگذر شنیدم، متوجه شدم دکلمه پایان سریال سربداران با صدای خود مرحوم کیهان رهگذر هست.

به کمک هشتگِ نامِ کیهان رهگذار به پستی از "کتابسرای اردیبهشت کرمان" برخوردم که آدرس تلگرام این کتابسرا درج شده بود و نشستی در تاریخ دوم آبان ماه ۱۴۰۲ با یاد کیهان رهگذار که سه مهمان داشت: محمدعلی نجفی (کارگردان سربداران)، منوچهر محمدی (تهیه کننده سریال بوعلی سینا) و مهدی هاشمی (بازیگر سینما و تئاتر).

فی الفور به کانال تلگرام مذکور رفتم و هر سه مصاحبه رو دانلود کردم و هر سه مصاحبه اطلاعات جدید و ببشتری از کیهان رهگذار به من داد. اول مصاحبه مهندس محمدعلی نجفی (کارگردان سریال سربداران) رو گوش دادم که نویسنده فیلمنامه سربداران، کیهان رهگذار بودند. ایشون در مورد نحوه آشنایی خودشون با کیهان رهگذار گفتند که به واسطه برادر بزرگتر کیهان رهگذار که در دانشگاه ملی (شهید بهشتی فعلی) معماری می خوندند با کیهان رهگذار آشنا میشن. چون خود آقای محمدعلی نجفی هم در همون دانشگاه معماری می خوندند. فقط برادر کیهان رهگذار سال بالاتر محمدعلی نجفی بودند و هم دوره مهندس میرحسین موسوی که در همون دانشگاه و در همون رشته معماری تحصیل می کردند. خودم بعدتر جستجو کردم و اسم ایشون رو پیدا کردم ؛ "مهندس کامران رهگذار" و در تماس تلفنی که همین امشب با خانم "کیمیا رهگذار" برادرزاده آقای کیهان رهگذار داشتم این مطلب رو بهشون گفتم و ایشون تایید کردند. در مورد تماس تلفنی با خانم کیمیا رهگذار در ادامه خواهم نوشت.

مهدی هاشمی (بازیگر سینما و تئاتر) از نحوه آشنایی خودشون با مرحوم کیهان رهگذار گفتند که در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و به هنگام تحصیل در رشته هنرهای نمایشی با ایشون آشنا شدند. گفتند که از هفت روز هفته، پنج شش شب در منزل پدر کیهان رهگذار بودند و گفتند که پدر کیهان رهگذار، شاعر بودند و "صافی" تخلص می کردند. بعد از گوش دادن به مصاحبه در اینترنت جستجو کردم و دیدم بله، شاعری هست به نام "ذبیح الله رهگذار" که "صافی" تخلص می کردند و کتاب شعر ایشون به نام "رباعیات صافی" رو هم در سایت کتابناک پیدا کردم

این هم تصویر مرحوم ذبیح الله رهگذار (صافی) هست که مرحمتی خانم Mora Rahgozar هست که 29 مارس (دو روز پیش) به همراه کلی عکس دیگه از کیهان رهگذار برام ارسال کردند. برای اولین بار تصویر مزار ایشون در دانمارک رو هم مشاهده کردم. توی متن ایمیل برام نوشته بودند که اسم ایشون "مروارید" هست و به صورت مختصر Mora استعمال می کنند:

پنجشنبه 9 فروردین 1403، ساعت 22 با خانم کیمیا رهگذار، برادر زاده مرحوم کیهان رهگذار تماس تلفنی داشتم. من قبل تر در اینستاگرام به ایشون پیام داده بودند و ایشون هم شماره همراه خودشون رو ارسال کردند تا بهتر با هم حرف بزنیم. از خاطرات خودشون با عموی خودشون گفتند و همه گفته ها همون هایی بود که دیگران از کیهان رهگذار می گفتند. کلی از یافته های خودم در مورد کیهان رهگذار رو با ایشون در میون گذاشتم و صحت یا عدم صحت اونها رو از ایشون جویا شدم. از برادرها و خواهر کیهان رهگذار گفتند، همون طور که خانم Mora Rahgozar گفته بودند.

فرزندان ذبیح الله رهگذار به ترتیب کیهان، کیوان، مهران (ابوی خانم کیمیا رهگذار)، کیهان، پوران و ساسان بودند

سریال تاریخی سربداران یکی از مهم ترین و ماندگارترین سریال های تاریخی تلویزیون است که هنرمندان زیادی را به عرصه سینما و تلویزیون معرفی کرد. این سریال اثر هنری فاخری است به کارگردانی محمدعلی نجفی که بر اساس قیام سربداران خراسان به رهبری شیخ حسن جوری علیه استیلای مغول بر ایران ساخته شده است.

موزه سینمای ایران در ادامه انتشار سلسله نشست های تاریخ شفاهی خود همزمان با زادروز محمدعلی نجفی نویسنده و کارگردان سریال سربداران، گفتگویی از او درباره این سریال را منتشر کرد.

محمدعلی نجفی درباره نقش قاضی شارح در سربداران گفت: کیهان رهگذار (مشاور کارگردان) بازی مهدی هاشمی را در نمایش «دایره زنگی قفقاز» به کارگردانی داریوش فرهنگ دیده بود و این نقش را برای او درنظر داشت و برای نقش شیخ حسن جوری هم سعید نیک پور و پرویز پورحسینی را درنظر داشتند که هیچ کدام نشد.

وی ادامه داد: در مورد قاضی شارح با توجه به اینکه این نقش بسیار جدی بود مهدی هاشمی را برای این نقش مناسب ندیدم و تنها گزینه‌ام علی نصیریان بود زیرا چهره‌اش هم مثبت و هم منفی بود که خوشبختانه آقای نصیریان هم پذیرفت.

نجفی با بیان اینکه برای نقش شیخ حسن جوری هم خیلی‌ها را در نظر داشتیم و تست کرده بودیم، خاطرنشان کرد: حتی علی نصیریان برای این نقش بیژن امکانیان را به ما پیشنهاد داده بود .من بازی‌های امین تارخ را در تئاترهای دانشگاه تهران دیده بودم به همین دلیل از او برای نقش محمدبیک دعوت کردیم. یادم می‌آید من و تارخ در اتاقی که مربوط به اکبر عالمی بود روبروی هم نشسته بودیم در بیرون از اتاق اتفاقی افتاد و به خاطر سر و صدا امین تارخ برگشت و پنجره را نگاه کرد. بعد از اینکه کمی باهم صحبت کردیم به او گفتم اجازه بدهید من کمی فکر کنم و برای نقش محمدبیک به شما خبر می‌دهم. بعد از اینکه او رفت کیهان رهگذر را صدا کردم و به او گفتم تارخ برای نقش شیخ حسن بسیار مناسب است. او تعجب کرد و به من گفت این یک جوان خوشتیپ امروزی است و برای نقش شیخ حسن مناسب نیست. به او گفتم پس یک کاری انجام بدهیم انتخاب نقش شیخ‌ها برعهده من و بقیه را تو انتخاب کن.

166785_608

وی خطاب به فریدون جیرانی که با او گفتگو می‌کرد، گفت: همانطور که می‌دانید سینما تصویر است و حالت‌های صورت در آن بسیار مهم است. دلیل انتخاب فیروز بهجت‌ محمدی برای نقش طغای صدای خاص و صورت او بود ضمن اینکه نقش‌های او در تئاترهای عباس جوانمرد را هم دیده بودم. البته این نکته را هم باید یادآور شوم که انتخاب اول من برای نقش طغای، محمد مطیع بود. وقتی بیژن محتشم( گریمور) به من گفت بهجت محمدی تُرک است و به درد این نقش نمی‌خورد در پاسخ به او گفتم چیزی به نام طراحی وجود دارد که از آن طغای می‌سازد.

نجفی درباره انتخاب افسانه بایگان برای نقش ترکان خاتون نیز توضیح داد: برای ترکان خاتون هم از تعداد بسیار زیادی تست گرفتیم تا به افسانه بایگان که یک دختر 19 ساله بود رسیدیم . یادم می آید در تابستان سال 60 به او گفتم کفش‌هایش را دربیاورد و در ریگ‌های گرم بدود و با او تمرین شمشیربازی کردم و سر همان تمرین‌ها دست من زخمی شده و تا به امروز جایش باقی مانده است. بینی او فرم خاصی داشت به همین دلیل به اکبر عالمی گفتم از او عکس بگیرید وقتی عکس‌ها چاپ شد نظرش را پرسیدم و او گفت فرم بینی اش به طبیعی تر بودن نقش کمک می‌کند و گزینه مناسبی است و بدین ترتیب او را برای نقش ترکان خاتون انتخاب کردیم.

این کارگردان پیشکسوت سینما و تلویزیون خاطرنشان کرد: یادم می‌آید به پدر افسانه بایگان گفتم دختر شما را برای نقش ترکان خاتون انتخاب می‌کنم اما شرط دارم؛ اینکه دختر شما در طول فیلمبرداری از ابتدا تا انتها باید حضور داشته باشد و خوراک، رفت و آمد همه باید زیر نظر ما باشد که او هم پذیرفت و در نهایت از خودش و پدرش رضایتنامه گرفتیم و قرارداد بستیم.

0e48f198-1fea-4c4e-a88e-66c6b29604ce

+کشاورز

file

1412756085287_10-th3 (1)

1412756085786_14-th3

1412756085411_11-th3

19888_620

1412756084694_7-th3 (1)

80357595-3243817

برگرفته از اسرار نامه و خزعبلات

وقت ان شد که کشم رخت سوی کشور دوست / ای خوش ان روز که پرواز کنم تا بر دوست

شاید بتوان اندیشه پرواز به آسمان ها و رها شدن از زندان زمین را از همان ابتدای خلقت آدم به شمار آورد ، چرا که از همان ابتدا انسان عاشق آسمان ها بوده و آرامش و خوشبختی خود را در پرواز به آسمان ها جستجو می کرده استبسیاری از ما انسان‌ها، از دیدن دسته‌ای از غازها که به شکل V پرواز می‌کنند لذت می‌بریم و اغلب آن را به عنوان نماد پیروزی در نظر می‌گیریم. به همین دلیل، پرندگان به خاطر توانایی خود برای پرواز بلند در آسمان به عنوان نشانه‌ی آزادی تا گذر و تحول، در نظر گرفته می‌شوند.توانایی پرندگان برای اوج گرفتن در آسمان و نزدیکی‌شان به آسمان باعث شده است که آنها برای انسان‌ها که نمی‌توانند بدون بالهای جایگزین پرواز کنند، خوشایند و مطلوب شوند. از زمان‌های خیلی دور، بشر پرندگان را نشانه‌ی زندگی ابدی و جاودانه تلقی کرده است. بیشتر داستان‌ها و فولکورها می‌گویند که پرندگان به عنوان نشانه‌ی زندگی تجدید شده و اغلب گذر از زندگی و مرگ در نظر گرفته شده‌اند. بسیاری حتی، پرندگان را به عنوان ایده و طرحی برای آینده در نظر می‌گیرند. .

این آروزی دیرین را می توان در کتاب های مختلف تاریخی نیز جستجو کرد که چگونه انسان برای صعود به آسمان ها از هیچ سعی و تلاشی دریغ نمی کرده است. اما گاهی برخی این احساس عجیب را فراموش می کنند و از یاد می برند که برای چه به دنیا آمده اند، فراموش می کنند برای این به زمین پا گذاشته اند که راهی برای پرواز یاد بگیرند و بتوانند روزی برای همیشه به آسمان ها پرواز کنند .

مگر نه اینکه خداوند متعال هدف از خلقت را عبادت که همان رها شدن از زمین و آسمانی شدن است را در آیات الهی بیان کرده است آنجا که می فرماید:(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ : و جنّ و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند.(الذاریات: 56)

و به همین جهت بسیاری از حوادثی که در اطراف ما اتفاق می افتد، حوادثی هستند که می خواهند دوباره پرواز به آسمان ها را به ما متذکر شوند .

در یکی از این اتفاق ها پرنده ای کوچک بر شانه های انسان نشست. او که از این کار تعجب کرده بود نگاهی به پرنده کرد و به او گفت: من درخت نیستم و تو نمی توانی بر شانه های من آشیانه بسازی .

پرنده کوچک که از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود و مامور بود تا به انسان بفهماند که باید روزی پرواز کند گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسانها را اشتباه می گیرم.

انسان که از این جمله پرنده نمی توانست خنده اش را کنترل کند باز تعجب کرد اما پرنده باز به سۆالات خود ادامه داد و از او پرسید: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ مگر فراموش کردی که خداوند تو را برای پرواز خلق کرده است؟

انسان که منظور پرنده را نفهمیده بود، باز هم لبخندی همراه با تعجب بر لبانش جاری شد.

خداوند در ابتدا به همه انسان ها نعمت پرواز را ارزانی می کند ، اما این انسان است که با اعمال و رفتار خود توان پرواز را از دست می دهد، به راستی چه عملی می تواند مانع از آسمانی شدن انسان ها شود ؟

پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. درهای آسمان بارها به روی تو باز می شوند اما تو قدردان فرصت ها نیستی. انسان که تازه به خودش آمده بود و فهمیده بود اوضاع از چه قرار است دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورده بود .

کم کم داشت به یاد می آورد که بارها و بارها به او فرصت پرواز داده شده است، انگار همین دیروز بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همه انسان ها اعلام کرد که اگر می خواهید پرواز کنید درهای آسمان باز شده است:

(إنَّ أبوابَ‏‌السَّماءِ تُفتَحُ فی أوَّلِ‌‏لَیلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ ولاتُغلَقُ إلى آخِرِ‌لَیلَةٍ مِنهُ؛ درهاى آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده مى‌‏شود و تا آخرین شب این ماه بسته نمى‌‏شود.) (بحارالأنوار: ج 96، ص 344)

اما او کاری به آسمان نداشت و آن قدر خود را گرفتار زمین کرده بود که اصلا نفهمید که چه زمانی این فرصت تمام شده است .

پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است. درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد .

مناظره زیبای انسان و پرنده با همه افرادی که پر زدن را فراموش کرده اند حرف می زند ،حرف هایی که می تواند شوق پرواز را در دل هر انسانی بیدار کند. اصلا قرار هم همین است که همه پرواز کنند مگر خداوند متعال در داستان بلعم باعورا نفرمود که ما می خواستیم او به آسمان ها پرواز کند ولی او زمین را ترجیح داد و خود را برای همیشه غرق در بلا و مصیبت کرد :

(وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه: و اگر مى‏خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات‏] بالا مى‏بردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نَفْس خود پیروى كرد.)(الأعراف: 176)

خداوند در ابتدا به همه انسان ها نعمت پرواز را ارزانی می کند، اما این انسان است که با اعمال و رفتار خود توان پرواز را از دست می دهد، به راستی چه عملی می تواند مانع از آسمانی شدن انسان ها شود؟

امام صادق علیه السلام در جواب این پرسش مهم می فرمایند:

به تعبیر امام صادق علیه السلام گناهان مانع بزرگی در پرواز کردن آدمی به آسمان ها محسوب می شوند و مانند وزنه های سنگینی هستند که با وجود آنها پرواز معنایی ندارد

(و ما انعم اللّه علی عبد نعمة فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلك السَّلب؛ خداوند نعمتی به بنده‌ای نداده تا از او بگیرد، جز آنكه گناهی انجام دهد كه به سبب آن، نعمت از او گرفته شود.) (بحار الانوار ،ج70،ص339)

گناهان به تعبیر امام صادق علیه السلام مانع بزرگی در پرواز کردن آدمی به آسمان ها محسوب می شوند و مانند وزنه های سنگینی هستند که با وجود انها پرواز معنایی نداردبرگرفته از خبر بان ' امین ادریسی تبیان و ''''''

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم

جان که از عالم علویست یقین میدانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

کیست در گوش که او میشنود آوازم
یاکدامیست سخن میکند اندر دهنم

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه بهم درشکنم

من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر بخود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی
والله این قالب مردار بهم درشکنم

ارزش خدمت رسانی

همه‌روز روزه بودن، همه‌شب نماز كردن
همه‌ساله حج نمودن،سفر حجاز كردن

شب جمعه‌ها نخفتن به‌خدای راز گفتن
ز وجود بی‌نیازش، طلب نیاز كردن

به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
ز مناهی و ملاهی همه احتراز كردن

ز مدینه تا به كعبه، سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز كردن

به‌خدا كه هیچ‌یک را ثمر آنقدر نباشد
كه به‌روی ناامیدی درِ بسته باز كردن...!

👤شیخ بهایی

•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

بدون تردید خدمت به بندگان خدا یک ارزش صد در صد اسلامی و اخلاقی است. آیات و روایات فراوانی درباره اش وارد شده است. سیره عملی رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نیز به خوبی گویای آن است وشاید عملی ارزشمندتر از خدمت به خلق درگفتار وسیره آن بزرگواران نیابیم. پیامبراکرم(ص) آن را در ردیف ایمان به خدا آورده،می فرماید:

دو خصلت است که چیزی بالاتر از آن دو نیست:یکی ایمان به خدا،دیگری سود رساندن به بندگان خدا.

حضرت علی علیه السلام نیز می فرماید:

به همه مردم نیکی کن؛ چرا که ارزش هیچ عملی در پیشگاه خداوند سبحان با فضیلت کارهای نیک برابری نمی کند.

بنابراین، از نظر ارزشی و حسن فعلی کمتر عملی به پای خدمت به مردم می رسد. از نظر حسن فاعلی نیز هر کس برای اجتماع و مردم سودمندتر باشد از بهترین مردم به حساب می آید. از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدند: خدا چه کسی را بیشتر دوست دارد؟ فرمود: کسی که برای دیگران سودمندتر باشد. علی علیه السلام می فرماید:

اَفْضَلُ النّاسِ اَنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ.

بهترین مردم کسی است که برای مردم مفیدتر باشد.

امام صادق علیه السلام کسانی را که مرجع مردم در گرفتاریها و مشکلات هستند، مؤمن حقیقی شمرده، می فرماید:

خداوند در روی زمین بندگانی دارد که مردم در انجام خواسته های دنیایی و آخرتی خود به آنان پناه می برند. آنها مؤمنان حقیقی و روز قیامت در امان اند.

خدمت رسانی در آثار مکتوب علمای اخلاق نیز در شمار فضیلتی اخلاقی مورد بحث قرار گرفته است. از جمله مرحوم نراقی در کتاب جامع السعادات روایات متعددی درباره این موضوع آورده و در مقابل، بی اعتنایی به امور مسلمانان، ترک یاری و سهل انگاری در آن را از صفات رذیله و دلیل ضعف ایمان دانسته و آن را نتیجه کینه و دشمنی، کسالت، حسادت، بخل و ضعف نفس انسان شمرده است.

معیارهای ارزشمندی

بیان شد که خدمت رسانی کاری اخلاقی و ارزشی است. حال سؤال این است که چرا چنین فعلی ارزشی است؟ آیا اصل آن ذاتاً خوب و پسندیده است؟ یا خوب بودنش جهات دیگری دارد؟

در ارزشمندی خدمت رسانی می توان معیارهای زیر را برشمرد:

1 ـ ارزش ذاتی

براساس بیان آیات و روایات اصل خدمت رسانی کاری پسندیده، عقلایی و تحسین برانگیز، همچنین کاری ماندگار و دارای اثری جاودان است، از قرآن کریم استفاده می شود که آنچه به سود مردم باشد جاودانی و آنچه سودمند نباشد، همانند کف روی آب از بین رفتنی است:

... فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الاَْمْثالَ(رعد: 17)

اما کف به کناری می افتد و نابود می شود، ولی آنچه به مردم سود می رساند [مثل آب یا فلز خالص] در زمین می ماند. خداوند این گونه مثال می زند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «وَ جَعَلَنی مُبارَکاً اَیْنَ ما کُنْتُ...» که درباره حضرت عیسی(ع) نازل گشته، می فرماید: مقصود از «جَعَلَنی مُبارَکاً»، این است خداوند او را برای مردم بسیار سودمند قرارداد.

پیامبر اکرم(ص) این سودرسانی را عملی شایسته و ریشه عقلانیت شمرده، می فرماید:

ریشه عقلانیت، پس از دین (و ایمان به خدا) عبارت است از بشر دوستی و نیکی به مردم؛ اعم از نیک و بد.

2 ـ حسّ نوع دوستی

معیار دیگر ارزشمندی خدمت رسانی، حس نوع دوستی و غیر خواهی است. عواطف انسان دوستانه حکم می کند که خدمت به همنوعان، به فریاد آنان رسیدن، رفع گرفتاری آنان و شاد کردن آنان کاری بسیار پسندیده و اخلاقی است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ فی تَراحُمِهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ بِمَنْزِلَةِ الْجَسَدِ الْواحِدِ اِذَا اشْتَکی مِنْهُ عُضْوٌ واحِدٌ تَداعی لَهُ سائِرُ الْجَسَدِ بِالْحُمّی وَالسَّهَرِ.

مؤمنان از نظر مهرورزی و عطوفت نسبت به یکدیگر مانند یک پیکرند که هر گاه عضوی از آن دچار درد می شود سایر اعضا از راه تب و بیداری و ناراحتی همدردی خود را با آن عضو ابراز می دارند و به کمکش می شتابند.

و به قول سخنسرای شیراز:

بنی آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمینشاید که نامت نهند آدمی

سخن گهربار رسول اکرم(ص) نیز در همین راستاست که فرمود:

مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ.

کسی که در هر صبحگاهی به امور مسلمانان همّت نگمارد و در اندیشه کارهای آنان نباشد از آنها نیست، و کسی که بشنود مردی فریاد می زند و کمک می طلبد و به او کمک نکند مسلمان نیست.

3 ـ بهره های دنیایی

معیار دیگر ارزشمندی خدمت رسانی، آثار و برکاتی است که در همین دنیا از آن به دست می آید. در پرتو خدمت رسانی، جامعه اسلامی بهره مند می گردد و برکات بر مسلمانان سرازیر شده، به نظم و امنیت و آرامش و رفاه می رسند. خود خدمتگزاران نیز اعتبار اجتماعی پیدا می کنند، مورد ستایش و تحسین مردم قرار می گیرند، حمایت و یاری مردم را به خود جلب می کنند، آوازه آنان بلند می شود و از رهاوردهای دیگر خدمت رسانی نیز در همین دنیا برخوردار می شوند.

سخنان گهربار امیر بیان حضرت علی علیه السلام را در این باره با هم می خوانیم:

ـ مَنْ اَحْسَنَ اِلَی النّاسِ حَسُنَتْ عَواقِبُهُ وَ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ.

هر کس به مردم، نیکی کند، عاقبتش نیکو می شود و کارهایش به آسانی انجام می گیرد.

ـ کَثْرَةُ اصْطِناعِ الْمَعْرُوفِ تَزیدُ فِی الْعُمْرِ وَ تَنْشُرُ الذِّکْرَ.

فراوانی کار نیک، عمر (نیکوکار) را زیاد و یاد و آوازه اش را منتشر می کند.

ـ ... مَنْ کَثُرَ اِحْسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ اَعْوانُهُ.

کسی که فراوان نیکی کند، خدمتگزاران و یارانش فراوان شوند.

ـ صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ تَدِرُّ النَّعْماءَ وَ تَدْفَعُ البلاءَ.

کارهای نیک نعمتها را سرازیر می کند و بلا را برطرف می سازد.

4 ـ پاداشهای اخروی

در این زمینه نیز روایات فراوانی وجود دارد. پاداشهایی از قبیل آمرزش گناهان، ورود به بهشت، دریافت مدال و درجه بهشتی، ثبات قدم و ایمنی در قیامت، برخورداری از شفاعت و غیر اینها بیانگر میزان ارزندگی خدمتگزاری است.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر مؤمنی که برای برآوردن حاجت برادر مؤمن خود گام بردارد خداوند برای هر قدمی یک ثواب می نویسد و یک گناه از او کم می کند و یک درجه در بهشت به مقام او می افزاید.

همچنین فرمود: کسی که یکی از خواسته های برادر دینی خود را برآورد خداوند بزرگ روز قیامت صدهزار خواسته او را برمی آورد که نخستین آنها بهشت است. از جمله این پاداشها آن است که خویشان و آشنایان و برادران دینی او را نیز وارد بهشت می کند به شرط آنکه ناصبی نباشند.

در جای دیگر فرمود: هر مسلمانی که حاجت مسلمان دیگر را برآورد خداوند متعال به او ندا دهد که ثواب تو با من است و به کمتر از بهشت برای تو راضی نمی شوم.

5 ـ قرب الهی

خدمت رسانی یکی از بهترین راههای تقرب به خدای سبحان است. هر کاری که انسان را در رسیدن به این کمال یاری کند ارزشمند است. امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش فرمود: بر تو باد که برای خدا خیرخواه بندگانش باشی و بدان که هیچ گاه خدا را به کاری برتر از این دیدار نخواهی کرد.

همچنین فرمود: از جمله محبوب ترین کارها در پیشگاه خداوند این است که مؤمن گرسنه ای را سیر کنی، غم و اندوه او را برطرف سازی، یا بدهی اش را بپردازی.

چنان که رسول اکرم(ص) نیز فرمود:

همانا مردم، عایله و جیره خواران خداوندند، محبوب ترین آنان نزد خدا کسی است که سودش به عایله خدا برسد و خانواده ای را خوشحال کند.

6 ـ هماوردی با اعمال عبادی

معیار دیگر برای بیان ارزشمندی خدمت رسانی، آن است که در پاره ای روایات برای خدمت رسانی، ارزشی همسان و حتی بالاتر از برخی عبادات در نظر گرفته شده است.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که حاجت برادر دینی خود را برآورد، مانند کسی است که همه عمر خدا را عبادت کرده باشد. در جای دیگر فرمود: کسی که برای برآوردن حاجت برادر مؤمن خود بکوشد مانند آن است که نُه هزار سال خدا را عبادت کرده باشد به گونه ای که روزها را به روزه داری و شب را به شب زنده داری بگذراند.

امام صادق(ع) نیز فرمود: کسی که هفت بار خانه خدا را طواف کند خدای بزرگ برای او ثواب شش هزار حسنه می نویسد و شش هزار گناه از نامه عمل او محو می کند و شش هزار درجه به او می دهد (در روایتی دیگر دارد: شش هزار حاجت او را نیز برمی آورد). سپس حضرت فرمود: برآوردن حاجت مؤمن از ده طواف برتر است.

در جای دیگر نیز فرمود: روا ساختن حاجت مؤمن از آزاد ساختن هزار بنده و بار کردن هزار اسب در راه خدا (= برای فرستادن به جهاد) بهتر است.

آداب خدمت رسانی

خدمت رسانیِ ارزشمند آدابی دارد که برخی از آنها را به اختصار بیان می کنیم.

1 ـ اخلاص

ممکن است عملی در ظاهر خدمت محسوب شود؛ ذات آن عمل، کاری پسندیده و عقلایی باشد، از عواطف انسان دوستانه ناشی شود، آثار و برکاتی داشته باشد و تحسین دیگران را نیز برانگیزد، ولی نزدیک کننده انسان به خدا نبوده، در رساندن انسان به کمال بُرد نداشته باشد. چنین عملی از دیدگاه اسلام چندان ارزشی ندارد. بنابراین میزان ارزشمند خدمتگزاری به نیت و انگیزه بستگی دارد. هر چه انگیزه، خالص تر باشد عمل، ارزشمندتر خواهد بود. کارهایی که با «صبغه الهی» رنگ آمیزی شده ارزشمندتر، اثرگذارتر و ماندگارتر است.

به همین دلیل «حُسْن فعلی» در ارزش گذاری عمل به تنهایی کفایت نمی کند، آنچه مهمتر است «حُسن فاعلی» است. عمل، بایستی از پشتیبانی جانی سالم، اندیشه ای الهی و دستی رحمانی برخوردار باشد تا بالا رود و صاحبش را با خود به همراه ببرد؛ چرا که خدمت رسانی عرصه بروز ادب با ربّ الارباب است و صبغه الهی دادن به کارها. برای کسی که با خدا معامله می کند توقّع شنیدن تعریف و تمجید دیگران نیز دور از شأن است. به قول مولوی:

خدمتی می کن برای کردگاربا قبول و ردّ خلقانت چه کار

شکوه این ادب در ایثارگری امام علی علیه السلام و خاندان بزرگوارش در دستگیری از مسکین، یتیم و اسیر به خوبی تجلّی کرده که داستانش را خداوند سبحان در سوره «هَلْ اَتی» به نمایش گذاشته است.

حضرت علی(ع) نیز شرط اوج گرفتن عمل و قبولی آن را اخلاص برمی شمارد:

بِالاِْخْلاصِ تُرْفَعُ الاَْعْمالُ.

کارهای نیک، با [بال و پر] اخلاص بالا می روند [و قبول می شوند].

امام صادق علیه السلام فرمود:

اَلْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذی لا تُریدُ اَنْ یَحْمَدَکَ عَلَیْهِ اَحَدٌ اِلاَّ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ.

عمل خالص آن است که نخواهی کسی جز خدا تو را برای انجام آن ستایش کند.

همچنین فرمود: هیچ بنده ای به حقیقتِ اخلاص نمی رسد، مگر اینکه دوست نداشته باشد که مردم او را در کارهایی که برای خدا انجام داده، ستایش کنند.

2 ـ توکّل

سامان یافتن کارها و نتیجه دادن آنها گذشته از تلاش و اخلاص، به توکل انسان به خداوند بستگی دارد. در امر خدمت رسانی، باید بر خداوند توکل کرد. پیامبر اکرم(ص) تفسیر توکل را از جبرئیل پرسید! جبرئیل فرمود:

معنای توکّل این است که انسان یقین کند به اینکه سود و زیان و بخشش و حرمان به دست مردم نیست و باید از آنها نا امید بود. اگر بنده ای به این مرتبه از معرفت برسد که جز برای خدا کاری انجام ندهد و جز او به کسی امیدوار نباشد و از غیر او نهراسد و به غیر خدا چشم طمع نداشته باشد، این همان توکل بر خداست.

حضرت علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع) فرمود:

در همه امور، نفس خود را به خدا پناهنده دار؛ زیرا در پرتو این پناهندگی، خود را به پناهگاهی مطمئن و نیرومند سپرده ای!

امام خمینی قدس سره می فرماید:

تا دوست بود تو را گزندی نبودتا اوست غبار چون و چندی نبود

بگذار هر آنچه هست و او را بگزیننیکوتر از این دو حرف، پندی نبود

3 ـ عبودیت و بندگی

ادبِ دیگر خدمت رسانی آن است که خدمت به خلق، انسان را غافل از خدای سبحان و مطیع شیطان نکند؛ در عین سودرسانی به خلق از خالق نبُرد. در متن مردم باشد و در محضر خدا. در خدمت مردم باشد و مطیع فرمان خدا. به قول سعدی:

فرمانبر خدای و نگهبان خلق باشاین هر دو قَرَن، اگر بگرفتی سکندری

سودرسانی به مردم، اگر با انگیزه الهی انجام گیرد، عبادت است؛ لیکن شرط است که خدمتگزار، برای عبودیت، انجام تکالیف شرعی و انس و خلوت با خدا بهترین ساعات شبانه روزش را اختصاص دهد و خدمت رسانی، او را از انجام فرایضش بازندارد! همین ارتباط و توجه و انس الهی است که شور و نشاط می آفریند و انسان را در مسئولیت های اجتماعی موفق می کند. حضرت علی(ع) به مالک اشتر توصیه می کند:

نیکوترین وقتها و بهترین ساعات شب و روزت را برای خود و خدای خود انتخاب کن، اگرچه همه وقت برای خداست، اگر نیّت درست و رعیّت در آسایش قرار داشته باشد.

از کارهایی که به خدا اختصاص دارد و باید با اخلاص انجام دهی، انجام واجباتی است که ویژه پروردگار است، پس در بخشی از شب و روز، وجود خود را به پرستش خدا اختصاص ده و آنچه تو را به خدا نزدیک می کند بی عیب و نقصانی انجام ده، اگر چه دچار خستگی جسم شوی.

4 ـ محبت به مردم

مردم عایله خدای اند و خدا دوست داشتنی و عشق ورزیدنی است. کسی که می خواهد از طریق سودرسانی به عایله خدا به معشوقش برسد، باید دلش را از هرگونه کینه و دشمنی با مردم تهی و در عوض آن را سرشار از محبّت به آنان سازد. این ادب در روایتی قدسی، در بیان خداوند چنین آمده است:

اَلْخَلْقُ عِیالی، فَاَحَبُّهُمْ اِلَیَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ اَسْعاهُمْ فی حَوائِجِهِمْ.

مردم عایله و جیره خواران من اند، محبوب ترین آنها نزد من کسی است که به عایله ام مهربان تر و در برآوردن نیازمندیهایشان کوشاتر باشد.

وقتی خدمت رسانی، با مهر و محبت همراه گردد، مشکلاتِ خدمت رساندن هم آسان تر می شود و تحمل سختی های این راه، سهل تر می گردد. خدمت رسانی گرچه با توکّل بر خدا و از روی اخلاص انجام گرفته امّا مهربانی و محبت مردم، دشواری های راه را به همواری بدل می کند.

بیان گردید که بخش مهمی از خدمت رسانی، از طریق کارگزاران و مسئولان نظام اسلامی انجام می پذیرد. اما این خدمت رسانی نیز باید با عطوفت همراه باشد. حضرت علی(ع) به مالک اشتر توصیه می کند:

وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِیَّةِ، وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ، وَاللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لا تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اَکْلَهُمْ... .

[ای مالک!] قلب خودرا ازعطوفت به رعیت مالامال ساز! و دوستدارشان باش! وبه آنان نیکی کن! مبادا نسبت به آنها همچون درنده ای باشی که خوردنشان را غنیمت شمری!

اقبال لاهوری می گوید:

از محبت جذبه ها گردد بلندارج می گیرد از او نا ارجمند

بی محبت زندگی، ماتم همهکار و بارش زشت و نامحکم، همه

عشق صیقل می زند فرهنگ راجوهر آئینه بخشد سنگ را

5 ـ عدل و انصاف با مردم

از آداب آن است که از رفیق بازی، ملاحظه دوستان، فرزندان و مریدان و ستم روا داشتن بر دیگران به شدّت برحذر باشد و از تبعیض میان ارباب رجوع، فرق گذاشتن، موافق و مخالف درست کردن و پایمال کردن حقوق دوری کند. در عهدنامه علوی می خوانیم:

نسبت به خدا، مردم، نزدیکان و هواداران خود در رابطه با نوع برخورد و ادای حقوقِ آنان، انصاف را از نظر دور مدار و گرنه ستمکار خواهی بود، ... و چیزی در تغییر نعمت و دوری از رحمت الهی مؤثرتر از ستمگری نیست؛ زیرا خدا دعای ستمدیدگان را می شنود و در کمین ستمکاران است (و انتقام آنان را خواهد گرفت).

و شهریار چه زیبا سروده است:

خوشا انصاف کز صافی ترین اوصاف انسان استترازویی که هر کمّیتی با وی به میزان است

گرت توفیق این نعمت بود شکر خدا می کنپیمبر گفت انصافی که داری، نصف ایمان است

6 ـ ارتباط مستقیم با مردم

از دیگر آداب خدمت رسانی مسئولان، حضور در متن مردم، ارتباط مستقیم با آنان، شنیدن درد دلهایشان و گرهی از کارشان گشودن، ریاست ها و مدیریت ها را استحکام و تداوم می بخشد و ایام تصدّی خادمان به مردم را قرین شور و نشاط می کند و گرنه به قول حافظ:

دائم گل این بستان، شاداب نمی مانددریاب ضعیفان را، در وقت توانایی

امام علی(ع) به قُثَم ابن عباس که از جانب حضرت حکمران مکه بود، می نویسد:

...وَ لا یَکُنْ لَکَ اِلَی النّاسِ سَفیرٌ اِلاّ لِسانُکَ،وَ لا حاجِبٌ اِلاّ وَجْهُکَ، وَ لا تَحْحُبَنَّ ذاحاجَةٍ عَنْ لِقائِکَ بِها... .

باید سفیر و پیغام رسانی میان تو و مردم جز زبانت و دربانی جز چهره ات نباشد (هر چه می خواهی خودت به آنان بگو و هر که می خواهد بدون مانع تو را ببیند) و هیچ درخواست کننده ای را از ملاقات و دیدار خود جلوگیری مکن.

7 ـ تواضع و گشاده رویی

مسئولان موظف اند براساس آموزه های دینی این ادب اسلامی را به خوبی مراعات کنند. خودپسندی، تکبّر، ترشرویی و کج خلقی نفرت انگیز است و مردم را نسبت به نظام اسلامی مأیوس می کند و منکری بالاتر از مأیوس کردن دلهای امیدوار مردم نیست.

فروتنی، اخلاق کریمانه و نرمخویی با مردم، شمیم جانشان را می نوازد و به زندگی امیدوارشان می سازد.

امام علی(ع) رعایت این ادب را ضمن نامه به یکی از کارگزارانش این گونه توصیه می کند:

وَاخْفِضْ لِلرَّعِیَّةِ جَناحَکَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ، وَ اَلِنْ لَهُمْ جانِبَکَ، وَ اسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ وَالاِْشارَةِ وَالتَّحِیَّةِ، حَتّی لا یَطْمَعَ الْعُظَماءُ فی حَیْفِکَ، وَ لا یَیْأَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِکَ.

در برابر مردم متواضع و گشاده رو باش، نرم خویی و ملایمت را به کارگیر و در ملاقات، نگاه واشاره وتحیّت ودرود، مساوات را میان همگان رعایت کن تابزرگان درستم کردن تو طمع نکنند (درصدد دشمنی با تو برنیایند) و زیردستان از دادگری ات نومید نشوند.

8 ـ استقامت در کار

بدون تردید خدمت رسانی شایسته به مردم با مشکلات و سختی های بسیار توأم است. مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی نباید از این مرارتها بهراسند. آنان باید از هجوم کارها و مواجهه با کثرت ارباب رجوع ملول و آزرده خاطر نشوند و همه آنها را به دیده لطف و عنایت و نعمت از جانب پروردگارشان بدانند و با سودرسانی به خلق خدا رضایت خالق را جلب کنند. به قول سعدی:

حاصل نشود رضای سلطانتا خاطر بندگان نجویی

خواهی که خدای، بر تو بخشدبا خلق خدا، کن نکویی

اگر کسی بخواهد بر کارها مسلّط شود و به گونه ای شایسته سامانش دهد، بایستی بر رَخْش چالاک صبوری سوار شود و پیش بتازد. صبر و استقامت است که ناگواریهای کار را در کام انسان گوارا می سازد.

حضرت امیر(ع) پس از توصیه به عدل و انصاف به یکی از کارگزارانش می فرماید:

... وَاصْبِرُوا لِحَوائِجِهِمْ فَاِنَّکُمْ خُزّانُ الرَّعِیَّةِ، وُکَلاءُ الاُْمَّةِ وَ سُفَراءُ الاَْئِمَّةِ.

در برابر درخواست های مردم صبور باشید؛ زیرا شما خزانه داران مردم هستید و وکیل های آنان و نمایندگان پیشوایانید.

9 ـ تحمّل نیش و نوشها

در خدمت رسانی، گذشته از تحمل سختی کار و استقامت در خوب انجام دادن آن، تحمّل نیش ها، زخم زبانها و نسبت های ناروا و فرو خوردن خشم در این هنگام بسیار ضروری است. کسی که حلیم و خویشتن دار نباشد و با شنیدن حرفی از کسی زود از کوره در رود، رنگ ببازد و رو ترش کند، نخواهد توانست توفیقی در خدمتگزاری به دست آورد. یکی از توصیه های امام علی(ع) به «حارث همدانی» این است که می فرماید:

وَاکْظِمِ الْغَیْظَ وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدُرَةِ، وَاحْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَاصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَکُنْ لَکَ الْعاقِبَةُ.

خشم خود را فرونشان، هنگام توانایی (از کیفر) بگذر، در وقت غضب خویشتن دار باش و با وجود تسلّط داشتن (از انتقام) دوری کن تا پاداش نیکو برایت باشد.

مولوی گوید:

او به تیغ حلم، چندین خلق راواخرید از تیغ، چندین حلق را

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتربل ز صد لشکر ظفر انگیزتر

10 ـ وفا به عهد و پیمان

خداوند متعال به وفای به عهد، سفارش فراوان می کند و تخلّف نکردن از عهد و پیمان را در چهار آیه قرآن کریم جزو ویژگی های خود برمی شمارد؛ «اِنَّ اللّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعادَ». بدیهی است خدمت رسانی چه در بعد فردی و چه اجتماعی و چه از موضع مقام و مسئولیت، هرگز نباید با وعده های پوچ همراه باشد. فرد خدمت رسان تنها به اموری وعده می دهد که مطمئن است می تواند از عهده آن برآید. انسانهای بی شخصیّتی که برای رسیدن به آرزوهای خود، وعده های توخالیِ خدمت رسانی می دهند و به جای عمل، به شعار روی می آورند، هرگز در شمار خدمت رسانان واقعی قرار نمی گیرند:

وَ اِیّاکَ... وَ اَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ، فَاِنَّ... الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللّهِ وَالنّاسِ، قالَ اللّهُ تَعالی: «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ اَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ.»

بپرهیز از اینکه به مردم وعده ای بدهی و وفا نکنی؛ زیرا خلف وعده خشم خدا و مردم را برمی انگیزد چنان که فرمود: خداوند سخت به خشم می آید از اینکه سخن بگویید که عمل نمی کنید!

نظامی گنجوی گوید:

نیست بَرِ مردم صاحب نظرخدمتی از عهد، پسندیده تر

دست وفا در کمر عهد کنتا نشوی عهد شکن، جهد کن

11 ـ پرهیز از منّت گذاری

ادب اسلامی اقتضا می کند برای کارهای نیکی که انسان انجام داده بر کسی منّت ننهد و به رخش نکشد؛ چرا که این عمل کار نیک را از ارزش می اندازد. خدمت رسانی بی منّت به مردم شکر نعمتی است که خدا به خدمتگزاران داده است. به قول سخنسرای شیراز:

شکر خدای کن که موفق شدی به خیرز انعام و فضل او، نه معطّل گذاشتت

منّت منه که خدمت سلطان همی کنیمنّت شناس ازو که به خدمت بداشتت

حضرت علی(ع) می فرماید:

وَ اِیّاکَ وَالْمَنَّ عَلی رَعِیَّتِکَ بِاِحْسانِکَ... فَاِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الاِْحْسانَ.

ازمنّت نهادن به مردم دربرابر کارهای نیکت برحذرباش! زیرا منّت نیکی هارا ازبین می برد.

12 ـ پرهیز از مردم آزاری و ایجاد مزاحمت

ناصر خسرو می گوید:

اگر باری ز دوشم برنداریچرا باری سَرِ بارم گذاری

مردم آزاری تنها این نیست که ارباب رجوع را معطّل و بلاتکلیف بگذاری، یا کارش را به بهانه های واهی به امروز و فردا بیندازی، یا جواب سربالا به او بدهی و مانند اینها؛ بلکه گاهی بی اعتنایی و تحویلش نگرفتن، در برابر سخنانش سکوت کردن و پاسخش را ندادن، با بی رغبتی کارهایش را پیگیری کردن نیز مردم آزاری است.

از دستورالعمل های علوی به کارگزارانش، آنگاه که لشکری به سوی آنان روانه کرد، این است که می نویسد:

پس از حمد خدا و درود بر پیغمبر اکرم(ص)، من به خواست خدا لشکری را روانه کردم که از زمینهای شما عبور خواهد کرد و آنها را به آنچه خدا بر آنان واجب گردانیده از آزار و بدی نرساندن به مردم، سفارششان کردم.

13 ـ مشکل گشایی

مشکل گشایی، برطرف کردن غم و اندوه، برآوردن نیازهای مردم و شاد کردن آنان از بهترین شیوه های خدمت رسانی است که در سیره پیشوایان معصوم نیز به وفور دیده می شود.

سعید بن قیس همدانی گوید: روزی در شدت گرما، امیر مؤمنان(ع) را کنار دیواری دیدم. عرض کردم: اماما! در این ساعت و هوای گرم اینجا چه می کنید؟ فرمود: تنها به این دلیل از خانه خارج شده ام که ستمدیده ای را یاری برسانم و یا به فریاد بیچاره ای برسم!

اگر سری به ادارات بزنید خواهید دید که هر کدام روزانه رقم بالایی ارباب رجوع دارند. پذیرش این خیل عظیم جمعیت، شنیدن درد دلهاشان، پاسخگویی مناسب و رفع مشکل آنان در فرهنگ اسلامی بر بسیاری از عبادت های مستحب ترجیح دارد.

امام حسن(ع) مشغول طواف خانه خدا بود که شخصی به آن حضرت مراجعه و درخواست کمک کرد. امام(ع) طواف را رها کرد و به حل مشکل او پرداخت. شخصی اعتراض کرد و گفت: آیا طواف خانه خدا را به خواهش یک نفر، ترک می کنی؟ حضرت پاسخ داد:

چرا چنین نکنم؟ پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «هر کس در پی حاجت برادر مسلمانش برود و آن را برآورده سازد، ثواب یک حج و عمره دارد و اگر برآورده نشد، ثواب عمره دارد.» من، هم ثواب حج و عمره را بردم و هم بازگشته، به طوافم می رسم.

14 ـ آداب دیگر

افزون بر آنچه ذکر شد آداب دیگری نیز در خدمت رسانی وجود دارد که اهتمام در پیشی گرفتن کارهای خوب وکوچک شمردن کارهایی که در برآوردن نیازهای مردم انجام می شود، از جمله آنهاست. دولتمردان و خدمتگزاران هر چه در قبال ملّت قهرمان و نمونه ایران انجام دهند کم است. نباید این احساس به فرد دست دهد که برای مردم بسیار کار کرده است. تکالیف، بسیارسنگین وپاسخگویی درپیشگاه پروردگارنیز بسی دشوار است.

ادب دیگر، تظاهر نکردن به کارهاست. لزومی ندارد به رخ مردم کشیده شود. اگر چه موارد، گوناگون و گاهی بیلان کار دادن برای تنویر افکار عمومی و یا جهات دیگر ضروری است. امام علی(ع) در این باره می فرماید:

لا یَسْتَقیمُ قَضاءُ الْحَوائِجِ اِلاّ بِثَلاثٍ: بِاسْتِصْغارِها لِتَعْظُمَ، وَ بِاسْتِکْتامِها لِتَظْهَرَ، وَ بِتَعْجیلِها لِتَهْنَأَ.

شایسته نیست روا نمودن حاجتها مگر به سه چیز: (نخست) به کوچک شمردن آن تا (نزد پروردگار) بزرگ گردد. (دوم) به پنهان داشتن آن تا (هنگام پاداش) آشکار شود. (سوم) به شتاب در انجام آن تا گوارا باشد.

آثار تربیتی خدمت رسانی

خدمت به مردم به ویژه محرومان و قشر آسیب پذیر جامعه افزون بر آثار و برکات و پاداشهای فراوان اخروی، آثار تربیتی و اخلاقی مطلوبی نیز در پی دارد که در دو محور فردی و اجتماعی تقدیم می گردد:

الف ـ آثار فردی

1 ـ پرورش روحی و تکامل معنوی؛ بدون تردید خدمت به خلق از جمله بهترین راههای سلوک الی الله و رسیدن به قرب الهی است. از آموزه های اسلامی در این باره استفاده می شود که خدمت به مسلمانان و انسانها سبب تکامل روحی و معنوی انسان می شود. اسلام از پیروانش خواسته تا نفوس خود را با خدمت مخلصانه به مردم تکامل بخشند. از این رو، در پاره ای از روایات چنین کاری عبادت شمرده شده و خدمتگزاران محبوب ترین مردم معرفی شده اند. در واقع راز و رمز محبوبیّت در پیشگاه خداوند همین است که انسان به مردم خوبی کند و در رفع مشکلات آنان بکوشد تا رضایت خداوند جلب شود و دست انسان را بگیرد و به خواسته های درونی اش برساند؛ به قول شاعر:

تو با خلق خدا، چون مهربانیخدای خلق، با تو مهربان است

هر که خواهان پیوند الهی است و شوق الهی در دل دارد، باید در این راه گام بردارد. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

مَنِ اشْتاقَ خَدِمَ وَ مَنْ خَدِمَ اتَّصَلَ... .

هرکس شوق داشته باشدخدمت می کند وآن که خدمت کند (به قرب الهی) واصل می شود.

2 ـ نشاط معنوی؛ اثر وضعی خدمت به مردم و شادمان کردنشان این است که خداوند با این کار الطافش را شامل حال انسان می کند و روحیه و نشاطی معنوی در او می آفریند؛ به گونه ای که هر چه در این راه گام برمی دارد بیشتر لذّت می برد و سختی های آن را به جان می خرد. به قول مرحوم ملاّ هادی سبزواری:

تا نکنی ترک سر، پای در این ره منهخود ره عشق است این، هر قدمی صد بلا

حضرت علی(ع) پس از آنکه به کمیل توصیه می کند خویشانت را به تحصیل خویهای نیک و خدمتگزاری به مردم فرمان ده، می فرماید:

کسی که دلی را شاد کند خداوند عوض آن شادی و خرّمی، برایش لطف (و خوشی معنوی) می آفریند (که بر اثر انجام کارهای نیک به او روی می آورد).

3 ـ جلوگیری از لغزشهای ذلت بار؛ خدمت مخلصانه به مردم، از فرو افتادن انسان در لغزشگاههای خوار کننده که فرومایگی او را در پی دارد، جلوگیری می کند؛ چرا که خدمتگزار به انگیزه نیکی به مردم و جلب رضایت خداوند قدم برمی دارد و همین قصد و نیکی مدد الهی را شامل حالش کرده، او را از لغزش بازمی دارد و چنانچه لغزش نیز از او صورت گیرد به برکت همان نیت و انگیزه الهی مورد آمرزش قرار می گیرد.

امام علی(ع) می فرماید:

صاحِبُ الْمَعْرُوفِ لا یَعْثَرُ وَ اِذا عَثَرَ وَجَدَ مُتَّکَأً.

نیکوکار نمی لغزد و هرگاه بلغزد تکیه گاهی می یابد (که به آن پناه می برد و لغزشش بخشیده می شود).

حضرت در بیانی دیگر، این تکیه گاه را معرفی می کند:

صَنائِعُ الْمَعْرُوفِ تَقی مَصارِعَ الْهَوانِ.

کارهای نیک صاحبش را از سقوط در لغزشگاههای خوار کننده نگه می دارد.

4ـ حمایت الهی بدرقه راه خدمتگزاران؛ خادمان به مردم از حمایت و کمک خداوند برخوردار و همواره در پناه او خواهند بود. پیامبر اکرم(ص) می فرماید:

اِنَّ اللّهَ فی عَوْنِ الْعَبْدِ مادامَ الْعَبْدُ فی عَوْنِ اَخیهِ.

همانا بنده تا وقتی که در راه کمک رسانی به برادر دینی اش باشد خدایش کمک می فرماید.

هر کس ز کار خلق یکی عقده وا کندایزد هزار عقده ز کارش رها کند

صدها فرشته بوسه بر آن دست می زنندکز کار خلق یکی گره بسته وا کند

5 ـ بزرگواری و سروری؛ خدمت به مردم در روح خدمتگزار تأثیر گذاشته، احساس بزرگی و بزرگواری و شخصیت اجتماعی را برایش به ارمغان می آورد و در انجام مسئولیت ها و مأموریتهای محوّله موفقش می کند. امام علی(ع)، کارهای نیک را مایه سعادت می دانند:

اَلْمَعْرُوفُ سِیادَةٌ.

6 ـ محبوبیت اجتماعی: امام علی(ع) نتیجه خدمتگزاری مخلصانه را تسخیر قلوب مردم و محبوبیت نزد آنان می داند:

مَنْ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ مالَتْ اِلَیْهِ الْقُلُوبُ.

کسی که به مردم نیکی کند دلهای آنان به او جذب می شود.

ب ـ آثار اجتماعی

1 ـ شکوفایی اخلاق و معنویت مردم: خدمت به مردم مقدمه ایمان، عبادت و شکوفایی اخلاق و معنویت و آرامش روانی در گستره اجتماع است. بسیاری از تیرگیهای اخلاقی، کج خلقی ها، فاصله گرفتن از معنویت ها، از ناحیه فقر و محرومیت، معضلات اجتماعی، بیکاری، فساد حاکم بر ادارات و دستگاههای دولتی و لاینحل ماندن گره های زندگی ناشی می شود. امکان دارد شدت فقر و بیکاری و مشکلات زندگی انسان را تا سر حد کفر و بی دینی بکشد!

بدون تردید خدمت رسانی زمینه شکوفایی اخلاق الهی و روی آوری به ارزشهای دینی را در جامعه فراهم می سازد، وقتی مردم از نظر معیشت و زندگی شخصی و اجتماعی دغدغه خاطر نداشته باشند و ناچار نباشند برای به دست آوردن لقمه ای نان تن به گناه و کارهای خلاف شرع دهند، وقتی ببینند کارها با تدبیر دولتمردان و کارگزاران نظام به خوبی پیش می رود، وقتی به هر اداره ای قدم می نهند با روی گشاده انسانهایی خدوم رو به رو می شوند و ناگزیر نمی شوند برای حل مشکل خویش تملق بگویند، وقتی زمینه اشتغال و ازدواج را برای فرزندان خود و دیگران فراهم می بینند و سرانجام وقتی هیچ گونه تبعیضی در ادارات مشاهده نکنند، قطعاً نشاط می گیرند؛ اعصابشان آرامش دارد؛ اضطراب و دلهره نمی گیرند؛ از کوره در نمی روند و بدخلقی نمی کنند. آنگاه که در جمع خانواده نیز حاضر می شوند عقده ای ندارند تا آن را روی زن و فرزندانشان خالی کنند. لذا خود به خود محیط زندگی با نور ایمان، پرستش و اخلاق اسلامی عطرآگین می گردد.

مردم در چنین جامعه ای بهتر خدا را می پرستند. بیشتر حال عبادت و تضرع پیدا می کنند و توفیق بیشتری برای تهذیب نفس می یابند و بهتر از گذشته در صحنه های اجتماعی حضور یافته، ایثار و فداکاری می کنند. اینان، انسانیت، نوع دوستی و اخلاق اسلامی را به نمایش خواهند گذاشت و همگام با خدمتگزاران مخلص زمزمه خواهند کرد: «قَوِّ عَلی خِدْمَتِکَ جَوارِحی وَاشْدُدْ عَلَی الْعَزیمَةِ جَوانِحی وَ هَبْ لِیَ الْجِدَّ فی خَشْیَتِکَ وَالدَّوامَ فِی الاِْتِّصالِ بِخِدْمَتِکَ...»

2 ـ دمیدن روح امید؛ فقر و بیکاری، فساد، تبعیض، مشکلات معیشتی، دست و پنجه نرم کردن با انواع گرفتاریها و نیافتن راه چاره برای گریز از مشکلات، روح امید و نشاط را از مردم می گیرد و جامعه را به کالبدی بی جان مبدّل می سازد و زمینه بی ایمانی، رشد مفاسد اجتماعی و انواع نابسامانیهای اجتماعی را فراهم می کند.

وقتی مردم از مسئولان و مدیران و دولتمردان نظام اسلامی صداقت، تعهد و دلسوزی و تلاش پیگیر برای رفع مشکلات را مشاهده کنند و آثار و برکات خدماتشان را در صحنه اجتماعی ببینند، روح امید، نشاط، عشق و ایمان در جانشان دمیده می شود و آنان را به زندگی امیدوار می کند و جنبش و تحولی دوباره می گیرند.

3 ـ رشد عزّت اسلامی؛ مردم وقتی پا در هر اداره ای نهند و با افرادی زحمت کش، خدمتگزار و مخلص رو به رو شوند، اخلاق اسلامی، برخورد کریمانه و عزّت و احترام آنان را ببینند در خود احساس شرافت و بزرگی خواهند کرد. دیگر ناچار نمی شوند برای مشکل گشایی خود به پول و پارتی متوسل گردند و خود را به ذلت دچار کنند و زبان به التماس بگشایند.

این احساس عزت اسلامی روح آنها را به گونه ای پرورش می دهد که در فراز و نشیب های زندگی همواره احساس کرامت و شرافت کنند. در برابر هر کس و ناکسی سر فرود نیاورند و رفته رفته به ملّتی سرفراز و آزاده مبدّل می شوند که بتوانند از استقلال و آزادی خود و مملکتشان دفاع کنند.

امام علی(ع) فرمود:

مَنْ عَدَلَ فی سُلْطانِهِ وَ بَذَلَ اِحْسانَهُ اَعْلَی اللّهُ شَأْنَهُ وَ اَعَزَّ اَعْوانَهُ.

هر که در تصدّی و مسئولیتش دادگری کند و نیکی های خود را بذل نماید، خداوند او را بلندمرتبه و اعوان و انصارش را عزیز و غالب گرداند.

و به قول فردوسی:

کسی را که ایزد کند ارجمنددهد مایه و پایگاه بلند

4 ـ ریشه کنی بسیاری از مفاسد اجتماعی؛ در سایه خدمت رسانی به موقع و مفید و حل معضلات اجتماعی و سامان یافتن کارها، زمینه بسیاری از مفاسد اجتماعی و نیز اخلاقی از بین می رود. از این رو، مردم برای گذران زندگی دنبال شغل های کاذب و غیر مشروع نمی روند، جوانان به مواد مخدّر، مشروبات الکلی، فحشا و منکرات پناهنده نمی شوند، اوقات خود را سر خیابانها، کوچه ها و گذرها سپری نمی کنند و تن به سرقت اموال، دزدی و دیگر بزهکاریها نمی دهند.

5 ـ برانگیختن حسّ سپاسگزاری؛ سودرسانی به مردم، حس سپاسگزاری را در آنها برمی انگیزد. دلها در اصل بر پایه دوستی نیکوکاران سرشته شده است و انسان همواره در برابر خوبیها و خدمات نیکوکاران زبان به نیکی می گشاید و از آنان قدردانی می کند. انسانهای خدوم همواره در خاطره ها زنده می مانند و شاید هیچ عملی به اندازه نیکی و خدمت به مردم حس سپاسگزاری آنان را برنینگیزد. به تعبیر امام(ع):

مَا اکْتَسَبَ الشُّکْرَ بِمِثْلِ الْمَعْرُوفِ.

هیچ چیزی همانند کارهای نیک تشکر و سپاس (دیگران) را برنمی انگیزد.

و: مَنْ بَذَلَ بِرَّهُ انْتَشَرَ ذِکْرُهُ.

هر کس کارهای نیکش را (به مردم) بذل کند آوازه می یابد.

سعدی گوید:

چنان صرف کن دولت و زندگانیکه نامت به نیکی بماند مخلّد

6 ـ اتحاد و همبستگی و استحکام روابط اجتماعی؛ رواج نیکی، سودرسانی به یکدیگر، صفا و صمیمیت، حس انسان دوستی در جامعه، روابط مردم را نسبت به یکدیگر استحکام می بخشد و روح برادری را زنده می کند. اتحاد و انسجام آنها را بیشتر می کند و تفرقه و دو دستگی و حتی چند دستگی ها را از میان می برد و جامعه را به جامعه ای قرآنی مبدّل می سازد. خداوند متعال چنین جامعه ای را، «جامعه ای در حال رشد» دانسته و این گونه به نمایش گذاشته است:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَریهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْریةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الاِْنْجیلِ کَزَرْعٍ اَخْرَجَ شَطْأَهُ فَــءَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّراعَ لِیَغیظَ بِهِمُ الْکُفّارَ...(فتح: 29)

محمد(ص) فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربان اند؛ پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود می بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات است و توصیف آنها در انجیل همانند زراعتی است که جوانه های خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و به قدری رشد و نمو کرده که زارعان را به شگفتی وامی دارد؛ این برای آن است که کافران را به خشم آورد!

مختصری از مقاله نعمت الله یوسفیان مجله حصون سایت حوزه
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

در عهد هخامنشیان حیوانات هم حقوق ماهیانه می گرفتند

.
🟢پاسداشت و رعایتِ حقوقِ جانوران در ایران باستان

به روایتِ دکتر ارفعی

در متن‌های باروی پارسه (تخت جمشید) که مورد بررسی قرار گرفته است، شماری از متن‌ها به مواجب یا "جیره مستمر ماهانه" جانوران اختصاص دارد. از میان ۱۲۹ متنی که به مواجب ماهانه جانوران اختصاص دارد ۵۸ درصد به پرداخت‌های اسبان، ۳۱ درصد به ماکیان و ۱۰ درصد به جانوران دیگر اختصاص دارد.

در تعدادی از متون نیز از پرداخت "مواجب ویژه" همچون انواع غله و آبجو به جانوران به خصوص اسبان و استران سخن به میان می‌آید. همچنین به استناد تعدادی دیگر از متون، برای چارپایانی چون اسب، شتر و الاغ که در حال سفر از جایی به جای دیگر هستند، "جیره روزانه سفر" پرداخت شده است.

@tahlilvarasad

عطر خوش مرگ

همچنین باد اجل با عارفان
نرم و خوش همچون نسیم یوسفان

حالا یک‌پله میاد بالاتر، میگه چطور این باد با قوم عاد آن رفتار کرد ، با پیروان هود آنگونه رفتار کرد برای جماعتی عذاب شد برای جمعی عذب شد، گوارا شد، نسیم شد، همینطور باد اجل یعنی مرگ، مرگ را هم به باد تشبیه می‌کنند ، چطور باد وقتی میوزد گلها را پرپر میکند مرگ هم همینطور است گل وجود آدمی را پرپر میکنه
همینطور که باد اجل میوزد وقتی به عارفان میرسد وقتی به اولیای خدا میرسد، برای آنها طوفان نیست شکننده نیست ، برای آنها بسیار نرم و خوش و لطیف و ملایم است درست مثل نسیم یوسفان ،
(نسیم یعنی بو . یوسفان یعنی زیبارویان)

فصل دوم:فضیلت بوی خوش و آداب آن

مرگ برای عارفان مثل بوی خوش و دل انگیز و دلاویز انسانهای زیباروی که به مشام آدمی میخورد، دیدید هر کسی یک عطر و بویی دارد انسانهای زیباروی هم یک عطر و رایحهء خاصی دارند، چطور عطر و رایحهء آنها به مشام انسان میخورد و انسان مست و سرمست و شیدا میشه شکفته میشه پرگ هم وقتی به اولیای خدا میرسه یک چنین قصه و حکایتی دارد، در روایت هم داریم که مرگ برای اهل معرفت برای اهل ایمان دقیقا شبیه بوییدن سیب است، سیب یک عطری دارد عطر سیب هم ملایم است هم دلپذیر است میگه مرگ برای اینها دقیقا شبیه بوییدن سیب است یعنی اینقدر ملایم و لطیف است اینقدر نوازش‌گر است.برگرفته از کانال تلگرامی تفسیر مثنوی

خنک چشم

ای خنک چشمی که ان گریان اوست
وی همایون دل که آن بریان اوست

اشک وقتیکه از چشم میاید ممکن است ریشه در شادی و خوشحالی داشته باشه طرف از شدت شادی اشک بریزد که میگوید
اشکم اشک شادی است یا ممکن است ریشه در یک غم و اندوه و سوز و گدازی داشته باشد ما دو جور اشک داریم اشک شادی اشک اندوه

اشک شادی سرد است خنک است اشکی که به خاطر غم و اندوه است گرم است سوزان است ، وقتی میخواهند بگویند مثلا ان شالله همیشه شاد باشی میگویند ان شالله که خنک چشم باشی یعنی اشک شادی جاری کنی نه اشک اندوه نه اشک غم نه اشک غصه ،

آرایش چشم 2017 | میکاپ چشم حرفه ای | آرایش چشم عروس 2017 • مجله ...

ای خنک چشمی ، ای خوشا چشمی ای خوش به حال ان چشمی ای شاد آن چشمی که ان گریان اوست یعنی چشمی که به خاطر خدا گریان باشد به خاطر خدا اشک بریزد ان اشک اشک شادی است اشک مسرت است خوش بحال همچین چشمی که گریان او باشد

از دل من امّـــــا!!! چه کسـی نقش تو را، خواهد شست؟؟♪♪

  • وااای بـــــــاران!! بـــاران!!♪
  • با صلح می بارد…♪♪
  • وااای بــــــــاران!! بـــاران!!♪
  • شیشه ی پنجره را باران شُست…♪♪
  • از دل من امّـــــا!!!
  • چه کسـی نقش تو را، خواهد شست؟؟♪♪
  • چه کســی نقش تو را، خواهد شست؟؟!!♪♪
  • تو گُل سرخ منی!!♪♪
  • تو گُل یاسمنی!!♪♪
  • تو چنان شَبنم پاک سَحری…♪♪
  • نه از آن پاک تری…♪♪
  • تو چنان شَبنم پاک سَحری…♪♪
  • نه از آن پاک تری…♪♪
  • ای خدااا… آخر چه کَس باور کرد؟!!♪♪
  • جنگل جانـَـــم را….
  • آتش مِهر تو؛ خاکستر کرد♪♪
  • آتش مِهر تو؛ خاکستر کرد♪♪
  • تو گُل سرخ منی!!♪♪
  • تو گُل یاسمنی!!♪♪
  • تو چنان شَبنم پاک سَحری…♪♪
  • نه از آن پاک تری…♪♪
  • تو چنان شَبنم پاک سَحری…♪♪
  • نه از آن پاک تری…♪♪
  • تو بَهاری…♪♪
  • تو بَهــــــاری…♪♪
  • نه بهـاران از توســــت…♪♪
  • حمید مصدق
  • حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانواده‌اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان (دبیرستان ادب) با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی در یک مدرسه بودند و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
  • مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکدهٔ حقوق شد و در رشتهٔ بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشتهٔ حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشتهٔ فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش‌آموخته شد و در دانشکدهٔ علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
  • وی پس از دریافت پروانهٔ وکالت از کانون وکلا در دوره‌های بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه‌های اصفهان، بیرجند و شهید بهشتی را پی می‌گرفت.
  • در ۱۳۴۵ برای ادامهٔ تحصیل به انگلیس رفت و در زمینهٔ روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق و از سال ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون اشتغال داشت. مصدق تا پایان عمر عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجلهٔ کانون وکلا را به عهده داشت
  • مصدق از شاعران نوگرای معاصر به‌شمار می‌رود و باید او را از ادامه‌دهندگان مکتب نیما یوشیج دانست. وی شعرهای فراوانی با مضامین سیاسی و اجتماعی و همچنین مضامین عاشقانه و رمانتیک سروده است. اشعار این شاعر از یک صمیمیت و سادگی خاصی برخوردار است.
  • مصدق دربارهٔ محتوای شعر گفته‌است: «باید بگویم شعر رابطه دوگانه‌ای را ایجاد می‌کند، رابطه شاعر با خودش، با درونش و از سویی دیگر با خواننده و مردم، این دو نوع رابطه مسلماً یگانه نیستند و شعری با مردم رابطه برقرار می‌کند که ازدل‌برآمده و لاجرم بر دل‌ها بنشیند. آنچه را که زمانه ما به آن نیازمند است، بیان این‌گونه اشعار است، اشعاری که در آن رابطه دوگانه درونی و بیرونی را به‌خوبی برقرار می‌کند.»
  • درگذشت
  • حمید مصدق در هفتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.
  • کتاب‌شناسی
  • منظومه‌ها و اشعار
  • درفش کاویان (۱۳۴۱)
  • آبی، خاکستری، سیاه (۱۳۴۳)
  • در رهگذار باد (۱۳۴۷)
  • دو منظومه؛ شامل آبی، خاکستری، سیاه - در رهگذار باد (۱۳۴۸)
  • از جدایی‌ها (۱۳۵۸)
  • سال‌های صبوری (۱۳۶۹)
  • تا رهایی؛ شامل مجموعه‌های فوق (۱۳۶۹)
  • شیر سرخ (۱۳۷۶)
  • ویرایش
  • رباعیات مولانا (۱۳۶۰)
  • غزل‌های سعدی، با همکاری اسماعیل صارمی (۱۳۷۶)
  • شکوه شعر شهریار (چاپ نشده)
  • غزل‌های حافظ، با همکاری اسماعیل صارمی (چاپ نشده)
  • تألیف
  • مقدمه‌ای بر روش تحقیق (۱۳۵۱)
  • مجموعهٔ قوانین تجارت، مدنی و …، با همکاری میر قائمی (چاپ نشده)
  • محمّد نوری (زادهٔ ۱ دی ۱۳۰۸ – درگذشتهٔ ۹ مرداد ۱۳۸۹) آموزگار آواز و خواننده ایرانی بود. از مشهورترین آهنگ‌های وی می‌توان به جان مریم، کهکشان عشق سرزمین محبوب من و ایران ایران اشاره کرد.

    محمّد معین نوری

    محمّد نوری ۱ دیِ ۱۳۰۸ در رشت زاده شد.محمد نوری فارغ‌التحصیل هنرستان تئاتر، زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران، و مبانی تئاتر از دانشکدهٔ علوم اجتماعی بود.دهه ۱۳۲۰ (خورشیدی) دوران آغاز نوعی تفکر در شعر و موسیقی آوازی درمیان مردم ایران، به‌ویژه نسل جوان بود که بخشی را می‌توان متأثر از نشر و پخش وسیع‌تر موسیقی علمی و آثار فولکلور کشورهای جهان از طریق رادیو و صفحات گرامافون دانست. محمد نوری در همین سال‌ها (سنین نوجوانی) با خواندن اشعار نوینی که بر روی نغمه‌های روز کشورهای غربی و برخی قطعات کلاسیکِ آوازی سروده شده‌بود، کار خوانندگی را آغاز کرد. ناصر حسینی، افسر موسیقیدان ارتش ایران از مشوقان محمد نوری بوده‌است.

    نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. پس از آن نزد استادان هنرستان عالی موسیقی، سیروس شهردار و فریدون فرزانه و مصطفی کمال پورتراب رفت و از آن‌ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت.آواز کلاسیک را نزد اولین باغچه‌بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تأثیر از استادانی چون حسین اصلانی و ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت.

    محمد نوری پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران و پس از مدتی سکوت، فعالیت هنری خود را با آلبوم در شب سرد زمستانی همراه با فریبرز لاچینی و احمدرضا احمدی در سال ۱۳۶۸ از سر گرفت. این همکاری بعدها با آلبوم «آوازهای سرزمین خورشید» ادامه یافت.

    محمد نوری طی پنج دهه بیش از سیصد قطعهٔ آوازی اجرا کرد. او همچنین به نوشتن و ترجمهٔ مقالات و سرودن اشعاری برای ترانه پرداخت. محمد نوری در سال‌های پایانی عمر چند اجرا به نفع بیماران خاص داشت. وی ترانه‌های زیادی با تم میهنی اجرا کرد.یکی از مهم‌ترین و معروف‌ترین ترانه‌های وی، جان مریم نام دارد که آهنگ آن از ساخته‌های کامبیز مژدهی است.

    جوایز و بزرگداشت‌ها

    محمد نوری برنده جایزه خورشید طلایی (۵۰ سال صدای متفاوت و ماندگار) در سال ۱۳۷۸ از جشنواره مهر، و دارای مدرک درجه یک هنری از شورای عالی ارزیابی کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود.

    وی در سال ۱۳۸۵ از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهرهٔ ماندگار برگزیده شد.

    دیدگاه

    محمد نوری موسیقی را زبانی جهانی و از آنِ همه اقوام و ملت‌های روی زمین می‌دانست و از همین رو به اقتباس و الهام از هنر کلاسیک غرب معتقد بود.[۹]

    درگذشت

    قبر محمد نوری در قطعه هنرمندان بهشت زهرا

    محمد نوری پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان و وخامت وضعیت جسمانی در شامگاه ۹ مرداد ۱۳۸۹ در بیمارستان جم در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد ' برگرفته از ویکی پدیا

این جهان زندان و ما زندانیان

❣در این زنــدان عالــــــم که همه اسیـرانیــم ، چه خوش تر که آدمـے نقش کلـید را بازی کند و دری بگـشایـد.🍃🍃🍃🍃

👤کانال دکتر الهی قمشه ای

. ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
#کانال_دکتر_الهی_قمشه_ای🔰
‌‌‌‌
🆔 @elaheiye_qomshei 🍃🍃

لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود

پرویز ناتـل خانلری اسفند ماه سال ۱۲۹۲ در تهران متولد شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او خانلرخان گرفته شده‌است. کلمهٔ ناتل (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (پسرخالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را به کار می‌برد در شناسنامهٔ او نبود.

تحصیلات متوسطه خود را در دارالفنون گذراند. هنگام ورود به دارالفنون برای دورهٔ دوم متوسطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر که آن زمان معلم دارالفنون بود، رشتهٔ ادبی را انتخاب کرد. تحصیلات عالی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران انجام داد. سپس ضمن تدریس در دبیرستانها دورۀ دكتري زبان و ادبيات فارسي را گذراند.

در سال ۱۳۲۲ جزو اولین گروه دریافت‌کنندگان دكتري زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران بود. پايان نامه دكتری او بعدا با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، با درجه دانشیاری در دانشگاه تهران آغاز به تدریس کرد.

دكتر خانلري از دوران تحصيل در دبيرستان، همكاري خود را با مطبوعات آغاز كرد و در سال چهارم متوسطه بود كه اشعار و نوشته‌هايش در مجله مهر انتشار می‌یافت. وي در سال دوم دانشكده ، با گروه ربعه متشکل از صادق هدایت ، مجتبی مینوی ، بزرگ علوی و مسعود فرزاد آشنا گرديد. خود او در اين زمينه مي گويد: « آشنایی با این گروه خیلی براي من مفيد واقع شد ، چون هركدام از آنها در ادبيات یكی از ممالك دست داشتند و من كه تشنه آشنايي با ادبيات دنيا بودم ، دوستيِ آنها را مغتنم شمردم.«

ازدواج و فرزندان

دکتر خانلری در سال ۱۳۲۰ با خانم زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. یکی از زیباترین نوشته‌های او شاید همان نامه‌ای باشد که به پسرش آرمان نوشت. نامه‌ای که فرزند او هرگز آن را ندید و نخواند که مرگ او در سن 9 سالگی، داغی و اندوهی همیشگی بر دل و جان خانلری و همسرش گذاشت. مخاطب این نامه مفصل و طولانی، هر فرزند و هر فرد ایرانی می‌تواند باشد. نوشته‌ای سرشار از اندیشه‌های ترقی‌خواهانه و خردمندانه و حسی گرم و عمیق از میهن‌پرستی این انسان و ادیب فرهیخته.
دکتر خانلری در فرازی از این نامه در جواب به پرسش او که چرا ایران را ترک نمی‌کند نوشت "...من از آن دسته گیاهان هستم که به‌سادگی ریشه‌هایم را نمی توان بر کنم و در جای دیگر دوباره بکارم. پدر من و پدر بزرگ من نیز در راه ادبیات ایران عمرشان را سرمایه‌گذاری کردند. ما مسئولیت این را بر شانه‌هایمان داریم که میراث فرهنگی ایران را به نسل‌های آینده منتقل کنیم ...".


فعالیت ها، سوابق مدیریتی و اجرایی


دکتر خانلری از سال ۱۳۲۰ همکاری خود را با دانشگاه تهران آغاز کرد. در سال ۱۳۲۵ انتشارات دانشگاه تهران را بنیان‌ گذاشت. در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و دو سال در آنجا اقامت گزید و به مطالعه و تحقیق پرداخت. سخنرانی وی در مدرسه زبان های شرقی پاریس با موضوع "حافظ" مدت‌ها موضوع بحث روزنامه‌ها و مجلات ادبی بود. در سال ۱۳۳۰ کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران تأسیس نمود و تا سال ۱۳۵۷ متصدی کرسی تاریخ زبان فارسی در این دانشگاه بود.

دکتر خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور شد. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را داشت. در پی آن، چند دوره سناتور بود. یکی از مهمترین خدمات او مشارکت در تأسيس بنیاد فرهنگ ایران در سال ۱۳۴۴ بود كه با همكاري عده اي از پژوهشگران انجام شد و در مدت فعاليتش بيش از سیصد عنوان كتاب را منتشر كرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود.


وی در مقدمهٔ کتاب غزل‌های حافظ در سال ۱۳۳۷ اظهار امیدواری کرده بود که با استفاده از نسخه‌های کهن، دیوان کامل حافظ تهیه و منتشر گردد. این فکر پس از بیست و دو سال تحقق یافت و در سال ۱۳۵۹ دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ توسط بنیاد فرهنگ ایران انتشار یافت.
ریاست این بنیاد از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود. دکتر خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت. مدتی نیز مدير کل سازمان پيکار با بيسوادي بود.

از دیگر کارهای ارزشمند خانلری انتشار مجله سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد. شماره اول مجله به صاحب امتیازی دکتر ذبیح‌الله صفا منتشر شد، اما با رسیدن خانلری به سی سالگی صاحب امتیازی مجله به او منتقل شد. مجله سخن بخصوص در دوره‌های اول خود دریچه‌ای به روی ادبیات جهان بود و محلی برای انتشار آثار نویسندگان تازه‌نفس و شاعران نوگرا بود، و نقش بسزایی در جهت‌گیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشت. بسیاری از نویسندگان و شاعران نامدار چون جلال آل‌احمد، محمدعلی اسلامی ندوشن و بهرام صادقی اولین اثرشان در مجلهٔ سخن به چاپ رسید. مجلهٔ سخن در دوران دراز انتشار خود دو نسل از شاعران، مترجمان، محققان، داستان‌نویسان و ناقدان را تربیت کرد


خانلری خود با آن که در جوانی در شاعری گرایش‌هایی مشابه نیما یوشیج داشت، ولی با مطالعه بیشتر به این نتیجه رسید که عروض فارسی ظرفیت‌های گسترده‌ای دارد و آن‎چه نیازمند تغییر و تحول است ، زبان شعر است که باید امروزی شود. مجموعه اشعار او با نام ماه در مرداب در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد. شعر عقاب او که در سال 1341 سروده و به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه‎های شعر معاصر ایران است که این گونه آغاز می‌شود:

گشت غمناک دل و جان عقاب/ چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید / آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد/ ره سوی عالم دیگر گیرد...


خانلری را به‌عنوان بنیانگذار دستور زبان نوین می‌شناسند. اصطلاحات دقیق و مناسب برای مقولات دستوری و تفكیك فارسی معاصر با فارسی دری باعث شد كه دستور زبانی كه او برای دوره‌های مختلف دبیرستان تدوین كرده بود، مورد استقبال قرار بگیرد و بعداً در دانشگاه‌ها تدریس شود. دستور زبان خانلری بر پایه زبان‌شناسی و با توجه به روح زبان فارسی تدوین شد و می‌توان گفت اولین دستور زبان فارسی بر بنیاد زبان‌شناسی در ایران است. بسیاری از اصطلاحات درست و بجای زبان‌شناسی - كه اكنون در زبان‌شناسی و دستور زبان رایج است - مانند نهاد، گزاره، عملكرد، پایه، پیرو، وابسته و نظایر آن از ساخته‌های اوست.

اثر مهم و ماندگار دیگر خانلری در این زمینه، کتاب نفیس تاریخ زبان فارسی است كه تاكنون تنها كتاب مرجع در این زمینه به حساب می‌آید. خانلری در دوره حیات خود موفق شد تنها جلد اول و دوم این کتاب 5 جلدی را به تألیف درآورد كه از آثار پرارزش و ماندگار این حوزه است. همچنین او طرح جامعی بر همین اساس برای تألیف فرهنگ لغت پایه‌گذاری كرده بود كه تنها موفق شد بخشی از دوره اول را آماده كند و به چاپ برساند.

از ديگر اقدامات او طرح سپاه دانش و تاسيس يازده موسسه فرهنگي از قبيل :فرهنگستان ادب و هنر , فرهنگستان زبان , بنياد شاهنامه , انجمن فلسفه و حكمت , اسناد فرهنگي آسيا بود.(پس از انقلاب اسلامي همه اين موسسات در هم ادغام شد و به نام موسسه تحقيقات و مطالعه فرهنگي در آمد).

دکتر خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.

روحش شاد.
iranianpath.com و.....

آثار :

روان‌شناسی و تطبیق آن با اصول پرورش ۱۳۱۶
تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی (تألیف) ۱۳۲۷
مخارج‌الحروف، ابن سینا (ترجمه) ۱۳۳۳
تریستان و ایزوت (ترجمه) ۱۳۳۴
وزن شعر فارسی (تألیف) ۱۳۳۷
غزل‌های حافظ ۱۳۳۷
سمک عیار (تصحیح) ۱۳۳۸
چند نکته در تصحیح دیوان حافظ ۱۳۳۸
شاهکارهای هنر ایران، آرتور اپهام پوپ (ترجمه) ۱۳۳۸
زبان‌شناسی و زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۳
زبان‌شناسی و زبان فارسی (مجموعه مقالات) ۱۳۴۳
ماه در مرداب (مجموعه شعر) ۱۳۴۳
شعر و هنر (مجموعه شعر) ۱۳۴۵
تاریخ زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۸
دستور زبان فارسی (تألیف) ۱۳۵۱
فرهنگ تاریخی زبان فارسی (تألیف مقدمه) ۱۳۵۷
دیوان حافظ (تصحیح) ۱۳۵۹
داستان‌های بیدپای (تصحیح) با همکاری محمد روشن ۱۳۶۱
هفتاد سخن (مجموعه مقالات) ۱۳۶۸

شعر زیبای عقاب و زاغ از دکتر پرویز ناتل خانلری

گشت غمناک دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید
آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل بر گیرد
ره سوی کشور دیگر گیرد
خواست تا چاره ی نا چار کند
دارویی جوید و در کار کند
صبحگاهی ز پی چاره ی کار
گشت برباد سبک سیر سوار
گله کاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بیم زده ، دل نگران
شد پی بره ی نوزاد دوان
کبک ، در دامن خار ی آویخت
مار پیچید و به سوراخ گریخت
آهو استاد و نگه کرد و رمید
دشت را خط غباری بکشید
لیک صیاد سر دیگر داشت
صید را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ی مرگ ، نه کاریست حقیر
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صید هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز که صیاد نبود
آشیان داشت بر آن دامن دشت
زاغکی زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از کف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زیسته افزون ز شمار
شکم آکنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا دید عقاب
ز آسمان سوی زمین شد به شتاب
گفت که : ‹‹ ای دیده ز ما بس بیداد
با تو امروز مرا کار افتاد
مشکلی دارم اگر بگشایی
بکنم آن چه تو می فرمایی ››
گفت : ‹‹ ما بنده ی در گاه توییم
تا که هستیم هوا خواه تو ییم
بنده آماده بود ، فرمان چیست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چیست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد کنم
ننگم آید که ز جان یاد کنم ››
این همه گفت ولی با دل خویش
گفت و گویی دگر آورد به پیش
کاین ستمکار قوی پنجه ، کنون
از نیاز است چنین زار و زبون
لیک ناگه چو غضبناک شود
زو حساب من و جان پاک شود
دوستی را چو نباشد بنیاد
حزم را باید از دست نداد
در دل خویش چو این رای گزید
پر زد و دور ترک جای گزید
زار و افسرده چنین گفت عقاب
که :‹‹ مرا عمر ، حبابی است بر آب
راست است این که مرا تیز پر است
لیک پرواز زمان تیز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ایام از من بگذشت
گر چه از عمر ،‌دل سیری نیست
مرگ می آید و تدبیری نیست
من و این شه پر و این شوکت و جاه
عمرم از چیست بدین حد کوتاه؟
تو بدین قامت و بال ناساز
به چه فن یافته ای عمر دراز ؟
پدرم نیز به تو دست نیافت
تا به منزلگه جاوید شتافت
لیک هنگام دم باز پسین
چون تو بر شاخ شدی جایگزین
از سر حسرت بامن فرمود
کاین همان زاغ پلید است که بود
عمر من نیز به یغما رفته است
یک گل از صد گل تو نشکفته است
چیست سرمایه ی این عمر دراز ؟
رازی این جاست،تو بگشا این راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در این تدبیری
عهد کن تا سخنم بپذیری
عمرتان گر که پذیرد کم و کاست
دگری را چه گنه ؟ کاین ز شماست
ز آسمان هیچ نیایید فرود
آخر از این همه پرواز چه سود ؟
پدر من که پس از سیصد و اند
کان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت که برچرخ اثیر
بادها راست فراوان تاثیر
بادها کز زبر خاک و زند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاک ، شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
کز بلندی ،‌رخ برتافته ایم
زاغ را میل کند دل به نشیب
عمر بسیارش ار گشته نصیب
دیگر این خاصیت مردار است
عمر مردار خوران بسیار است
گند و مردار بهین درمان ست
چاره ی رنج تو زان آسان ست
خیز و زین بیش ،‌ره چرخ مپوی
طعمه ی خویش بر افلاک مجوی
ناودان ، جایگهی سخت نکوست
به از آن کنج حیاط و لب جوست
من که صد نکته ی نیکو دانم
راه هر برزن و هر کو دانم
خانه ، اندر پس باغی دارم
وندر آن گوشه سراغی دارم
خوان گسترده الوانی هست
خوردنی های فراوانی هست ››
****
آن چه ز آن زاغ چنین داد سراغ
گندزاری بود اندر پس باغ
بوی بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلای دل و جان
سوزش و کوری دو دیده از آن
آن دو همراه رسیدند از راه
زاغ بر سفره ی خود کرد نگاه
گفت : ‹‹ خوانی که چنین الوان ست
لایق محضر این مهمان ست
می کنم شکر که درویش نیم
خجل از ما حضر خویش نیم ››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بیاموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلک بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را دیده به زیر پر خویش
حیوان را همه فرمانبر خویش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلک طاق ظفر
سینه ی کبک و تذرو و تیهو
تازه و گرم شده طعمه ی او
اینک افتاده بر این لاشه و گند
باید از زاغ بیاموزد پند
بوی گندش دل و جان تافته بود
حال بیماری دق یافته بود
دلش از نفرت و بیزاری ، ریش
گیج شد ، بست دمی دیده ی خویش
یادش آمد که بر آن اوج سپهر
هست پیروزی و زیبایی و مهر
فر و آزادی و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
دیده بگشود به هر سو نگریست
دید گردش اثری زین ها نیست
آن چه بود از همه سو خواری بود
وحشت و نفرب و بیزاری بود
بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : که ‹‹ ای یار ببخشای مرا
سال ها باش و بدین عیش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نیم در خور این مهمانی
گند و مردار تو را ارزانی
گر در اوج فلکم باید مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››
****
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را دیده بر او مانده شگفت
سوی بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلک ، همسر شد
لحظه‎ یی چند بر این لوح کبود
نقطه ‎یی بود و سپس هیچ نبود

📚 طول و عرض زندگی

اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم،
بیهوده نزیسته ام.
اگر بتوانم رنجی را بکاهم،
یا دردی را مرهم نهم
یا مرغکی رنجور را
به آشیانه باز آورم،
حاشا حاشا، که بیهوده نزیسته ام.

طول زندگی یک کمیت است که از روی تعداد سال های گذشته ی زندگی فرد محاسبه می گردد. این طول گویا برای هر دو انسانی که در یک سال به دنیا آمده اند، عدد واحدی است. فرد الف و فرد ب، هر دو (مثلا) چهل ساله هستند. طول زندگی ایشان مبتنی بر تقویم یک عدد ثابت است. اما آیا عرض زندگی این دو فرد نیز یکسان است؟!

آیا آن دو هر کدام به یک میزان از زندگی و خوشی ها، آرامش ها و شادی های آن بهره برده و از دردها، رنج ها و غم های آن درس گرفته اند؟! کسی نمی داند! این را باید از خودِ ایشان بپرسیم. پس علاوه بر طول زندگی، گویا ما با مفهوم دیگری موسوم به عرض زندگی نیز سر و کار داریم. در باور من عرض زندگی همان کیفیت زندگی است. اگر طول زندگی کمیتِ آن باشد؛ عرض زندگی کیفیت آن است.

اما این کیفیت در گرو چیست؟! آیا ما می بایست که مثلا در بهترین منطقه ی جهان زندگی کنیم تا که زندگی مان از کیفیت بالایی برخوردار گردد؟! این اگرچه خود یک رویکرد است، اما من در اینجا می خواهم که راهکار دیگری را بعنوان یک کاتالیزور جدی در جهت افزایش کیفیت زندگی مطرح کنم: قطعا حضور دوستان خوب تا حد زیادی افزایش دهنده ی کیفیت و بعبارت دیگر، عرض زندگی ماست.

حضور دوستان به تعریض زندگی ما منتهی خواهد شد. ما به دوستان خوب برای عرض دادن به زندگی خویش نیازمندیم. باور کنید…

می گویند زندگی هم طول و عرض دارد و بعضی ها طولشان زیاد است اما کم عرض است یعنی کمیت زیاد و کیفیت کم .

اما بعضی عمر زیادی نمیکنند اما کیفیت آن خیلی بالاست یعنی عرض زندگی مهم است مانند ابن سینا.

اگر زندگی فقط رفت و آمد بین دستشویی و آشپزخانه باشد معلوم است زندگی سطح پایین است.

زندگی وقتی کیفیت دارد که انسان زندگی را با تمام وجود حس کند عشقی و ایمانی و عرفانی و هدفی و رقص و سماعی و نشاط و وجدی و ......

غالب مردم به همیشه به طول عمراندیشه دارند و هرگز به عرض عمر خویش نمی اندیشند !اما ، برای فهمیدن میزان عمر مفید خود ابتدا باید فرق بین طول و عرض عمر خویش رابدانیم
طول عمر چیست؟ میزان زمانی را که یک انسان برای زیستن تلف می کند، طول عمر گویند ،که با تولد جسم شروع و حرکت درچهاربعد خور و خواب و خشم وشهوت ادامه و سپس با مرگ جسم پایان می پذیرد.دریک کلام حرکتی افقی ازگهواره تا گور است.
عرض عمر چیست؟ فرایندی را گویند که یک انسان درجهت رشد ،آگاهی ،دانایی و تعالی روح خویش به کار می برد
عمر مفید چیست؟ تطیبق طول و عرض عمر بیانگر میزان عمر مفید یک انسان است
👤 #امیلی_دیکنسون

از طول و عرض زندگی فراوان برایتان گفتهاند. طول زندگی به درازای عمر شماست و عرض زندگی به پهنای احساس و انرژیتان. اما زندگی بعد سومی هم دارد؛ عمق. عمق زندگی به ژرفای اندیشه و خرد شماست. هندسه زندگیتان را خوب بشناسید؛ تا بتوانید به زندگی خود حجم دهید.

  • No alternative text description for this image


BookTop . دیداد . ویتنس بلاگ اسکای .وبلاگ شور زندگی .

🍁

چه زیبا گفت شیخ بهایی :

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نکوست

حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست

🌟

تاریخچه موسیقی سنتی ایرانی و انواع ساز

برگرفته از شهر اوا موزیک ' نایت اسکین ' ایستگاه موزیک 'وبلاگ تصویر گیف ' وبلاگ شمیم عود هنرفا '

چند وقت پیش شعر بسیار زیبایی شنیدم از استاد پرویز نی داود شاعر و ادیب کلیمی که برای استاد پرویز یاحقی سرودن چند تا از ابیات شعر از مولانا تضمین شده شعر زیبائیه حتما بخونید,

خشك سيمي خشك چوبي خشك پوست
از كجا مي‏آيد اين آواي دوست

گر زسيم است اين صداي نازنين
خود چگونه مي‏‏زند هيهاي دوست

از چه چوبي آيد اين بيدادها
مي‏كند عريان چرا سيماي دوست؟

اين مگر سيم و زر است كز قدرتش
مي‏كند فرياد، قدرت‏هاي دوست

اين مگر خوش بوي پوست آهو است؟
كز شميمش مي‏رسد فهواي دوست

مي‏زني نغمه به سر، اين دست نيست
جاي دارد سر نهم در پاي دوست

اين «ني‏داود» از عشق آمده
بر سر چه مي‏كني دعواي دوست

تاریخچه

در ایران باستان هنگام برآمدن و فرو رفتن خورشید گروهی به نواختن طبل و کوس و کرنا می‌پرداختند. در اوستا بخش یسنا‌ها آمده که پزشکان بیماران خود را با موسیقی ایرانی درمان می‌کردند. در آن دوران سه نوع موسیقی آئینی (دینی)، بزمی و رزمی مرسوم بوده‌است، همچنین در جشن‌های طبیعت و روزهای تاریخی و ملی نواها و موسیقی ایرانی ویژه‌ای اجرا می‌شد. در دوران هخامنشیان سرودها و ترانه‌هایی به نام هوره در جنگ‌ها و جشن‌ها اجرا می‌کردند که امروزه در ایلام و سرزمین‌های غرب ایران با همین نام رایج است. در دوران ساسانیان به ویژه بهرام گور و خسرو پرویز موسیقی‌دان‌هایی زیر نظر وزیر دربار خرم باش کار می‌کردند. در جشن‌های بزرگ، این نوازندگان و خنیاگران نواها و آهنگ‌های گوناگون اجرا می‌کردند. در شاهنامه آمده بهرام گور تعداد ده هزار لوری (خنیاگر) از هند برای شادی و پایکوبی مردم به ایران آورد.

نبد هیچ مانند بهرام گور به داد و بزرگی و فرهنگ و زور

موسقی‌دانان ایران باستان

مشهورترین موسیقی‌دان‌های این دوران قبل از اسلام به شرح زیر بودند

* باربد

* سرکش

* رامتین

* بامشاد

* آفرین

* نکیسای چنگ نواز

باربد برای هر روز هفته نوایی ساخت که به هفت خسروانی معروف است. همچنین برای هر روز ماه سی لحن یا سی دستان و برای ۳۶۰ روز سال غیر از پنجه دزدیده، ۳۶۰ آهنگ یا ۳۶۰ دستان را ساخت. آهنگ جامه دران که در ردیف موسیقی ایرانی است از ساخته‌های نکیسا است که با چنگ نواخته‌است. دستان دیگری به نام دستگاه راست است که باربد آن را ساخت و امروز جز دستگاه‌های هفت‌گانه موسیقی ایرانی است، همچنین باید به آهنگ‌ها و دستان نوروز بزرگ، آرایش خورشید، ماه بر کوهان (ماه بالای کوهسار)، کین ایرج، سوگ سیاوش و گنج باد، گنج کاووس، تخت تاقدیس، فرخ روز، سوگ شیدیز و باغ شیرین اشاره کرد.

موسیقی سنتی ایرانی، شامل دستگاه‌ها، نغمه‌ها، و آوازها، از هزاران سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن مردم ایران جریان داشته، و آنچه دل‌نشین‌تر، ساده‌تر و قابل‌فهم تر بوده‌است امروز در دسترس است، بخش بزرگی از آسیای میانه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، ترکیه، و یونان متأثر از این موسیقی است و هرکدام به سهم خود تأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشته‌اند، از موسیقی‌دان‌ها یا به عبارتی نوازندگان موسیقی در ایران باستان می‌توان به باربد و نکیسا و رامتین اشاره کرد.

ردیف

موسیقی ردیف دستگاهی امروز ایران از دورهٔ آقا علی‌اکبر فراهانی (نوازندهٔ تار دورهٔ ناصرالدین شاه) باقی مانده‌است. آقا علی اکبر فراهانی به‌واسطهٔ میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) برای نشر موسیقی ایرانی به دربار دعوت شد. سپس این موسیقی توسط آقا غلامحسین (برادر آقا علی‌اکبر) به دو پسر علی‌اکبرخان به نام‌های میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله، آموخته شد و آنچه از موسیقی باستانی ایران امروزه مورد استفاده‌تر و معروف‌تر است، دسته‌بندی موسیقی توسط این دو استاد در قالب مجموعه نواخته‌ها و آموزش هایشان است که به نام ردیف موسیقی نامیده می‌شود.

ردیف در واقع مجموعه‌ای از مثال‌های ملودیک در موسیقی ایرانی است که تقریباً با واژهٔ رپرتوار در موسیقی غربی هم‌معنی است. یک مجموعهٔ ردیف، مجموعه مثال‌هایی موسیقایی از هر کدام از گوشه‌های یک دستگاه‌است که بیانگر نسبت نت‌های مورد استفاده در آن گوشه و حال و هوای احساسی آن است.

گردآوری و تدوین ردیف به شکل امروزی از اواخر سلسلهٔ زند و اوایل سلسلهٔ قاجار آغاز شده‌است. یعنی در اوایل دورهٔ قاجار سیستم مقامی موسیقی ایرانی تبدیل به سیستم ردیف دستگاهی شد و جای مقام‌های چندگانه را هفت دستگاه و پنج آواز گرفت.

از اولین راویان ردیف می‌توان به خاندان فراهانی یعنی آقا علی اکبر فراهانی – میرزا عبدالله – آقاحسینقلی و… اشاره کرد. ردیف‌هایی که اکنون موجودند شامل ردیف میرزا عبدالله، ردیف آقاحسینقلی، ردیف ابوالحسن صبا، ردیف عالی علی اکبر شهنازی، ردیف موسی معروفی، ردیف دوامی، ردیف طاهرزاده، ردیف محمود کریمی، ردیف سعید هرمزی، ردیف مرتضی نی‌داوود و… هستند. امروزه، ردیف میرزا عبدالله، ردیف صبا، ردیف شهنازی و دوامی کاربری بیشتری دارند و بیشتر در مکاتب درس موسیقی آموزش داده می‌شوند.
دستگاه

هر دستگاه موسیقی ایرانی، توالی‌ای از پرده‌های مختلف موسیقی ایرانی است که انتخاب آن توالی حس و شور خاصی را به شنونده انتقال می‌دهد. هر دستگاه از تعداد بسیاری گوشه موسیقی تشکیل شده‌است و معمولاً بدین شیوه ارائه می‌شود که از درآمد دستگاه آغاز می‌کنند، به گوشهٔ اوج یا مخالف دستگاه در میانهٔ ارائه کار می‌رسند، سپس با فرود به گوشه‌های پایانی و ارائهٔ تصنیف و سپس رِنگی اجرای خود را به پایان می‌رسانند. موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

دستگاه شور
دستگاه سه‌گاه
دستگاه چهارگاه
دستگاه همایون
دستگاه ماهور
دستگاه نوا
دستگاه راست‌پنج‌گاه

آواز

آواز معمولاً قسمتی از دستگاه مورد نظر است که می‌توان آنرا دستگاه فرعی نامید. آواز از نظرفواصل با دستگاه مورد نظر یکسان یا شبیه بوده و می‌تواند شاهد و یا ایست متفاوتی داشته باشد. به‌طور مثال آواز دشتی از متعلقات دستگاه شور و از درجه پنجم آن بوده و به عنوان مثال اگر شور سل را در نظر بگیریم، دارای نت شاهد و ایست ((ر)) می‌باشد. بدین ترتیب در آواز شور ملودی با حفظ فواصل دستگاه شور روی نت ((ر)) گردش می‌کند و در نهایت روی همان نت می‌ایستد. به‌طور کلی هر آواز پس از ایست موقت روی ایست خودش، روی ایست دستگاه اصلی (در این‌جا شور) باز می‌گردد. آوازهای متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارت‌اند از:

آواز ابوعطا، متعلق به دستگاه شور (درجه دوم)
آواز بیات ترک (بیات زند)، متعلق به دستگاه شور، (درجه سوم)
آواز افشاری، متعلق به دستگاه شور، (درجه چهارم)
آواز دشتی، متعلق به دستگاه شور، (درجه پنجم)
آواز بیات اصفهان، متعلق به دستگاه همایون، (درجه چهارم)

آشنایی با انواع ابزار موسیقی با تصویر

موسیقی در زمان‌های بسیار دور و همزمان با زبان انسان آغاز شد و امروزه نیز به اشکال مختلف شنیده می‌شود. بشر از همان ابتدا باتوجه به صدای نی، صدای دارکوب و آواز پرندگان موفق به خلق آلات موسیقی شد و تا به امروز در این زمینه پیشرفت‌های زیادی داشته است. در این مقاله به معرفی انواع ابزار موسیقی با تصویر می‌پردازیم. در این مقاله انواع آلات موسیقی را به دو گروه ساز ایرانی و کلاسیک تقسیم می‌کنیم. در میان انواع آلات موسیقی ایرانی مهمترین سازهایی که ذکر خواهیم کرد عبارت‌اند از: سنتور، سه تار، تار، ویولن.

پیانو

یکی از محبوب‌ترین سازهای موسیقی، پیانو است. پیانو را ساز مادر می‌دانند و یکی از کامل‌ترین سازها به حساب می‌آید که قادر به تولید طیف بسیار وسیعی از صداها است. یک پیانو می‌تواند فرکانس‌های ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز و ۷ اکتاو را تولید کند. پیانو یکی بهترین سازهای تکنوازی است که جایگاه ویژه‌ای در ارکسترها دارد.

پیانو یکی از سازهای دارای صفحه کلید است که صدای آن از برخورد چکش‌های تعبیه شده در آن بر روی سیم‌ها ایجاد می‌شود. سیم‌های پیانو به صفحه صدای پیانو متصل می‌شوند و با برخورد کیبورد به چکش‌ها صدای دلخواه را تولید می‌کنند. از طرف دیگر عملکرد صفحه صدا تقویت صدای پیانو است.

نام کامل این ساز پیانو فورته است. در این نام، کلمه پیانو به معنای ملایم و کلمه فورته به معنای قوی است. هدف از نامگذاری این ساز نشان دادن توانایی این ساز در تولید صداهای کامل و گسترده است. مخترع پیانو آقای کریستوفوری است که آن را در ایتالیا در سال ۱۷۰۹ طراحی کرد. اولین پیانوهای ساخته شده از آن ابعاد نسبتاً بزرگی داشتند و با طول دو متر و درهای بزرگ طراحی شدند.

پیانوهای کوچکتر سال‌ها بعد برای استفاده شخصی و در مکان‌های عمومی ساخته شدند. ریچارد کلایدرمن یکی از مشهورترین نوازندگان پیانو در دنیاست که قطعات به‌یادماندنی زیادی را نواخته است. این هنرمند مشهور فرانسوی کنسرت‌های زیادی در سراسر دنیا اجرا کرده است. کنسرت ریچارد کلایدرمن با همراهی ارکستر ایستگاه در تالار وحدت تهران اجرا شد. هر پیانو به طور معمول دارای دو یا سه پدال است که در این سه دسته قرار می‌گیرند:

  • پدال دمپر (پدال تقویت کننده)
  • پدال سوستنوتو (پدال وسط)
  • پدال کم صدا (پدال نرم)

ساز پیانو

پدال دمپر

این پدال جهت اجرای تکنیک لگاتو مورد استفاده قرار می‌گیرد. به‌وسیله این تکنیک صدای نت‌ها بی‌وقفه و سکوت در قطعه به هم متصل می‌شوند. این پدال به‌وسیله لرزاندن نت‌های دیگر سبب نواختن یک نت خاص، صدای نت‌های دیگر از طریق لرزش شنیده شود.

پدال سوستنوتو

این پدال در وسط قرار دارد و معمولاً کمترین استفاده را در بین دو پدال دیگر دارد. وظیفه این پدال حفظ نت‌ها است، برخلاف پدال دمپر که وظیفه گسترش تمام نت‌ها را بر عهده داشت. هنگامی که یک نت در حالی که پدال سوستنوتو فشار داده می‌شود پخش می‌شود، شما در واقع فقط آن نت را برای مدت طولانی می‌شنوید.

پدال کم صدا

پدال کم صدا همانطور که از نامش پیداست برای آرام کردن و کاهش صدای نت‌ها استفاده می‌شود.

پدال پیانو

انواع پیانو

در این قسمت ۴ مدل از انواع پیانو را مورد بررسی قرار می‌دهیم:

پیانو اسپینت

کوتاه‌ترین نوع پیانو دیواری، اسنیپت نام دارد. این ساز کوچک که در مقایسه با سازهای دیگر ارزانتر است معمولا برای شروع نواختن استفاده می‌شود.

پیانو کنسول

این ساز به پیانوی ماندگار معروف است. پیانو کنسولی یک ساز موسیقی مادام العمر برای تمرین است. اگر یک پیانو کنسول در خانه دارید، یک ابزار تمرین مادام العمر پیدا کرده‌اید.

پیانو رویال

در دسته سازهای لاکچری با صدای بسیار جذاب و ماندگار قرار می‌گیرد.

کلیدهای پیانو

در پیانو چکش‌های تعبیه شده در پیانو به کمک اهرمی به نام عملگر به کلیدهای پیانو متصل می‌شوند. این اهرم‌ها ضربه چکش‌ها به سیم‌های تولید کننده صدا را تسریع می‌کنند. چکش‌های پیانو معمولا با لایه‌ای از نمد یا الیاف طبیعی پوشانده می‌شوند تا صدایی که تولید می‌کنند کیفیت بهتری داشته باشد.

ویولن

ویولن یکی از زیباترین سازها و ادوات موسیقی است که صدایی بسیار احساسی تولید می‌کند. ویولن یک ساز جادویی به حساب می‌آید، زیرا علاوه بر توانایی تولید صداهای خاص، ظاهری زیبا و خاص نیز دارد. برای بسیاری از دوستداران موسیقی، ویولن یک ساز مهم و حیاتی در هنگام اجرای یک قطعه موسیقی است و ستون فقرات هر ارکستری محسوب می‌شود.

مدت‌ها تلاش شد تا جایگزین مناسبی برای ویولن در ارکسترها پیدا شود، اما این تلاش بی‌نتیجه ماند، زیرا ویولن در این زمینه وظیفه خطیری دارد و هر ساز نمی‌تواند این کار را انجام دهد. تاریخ مشخصی برای پیدایش ویولن وجود ندارد، اما می‌توان گفت که ریشه آن را می‌توان در تولید سازهای زهی جستجو کرد.

این ساز از گروه سازهای زهی و آرشه‌ای است. برای نواختن باید ساز را روی شانه چپ خود قرار دهید و با دست راست آرشه را روی سیم‌های ویولن بکشید.

ساز ویولن

گیتار

گیتار یکی دیگر از سازهای زهی است. این ساز با کمک ارتعاش سیم‌ها که به کمک انگشتان دست یا پیک اتفاق می‌افتد و صدای مورد نظر را تولید می‌کند. گیتار یک ساز قدیمی و پیشرفته است، زیرا با گذشت زمان و پیشرفت علم، انواع خاصی از گیتار ساخته شده است که توانسته جایگاه ویژه‌ای را در موسیقی جهان به خود اختصاص دهد.

انواع گیتار

گیتارها بسته به جنس بدنه و نوع عملکرد به انواع مختلفی تقسیم می‌شوند که عبارت‌اند از: گیتار کلاسیک، گیتار الکترو آکوستیک، گیتار با بدنه نیمه چوب، گیتار چوبی توپر، گیتار با بدنه فلزی؛ همچنین گیتارها بسته به تعداد و نوع سیم‌های مورد استفاده به انواع مختلفی طبقه‌بندی می‌شوند که عبارت‌اند از:

  • گیتارهای چهار و پنج سیم
  • گیتار شش سیم
  • گیتار با سیم فلزی
  • گیتار با سیم نایلونی
  • گیتار هشت یا دوازده سیم

ساز گیتار

تار

این نوع ساز نوعی آلات موسیقی مختص منطقه جغرافیایی ایران، تاجیکستان، آذربایجان و ارمنستان است. تار معمولاً با زخمه نواخته می‌شود و از گروه سازهای زهی است. از این نوع ساز که در ایران قدمتی طولانی دارد برای بازتولید موسیقی کلاسیک این منطقه از آسیا استفاده می‌شود. تارها از یک کاسه و یک دسته تشکیل شده است که کاسه تار نقش مهم‌تری دارد. این کاسه از چوب گردو، توت یا فوفل ساخته شده است.

ساز تار

ترومپت

یکی از قدیمی ترین سازهای موجود ترومپت است. این ساز حدودا ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد ساخته شد که در آن زمان برای علامت دادن و هشدار دادن از آن استفاده می‌شد. پس از گذشت زمان از این ساز برای نواختن صداهای دلنشین استفاده شد نوازندگان بزرگی به سوی نواختن آن آمدند. ترومپت (به فرانسوی trompette و به انگلیسی: trumpet) نوعی ساز برنجی کلاسیک است که می‌تواند زیر‌ترین صدا را در میان سازهای برنجی در طیف سوپرانو تولید کند. ترومپت بسیار شبیه به کورنت است. تفاوت آن با کورنت این است که قطر لوله در بیشتر طول آن یکسان است و در انواع سبک‌های موسیقی مانند موسیقی کلاسیک، موسیقی جاز و موسیقی محبوب استفاده می‌شود.

ساز ترومپت

سه تار

یکی از این انواع آلات موسیقی، زهی‌زخمه‌ای است که جایگاه ویژه‌ای در موسیقی ایرانی دارد و گوش، ذهن، دست و قلب بسیاری را به خود مشغول کرده است. بسیاری از ایرانیان علاقه‌مند به تاریخ این مرز و بوم به بررسی تاریخچه و پیشینه ساز سه تار پرداخته اند. در اینجا به اختصار به همه آنچه در طول تاریخ بر روی ساز سه تار افتاده است می‌پردازیم. صدا و اندازه دلنشین، سبکی و سادگی، قابلیت حمل آسان و قیمت مقرون به صرفه و بسیاری ویژگی‌های دیگر، ساز سه سیم را به ساز زیبایی تبدیل کرده است. سه تار تنها ساز ایرانی است که با ناخن سبابه نواخته می‌شود.

ساختار ساز سه تار

کاسه سه رشته در سه اندازه کوچک، متوسط و بزرگ عرضه می‌شود و در طول آن به یک دسته چوب گردو متصل می‌شود. بلندا و طول دسته متناسب با ابعاد کاسه است و تعیین می‌کند که ابزار برای استفاده چپ دست (چپ کوک) یا راست دست (راست کوک) مناسب است. سه تار چپ کوک، محدوده صدای زیرتری را پوشش می‌دهد و سه تار راست کوک، محدوده صدای بم‌تری را پوشش می‌دهد.

ساز سه تار

سنتور

سنتور نوعی از وسایل موسیقی سنتی ایرانی است که متعلق به سازهای کوبه‌ای زهی است. این ساز باستانی به‌وسیله زخمه نواخته می‌شود و صدایی دلنشین دارد. شکل رایج سنتور دارای ۷۲ سیم است که به سنتور ۹ خرکی معروف است، اما سنتورهای معمولی در ارکسترهای بزرگ چندان مؤثر نبودند؛ به همین دلیل، سنتورها با توانایی‌های جدیدی ساخته شدند که کارآمدتر از نوع معمولی بودند.

طبق مطالعات و تحقیقات انجام شده، سنتور یکی از قدیمی‌ترین آلات موسیقی ایرانی به شمار می‌رود. قدیمی‌ترین نشانه باقی مانده از این ساز مربوط به کنده کاری‌های سنگی آشوری (۵۵۹ قبل از میلاد) است. انواع سازهای سنتور را می‌توان به ۴ نوع سنتور معمولی سنتور لاکوک، سنتور باس و سنتور کروماتیک تقسیم کرد.

ساز سنتور

کمانچه

کمانچه ساز دیگری از میان سازهای زهی است که از چهار قسمت اصلی کاسه، دسته، پایه و کمان تشکیل شده است. این ساز نیز همانند دیگر سازها ریشه در خاورمیانه دارد و عمده استفاده از آن‌ها نیز در همین مناطق است.

ساز کمانچه

نی

با فاصله گرفتن از سازهای زهی و آرشه‌ای به سراغ سازهای بادی خواهیم رفت که در ابتدای آن‌ها ساز نی قرار دارد. این ساز که ریشه در فرهنگ و تمدن کشورمان ایران دارد از گیاه نی ساخته می‌شود البته در حال حاضر نوع مصنوعی نیز برای ساخت این ساز مورد استفاده قرار می‌گیرد، اما در حالت اصیل باید گیاه نی را به‌گونه‌ای برش زد که شامل هفت‌بند شود. نی شامل 5 سوراخ در بخش جلو و یک سوراخ در بخش انتهایی خود است که توسط انگشتان کنترل می‌شوند تا با انتخاب مسیر خروج هوای دمیده شده در نی‌ صدای دلنشینی از این ساز پخش شود.

ساز نی

فلوت

یکی از سازهای چوبی بدون زبانه، فلوت است. این سازه به نظر ساده با صدای دلنشین خود نظر بسیاری از علاقمندان را به سوی خود جلب کرده است. فلوت صدای تولیدی خود را از هوای دمیده شده بر لبه دهنه دریافت می‌کند.

ساز فلوت

دف

دف از خانواده سازهای کوپه‌ای است که طرفداران بسیار زیادی را دارد. سازهای کوپه‌ای بر اثر ضربه، تکان و یا سایش به تولید صدا می‌پردازند و بیشتر برای ایجاد یک ریتم در آهنگ‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. سازهای کوپه‌ای به دو نوع کوک نامعین و کوک معین تقسیم‌بندی می‌شوند که شامل انواع طبل‌ها و البته ساز دف می‌شوند. دف ازیک حلقه چوبی تشکیل شده که با پوستی نسبتا نازک پوشیده شده است. این ساز صدای بمی داشته و با ضرب انگشتان دست نواخته می‌شود.

ساز دف

تنبک

عضوی دیگر از خانواده سازهای کوپه‌ای، تنبک نام دارد. تنبک یکی دیگر از سازهای اصیل ایرانی است. این ساز همانند طبلی به شکل جام است که همانند دف با ضرب دست نواخته می‌شود. از تنبک تیز برای ریتم دادن به موسیقی‌ها استفاده می‌شود.

ساز تنبک

چنگ

حتما نام این ساز را در اساطیر قدیمی شنیده‌اید. چنگ یکی از قدیمی‌ترین سازهای ایرانی است که درگروه سازهای تاردار جای گرفته است. چنگ از 8 یا 9 سیم تشکیل شده که به شکل مشخص شده در تصویر درکنارهم قرار گرفته‌اند. چنگ‌ها نیز براثر گذر زمان دچار تغییرات بسیاری شدند به گونه‌ای که در حال‌حاضر چنگ‌ها داری 47 سیم و 7 پدال هستند.

ساز چنگ

دیوان

دیوان یکی دیگر از سازهای مضرابی است که ریشه در فرهنگ و تمدن کردی دارد. از دیوان در کردستان عراق، ایران، ترکیه و سوریه به عنوان یک ساز محلی استفاده می‌شود. این ساز بر اثر سایزهای مختلفش به سه دسته جرا کوچک ترین سایز، دسته کوتاه و دسته بلند تقسیم می‌شود. دسته دیوان 47 پره داشته و شامل 7 سیم است.

ساز دیوان

هنگ درام

هنگ درام (Handpan) یک ساز کوبه‌ای با صدایی دلنشین و آرامش‌بخش است که در دسته سازهای ایدیوفون قرار می‌گیرد. این ساز به شکل یک کاسه معکوس با فرورفتگی‌هایی بر روی سطح خود طراحی شده است و با ضربه زدن به این فرورفتگی‌ها توسط دست یا انگشتان نواخته می‌شود. هنگ درام از جنس فلز ساخته می‌شود و صدای آن حاصل ارتعاش فلز در اثر ضربه است.

اجزای تشکیل‌دهنده هنگ درام

  1. پیکره اصلی (Shell): این بخش، بدنه هنگ درام را تشکیل می‌دهد که معمولاٌ از دو نیمکره فلزی تشکیل شده است. نیمکره بالایی دارای فرورفتگی‌ها و نیمکره پایینی عموماٌ صاف است.
  2. دایره مرکزی (Ding): این قسمت بزرگترین فرورفتگی در مرکز نیمکره بالایی است که معمولاً دارای عمیق‌ترین و قوی‌ترین صدا است.
  3. تون فیلدز (Tone Fields): این‌ها فرورفتگی‌های کوچکتری هستند که در اطراف دایره مرکزی قرار دارند و هر کدام نت مشخصی را تولید می‌کنند.
  4. پورت صدا (Sound Hole): برخی از هنگ درام‌ها در نیمکره پایینی خود یک سوراخ دارند که به تولید و تقویت صدای ساز کمک می‌کند.

هنگ درام

هنگ درام به دلیل صدای آرامش‌بخش و تاثیرگذاری که دارد، در موارد مختلفی استفاده می‌شود:

  1. موسیقی درمانی: صدای ملایم و مدیتاتیو هنگ درام به تسکین استرس و ایجاد آرامش کمک می‌کند. از این رو در جلسات موسیقی درمانی به کار می‌رود.
  2. اجرای زنده: به عنوان یک ساز منحصر به فرد و نوظهور، هنرمندان زیادی در اجراهای زنده از هنگ درام استفاده می‌کنند تا تجربه‌ای جدید و متمایز برای مخاطبان خود فراهم کنند.
  3. مدیتیشن و یوگا: بسیاری از مربیان مدیتیشن و یوگا از صدای هنگ درام برای ایجاد محیطی آرام و تمرکز بیشتر استفاده می‌کنند.
  4. آهنگسازی: آهنگسازان در جستجوی صداهای جدید و متفاوت از هنگ درام برای افزودن تنوع به آثار خود بهره می‌برند.

سخن آخر

در این مقاله انواع ابزار موسیقی با تصویر مورد بررسی قرار گرفت و سعی شد هم ساز‌های ایرانی و هم سازهای غربی با جزئیات بیان شوند تا به شما کمک کند که اگر می‌خواهید وارد حوزه موسیقی و ساز شوید، یکی از انواع لوازم موسیقی را برای یادگیری انتخاب کنید .

👤 تاثیر موسیقی بر حیوانات و گیاهان 👤

اگر بخواهی نعمتی در تو زیاد شود،
باید آنرا ستایش کنی.
حتی وقتی گیاهی راستایش کنی،
بهتر رشد میکند
تقدیر کنید،
ستایش کنید، تأیید کنید
تا نعمتهای خدا بسوی شما سرازیر شود

🍃 تاثیر موسیقی بر گیاهان

همه ما شنیده ایم که پخش موسیقی برای گیاهان به رشد سریعتر آنها کمک می کند. بنابراین، آیا موسیقی می تواند تاثیری به سزایی بر روی رشد گیاهان و تسریع آن ها داشته باشد یا این فقط یک افسانه دیگر است؟ آیا گیاهان واقعاً صداها را می شنوند؟ آیا آنها واقعاً موسیقی را دوست دارند؟ باور کنید یا نه، مطالعات متعدد نشان داده‌اند که نواختن موسیقی برای گیاهان واقعاً باعث رشد سریع‌تر و سالم‌تر می‌شود...

در سال ۱۹۶۲، یک گیاه شناس هندی چندین آزمایش روی موسیقی و رشد گیاه برای دیدن تاثیر موسیقی در گیاهان انجام داد. او دریافت که برخی از گیاهان زمانی که در معرض موسیقی قرار می گیرند، ۲۰ درصد بیشتر از نظر قد رشد می کنند و رشد قابل توجهی در زیست توده افزایش می یابد.

او نتایج مشابهی را برای محصولات کشاورزی مانند بادام زمینی، برنج و تنباکو، زمانی که موسیقی را از طریق بلندگوهایی که در اطراف مزرعه قرار داده شده بود پخش کرد، یافت یک گلخانه دار کلرادو چندین نوع گیاه و ژانرهای مختلف موسیقی را آزمایش کرد.

او تشخیص داد که گیاهانی که به موسیقی راک گوش می‌دهند به سرعت از بین می‌روند و در عرض چند هفته از بین می‌روند، در حالی که گیاهان وقتی در معرض موسیقی کلاسیک قرار می‌گیرند رشد می‌کنند. محققی در ایلینوی نسبت به واکنش مثبت گیاهان به موسیقی شک داشت، بنابراین او در چند آزمایش گلخانه ای بسیار کنترل شده شرکت کرد و تاثیر موسیقی در گیاهان را تخمین زد.

با کمال تعجب، او متوجه شد که گیاهان سویا و ذرت در معرض موسیقی ضخیم تر و سبزتر هستند و بازدهی قابل توجهی بیشتر دارند. محققان یک دانشگاه کانادایی کشف کردند که عملکرد محصول گندم در معرض ارتعاشات با فرکانس بالا تقریباً دو برابر می شود.

موسیقی چگونه بر رشد گیاهان تأثیر می گذارد؟

هنگامی که نوبت به درک تأثیرات موسیقی بر رشد گیاهان می‌شود، به نظر می‌رسد که این موضوع چندان مربوط به «صداهای» موسیقی نیست، بلکه بیشتر به ارتعاشات ایجاد شده توسط امواج صوتی مربوط می‌شود.

به عبارت ساده، ارتعاشات باعث ایجاد حرکت در سلول های گیاه می شود که گیاه را تحریک می کند تا مواد مغذی بیشتری تولید کند. اگر گیاهان به موسیقی راک به خوبی پاسخ نمی‌دهند، به این دلیل نیست که کلاسیک را بهتر دوست دارند. با این حال، ارتعاشات تولید شده توسط موسیقی راک با صدای بلند فشار بیشتری ایجاد می کند که برای رشد گیاه مفید نیست.

محققان دانشگاه کالیفرنیا به سرعت در مورد تأثیرات موسیقی بر رشد گیاهان نتیجه‌گیری نمی‌کنند. آنها می گویند که تاکنون هیچ مدرک علمی قطعی مبنی بر اینکه پخش موسیقی برای گیاهان به رشد آنها کمک می کند وجود ندارد و آزمایش های علمی بیشتری با کنترل دقیق عواملی مانند نور، آب و ترکیب خاک مورد نیاز است.

جالب توجه است، پژوهشگران درباره تاثیر موسیقی در گیاهان پیشنهاد می کنند که گیاهانی که در معرض موسیقی قرار می گیرند ممکن است رشد کنند زیرا مراقبت های سطح بالا و توجه ویژه مراقبان خود را دریافت می کنند. غذای فکری!

تاثیر موسیقی بر جانوران

اثرات فیزیولوژیکی و روانی گوش دادن به موسیقی در انسان ثبت شده است. و همچنین تاثیر موسیقی بر حیوانات وتغییرات در فیزیولوژی، شناخت و شیمی مغز و مورفولوژی ناشی از موسیقی در مدل‌های حیوانی مورد مطالعه قرار گرفته است و شواهدی را ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد موسیقی ممکن است حیوانات را مشابه انسان‌ها تحت تأثیر قرار دهد.

اطلاعات در مورد مزایای بالقوه موسیقی و تاثیر آن برای حیوانات نشان می دهد که ارائه موسیقی ممکن است به عنوان وسیله ای برای بهبود رفاه حیوانات آزمایشگاهی، مانند غنی سازی محیط، کاهش استرس و اصلاح رفتار مورد استفاده قرار گیرد.

نویسندگان پژوهش حاضر در مورد تأثیر موسیقی بر فیزیولوژی و رفتار حیوانات را بررسی کرده و پتانسیل آن را برای بهبود رفاه حیوانات مورد بحث قرار می دهند. آنها نتیجه می گیرند که مزایای ارائه موسیقی و تاثیر آن بر روی حیوانات آزمایشگاهی به گونه و نوع موسیقی بستگی دارد.

تاثیر موسیقی بر گربه ها

مطالعه‌ای که برای تاثیر موسیقی بر حیوانات در سال ۲۰۱۵ در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون انجام شد، نشان داد که گربه‌ها از نادیده گرفتن موسیقی معمولی «انسان» خوشحال می‌شوند، اما نسبت به موسیقی‌هایی که مخصوصاً برای گربه‌سانان نوشته می‌شود، بسیار واکنش نشان می‌دهند.

چارلز اسنودون، نویسنده اصلی این مقاله درباره تاثیر موسیقی بر روی گربه ها گفت: “ما در واقع صداهای گربه را تکرار نمی کنیم، ما سعی می کنیم موسیقی با آهنگ و سرعتی بسازیم که برای گربه ها جذاب باشد.”

محققان با پخش دو آهنگ مخصوص “گربه” نوشته شده، یکی بر اساس سرعت خرخر و دیگری بر اساس صدای مکیدن در حین تغذیه، دریافتند که گربه ها پاسخ های مثبت بیشتری از خود نشان می دهند – مانند خرخر کردن، راه رفتن به سمت بلندگو و مالیدن به آن. در مقایسه با زمانی که موسیقی کلاسیک پخش می شود. تاثیر موسیقی بر حیوانات مختلف یکسان نیست.

تاثیر موسیقی بر سگ ها

محققان انواع مختلفی از ژانرهای موسیقی را برای سگ ها نواختند و دریافتند که هر موسیقی که پخش می شد، آرامش بیشتری داشتند و زمان بیشتری را به استراحت دراز کشیدن می گذراندند. اما اگر واقعاً می‌خواهید حال و هوای آرامش‌بخشی به سگ‌های پرورشگاهی بدهید، محققان دریافتند که تغییرات ضربان قلب سگ‌ها به‌طور قابل‌توجهی بالاتر است، که نشانه‌ای از تاثیر موسیقی در کاهش سطح استرس در هنگام گوش دادن به راک ملایم است.

تاثیر موسیقی بر طوطی ها

مطالعه‌ای در هاروارد برای تاثیر موسیقی بر روی طوطی ها در سال ۲۰۰۹ نشان داد که حیواناتی که تقلید صوتی را نشان می‌دهند – به طوری که می‌توانند صداها را با استفاده از صدای خود تقلید کنند – همچنین در مورد ماندن با ریتم موسیقی بهترین بودند، که نشان می‌دهد ممکن است بین این دو رابطه تکاملی وجود داشته باشد و سوژه های آزمایشی آنها از یک منبع غافلگیرکننده – یوتیوب آمده است.

محققان سرعت فیلم‌های رقص حیوانات را کاهش دادند تا بتوانند به دقت اندازه‌گیری کنند که چقدر با ریتم تطابق داشته اند و ۱۴ گونه طوطی را کشف کردند که همگی قادر به تقلید آوا بودند که شواهد قانع‌کننده‌ای را نشان می‌دادند که می‌توانستند با ریتم تطابق داشته باشند.

در حالی که توانایی طوطی‌ها در تقلید آواز ممکن است به آن‌ها در مورد حفظ ریتم برتری بدهد، چند حیوان دیگر نیز وجود دارند که توانایی نگهداری ریتم در زمان را دارند. تاثیر موسیقی در حیوانات به همین جا ختم نمی شود.

تاثیر موسیقی بر شامپانزه ها

تاثیر موسیقی بر شامپانزه‌ها و بونوبوها با توجه به مهارت‌های زمان‌سنجی و انگشت‌های زبردستشان، دی‌جی‌های خوبی می‌سازند، اما اگر به‌دنبال حیوانی با ریتم عالی هستید، رونان شیر دریایی مثال خوبیست.

تاثیر موسیقی بر گاوها

گاوها نیز هنگام گوش دادن به موسیقی آرام شیر بیشتری تولید می کنند.

یک مطالعه در سال 2001 در دانشگاه لستر، یک گله 1000 گاو را در معرض موسیقی با سرعت های متفاوت قرار داد. موسیقی به طور کلی به آهسته (زیر 100 ضربه در دقیقه)، با پخش آهنگ‌هایی مانند Everybody Hurts توسط R.E.M یا سمفونی پاستورال بتهوون، و سریع (بیش از 120 ضربه در دقیقه) طبقه‌بندی می‌شد، و گاوها را در معرض گروه Jamiroquai’s Space Stuffy و The Wonderboy’s The Wonderboy قرار می‌داد.

شاید تعجبی نداشته باشد که گاوها در طول یک دوره ۱۲ ساعته صدای ملایم‌تری را ترجیح می‌دهند، احتمالاً به این دلیل که مانند ما انسان‌ها، سرعت آرام‌تر آرامش‌بخش‌تر است. نتیجه این بود که تولید شیر آنها ۳ درصد افزایش یافت و ۰.۷۳ لیتر شیر بیشتر در روز تولید کرد. نتیجه میگیریم تاثیر موسیقی بر گاوها برای دامداران سودآوری دارد..

تاثیر موسیقی بر کروکودیل ها

حتی موسیقی بر روی کروکودیل خشن هم تاثیر مثبت دارد. تا کروکودیل ها طرفدار کلاسیک هستند. وقتی یک موسیقی کلاسیک برای کروکودیل می نوازید چه اتفاقی می افتد؟ تقریباً مشابه پرندگان و پستانداران، طبق یک مطالعه در سال ۲۰۱۸ توسط دپارتمان بیوپسیکولوژی در دانشگاه روهر بوخوم، که نشان داد مغز کروکودیل به همان روشی که برای محرک‌های پیچیده فعال می‌شود، فعالتر گردیده است.

چرا این جالب است؟ به این دلیل که کروکودیل ها یکی از باستانی ترین گونه های مهره داران هستند و امروزه ارتباطی بین دایناسورها و پرندگان ایجاد می کنند و سرنخ هایی در مورد چگونگی تکامل سیستم عصبی ارائه می دهند.

امیدواریم از مقاله تاثیر موسيقی بر حيوانات و تاثیر موسيقی بر گياهان لذت کافی را برده باشید🍃

. ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
#کانال_دکتر_الهی_قمشه_ای و موسیقی چکاد🔰
‌‌‌‌

👤ارزش افراد و فرصتها را دریابید نه قیمت انها را🔰

🍃🍃 به بچه هاتون ياد نديد كه پولدار باشند. ياد بديد كه شاد باشند.
اينجورى وقتى بزرگ شدند؛
ارزش همه چيز رو ميدونند
نه فقط قيمت اونها رو...!

👤ویکتور هوگو
‌‌‌‌
🆔 @elaheiye_qomshei

ارزوهای دور و خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است


•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

"‏وإن اعتقدت يوماً أن حلمك بعيد...
فتذكر أن الله قريب

اگه یه روزی فکر کردی آرزوهات دوره، یادت بیار که خدا نزدیکه❤️

کانال ایتا ' به نام پدر و مادر
•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

ای کاش اینگونه باشیم

استرس:
تو رو به این باور می‌رسونه که؛
همه چیز باید همین حالا انجام بشه !

ایمان:
بهت این اطمینان رو میده که؛ همه چیز در زمان مناسب خودش اتفاق خواهد افتاد ...❤️👌

•┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈•

زندگی‌نامۀ خودنوشت ناصر کاتوزیان

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟: زندگی من

زندگی‌نامۀ خودنوشت ناصر کاتوزیان

گشودن دفتر زندگی اگر محدود به بیان و روایت خاطره‌ها باشد، کار چندان دشواری نیست و فایدۀ اندکی هم دارد. احتمال دارد فرصت‌های از دست رفتۀ آمیخته با حسرت و اندوه تازه شود یا اشتباه‌ها و سهل‌انگاری‌ها شرمساری به بار آورد. وانگهی، اعتراف به سستی‌ها و کاستی‌ها و انتقاد از خود آسان نیست. ولی با این همه گذشتن از اینگونه موانع طبیعی با تأمل میسر می‌شود.
دشواری اصلی در تألیف و تنظیم رویدادهای پراکنده و سایه‌روشن به اجزای این منظرۀ طبیعی و سرانجام ترسیم نموداری گویا و عبرت‌آموز است. آنچه خوانندۀ بزرگوار و خطاپوش می‌تواند به آن اعتماد کند، این مزیت است که نه سودای داستان‌سرایی و خودنمایی دارم و نه در روایت‌ها گزافه می‌گویم، آنچه نقل می‌کنم بیان واقعی، یا دست‌کم چیزی است که واقعیت می‌پندارم. ممکن است ناخودآگاه و بر اثر تخیل بر آنچه گذشته اندکی افزوده باشم و یا به دلیل خصوصی‌بودن پاره‌ای از حوادث به اجمال بگذرم، ولی مسیر عمومی واقع را هرگز رها نکرده‌ام. خواسته‌ام این دفتر حقیر را گشاده دارم تا محققان جوان از ناملایم و مشقت نهراسند و بر آنچه دارند غره نباشند.

«بخشی از پیشگفتار کتاب»

نویسنده

ناصر ک‍ات‍وزیان

محل نشر

تهران

ناشر

شرکت سهامی انتشار

تاریخ نشر

1393

تعداد صفحه

332

فیپا

کاتوزیان، ناصر، از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟: زندگی من، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۹۳، ۳۳۲ صفحه

هوش مصنوعی در عالم حقوق


‎ یکی از دوستان کلیپ ربات خانگی را که به زودی وارد بازار می شود و پیامدهایی در زندگی انسان در کنار هوش مصنوعی دارد را برایم فرستاد ،ذهن کیفری من هم بلافاصله سمت جرایم احتمالی این رباتها در خانه افتاد و یاد کتاب مسئولیت کیفری ربات ها گابریل هالوی ترجمه دوست و همکار عزیزم دکتر فرهاد شاهیده و خانم طاهره قوانلو افتادم و گفتم به این مناسبت چند نکته ای در خصوص آموزه های این کتاب مطرح نمایم :
——-
‎ یکم؛ پیرو حضور روزافزون ربات‌های هوشمند در حوزه‌های مختلف سلامت، پزشکی، حمل‌ونقل و خدمات سؤالات بنیادین پیرامون میزان خودمختاری و هویت مستقل آنها از انسان‌های حقیقی طراح و تولیدکننده آنها مطرح شده‌ است.

‎دوم؛ حال آیا تئوری‌ها و قواعد موجود حقوق کیفری می‌توانند در این راستا راهگشا باشند؟ آیا قواعد حاکم بر مسؤولیت‌های کیفری نیابتی، مسؤولیت کیفری ناشی از فعل غیر، مسؤولیت کیفری مطلق، تئوری خطر و تقصیر و امثال آن می‌توانند پاسخگو باشند؟ یا اینکه مانند مسؤولیت کیفری اشخاص حقوقی باید برای آنها هویت مستقلی تعریف کرد؟ در شرایطی که این موجودات جدید مستقلاً قادر به برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و اقدام هستند.

‎سوم؛ باتوجه به ایکه این موجودات قادرند از خود دفاع کرده و در این مسیر به کسی یا اموالی آسیب بزنند، چه نظام و اندیشه حقوقی قادر به تجزیه‌وتحلیل و ارائه راه حل در مورد رفتار اوست؟ آیا کماکان می‌توان اصول و مبانی حقوق کیفری و جرم انگاری و ازجمله عنصر معنوی و تقصیر را بر اساس اخلاق و قابلیت سرزنش مرتکب بنا نهاد؟ آیا می‌توان ربات‌ها را از باب اینکه قدرت یادگیری دارند مجازات نمود؟ مجازات می‌تواند عامل ریشه‌کن کردن و یا کاهش جرایم ارتکابی از ناحیه ماشین‌های هوش مصنوعی باشد؟ در این اقدامات باید ربات‌ها، سازندگان آنها و سایر نهادها مسؤول باشد. سزاگرایی، ارعاب و یا ناتوان‌سازی و کنترل می‌توانند مبنای یک سیاست کیفری منسجم در قبال این موجودات هوشمند باشند.

هوش مصنوعی؛ بهترین دستیار قاضی

هوش مصنوعی دستیار قاضی

از مهم‌ترین کاربردهای قضایی هوش مصنوعی می‌توان ابزارهای هوشمند کمک کننده به فرایند تصمیم گیری قاضی را نام برد. برنامه‌های هوش مصنوعی این قابلیت را دارند تا داده‌های یک جرم را به صورت کامل و همراه با تمام جزئیات جمع آوری کرده و مشخصات هویتی مجرم را به راحتی شناسایی کنند.

ابزارهای قضایی هوش مصنوعی ضمن بررسی تاریخچه جنایی مجرم، احتمال وقوع مجدد جنایت را بررسی می‌کنند؛ با این کار آمار جرم کاهش می‌یابد. هوش مصنوعی قضایی با توجه به شخصیت مجرم و جرمی که مرتکب شده است، به قاضی کمک می‌کند تا مجازات مناسب را انتخاب کند. همچنین این ابزارهای هوشمند اختلالات روانی مجرم را به صورت دقیق بررسی می‌کنند.

پیشرفت تکنولوژی هوش مصنوعی در زمینه قضاوت این احتمال را ایجاد می‌کند تا ربات‌های هوشمند جایگزین قاضی‌ها شوند. در این صورت ربات هوش مصنوعی با توجه به دادهایی که در اختیار دارد در مورد پرونده مجرم تصمیم گیری می‌کند. ربات‌های قضاوت کننده بدون اهمیت به عواطف انسانی تصمیم گیری می‌کنند و باعث افزایش عدالت در جامعه می‌شود.

هوش مصنوعی در نقش وکیل قضایی

از دیگر کاربردهای قضایی هوش مصنوعی در جامعه امروزی می‌توان به طراحی وکیل‌های رباتیک اشاره کرد. این ربات‌های هوشمند با توجه به قوانین موجود در جامعه هدف برنامه نویسی می‌شوند و بر اساس داده‌هایی که در اختیار دارند انواع مشاوره‌های حقوقی را به کاربران ارائه می‌دهند.

وکیل‌های هوشمند استعداد خاصی در زمینه یادگیری دارند و انواع قوانین قضایی را به صورت روان بیان می‌کنند. البته این ربات‌ها در تمام زمینه‌های حقوقی مهارت ندارند و تنها جهت بررسی پرونده‌های قضایی در یک زمینه خاص طراحی شده‌اند.

بنابراین می‌توانید بر اساس نوع پرونده قضایی خود با وکیل هوشمند ارتباط بگیرید و مشاوره‌های لازم را به صورت مجازی دریافت کنید. طراحی وکیل‌های هوش مصنوعی میزان هزینه‌های قضایی دادگاه را به صورت چشمگیری کاهش می‌دهد.

شفافیت در رسیدگی های قضایی توسط هوش مصنوعی

تعاریف زیادی از شفافیت در هوش مصنوعی ارائه شده است. در تعریفی، واضح و قابل فهم بودن عملکرد هوش مصنوعی به علت غیر محرمانه بودن آن را شفافیت می‌نامند. شفافیت در داده های قضایی را می‌توان به عنوان افشای اطلاعات توسط هوش مصنوعی در نظر گرفت. هوش مصنوعی میتواند داده‌های محرمانه قضایی را به صورت شفاف نگهداری کند و به موقع در دسترس مراجع قضایی قرار دهد.

هوش مصنوعی در قالب پلیس‌های رباتیک

هوش مصنوعی و پلیس رباتیک

پیوند عمیق رباتیک و هوش مصنوعی باعث ساخت ربات های هوشمند در حوزه های مختلف شده است. به طور مثال طراحی پلیس‌های رباتیک از کاربرد قضایی هوش مصنوعی در جامعه مدرن امروزی است. ربات‌های پلیس اقدامات قانونی لازم را با توجه به داده‌هایی که در اختیار دارند انجام می‌دهند.

پلیس‌های هوشمند به سیستم‌های تشخیص هویت مجهز هستند و با توجه به داده‌های خود مجرمان را دستگیر می‌کنند. حضور ربات‌های پلیس در شهر باعث برقراری آرامش شده و نرخ وقوع جرم و جنایت را کاهش می‌دهد.

ربات‌های پلیس از نظر عملکردی به انسانها شبیه هستند و از سلاح گرم استفاده می‌کنند. برخی از کشورهای اروپایی نظریه طراحی ربات‌های پلیسی را بیان کرده‌اند و احتمال می‌رود که در چند سال آینده نیروی انسانی به طور کامل با استفاده از ربات‌های هوشمند جایگزین شود. اتفاقات هیجان انگیزی در آینده هوش مصنوعی منتظر جامعه بشری است.

جمع‌آوری داده‌های قضایی

طراحی ابزارهای پژوهشی یکی از مهم‌ترین کاربرد قضایی هوش مصنوعی در زمینه جمع‌آوری داده‌های لازم است. به کمک هوش مصنوعی می‌‌توان اطلاعات یک مجرم را به همراه تمام جزئیات بررسی کرد و حکم مناسب وی را صادر کرد

هوش مصنوعی اطلاعات به دست آمده از سوی نیروی انسانی را به صورت مجدد بازبینی می‌کنند و افراد بی‌گناه را تشخیص می‌دهد. ابزارهای قضایی هوش مصنوعی داده‌های مجرم را به صورت مناسب دسته بندی می‌کنند و سرعت جمع آوری داده‌ها با کمک این برنامه‌های هوشمند به صورت قابل توجهی افزایش یافته است.

تشخیص هویت مجرمان

تشخیص هویت مجرمان

وجود فناوری‌های پیشرفته تشخیص چهره از کاربردهای هوش مصنوعی در مسائل قضائی است. برنامه‌های هوشمند با در اختیار داشتن داده‌های لازم، مجرمان را شناسایی کرده و جرم و میزان مجازات آنها را تعیین می کند.

بررسی داده‌های دوربین‌های شناسایی، توسط نیروی انسانی به مدت زمان زیادی نیاز دارد؛ اما با کمک ابزارهای تشخیص هویت هوش مصنوعی می توان مجرمان در طول زمان کمی شناسایی و دستگیر می‌شوند. برنامه‌های تشخیص هویت نسبت به عملکرد انسانی خطای کم‌تری دارند.

در دنیای امروزی بسیاری از سازمان‌های امنیتی در سرتاسر دنیا جهت شناسایی هویت جعلی مجرمان از برنامه‌های پیشرفته هوش مصنوعی استفاده می‌کنند. به عنوان نمونه وجود انواع دوربین‌های تشخیص هویت در مراکز فرودگاهی این امکان را برای ماموران پلیس فراهم می‌کند که افراد فراری را دستگیر کنند.

جلوگیری از وقوع جرم

پیشگیری از ایجاد جرم و جنایت یکی دیگر از کاربردهای قضایی هوش مصنوعی است. ابزارهای هوش مصنوعی مناطقی که احتمال وقوع جرم در آن‌ها بالاست را تشخیص می‌دهند. هوش مصنوعی ضمن بررسی تاریخچه جنایی منطقه موردنظر، مراکز پلیس را از وقوع مجدد جرم آگاه می‌کنند.

فرض کنید که در یکی از مناطق مسکونی شهر واشنگتن در چندین سال گذشته حملات مسلحانه انجام شده است؛ ابزارهای هوش مصنوعی مراکز پلیس را از احتمال بالای وقوع جنایت همراه با اسلحه در آن منطقه آگاه می‌کنند. در نتیجه نیروهای پلیس ضمن انجام اقدامات لازم، باعث ایجاد امنیت بیش‌تر در آن ناحیه می‌شوند‌.

علاوه بر این هوش مصنوعی تاریخچه زندگی افرادی که گذشته خوبی نداشته‌اند را بررسی می‌کند و احتمال وقوع جرم توسط آن‌ها را تخمین می‌زند؛ با تحت نظر قرار دادن این افراد می‌توان از ارتکاب جرم پیشگیری کرد.

چالش‌های استفاده قضائی هوش مصنوعی

چالش‌های استفاده قضایی هوش مصنوعی

ابزارهای قضاوت کننده هوش مصنوعی ضمن فواید زیادی که دارند جامعه بشری را با چالش‌های مختلفی مواجه می‌کنند. در ادامه مهم‌ترین معایب برنامه‌های هوش مصنوعی را بررسی می‌کنیم.

  • ناتوانی ربات‌های قضاوت کننده
  • محدودیت وکیل‌های رباتیک
  • امکان وجود خطا در فرایند قضاوت
  • سو‍‌ استفاده از کاربردهای قضایی هوش مصنوعی

در ادامه هر یک از موارد فوق را بررسی می‌کنیم.

  • ناتوانی ربات‌های قضاوت کننده

ربات‌های طراحی شده در جایگاه یک قاضی، پرونده‌های جنایی را تنها با توجه به داده‌های محدود خود قضاوت می‌کنند. به عنوان نمونه ربات هوش مصنوعی که در زمینه رسیدگی به پرونده‌های جرایم شهری طراحی شده است، نمی‌تواند پرونده‌هایی با موضوع اختلاس در شرکت‌های تجاری را بررسی کند.

  • محدودیت وکیل‌های رباتیک

وکیل‌های هوش مصنوعی جهت ارائه مشاوره حقوقی در یک زمینه خاص طراحی می‌شوند. به عنوان نمونه یک ربات هوشمند تنها می‌تواند در زمینه سرقت اموال توسط سارقان، مشاوره‌های حقوقی لازم را ارائه دهد.

  • امکان وجود خطا در فرایند قضاوت

ربات‌های قضاوت کننده بر اساس دادهای خاصی برنامه نویسی می‌شوند و این امکان وجود دارد که در برخی از زمینه‌های قضاوت دچار اختلال شوند. به عنوان نمونه ممکن است ربات پس از بررسی پرونده قضایی مجرم حکمی صادر کند که عادلانه‌ نباشد.

  • سو‍‌ استفاده از کاربردهای قضایی هوش مصنوعی

با ساخت هوش مصنوعی برای ربات این امکان وجود دارد که ربات‌های قضاوت‌کننده برای کاربردهای نامناسب طراحی شده باشند. به عنوان نمونه ممکن است ربات قاضی به‌گونه‌ای برنامه نویسی شود که جرایم قضایی یک گروه از افراد جامعه را نادیده بگیرد. جهت پیشگیری از ایجاد چنین مشکلی بهتر است که قاضی‌های رباتیک تنها توسط مراکز قضایی معتبر برنامه نویسی شوند. برای مطالعه مقالات خارجی در حوزه کاربرد هوش مصنوعی در امور قضایی می توانید وارد springer.com شوید.

تفاوت هوش مصنوعی با عقل انسان

هوش مصنوعی طبق برنامه و الگوریتم تعیین شده ای که از قبل به آن داده شده توسط انسان تصمیم می‌گیرد. ولی هوش انسانی طبق احساسات و مشاهدات خود تصمیم می‌گیرد. تمام تلاش انسان این است که هوش مصنوعی رفتاری شبیه رفتار انسان داشته باشد. همانند یک انسان در لحظه مسائل را تجزیه و تحلیل کرده و تصمیم‌گیری کند. هوش انسانی میتواند همانند یک انسان آموزش ببیند و رفتار انسان را بیشتر و دقیق تر شبیه سازی کند.

نقش هوش مصنوعی در موسسات حقوقی ایران

در حال حاضر مراکز قضایی ایران مطابق با سیستم های سنتی و روشهای سنتی فعالیت می کنند و استفاده ای از هوش مصنوعی نمی شود. تمایل حوزه های قضایی و بخصوص دادگاهها به استفاده از تکنولوژی هوش مصنوعی کاملا مشهود است و می بایستی زیرساخت های لازم فراهم شود. از جمله کاربردهای هوش مصنوعی در موسسات حقوقی عبارتند از:

  • مرور و اصلاح قراردادها

  • تحلیل قراردادها

  • پیش‏بینی دعوی قضایی

  • پژوهش‌‏های حقوقی

در ایران نیز به تازگی موسسات حقوقی در زمینه استفاده از هوش مصنوعی وارد کار شده اند، اما تعداد آنان محدود است.

و در پایان …

گسترش کاربردهای قضایی هوش مصنوعی در جامعه باعث شده است که آمار وقوع جرم کاهش چشمگیری داشته باشد. ضمن استفاده از این ربات‌های هوشمند هویت مجرمان به راحتی شناسایی می‌شود. همچنین جهت بررسی پرونده مجرمان و وضع جریمه مناسب، می‌‌توان از برنامه‌های قضاوت کننده هوش مصنوعی کمک گرفت. افراد می‌توانند مشاوره‌‌های حقوقی مرتبط با پرونده قضایی خود را به صورت مجازی از وکیل‌های رباتیک دریافت کنند.هوش مصنوعی (Artificial intelligence) و به اختصار AI، نوعی تکنولوژی است که شبیه ذهن انسان می‌تواند فعالیت‌های شناختی وابسته به ذهن مانند یادگیری، تحلیل و حل مسئله را انجام دهد. این موضوع از مسائل نوپدید فقه معاصر است و از دو جهت در فقه قابل بررسی است. جهت اول این است که آیا هوش مصنوعی می‌تواند به عنوان ابزاری در ایجاد شبکه مسائل فقهی، استنباط احکام فقهی و انجام قضاوت مورد استفاده قرار گیرد؟ جهت دیگر احکام مرتبط با ایجاد، توسعه و استفاده از هوش مصنوعی است که باید بررسی شود از دیدگاه فقهی چه حکمی دارند. برای مثال استفاده از هوش مصنوعی، در صورتی که سبب سلب امنیت یا نشر اطلاعات شهروندان شود، چه حکمی دارد؟ در پروژه‌های گرافیکی یا نوشتاری آیا استفاده از هوش مصنوعی جایز است یا نوعی تقلب محسوب می‌شود؟ دیگر کاربردهای هوش مصنوعی را در cipg.ir مطالعه کنید. به همراه مطلبی از کانال تلگرامی دکتر عباس شیخ الاسلامی استاد دانشکده حقوق دانشگاه آزاد مشهد و دانشنامه فقه معاصر

​​عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود /کعبه می جوییم تا صاحبدلی پیدا شود

صائب تبریزی

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات »

غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شود

این نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود

سالها باید چو مجنون پای در دامن کشید

تا زدامان بیابان محملی پیدا شود

وحشت تنهایی از همصحبت بد خوشترست

سر به صحرا می نهم چون عاقلی پیدا شود

می توانم سالها با دام و دد محشوربود

می خورم بر یکدیگر چون جاهلی پیدا شود

نعل وارون و کلید فتح از یک آهن است

تن به طوفان می دهم تا ساحلی پیدا شود

گر کند غربال صد ره دور گردون خاک را

نیست مسکن همچو من بی حاصلی پیدا شود

رتبه گفتار ما و طوطی شیرین زبان

می شود معلوم اگر روشندلی پیدا شود

تخم در هر شوره زاری ریختن بی حاصل است

صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود

هیچ قفلی نیست نگشاید به آه آتشین

دامن دل گیر هر جا مشکلی پیدا شود

گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان

باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود

سعیدا

سعیدا » دیوان اشعار » مفردات » شمارهٔ ۱۱

راه می پویم شاید منزلی پیدا شود

کعبه می جوییم تا صاحبدلی پیدا شود درجهان هرگز مشو مدیون احساس کسی !
تا نگردد رایگان مهرت گروگان کسی !
شیشه ای دل را مزن بر سنگ هر ناقابلی !
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
!برگرفته از گنجور و شکلک وبلاگ

نقد و بررسی فیلم (The Message (۱۹۷۶ / رسالت (محمد رسول‌الله)

باشگاه خبرنگاران جوان فرهنگی هنری ساير حوزه ها

در این مطلب به معرفی فیلم تحسین شده محمد رسول‌الله (ص)، به کارگردانی مصطفی عقاد خواهیم پرداخت.

نقد فیلم رسالهبه گزارش خبرنگار حوزه هنرمندان گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ فیلم دیدن علاوه بر این که یک سرگرمی است، در حیطه هنر یک علم محسوب می‌شود. فیلم نباید صرفا جهت پر شدن قسمتی از اوقات فراغتمان دیده شود. هنگامی که دقت ما در فیلم دیدن افزایش یابد، نکات بیشتری از آن را درک خواهیم کرد و در انتخاب اثر بعدی برای دیدن بهتر می‌شویم. نقد کردن فیلم یعنی دیدن نکات مثبت و نکات منفی اثر و نظر دادن در رابطه با آن.

فیلم رساله(The message) ، معروف به محمد رسول‌الله است. در ابتدا توضیح کوچکی درباره خط داستانی فیلم می‌دهیم. این فیلم در رابطه با قسمتی از زندگی پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، است. زندگی ایشان از سن چهل سالگی تا زمان فوتشان در این فیلم به نمایش درآمده است. بهتر است بگوییم داستان این فیلم، داستان دوران صدر اسلام است. نکته جالب این فیلم این است که کارگردان فیلم به عقیده مسلمانان در رابطه با این که چهره افراد مقدسی همچون حضرت محمد نباید به تصویر کشیده شود، احترام گذاشته است و در صحنه‌های فیلم چهره حضرت محمد (ص) و علی بن ابی طالب و چند فرد دیگر دیده نمی‌شود. به جای شخصیت پیامبر، بازیگران مقابل او با دوربین صحبت می‌کنند که این خود یک حرکت خلاقانه است زیرا حرکت و موقعیت دوربین اول شخص است که ما این اتفاق را آن زمان در فیلم دیگری مشاهده نکرده بودیم.

نقد فیلم رسالهدر این فیلم موضوعات مهمی از اسلام به تصویر درآمده اند. برای مثال بعثت پیامبر، قتل سمیه، اسلام آوردن و شکنجهٔ بلال حبشی، جنگ بدر، جنگ احد، هجرت مسلمانان از مکه به مدینه، فتح مکه و چند اتفاق دیگر. حال که داستان کلی این فیلم را بررسی کرده‌ایم زمان آن فرا رسیده که نقدی در رابطه با این فیلم ارائه دهیم:

فیلم The message در مرجع رسمی IMDB امتیاز 8.5 را کسب کرده است. این امتیاز یک عدد بسیار عالی برای یک اثر هنری محسوب می‌شود. این امتیاز نشان می‌دهد که اکثر افرادی که فیلم The Message را مشاهده کرده‌اند و در این سایت نظراشان را به اشتراک گذاشته‌اند، از آن راضی بوده‌اند.

مصطفی عقاد در هنگام ساخت فیلم محمد رسول الله (ص)، دو نسخه از آن را به صورت موازی با هم ساخت. یکی از نسخه‌های فیلم با بازیگران انگلیسی زبان تهیه شد و نسخه دیگر با بازیگران عرب زبان به ساخت رسید. به همین دلیل زمانی که به سایت IMDB مراجعه می‌کنیم دو نسخه مختلف از این فیلم را مشاهده می‌کنیم که دلیل آن همین موضوع است.

این فیلم یک اثر بسیار بزرگ در صنعت فیلم‌سازی جهان به حساب می‌آید. ساختن فیلم تاریخی به این عظمت زمان و سرمایه زیادی را نیاز دارد، و این دقیقا چیزی بود که برای ساخت The Message به آن توجه شد و این فیلم را به یک اثر طلایی تبدیل کرد. مصطفی عقاد برای ساخت این فیلم با مشکل تأمین هزینه‌های ساخت مواجه بود؛ از طرف دیگر عدم وجود شریک تجاری در ساخت این فیلم، در همان ابتدا پروژه ساخت فیلم را تا آستانه تعطیلی پیش برد. فیلم‌برداری این فیلم در کشورهای لیبی و مراکش که لوکیشن‌های مشابه مکه و مدینه آن زمان را داشتند، آغاز شد. برخی از منتقدین می‌گویند: "فرد دیگری به جز مصطفی عقاد نمی‌توانست همچنین اثر خوب و قابل قبولی را خلق کند."

نقد فیلم رساله

کار کارگردان این فیلم مذهبی فاخر نیز بر عهده مصطفی عقاد بود. عقاد و دخترش چند سال بعد توسط گروه تروریستی القاعده در یکی از هتل‌های اردن به شهادت رسیدند. در تصویر بالا مصطفی عقاد کارگردان این اثر هنری مذهبی تاریخی را مشاهده می‌کنید. یکی دیگر از ویژگی‌های The Message این است که برای به تصویر کشیدن هرچه بهتر موقعیت شبه جزیره عربستان در زمان رسالت پیامبر (ص) از مجموعه‌ها و لباس‌های پر زرق و برق در این فیلم استفاده کرده است؛ و همچنین این فیلم به بهترین شکل فیلم‌برداری شده است. عقاد یک تیم شگفت انگیز از هنرمندان را برای ساخت اثر هنری خود به کار برد، از جمله این افراد می‌توان به جک هیلدارد افسانه ای و موریس جار، اشاره کرد.

نقد فیلم رسالهپیام فیلم رسالة در عصر معاصرش ممکن است از همیشه مهم‌تر باشد؛ چراکه پرتره دقیق‌تر از دین اسلام، ریشه‌ها و تاریخ آن ارائه می‌دهد. بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر و تبلیغات پس از آن افراد زیادی از دین اسلام بیزار شده بودند اما عقاد بر بسیاری از ارزش‌های مترقی این مذهب در فیلم رسالة تاکید کرد؛ از جمله این مسائل می‌توان به برابری بین مردان و زنان و همچنین مسائل مربوط به صلح، عشق و بخشش اشاره کرد. عقاد از نظرات روحانیون و اساتید اسلامی بسیار زیادی در جهت ساخت فیلم استفاده کرد تا بتواند خط داستانی مناسبی ارائه دهد. او به عنوان فعال تاریخی و مذهبی نگهبان اعتقاد مسلمانان است. عقاد این فیلم را آموزنده و سرگرم کننده ساخت.

فیلم رساله یا محمد رسول الله (ص)، برای کسانی که مسلمان نیستند و تنها منبع اطلاع آنها در رابطه با اسلام اخبار رسانه‌ای است؛ بهترین گزینه برای شناخت اسلام است.

کارگردان فیلم محمد رسول الله (ص) ، در ساخت این فیلم از عقاید هر دو مذهب دین اسلام یعنی شیعه و سنی استفاده کرده؛ و با این کار توانسته است به هر دو مذهب و عقاید آن‌ها احترام بگذراد. او در این فیلم نه تنها چهره پیامبر (ص) و حضرت امیرالمومنین (علیه‌السلام) را نشان نمی‌دهد، بلکه چهره خلفای صدر اسلام را نیز نشان نمی‌دهد.

نقد فیلم رسالهآنتونی کوئین، یکی از بهترین و معروف‌ترین بازیگران سبک تاریخی در جهان است، او در این فیلم نقش حمزه سیدالشهدا را بازی می‌کند و باید گفت مانند همیشه خوش درخشیده است. همان‌طور که پیش‌تر گفته شد در این فیلم چهره افرادی مانند امام علی(ع) و حضرت محمد (ص) دیده نمی‌شود. حتی این اشخاص در فیلم صحبت هم نمی‌کنند. یکی از صحنه‌های بسیار جذاب از امام علی (ع) در این فیلم که توجه بسیاری را نیز به خود جلب کرده است؛ مربوط به صحنه جنگ احد است، در این صحنه تنها ذوالفقار، شمشیر حضرت علی (ع) در کادر دوربین به تصویر کشیده می‌شود و به نوعی شاهد نمایش اول شخص هستیم، این صحنه یکی از بهترین برداشت‌های طول فیلم نیز به حساب می‌آید.

نقد فیلم رساله

یکی دیگر از بهترین صحنه‌های این فیلم زمانی است که بلال حبشی، همان فردی که روزی برده‌ای بیش نبود، به بلندی رفت و اولین اذان را قرائت کرد. در این صحنه زیبایی تساوی بین مردم در دیدگاه اسلام کاملا مشهود است. بلال حبشی یک جوان سیاه پوست، برادران سفید پوست خود را به نماز دعوت می‌کند. چه چیزی زیباتر و لطیف‌تر از این ماجرا می‌توان چهره زیبای اسلام را نشان دهد. برابری و عدم وجود نژاد برتر در دین اسلام، به خوبی در این صحنه مشهود است. حتی بلال با دستش به باقی برادران و خواهران مسلمانش علامت می‌دهد که به داخل بیایند و نماز بخوانند.

نقد فیلم رساله

ساختن فیلم تاریخی خلاقیت کارگردان را در خلق صحنه‌ها محدود می‌کند به همین دلیل بعضی از آن‌ها توانایی ساخت فیلم تاریخی را ندارند. اما به راستی که کارگردان این اثر مذهبی تاریخی به خوبی از پس آن برآمده است. او داستان‌های دینی بسیاری را در فیلم خود به تصویر کشیده است. برای مثال صحنه‌ای که یک عنکبوت به اذن الهی به درِ غاری که پیامبر (ص) در آن هست، تار تنید و کبوتری کنار آن لانه ساخت است. تصویری که در ادامه مشاهده می‌کنید مربوط به همین سکانس است و حقیقتا یکی از زیباترین صحنه‌های فیلم است.

نقد فیلم رساله

به طور کلی اگر بخواهیم به بزرگ‌ترین دستاورد این فیلم در جهان اشاره کنیم، باید بگوییم این دستاورد دیده شدن چهره واقعی اسلام به دور از هر گونه داوری است. در دنیای امروز ما که در رسانه‌های بیگانه اسلام را زشت و بی‌رحم معرفی می‌کنند و مردم عوام تنها تصورشان از اسلام داعش و اقدامات تروریستی این گروه است، چنین فیلم‌هایی بسیار به دیده شدن فلسفه واقعی اسلام کمک می‌کنند.

فنجان را خالی کن و بر زمین بگذار

داستان خالی کردن فنجان

برگرفته از زی‌سان و مجتبی خیرآبادی سایت ویرگول و پارس استوک : داستان خالی کردن فنجان این است که سالها پیش در ژاپن استاد سوزوکی استاد زِن از هر گوشه جهان شاگردانی در مدرسه خودش داشت. جوانانی که فقیر و بی سواد بودند در نزد ایشان تعلیم روش نوین زندگی کردن میدیدند . در یکی از سالها 23 نفر را براي تعلیم پذیرفته بود و معمولا 4 سال طول میکشید تا یک شاگرد استاد شود. تعداد 22 نفر از شاگردان از روستاهاي دورافتاده ژاپن آمده بودند و 1 نفر نیز به اصرار پدرش وارد این مدرسه شده بود .

این شاگرد اهل توکیو بود و فقیر نیز نبود و صاحب مدارج بود . در این مدرسه اولین سال آموزش چیزي تعلیم داده نمیشد و شاگردان فقط در سال اول زمین را تمیز میکردند و توالت ها را می شستند و براي شاگردان ارشدتر غذا درست میکردند. ظرف ها را تمیز می کردند و ...

در پایان سال اول استاد سوزوکی 23 شاگرد را در محوطه مدرسه دور هم جمع کرد و از بین آنها کسانی را که شایسته ارتقاء به سال دوم بودند را انتخاب کرد و تمامی 22 نفري که از روستاها آمده بودند ارتقاء یافتند . استاد به شاگردي که از توکیو آمده بود و در آمریکا تحصیل کرده بود گفت : تو هنوز آماده نیستی! باید یک سال دیگرنیز در این پایه بمانی !

آن شاگرد جا خورد و استدلالی که آن شاگرد از این حرکت استاد داشت این بود که حتما استاد خواسته تا او در همین پایه بماند و به شاگردان جدیدالورود کمک نماید ، آنها را راهنمایی کند و دو سال دیگر نیز در همان پایه ماند... در آخر سال دوباره استاد سوزوکی او را تجدید کرد!! به او گفت که هنوز آماده نیستی و یک سال دیگر نیز باید در پایه اول بمانی !

این بار شاگرد عصبانی شد . فریاد زد و سر استاد داد کشید .. . استاد در حال نوشیدن یک فنجان چایی بود. استاد گفت : آرام باش و بنشین . استاد از او خواست تا برایش یک فنجان چایی بریزد . شاگرد چایی را در فنجان ریخت و فنجان پر شد و استاد گفت چرا بیشتر نمیریزي؟ ادامه بده

شاگرد باز هم ریخت و چایی از فنجان سر رفت وروي میز ریخته شد . استاد گفت : دلیل اینکه هیچوقت ترفیع نگرفتی این بود که تو مثل این فنجان تو پُر هستی . هر مطلب و دانشی که میخواستم به تو یاد بدهم نمی توانست وارد ذهنت شود و سر می رفت .

فنجان خودم چی؟

من فنجون خودم در مقابل افرادی که نویسنده های کتاب های بزرگ هستند،

افرادی که تجربه کاری موثر دارند،

افرادی که خیرخواه من و آینده م باشند،

افرادی که تلاش میکنند و در حال رشد هستند

خالی کردم ☕️

وقتی با افکار و اندیشه ها و تجربیات این جور افراد برخورد میکنم سراپا گوش میشم تا ازشون یاد بگیرم و به مشورت هاشون مو به مو عمل میکنم

وقتی از تجربه های آدم های مهم نتیجه نمیگیرم قبل از اینکه به طرز فکر اون شک کنم به نحوه اجرای خودم شک میکنم. و حتما بازم بررسی میکنم که چطور میشه بهتر پیاده کرد و آیا دقیقا چیزی که گفتن اجرا کردم یا نه!؟

ساده انگاری: اینجا ایرااااان است!

من از بعضی افراد کوته‌بین دوری میکنم که فوری میگن مثلا فلان تکنیک مال خارجی هاست مال ایران نیست اینجا همه چیز فرق میکنه تا کلا فاتحه علم و دانش رو بخونن و هر کار دل خودشون میخواد بکنن و تهشم موفق نمیشن. (بنظر من اون افراد فنجونش خیلی وقته که پر شده و اهتمامی هم به خالی کردنش ندارند یا اینکه واقعا از تنبلی خودشون هست که این حرفا رو میزنند)

تا وقتی انسان روی کره زمین هست:

بازار، فروش، محصول، مارکتینگ، رهبری، کار تیمی، مدیریت، روانشناسی و... کلی زمینه دیگه با انسان هر روز همراهه. داخل ایران یا خارج ایران فرقی نمیکنه

تفاوت های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ایرانی بودن اونقدر زیاد نیست که بخاطرش فنجونمون هیچ وقت خالی نکنیم و همه رو بندازیم گردن ایران. بخاطر این که در ایران متولد شدیم قرار نیست خودمون زندانی افکار پوسیده و کهنه توی مغزمون کنیم و هیچ وقت درهای ذهنمون به روی چیزهای خوب مردم سراسر دنیا باز نباشه

گاهی واقعا حس این رو دارم که مثلا نویسنده یک کتاب داره با من زندگی میکنه

(البته هر کتابی رو نمی خونم و اینطوری مرید نویسنده ش هم نمیشم! فقط کتاب های پرفروشی که اسم و رسم دارند توی حوزه کاری خودشون)

اولین بار پیام رضایی عزیز(کارشناس سیستم های فروش) این استعاره فنجون رو به من یاد داد

روزی روزگاری یک استاد روان‌شناسی اصول مدیریت استرس را در سالنی مملوء از دانشجویان آموزش می‌داد. او همان‌طور که روی صحنه راه می‌رفت، یک لیوان آب در دست داشت. مدتی گذشت و آن را بالا آورد. همه انتظار داشتند که از آن‌ها سؤال معمولیِ همیشگی «نیمه خالی لیوان یا نیمه پر لیوان» پرسیده شود.

در عوض، پروفسور با لبخندی بر لب پرسید: «این لیوان آبی که در دست دارم چقدر سنگین است؟»

دانش‌آموزان پاسخ‌هایی از ۲۰۰ گرم تا ۴۰۰ گرم را با صدای بلند دادند.

استاد روان‌شناسی، اما پاسخ داد: «از دیدگاه من، وزن مطلق این لیوان مهم نیست. همه چیز بستگی به مدت زمان نگه داشتن آن دارد. اگر آن را برای یک یا دو دقیقه نگه دارم، نسبتاً سبک است. اگر آن را یک ساعت ثابت نگه دارم، ممکن است وزن آن کمی منجر به درد گرفتن دستم شود. اگر یک روز آن را صاف نگه دارم، احتمالاً بازویم دچار گرفتگی و کاملاً بی حس و فلج شود و مجبورم می‌کند لیوان را روی زمین بیندازم. در هر مورد، وزن لیوان تغییر نمی‌کند، اما هر چه بیشتر آن را نگه دارم، برایم سنگین‌تر می‌شود.»

در حالی که همه کلاس سر‌های خود را به نشانه موافقت تکان می‌داند، او ادامه داد: «استرس‌ها و نگرانی‌های شما در زندگی بسیار شبیه این لیوان آب است. اگر کمی به آن‌ها فکر کنید، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اگر مقداری بیشتر در مورد آن‌ها فکر کنید، کمی احساس درد می‌کنید. اگر تمام روز به آن‌ها فکر کنید، کاملاً بی حس و فلج خواهید شد. تا زمانی که آن‌ها را رها نکنید قادر به انجام هیچ کار دیگری نیستید.»

نکته اخلاقی:

مهم است که به یاد داشته باشید استرس‌ها و نگرانی‌های خود را رها کنید. مهم نیست در طول روز چه اتفاقی می‌افتد، تا آنجا که می‌توانید در اوایل عصر، تمام بار‌های خود را بر زمین بگذارید. آن‌ها را در طول شب و روز بعد با خود حمل نکنید. اگر هنوز سنگینی استرس دیروز را احساس می‌کنید، این نشانه‌ای قوی از آن است که زمانِ زمین‌گذاشتنِ لیوان فرارسیده است.

کتابخانه مرکزی پراگ در جمهوری چک

کتابخانه مرکزی پراگ در جمهوری چک، به عنوان زیباترین و بزرگترین کتابخانه دنیا شناخته می‌شود.

ساختمانی با قدمت و شوکت 300 ساله + فیلمبه گزارش خبرنگار حوزه اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ ساختمان کتابخانه شهر پراگ، پایتخت جمهوری چک به عنوان یکی از زیباترین کتابخانه‌های جهان شناخته می‌شود؛ بنایی تاریخی و باشکوه که در سال 1722 به عنوان بخشی از دانشگاه یسوعیونت این شهر با 20 هزار کتاب کار خود را آغاز کرد.

ساختمانی وسیع با تزئینات داخلی مجلل از جمله؛ ساعت‌های تاریخی و کره‌های جغرافیایی متنوع و نقاشی‌های باشکوه سقف که در سال 1781 توسط رافائل نقاش مشهور ایتالیای کار شده است،

یشتر کتاب‌های مجموعه حول محور ادبیات، الهیات و عرفان است که از قرن 18 تا به امروز جمع‌آوری شده‌اند. برخی از کتاب‌های نادر و قیمتی مجموعه، پس از اسکن در اختیار گوگل بوک قرار داده شده است..

ساختمان باشکوهی در پراگ + فیلم

ساختمان باشکوهی در پراگ + فیلم

ساختمان باشکوهی در پراگ + فیلم

ساختمان باشکوهی در پراگ + فیلم

ساختمان باشکوهی در پراگ + فیلم

کتاب همنشین خوبی است

حتما شما هم این جمله معروف را بارها شنیده‌اید: که کتاب دوست خوب ما است؛ شاید به دلیل آن هم فکر کرده باشید که چگونه می‌شود کتاب جای یک دوست خوب را انسان بگیرد؟

پیش از پرداختن به این موضوع ابتدا لازم است بدانیم که معیارهای یک دوست خوب چه چیزهایی است؛ که ما می‌توانیم در کتاب و کتاب‌خوانی به دنبال آن باشیم؛به طور کلی دوست خوب را شخصی می‌دانیم که به راحتی با او تعامل داشته باشیم و در کنار حس آرامش و اطمینان خاطری که از رابطه سالم و سازنده با او دریافت می‌کنیم؛ برای ما نقش همراه،پشتیبان، مشوق، راهنمای آگاه و قابل اعتماد را ایفا کند.

احتمالاً همین خصوصیات روشن می‌کنند که چگونه می‌توان از یک کتاب توقع دوست و همراهی خوب را داشت؛ و در پاسخ به این سوال که چرا کتاب خوب مانند دوست خوب است؟ می‌توانیم گفت: کتاب‌ها در عین بی‌جان و بی‌زبان بودن،اشیایزنده و سخنگوای هستند که بیشترین قدرت برقراری ارتباط، سخن گفتن،راهنمایی، اطلاع رسانی،القاءاحساسات مختلف و پر کردن خلاءهایدرونی انسان را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند.

مجموع این ویژگی‌های مثبت است که می‌تواند از کتاب برای ما بهترین همراه همیشگی را بسازد و البته که این‌ها بخش کوچکی از خوبی دوستی با کتاب هستند؛ چراکه یافتن دوستی هم دل و شبیه به خلقیات و روحیات خود، تا حدودی دشوار و گاهی کمیاب است؛ اما گستردگی خاص حوزه‌های کتاب به خوبی نیاز و علاقه هر مخاطبی را پوشش می‌دهد.

چرا باید کتاب بخوانیم؟

متاسفانه بسیاری از افراد گمان می‌کنند که خواندن کتاب صرفاً به مقاطع تحصیلی مختلف محدود است و پس از گذراندن کتب درسی دیگر لزومی برای مطالعه و صرف وقت برای خواندن سایر کتاب‌ها وجود ندارد؛ بدون آنکه مطلع باشند خواندن و فرا گرفتن اطلاعات مختلف آن چیزی است که آدمی در تمام برهه‌های زندگی نیاز دارد.

مسئله این است که دروس تحصیلی تنها برخی از پایه‌های علمی و فرهنگی، مذهبی و… را به ما آموزش می‌دهند؛ در حالی که زندگی نیازمند آگاهی از سطوح مختلف جامعه بوده و شما برای داشتن یک زندگی سالم و قرار گرفتن در مسیر موفقیت نیازمند اطلاعات و دانش کافی در حوزه‌های مختلف هستید.

اطلاعاتی که مطالعه کتب مختلف در اختیار شما می‌گذارند؛ اعم از ارتباط اجتماعی، برخوردهای کاری، ارتقاء سطحفرهنگی، اطلاعات عمومی، آشنایی با سبک زندگی، آداب و رسوم اقوام و ملل مختلف، یادگیری تکنیک‌ها و مهارت‌هایی است که در معاشرت، تعامل و پیشبرد اهداف سالم و سازنده، زندگی شما را تقویت و هندل می‌کنند.

مسلماً رسیدن به سطح اطلاعات کافی در حوزه‌های فوق از طریق تحصیلات ابتدایی و یا تجارب فردی و اجتماعی در طول زندگی کسب نخواهد شد؛ به همین منظور می‌توان گفت کتاب همان آموزگاری محسوب می‌شود که در هر لحظه و در هر مکانی آماده است تا مهارت‌ها، اصول زندگی و جوانب مختلف آن را مانند یک دوست خوب و دلسوز به شما آموزش دهد.

مزایای کتاب به عنوان یک دوست خوب

اینکه چرا همیشه کتاب چراغ راهنما و آینه جهان نمای انسان در طول مسیر زندگی است؛ مسئله‌ای واضح و روشن بوده و می‌توان گفت: که همه افراد در سطح جزئی هم به فواید مطالعه و کتاب‌خوانی بر کیفیت سطح زندگی،ارتباط‌های فردی و اجتماعی، موفقیت‌های کاری و تحصیلی، کسب فنون مختلف، راه‌های موفقیت و… آشنایی دارند.

اما معمولا آنچه که به علاقه‌ و آگاهی از فواید کتاب‌خوانی غلبه کرده و سبب کاهش میانگین مطالعه در سطح جامعه می‌شود؛ شرایط نامساعدی است که عمدتاشامل: عدم زمان کافی برای مطالعه، دغدغه و مشکلات مختلف زندگی، عدم دسترسی به منابع مناسب و حتی بودجه ناکافی جهت خرید کتاب است.

  • اولین مزیت کتاب و مطالعه آن یکسان بودن دوستی و امکان ارتباط تمامی افراد با آن است؛ در حالی که ممکن است هر شخصی شانس و شرایط پیدا کردن یک دوست همدل و همراه در طول زندگی را نداشته باشد.
  • حتی دوستان خوب نیز گاهی شرایط کافی برای گذراندن زمان، هم صحبتی، گوش دادن به مسائل و مشکلات، یا توانایی راهنمایی و یاری رساندن در برخی از زمینه‌ها را ندارند؛ در حالی که کتاب‌ها مرتبط با هر حوزه‌ای بی کم و کاست می‌توانند نیاز شما به یک راهنما و مشاور جامع و دقیق را تامین کنند.
  • دوستان خوب سعی دارند که در بسیاری از مراحل زندگی چه روزهایی شاد چه مشکلات مختلفشما را همراهی کنند؛ اما با این حال باز هم کاستی‌هایی وجود دارد که کاملا طبیعی بوده و هیچ دوستی نمی‌تواند همیشه و در هر شرایطی کنار ما باشد؛ این در حالی است که دوستی با کتاب می‌تواند بدون محدودیت زمان و مکان آنچه نیاز است را به ما ببخشد.

اگر بخواهیم مزایای کتاب در جایگاه یک دوست خوب را بیان کنیم قطعاً تعداد بیشماری از ویژگی‌های مثبت را باید بیان کنیم؛ به همین منظور می‌توان ادعا داشت که کتاب چیزی فراتر از یک دوست خوب است؛ چرا که هر انسانی دارای کاستی و عدم آگاهی در برخی از مسائل خواهد بود؛ اما کتاب همان دوستی است که شمارا در هر زمینه‌ای به طور نامحدود آگاه کرده ونکات لازم را به شما گوشزد می‌کند.

دلیل اینکه کتاب خوب مانند دوست خوب است

آنچه که پیش از این اشاره شد همگی استدلال‌هایی بر اینکهچرا کتاب خوب مانند دوست خوب است را پاسخ می‌دهند؛ اما اگر بخواهیم به طور کلی‌تر به این موضوع بپردازیم؛ باید محدودیت‌ها،مشکلات،ضعف‌ها، ناتوانی در حل برخی مسائل و… را در ارتباط با دوست خوب در نظر گرفت.

در حالی که کتاب‌ها دنیای گسترده‌ای از تمامی دانش،فنون،اطلاعات، نکات و هر آنچه که ما در طی زندگی و در مواجهه با شرایط مختلف نیاز پیدا می‌کنیم را در بر می‌گیرند؛ لذا در حوزه کتاب و کتاب‌خوانی حد پایانی برای کسب اطلاعات، رمز و رازها و یافتن کلیدهای راهنما برای انسانو زندگی‌ بهتر وجود نخواهد داشت.

اما در خصوص دوست خوب هم محدودیت‌هایی وجود دارد؛ حتی اگر شما شانس پیدا کردن چنین فردی در زندگی را داشته باشید؛ولیکن کتاب‌ها تمام جوانب زندگی فردی و اجتماعی انسان را در سطح علمی،فرهنگی،سیاسی،مذهبی، آداب و رسوم، قوانین، ارتباطات اجتماعی، خانوادگی، زناشویی، کاریو… را در بر می‌گیرند.

کتاب برتر است یا دوست خوب؟

اینکه هر انسانی در طی زندگی به طور طبیعی نیازمند وجود دوستانی همدل و همراه خواهد شد؛ امری اجتناب ناپذیر است و می‌توان گفت که زندگی بدون دوستان خوب خالی از لطف می‌شود.

کتاب و دوست خوب هر دو نقش‌های مفید و موثری در زندگی ما ایفا می‌کنند؛ اما مسئله مزایای بیشتر و بی چشم داشتی است که کتاب‌ها در اختیار انسان می‌گذارند و شما می‌توانید بدون محدودیت و معذوریت هر سوالی در زندگی برایتان پیش می‌آید را در کتاب‌ها جستجو کنید.

تنوع نامحدود و گستردگی حوزه‌های کتاب هر بخش از زندگی انسان را به خوبی پوشش می‌دهند و شما می‌توانید با مطالعه کتب مختلف اعمال رفتاری و ساختاری، عادات، روحیات، علایق و هر آنچه که بتواند سطح کیفیت زندگی فردی و اجتماعی، ارتباط با اعضای خانواده، دوستان، محیط کار، رابطه زناشویی، ارتباط با فرزندان و… را برای شما بهتر و هموارتر سازند را در کتاب‌های مرتبط فرا بگیرید.

انتخاب کتاب خوب به عنوان دوست خوب

همانطوری که لازم است در انتخاب دوست دقت زیادی داشته باشیم تا فردی مناسب با سبک زندگی، نوع روابط، میزان تعاملات، روحیات و خلقیات، افکار و عقاید خود پیدا کنیم تا ما را در مسیر بهتر زیستن و کسب موفقیت‌های بیشتر یاری دهند؛ لذا انتخاب کتاب خوب نیز به عنوان یک دوست خوب باید طبق شناخت و آگاهی کامل انجام شود.

با توجه به اینکه حوزه کتاب موضوعات بسیار گسترده و نسخه‌های بیشماری مرتبط با زمینه‌های متفاوت دارد؛ لذا می‌توان گفت: سعی در خواندن هر کتابی چندان هم کار صحیحی نیست و قطعا نویسندگان نوشتن هر کتاب را برای جامعه هدف خاصی انجام می‌دهند.

لذا شما پیش از اقدام به خواندن کتاب‌های مختلف بهتر است سبک و سلیقه خود را بشناسید و بر طبق نیاز و اهداف کاربردی خود، زمینه‌های مناسب را انتخاب کرده و در محدوده کوچکتری به دنبال بهترین کتاب‌های موجود جهت مطالعه باشید.

سوالات متداول

چرا میگویند کتاب دوست بی‌زیان است؟

کتاب تنها همراه ساکتی است که هرچه بپرسید را با دقیق‌ترین اطلاعات و بهترین راهنمایی‌ها در اختیار شما می‌گذارد.

آیا خواندن هر کتابی خوب است؟

نتنها زمان و شرایط این امکان را فراهم نمی‌کنند؛ بلکه دنیای گسترده کتاب نیازمند تفکیک برحسب نیاز و علاقه شما است.

چرا کتاب؟

محدودیت مانع همیشگی برای بسیاری از امور است و کتاب آن دوستی است که هر محدودیت زمان، مکان، اطاعت و… را برطرف می‌کند.

کتاب ها مثل آدم ها هستند:

▪ بعضی کتاب ها دو لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب و غریب و رنگارنگ دارند.

▪ بعضی از کتاب ها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم.

▪ بعضی از کتاب ها تنبل هستند و بعضی از کتاب ها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می کشند.

▪ بعضی از کتاب ها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند و بعضی مردود می شوند و تجدید.

▪ بعضی از کتاب ها تقلّب می کنند و بعضی از کتاب ها دزدی می کنند.

▪ بعضی از کتاب ها به پدر و مادر خود احترام می گذارند و بعضی از آنها نمی گذارند.

▪ بعضی از کتاب ها هر چیز که دارند از دیگران گرفته اند و بعضی از کتاب ها به دیگران می بخشند.

▪ بعضی از کتاب ها فقیرند.

▪ بعضی از کتاب ها گدایی می کنند.

▪ بعضی از کتاب ها پر حرفند ولی حرفی برای گفتن ندارند و بعضی از کتاب ها، ساکت و آرامند ولی یک عالمه حرف نگفته در دل دارند.

▪ بعضی از کتاب ها بیمارند و بعضی از کتاب ها تب دارند و هزیان می گویند.

▪ بعضی از کتاب ها را باید به بیمارستان برد تا معالجه شوند.

▪ بعضی از کتاب ها کودکانه و لوس حرف میزنند ولی بعضی از کتاب ها فقط غر می زنند و نصیحت می کنند.

▪ بعضی از کتاب ها دو قلویی چند قلو هستند و بعضی از کتاب ها پیش از تولید می میرند و بعضی تا ابد زنده هستند.

▪ بعضی از کتاب ها سیاه پوست اند و بعضی سفید پوست و بعضی زرد پوست یا سرخ پوست اند.

▪ بعضی از کتاب ها به رنگ پوست خود افتخار می کنند و رنگ دیگران را مسخره می کنند.

▪ بعضی از کتاب ها آنقدر خاکی اند و حرف های خاکی می زنند که آدم را به یاد آفرینش از خاک می ندازند.

▪ بعضی از کتاب ها حرف های بی محتوا می زنند و باید دهانشان را گل گرفت.

▪ بعضی از کتاب ها همانند اسم خود صادق هستند.

▪ بعضی از کتاب ها ترسو هستند و زیر کتاب های دیگر مخفی می شوند.

▪ بعضی از کتاب ها آنقدر تکان می خورند و کتاب هایی که روی آنها قرار گرفته را می اندازند تا خودی نشان دهند.

▪ بعضی از کتاب ها مثل رنگ پوستشان سیاه بخت اند و بعضی مانند رنگ پوست سفید بخت اند.

▪ کتاب ها را تنها نگذارید و آنها مثل همیشه بوسه بر دستانتان می زنند.

کلام آخر

معمولا همه افراد پاسخ سوال چرا کتاب خوب مانند دوست خوب است؟ را می‌دانند و حتی اگر علاقه، زمان و شرایط کافی برای مطالعه کتب مختلف را نداشته باشند؛ اما بر ارزش‌ها و تاثیرات بیشماری که خواندن کتاب در حوزه های مختلف در سطح کیفی زندگی می‌گذارد واقف هستند.

لذا شما این امکان را دارید تا تمام اطلاعات لازم و هر آنچه که نمی‌توانید با تحقیق و پرس و جو از دیگران بفهمید را از طریق مطالعه کتاب‌های مرتبط با نیاز و کاربرد مدنظر خود به دست آورید؛ به همین منظور بهتر است جهت پیشگیری از ایجاد سردرگمی و تردید در خصوص انتخاب از میان هزاران نسخه و صدها موضوع متفاوت، ابتدا نیاز، هدف و علاقه خود را بشناسید و‌ سپس به سراغ کتاب‌های مرتبط و مناسب جهت مطالعه بروید.برگرفته از تاریخ ما و ایده بوک '

همنشین خوب بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد

لنفسک عليک حق
‏وأهمها أن تهجر كل من لا يعرف قيمتها.

«خودت هم نسبت به خود حقی داری
و مهم‌ترینش این است که هر کسی که قدر تو را نمی‌داند، ترک كنی.»

دوست، هرگز دوست نخواهد بود، مگر آنکه در سه موقعیت، دوستش را نگهبان و پاسدار باشد: یک: در رنج و گرفتاری به کمکش بشتابد؛ دو: آبروی او را در غیاب او حفظ کند و سه: پس از وفاتش، با یادکرد او و استغفار برایش، به او نیکی کند.» امام علی (علیه‌السّلام)، نهج البلاغه، ح۳۸۴، ج۱، ص۳۷۵
📚 @Academic_Library و عطر قران