- موازین فقهی حفظ محیط زیست و منابع طبیعی

احکام خاصی در قران درخصوص حفاظت از محیط زیست وجود دارد در آیه‌ی 61 سوره‌ی هود «هو انشاکم من الارض واستعمرکم فیها؛ او خدایی است که شما را از زمین بیافرید و آبادانی‌اش را به شما واگذاشت». و تخریب محیط زیست با عمران و آبادانی در تضاد است. در آیات 49 سوره‌ی قمر و 8 سوره‌ی رعد می‌فرماید ما هرچیزی را به اندازه خلق کردیم پس مواهب طبیعی فقط به نسل حاضر تعلق ندارد بلکه به نسل‌های بعد نیز متعلق است. بنابراین کسی که شکار می کند و وقیحانه می‌گوید جریمه‌اش را می دهم. نسل آینده را از دیدن آن گونه‌ی جانوری محروم می کند. و در آیه‌ی 30 سوره‌ی انبیاء می‌خوانیم: «وجعلنا من الما کل شی حی؛ و هر چیز زنده ای را از آب آفریدیم». اهمیت آب آشامیدنی و آب برای مصارفی چون کشاورزی امروز به وضوح قابل رویت است، که کمبود آب می‌تواند چه بحران های اجتماعی را ایجاد کند. در آیه‌ی 96 سوره‌ی مائده می فرماید: «احل لکم صید البحر و طعامه؛ برای شما حلال شد صید از دریا و خوردن آن». در برخی از کشورها صید بی‌رویه‌ی ماهی باعث بیکاری ماهیگیران دیگر شده است. و این موجب روی آوردن به جرایمی چون دزدی دریایی می‌شود. در احادیث وارد شده از پیامبر (ص) و امام صادق (علیه السلام) می فرمایند که هیچ درختی را قطع نکنید، زیرا در مناطق گرم و خشک حتی قطع یک درخت هم زیان های بسیاری وارد می کند. در کل نسبت به زیبایی شناسی و حفظ آن در طبیعت روایات زیادی در اسلام داریم. و اما احکام عام و کلی در خصوص محیط زیست.

- قاعده لا ضرر

معروف‌ترین روایت در این باب روایت «سمره بن جندب» است. مرد انصاری که بی اجازه به خانه فردی که درخت نخلش در خانه‌ی آن فرد واقع شده بود رفت و آمد می‌کرد و اسباب زحمت را برای خانواده‌ی این فرد فراهم کرده بود. در این روایت پیامبر(ص)‌ به استناد قاعده لاضرر اثبات حکم کرد، یعنی دستور فرمود تا مرد انصاری درخت سمره را که دست آویز در اضرار به مرد انصاری بود بکند، به این عبارت که پیامبر به مرد انصاری فرمود: «اذهب فاقلعها و ارمِ به الیه فانه لاضرر و لاضرار». برو و درخت را از ریشه بکن و پیش روی او بینداز زیرا ضرر و ضرار وجود ندارد. و این دستور پیامبر(ص) دلیل واضح و صریحی است که قاعده لاضرر اثبات حکم کرده است. واز ایجاد ضررهای ابرویی و... به این صورت جلوگیری شد. این قاعده جزو قواعد حکومتی است. قاعده ی لاضرر در مسائل عبادی، معاملات، سیاست و مسائل اجتماعی کاربرد فراوان دارد. این قاعده رمز هماهنگی اسلام با پیشرفت‌ها و توسعه‌ی فرهنگ می باشد. و کار کنترل و تعدیل قوانین دیگر را بر عهده دارد. به همین دلیل گفته شده است که اگر فقه دائرمدار بر پنج قاعده باشد، یکی از آن‌ها قاعده ی لا ضرر است. اصل تسلیط تا زمانی امکان‌پذیر است که بین آن واصل لاضرر تعارضی به وجود نیاید. و در غیر این صورت اصل لاضرر مرجح است، زیرا حقوق جامعه و جمع بر حقوق فرد اولویت دارد. و اهم بر مهم ترجیح داده می‌شود. قطع درخت و فروش آن یک منفعت موقتی و برای خود فرد است، ولی حفظ درختان منفعتی همگانی حتی برای خود مالک محسوب می‌شود. اصل دخالت دولت و مصلحت نظام نیز در همین راستا می باشد.

- انفال

در فقه شیعه مقصود از انفال کلیه‌ی اموالی عمومی است که خداوند آن ها را برای بندگان خلق کرده است. یعنی اموالی که ساخته‌ی دست بشر نیست وبه شخص خاصی نیز تعلق ندارد. این اموال به امام و رهبر جامعه‌ی مسلمین تعلق دارد. بدین معنا که او می‌تواند برای حفظ نظم وعدالت وجلوگیری از هرج ومرج و تضییع حقوق از آن ها استفاده کند. از جمله مصادیق انفال کلاً یا مراتع طبیعی است. این مراتع نه فقط از اموال عمومی بلکه از مشترکات نیز هست و کسی نمی‌تواند آن ها را به خود اختصاص دهد ... مگر به عنوان حکومتی و برای استفاده‌ی عموم. با توجه به اینکه حقوق محیط زیست نیز مصادیق مذکور را مورد توجه قرار می دهد، می‌توان گفت که موضوعات محیط زیست با انفال کاملا مشابهت دارد و در این چهارچوب می‌تواند مورد توجه قانون گذار قرار گیرد (تقی زاده انصاری، 1397: 39-47).

نگاهی اجمالی بر موازین فقهی پاسداری از میراث فرهنگی ایران

1- فقه و مبانی فقهی فقیه

در لغت به معنی فهمیدن، و خوب فهمیدن است فهم عمیق و به معنی علم و زیرکی هم آمده است، و در اصطلاح فقها، فقه عبارت است از علم به احکام شرعی فرعی (یعنی احکامی که بی واسطه به کیفیت عمل مکلف تعلق می‌گیرند). از روی دلایل تفصیلی آن (فیض، 1395: 123). دلایل تفصیلی از نظر بیشتر علمای شیعه عبارتند از: قرآن، سنت، اجماع و عقل. و منظور از مبانی فقهی فقیه به کسی می‌گویند که در فهم مسایل شرعی احکام الهی تخصص داشته باشد و ملکه فقاهت در او وجود داشته باشد. قواعد فقهى، مقابل قواعد اصولی، و به معناى آن دسته از احکام کلی است كه در ابواب گوناگون فقه جريان داشته و منشأ استنباط احکام جزئی مى‌شود، مانند: قاعده «لاضرر» كه هر جا ضررى متوجه شخص شود، مطرح مى‌گردد؛ و در بسيارى از ابواب فقه، هم چون بیع، اجاره، طلاق و غيره به كار مى‌رود. «ان القواعد الفقهية هى احكام عامة فقهية تجرى فى ابواب مختلفة و موضوعاتها» فقه حکومتی مبتنی بر قواعد فقهی است؛ مثلا پذیرفتن بحث مشروطیت از باب تقدیم فاسد بر افسد لازم بود. از سوی دیگر قواعد مهمی برای صدور احکام حکومتی لازم است مثل قاعده لاضرر و لاضرار. از جمله‌ی قواعد مرتبط با تشکیل حکومت اسلامی می‌توان به قواعدی که در ذیل می‌اید اشاره نمود.

2- میراث فرهنگی

در عربی کلمه‌ی تراث، میراث و ارث به کار می برند که همگی از کلمه ی ورث ریشه می گیرد. اصل میراث موارث است و آن به معنای چیزی است که از آن قومی بوده وبه واسطه نسب یا سبب به دیگران منتقل شده است. اسم فاعل آن وارث و جمع آن ورثه و وراث است. انتقال شی مال یا علم از شخص یا چیزی که حیاتش خاتمه یافته است به دیگری. کسی که این میراث به او منتقل شده است وارث- آنکه شی از او انتقال یافته موروث- آنچه انتقال یافته را میراث می‌گویند. میراث فرهنگی در هر کشور سبب غرور و اعتماد به نفس در دستیابی به آرمان‌های آینده خواهد شد. ماده‌ی یک قانون اساسنامه سازمان میراث فرهنگی کشور مصوب 1367 میراث فرهنگی را آثار باقی مانده از گذشتگان می‌داند که نشانگر حرکت انسان در طول تاریخ است و با شناسایی آن زمینه‌ی شناخت هویت و خط حرکت فرهنگی او میسر می‌گردد و از این طریق زمینه‌های عبرت برای انسان فراهم می‌آید. اصل 83 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین مقرر می‌دارد، بناها و اموال دولتی که از نفایس ملی باشد، قابل انتقال به غیر نیست، مگر با تصویب مجلس شورای اسلامی آن هم در صورتی که از نفایس منحصر به فرد نباشد (ابراهیمی، 1395: 97-98).

برای درک عبارت میراث فرهنگی که برای بشر از بالاترین اهمیت برخوردار است. لازم است کنوانسیون میراث جهانی 1972 مورد توجه قرار گیرد این کنوانسیون میراث فرهنگی را شامل موارد ذیل دانسته است:

الف- آثار تاریخی شامل آثار معماری، مجسمه‌سازی یا نقاشی در بناها، سازه هایی که طبیعت باستان شناسی دارند، کتیبه ها؛

ب- مجموعه ساختمان های مجزا یا متصل به هم که به خاطرمعماری یا چشم انداز یا تاریخ وهنر وعلم از ارزش برجسته ی جهانی برخوردار است؛

ج- محوطه ها شامل آثار انسانی، همکاری انسان و طبیعت، زیبایی‌شناسی، نژادشناسی یا مردم شناسی از ارزش برجسته‌ی جهانی برخوردار هستند (مسعودی کوشک، 1396: 92).

اموال فرهنگی اموالی است منقول و عبارت است از اشیای تاریخی که واجد اطلاعات با ارزش تاریخی بوده ویکصد سال یا بیشتر از عمر آن هاگذشته باشد ولو آنکه به لحاظ ارزش مالی ناچیز جلوه کند و از شکل اولیه افتاده باشد، مانند اشیای به دست آمده از حفاری ها و هر شی که اصطلاحا به آن زیر خاکی می گویند (نوروزی، 1395: 10).

از بعد فرهنگی می‌توان گفت که این آثار یکی از مهم‌ترین و موثرترین مولفه‌های هویت ملی و فرهنگی یک ملت محسوب می‌شود که موجب افزایش خودباوری و عزت در افراد یک جامعه می‌گردد. از بُعد اقتصادی امروزه بسیاری از علاقه مندان و شیفتگان این آثار فرسخ ها از سرزمین خود به سرزمین دیگر مسافرت می‌کنند تا با میراث فرهنگی آن سرزمین آشنا شوند، که این امر موجب افزایش صنعت گردشگری یک کشور و به تبع آن توسعه ورشد درامد ملی می‌گردد. تاکنون 17000 اثر تاریخی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و 15 اثر تاریخی در فهرست میراث جهانی ثبت شده است. معمولاً زمانى كه از ميراث فرهنگى سخن مى رود به ياد آثار تاريخى مى افتيم؛ به ياد تخت جمشيد و اصفهان مى افتيم؛ به ياد سلطانيه و بناهاى تاريخى. و اگر در اين زمينه مقدارى گشت و گذار كرده باشيم به ياد اشياء ديگرى در موزه ها از نسخ خطى و آثار هنرى گرفته تا آثار باقى مانده از تمدن هاى گذشته. اگر مطالعه‌ى بيشترى داشته باشيم چه بسا چيزهاى ديگرى را نيز به عنوان ميراث فرهنگى مدنظر داشته باشيم و در زمره‌ى ميراث فرهنگى بياوريم و آن بخش غيرملموسى است مثل زبان، باورها، سنت ها، آيين‌ها و امثال اين ها. در صورتى كه شايد درست‌تر اين باشد كه بگوييم اين‌ها آثار تاريخى ـ فرهنگى هستند و ميراث فرهنگى چيز ديگرى است؛ اينها آثارى هستند كه به چيزى شهادت مى‌دهند و بر چيزى دلالت دارند. يك ميراث فرهنگى وجود دارد ولى ميليون ها اثر تاريخى و فرهنگى داريم؛ اگر درباره ى ميراث فرهنگى سخن مى گوييم در واقع تنها در مورد يك امر واحد سخن مى‌گوييم. در عرف مراكز بين‌المللى از آثار تاريخى به عنوان آثار ملموس تاريخى- فرهنگى و آثار غيرملموس تاريخى- فرهنگى ياد مى‌شود و بر اين اساس طبقه بندى مى شوند. ما در كشورمان در مورد آثار غيرمنقول مانند ابنيه ى تاريخى، محوطه هاى تاريخى، تپه ها، قلعه ها و بناهاى تاريخى كه وجود دارد چيزى حدود يك ميليون و دويست هزار اثر وجود دارد كه يك ميليون بناى تاريخى و حدود دويست هزار محوطه تاريخى تخمين زده مى‌شود. آثار تاريخى غيرمنقول تا چندين ميليون اثر در كشور تخمين زده مى‌شود كه سازمان ميراث فرهنگى، موزه ها و مخازن خود بيش از سه ميليون شىء تاريخى غير منقول در اختيار دارند و دستگاههاى ديگرى مثل بنياد جانبازان. وزارت خارجه، سازمان اوقاف چندين برابر سازمان ميراث فرهنگى آثار تاريخى دارند. مى‌توان گفت چند ده ميليون شىء تاريخى در اختيار دولت قرار دارد و يا بيشتر از اين ميزان در اختيار مردم.

وقتى در مورد آثار غيرملموس تأمل كنيم؛ مانند زبان و گويش حدود هفتاد هزار گويش در كشور وجود دارد. اردكان و ميبد كه چسبيده به هم هستند و آران و بيدگل كه تقريباً به هم چسبيده‌اند از گويش‌هاى متفاوتى برخوردار هستند. در كشور چيزى بين بيست تا شصت زبان تخمين مى‌زنند؛ اختلاف بين بيست تا شصت اختلاف نظرى هست و بايد ديد كه اهل اين رشته چه چيزى را زبان تلقى مى‌كنند و چه چيزى را گويش.

ما در سرزمينى زندگى مى‌كنيم كه در زمينه‌ى هنرها و سنت ها و آيين ها غنى است از اين نظر شايد يكى از استثنائى ترين سرزمينهاى جهان است اما همه‌ى اينها در حوزه‌ى آثار تاريخى ـ فرهنگى است و هنوز ما به ميراث فرهنگى نپرداخته ايم. با نگاه به گذشته‌ى خود مى بينيم دوران باشكوه تمدنى ايران هيچ گونه شباهتى به مصر و يونان ندارد و همين گونه هست تا گذشته‌هاى دور؛ تا دوران يك جانشينى انسان حدود 12 هزار سال پيش كه سرزمين ايران موقعيتى ارزشمند داشته در سرنوشت بشرى و نقاط عطفى كه مى‌توان به آنها اشاره كرد. ايران همواره يا اولين بوده يا يكى از سه رتبه‌ى اول مثلاً در بحث شهر آثار مربوط به ايجاد شهر و يا كهن ترين شهر جهان كه بيش از چهار شهر نام برده نمى‌شود؛ شهر معجدان در پاكستان؛ شهر سوخته در سيستان و بلوچستان ايران؛ شهر شوش در خوزستان؛ شهر عور در بين‌النهرين يعنى از چهار شهر تاريخى دوشهر در فلات ايران قرار دارد. در حوزه هاى ديگر نيز مانند آغاز آشنايى بشر با فلز و آغاز يك جانشينى فلات ايران وضعيتى داشته كه آنها را فراهم مى كرده و به عنوان آغاز كننده يا به عنوان يكى از چند آغاز كننده نخست به شمار مى آيد. به همين خاطر در سرزمين ما تداوم حيات و تداوم تمدن سازى باشكوه وجود داشته كه نتيجه ى آن به وجود آمدن آثار تاريخى فراوان و متنوع مربوط به دوره هاى متنوع تاريخى است كه اينها همه مربوط به آثار تاريخى است نه ميراث فرهنگى. توجهى كه بشر به موضوع ميراث فرهنگى كرده در دوره ى جديد چيزى به اين شكل سابقه نداشته است. تا قبل از رنسانس، غرب در عالم سنت زندگى مى كرد؛ در عالم ريشه هاى خودشان و از آن زمان كه نسبت بشر به جهان بيرون تغيير كرد كم كم غربى‌ها معانى جديدى براى آن پيدا كردند ولى از آنجا كه انسان در اين عالم زندگى مى‌كند هر اندازه ذهنيت او دچار خلجان شود مقتضيات جهان در او حاكم است؛ مثل اينكه ما بنا به بحث فلسفى بگوييم كه بشر نيازمند آب نيست، اما بالاخره بدن به آب نياز دارد؛ لب هاى ما خشك مى‌شود و ناگزير هستيم كه دست آخر يك ليوان آب بنوشيم هر چند فلسفه بگويد كه به آب نياز نداريم اما اين آب خوردن با آب خوردن قبل از متقاعد شدن ما تفاوت خواهد داشت و نوع نسبتى كه بشر بعد از رنسانس با ميراث فرهنگى داشته، كاملاً متفاوت است در آغاز مثل يك ماهى بود كه در اقيانوس زندگى مى كرد اما امروزه مثل يك ماهى است كه در خشكى به آب فكر مى‌كند و اين تفاوت نگاهى است كه در دوران تفكر جديد در مورد ميراث فرهنگى پيدا شده، نيز در محيط زيست و مسايل ديگر.

اما مشكل مباحث حقوقى درباره ى ميراث فرهنگى كه چنين ابعاد و تنوعى دارد داراى ويژگى هايى است. در كشور ما بيش از هرچيز نوع نگاهى جامعه ى نخبگان ما نسبت به ميراث فرهنگى و به عبارتى ديگر، مشكل از سهل و آسان بودن ميراث فرهنگى آغاز مى‌شود و بيشتر ما با موانع ذهنى روبه رو هستيم كه اجازه ى شناخت نخبگان را مى گيرد اما اگر آنها را بشناسيم مى‌توان ابتكار عمل و خلاقيت داشت و جالب اينكه ادبيات حقوقى ميراث فرهنگى در كشور ما از پيشرفته ترين كشورها به شمار مى آيد ولى چون موضوع ميراث فرهنگى موضوعى فاقد سرمايه اجتماعى بوده، از سوى جامعه ى نخبگان كشور چندان شناخته شده نيست، اين ادبيات بسيار ارزشمند و پيشرفته‌ى حقوقى در مرحله ى اجرا با مشكل مواجه مى‌شود؛ چه با كسانى كه در ارتباط است؛ چه با حقوقى كه مراحل قانونى خود را طى كرده؛ و چه كسانى كه در پى انجام كارهاى حقوقى تا مراحل قانونى اند؛ مانند كسانى كه تصويب كرده؛ كسانى كه مى‌خواهند اجرا كنند؛ و كسانى كه براساس موازين حقوقى تكليفى بر گردن دارند همه‌ى اينها دچار موانع ذهنى هستند؛ دچار سوء تفاهم؛ گاه گفته مى‌شود برخى از قوانين رسمى كشور عادلانه نيستند، يا با موازين فقهى مطابق نمى باشند درحالى كه از راه مراجعه طى طريق كرده، مراجع تشخيص خود را داده اند. تشخيص خود را داده اند. مثلاً در اجراى مجازات اسلامى براى تخلفات ميراث فرهنگى قاضى بايد حكم را صادر كند كه براى قضات ما بسيار سخت است و اگر حكمى صادر كنند مجازات درنظر گرفته شده بسيار خفيف است چرا كه فكر مى‌كنند مجازات با عقل جور درنمى‌آيد و با منطق حقوقى همسان نيست. از منظر من اين نگاه در سوء تفاهم نسبت به موضوع ميراث فرهنگى ريشه دارد. يك اثر تاريخى چيست؟ زمانى كه از مسجد شيخ لطف اللّه در اصفهان سخن مى‌گوييم، اين مسجد چه ارزشى دارد و چه تفاوتى با مسجد نوح در تهران دارد؟ احتمالاً مسجد نوح بزرگ تر، كامل تر، مجهزتر، سيستم تهويه ى بهتر، در برابر زلزله مقاوم تر است و موقعيت شهرى بهترى دارد. به راستى مسجد شيخ لطف اللّه چه امتيازى نسبت به مسجد نوح دارد؟ اين سؤالى است كه تا حالا چه بسا به صراحت بيان نشده اما پرسشى است كه در اذهان مطرح شده، اتفاقاً به آن پاسخ داده شده، چرا كه اكثر اوقات مسجد نوح بر مسجد شيخ لطف اللّه ترجيح داده شده است. البته بعضى تفاوتى قائل شده اند كه مسجد شيخ لطف اللّه زيباتر و قشنگ تر است چون كاشى كارى هاى زيبايى دارد و اين باعث شده كه توجيهى قائل شوند بين اين دو مسجد. اگر به آثار تاريخى اين گونه نگاه كنيم هيچ اثر تاريخى داراى ارزش جدى نيست و فقط مقدارى زيبايى دارند در صورتى كه ما آثار تاريخى بسيار فراوانى داريم كه اصلاً زيبايى هم ندارند؛ يعنى حتى كاشى كارى تميز و تزئينات زيباى مسجد شيخ لطف اللّه را ندارند؛ مسجد خشتى نزديك اصفهان مربوط به دوره ى سلجوقى كه هيچ گونه زيبايى ندارد و يك مسجد با يك گنبد خشتى است. امروزه اگر بپرسند مسجد شيخ لطف اللّه را حفظ كنيم و يا مسجد بهترى جاى آن بسازيم مى بينيم كه ترجيح ذهنى جامعه ى نخبه ى ما اين است كه مسجد جديدترى بسازيم؛ مسجدى كه خدمات و استحكام بيشترى داشته، با نوع بهره ورى امروز ما تناسب بيشترى داشته باشد. ما در طون قرن اخير با همين استدلال هزاران اثر تاريخى را از دست داده ايم؛ يعنى كسانى كه به اين موضوع خيرخواهانه نگاه مى كردند با همين استدلال از بسيارى از آثار تاريخى چشم پوشى كردند، كه شاهد جامع اش بقاع متبركه است. ميراث فرهنگى تنها واسطه ى ما با گذشتگان است. يعنى اين چند ميليون اثر مربوطه و غيرمربوطه كه هركدام چيزى را نشان مى دهد كه آن يكى نشان نمى دهدو هركدام يگانه است و رازى را نشان مى دهد كه اثر ديگر آن را نشان نمى دهد. از اين جهت است كه اينها بايد حفظ شود. چرا؟ به خاطر اينكه ما چيزى مى‌توانيم از اين طريق به دست بياوريم، شناختى كه مى‌توان از موضوعات بدست آورد، از طريق ديگر نمى‌توان به دست آورد.

در آمريكا نمى‌توان ميراث فرهنگى پيدا كرد هرچه قدر هم پيشرفت كنند، چون سابقه ى زيست در آن نقاط محدود است، نتوانسته اند آثار تاريخى خود را بشناسند. نيوزيلند، استراليا و كانادا سرزمين هايى هستند كه بشر عمر كوتاهى در آنها دارد و تعامل چندانى با طبيعت نداشته است. اما در سرزمين ما چيزى نزديك به يك ميليون سال انسان دوپاى راست قامت سابقه زيست دارد. در اين يك ميليون سال، انسان فرصت داشته كه اين رازها را بشناسد به هر صورت، من فكر مى كنم براى ورود كامل و دقيق مى‌توان راهى براى مباحث حقوقى اين حوزه در سايه ى آن چيزى كه در شريعت خودمان امروز در اختيارمان هست، يافت. ابتدا بايد اين موضوع را بشناسيم و اگر به عنوان يك امر مفروضى آن را قلمداد كنيم حتماً راه خطا پيش خواهيم گرفت و به بسيارى از ارزش ها و نكات باارزش كه در اين موضوع هست بى توجه خواهيم بود. طبعاً اثر اين پيش فرض ها باعث خواهد شد نتايج به دست آمده مفيد نباشد و حتى مى‌تواند باعث تخريب شد و باعث مى‌شود چيز مبتنى بر فقه و موازين حقوقى ناهنجار جلوه كند. از آن زمان كه وزارت اوقاف و صنايع مستظرفه شكل يافت و دستگاه متولى فرهنگ و ميراث فرهنگى در كشور وظايفى را هرچند ناقص و اندك برعهده گرفت، به طور طبيعى انديشه ى قانون گذارى در اين حوزه هم در ذهن قانون گذاران موج گرفت. قانون اساسى مشروطه خيلى پيش از اين به تصويب رسيده بود. در قانون اساسى مشروطه برخلاف قانون اساسى ايران ردّپايى از ميراث فرهنگى ديده نمى‌شود. قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران اصل 83 را به موضوع ميراث فرهنگى اختصاص داده، تكاليف دولت و مجلس را در مورد ميراث فرهنگى تسريع نموده است. به اصل قانون اساسى استحضار داريد كه از سوى دولت و مجلس لازم الرعايه است و برخلاف آن اقدامى نمى‌توان كرد، اما قانون اساسى مشروطه كه تا پيروزى انقلاب اسلامى در جريان بود فاقد مطلبى در مورد ميراث فرهنگى است. اين نقص را قانون مدنى در سال 1308 تكميل كرد و در دو ماده، حدود اختيارات دولت را در موضوع آثار تاريخى با آثارى ديگر كه دولت جهت انتفاع عمومى در اختيار دارد و آثار تاريخى مقيد بين آثار غيرقابل خصوصى اعلام كرد و قانون مدنى بر مبناى فقه شيعه تنظيم شده است. على رغم اينكه از سال 1308 تاكنون در جريان است هنوز اصلاح جدى نپذيرفته جز مسائلى در سن بلوغ و مواردى در اين حد و همواره مورد تأييد علما و مراجع بوده، در حال حاضر نيز هست.

تا سال 1309 در ايران قانون خاص و جامعى كه موضوع ميراث فرهنگى و ابعاد مختلف آن را مورد بررسى قرار دهد و احكامش را بيان كند، وجود نداشت. قبل از سال 1309 دو معيار براى حل و فصل موضوعات ميراث فرهنگى در مراجع تصميم گيرى كشور وجود داشت؛ احكامى راجع به دفينه از قانون مدنى و قراردادهاى قبل از آن و در بين سلاطين قاجار با كشورهاى ديگر بود؛ مانند قراردادى در دوران ناصرالدين شاه كه بعدها در دوران مظفرالدين شاه نيز تكرار شد، حق حفارى در ممالك محبوس ايران به فرانسوى ها واگذار شده بود كه دهها سال نيز ادامه داشت. تاريخ شگفتى است كه به مطالعه ى جدى نياز دارد و كتابهايى هم هست كه از سوى ميراث فرهنگى كشور كه در اين رابطه منتشر شده است.

اما در سال 1309 قانونى در مجلس به تصويب رسيد باعنوان (قانونى راجع به حفظ آثار ملى)، (قانون تشكيل وزارت اوقاف معارف و صنايع مستظرفه به جاى كلمه ميراث فرهنگى از كلمه ى ودايع ملى استفاده كرده بود، عبارتى كه قابل تأمل است) اما قانون سال 1309 هنوز هم در ميراث فرهنگى جريان پيدا نكرده است و از آن هنوز هم به عنوان عتيقه نام برده مى‌شود. براى آثار منقول و آثار ملى براى آثار غيرمنقول و قانون براى حفظ آثار ملى آيين نامه ى اجرايى هم دارد. سه سال بعد در سال 1312 به تصويب رسيد و بعد با اصلاحات و تكمله هايى هنوز اعتبار قانونى اش را دارد و معيار و مبناى عمليات حوزه ى ميراث فرهنگى در سطح كشور است كه فصول مختلفى را شامل مى‌شود؟ از شناسايى آثار فرهنگى تاريخى ثبت آنها، شيوه هاى حفاظت از آنها، نحوه جلوگيرى از تعرض به آثار فرهنگى تاريخى و مباحث ديگر.

قانون راجع به حفظ آثار ملى تلاش كرده است در حدود خود به زبان و ادبيات زمانه تصويب شود؛ رابطه ى مردم با همديگر در رابطه با يك اثر تاريخى و رابطه ى دولت با مردم و وظايف متقابل مردم و حاكميت راجع به ميراث فرهنگى بيان كننده تكاليف دولت و تعهدات ملت و تلاش هريك در اين قانون به روشنى بيان شده است. هرچند اين قانون بر مبناى تحكم و امر عامه و اطاعت مردم نوشته شده و به روشنى تكاليف دولت را بيان نكرده است. قانون سال 1309 يك روش مديريت است، نظامى حقوقى ـ مديريتى كه الان هم با اصلاحاتى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى صورت گرفته. ميراث فرهنگى در كشور مديريت مى‌شود و به مرحله ى اجرا مى رسد و تخلفاتى هم در آن صورت مى گيرد، قانون گذار تخلف ميراث فرهنگى و مقررات آن ـ و براى حفظ ميراث فرهنگى ـ آن را جرم مى‌داند و قانون مجازات اسلامى جرم را عملى تعريف مى‌كند كه امنيت عمومى جامعه را مخدوش كند.

قانون گذار، تعرض به ميراث فرهنگى را در حكم تعرض به امنيت عمومى جامعه مى داند و كسانى كه امنيت عمومى جامعه را مورد تعرض قرار مى دهند، مجازات خواهند شد. افعالى در قانون عتيقه ها (1309) كه بعداً در قانون مجازات عمومى سابق قبل از پيروزى انقلاب، يك بار تكميل شد كه نهايتاً كامل ترين شكل قانون جزايى كه ناظر بر ميراث فرهنگى است كه يكى از متنوع ترين قانون جزايى عالم است. ساير حوزه هاى ميراث فرهنگى در حوزه ى حقوق جزاى ايران يكى از مترقى ترين قانون هاست و تناسب مجازات ها، حدود تكاليف دولت، احراز تخلف منوط بر انجام تكاليف دولت، و در جايى كه دولت تكليفى را انجام نداده تعهدى به گرده ى مردم بار نكرده، از اين حيث قانون عادلانه است و قابل تحسين. تخريب، مرمت آثار تاريخى، سرقت، قاچاق اثر كه از نظر قانونگذار خدشه به امنيت فرهنگى ـ ملى جامعه است از نظر قانون اسلامى تخلف و جرم معرفى شده كه به دقت اعمال مجازات و متناسب با جرم تأييد شده است.

2-1- نگاهى گذرا به بحث بين‌الملل ميراث فرهنگى

تاريخ بين‌الملل حقوق ميراث فرهنگى يعنى قانونمند سازى رفتار بين‌المللى كشورها در برابر همديگر در سراسر جهان. تاريخ درازى است كه اولين معاهده ى بين‌الملل، كه موضوع حفاظت از ميراث فرهنگى و تعهدات دولت در قبال همديگر و در برابر اثر تاريخى واقع در سرزمين خود و سرزمين هاى كشورهاى ديگر بيان كرده؛ معاهده اى است در سال 1907 كه حدود 100 سال قبل تصويب شد و كشورهايى به آن ملحق شده اند. اين معاهده، مبنايى براى تنظيم معاهده هاى ديگرى شد تا سال 1999 سير تكميلى را پيمود؛ موضوع نحوه ى حفاظت از ميراث فرهنگى در مقابل صدمات ناشى از جنگ. اين معاهده هر دو كشور متخاصم، و اگر بيش از يك يا دو كشور باشد همه دول متخاصم را نسبت به حفاظت از آثار تاريخى فرهنگى موجود در سرزمين هاى هريك از دولتهاى درگير هم در سرزمين خود و هم در دولت متخاصم را مسئول مى داند و آخرين تحولى كه كنوانسيون در سال 1307 در 1999 اصلاح شد، تخريب آثار تاريخى را از جمله ى جرائم عليه بشر تلقى كرده، كسى كه در زمانه جنگ به بهانه‌ى تهاجم به كشور متخاصم، آثار فرهنگى تاريخى را طى تشريفاتى كه در فهرست مخصوص ثبت شده، مورد تهاجم قرار دهد در حكم جنايت كار جنگى عليه بشريت تلقى كرده، صلاحيت رسيدگى به آن را به ديوان داورى لاحه داده اند در جنگ جهانى اول و دوم كه صدمات زيادى به ويژه اروپا از دو جنگ تحمل كرد. موضوع ميراث فرهنگى در حدود نيم قرن در سطح بين‌الملل و در حوزه ى حفاظت از ميراث فرهنگى در زمان جنگ محدود كرد و جهان فرصت پرداختن به ساير حوزه هايى كه ميراث فرهنگى رفتارهاى بين‌المللى را در سطح جهان ايجاب مى‌كند، پيدا نكرده است.

شايد به خاطر اينكه جهانى كه غارت شده بود و شهرهاى تاريخى زير بمب باران از بين رفته بود، اين حس را شديدتر و نزديك تر مى ديد كه به مقابله با اين پديده برخيزد.

در سال 1954 در لاهه، معاهده ى ديگرى تنظيم شد و امروز كه تمام كشورهاى جهان عضو اين معاهده هستند، معاهده ى مكمل كنوانسيون 1907 و 1935 واشنگتن كه موضوع آن حفاظت از ميراث فرهنگى در زمان جنگ است. در سال 1954 در لاهه يك بار ديگر متأثر از تجارت جنگ هاى جديد و پيشرفته و تكنولوژى نظامى و پيچيده تر شدن شيوه ى تهاجم و حملات نظامى، علمى شدن حملات نظامى و علمى تر شدن اهداف نظامى باعث شد كه كنوانسيون 1995 يونسكو بار ديگر به اصلاح و تكميل اقدام كند و در سال 1999 ورژن نهايى كنوانسيون بيرون آمد كه جمهورى اسلامى نيز از آن كشورها است كه به آن ملحق شده، سند متفق القول جهانى است براى رفتار كشورها نسبت به ميراث فرهنگى در سرزمين خود و ديگرى. ييكى از وظايفى كه در اين كنوانسيون همه‌ى كشورهاى عالم بر عهده دارند چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ احترام به ميراث فرهنگى كشور خود و كشورهاى ديگر حتى كشور متخاصم به عنوان بخشى از ميراث فرهنگى بشرى، مفهوم تازه اى كه از سال 1972 به اين طرف بر عموم ملت باز شده چيزى به عنوان ميراث فرهنگى بشرى در ادبيات حقوق بين‌الملل وارد شده، با اين استدلال كه برخى از آثار وجود دارند كه تمدن بشرى از آغاز تا امروز از نقاط عطفى حركت كرده كه اين نقاط عطف نشان دهنده ى اوج حركت تمدن بشرى و متعلق به همه‌ى بشر است؛ مانند ميدان امام اصفهان كه نشان دهنده ى اوج تمدن در حيات همه‌ى جوامع بشرى است در اين نقطه اى كه آفريده شده، سهم دارند و حق دارند از آن استفاده كنند و وظيفه دارند از آن محفاظت كنند. مأموريت اصلى همه‌ى كشورهاى جهان، آموزش نيروهاى مصلح است؛ يعنى احترام گذاشتن به ميراث فرهنگى كشورهاست. احترام گذاشتن چيزى غير از تعرض نكردن است، زيرا ميراث فرهنگى هويت ماست؛ چيزى كه به (من كيستم؟) پاسخ مى دهد. نكته ى ديگر اين است كه از سال 72 به بعد كه در حقوق بين‌الملل و ميراث فرهنگى پيدا شده ـ و هنوز در حقوق ميراث فرهنگى ما وارد نشده ـ انتقال آثار به نسل هاى آينده است. نظام حقوق بين‌الملل، حق نسل معاصر از ميراث فرهنگى را بهره بردارى مى دانند آن گونه كه به عين ارزش هاى اثر صدمه نزند. اثر تاريخى دو وجه دارد و اولين وجه، وجه عينى آن است خاك و گل و سنگ است و وجه ديگر، ارزش هايى نهفته در آن است.

اگر تاريخ شفاهى مكتوب مفرد بدانيم و تاريخ شفاهى كه سينه به سينه نقل مى‌شود ـ و به همين خاطر كمتر مورد اعتبار است ـ و تاريخ مكتوب كه توسط مورخان نوشته شده، ميراث فرهنگى تاريخ مستند كه بر جريان حيات خود به طور قطع دلالت مى‌كند؛ مانند مسجد امام اصفهان كه هميشه مسجد امام اصفهان بوده امكان تحريف در آن نيست مگر حضور نابخردانه از سوى نسلى كه بايد بهره مى گرفت. به هرحال تكليف نسل حاضر، بهره گرفتن از ساختارها و انتقال اصيل آن به نسل آينده است. كنوانسيون 1954 به دلايلى كه در سال 1999 مورد بازنگرى قرار گرفت، ايراد جمهورى اسلامى ايران به محتواى اين كنوانسيون بود كه در كنوانسيون 1954 بر مبناى جنگ آن زمان و تكنولوژى جنگ آن دوره طراحى شده بود؛ يعنى مثلاً خلبان بايد علامتى را در بالاى مسجد مى‌ديد تا بمباران نكند؛ مثل صليبى كه در بالاى بيمارستان‌ها مى‌گذارند، كه اين قابل قبول نيست چرا كه در همين جنگ ايران و عراق، اصفهان مورد تهاجم قرار گرفت. در نتيجه اين ايراد پذيرفته شد و منجر به معاهده‌ى 1999 پايان جنگ جهانى دوم و بازسازى كشورهاى تخريب شده از جنگ و فراغت جهان و خاطره ى تلخ كه آرام آرام از ذهن مردم پاك و باعث شد وجوه ديگرى از رفتارهاى بين‌المللى در حوزه ى ميراث فرهنگى مورد توجه قرار گيرد. در سال 1970 ضرورت تعامل فرهنگى و مبادله‌ى آثار تاريخى، فرهنگى، بين‌المللى به عنوان يك راه براى ارتقاء تعادلات فرهنگى و وصول صلح جهانى مورد توجه قرار گرفت و كشورها در اين داد و ستد فرهنگى ـ نه داد و ستد سوداگرانه ـ بلكه امانت دارانه‌ى فرهنگى ـ هنرى با همديگر باعث مى‌شود كه با فرهنگ و آداب و سنن و هنر همديگر آشنا شوند. اين آشنايى و احترام به مديگر باعث مى‌شود پايه هاى صلح جهانى را تحكيم بخشند.

ايجاد اين فضا ضرورتهايى را ايجاد مى كرد؛ سوءظن هايى بين كشورها بود نسبت سرقت و قاچاق اموال فرهنگى و تاريخى، بويژه رفتار اروپايى ها نسبت به كشورهاى صاحب تمدن مانند ايران و مصر كه مجموعاً اين بحث ها منجر شد به تصويب معاهده ى 1970 در يونسكو كه در آن چند كشور دنيا به ويژه فرانسه، بلژيك و يكى دو كشور اروپايى ديگر كشورهاى جهان به آن ملحق شده اند. جالب اين كه مقر يونسكو در پاريس است و از سال 1970 تا به امروز 36 سال مى گذرد و دولت فرانسه عضو اين كنوانسيون نشده؛ كنوانسيونى كه ناظر به ممنوعيت ورود و صدور آثار فرهنگى از يك كشور به كشور ديگرى است. كه بيان ساده تر اينكه خريد و فروش هر اثر تاريخى به هريك از كشورها اگر داراى جواز رسمى از كشور مبدأ نباشد ممنوع اعلام مى‌شود و قاچاقچى دست گير، كالاى قاچاق ضبط، مقامات كشور مبدأ ـ كه اثر از آن آنهاست مطلع مى شوند تا اقدامات نهايى را انجام دهند و اين امر با همكارى نيروى يونسكو و ارائه خدمات آموزشى و فنى و مالى به كشورهاى نيازمند تقويت مى‌شود. كنوانسيون 1370 هرچند در كشورهايى به ويژه مانند ايران كه در اين سالها آماج قاچاق زياد بوده ـ در قبل از انقلاب و دوره ى قاجار ـ ولى در عمل به خاطر غلبه بر سياست در فرهنگ اين معاهده موفق نبود و توانست مدارك كمى را در اجراى اين كنوانسيون قرار بدهد به همين خاطر اين كنوانسيون دچار تجديد شد؛ يك بار در سال 1995 در نايروبى براى وارد كردن همكارى هاى ضرورى گمركات متقابل كشورها در رابطه با قاچاق بار ديگر به سال 1995 در روم تكميل شد. از حيث ورود كنوانسيون به حقوق گمركى در سال 1372 يكى از بهترين زمان ها در عرصه ى حقوق بين‌الملل ميراث فرهنگى است. از سال 54 به بعد هر سه سال يك بار و در جهان يك پروتكل و قطعنامه از يك سازمان جهانى كه به شدت نظام حقوق بين‌الملل را تكميل مى‌كند با آثار منقول و غيرمنقول 74 كنوانسيون 1354 دامنه ى شروع هم منقول را فرا مى‌گيرد و هم غير منقول را؛ يعنى هم موزه‌ها و هم بناهاى تاريخى را محافظت مى‌كند و اشياء و هم بافت‌هاى تاريخى، كنوانسيون 1970 روى همكارى بين‌المللى براى جلوگيرى از جرائمى مانند سرقت و قاچاق كه عليه شىء منقول متمركز شده است.

كنوانسيون 1970 براى تكميل اين چرخه ى حقوقى بين الملى موضوع ثبت آثار برجسته ى جهانى را در فهرست ميراث بشرى قرار داد و براى اولين بار در تاريخ حقوق بين‌الملل واژه ى ميراث طبيعى در كنار ميراث فرهنگى قرار گرفت و جهان طبق تعريف كنوانسيون 70، در عرصه ى علمى در طبيعت خود بدايعى را دارد كه ميراث بشرى ناميده مى‌شود. چرا كه اين ميراث بى نظير و منحصر به فرد است و امكان بازتوليد آن وجود ندارد و در عرصه ى ميراث فرهنگى و ميراث طبيعى، نسل حاضر به حراست و حفاظت از آن مأمور است و حق ندارد خدشه اى به آن وارد كند. زمانى كه گروه طالبان در افغانستان مجسمه اى را تخريب كرد، در جهان واكنشى به وجود آمد و در آن زمان آن مجسمه ها به ثبت آثار تاريخى درنيامده بود.

كنوانسيون 1970 براى حفاظت و حراست از آثار غيرمنقول تلاش كرده است. كنوانسيون 70-54 آثار منقول و غيرمنقول را پوشش كامل داده. معاهده ى 95 و 99 اين كوشش را به لحاظ نظرى و حقوقى كامل كرده اند. تنها يك عرصه از ميراث فرهنگ كشورها بعد از 1970 و 1995 در حوزه ى حقوق بين‌الملل فاقد حمايت هاى گروهى است. حوزه ى ميراث فرهنگى غيرملموس يا غيرمادى آن بخش از ميراث فرهنگى و قابل لمس نيست و در برخى از موارد، قابل رويت نيست اما قابل ادراك است و مى‌توان حس كرد كه در ذهن و در سلوك ماست؛ در رفتار و انديشه و شيوه ى كتابت ما و شيوه هاى پذيرايى از مهمان و تمام شيوه ها و حالاتى كه در ما و در حيات اجتماعى ما جريان دارد اين موضوع از سال 1996 در دستور كار يونسكو قرار گرفت و گروهى از كارشناسان برجسته‌ى همه‌ى كشورها عضو دعوت شدند. حدود هفت سال اين مباحث ادامه داشت كه نهايتاً در سال 2003 به تصويب معاهده اى منجر شد كه مشهور به (معاهده‌ى محافظت از ميراث فرهنگى غيرمادى) در ميراث فرهنگى غيرمادى. نيز كنوانسيون در دو بخش بحث احكام خود را بيان كرده؛ بخشى كه تعهدات دولت ها در داخل سرزمين هاى خودشان براى حفاظت از ميراث فرهنگى غيرمادى خود؛ و بخشى كه مربوط است به تعهدات دولت‌ها در مقابل جامعه جهانى و كشورهاى عضو براى همكارى‌هاى بين‌المللى و حمايت هاى جهانى از كشورهاى ديگر براى حفاظت از ميراث فرهنگى غيرمادى خودشان و باز به تبعيت از كنوانسيون 72، كنوانسيون 2003 نيز معتقد شد كه در حوزه ى ميراث فرهنگى غيرمنقول و غيرمادى بعضى از آداب و سنن و مصاديق ميراث فرهنگى غيرمادى وجود دارد كه صرف نظر از آن كه در كشورهاى خاص حضور فيزيكى دارد و متعلق به جامعه ى بشرى، مى‌تواند در فهرست ميراث جهانى آثار غيرمادى و فرهنگى و تاريخى ثبت شود.

جمهورى اسلامى در تلاش است كه اين دو مورد را در فهرست جهانى آثار غيرمنقول ثبت كند؛ كوششى كه كنوانسيون 2003 در حقيقت نظام حمايت از ميراث فرهنگى در نظام حقوق بين‌الملل آن را كامل كرد و به اين صورت مى‌توان گفت در حقوق بين‌الملل ميراث فرهنگى دو گروه بزرگ دارد؛ گروه آثار مادى و گروه آثار غيرمادى كه آثار مادى نيز در دو گروهِ آثار منقول و غيرمنقول قرار مى گيرند و آثار غيرمادى كه گروه بندى چهارگانه ى خود را دارد به آداب و سنن و ... بعد از سال 2003 يك سؤال ديگر در ذهن انديشمندان حوزه ى فرهنگ و حقوق فرهنگى باقى ماند كه مجموعه ى حقوق، به حمايت از تك اثرها مى پردازد اما اجتماعى از آثار در يك كشور، در يك قوم و سرزمينى كه يك قوم در آن ساكن است يك فضاى فرهنگى پديد آورده به گونه اينكه اين آثار در كنار يكديگر، يك مجموعه و حيات و اجتماعى را پديد آورده كه حذف يكى از اين مجموعه، مجموعه را ناقص مى‌كند؛ مثلاً در كشورى كه آداب و سنن و رفتار آن مثل رفتار اسلامى است اما با خط لاتين مواجه مى شويم كه احساس اشكال مى كنيم و مى گوييد يك چيز بيگانه است اما اين تغيير خط در حقيقت يك حادثه بوده، از قبل نبوده است. صورت مسئله در اين مورد بنا شده كه على رغم تكميل نظام حقوقى هنوز يك جايگاه در اين نظام اشكال دارد كه آن هم حمايت از تماميت فرهنگ ها و ايجاد امكان تعامل بين تماميت دو فرهنگ است كه اين روش‌ها در سال 2001 آغاز شد و در سال 2005 پايان يافت و به كنوانسيون (حمايت از تنوع فرهنگى در جهان) منجر شد. اهميت اين كنوانسيون واكنش كشورهايى مثل كشور ما و كشورهاى صاحب تمدن است كه در جهان اين پديده يكسان سازى فرهنگى است و تنوع فرهنگى و يك جهان متنوع و فرهنگ در ذهن انديشمندان ترجيح داده شده است.

در حوزه ى حقوق بين‌الملل سازمانهاى متعددى وجود دارد كه بحث هاى ميراث فرهنگى را مديريت مى‌كند و سازمانهاى بين‌المللى ناظر بر اين موضوع كه خود مى‌تواند موضوع بحث باشد. در بحث امور داخلى با اينكه نظام بين‌الملل باتوجه به ايرادهايى كه مهندس بهشتى گرفته، كه يك نظام پخته و كامل داخلى نيست، نيز باتوجه به وضعيت و تعهدات و ضرورت حيات بين‌المللى كشورها و معاهدات بين‌المللى بايد اهل نظر را به جستجو و پر كردن خلأهاى قانونى موجود در نظام حقوق بين‌الملل وارد كنيم. نظام حقوقى ما در دو حوزه ى ميراث فرهنگى مادى منقول و غيرمنقول، نظامى است كامل اما جامع نيست؛ هرچند مى‌شود اين حوزه را مديريت كرد اما در حوزه‌ى ميراث فرهنگى غيرمادى، موضوع جديدى كه از سال 2003 به اين طرف وارد شده نظام حقوقى ما ناقص است و نقص جدى دارد با آن اندازه كه در نظام حقوقى ما هست موضوع ميراث فرهنگى غيرمادى قابل مديريت كامل نيست كه يك بخشى از آن به مطالعات پژوهشى مى‌تواند تحقق يابد و ساير بخش ها بايد داراى تغييراتى شود و همين ايراد جدى در حوزه ى ميراث طبيعى هم وجود دارد چون نظام حقوقى بين‌الملل ساخته و پرداخته است ما را متأثر خواهد كرد و عيناً در حمايت از خُرده فرهنگ هاى داخلى و نحوى تعامل فرهنگ هاى درون سرزمينى در كنوانسيون تنوع فرهنگى، ايرادى كه بعضى از دوستان دارند كه ايراد صحيحى است و پايه ى نظام حقوقى ما متأثر از معاهده هاى بين‌المللى و اين متن اوليه ترجمه شده از يك كشور بيگانه است. تحولات اجتماعى اتفاق افتاده، به شكل اصلاحات يك نظام حقوقى در آن وارد شده، هر دوره، بخشى اصلاح، تكميل و اضافه شده است. مبنا و اساس كار متن حقوقى سال 1309 تدوين شد و بالاخره در اين كشور يك انقلاب اتفاق افتاد در فاصله 1309 تا به امروز جامعه‌ى ما تحولات عظيمى را به خود ديده و جامعه جهانى از آن روز به اين طرف شاهد ده معاهده ى جهانى بوده كه اينها همه تأثيرگذار و در نظام حقوقى داخلى و امورى كه ما را متعهد مى‌كند در برابر نظام حقوقى جهانى. صرف‌نظر از اينكه نظام حقوقى موجود را كامل بدانيم و يا ناقص بدانيم به هر حال يك مطالعه‌ى ژرف‌انديشانه براى تدوين نگاه و منظر ايرانى و اسلامى به ميراث فرهنگى ضرورت است و يك بار اين انديشه بايد شكل بگيرد كه در حوزه ى انديشه اسلامى، ميراث فرهنگى را چگونه مى‌شود ديد. آيا همچنان كه اكنون داريم يا متفاوت است اصلاً به عنوان انديشه اى فراگير در اين حوزه، دستاورد و توقع و آرمانش چيست؟

اگر ما همه‌ى اين حرف ها را باور داريم، حرف جهان شمولى است براى همه‌ى جهان و همه‌ى اعصار. نيز، براى همه‌ى موضوعات است و على القاعده در حوزه ى ميراث فرهنگى بازخوانى و پخته و بازتوليد شود و به شكل قابل فهم، موضوعى و بازتابانده شود به عرصه ى قوانين ناظر بر حوزه. در آن صورت ما مجموعه اى از قوانين را خواهيم داشت منطبق بر خود ميراث فرهنگى؛ چون ميراث فرهنگى را فقط مى‌شود با قوانين اداره كرد كه خود منبعث از ميراث فرهنگى اين ملت باشد و ميراث فرهنگى يك ملت، سرزمين و آداب و سنن و دين آن است (بهشتی،. 1388، 140-145).

2-2- سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری

تاریخچه ی این سازمان نیز فراز و فرود بسیاری را طی کرده است. تا پیش از انقلاب مشروطیت هیچ قانونی برای میراث فرهنگی تدوین نشده بود. و میراث فرهنگی در افکار عمومی هیچ منزلتی نداشت. در سال 1304 انجمن آثار ملی به همت تعدادی از رجال فرهنگی شکل گرفت. در سال 1309 قانون عتیقات به تصویب مجلس رسید. در زمان وزارت علی اصغر حکمت تاسیس موزه ای در تهران در میدان مشق به تصویب رسید. و در سال 1313 نقشه‌ی بنای موزه‌ی ایران باستان توسط اندره گدار اماده و در نهایت موزه ی ایران باستان در سال 1316 ش ساخته وافتتاح شد. درسال 1343 وزارت فرهنگ وهنر تاسیس ومدیریت های مختلفی در قلمروی میراث فرهنگی همچون اداره ی کل موزه ها، مرکز باستان شناسی ایران، سازمان حفاظت از آثار باستانی و ... تشکیل شد. بعد از انقلاب وزارت فرهنگ و هنر منحل و برخی از وظایف این وزارتخانه که ماموریت‌های میراث فرهنگی داشتند، به دو وزارتخانه انتقال داده شد. وزارت فرهنگ و آموزش عالی و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در سال 1364 سازمان میراث فرهنگی شکل گرفت. و سرانجام این سازمان به وزارت خانه ارتقا یافت (سایت ویکی پدیا، 2021).

3- قاچاق

مرحوم علامه دهخدا در لغت نامه خود وازه ی قاچاق را ماخوذ از زبان ترکی دانسته وان را به معنی انچه ورود آن به کشور ویا معامله ی آن از طرف دولت ممنوع است تعریف نموده است. دکتر جعفری لنگرودی در ترمینولوزی حقوق تحت لغت قاچاق چنین نوشته است: «حمل ونقل کالا از نقطه ای به نقطه ای خواه دو نقطه مزبور در داخله کشور باشد قاچاق داخلی خواه یک نقطه در داخله ویک نقطه در خارجه باشد که آن را قاچاق خارجی می‌گویند و ...» (آقازاده، 1385: 13-14).

4- موازین فقهی میراث فرهنگی

ما به اين نتيجه رسيده ايم كه آن ميراث فرهنگى كه منشأ آثار حقوقى و قانونى و شرعى مى‌شود، (اثر تاريخى مفيد) است. گاهى اين فايده فايده ى علمى است يا فايده ى هنرى و يا اينكه يك مطلب علمى در اين اثر نقش بسته و اين اثر نگهدارنده‌ى يك مطلب علمى مفيد است، و گاه چون اثر هنرى است از هنر يك جامعه ى گويا حكايت مى‌كند يا از هويت و فن يك جامعه در جامعه حكايت مى‌كند كه نگهدارى چنين اثرى فوايد اقتصادى دارد؛ يعنى نگهدارى مى‌كند و ارتباط برقرار كردن مردم با پيشينيان لذت بخش است كه نگهدارى از آن باعث مى‌شود به ياد گذشته‌ى بشر بيافتند و به ياد چيزهاى تازه اى كه براى آنها تازگى دارد و حداقل منشأ اقتصادى دارد؛ يعنى مى‌توان اين اثر را در يك موزه نگهدارى كرد و براى مردم لذت بخش است نگاه كردن به آن، كه اين لذت بخش بودن و نگاه كردن به اين اثر يك فايده است كه بر اين اثر مترتب مى‌شود و اينها فوايدى هستند كه مى‌تواند اين اثر داشته باشد، و گاهى يك اثر نشانگر هويت فرهنگى يك جامعه است كه اين اثر صرف نظر از استفاده و منشأ فايده مى‌تواند تعريف جامعى باشد كه براساس اين تعريف جامع، حكم شرعى موضوع را تعيين مى كنيم و براى اينكه بتوان به حكم شرعى نزديك شويم و راه براى استنباط فقهى باز شود موضوع بحث خود را يك اثر تاريخى مفيد قرار مى دهيم و معتقد هستيم از اين راه مى‌توان زمينه را براى بحث هاى فقهى هموار كرد و در مرحله ى دوم؛ زمانى كه توانستيم تعريف كلى بحث را به سرانجام برسانيم ببينيم كه در ادله‌ى شرعى ما، چه در كتاب و سنت و همه‌ى منابعى كه بتوان حكم شرعى را استخراج كرد چه عناوينى وجود دارد كه اين عناوين قابل تطبيق با اين ميراث فرهنگى است؛ ميراث فرهنگى با آن تعريفى كه ارائه شد يعنى (اثر تاريخى مفيد). پس از بررسى مشخص شد كه تعدادى از عناوين شرعى قابل تطبيق است و اين عناوين شرعى دو نوع هستند؛ برخى از اين عناوين شرعى قابل تطبيق بر همه‌ى مصاديق ميراث فرهنگى است و قابل تطبيق بر همه‌ى آثار تاريخى مفيد؛ ولى بعضى از اين عناوين بر تعدادى از آثار تاريخى قابل تطبيق هستند لذا ما همه‌ى اين عناوين را بررسى كرديم؛ عناوينى كه بر همه‌ى آثار تاريخى قابل تطبيق هستند لذا به نظر ما، دو عنوان وجود دارد: عنوان اول، عنوان (ما يقبل العمارة والاحياء) است. يكى از عناوين احكام شرعيه (وجوب الاحياء الأرض وما فيها) است. بلكه در گستره ى وسيع ترى مى‌توان از عقل هم فراتر رفت حكم داريم كه حكم فقهى آن هم وجوب كفايى احياء يا يك وجوب به يك وجوب عينى تبديل مى‌شود. انسان موظف است تلاش كند كه ثروتهاى زمين، آنچه استعداد حيات و رشد در آن وجود دارد به فعليت برسد.

(اذا قضيت الصلاة فانتشروا فى الأرض) و در منابع روايى ما هم زياد است. بنابراين انسان موظف به عمارت، احياى زمين و مافيهاست. و از چيزهايى كه انسان موظف به عمارت و احياى زمين و مافيهاست آثار باقى مانده از نسل‌هاى پيشين است و انسان موظف است كه آنها را احيا كند. از آنها پاسدارى و نگهدارى كند و اين مسأله بر همه‌ى آثار تاريخى مفيد قابل تطبيق است. اين عنوان از عناوين شرعى كه بر هر اثر تاريخى مفيد منطبق است و عنوان ديگر (ما ينفع الناس) است يا هر مال نافع و يا هر ثروت اقتصادى ثمربخش باز تفسيرى در همين نوشته آمده كه اتلاف يا در معرض اتلاف قرار دادن هر نوع (ماينفع الناس) سزاوار نيست و در متون شرعى ما و در ادله ى شرعى ما نهى شده و هر اثر تاريخى مفيد عنوان ماينفع الناس در آن صدق مى‌كند كه هر نوع منفعتى كه در آن باشد، لذا بايد از ماينفع‌الناس نگهدارى شود و از تلف آن جلوگيرى گردد كه اين عنوان از عناوين عامه است كه بر هر اثر تاريخى قابل تطبيق است.

عناوينى هم داريم كه بر بسيارى از آثار تاريخى قابل تطبيق هستند:

1. شعائر الهى؛ بر بسيارى از آثار تاريخى عنوان شعائر الهى منطبق مى‌شود و شعائر الهى كه جمع شريعه است كه در مجمع البيان اين گونه تفسير كرده است: (الشعائر، المعالم للأعمال وشعائَرُ اللّه معالِمُه التيّ جعلها مواطنَ للعباد وكلُّ معلمة لعبادهِ منِ دعأِ اوصلاة أو غيرها فهو مشعر لتلك العبادة). ما با استفاده از متن مجمع البيان و ساير متون پيرامون آن شريعه را اين گونه معنا كرده ايم: چيزى كه براى يك كار ممدوح و شرع اختصاص پيدا كند؛ يعنى هر چيزى كه مثلاً مكان باشد، ابزار باشد اگر اختصاص براى كار ممدوح پيدا كرده باشد كه گاهى اين اختصاص، اختصاص شرعى است، مانند مسجد كه اختصاص به انجام نماز يا ساير امور شرعى دارد، و گاه اين چيزى كه اختصاص ممدوح پيدا مى‌كند، اختصاص عرفى پيدا مى‌كند؛ يعنى به تدريج مردم با رفتارشان اين چيزى را مخصوص اين عمل قُربى مى دانند. مثلاً فرض كنيد كه در جايى صدها سال نماز خوانده مى‌شود بدون آنكه عنوان مسجد براى آن قائل شوند كه اگر كسى به آنجا توهين كند، اگرچه احكام مسجد بر آن وارد نمى‌شود، مجاز نيست زيرا در عرف مردم جاى نماز تلقى مى‌شود و حرمت پيدا مى‌كند و اگر در مدرسه اى، در جايى كه براى نماز خواندن اختصاص بدهند و يا براى تدريس حرمت پيدا مى‌كند ولى حرمتش بايد هدايت شود.

اختصاص پيدا كردن به اين عمل قربى و هرجا و مكانى كه اختصاص پيدا كند به يك عمل قربى مى‌شود معلم. مثلاً همين لباس روحانيت كه مى پوشيم و در جامعه و عرف لباس مقدس است ولى دليلى بر مقدس بودن آن نداريم؛ نه در آيه و نه در روايت ولى چون اين لباس اختصاص پيدا كرده به يك عمل قربى، كه درس علوم دينى دارد و درس چيز ممدوحى است از لحاظ شرعى اگر كسى بخواهد وارد اين رشته از علوم بشود اين لباس را مَعلم اين كار عرف تلقى مى‌كند چون معلم اين كار است و حرمتى پيدا مى‌كند و بر اهانت به آن اثر شرعى مترتب مى‌شود. معلم يا شريعه ى الهى چيزى است كه اختصاص پيدا كند به كار راجحى از لحاظ شرعى كه اين اختصاص، چه اختصاص شرعى و چه عقلايى و چه عرفى باشد شىء به معلم الهى و تبديل مى‌شود به شريعه ى الهى و آثار شريعه ى الهى مى يابد كه تعظيم به آن شود؛ بايد نگهدارى شود و آثار شرعى ديگرى نيز داشته باشد.

عنوان ديگرى كه ممكن است بر همه‌ى آثار تاريخى صدق نكند ـ كه در بسيارى از آثار تاريخى صدق مى‌كند ـ عنوان موعظه و عبرت است؛ بسيارى از آيات، آيات موعظه و عبرت اند و آثار تاريخى از مصاديق آيات موعظه و عبرت تلقى مى شوند و در آيات كريمه ى الهى به آنها اشاره شده است. در روايت شاذان بن جبرئيل قمى در كتاب الفضائل عن عمار الساباطى مى خوانيم: (قال قدم اميرالمؤمنين(ع) المدائن فنزل أيوانَ كسرى وكان معه دلف بن بحير فلما صلى قام وقال لدلف: قُم معى وكان معه جماعةُ من أهل ساباط فما زال يطوف منازل كسرى ويقول كان لكسرى فى هذا المكان كذا وكذا ويقول دلف: هو واللّه كذلك حتى طاف المواضع بجميع من كان عنده؛ ودلفى قال يا سيدى ومولاى كانّك وضعتَ هذه الاشياء فى هذا المساكن) وقال الزمخشرى فى ربيع الأبرار الأيوان على بغداد على مرحلة آن قال: ولما بنى المنصور بغدادَ أحب آن ينقضه ويبنيَّ بنقضه، فاستشار خالد بن برمك فنها، وقال: هو آيةُ الاسلام ومَن رآهُ عَلِمَ آن من هذا بناه لايزيل أمره الاّ بنى وهو مصلّى على بن ابى طالب(ع)... روايت عجيبى كه حضرت على(ع) به مدائن آمده، ديدن كردند؛ امام از ايوان كسرى ديدن كرد؛ ايوان كسرى را بررسى و بازرسى كردند يا شخصى كه به عنوان راهنماى براى معرفى ايوان كسرى آمده بود. ايوان كسرى آن زمان بسيار بزرگ بوده است. از روايات استفاده مى‌شود كه بناى عظيمى بوده داراى اتاق هاى فراوان و تشكيلات بسيار كه اين راهنما (دلف بن بحير)، مى‌گويد كه با حضرت على(ع) مى گشتم قبل از اينكه من مطلبى در مورد ايوان بگويم ايشان در مورد ايوان مطالبى را مى فرمودند. كه اين اتاق، محل فلان كارى بوده كه در آن چه كارها شده و چه كارها نشده است و ديدم اطلاعاتى كه امام على(ع) از ايوان كسرى دارد بسيار بيش از چيزى است كه من مى شناسم و حضرت على(ع) خود نيز در آنجا نماز خوانده، كه چيز عجيبى است. زيرا ايوان كسرى محل شاهان طاغوتى بوده كه در آنجا حكومت كرده‌اند. چون در آن زمان كه حضرت على به آنجا رفته، گذر كرده اند اين تبديل شده به يك آيه ى موعظه و عبرت كه حضرت على(ع) با تجليل با اين ساختمان برخورد كرده نماز اقامه كرده اند. با اينكه در آنجا مسجد نبوده ولى قطعاً اقامه ى نماز در آنجا حكايت از استحباب نماز در چنين اماكنى مى‌كند. ما از اين رفتار امام على چنين استفاده مى كنيم چون آنجا خصوصيتى نداشته كه آن حضرت در خصوص ایوان كسرى اقامه ى نماز كند و بحير كه همراه حضرت بود به حضرت گفت: آن قدر شما خبره ايد در اين ساختمان، كه گويا اين چيزها را شما در اينجا گذاشته ايد و آن قدر آن حضرت مسلط و آشنا به طاق كسرى بوده اند. زمانى كه منصور مى‌خواست اين ايوان كسرى را ويران كند برمك او را از اين كار نهى كرد و بعد مشخصات اين ايوان را به منصور بيان مى‌كند و او را از ويران كردن باز مى دارد او آنجا را به عنوان مصلى على بن ابى طالب بيان مى‌كند.

به هر حال اين نشان دهنده‌ى اين است كه آثار تاريخى به اين عنوان و به عنوان آيه بودن و آيه ى موعظه و عبرت بودن هم از يك تقدسى برخوردار مى‌شود و هم خواه ـ ناخواه موضوع حكم حفظ و نگهدارى از آن.

عنوان سوم، عنوان مصلحت عامه است؛ هر اثر تاريخى كه به شكلى نگهدارى آن جزء مصالح عامه به شمار آيد و يا منفعت اقتصادى داشته باشد و يا منفعت نگهدارى هويت و شخصيت يك جامعه باشد، مصداق مصلحت عامه خواهد بود و نگهدارى آن واجب خواهد شد.

چهارم، اثر علمى است و هر چيزى كه علمى باشد مانند كتاب و سند عنوان آخر عنوان تعامل فرهنگ ها است هر اثر تاريخى كه نگهدارى از آن منشأ اثر مثبتى باشد؛ منشأ يك كار مثبت باشد و منشأ رشد در جامعه باشد نگهدارى آن حكم شرعى دارد.

بسيارى از آثار تاريخى و نيازهاى فرهنگى، كه عنوان حكمش، حكم وجوب حفظ پيدا مى‌كند و وجوب نگهدارى. وجوب صيانت دارد؛ وجوب عمران دارد يا محافظت از چنين ميراث فرهنگى واجب مى‌شود. بعضى از مباحث ميراث فرهنگى تحت عناوينى مندرج است كه نمى‌توان استفاده ى وجوب از آن عنوان كرد ولى استفاده ى رجحان از آيه ى موعظه و عبرت قطعاً نگهدارى چنين آثارى كه نشانگر موعظه و عبرت است، مى‌تواند رجحان شرعى داشته باشد و لذا رجحان شرعى داشته باشد و لذا ميراث هاى فرهنگى از نظر حكم هاى شرعى دوگونه خواهد بود و بر طبق عناوينى كه بر آنها منطبق مى‌شود. من بسيار مختصر مطلب را مطرح كردم. در حقيقت قصد من از اين نحوه ى طرح به طور خلاصه و طرح سخن، اثبات چهارچوب و استخوان بندى اين موضوع ها بود و نياز به يافتن دلايل و ادله اى كه در اين رابطه بخواهيم از تك تك آيات و روايات استفاده كنيم و حكم اين عناوين را اثبات كنيم (بهشتی، 1388: 151).

در اوایل انقلاب خیلی از مالکان قصد تخریب خانه های خود را داشتند و شورای نگهبان با تکیه بر قوانین اسلامی مردم بر اموال خویش مسلط هستند. درحالیکه این یک برداشت از فقه فردی است. و فقه اجتماعی بران غلبه دارد. در غیر این صورت حکومت اسلامی با مشکلات زیادی روبرو می‌شود. فقه فردی تعبیری است که امروزه رایج گشته است. نویسندگان منظور خود را از این واژه به صراحت بیان نکرده اند. برخی این تعبیر را در مقابل فقه جمعی یا فقه اجتماعی به کار گرفته اند. منظور ما از این تعبیر نوعی نگرش یا جهان بینی خاصی است که فقیه بر اساس آن به استنباط احکام الهی می پردازد. فقیه در این نگرش از زاویه ی مصالح ومفاسد فردی به اجتهاد روی می آورد فارغ از اینکه احکام استنباط شده چه تبعات اجتماعی و یا فرا اجتماعی می‌تواند داشته باشد. در مقابل این ترکیب فقه اجتماعی قرار دارد. در این نگرش فقیه در استنباط احکام و صدور فتوا علاوه بر مصالح افراد به مصالح جامعه نیز عنایت دارد. اوضاع جهان، تاریخ بشر، نیازها یکنواخت نیست. و دائماً در حال تغییر است. و با آنچه در صدر اسلام بوده تفاوت بسیار دارد. با جزم‌گرایی نسبت به احکام وقواعد مسائل اجتماعی که بر اساس نیازهای زمان ومکان تغییر شکل می دهند نتایج شکننده و بازدارنده ای به جای خواهد گذاشت (فتاحی و همکاران، 1389: 123 و 126).

در آیه‌ی 21 سوره ی غافر قرآن اشاره می فرماید: «اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین کانوا من قبلهم کانوا اشد منهم قوه واثارا فی الارض؛ آیا در زمین نگشته اید تا ببینند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بوده است. آنها از ایشان نیرومندتر بوده وآثار پایدارتری در روی زمین از خود باقی گذاشته اند».

پس در قرآن مجید به عبرت پذیری از این آثار که زمانی در انها حاکمان عادل ویا جابر وستمگر زندگی می کرده‌اند. فراخوانده است.

هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان/ ایوان مدائن را آیینه‌ی عبرت دان

این مطلب در آیات 100 سور‌ی هود، 45 و46 سوره‌ی حج، 11 انعام، 36 نحل، 69 نمل، 20 عنکبوت، 42 روم، 58 قصص، 128 طه، 38 سوره عنکبوت و ... نیز آمده است.

6-1- قاعده لا ضرر

معروف‌ترین روایت در این باب روایت «سمره بن جندب» است. مرد انصاری که بی اجازه به خانه فردی که درخت نخلش در خانه‌ی آن فرد واقع شده بود رفت و آمد می‌کرد و اسباب زحمت را برای خانواده‌ی این فرد فراهم کرده بود. در این روایت پیامبر(ص)‌ به استناد قاعده لاضرر اثبات حکم کرد، یعنی دستور فرمود تا مرد انصاری درخت سمره را که دست آویز در اضرار به مرد انصاری بود بکند، به این عبارت که پیامبر به مرد انصاری فرمود: «اذهب فاقلعها و ارمِ به الیه فانه لاضرر و لاضرار». برو و درخت را از ریشه بکن و پیش روی او بینداز زیرا ضرر و ضرار وجود ندارد. و این دستور پیامبر(ص) دلیل واضح و صریحی است که قاعده لاضرر اثبات حکم کرده است. و از ایجاد ضررهای ابرویی و ... به این صورت جلوگیری شد. این قاعده جزء قواعد حکومتی است. قاعده‌ی لاضرر در مسائل عبادی، معاملات، سیاست و مسائل اجتماعی کاربرد فراوان دارد. این قاعده رمز هماهنگی اسلام با پیشرفت‌ها وتوسعه ی فرهنگ می‌باشد. و کار کنترل وتعدیل قوانین دیگر را بر عهده دارد. به همین دلیل گفته شده است که اگر فقه دائرمدار بر پنج قاعده باشد یکی از آن‌ها قاعده‌ی لا ضرر است. بنابراین می‌توان گفت که موضوع میراث فرهنگی نیز مشمول قاعده ی لاضرر می‌گردد و با استناد به این قاعده می‌توان شخصی را که به میراث فرهنگی که از گذشتگان به یک ملت به ارث رسیده ضرر وارد کند مسوول دانست و باید درصدد جبران خسارت برآید.

6-2- بنای عقلا

علاوه بر آیات و روایات فوق الذکر، بنای عقلا حکم می‌کند در زندگی اجتماعی زیان رساندن به دیگران امری مذموم است و مرتکب زیان مسوول جبران خسارت است.

6-3- گنج و دفینه

فقها گنج و آثار به دست آمده مدفون را به چند قسم تقسیم کرده اند. زمینی که در آن دفینه واقع شده است، یا از اراضی دار الحرب است و یا از اراضی دارالاسلام در هریک از این دو فرض یا بر اثر یافت شده نشانه ای از اسلام وجود دارد یا ندارد و در هریک از اقسام ذکر شده زمینی که در آن اثر پیدا شده یا از اراضی مباحه و موات یا از انفال و یا از اراضی ملکی خاص مسلمان است. در چند صورت بر مالکیت یابنده ادعای اجماع شده است که عبارتند از: 1- در صورتیکه این اثر در دارالحرب کشف شود با اقسام چهارگانه اش؛ 2- در هنگامی که این اثر در زمین موات یا مباح سرزمین اسلامی کشف شود و اثری اسلامی بر آن یافت نشود. صاحب جواهر در این باره ادعای عدم خلاف در مالک دانستن یابنده کرده است (نوروزی، 1395: 36-40).

7- نتیجه گیری

میراث فرهنگی هر کشوری از اساسی ترین ارکان تحکیم هویت، ایجاد خلاقیت و خودباوری ملی است. بنابراین پاسداشت از آن اقدامی ضروری در حفظ هویت هر ملتی محسوب می‌شود. مرز و بوم ایران بستر مناسبی برای بروز و ظهور نمادهای تاریخی- فرهنگی است. ایران با تاریخ و فرهنگ کهن خود انچنان مملو از میراث فرهنگی است. که می‌تواند برای سال‌های طولانی جاذبه های نامکرر و مطابق با سلایق تمام مردم جهان ارائه کند. از آنجایی که یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های فرهیختگی هر نظامی توجه به میراث فرهنگی است. لذا نظام کیفری ایران از فرهیختگی بیشتری نسبت به گروه های دیگر برخوردار است. زیرا با توجه به در نظر گرفتن اقدامات مجرمانه راجع به میراث فرهنگی و در نظر گرفتن مجازات مناسب برای اینگونه اقدامات به جرات می‌توان گفت که ادبیات حقوقی میراث فرهنگی کشور ایران از پیشرفته‌ترین کشورها به شمار می‌آید. در طول تاریخ همواره مخاطراتی میراث فرهنگی را تهدید می کرده اند، که اکنون نیز این خطرات وجود دارد. منشا این خطرات گاهی انسانی چون جنگ، تخریب، حفاری، قاچاق و گاهی طبیعی از جمله سیل، زلزله، طوفان و ... بوده اند. در سطح بین المللی تلاش زیادی برای حفظ میراث فرهنگی می‌شود. حقیقت تلخی وجود دارد که بعضی از اماکن تاریخی را به علت حفاری غیرمجاز و ... معرفی نمی کنند. واین خود نیازمند کار فرهنگی می‌باشد.

8- منابع

  1. ابراهیمی، عذرا، 1395، بررسی حقوقی و فقهی محدودیت و سلب مالکیت در میراث فرهنگی، فصلنامه میراث وگردشگری، دوره 1، شماره 3، 95-114.
  2. آقازاده، علیرضا، 1385، بررسی تحلیلی وکاربردی سیاست جنایی ایران در قبال قاچاق کالا مطابق با آخرین اصلاحات قانونی، تهران: آثار اندیشه، چاپ اول.
  3. بهشتی، سیدمحمد. 1388، ميراث فرهنگ؛ چالش‌هاى فقهى و حقوقى، کاوشی نو در فقه اسلامی، دوره 16، شماره 59 و 60، 121-161.
  4. علی محمدی، موسی، 1383، کلیات حفاظت اطلاعات، دانشکده پلیس جنائی، چاپ اول.
  5. فتاحی، سیدمحسن. مومنی، عابدین و امام، سیدمحمدرضا، دیدگاهی نو درباره ی مالکیت خصوصی میراث فرهنگی، مجله ی فقه ومبانی حقوق اسلامی، شماره 1.
  6. فیض، علیرضا، 1395، مبادی فقه و اصول مشتمل بر بخشی از مسائل آن دو علم، تهران: دانشگاه تهران، چاپ شانزدهم.
  7. گلدوست جویباری، رجب، 1397، آیین دادرسی کیفری، تهران: جنگل، چاپ یازدهم.
  8. مسعودی کوشک، حمید، 1396، حمایت از اموال فرهنگی و تاریخی در مخاصمات مسلحانه، تهران: انتشارات گنج دانش، چاپ اول.
  9. نوروزی، پیمان، 1395، حقوق کیفری میراث فرهنگی، تهران: انتشارات جاودانه جنگل، چاپ اول.
  10. وکیل فراهانی، مرتضی و فراهانی، روح الله، 1398، تدوین سناریوی چالش های امنیتی صنفی پسا کرونا در استان مرکزی، فصلنامه مطالعات اطلاعات و امنیت انتظامی، سال نهم، شماره اول، پیاپی 27، 19-54.

  1. www.irna.ir
  2. www.mcth.ir
  3. www.skchto.com


[2] Physical protection

# دنیایی_که_ما_میشناختیم  🎼



The world we knew

ترانه #دنیایی_که_ما_میشناختیم

قدیما بخیر (عکس و متن خاطرات گذشته)

Frank Sinatra

خواننده #فرانک_سیناترا

بارها و بارها دنیایی که می‌شناختیم
را مرور می‌کنم
زمانی که در کنار من قدم می‌زدی
آن دنیای غیرقابل تصور،
آن دنیای باورنکردنی که ما می‌شناختیم
وقتی ما دو نفر عاشق بودیم
و هر تابلوی نئون روشن به ستاره‌ها تبدیل می‌شد
و خورشید و ماه به نظر می‌رسیدند که مال ما باشند
هر جاده‌ای که می‌پیمودیم
به طلا تبدیل می‌شد
اما آن رویا برای تو بیش از حد طاقت‌فرسا بود
حالا بارها و بارها دنیایی که می‌شناختیم
را مرور می‌کنم
روزهایی که دوستم داشتی...
روزهایی که تو عاشقم بودی
بارها و بارها دنیایی که می‌شناختیم
را مرور می‌کنم

آهنگ “The World We Knew (Over and Over)” توسط فرانک سیناترا در سال 1967 منتشر شد. این آهنگ از آلبومی به همین نام است و به عنوان یکی از ترانه‌های نمادین سیناترا در سبک پاپ و سنتی آمریکایی شناخته می‌شود. “The World We Knew” به لطف صدای ماندگار سیناترا و اجرای احساسی او، موفق شد جایگاه ویژه‌ای در موسیقی زمان خود کسب کند.

مشخصات آهنگ:

  • نام آهنگ: The World We Knew (Over and Over)
  • هنرمند: Frank Sinatra
  • آلبوم: The World We Knew
  • تاریخ انتشار: 1967
  • ژانر: پاپ کلاسیک، سنتی

ترجمه آهنگ the world we knew

تحلیل متن و موسیقی:

متن آهنگ:
“The World We Knew” درباره عشق، از دست دادن و نوستالژی است. سیناترا در این آهنگ به مرور خاطرات عشقی که از دست رفته می‌پردازد و حسرت دنیایی که زمانی با معشوق خود ساخته بود را بیان می‌کند. او به عشق و روابطی که به پایان رسیده‌اند می‌پردازد، اما همچنان نگاهی نوستالژیک و رمانتیک به آن دوران دارد.

موسیقی و اجرا:
موسیقی این آهنگ با تنظیمات ارکسترال ملایم و صدای گرم و جذاب سیناترا همراه است. تنظیم‌های آن توسط Bert Kaempfert انجام شد که با استفاده از سازهای بادی و استرینگ، فضای احساسی و کلاسیکی را ایجاد کرده است. صدای عمیق و گرم فرانک سیناترا در این آهنگ به خوبی توانسته احساسات عشق از دست رفته و حسرت را به شنونده منتقل کند.

محبوبیت و تأثیر:

“The World We Knew” یکی از موفق‌ترین آهنگ‌های فرانک سیناترا در دهه 1960 بود و به رتبه‌های بالای جدول موسیقی پاپ ایالات متحده و اروپا رسید. این آهنگ توانست جایگاه ویژه‌ای در میان طرفداران موسیقی کلاسیک و سنتی پیدا کند و به دلیل اجرای قوی و احساسی سیناترا همچنان در یادها باقی مانده است.

این آهنگ به خاطر محتوای احساسی و صدای منحصر به فرد سیناترا یکی از آثار مهم او محسوب می‌شود و همچنان مورد توجه علاقه‌مندان به موسیقی کلاسیک قرار دارد.

ياد قديما بخير

فرانسیس آلبرت سیناترا (انگلیسی: Francis Albert Sinatra؛ زادهٔ ۱۲ دسامبر ۱۹۱۵ هابوکن، نیوجرسی – درگذشتهٔ ۱۴ مهٔ ۱۹۹۸) مشهور به فرانک سیناترا، خواننده و بازیگر آمریکایی بود.او با فروش بیش از ۱۵۰ میلیون نسخه از آثار خود، در فهرست پرفروش‌ترین هنرمندان موسیقی قرار دارد.

فرانک سیناترا

@ketabdooni✨ و اخرین خبر و تالاب و ویکی پدیاو سرزمین دیاکو

زیباترین ساختمان‌های جهان با سبک معماری مدرنیستی

به گزارش فرادید، ویژگی معماری مدرنیستی به عنوان سبکی که اوایل قرن بیستم به طور جدی آغاز شد، تعهد به «کارکردگرایی» است. طراحان این سبک معتقد بودند فرم ساختمان باید از عملکرد آن پیروی کند و تزئینات اضافه را به نفع رویکرد مینیمالیستی کنار گذاشتند. طراحی هم به معنای واقعی کلمه و هم به صورت استعاری، به اساسی‌ترین اجزای سازنده آن کاهش یافت. مدرنیسم با ظاهر واضح و غیرقابل انکار خود، برهه‌ی متمایزی در تکامل معماری معاصر است، برهه‌ای که شکل‌گیری آن اغلب با نام معمارانی مانند فرانک لوید رایت و لوکوربوزیه گره خورده است.

در این مطلب، فهرست کوتاهی از طراحی‌های مدرنیستی و جزئیات برخی از مشهورترین ساختمان‌های مدرنیستی و برخی از نمونه‌های عالی کمتر شناخته‌شده‌ی این سبک طراحی نمادین قرن بیستمی را مرور می‌کنیم.

۱. خانۀ آبشار (میل ران، پنسیلوانیا)

زیباترین ساختمان‌های جهان که به سبک «معماری مدرنیستی» ساخته شده‌اند

خانۀ آبشار، خانه‌ای در پنسیلوانیا که سال ۱۹۳۵ توسط فرانک لوید رایت طراحی شده، با توجه به شهرتش به عنوان یکی از نمادین‌ترین طرح‌های مدرنیستی، در ابتدای این فهرست آورده شده است. این خانه که بالای یک آبشار ساخته شده، ویژگی‌های عملکردی خود را با زیستگاه طبیعی اطرافش یکی کرده: یک راه‌پله از اتاق نشیمن مستقیماً به سمت جریان زیر امتداد می‌یابد، دیوار‌های سنگی درست تجسم صخره‌های اطراف هستند و یک جوی آب طبیعی در داخل خانه که بین طبقات در حال چکیدن است. این خانه به واسطۀ سبک منحصربفردش در فهرست میراث جهانی نیز قرار گرفته است.

۲. کلیسای یادبود لوس (تایچونگ، تایوان)

زیباترین ساختمان‌های جهان که به سبک «معماری مدرنیستی» ساخته شده‌اند

این کلیسای کوچک که حاصل همکاری خیره‌کننده‌ی چی-کوآن چِن و معمار مشهور یو مینگ پِی است، اصول هندسی را با دیوار‌های منحنی مشخص خود که با کاشی‌های الماسی‌شکل پوشانده شده، به کار برده است. چهار دیوار منحنی از جنس بتن مسلح آن یادآور کلاه‌فرنگی فیلیپس هستند که برای نمایشگاه جهانی ۱۹۵۸ توسط لوکوربوزیه ساخته شد و احتمالاً از طراحی این کلیسا الهام گرفته است.

۳. خانه شیشه‌ای (کِینِن جدید، کِنِتیکِت)

زیباترین ساختمان‌های جهان که به سبک «معماری مدرنیستی» ساخته شده‌اند

خانه شیشه‌ای که فیلیپ جانسون آن را طراحی کرده، از سال ۱۹۴۹ تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۵ محل سکونت خودش بود. جانسون در دوران اقامتش در آنجا، از این اتاق بزرگ و شیشه‌ای به عنوان آشپزخانه، غذاخوری و فضای خواب استفاده کرد. این خانه که اکنون یک مکان تاریخی است که برای بازدید عموم باز است.

کلاه‌فرنگی بارسلونا (بارسلونا، اسپانیا)

زیباترین ساختمان‌های جهان که به سبک «معماری مدرنیستی» ساخته شده‌اند

صفحه بام بسیار کوتاه کلاه‌فرنگی بارسلون و استخر‌های بازتابنده اطراف آن، جلوه و احساس آرام و درونگرایانه‌ی این ساختمان را بوجود آوردند. لودویگ میس ون در روهه و لیلی رایش این سازه را سال ۱۹۲۹ به عنوان کلاه‌فرنگی آلمان برای نمایشگاه بین‌المللی ۱۹۲۹ طراحی کردند. در ساختمان از چهار نوع سنگ مرمر چشمگیر و فولاد، کروم و شیشه استفاده شده که ترکیب عناصر مصنوعی و طبیعی به شیوه‌ای مدرنیستی هستند.

ایرج خواجوی نقاش اهل مشهد درگذشت

به نام و هر چه هست اوست، از نهایت عدم، شاکله وجود آدم به سرانگشت مهر ایزدی، قوام یافت و شاهکار خداوند در لایتناهی هستی، قامت آراست.

پس، فتبارکی بر احسن الخالقین سرود که ملکوتیان بر این اعجاز، سجده کردند.

هنر ودیعه‌ای الهی است که بر سرشت اهلش نهاده می‌شود و هنرمند، جبروت او را به تکرار نقش می‌زند که مانا اوست و جز او نیست

مرحوم خواجوی معلم بود و بعد از بازنشستگی به آموزش هنر‌های تجسمی مشغول شد. این هنرمند که شاگردان زیادی در مشهد تربیت کرده و آثارش در نمایشگاه‌های زیادی به نمایش گذاشته شده است.

دنیای اقتصاد و شکیبا افخمی | شهرآرانیوز؛ مشهد در مهر امسال، استاد ایرج خواجوی که سال‌ها در عرصه هنر‌های تجسمی شهرمان فعال و یکی از مشوقان همیشگی جوانان بود را از دست داد. او در سال ۱۳۱۴ در قوچان به دنیا آمد و از پنج سالگی، فراگیری هنر نقاشی را آغاز کرد. این هنرمند که در دوران کودکی حدود سه سال نزد برخی از هنرمندان روس آموزش دیده بود، با اصرار پدرش نقاشی‌های برخی محله‌های دهه۱۳۲۰ مشهد را نیز نقاشی می‌کرد.

مرحوم خواجوی معلم بود و بعد از بازنشستگی به آموزش هنر‌های تجسمی مشغول شد. این هنرمند که شاگردان زیادی در مشهد تربیت کرده و آثارش در نمایشگاه‌های زیادی به نمایش گذاشته شده است، ۱۶ مهر بر اثر کهولت سن درگذشت. از این رو ما به سراغ برخی از هنرمندان و اساتید هنر‌های تجسمی مشهد رفتیم و با آن‌ها درباره مرحوم خواجوی و ویژگی‌های کاری و شخصیتی اش گفتگو کردیم.

پرچم دار نقاشی معاصر خراسان

غلام رضا خلیلی، هنرمند نقاش که پیشینه آشنایی اش با استاد خواجوی به دهه ۶۰ برمی گردد، یادآور می‌شود: در زمانی که من تازه فعالیت هنری ام را شروع کرده بودم، هیچ هنرستان و دانشگاه هنری در مشهد وجود نداشت، اما در همان دوران اساتید تأثیرگذاری مانند استاد خواجوی در مشهد مشغول فعالیت بودند که هنر را به شکل اصولی به علاقه‌مندان تدریس می‌کردند. درواقع در دهه ۶۰ و ۷۰ مرحوم خواجوی و اساتید دیگری، چون قدیر صباغیان توانستند جای خالی دانشگاه و هنرستان هنر را برای جوانان پر کنند.

این هنرمند ادامه می‌دهد: مرحوم خواجوی از همان زمان تا همین اواخر دست از کار نکشیدند و همواره در محافل هنری حضور فعالی داشتند، به طوری که می‌توان گفت ایشان یکی از پرچم داران نقاشی معاصر خراسان بودند که درنهایت پرچم را به دست نسل بعدی و جوان‌ها سپردند.

او با اشاره به حضور هزاران نقاش در مشهد که در مقاطع مختلف تحصیل کرده اند خاطرنشان می‌کند: بی شک یکی از کسانی که برای این اتفاق بدون هیچ چشمداشتی تلاش کرد و عمرش را گذاشت، استاد ایرج خواجوی بود.
خلیلی در ادامه خاطره‌ای از زمان آشنایی خود با مرحوم خواجوی بیان می‌کند: استاد با تمام عشق و وجودش به تدریس می‌پرداخت و به هنرجویانش اجازه می‌داد در آتلیه اش کار کنند یا اینکه حتی به خانه اش بروند. این خصوصیت را هم در مقابل همه افراد داشت، یعنی برایش تفاوتی نمی‌کرد هنرجو را بشناسد یا نه.

به گفته او خیلی از افرادی که این رفتار و اخلاق استاد را دیده اند، الان همین شیوه اخلاقی را سرلوحه کارشان قرار داده اند.
خلیلی با اشاره به رئالیستی بودن آثار استاد خواجوی یادآور می‌شود: استاد همه تکنیک‌ها را می‌شناخت و به سبک‌های مختلف اشراف کامل داشت. اما به طور کلی بیشتر آثار او رئالیستی و تحت تأثیر فضای هنر خراسان بود.

به گفته این هنرمند، آثار باقی مانده از استاد خواجوی گنجینه‌ای برای خانواده اش و نسل آینده هستند و باید حفظ شوند، چون استاد خواجوی مانند همه هنرمندان بزرگ فقط متعلق به خودش نیست، بلکه متعلق به یک جامعه است و آثارش پشتوانه‌ای فرهنگی برای این استان و شهر محسوب می‌شوند.

خلیلی همچنین پیشنهاد می‌دهد: همان طور که در کوهسنگی نگارخانه‌ای را به یاد استاد ترمه چی نام گذاری کرده ایم، می‌توانیم دیگر نگارخانه‌های دولتی، پارک‌های مرتبط با فضای فرهنگی و هنری یا حتی فرهنگ سرا‌ها را به نام دیگر اساتیدمان از جمله مرحوم خواجوی مزین کنیم. همچنین در آنجا رزومه و عکس آثار اساتید را دردسترس مردم قرار دهیم تا هرکسی مراجعه می‌کند، متوجه شود هنر‌های تجسمی مشهد و خراسان چه پشتوانه‌هایی داشته که توانسته اند چراغ خلاقیت، معرفت و هنر را روشن نگه دارند.

او همچنین با اشاره به فعال بودن استاد خواجوی تا روز‌های پایانی حیاتش، می‌گوید: استاد تا همین اواخر با همان انرژی و صداقت دوران جوانی اش برای هنرجویان وقت می‌گذاشت. او همچنین تلاش می‌کرد در همه محافل هنری خصوصی و دولتی و هرجایی که فعالیت هنری شکل می‌گیرد، حضور پیدا کند.
به گفته خلیلی، استاد خواجوی به تنهایی گنجینه‌ای از تاریخ هنر و نقاشی بود که خیلی از هنرمندان امروز خراسان و مشهد، مستقیم یا غیرمستقیم وام دار تلاشش هستند.

صریح اللهجه بود

حسین طالبی، پیشکسوت عرصه هنر‌های تجسمی و نقاشی، درباره مرحوم خواجوی می‌گوید: استاد خواجوی بعد از بازنشستگی اش از معلمی، هنر نقاشی را به طور جدی‌تر دنبال کرد. او همچنین در طی دوران فعالیت حرفه‌ای خود آثار بسیار زیبایی را به تصویر کشید که بیشترشان در فضای تاریخی و قومی هستند.

این هنرمند پیشکسوت در ادامه استاد خواجوی را انسانی وارسته و بااخلاق معرفی می‌کند که همواره به فکر جوان‌ها و راهنمایی کردن آن‌ها بوده است. طالبی یکی از صفات دیگر مرحوم خواجوی را صریح اللهجه بودنش بیان و خاطره‌ای را بازگو می‌کند: ما از سال ۱۳۷۲ اجلاسی به نام قدیر را به یاد استاد قدیر صباغیان راه اندازی کردیم که مرحوم خواجوی در این اجلاس همواره حضور فعالی داشتند و همیشه رک حرفشان را می‌زدند.

طالبی در بخش دیگری از صحبت هایش بر ضرورت حفظ آثار استاد خواجوی تأکید می‌کند و از نیاز مشهد به یک موزه هنر‌های معاصر می‌گوید: آثار هنرمندان نباید در تاریکی خانه‌ها بمانند و یکی یکی از بین بروند. این آثار چکیده زحمات هنرمندان در طول عمرشان هستند و گنجینه بزرگی برای هنر و فرهنگ خراسان محسوب می‌شوند، از این رو باید برای حفظ آن‌ها تلاش شود. من در هفتادوهشت سالگی ادعا دارم که اگر حمایت شوم با ارتباطی که با خانواده هنرمندان دارم می‌توانم این کار را به سرانجام برسانم و موزه هنر‌های معاصر را تأسیس کنم.

نگاه متفاوت به هنر

صالح موسویان، مجسمه ساز و نقاش، درباره ارتباط خود با مرحوم ایرج خواجوی می‌گوید: نگاه استاد خواجوی به هنر، یکی از دلایل نزدیکی من به این هنرمند بود. چون من جدای از تکنیک‌های هنری به دنبال اندیشه بودم و تا حدودی استاد خواجوی می‌توانستند در این قضیه کمکم کنند. از سوی دیگر اینکه هر دو اهل قوچان بودیم نیز باعث شد تا چند سالی را در کنار هم سپری کنیم.

او به تجربه تدریس استاد خواجوی در مدرسه ششم بهمن قوچان به عنوان معلم هنر اشاره می‌کند و یادآور می‌شود: اجداد مرحوم خواجوی بعد از اتفاقات شوروی از آذربایجان به سمت خراسان مهاجرت و درنهایت قوچان را برای زندگی انتخاب کردند. درواقع علاقه به مفاخر و تاریخ آنجا را در دغدغه‌ها و اندیشه‌های ایشان می‌شد دید، برای مثال استاد، بابک خرمدین را بسیار دوست داشت که نقاشی اش را هم کشید.

به گفته این هنرمند، استاد خواجوی در طول حیاتش برخی از آثار خود را به ارگان‌های مختلف اهدا کرد که از میان آن‌ها می‌توان به اهدای اثری به موزه در دست ساخت آستان قدس رضوی در قوچان اشاره کرد.
او با ابراز ناراحتی برای از بین رفتن برخی آثار استاد خواجوی خاطرنشان می‌کند: امیدوارم آثاری که از استاد باقی مانده حفظ شود و ما شاهد اتفاقی که پیش‌تر برای آثار مرحوم ترمه چی افتاد، نباشیم.

موسویان یادآور می‌شود: متأسفانه در خراسان، محلی برای نگهداری آثار هنرمندان حوزه هنر‌های تجسمی وجود ندارد، اما الان فرصت مناسبی است که به این موضوع توجه و موزه هنر‌های معاصر در خراسان تأسیس شود.

فردی پویا در عرصه هنر‌های تجسمی

محسن اسدی از هنرمندان فعال در حوزه نقاشی و کاریکاتور، اولین دیدارش با استاد خواجوی را این گونه توصیف می‌کند: اولین ملاقات من با استاد به حدود سال ۱۳۸۳ برمی گردد، زمانی که ایشان به جد پیگیر تأسیس شرکت تعاونی هنرمندان بودند و بسیار تلاش می‌کردند تا بتوانند یک سری رفاهیات را از طریق شرکت تعاونی برای هنرمندان تأمین کنند.

او ادامه می‌دهد: خاطره خوب دیگری که از ایشان دارم به اختتامیه جشنواره راه روشن برمی گردد. ایشان در این مراسم اثر نفر اول آقای عزیزی از اراک را که دیدند بسیار تحت تأثیر قرار گرفتند و یکی از آثار اورجینال خودشان را به این دوست بزرگوار هدیه دادند.
اسدی در پایان صحبت هایش استاد خواجوی را فردی مهربان و خوش برخورد توصیف می‌کند که همواره در عرصه فعالیت‌های هنر‌های تجسمی مشهد پویا بوده است.

💎 بزرگترین خوشبختی

بزرگترین خوشبختی این است ؛

که مارا بخاطر خودمان
و برای آنچه واقعا هستیم
دوست بدارند ...

#ویکتور_هوگو

#کانال‌انرژی‌مثبت

۱۲ ویژگی رفتاری آدم‌های اصیل

مهدی فیروزی ' چطور و فروشگاه هپی لند

جنتلمن کیست و چه ویژگی های رفتاری و ظاهری دارد؟

قبل از اینکه بخواهیم در مورد استایل یک جنتلمن با شما صحبت کنیم؛ بیایید یک تعریف کلی از آن داشته باشیم. جنتلمن به فردی با شخصیت، نجیب و با تربیت گفته می‌شود که در آداب معاشرت خود تمام قواعد و اصول اجتماعی و اخلاقی را رعایت می‌کند. حال برای اینکه یک استایل، شبیه به یک مرد با وقار داشته باشیم، باید چه کارهایی را انجام دهیم؟

به چه کسی جنتلمن گفته می شود؟

در سال‌های بسیار دور گذشته، به مردی جنتلمن گفته می‌شد که ثروتمند بوده و از جایگاه اجتماعی بالایی برخوردار باشد. به مرور زمان، این تعریف گسترده‌تر شده و شجاعت هم در آن گنجانده شد. اما اگر بخواهیم از دید منطقی به این موضوع نگاه کنیم؛ کارهای جوانمردانه و یا عزت و شرف، همگی مفاهیم نسبی هستند و ممکن است هر کسی تعریف جداگانه از آنها داشته باشد.

اما امروزه، تعریف مرد جنتلمن به شخصیت آقایان وابسته است. در حال حاضر تمامی افراد با هم برابر در نظر گرفته می‌شوند و ثروت یا اصالت خانوادگی، تاثیری در جایگاه آن‌ها ندارد و پول و قدرت نمی‌تواند برای آنها احترام بخرد. اگر بخواهیم تعریفی امروزی برای جنتلمن داشته باشیم؛ بهتر است به ویژگی‌هایی که در حال حاضر باید یک مرد اصیل داشته باشد اشاره کنیم پس با در مجله هپی لند همراه باشید.

خصوصیات یک مرد جنتلمن چیست؟

  • جنتلمن یک آدم بی نقص نیست: این فرد هم مثل هر انسان دیگری می‌تواند قضاوت و یا اشتباه کند و شخصیت او نباید یک فرد کاملاً ایده آل تصور شود.
  • کمال گرایی: کمال گرایی، یعنی انسان‌ها تلاش کنند و خودشان را به معیارهای بالایی که در نظر دارند، برسانند. یک جنتلمن واقعی همواره سعی می‌کند خودش را رشد دهد و همین انتظار را نیز از اطرافیان خود نیز دارد.
  • یک جنتلمن لباس پسندیده می‌پوشد: یک استایل مناسب ربطی به هزینه‌ای که صرف آن می‌شود، ندارد. بلکه تناسب بین لباس و فصل و همچنین اکسسوری هایی که همراه آن پوشیده می‌شود، تأثیر بسیار زیادی خواهد داشت.
  • رفتار و آداب مناسب: رعایت حقوق دیگران و حفظ ادب و احترام، از ویژگی‌های بارز یک جنتلمن است.
  • مرز خوب بین غرور و اعتماد به نفس: مغرور، کسی است که خود را از همه بالاتر می‌بیند و خودش را مهم‌تر از دیگران می‌پندارد. اما فرد دارای اعتماد به نفس، کسی است که از توانایی‌های خودش، جدای از دیگران مطمئن است.

یک جنتلمن چگونه رفتار می کند؟

در دنیای مدرن، مفهوم “جنتلمن” به عنوان یک نماد از ادب، احترام، و کمال اخلاقی همچنان جایگاه ویژه‌ای دارد، اما جنتلمن بودن تنها به ظاهر آراسته و رفتارهای شیک محدود نمی‌شود؛ بلکه به مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و اصول رفتاری وابسته است که نشان دهنده عمق شخصیت و احترام به دیگران است؛ در ادامه به بررسی رفتار یک مرد جنتلمن که او را از دیگران متمایز می‌کند می پردازیم و نشان خواهیم داد که چگونه این اصول می‌توانند به ایجاد روابط مثبت و موفق در زندگی شخصی و حرفه‌ای کمک کنند. هدف ما این است که با شفاف‌سازی این ویژگی‌ها، درک بهتری از این شخصیت محترم و تأثیرگذار ارائه دهیم و نشان دهیم که رفتارهای جنتلمنانه چگونه می‌توانند به بهبود کیفیت زندگی و تعاملات اجتماعی کمک کنند.

احترام به همه

یک جنتلمن به احترام به همه افراد، بدون توجه به موقعیت اجتماعی، جنسیت، نژاد، یا باورهایشان، اهمیت زیادی می‌دهد. او با مهربانی و تواضع با هر کسی رفتار می‌کند و این احترام را در تمامی تعاملات خود نشان می‌دهد. این ویژگی نشان‌دهنده درک عمیق او از ارزش انسانی و برابری است و به او کمک می‌کند تا روابط مثبت و سازنده‌ای با افراد مختلف برقرار کند.

مودب و خوش برخورد

یک جنتلمن همواره مودب و خوش‌برخورد است و در گفتار و رفتار خود از کلمات و عبارات مودبانه استفاده می‌کند. او از به‌کار بردن عبارات توهین‌آمیز و بی‌احترامی به شدت پرهیز می‌کند، زیرا به اهمیت احترام در روابط انسانی باور دارد. جنتلمن با لبخند گرم و نگاهی مهربان، به دیگران احساس ارزشمندی می‌دهد و باعث می‌شود که افراد به راحتی در کنار او احساس آرامش و راحتی کنند. این رفتار خوشایند و محترمانه، نه تنها نشان‌دهنده شخصیت مثبت و دلنشین اوست، بلکه باعث می‌شود که دیگران به او جذب شوند و روابطی صمیمانه و محترمانه با او برقرار کنند.

شریف و صادق

یک جنتلمن شریف و صادق به ارزش‌های اخلاقی پایبند است و همواره صداقت و راستی را در رفتار و گفتار خود رعایت می‌کند. او در همه حال به اصول اخلاقی خود وفادار می‌ماند و حتی در مواقعی که راستگویی ممکن است به ضرر او تمام شود، از حقیقت دوری نمی‌کند. جنتلمن به وعده‌های خود عمل می‌کند و به اعتماد دیگران احترام می‌گذارد، زیرا می‌داند که اعتماد، پایه و اساس هر رابطه‌ پایداری است.

صبور و کنترل شده

یک جنتلمن صبور و کنترل‌شده است و در شرایط دشوار و چالش‌برانگیز، آرامش خود را حفظ می‌کند. او می‌داند که واکنش‌های تند و ناپخته به مشکلات نه تنها کمکی نمی‌کنند، بلکه ممکن است اوضاع را بدتر کنند. بنابراین، با خونسردی و تفکر به مسائل پاسخ می‌دهد و تلاش می‌کند تا بهترین راه‌حل‌ها را پیدا کند. جنتلمن از خشونت و پرخاشگری دوری می‌کند و به جای آن، به دنبال راهکارهای منطقی و مؤثر برای حل مشکلات است.

مهربان و دلسوز

یک جنتلمن مهربان و دلسوز است و همواره به فکر کمک و حمایت از دیگران در مواقع نیاز است. او به خوبی می‌داند که هر کسی ممکن است به کمک یا همراهی نیاز داشته باشد و با قلبی باز و ذهنی پذیرنده آماده است تا دست یاری به سوی دیگران دراز کند. جنتلمن به احساسات اطرافیان اهمیت می‌دهد و تلاش می‌کند تا با درک و همدلی، آن‌ها را خوشحال و آرام کند.

آراسته و مرتب

یک جنتلمن به ظاهر خود اهمیت می‌دهد و همیشه آراسته و مرتب است. او با دقت لباس‌هایی را انتخاب می‌کند که مناسب موقعیت و محیط باشند و به جزئیات توجه دارد. این انتخاب‌ها نشان‌دهنده احترام او به خود و دیگران است، زیرا ظاهر آراسته و مرتب نه تنها نشانه‌ای از توجه به خود، بلکه بیانگر رعایت ادب و احترام نسبت به کسانی است که با آن‌ها در تعامل است.

با فرهنگ و دانش اندوز

یک جنتلمن به مطالعه و یادگیری علاقه‌مند است و همواره در پی گسترش دانش و آگاهی خود است. او می‌داند که یادگیری یک فرایند مداوم و بی‌پایان است و با خواندن، گوش دادن، و تجربه‌اندوزی، به دنبال تقویت ذهن و درک بهتر جهان پیرامون خود است. او از دانش و آگاهی‌ای که کسب کرده نه تنها برای بهبود زندگی خود، بلکه برای کمک به دیگران و بهبود جامعه نیز استفاده می‌کند.

ملاحظه کار

یک جنتلمن ملاحظه‌کار به خوبی به نیازها و احساسات دیگران توجه می‌کند و همواره تلاش می‌کند تا در رفتار و گفتار خود، این موارد را مدنظر قرار دهد. او با درک عمیق از احساسات اطرافیان، تلاش می‌کند تا محیطی دلپذیر و محترمانه ایجاد کند. چنین فردی از هر گونه رفتاری که ممکن است باعث ناراحتی یا دلخوری دیگران شود، پرهیز می‌کند و همواره در برخوردهایش با دیگران با دقت و حساسیت عمل می‌کند. این ویژگی نه تنها نشان‌دهنده احترام او به دیگران است، بلکه باعث می‌شود تا روابط سالم و پایداری با اطرافیان خود برقرار کند.

متواضع

یک جنتلمن واقعی به دستاوردهای خود افتخار می‌کند، اما در عین حال متواضع است و به خود اجازه نمی‌دهد که خودبینی و غرور بر او غالب شود. او می‌داند که موفقیت‌هایش نتیجه‌ی تلاش‌ها، یادگیری‌ها، و گاهی کمک‌های دیگران است و به همین دلیل، به دیگران احترام می‌گذارد و فرصت می‌دهد تا آنها نیز بدرخشند. جنتلمن به جای خودنمایی، با فروتنی و قدردانی از دستاوردهای دیگران حمایت می‌کند و به شکلی سخاوتمندانه به آنها اعتبار می‌بخشد.

مسئولیت پذیر

یکی دیگر از ویژگی های مرد جنتلمن مسئولیت‌پذیری است که باید آن را در تمام ابعاد زندگی خود نشان دهد، او مسئولیت اعمال، گفتار و تصمیمات خود را می‌پذیرد و اگر اشتباهی مرتکب شود، به جای فرار از آن یا سرزنش دیگران، آن را می‌پذیرد و از آن درس می‌گیرد. این ویژگی نه تنها نشان‌دهنده صداقت و شجاعت اوست، بلکه احترام دیگران را نیز جلب می‌کند. جنتلمن با تحلیل اشتباهات خود سعی می‌کند در آینده تصمیمات بهتری بگیرد و به فردی قابل اعتماد و محترم تبدیل شود.

یک جنتلمن چگونه لباس می پوشد؟

در دنیای معاصر، جنتلمن بودن فراتر از تنها ظاهر آراسته و شیک است؛ بلکه به معنای توجه به جزئیات و اصولی در انتخاب لباس و نحوه پوشش نیز هست. لباس‌های یک جنتلمن نه تنها باید با کیفیت و مناسب باشند، بلکه باید به گونه‌ای انتخاب شوند که با موقعیت‌های مختلف سازگاری داشته و نشان‌دهنده احترام او به خود و دیگران باشد. این مقاله به بررسی جنبه‌های مختلف نحوه لباس پوشیدن یک جنتلمن می‌پردازد، از جمله انتخاب‌های کلاسیک و ساده، توجه به تناسب و کیفیت، و تطابق لباس با موقعیت‌های مختلف. ما به تحلیل عواملی خواهیم پرداخت که تأثیر زیادی بر ظاهر و تأثیرگذاری یک جنتلمن دارند و نشان خواهیم داد که چگونه انتخاب‌های هوشمندانه در پوشش می‌توانند به تقویت شخصیت و ایجاد تأثیر مثبت در تعاملات اجتماعی کمک کنند.

یک جنتلمن همیشه تناسب و کیفیت لباس را در نظر میگیرد

جنتلمن همیشه تناسب و کیفیت را در نظر می‌گیرد، زیرا این دو عامل به طور مستقیم بر ظاهر و احساس اعتماد به نفس او تأثیر می‌گذارند، او لباس‌هایی را انتخاب می‌کند که به درستی بر تن او قرار گیرند و نه خیلی تنگ و نه خیلی گشاد باشند؛ جنتلمن از پارچه‌های باکیفیت و با دوام استفاده می‌کند که در طول زمان تغییر شکل ندهند و راحتی بیشتری فراهم کنند. جنس‌های خوب معمولاً نرم و مقاوم به سایش هستند و به خوبی نگهداری می‌شوند.

یک جنتلمن به سازگاری لباس با موقعیت توجه می کند

یک جنتلمن به سازگاری لباس با موقعیت توجه ویژه‌ای می‌کند، به این معنا که لباس‌های خود را بر اساس نوع مناسبت و محیطی که در آن حضور دارد، انتخاب می‌کند. برای مثال، در موقعیت‌های رسمی مانند جلسات کاری، مراسم‌های رسمی یا مهمانی‌های خاص، او از کت و شلوار یا پوشاک رسمی استفاده می‌کند تا ظاهر حرفه‌ای و متناسب با مناسبت خود را حفظ کند. برعکس، در موقعیت‌های غیررسمی مثل گردهمایی‌های دوستانه یا فعالیت‌های روزمره، او ممکن است لباس‌های راحت‌تری مانند پیراهن‌های غیررسمی انتخاب کند تا هم به راحتی و هم به تناسب محیط توجه داشته باشد.

ساده و کلاسیک پوشیدن برای یک مرد جنتلمن الویت است!

برای یک مرد جنتلمن، پوشیدن لباس‌های ساده و کلاسیک الویت است. او هنگام خرید لباس مردانه به دنبال لباس‌هایی است که از مدهای زودگذر یا پر زرق و برق است دوری می کند و به جای آن، سراغ طراحی‌های ساده و شیک می رود. این انتخاب باعث می‌شود که او همیشه به‌روز، آراسته و مناسب به نظر برسد، بدون آنکه به‌طور موقت تحت تأثیر مدهای ناپایدار قرار گیرد. این سبک کلاسیک نه تنها نشان‌دهنده سلیقه خوب اوست، بلکه به او کمک می‌کند تا در هر زمان و موقعیتی، ظاهر حرفه‌ای و شیک داشته باشد.

یک مرد با کلاس به جزئیات استایل خود توجه میکند

یک مرد با کلاس به جزئیات استایل خود توجه ویژه‌ای می‌کند. او به تطابق رنگ‌ها و هماهنگی بین اجزای مختلف لباس‌های خود، مانند ساعت، کمربند، و کفش اهمیت می‌دهد. همچنین، تمیزی و آراستگی لباس‌ها برای او بسیار مهم است، به طوری که همیشه لباس‌هایش پاک و بدون چروک هستند. این دقت در جزئیات باعث می‌شود که ظاهر او به طور کلی منظم، هماهنگ و شیک به نظر برسد و نشان‌دهنده سلیقه و احترام او به خود و دیگران باشد.

یک جنتلمن به تمیزی و نگهداری لباس هایش اهمیت می دهد

یک جنتلمن به تمیزی و نگهداری لباس‌های خود اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. او اطمینان حاصل می‌کند که لباس‌هایش همیشه تمیز و بدون چروک هستند و به طور منظم از آن‌ها مراقبت می‌کند. این شامل شستشو، اتو کردن، و نگهداری مناسب لباس‌ها به گونه‌ای است که از آسیب و خرابی جلوگیری شود. با این توجه به جزئیات، او ظاهر آراسته و شیک خود را حفظ می‌کند.

احترام به سنت ها و فرهنگ ها برای مرد جنتلمن مهم است!

احترام به سنت‌ها و فرهنگ‌ها برای یک مرد جنتلمن اهمیت زیادی دارد. او به قوانین و آداب فرهنگی یا سنتی که در جامعه خود رایج است، احترام می‌گذارد و تلاش می‌کند تا لباس‌هایی مطابق با این آداب بپوشد. این توجه به فرهنگ و سنت‌ها نه تنها نشان‌دهنده احترام او به جامعه و ارزش‌های آن است، بلکه به او کمک می‌کند تا در موقعیت‌های مختلف به‌طور مناسب و مؤدبانه ظاهر شود. این رفتار، همچنین به تقویت روابط اجتماعی و ایجاد تأثیر مثبت در تعاملات با دیگران کمک می‌کند.

نکات تکمیلی راجع به پوشش یک جنتلمن

  • یکی از ویژگی‌های بارز ظاهری یک جنتلمن اصلاح سر و صورت است.
  • زمانی که یک جنتلمن می‌خواهد از تیپ اسپرت استفاده کند، یک پولو شرت و شلوار کتان را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد! کمتر پیش می‌آید که این فرد بخواهد از شلوارجین استفاده کند، چه برسد به شلوار جین‌های زاپ دار و پاره!
  • یک ویژگی دیگر جنتلمن کفش مناسب است. این افراد معمولاً از کفش‌های چرمی و متناسب با استایل خود استفاده می‌کنند.
  • پیراهن مردانه یک فرد جنتلمن، معمولاً به غیر از سفید و آبی روشن نیست. آن‌ها به هیچ وجه از پیراهن‌های چهارخانه با کت و شلوارشان استفاده نمی‌کنند!
  • یک جنتلمن هیچ وقت از جوراب سفید همراه با کت و شلوارهای تیره نمی‌پوشد و اصولاً جوراب‌های رنگی هیچ کاربردی در کمد لباس این افراد ندارند.
  • ادکلن های یک جنتلمن برای هر فصلی فرق می‌کند و همواره سعی می‌کنند بوی خوبی داشته باشند.
  • شما هرگز این افراد را با لباس‌های اورسایز نخواهید دید چون همیشه سعی می‌کنند از لباس‌های فیت و متناسب استفاده کنند

شما هم می‌خواهید شبیه آدم‌های اصیل باشید؟ اول این را بگویم که تحقیقات فراوانی وجود دارند که می‌گویند هوش هیجانی (EQ) در عملکرد شغلی شما نقش مهمی ایفا می‌کند. به عنوان مثال موسسه‌ی TalentSmart هوش هیجانی بیش از یک میلیون نفر را مورد بررسی قرار داد و متوجه شد که ۵۸ درصد از موفقیت‌های کاری در همه‌ی انواع شغل‌ها، ناشی از این ویژگی هستند.

درآمد سالانه‌ی آدم‌هایی با هوش هیجانی بالا، ۲۹۰۰۰ دلار بیش از آنهایی است که هوش هیجانی پایینی دارند. نکته‌ی قابل توجه اینکه تنها کمی افزایش در میزان هوش هیجانی، تا ۱۳۰۰ دلار به درآمد سالانه‌ی شما اضافه خواهد کرد. یافته‌های بسیار بیشتری هم در این زمینه وجود دارند که می‌توان ساعت‌ها در موردشان صحبت کرد و نوشت. با اینکه هوش هیجانی روش قدرتمندی است برای اینکه انرژی‌تان را در مسیر مشخصی متمرکز کنید و نتایج فوق‌العاده‌ای بگیرید،
اما یک مشکل کوچک نیز دارد. اگر شما آدم اصیلی نباشید، هوش هیجانی نمی‌تواند کار چندانی برای‌تان انجام دهد. پس اول با ۱۲ ویژگی رفتاری آدم‌های اصیل آشنا شوید.

تازگی‌ها در مدرسه‌ی کسب‌وکار فاستر (Foster) در دانشگاه واشینگتن پژوهشی انجام داده و به این نتیجه رسیده‌اند که مردم، هوش هیجانی‌ای که تنها در ظاهر نمایش داده می‌شود را نمی‌پذیرند. آنها به این قضیه مشکوک هستند و نمی‌خواهند فقط نشانه‌های ظاهری هوش هیجانی را ببینند. آنها دوست دارند این ویژگی اصالت داشته باشد و احساسات واقعی طرف مقابل باشد.

طبق یافته‌های کریستینا فانگ (Christina Fong) پژوهشگر ارشد، وقتی در مقابل همکاران‌تان قرار می‌گیرید، آنها «فقط یک سری ربات بی‌مغز نیستند. آنها به احساساتی که می‌بینند فکر می‌کنند و به صادقانه بودن یا نبودن‌شان اهمیت می‌دهند.»

همین پژوهش حاکی از این است که مدیران صادق، در انگیزه دادن به افراد، بسیار تاثیرگذارتر هستند؛ چرا که نه تنها با کلام، بلکه با رفتارشان، الهام‌بخش حس اعتماد و تحسین می‌شوند. بسیاری از مدیران می‌گویند که اصالت برای‌شان مهم است، اما مدیران اصیل، هر روز این ادعا را در عمل اجرا می‌کنند.

فقط ظاهر کافی نیست، اینکه فقط تلاش کنید تا ویژگی‌هایی را به نمایش بگذارید که با هوش هیجانی در ارتباط باشند، اصلا کفایت نمی‌کند؛ باید اصیل باشید.
با مقایسه‌ی رفتارتان با آن آدم‌هایی که بسیار اصیل هستند، می‌توانید میزان اصالت خود را بررسی کنید. نشانه‌های حقیقی آدم‌های اصیل را در نظر بگیرید و ببینید چقدر به آنها نزدیک هستید.

اصالت مستلزم میزان خاصی از خصلت‌هایی همچون آسیب‌پذیری، شفافیت و اخلاق‌مداری است.

– جنت لوئیز استفانسون

۱. آدم‌های اصیل تقلّا نمی‌کنند که دیگران دوست‌شان داشته باشند

آدم‌های اصیل، خودشان هستند. آنها می‌دانند که بعضی‌ها دوست‌شان دارند و بعضی دیگر، نه. با این قضیه مشکلی هم ندارند. مسئله این نیست که آنها به علاقه داشتن یا نداشتن دیگران اهمیتی نمی‌دهند، بلکه اجازه نمی‌دهند این مسئله مانع انجام کار درست شود. این آدم‌ها وقتی باید تصمیم نامطلوبی اتخاذ کنند یا در موقعیت ناخوشایندی قرار بگیرند، اگر واقعا چنین کاری واجب باشد، با آغوش باز به استقبالش می‌روند.

از آنجا که آدم‌های اصیل تشنه‌ی توجه دیگران نیستند، تلاشی هم برای خودنمایی نمی‌کنند. آنها می‌دانند که به‌جای تظاهر به اینکه آدم‌های خیلی مهمی هستند، باید دوستانه و با اعتمادبه‌نفس و مختصر و مفید حرف بزنند. به این ترتیب دیگران خیلی بیشتر توجه خواهند کرد و به آنچه این آدم‌ها می‌گویند علاقه نشان خواهند داد. یادتان باشد که دیگران سریعا متوجه رفتار شما می‌شوند و به رفتار صادقانه خیلی بیشتر جذب خواهند شد تا آنچه تلاش می‌کنید در ظاهر نشان دهید.

۲. آدم‌های اصیل قضاوت نمی‌کنند

آنها فکرِ بازی دارند و این ویژگی باعث می‌شود در نظر دیگران جذاب و معاشرتی جلوه کنند. هیچ کس دوست ندارد با کسی که از قبل عقیده‌ای را در ذهنش شکل داده و حاضر نیست حتی به نظرات دیگران گوش بدهد، گفتگو کند.

داشتن فکر باز، در محیط کار، مهم است. زیرا قابلیت نزدیک شدن به دیگران، یعنی دسترسی به ایده‌های تازه و استفاده از کمک آنها. برای حذف افکار از پیش شکل گرفته و قضاوت، باید دنیا را از دریچه‌ی چشم دیگران ببینید. برای این امر لازم نیست حتما به باورهای آنها عقیده پیدا کرده و یا از رفتارهای‌شان چشم‌پوشی کنید؛ بلکه در اصل به این معنی است که آنقدر از قضاوت‌ها فاصله بگیرید که دیگر قابل تشخیص نباشند. تنها آن وقت است که می‌توانید به دیگران اجازه دهید همانی باشند که واقعا هستند.

۳. آدم‌های اصیل، خودشان مسیرشان را می‌سازند

آنها حس خوشی و رضایت‌شان را از نظرات دیگران نمی‌گیرند. این ویژگی آنها را آزاد می‌گذارد تا مسیری که قطب‌نمای درونی خودشان نشان می‌دهد را دنبال کنند. آنها می‌دانند کیستند و طور دیگری وانمود نمی‌کنند. مسیر آنها از درون‌شان می‌آید، از اصول و ارزش‌های خودشان. آنها همان کاری را می‌کنند که عقیده دارند درست است و تحت تاثیر این واقعیت قرار نمی‌گیرند که شاید فلان شخص آن را دوست نداشته باشد.

۴. آدم‌های اصیل بخشنده هستند

همه‌ی ما تجربه‌ی کار با افرادی را داریم که مدام در استفاده از دانش یا منابع موجود مردد بوده‌اند. آنها طوری رفتار می‌کنند که انگار می‌ترسند اگر آنچه را برای انجام کارتان نیاز دارید به شما بدهند، از آنها جلو بیفتید. آدم‌های بخشنده همیشه ارتباطاتی که دارند و آنچه را می‌دانند و منابعی که به آن دسترسی دارند را با دست و دل بازی در اختیار دیگران قرار می‌دهند. آنها با تمام وجود دوست دارند که شما هم کارتان را به بهترین نحو انجام دهید زیرا هم‌گروهی‌تان هستند و آنقدر هم به خودشان اطمینان دارند که هرگز نگران این نیستند که شاید موفقیت شما باعث شود آنها بد جلوه کنند. در حقیقت، آنها عقیده دارند که موفقیت دیگران، موفقیت آنها است.

۵. آدم‌های اصیل با همه محترمانه برخورد می‌کنند

افراد اصیل چه با مهم‌ترین مشتریان‌شان برخورد داشته باشند و چه پیشخدمتی که برای‌شان نوشیدنی می‌آورد، همیشه مودب و محترم هستند. آنها می‌دانند که فرقی نمی‌کند با آدم‌هایی که قرار ناهار دارید چقدر خوب برخورد می‌کنید، اگر آنها ببینند که با دیگران چقدر بد رفتار می‌کنید، همه چیز تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت. آدم‌های اصیل با همه محترمانه رفتار می‌کنند چون باور دارند که از دیگران بهتر نیستند.

۶. آدم‌های اصیل انگیزه‌های مادی ندارند

آنها برای اینکه حس خوبی داشته باشند، نیازی به چیزهای درخشان و گران‌قیمت ندارند. مسئله این نیست که آنها فکر می‌کنند اگر بروند بیرون و جدیدترین و بهترین چیزها را بخرند تا وضعیت خوب خودشان را به رخ دیگران بکشند کار اشتباهی است؛ بلکه آنها برای شاد بودن اصلا نیازی به این کار ندارند. شادی آنها از درون‌شان نشات می‌گیرد و از ساده‌ترین چیزهایی می‌آید که به زندگی عمق می‌دهند، چیزهایی مثل دوستان و خانواده و داشتن هدف.

۷. آدم‌های اصیل قابل اعتمادند

آدم‌ها به سمت کسانی که اصالت دارند کشیده می‌شوند، چون می‌دانند که می‌شود به آنها اعتماد کرد. وقتی نمی‌دانید که فلان شخص واقعا کیست و چه احساسی دارد، دشوار است که او را دوست داشته باشید. آدم‌های اصیل به آنچه می‌گویند باور دارند و اگر قولی بدهند، سر قول‌شان می‌مانند. شما هرگز از انسانی به واقع اصیل نخواهید شنید که بگوید: «فقط این رو گفتم که جلسه زودتر تموم بشه.» وقتی آدم‌های اصیل چیزی بگویند، شما خواهید فهمید که واقعا به این خاطر است که معتقدند حقیقت دارد.

۸. آدم‌های اصیل پوست‌کلفت هستند

هویت و شخصیت آدم‌های اصیل چنان محکم است که به دلایل واهی از حرف و رفتار آدم‌های دور و بر خود آزرده نمی‌شوند. اگر کسی یکی از نظرات‌شان را مورد انتقاد قرار دهد، آنها نیازی به نتیجه‌گیری سریع نمی‌بینند، احساس نمی‌کنند مورد توهین قرار گرفته‌اند و شروع به برنامه‌ریزیبرای انتقام نمی‌کنند. آنها می‌توانند بازخوردهای منفی و مخرب را به صورت هدفمند ارزیابی کنند و آنچه درست است را بپذیرند و به کار بگیرند و مابقی را رها کنند، بدون اینکه به احساسات منفیدر وجود خود دامن بزنند.

۹. آدم‌های اصیل مدام سرشان در موبایل نیست

هیچ چیزی مانند زنگ دریافت پیامک یا حتی نگاهی گذرا به موبایل‌تان حین گفتگو، حواس طرف مقابل را پرت نمی‌کند. آدم‌های اصیل وقتی گفتگویی را آغاز کرده و به آن احساس تعهد می‌کنند، همه‌ی انرژی خود را روی آن گفتگو متمرکز می‌کنند. وقتی تمام وجود خود را به گفتگو اختصاص می‌دهید، آن گفتگو را لذت‌بخش‌تر و موثرتر خواهید یافت. در مقابل وقتی مثل ربات به دیگران نزدیک می‌شوید و همه‌ی حواس‌تان به موبایل‌تان است، در حقیقت مثل این می‌ماند که مغز آنها را روی حالت خلبان خودکار (autopilot) قرار داده و جلوی میل واقعی‌شان به گفتگو را می‌گیرید. آدم‌های اصیل ارتباط ایجاد کرده و حتی به گفتگوهای کوتاه و روزمره هم عمق می‌دهند. علاقه‌ی راستین به دیگران، باعث می‌شود آنها پرسش‌های خوب را به آسانی مطرح کرده و آنچه به آنها گفته‌ شده را به دیگر جنبه‌های مهم زندگی گوینده هم ارتباط بدهند.

۱۰. آدم‌های اصیل بنده‌ی نفس خود نیستند

آنها بر مبنای هوای نفس‌شان تصمیم نمی‌گیرند زیرا نیازی به تحسین دیگران برای داشتن احساسی خوب نسبت خودشان، ندارند. به همین ترتیب، آنها به دنبال این نیستند که در مرکز توجه قرار بگیرند یا تلاش نمی‌کنند دستاوردهای دیگران را به نام خودشان تمام کنند. آنها فقط آنچه را باید، انجام می‌دهند بدون اینکه بگویند «آهای! به من نگاه کنید.»

برای تهیه مجموعه صوتی «جذابیت و کاریزما» کلیک کنید

۱۱. آدم‌های اصیل ریاکار نیستند

آنها به آنچه می‌گویند عمل می‌کنند. آدم‌های بااصالت، به شما نمی‌گویند فلان کار را بکن و بعد خودشان خلافش را انجام دهند. این تا حدود زیادی به خاطر خودآگاهی آنهاست. بسیاری از آدم‌های ریاکار حتی متوجه اشتباهات‌شان هم نمی‌شوند، چون چشمان‌شان را به روی ضعف‌های خودشان بسته‌اند. اما آدم‌های اصیل ابتدا مسائل خودشان را حل می‌کنند.

۱۲. آدم‌های اصیل لاف نمی‌زنند

همه‌ی ما با آن آدم‌هایی که نمی‌توانند از صحبت درباره‌ی خودشان و موفقیت‌های‌شان دست بکشند کار کرده‌ایم. هرگز فکر کرده‌اید چرا آنها این‌طوری هستند؟ آنها مدام لاف می‌زنند و تلاش می‌کنند خودشان را بزرگ جلوه دهند، چون اعتماد به نفس ندارند و نگران هستند که اگر به دستاوردهای‌شان اشاره نکنند، هیچ کس متوجه آنها نشود. اما آدم‌های اصیل نیازی به لاف زدن ندارند. آنها به موفقیت‌های خودشان مطمئن هستند، اما این را هم می‌دانند که وقتی حقیقتا کار مهمی انجام می‌دهید، جدا از اینکه چند نفر متوجه آن شده و یا تحسینش می‌کنند، آن دستاورد خودش را نشان می‌دهد.

خلاصه‌ی کلام اینکه آدم‌های اصیل خودشان را می‌شناسند و آنقدر به خودشان اعتماد دارند که با ظاهر خودشان راحت باشند. آنها ریشه در حقیقت دارند و حقیقتا در لحظه زندگی می‌کنند. این آدم‌ها تلاش نمی‌کنند خودشان را در نظر دیگران خوب جلوه دهند و نگران این قضیه نیستند.

با بهترین دانشگاه های جهان آشنا شوید

برگرفته از الفبای سفر

اگر دوست دارید برای ادامه تحصیل به خارج از ایران بروید، در این مقاله به معرفی بهترین دانشگاه های جهان می‌پردازیم.

این روزها یکی از اصلی‌ترین دلایلی که باعث سفر و زندگی در کشورهای خارجی می‌شود، تحصیل در بهترین دانشگاه های جهان و برخورداری از شرایط تحصیلی و رفاهی بهتر است. اگر شما نیز از آن دسته از دانشجویانی هستید که به ادامه تحصیل در دانشگاه‌های معتبر جهان فکر می‌کنند، با ما همراه باشید تا درباره مهم‌ترین و بهترین دانشگاه‌های دنیا در رنکینگ‌های مختلف بیشتر بدانید.

معیارهای امتیازدهی و رنکینگ دانشگاه ها

رتبه‌بندی بهترین دانشگاه های جهان از سوی موسسات مختلفی همچون Times، QS و شانگهای انجام می‌شود. این مؤسسات در رتبه‌بندی خود معیارهایی مختلفی را در نظر می‌گیرند اما به صورت کلی مواردی همچون کیفیت تدریس، کیفیت پژوهش‌ها، میزان اشتغال فارغ‌التحصیلان، نوآوری، تعداد مقالات منتشرشده در مجلات معتبر، برندگان جوایز معتبر، ارتباط با صنعت و بنیاد سازمانی دانشگاه مهم‌ترین معیارهای موسسات رتبه‌بندی دانشگاه‌ها به شمار می‌آيند. در ادامه، بهترین دانشگاه‌های جهان را به شما معرفی می‌کنیم.

1. دانشگاه هاروارد

یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان، دانشگاه هاروارد در شهر کمبریج، ایالت ماساچوست آمریکا، است. این دانشگاه بیشترین دانش‌آموختگان برنده جایزه نوبل و مدال فیلدز را تربیت کرده و همواره در رتبه‌بندی شانگهای، مقام اول را کسب کرده است. هاروارد، در دانشکده‌های مختلفی همچون مدرسه کسب‌وکار، دانشکده پزشکی، معماری، الهیات، آموزش، حقوق، هنر و علوم دانشجو می‌پذیرد.

دانشگاه هاروارد یکی از بهترین دانشگاه های جهان

تصویری از دانشگاه هاروارد

2. دانشگاه کمبریج

دانشگاه کمبریج، سومین دانشگاه قدیمی جهان، در شهر کمبریج انگلستان واقع شده است و قدمت آن به قرن ۱۳ میلادی می‌رسد. دانشمندان مشهوری همچون داروین، نیوتون و استیون هاوکینگ در این دانشگاه تحصیل کرده‌اند. این دانشگاه براساس رتبه‌بندی QS در سال ۲۰۲۳ مقام دومین دانشگاه برتر جهان و بهترین دانشگاه اروپا را به خود اختصاص داده است.

3. دانشگاه آکسفورد

قدیمی‌ترین دانشگاه انگلیسی‌زبان جهان که در قرن یازدهم میلادی تأسیس شده است، جایی نیست جز دانشگاه آکسفورد انگلستان. این دانشگاه صاحب بزرگ‌ترین کتابخانه در بریتانیا، موزه‌ها و گالری‌های بسیار قدیمی و ارزشمند مانند موزه تاریخ طبیعی یا موزه اشمولین (قدیمی‌ترین موزه دانشگاهی در جهان)، پارک‌ها و باغ‌های بسیار زیبا است.

دانشگاه آکسفورد همواره بین ده دانشگاه برتر جهان قرار دارد و در رتبه‌بندی QS در سال ۲۰۲۴ نیز رتبه سوم را به خود اختصاص داده است.

4. مؤسسه فناوری ماساچوست (MIT)

یکی از دانشگاه‌هایی که در قرن نوزدهم برای برطرف کردن نیازهای علمی جوامع صنعتی شکل گرفت، موسسه فناوری ماساچوست یا همان MIT معروف است. این دانشگاه ۵ دانشکده علوم، فنی و مهندسی، طراحی و معماری، مدیریت، علوم انسانی- اجتماعی و یک کالج علوم وفنون بهداشتی دارد و ۹۷ برنده جایزه نوبل و ۸ برنده مدال فیلدز در این موسسه تحصیل یا تدریس کرده‌اند. در سال ۲۰۲۳ این دانشگاه به عنوان بهترین دانشگاه جهان در رتبه‌بندی QS انتخاب شده است.

5. دانشگاه استنفورد

دانشگاه استنفورد همان‌ جایی است که مریم میرزاخانی ریاضی‌دان معروف ایرانی در آن تحصیل کرده بود؛ دانشگاهی در سانفراسیسکو که پذیرش در آن از هر دانشگاهی در جهان سخت‌تر است. این دانشگاه در اواخر قرن نوزدهم در مجاورت سیلیکون ولی، قطب تکنولوژی و فناوری آمریکا تأسیس شد و اکنون به عنوان پنجمین دانشگاه برتر جهان شناخته می‌شود.

دانشگاه استنفورد از برترین دانشگاه های جهان

دانشگاه استنفورد

6. دانشگاه سلطنتی لندن

کالج سلطنتی یا امپریال کالج لندن یکی از معتبرترین مؤسسات آموزش عالی بریتانیا و جهان در حوزه‌های پزشکی، مهندسی، علوم پایه و اقتصاد به شمار می‌آید. رتبه‌بندی QS این دانشگاه را در رتبه ششم بهترین دانشگاه های جهان قرار داده است.

7. مؤسسه فناوری فدرال زوریخ

برترین دانشگاه سوییس و هشتمین دانشگاه برتر جهان در سال ۲۰۲۲ (رتبه‌بندی QS) مؤسسه فناوری فدرال زوریخ (ETH) است. دانشگاهی که بیش از ۱۷ هزار دانشجو از ۸۰ کشور جهان در دانشکده‌های علوم پزشکی، دامپزشکی، هنر، مدیریت و اقتصاد، حقوق، فلسفه، الهیات و علوم کاربردی تحصیل می‌کنند.

اگر می‌خواهید لیستی از بهترین دانشگاه های پزشکی جهان داشته باشید مطلبی که در سایت ما منتشر شده است را بخوانید.

8. دانشگاه کالیفرنیا

دانشگاه کالیفرنیا یکی از بزرگ‌ترین سیستم‌های دانشگاهی در آمریکا است و ۱۰ دانشگاه مختلف زیرمجموعه این دانشگاه هستند که عبارت‌اند از: برکلی، دیویس، ایروین، لس‌آنجلس، مرسدس، ریورساید، سن‌دیگو، سانفرانسیسکو، سانتا باربارا و سانتا کروز. این دانشگاه‌ها در فهرست بهترین دانشگاه‌های جهان و بهترین دانشگاه‌های آمریکا قرار دارند.

9. کالج دانشگاهی لندن

کالج دانشگاهی لندن یا UCL، دومین دانشگاه بزرگ بریتانیا براساس میزان پذیرش دانشجو است که در قرن نوزدهم تاسیس شد و محل تحصیل افراد مشهوری همچون گراهام بل، کریستوفر نولان و گاندی بوده است. این کالج در سال ۲۰۲۳ در رتبه نهم بهترین دانشگاه های جهان (بر اساس QS) قرار گرفت.

10. دانشگاه شیکاگو

در ایالت ایلینوی امریکا، یکی از بهترین دانشگاه های جهان با ۹۹ برنده جهان قرار دارد: دانشگاه شیکاگو که در قرن نوزدهم تأسیس شده است و اکنون براساس رتبه‌بندی QS، یازدهمین دانشگاه برتر جهان است.

11. دانشگاه ملی سنگاپور

در سال ۲۰۲۲، دانشگاه ملی سنگاپور مقام یازدهم در رتبه‌بندی QS بهترین دانشگاه های جهان را به خود اختصاص داد. این دانشگاه قدیمی‌ترین دانشگاه سنگاپور است که بیش از ۳۸۰۰۰ از ۱۰۰ کشور جهان دانشجو در آن تحصیل می‌کنند.

12. دانشگاه پکن

دانشگاه پکن معروف به بیدا، یکی از معتبرترین مراکز دانشگاهی آسیا و مهم‌ترین مرکز تحقیقات و اولین دانشگاه مدرن در چین است. این دانشگاه صاحب بزرگ‌ترین کتابخانه آسیا بوده و رتبه هجدهم در بین دانشگاه‌های جهان و رتبه اول در آسیا را به خود اختصاص داده است.

13. دانشگاه سوربن

دانشگاه معروف فرانسه که شهرتی جهانی دارد، دانشگاه سوربن است. این دانشگاه در قرن سیزدهم میلادی تأسیس شد و اکنون سه دانشکده دارد: هنر و علوم انسانی، علوم و مهندسی، پزشکی. دانشگاه سوربن در رتبه‌بندی سال ۲۰۲۳ QS، به عنوان پنجاه‌ونهمین دانشگاه برتر جهان شناخته شد.

14. دانشگاه پنسیلوانیا

یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های آمریکا که توسط بنجامین فرانکلین در شهر فیلادلفیا تأسیس شد، دانشگاه پنسیلوانیا است. این دانشگاه ۱۲ دانشکده دارد: هنر و علوم، ارتباطات، دندان‌پزشکی، مهندسی، طراحی و نقشه‌کشی، آموزش، پرستاری، پزشکی، علوم سیاسی، دامپزشکی و تجارت. دانشگاه پنسیلوانیا، دوازدهمین دانشگاه برتر جهان در رتبه‌بندی QS به شمار می‌آيد.

15. دانشگاه نیویورک

این دانشگاه معتبر در نیویورک‌سیتی آمریکا، در قرن نوزدهم تأسیس شد و اکنون یکی از معتبرترین مراکز دانشگاهی آمریکا با رتبه ۳۹ در جهان است. این دانشگاه بیشترین کمک‌هزینه‌های تحصیلی را در اختیار دانشجویان می‌گذارد و بیشترین دانشجویان بین‌المللی را در بین دانشگاه‌های امریکا دارد.

16. دانشگاه ییل

یکی از قدیمی‌ترین دانشگاه‌های آمریکا در شهر نیوهیون، ایالت کنتیکت که محل تحصیل سیاستمداران مشهور آمریکایی همچون جوج بوش، جان کری و هیلاری کلینتون بوده است. این دانشگاه با رتبه شانزدهم در رتبه‌بندی QS، یازده دانشکده دارد: سلامت، مدیریت، محیط زیست، مهندسی، هنر، پرستاری، درام، دارو، حقوق و موسیقی مذهبی.

17. دانشگاه پرینستون

یکی از پرافتخارترین دانشگاه‌های جهان در نیوجرسی آمریکا که مشاهیری همچون آلبرت انیشتین و جان نش در آن تدریس و ۶۵ برنده جایزه نوبل در آن تحصیل کرده‌اند. دانشگاه پرینستون هفدهمین دانشگاه برتر جهان در سال ۲۰۲۳ بوده است.

18. دانشگاه انستیتوی کارولینسکا

مؤسسه کارولینسکا یکی از بزرگ‌ترین دانشگاه‌های علوم پزشکی اروپا است که در استکهلم سوئد واقع شده‌ است. این موسسه در رشته دندان‌پزشکی رتبه اول و در پزشکی رتبه ششم دنیا را دارد و وظیفه انتخاب برنده جایزه نوبل در رشته فیزیولوژی و پزشکی نیز برعهده این موسسه است.

19. دانشگاه سیدنی

اولین دانشگاه استرالیا در سال ۱۸۵۰ تأسیس شد و دانشگاه سیدنی نام گرفت. این دانشگاه اکنون دانشجویانی از ۷۰ کشور جهان دارد که در دانشکده‌های علوم پزشکی، علوم پایه، معماری، موسیقی، هنر و ... تحصیل می‌کنند. دانشگاه سیدنی نوزدهمین دانشگاه برتر جهان در سال ۲۰۲۳ شناخته شد.

20. دانشگاه نیو ساوت ولز

یکی دیگر از دانشگاه‌های استرالیا که بسیاری از بزرگان دنیای تجارت در استرالیا در آن تحصیل کرده‌اند. این دانشگاه در رشته‌هایی همچون مهندسی، بازرگانی و اقتصاد از اعتبار بسیار بالایی برخوردار است و به صورت کلی در سال ۲۰۲۴ در رتبه چهل و سوم بهترین دانشگاه های جهان قرار گرفت.

شما دوست دارید در کدام دانشگاه درس بخوانید؟

در این مقاله شما را با ۲۰ دانشگاه از بهترین دانشگاه های جهان را آشنا کردیم. اگر قصد مهاجرت تحصیلی داشته باشید، دانشگاه‌های مختلفی در سراسر جهان پذیرای شما خواهند بود، اما فراموش نکنید بهترین دانشگاه برای شما با توجه به شرایط خودتان، وضعیت تحصیلی، سوابق پژوهشی، علاقه و وضعیت کشور مقصد می‌تواند متفاوت باشد. شما باید با در نظر گرفتن همۀ این عوامل تصمیم خود را بگیرید که در کدام‌یک از دانشگاه‌های معتبر جهان تحصیل کنید.

سؤالات متداول:

1. بهترین دانشگاه های جهان در آمریکا کدام دانشگاه هستند؟

دانشگاه هاروارد، دانشگاه MIT، دانشگاه پرینستون، دانشگاه ییل، دانشگاه نیویورک، دانشگاه پنسیلوانیا، دانشگاه سنگاپور، دانشگاه شیکاگو و دانشگاه استنفورد از جمله بهترین دانشگاه‌های آمریکا هستند.

2. بهترین دانشگاه های جهان در اروپا کدام دانشگاه ها هستند؟

دانشگاه انستیتوی کارولینسکا، دانشگاه سوربن، دانشگاه کمبریج، دانشگاه آکسفورد، کالج دانشگاهی لندن و دانشگاه سلطنتی لندن از جمله بهترین دانشگاه‌های اروپا شناخته شده‌اند.

استاد خوب چه استادی است - ویژگی ها و معیارهای استاد خوب


در این مقاله از ایران مدرس در پاسخ به سوال استاد خوب چه استادی است؟ ویژگی ها و معیارهای استاد خوب توضیح داده شده و مورد بررسی قرار می گیرد. اگر می خواهید در رابطه با معیارهای یک استاد واقعی و به تمام معنا خوب اطلاعاتی را بدست آورید ادامه این مطلب را بخوانید.

یک استاد (یا معلم خصوصی) خوب در مرحله اول باید به کاری که انجام می دهد علاقه داشته باشد. اگر علاقه ای در کار نباشد روش ها و تکنیک های دیگر برای تبدیل شدن به استاد خوب موثر واقع نخواهد شد. استاد باید دروسی را تدریس کند که خودش به آن درس ها علاقه دارد و بر آن دروس مسلط است. اساتید عالی معمولا همواره در حال یادگیری هستند و تونایی های خودشان را به صورت مداوم افزایش می دهند. این اساتید در کلاس درس به دانشجو احترام می گذارند و سعی می کنند مطالب را از دید دانشجو ببینند و به ساده ترین زبان ممکن مطالب را توضیح می دهند. در کلاس های دانشگاه بسیار خوب است کلاس به صورت دوطرفه و تعاملی برگزار گردد. اساتید خوب که دانشجویان راضی و موفقی دارند اینطور نیست که در کلاس فقط خودشان حرف بزنند و متکلم وحده باشند. به هر میزان دانشجویان در کلاس مشارکت بیشتری داشته باشند در نهایت بازدهی کلاس بالاتر خواهد بود. اساتید خوب با پرسیدن سوالات مناسب حین تدریس سطح سواد دانشجویان را مورد ارزیابی قرار می دهند و متناسب با آن تدریس می کنند. این اساتید جو راحت و آزادی را در کلاس ایجاد می نمایند به گونه ای که دانشجویان در عین حال که به استاد و کلاس احترام می گذارند سوالات خودشان را هم راحت می پرسند و اظهار نظر می کنند. در ادامه با استناد به مقالات معتبر علمی در رابطه با ویژگی های استاد خوب توضیح داده می شود..

در مقاله ويژگي هاي يک استاد خوب از ديدگاه دانشجويان که توسط حسن صیامیان و همکاران ارائه شده است اطلاعات خوبی قابل مطالعه می باشد. . مهم ترين عامل موثر در تعليم و تربيت دانشجويان و تحقق اهداف آموزشي، اساتيد هستند. شناخت ويژگي هاي استاد خوب موجب ارتقا کيفيت آموزش خواهد شد لذا مراکز آموزش عالي جهت تعيين ويژگي هاي استاد خوب از روش هاي گوناگوني استفاده مي کنند. يکي از اين روش ها که امروزه کاربرد زيادي دارد جويا شدن نظر دانشجويان است. در اين راستا مطالعه حاضر به بررسي ديدگاه دانشجويان دانشکده پيراپزشکي دانشگاه علوم پزشکي مازندران در خصوص ويژگي هاي يک استاد خوب پرداخته است. نتايج نشان مي دهد مهم ترين خصوصيات استاد خوب از ديدگاه دانشجويان به ترتيب فن بيان و رعايت مهارت هاي تدريس، سن، تسلط استاد بر درس، علاقه مندي به تدريس و انتقادپذيري و استفاده از فناوري اطلاعات مي باشد. هم چنين آمادگي براي کمک به رفع اشکال دانشجويان، ارتباط صميمي با دانشجويان، علاقه مندي به پژوهش، انجام کارهاي مشترک پژوهشي و در دسترس بودن استاد از کم اهميت ترين ويژگي هايي است که يک استاد خوب بايد داشته باشد. هم چنين نتايج نشان مي دهد دانشجويان دختر بيشتر از دانشجويان پسر به حيطه روش تدريس اهميت مي دهند و اهميت سه حيطه ديگر اختلاف معني داري را نشان نمي دهد.

بنابراین، با توجه به نتایج مقاله مذکور، مهم ترين خصوصيات استاد خوب از ديدگاه دانشجويان به ترتيب به صورت زیر است:

1- فن بيان و رعايت مهارت هاي تدريس
2- سن
3- تسلط استاد بر درس
4- علاقه مندي به تدريس و انتقادپذيری
5- استفاده از فناوري اطلاعات ویژگی های یک استاد خوب و تأثیر آن بر انگیزه تحصیلی دانشجویان دندانپزشکی هم در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است. این پژوهش با هدف شناسایی ویژگی­های استاد خوب و تأثیر آن بر روی انگیزه تحصیلی دانشجویان انجام شد. شاخص­های استاد نمونه در 6 زمینه (دانش پژوهی، شخصیت، اخلاق، ارتباطات، روش تدریس و ارزشیابی) و انگیزه تحصیلی در 3 زمینه (انگیزه درونی، انگیزه خودپنداره و انگیزه بیرونی) بین دانشجویان دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی گیلان مورد سنجش قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاضر نشان داد که تسلط علمی استاد، ارایه مطالب جالب و کاربردی، علاقه اساتید به رشته علمی خود، داشتن اطلاعات مناسب و تشویق و تحریک دانشجویان از جمله ویژگی­ های مهم از نظر دانشجویان بود. سایر عوامل مهم در انتخاب استاد خوب از دیدگاه دانشجویان به این ترتیب است: بیان ساده و شیوا، سازماندهی مطالب به صورت مناسب برای دانشجویان و طرح پرسش ­های خلاق و درگیر کردن آنان در مسایل و مدیریت زمان در کلاس. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که حرکات مناسب و زبان بدن، نظم و دقت اساتید در تدریس، علاقمندی به پاسخگویی سوالات دانشجویان، دسترسی به استاد در ساعات غیردرسی و رابطه خوب و دوستانه با دانشجویان از عوامل مهم هستند. این ویژگی های برای تمام اساتید از جمله اساتید ریاضی، فیزیک، شیمی، زبان، عربی، زیست، زبان انگلیسی و اساتید دروس دانشگاهی و ... دارای اهمیت زیادی است.



نظرات تعدادی از دانشجویان در رابطه با استاد خوب

يكي از دانشجويان بيرجند می‌گوید: «از لحاظ دانش، در درجه بالایی از علم قرار داشته باشد.» هم‌چنين دانشجوي مقطع کارشناسی ارشد پیام‌نور نیز خاطرنشان می‌کند: «برخلاف دانشجویان کارشناسی، دانشجویان مقطع ارشد به ویژگی علم و دانش یک استاد، بیشتر بها می‌دهند. بنظرم در کنار خوش اخلاقی و صبوری بایستی استاد بتواند دانشجو را در پیشبرد اهداف پژوهشی‌اش کمک کند.»
يكي از دانشجويان دانشگاه هاي دولتي در تهران بيان مي‌کند: «یک استاد خوب باید در علمش بی‌طرف باشد.» او منظور خود را اینگونه توضیح می‌دهد: «استاد نباید آن چیزی را كه می‌گويد، صددرصد درست بداند و هيچ‌گونه محل بحثي باقي نگذارد.»
دانشجوي رشته صنايع از دانشگاه الزهرا در پاسخ به سوال ما مي‌گويد: «ويژگي اخلاقي در استاد بسيار مهم است. برخي اساتيد، دانشجوها را كم ارزش مي‌كنند. و در مقابل توقع دارند كه به آن‌ها احترام نيز گذاشته شود.» دانشجوي ديگري از دانشگاه الزهرا خاطرنشان مي‌كند: «استاد بايستي دلسوز باشد. دانشجو هم مشكلاتي دارد و از همين رو بايد استاد، دانشجو را درك كند.» منبع: snn.ir.

در مقاله بررسی ویژگی‌های استاد خوب از دیدگاه دانشجویان علوم‌سیاسی دانشگاه شهید باهنر کرمان که توسط یحیی کمالی و محمد عبدالله‌پورچناری ارائه شد، با 70 دانشجو مصاحبه شد. یافته‌های پژوهش بیانگر این است که ویژگی‌های استادخوب در پنج مقوله 1)توانمندی پژوهشی، 2)توانمندی آموزشی و تدریس، 3)نظارت و ارزشیابی دانشجویان، 4)اخلاق و رفتار و 5)پایبندی به مقررات آموزشی دسته‌بندی می‌شوند. از بین این مقولات، اهمیت دو مقوله توانمندی آموزشی و تدریس و نظارت و ارزشیابی دانشجویان بیشتر است. این دو مقوله از مقوله توانمندی پژوهشی تأثیر می‌پذیرند. دو مقوله پایبندی به مقررات آموزشی و مقوله اخلاق و رفتار نیز از ویژگی­های استاد خوب محسوب می‌شوند که می‌توانند دو مقوله توانمندی آموزشی و تدریس و نظارت و ارزشیابی دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهند.

ويژگي ها و صفات استاد خوب

ويژگي هاي فردي از مهم ترين موضوعات تعليم و تربيت است كه با توجه به اهميت و جايگاه آن مورد بررسي قرار مي گيرد، اين ويژگي ها عبارتند از: 1 . عشق و علاقه 2 . خوشرويي و خوش خويي 3 . سعة صدر 4 . صداقت و درستكاري 5 . آرامش روحي 6 . قدرت بيان 7 . آراستگي ظاهري. نوشته شده توسط: رمضانعلي رحيمي

در مقاله ویژگی های یک استاد خوب دانشگاهی از دیدگاه دانشجویان دانشگاه جامع علمی کاربردی سنندج که توسط احمد وهابی ارائه شده است هم مطالب مفیدی قابل مطالعه می باشد. از نظر دانشجویان، مهم ترین گویه ها، تسلط استاد بر موضوع مورد تدریس، دانش عمومی در مورد درس مورد تدریس، کوشش جهت تفهیم درس و پاسخ به سوالات دانشجو و سابقه‌ی تدریس استاد و کم اهمیت ترین مشخصه های یک استاد خوب دانشگاهی شامل انجام حضور و غیاب، برگزاری کوئیز و امتحان میان ترم، رتبه‌ی دانشگاهی استاد و رعایت آیین نامه‌ی آموزشی و حذف دانشجویانی که بیش از حد مجاز غیبت دارند، بودند. نتیجه گیری مقاله مزبور به این ترتیب است: توان علمی استاد از مهم ترین خصوصیات یک استاد خوب در این مطالعه بود که در کنار سابقه‌ی تدریس می‌تواند باعث پیشرفت کیفیت آموزشی شود؛ لذا دانشگاه‌ها بایستی در انتخاب اساتید، از مدرسین با توان علمی بالا و آشنا با روش‌های ارتباطی و شیوه های مناسب برخورد با دانشجو استفاده نمایند.

ویژگی‌های استاد خوب از نظر آیت الله استادی

دبیر شورای عالی حوزه‌های علمیه اظهار داشت: شرط اول تدریس این است که خود استاد مطلب را خوب هضم کرده و فهمیده باشد و بعد از فهم برای شاگردان عنوان کند. آیت‌ﷲاستادی با بیان این‌که استاد باید بیان خوبی داشته باشد و درس را به خوبی و فصیح و بلیغ برای شاگردان بیان کند تا مطلب را بفهمند، خاطرنشان کرد: نکته دیگری که استاد باید رعایت کند تعامل و گفت‌و گو با شاگردان است یعنی درس را با همراهی شاگردان تدریس کند. وی شیرینی در درس را هم مورد توجه قرار داد و گفت: اساتید باید شیرینی و لطافت را ممزوج با تدریس کنند تا شاگرد در فضای بسته و خشک کلاس درس قرار نگیرد و مطالب برای او ثقیل و خسته‌کننده نشود. عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم تأکید کرد: اساتیدی که در مقطع سطح تدریس می‌کنند، باید توجه به این مطلب داشته باشند که درس سطح غیر از درس خارج است و مطالب خود کتاب مورد تدریس باید مورد بررسی قرار بگیرد که برخی اساتید، اشتباهی که دارند این است که مرتب از مؤلف کتاب ایراد می‌گیرند و طلبه را نسبت به کتاب و نویسنده آن بدبین می‌کنند

برخی از ویژگی ها و خصوصیات استاد خوب و موفق از نظر دکتر احمد به ‌پژوه

استاد موفق، کسی است که سعی می‌کند عزت نفس دانشجویان را بهبود و ارتقا بخشد.

استاد موفق، کسی است که به تفاوت‌های فردی دانشجویان توجه می‌کند، تفاوت های فردی را می‌پذیرد، از مقایسه آنان اجتناب می‌نماید و میزان پیشرفت یا پسرفت هر دانشجویی را با خودش و با گذشته خودش مقایسه می‌کند.
استاد خوب، کسی است که به احساسات و عواطف دانشجویان توجه می‌کند و در صورت نیاز با آنان همدلی می‌کند.
استاد موفق، کسی است که تلاش می‌کند هنگام رو به رو شدن با رفتارهای نامطلوبِ دانشجویان، افت انگیزش و افت تحصیلی، علت‌های بروز رفتارها را مورد شناسایی قرار دهد (توجه به اصل علت و معلول).
استاد موفق و خوب، کسی است که هنگام رو به رو شدن با رفتارهای نامطلوب دانشجویان، از کوره در نمی‌رود و با شکیبایی واکنش مناسب از خود نشان می‌دهد. منبع: افکارنیوز

گردآوری: سایت تدریس خصوصی ایران مدرس

برخی از اوصاف و ویژگی های یک معلم خوب

« به نام آنکه هستی نام از او یافت»

آموزش سنگ بنای پیشرفت جامعه است و در قلب آموزش مؤثر، حضور پر رنگ معلم قرار دارد. یک معلم خوب دارای ترکیبی منحصر به فرد از خصوصیاتی است که فراتر از دانش صرف در مورد موضوع است. این افراد ذهن نسل‌های آینده را شکل می‌دهند و اثری محو نشدنی بر روی شاگردان خود بر جای می‌گذارند. در این مقاله، ویژگی‌های اساسی ای را که یک معلم خوب را تعریف می‌کند بررسی می‌کنیم و چگونگی کمک این ویژگی‌ها به یک تجربه آموزشی غنی و معنادار را بررسی می‌کنیم.

ویژگی های یک معلم خوب:

1- آراستگی ظاهری و پوشش معلم متناسب با دین اسلام، احکام و شئونات اسلامی؛ هم در محیط کاری و هم در محیط غیر کاری.

2- باور و پایبندی به ارزش های اسلامی، ملی و انقلاب اسلامی.

3- انگیزه و اشتیاق به کار خود با علاقمندی به تدریس و رشته ی علمی خود.

4- چگونگی تعامل خوب با عوامل اجرایی مدرسه، همکاران، دانش آموزان و ارباب رجوع.

5- انتقاد پذیری و انعطاف پذیری.

6- خوش اخلاقی، شوخ طبعی، روحیه ی خوب، سعه ی صدر، صبوری و دلسوزی.

7- رابطه ی خوب و دوستانه با دانش آموزان، تکریم آنها همراه با رفتار احترام آمیز.

8- عزت نفس دانش آموزان را بهبود و ارتقاء بخشد.

9- علاقمند بودن به پاسخگویی سوالات درسی و غیر درسی دانش آموزان.

10- کنترل مدیریت کلاس و قاطعیت در کلاس همراه با نظم و دقت در تدریس.

11- مسولیت پذیری، تمکین و احترام به قوانین و مقررات آموزش و پرورش.

12- در دسترس بودن معلم برای دانش آموز در ساعت غیر درسی.

13- قدرت فن بیان و سخنوری؛ همراه با بیانی ساده و شیوا.

14- عدم به کار گیری اصطلاحات خارجی و بیگانه در حین تدریس (به کار گیری معادل فارسی آنها).

15- سازماندهی مطالب به صورت مناسب برای دانش آموزان با به کار گیری طرح درس مناسب؛ (طرح درس روزانه، ماهانه و سالانه).

16- اشراف کامل معلم بر انواع طرح درس، مزایا و محاسن طرح درس و شیوه های تدوین و ساختارآن ها.

17- توجه به تفاوت های فردی دانش آموزان و احساس و عواطف آنها.

18- رعایت مهارت های تدریس با استفاده از شیوه های نوین تدریس در آموزش حضوری و غیر حضوری.

19-آگاهی کامل معلم با انواع روش های نوین تدریس؛

(سخنرانی، بازگویی، پرسش و پاسخ، الگوی ایفای نقش، تمرینی، نمایشی، آزمایشی یا روش اجرا کردن یا یادگیری به وسیله ی عمل، روش کنفرانس یا گردهمایی، حل مساله، روش پروژه ای، روش کارگاهی، مشارکتی یا فعال و ...)

20- انگیزه های درونی و بیرونی دانش آموزان را نسبت به درس های تحت تصدی خود بالا ببرد و کاربرد و عمل به آنها را در زندگی با توجه به هدف های رفتاری، در حین تدریس برای آنها نمایان سازد.

21- آگاهی به هدف های رفتاری و طبقات آن ها؛

- حیطه شناختی: دانش، فهمیدن (درک کردن)، کاربرد، تجزیه و تحلیل و ترکیب.

- حیطه عاطفی: توجه و دقت، پاسخ دادن، ارزش گذاری، سازمان بندی ارزش ها و تبلور در شخصیت.

- حیطه روانی و حرکتی: آمادگی و تقلید، اجرای عمل بدون کمک از دیگران، دقت، هماهنگی حرکات و عادی شدن.

22- ارائه مطالب جالب و کاربردی و به روز داشتن اطلاعات عمومی مناسب با توجه به دروس تحت تصدی تدریس.

23- نظارت و ارزشیابی دانش آموزان متناسب با نوع درس های تدریس و مقطع آنان.

24- آشنایی با انواع شیوه های ارزشیابی حضوری دانش آموزان؛

- ارزشیابی متناسب و مبتنی بر اهداف، آغازین، تکوینی یا مستمر، تشخیصی، تراکمی یا پایانی، شفاهی، خود سنجی، توسط همتایان و کار با پوشه و ...

25- آشنایی با انواع ارزشیابی مجازی دانش آموزان.

26- تسلط بر طرح انواع سوال در آزمون؛

- تشریحی، چند گزینه ای، صحیح و غلط، جور کردنی، کوتاه پاسخ، تحلیلی، مقایسه ای، نام ببرید، اصطلاحی، نظر خود دانش آموز و ...

27- طرح پرسش های خلاق و درگیر کردن دانش آموزان با مسائل مربوط به درس.

28- معلم در هنگام تدریس در رو به رو شدن با رفتار های غیر مناسب، نامطلوب و عوامل پیش بینی نشده، خلاقیت به خرج دهد و ابتدا علت بروز رفتار را شناسایی کند و با شکیبایی واکنش مناسب را نشان دهد.

29- اشراف معلم بر دیدگاه و نظریات صاحب نظران داخلی و خارجی مربوط به رشته خود، جهت پاسخگویی به سوالات احتمالی دانش آموزان.

30- اشراف و آگاهی معلم بر مجلات، نشریات، کتب و سایت های مرتبط با رشته تحصیلی و تدریس خود.

31- تشویق و تحریک علمی دانش آموزان و تشویق به تحقیق و پژوهش.

32- استفاده از فناوری اطلاعات در حین تدریس و به کارگیری منابع الکترونیکی مستقیم (محلی) یا راه دور (شبکه ای).

33- پایگاه ها و بانک های اطلاعاتی علمی و منابع الکترونیکی را به خوبی بشناسد و در صورت نیاز به دانش آموزان معرفی کند.

34- معلم آگاهی و تسلط بر معادل انگلیسی اصطلاحات و مفاهیم رشته تحصیلی خود را داشته باشد و بهترین مفاهیم را جایگزین آنها کند.

35- شروع و پایان تدریس را با آیه یا حدیثی از بزرگان دینی و علمی، با روشی انگیزشی و جذاب آغاز یا خاتمه دهد.

داناترین افراد کسی است که چون سقراط بداند که هیچ نمی داند.

اشتیاق به تدریس

در هسته هر معلم خوب اشتیاق بالا به هنر تدریس نهفته است. این اشتیاق صرفاً به یک موضوع محدود نمی شود، بلکه به فرآیند انتقال دانش و الهام بخشیدن به دانش آموزان گسترش می یابد. یک معلم پرشور حس کنجکاوی را برمی انگیزد، عشق به یادگیری را تقویت می کند و به عنوان یک کاتالیزور برای رشد فکری دانش آموزان عمل می کند. این ویژگی محیطی را ایجاد می کند که در آن دانش آموزان انگیزه کاوش، پرسش و کشف دارند.

مهارت های برقراری ارتباط موثر

توانایی برقراری ارتباط موثر از ویژگی های یک معلم خوب است. فراتر از انتقال اطلاعات، ارتباط موثر شامل مهارت ارتباط با دانش آموزان در سطح شخصی است. این امر مستلزم ظرفیت بیان ایده ها به وضوح، گوش دادن فعال، و تطبیق سبک های ارتباطی متناسب با نیازهای فراگیران مختلف است. معلمی که به خوبی ارتباط برقرار می کند، فضای کلاسی آزاد و فراگیر را پرورش می دهد و درک و همکاری را بین خود و شاگردانش ارتقا می دهد.

سازگاری و انعطاف پذیری

یک معلم خوب با سازگاری و انعطاف پذیری، خود را با تغییرات سازگار می کند. توانایی انعطاف پذیری روش‌های آموزشی، پاسخگویی به سبک‌های یادگیری متنوع، و پذیرش پیشرفت‌های تکنولوژیکی بسیار مهم است. یک معلم سازگار در یک محیط آموزشی همیشه در حال تکامل است و تضمین می کند که دانش آموزان بهترین آموزش ممکن را متناسب با نیازهایشان دریافت می کنند.

همدلی و تفاهم

همدلی بستر آموزش موثر است. درک چالش‌ها و نقاط قوت منحصر به فرد هر دانش‌آموز، معلم را قادر می‌سازد تا رویکرد خود را تنظیم کند و یک محیط یادگیری حمایتی را تقویت کند. معلمان همدل نه تنها پیشینه های متنوع دانش آموزان خود را تشخیص می دهند، بلکه حمایت عاطفی لازم برای موفقیت تحصیلی را نیز فراهم می کنند. یک معلم دلسوز فضای امنی را ایجاد می کند که در آن دانش آموزان احساس ارزشمندی می کنند و تشویق می شوند تا نیاز ها و ذهنیت خود را ابراز کنند.

تسلط به موضوع درس

در حالی که اشتیاق به تدریس بسیار مهم است، یک معلم خوب باید درک عمیق و جامعی از موضوع تدریس خود داشته باشد. تخصص در این زمینه باعث ایجاد اعتماد به نفس در دانش آموزان می شود و باعث اعتماد و احترام بیشتر به معلم می شود. معلمی که به طور مداوم به دنبال افزایش دانش خود است و در جریان پیشرفت های حوزه موضوعی خود قرار می گیرد، اطمینان حاصل می کند که دانش آموزان اطلاعات دقیق و به روز دریافت می کنند و آنها را برای موفقیت در فعالیت های تحصیلی خود آماده می کند.

رهبری الهام بخش

معلمان در اصل رهبران کلاس درس هستند. یک معلم خوب، دانش‌آموزان را تشویق و راهنمایی می‌کند تا پتانسیل درونیشان را درک کنند و آنها را تشویق به تعیین و دستیابی به اهداف بلند پروازانه می کند. این شکل از رهبری ریشه در مربیگری دارد، جایی که معلم به عنوان یک الگو عمل می کند و نه تنها دانش، بلکه ارزش های صداقت، انعطاف پذیری و عطش برتری را نیز به دیگران منتقل می کند.

صبر و درک

صبر یک فضیلت است و در عرصه آموزش، امری ضروری است. هر دانش آموز با سرعت خاص خود پیشرفت می کند و در طول مسیر با چالش های مختلفی روبرو می شود. یک معلم صبور، منحنی‌های یادگیری متفاوت دانش‌آموزان را درک می‌کند و پشتیبانی لازم را برای کمک به آنها برای عبور از مشکلات ارائه می‌کند. شکیبایی در تکرار مفاهیم نیز عمری ضروری است، زیرا درک و فهم مطالب را برای دانش آموزان تسریع و راحت می کند

مدیریت موثر کلاس درس

حفظ نظم در کلاس، پیش نیاز تدریس مؤثر است. یک معلم خوب از استراتژی هایی برای مدیریت رفتار دانش آموز استفاده می کند و محیطی مساعد برای یادگیری ایجاد می کند. انتظارات روشن، اجرای مداوم قوانین و نظم و انضباط منصفانه به یک فضای کلاس درس مثبت و سازنده کمک می کند. مدیریت ماهرانه کلاس به معلمان اجازه می دهد تا بر ارائه محتوا و تسهیل تجربیات یادگیری معنادار تمرکز کنند. همچنین دانش آموزان را در فرایند یادگیری، بهتر مدیریت و راهنمایی می کنند.

روش های نوین تدریس

نوآوری در تدریس ابزار قدرتمندی برای جذب دانش آموزان و پرورش عشق به یادگیری است. معلمان خوب روش‌های آموزشی خلاقانه و متنوع را با ترکیبی از رویکردهای دیداری، شنیداری و حرکت‌شناسی کشف می‌کنند. این سازگاری تضمین می‌کند که دانش‌آموزان با سبک‌های یادگیری متفاوت سازگار هستند و درک جامع‌تری از مطالب را ارتقا می‌دهد. معلمان با پذیرش نوآوری، تجربه یادگیری را پویا و فریبنده می کنند و باعث یادگیری بهتر دانش آموزان می شوند.

توسعه مستمر

اصرار به یادگیری مادام‌العمر از خصوصیات معلمان خوب است شرکت در کارگاه ها، دنبال کردن مدارک پیشرفته و همکاری با همسالان به کارآمدی و اشتیاق معلم برای حرفه خود کمک زیادی می کند.

تشویق تفکر انتقادی

یک معلم خوب فراتر از تدریس ساده است. آنها مهارت های تفکر انتقادی را در دانش آموزان خود پرورش می دهند. تشویق به تحقیق، تجزیه و تحلیل و تفکر مستقل، درک عمیق‌تری از موضوع را تقویت می‌کند و دانش‌آموزان را برای چالش‌های دنیای واقعی آماده می‌کند. معلمانی که تفکر انتقادی را پرورش می دهند، دانش آموزان خود را برای زیر سوال بردن مفروضات، جستجوی شواهد و نتیجه گیری های مستدل توانمند می سازند

پرورش یک محیط یادگیری مثبت

جو درون کلاس درس به طور قابل توجهی بر تجربه یادگیری تأثیر می گذارد. یک معلم خوب محیطی مثبت و فراگیر ایجاد می کند که همکاری، احترام و احساس تعلق را ترویج می کند. ایجاد روابط مثبت بین دانش آموزان و بین معلم و دانش آموزان، تجربه کلی یادگیری را افزایش می دهد و به توسعه علمی و اجتماعی کمک می کند.

استفاده موثر از تکنولوژی

در عصر دیجیتال، ادغام فناوری در فرآیند آموزش نه تنها یک تجمل بلکه یک ضرورت است. یک معلم خوب از فناوری برای افزایش تجربه یادگیری استفاده می کند و درس ها را تعاملی تر، جذاب تر و در دسترس تر می کند. استفاده از برنامه های آموزشی، منابع آنلاین و ارائه های چند رسانه ای آموزش را غنی تر می کند و دانش آموزان را برای آینده ای مبتنی بر فناوری آماده می کند.

بازخورد و مهارت های ارزیابی

ارائه بازخورد سازنده هنری است که معلمان خوب به آن تسلط دارند. بازخورد به موقع و روشنگر دانش آموزان را در درک نقاط قوت و زمینه های بهبود هدایت می کند. علاوه بر این، روش های ارزیابی موثر، اعم از شکلی یا جمعی، پیشرفت دانش آموز را می سنجد و تصمیمات آموزشی را آگاه می کند. یک معلم خوب از ابزارهای مختلف ارزیابی برای اطمینان از ارزیابی جامع درک دانش‌آموز استفاده می‌کند.

یک معلم خوب به تدریس علاقه دارد

رفتار یک معلم، نحوه تدریس و نوع بیان آن همه در یادگیری دانش‌آموز تاثیر مستقیم می‌گذارند. یک معلمی که تنها برای رفع نیازهای ساده خود در این زمینه مشغول به کار شده است، علاقه‌ای به آموزش دادن ندارد. اما یک معلم که به آموزش دادن علاقه دارد، به بهترین شکل می‌تواند مفاهیم را به دانش‌آموز آموزش دهد. حتی این معلم می‌تواند راهکارهای آموزشی خلاقانه و اختصاصی خود را برای آموزش ابداع کند. به همین خاطر، علاقه به تدریس را می‌توان در لیست ویژگی های یک معلم خوب قرار داد.

یک معلم خوب همواره در تلاش برای بهتر شدن است

بعضی از معلم‌ها تنها می‌خواهند یک مفهوم راه دانش‌آموز آموزش دهند و برایشان چندان مهم نیست که اطلاعاتی که آموزشی می‌دهند، قدیمی شده است یا خیر. در مقابل، یک آموزگار خوب دائما در حال جست‌وجو برای آموزش مفاهیم جدید و هوشمند سازی مدرسه است. در نتیجه، دانش‌آموز می‌تواند با جدیدترین متدهای روز مفاهیم را یاد بگیرد و در درس‌های خود، موفق‌تر خواهد بود. در نتیجه، یادگیری روش‌های مختلف تدریس را می‌توان به عنوان یکی از مهم‌ترین ویژگی های یک معلم خوب معرفی کرد.

معلم خوب در زمینه مورد علاقه خود تدریس می‌کند

تنها در مواقع خاصی دیده شده است که یک معلم که در زمینه غیر حرفه‌ای خود تدریس می‌کند، بسیار موفق ظاهر شود. چرا که برای تدریس به بهترین شکل ممکن، باید به مفاهیمی که آموزش می‌دهید، علاقه داشته باشید. در نتیجه، اگر می‌خواهید یک آموزگار برتر باشید، توصیه می‌کنیم زمینه‌ای را برای تدریس انتخاب کنید که به آن علاقه دارید. در غیر این صورت، تبدیل شدن به یک معلم خوب در آن زمینه برای شما به کاری دشوار تبدیل خواهد شد.

تلاش برای بهبود توانایی‌ها، از جمله ویژگی های یک معلم خوب است

هیچ انسانی بدون مشکل نیست که این موضوع معلم را نیز شامل می‌شود. یک معلم هرچقدر که تلاش کند تا بهترین باشد، مشکلاتی در تدریس یا حتی رفتار او دیده خواهد شد. درست است که هیچ‌وقت نمی‌توان به انسانی کامل تبدیل شد، اما یک معلم خوب همواره باید در تلاش باشد تا ایرادات خود را شناسایی کرده و سعی در رفع آن‌ها داشته باشد.

یک معلم به درس‌هایی که اهمیت پایینی دارند، کمتر توجه می‌کند

با توجه به اینکه در مقاطع تحصیلی مختلف، دروسی متنوعی ارائه می‌شوند که برخی از آن‌ها چندان ضروری به نظر نمی‌رسند و در آینده دانش‌آموز نیز تغییری ایجاد نمی‌کنند، یک معلم خوب می‌تواند کمتر روی این دروس مانور دهد و بیشتر تمرکز خود را روی درس‌هایی بگذارد که در آینده دانش‌آموز تاثیرگذار هستند.

وقت‌شناسی از جمله ویژگی های یک معلم خوب است

از جمله مهم‌ترین ویژگی های یک معلم خوب می‌توان به وقت‌شناسی اشاره کرد. یک معلم خوب وظیفه دارد که همیشه سر وقت در کلاس‌های خود حاضر شود و یا حتی در مواقعی، بیشتر از زمان تعیین شده را در کلاس حضور داشته باشد تا به سوالات دانش‌آموزان خود پاسخ دهد. همین باعث شده است که امروزه وقت‌شناسی به یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بهترین معلم تبدیل شود.

معلم خوب باید بتواند از تکنولوژی استفاده بهینه کند

امروزه تقریبا تمام مدارس، فارغ از مقطع و دوره تحصیلی هوشمند شده‌اند. یک معلم خوب باید بتواند در یک مدرسه هوشمند، به خوبی از این امکانات استفاده کرده و مفاهیم را بهتر به دانش‌آموزان خود منتقل کند. به‌عنوان‌مثال، در دروسی مانند کار و فناوری، نیاز است که در یک کلاس هوشمند از کامپیوتر استفاده شود. امکانات دیگری از جمله استفاده از دفتر کلاسی آنلاین نیز در این حوزه بسیار کمک کننده و مهم می‌تواند باشد.

توجه به کیفیت آموزش بیشتر از زمان تدریس

برخی از معلم‌ها اهمیتی نمی‌دهند که بعد از اتمام زمان کلاس، درس آن‌ها عقب است یا خیر. یا اینکه تنها تلاش می‌کنند که با تدریس مفاهیم به صورت گذرا، زمان کلاس را بگذرانند. یکی از ویژگی های یک معلم خوب این است که تلاش می‌کند تا در عین زمان‌بندی مناسب، به کیفیت آموزشی نیز توجه داشته باشد و سعی کند مفاهیم را به بهترین شکل ممکن و در زمان تعیین شده به دانش‌آموزان انتقال دهد. حتی اگر به هر دلیلی این اتفاق رخ نداد، معلم باید زمان دیگری را برای آموزش مفاهیم در نظر بگیرد و از آموزش سرباز نزند.

معلم خوب باید حمایتگر خوبی نیز باشد

یک معلم خوب باید بتواند به خوبی از دانش‌آموزان خود حمایت کند. این حمایت می‌تواند در برخی مواقع در مسائل فردی و در برخی مواقع درسی باشد. هر دانش‌آموز در مقطعی از زمان ممکن است دچار افت تحصیلی شود و نداند که چگونه این وضعیت را درست کند. در این موقعیت، یک معلم خوب و باتجربه می‌توان به سراغ او بیاید و راهکارهای موثری را به دانش‌آموز خود معرفی کند.

در کلاس یک معلم خوب، دانش‌آموزان فعالیت بالایی دارند

یک معلم خوب باید برای افزایش مشارکت دانش آموزان در کلاس تلاش کند. در کلاس‌های آموزشی، در صورتی که تنها معلم شروع به تدریس کند و دانش‌آموزان هیچ فعالیتی نداشته باشند، نه تنها نظم کلاس به‌هم می‌ریزد؛ بلکه بازدهی آن درس نیز به شدت کاهش پیدا می‌کند. به همین، خاطر، یک معلم باید تلاش کرده تا شیوه تدریسی را انتخاب کند که در آن دانش‌آموزان بیشترین مشارکت ممکن را دارند.

بهترین معلم باید دارای بهترین ویژگی‌های اخلاقی و آموزشی باشد

علاقه به تدریس، صبوری، توجه به درس‌های پراهمیت، تدریس در زمینه مورد علاقه، توجه به کیفیت آموزش، داشتن هدفی بزرگ برای تدریس، مسئولیت‌پذیر بودن و برخورداری از دیدگاه مثبت از جمله ویژگی های یک معلم خوب هستند. همچنین یک معلم خوب باید با ابزارهای مختلف آموزشی آشنایی داشته باشد. دایاموز یکی از این ابزارها است که تدریس را برای معلم‌ها و یادگیری را برای دانش‌آموز‌ها به بهترین شکل ممکن آسان کرده است. شما می‌توانید با استفاده از این برنامه، در کوتاه‌ترین زمان ممکن، حتی سخت‌ترین مفاهیم را به آسانی به شاگردان خود آموزش دهد​​​​​

خصوصیات یک معلم خوب در نظر سنجی یونسکو

سازمان یونسکو،در سال 1996 میلادی کتابی با عنوان‏ خصوصیات یک معلم خوب منتشر کرد که در آن، بیش از 500 دانش ‏آموز از 50 کشور جهان، درباره‏ی ویژگی‏های یک معلم‏ خوب اظهارنظر کرده بودند. بخش‏هایی از آن را می‏خوانید:

-سیانه هلی،اندونزی: یک معلم باید سه مشخصه اصلی داشته باشد. 1) زمینه‏ ی علمی، 2) مهارت‏های حرفه‏ ای، 3) خصوصیت‏ های‏ شغلی - یک ضرب المثل می‏ گوید:اگر به من ماهی بدهی، یک روز مرا سیر کرده‏ای; ولی اگر به من ماهی‏گیری یاد بدهی، یک عمر مرا سیر کرده‏ای. این، باید فلسفه یک معلم باشد. معلم باید صبور، مهربان،انعطاف ‏پذیر، کاردان، شکیبا، با دیدباز با اخلاق‏ خوش و مشتاق باشد و از تدریس لذت ببرد. نیز باید امانت‏دار،صادق،با قوه ‏ی تصور قوی، خلاق و کارآمد، منظم، مفید، فروتن و باحیا باشد.

کلاس به سوی هدف‌های مشخص شده را داشته باشد. 3- معلم خوب، باید احساسات سلطه جویانه خود را کنترل کند.

نتیجه گرا بودن و خلاق و کنجکاو بودن از ویژگی های معلم خوب

معلمان خوب از طریق ارزیابی‌های آموزنده، به‌کارگیری آخرین فنون تعلیم و تربیت، توجه به جزئیات و اراده مطلق، از تمام ابزارهای در اختیار خود به‌منظور کمک به دانش آموزان خود در دستیابی به اهدافشان استفاده می‌کنند. همچنین برای معلمان بسیار اهمیت دارد که نتیجه گرا بوده و همواره به دنبال جدیدترین ابتکارات آموزشی باشند. وقتی سخت‌کوشی آنان برای پیشرفت دانش آموزان، مثمر ثمر واقع می‌شود، این معلمان جان تازه‌ای گرفته و بیش‌ازپیش به مأموریت خود به‌عنوان مدرس پایبند می‌شوند. معلمان توانمند ماهیت پویای تدریس در کلاس را پذیرفته‌اند و در برابر آن مقاومت نمی‌کنند. آن‌ها با فکر کردن در خارج از چارچوب و شجاعت به خرج دادن در به‌کارگیری تکنیک‌هایی که قبلاً امتحان نشده‌اند، در زندگی دانش آموزان خود تغییر ایجاد می‌کنند. این دسته از مدرسان، نه‌تنها این کار را خسته‌کننده و مأیوس‌کننده نمی‌دانند، بلکه از مواجهه با دنیای ناشناخته‌ها و معماهایی که در هر سال تحصیلی پدیدار می‌شوند، لذت می‌برند چراکه آن‌ها از مهارت‌های خلاقانه حل مسئله خود به شیوه‌ای جدید و به‌طور مستمر استفاده می‌کنند.

از كار با دانش‌آموزان لذت می‌برد.

دانش‌آموزان را به فعالیت‌های یادگیری می‌كشاند.

خلاق و نوآور است.

به آموزش مهارت خواندن تأكید دارد.

دانش‌آموزان را به داشتن تصویر خوبی از خود هدایت می‌كند.

به‌طور جدی در فعالیت‌های رشد حرفه‌ای خود شركت می‌كند.

انعطاف‌پذیر است و به موضوع درسی تسلط كافی دارد.

ثابت‌قدم است و عادلانه رفتار می‌كند.

معلم خوب از دیدگاه ابوعلی سینا

ابوعلی سینا می گوید: کسی که عهده دار تربیت کودکان می شود باید حداقل این خصوصیات را دارا باشد:

1- خردمند باشد: یعنی مهمترین خصیصه معلمی را که دانایی است دارا باشد و بر آنچه که آموزش می دهد تسلط علمی داشته باشد و بتواند پاسخگوی سوالات دانش آموزان باشد.

2- دیندار باشد: از دیدگاه تربیت دینی علی رغم اینکه بر دانایی معلم تاکید می گردد، با این وجود آن را شرط کافی برای نشستن بر کرسی معلمی نمی داند بلکه آنچه که معلم را الگو و سرمشق رفتاری دانش آموزان قرار می دهد، ادب، اخلاق و تقوای اوست. بنابراین منظوراز دینداری و دارا بودن این خصوصیات عالی، رفتاری است که لازم است شخصیت و منش معلم به آنها آراسته گردد.

3- آشنا با تربیت کودک باشد: بدون شناخت ویژگی های رشد و نیازها و خواسته های کودک در مراحل مختلف سنی و بدون آشنایی با چگونگی شکل گیری مفاهیم در ذهن کودک و دیگرابعاد شخصیتی او امکان تعلیم و تربیت وجود نخواهد داشت. معلم باید کودک را بشناسد و راههای تامین نیازهای عاطفی، اجتماعی وعقلی او را بفهمد.

4- باوقار و سنگین باشد: شغل معلمی به مانند دیگر شغل ها نیست، او با کرامت انسان سروکار دارد. اگر با وقار و با هیبت نباشد در چشم دانش آموزان کوچک جلوه می کند، در این صورت احترام و اعتماد از او سلب می شود. وقار و سنگینی و برخوردهای همراه با ادب و بیان سخنان حکیمانه، معلم را در نزد دانش آموزان بزرگ و قابل اعتماد می سازد و به عنوان الگو و تکیه گاه دانش آموزان محسوب می گردد. این نکات در کلاس های مدرسه، آموزش مجازی و غیرحضوری، تدریس خصوصی آنلاین، کلاس های آموزشگاهها و ... می تواند برای اساتید مفید باشد و مورد استفاده قرار بگیرد .

تعدادی از کارهایی که معلم خوب من انجام نمی دهد

1. معلم خوب من، شغل خود را دوست دارد ولی اصرار نمی‌کند شغل من مقدس است. این که خودت مقدس بدانی تا دیگران از سر احترام مقدس بخوانند نیز متفاوت است. او از سر تواضع معتقد است معلمی هم یک شغل خدماتی است. پلیس، خدمات امنیتی ارایه می دهد، پزشک، خدمات بهداشتی و معلم، خدمات آموزشی.

2. بچه ها را با هم مقایسه نمی‌کند. چون می‌داند هر یک از بچه ها استعداد خاص خود را دارند و هوش یک گونه نیست. به جای حس «رقابت»، «رغبت» را در بچه‌ها برمی‌انگیزاند.

3. تنها تدریس نمی‌کند. اهل مطالعه هم هست و نمی‌گوید من نه روزنامه می‌خوانم نه کتاب. نه به سایت ها سر می‌زنم. دوست دارد به روز باشد.

4. در عین استقلال فراموش نمی‌کند که کارمند وزارت آموزش و پرورش است و وقتی شورای عالی وزارتخانه و بخشنامه‌ها معرفی و تبلیغ و اتکا به کتاب کمک آموزشی را منع می کند یا بر مهارت آموزی تأکید می ورزد یا خواستار جدی گرفتن ورزش و هنر می شوند، او هم تبعیت می‌کند.

معلم خوب بدون ترس و نگرانی چیزهای تازه را امتحان می کند. گاهی کارهای به ظاهر احمقانه می کند، ناراحتی اش را بروز می دهد، عصبانی می شود ، هیجان زده به نظر می رسد ، گاهی شادی اش را آشکارا نشان می دهد ، به راحتی با بچه ها بازی می کند ، از اینکه بگوید « اشتباه کرده ام » یا « معذرت می خواهم » یا «نظرم عوض شده» ترسی ندارد . بدون نگرانی و ناراحتی قانونی را عوض می کند یا قانون جدیدی می گذارد . بدون ترس و نگرانی ارزش ها ، هنجارها و الگوهایی را مطرح می کند و به بچه ها دلایل اهمیت رعایت آن ها را می گوید . به آن ها توضیح می دهد که چرا باید آن ها را در زندگی شخصی خودشان و همچنین در برخورد با او رعایت کنند. معلم خوب یادگیری را به شکل فعالیتی مهیج و جذاب در می آورد.

به هر دانش آموز کمک می کند تا در زمینه های دلخواه و مورد علاقه اش کاوش و بررسی کند و در آن زمینه ها فردی ماهر و مسلط شود . او به بچه ها کمک می کند تا بفهمند کارهایی که در آغاز دشوار به نظر می رسند سرانجام آسان می شوند و مهم تر از آن این که بیشترین رضایت و خوشحالی ما زمانی حاصل می شود که ازپس این کارهای به ظاهر دشوار برمی آییم . معلم خوب به شاگردانش کمک می کند تا دروس را به صورت موانع خطرناک و سخت نبینند بلکه آن ها را به شکل معماهای جالب و پیچیده نگاه کنند . او عملاً به آن ها نشان می دهد که رسیدن به موفقیت و کمال نه تنها غیر ممکن نیست بلکه خیلی لذتبخش هم است. کنترل و جلوگیری از حواس پرتی آنها بپرسيد. کلاس هایی که به صورت دو طرفه و سوال و جواب برگزار می شود بسیار مفید و موثر است. یک معلم خوب این مورد را هم در نظر می گیرد.

استادان خوب منتظر موفقیت همه دانشجویان هستند

این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت دانشجویانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانشجویان وجود دارد که نمی گذارد استاد موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانشجویانمان را به رفتار دست من که نیست واگذار کنیم، دانشجو ها بی تعهدی ما را حس می کنند و ناامید می شوند. ولی ما می توانیم با یک سؤال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه دانشجوها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می توانید بگویید بله، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

سه ویژگی یک معلم حقیقی در نگاه شهید مطهری

برای یک معلم ویژگی‌های فراوانی در قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) ذکر شده است که از آن میان عطوفت و مهربانی، عشق به تربیت و گریز از دنیاپرستی و عامل به گفته‌ها در وجود یک معلم بیش از هر ویژگی دیگری مهم است.

به مناسبت روز معلم و یادبود شهید مطهری به نکاتی چند در مورد یک معلم طراز می‌پردازیم.

خداوند حکیم اول معلم انسان

قرآن کریم می ‌رماید «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ / خداوند متعال به انسان آنچه را نمی‌دانست یاد داد!».

انبیاء معلمان بشر

خداوند در قرآن از انبیاء به عنوان معلم‌هایی یاد می‌کند که از طرف خدا برای از بین بردن کوه نادانی و حماقت، سختی‌ها را به جان خریدند و پا به وادی تعلیم و تعلم و تربیت نهادند. (لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ)

علت بعثت انبیاء

در عظمت منزلت و مقام معلم همین کافی است که بزرگ‌ترین معلم جهان بشریت حضرت رسول خاتم به این ویژگی خود افتخار می‌کرد. آن حضرت زمانی که با دو گروه در مسجد مواجه شد که گروه اول عبادت می‌کردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را که در محضر استادی علم می آموختند، افضل دانست و فرمود «اِنَّما بُعثتُ مُعلماً / همانا که من به عنوان معلم انسان‌ها مبعوث شده‌ام».

هر معلمی معلم نیست

اما آن نکته‌ای که راجع به مسئله تعلیم و تعلم و تربیت باید گفت این است که هر معلمی معلم نیست بلکه آنچه در تعلیم مدنظر است و باعث می‌شود که یک نفر به عنوان معلم شناخته شود این است که آن فرد پا جای پای انبیاء و اولیای خدا بگذارد. به همین خاطر بسیار مهم است که ویژگی‌های یک معلم حقیقی بیان شود تا هم معلمین ببینند این خصوصیات را دارند یا نه.

خصوصیات معلمان حقیقی

برای یک معلم ویژگی‌های فراوانی در قرآن و روایات اهل‌بیت(ع) وجود دارد که به سه مورد آن اشاره می‌کنیم.

1. عطوفت و مهربانی

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

از نشانه‌های معلمان، شایسته رافت و محبت آنان نسبت به شاگردان خویش است. اگر معلمی در جلسه درس رفتاری خشن، تکبرآمیز و همراه با زور و تهدید در پیش گیرد هرگز در امر تربیت توفیق نخواهد یافت. در مقابل مهرورزی، فروتنی و نرمش وی- در برخورد با شاگردانش- دل و ذهن آنان را به او متمایل کرده و با تمام وجود آموخته‌های معلم را دریافت خواهند کرد. خداوند این رمز توفیق در امر تعلیم و تربیت را اینگونه به پیامبر خود یادآور می‌شود «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ / و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر و نسبت به آنان، متواضع و فروتن باش!»

رسول گرامی اسلام(ص) خود نیز خطاب به تمام معلمان فرمود «لِینُوا لِمَن تُعلِّمونَ، ولِمَن تَتَعَلَّمونَ مِنهُ / با کسانی که به شما علم می آموزند و یا شما از آنان درس فرا می گیرید، مهربان و نرم خو باشید».

احترام شاگرد به استاد

البته این مهربانی و عطوفت فقط از طرف معلم نیست و شاگردان نیز باید با تمام وجود به استاد خویش احترام بگذارند.

احترام شهید مطهری به استادش علامه طباطبایی

امروز روز یادبود شهید متفکر جهان اسلام شهید مطهری نیز هست. در احوالات ایشان در ارتباط با احترام به اساتیدشان بخصوص علامه طباطبایی نوشته اند «ایشان در نوشته‌هایشان هر وقت اسم آیت‌الله طباطبائی می‌برند، بعد از اسم علامه می‌نوشتند: روحی الفدا.

آیت‌الله نوری همدانی درباره ادب شهید مطهری نسبت به استادشان روایت می‌کند: شهید مطهری پشت سر علامه حرکت می‌کرد، ایشان که وارد می‌شدند بدون اجازه ایشان نمی‌نشست بعد هم حرکت می‌کرد که برود وضو بگیرد ایشان جلوتر می‌رفت، کفش ایشان را جفت می‌کرد، چون می‌خواستند وضو بگیرند علامه که عمامه‌اش را از سر برمی‌داشت، آیت‌الله مطهری دستان ایشان را می‌گرفت. وضو که تمام می‌شد، شهید مطهری می‌آمد جلو و با احترام عبا را روی دوش ایشان می‌انداخت، عمامه را روی سرشان می‌گذاشت.

آیت‌الله نوری همدانی از یکی از جلسات علامه نقل می‌کند: در جلسه درس ایشان بودیم یک نفر آمد خدمت ایشان. آشنا بود. یک شیشه عطری به شهید مطهری تقدیم کرد، ایشان گرفتند و تشکر کردند. آمد جلو و خواست که آن شیشه عطر را باز کند، یک مقداری باز کرد و عطر را زد بروی دستش و خواست آن عطر را به لباس آیت‌الله طباطبائی بزند. آیت‌الله طباطبائی گفت، نه من چند ساله که عطر نزدم از آن تاریخی که استاد من آقای قاضی از دنیا رفته است من عطر نزده‌ام.

2. عشق به تربیت و گریز از دنیاپرستی

مربی و معلم حقیقی همواره به کار خود عشق می‌ورزد و هرگز جایگاه مقدس تعلیم و تربیت را وسیله‌ای برای رسیدن به مطامع دنیوی قرار نمی‌دهد. البته متولیان امر تربیت باید مسائل و مشکلات دنیوی معلمان را برطرف کنند، اما او خود هرگز رسیدن به زخارف دنیوی را هدف اصلی قرار نمی‌دهد چرا که می‌داند خداوند متعال وعده فرموده «مَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَنْ کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ نَصِیبٍ / کسی که بهره های آخرت را بخواهد، ما نیز به تلاش های او برکت و افزایش می‌دهیم و بر محصولش می‌افزاییم و کسی که فقط بهره دنیا رابطلبد. کمی از آن به او می‌دهیم اما در آخرت هیچ بهره‌ای ندارد!».

عطار نیز در توضیح این معنا گفته است:

هرکه او دنیای دون را کم گرفت

همچو صبح از صدق خود عالم گرفت

معلم ساده‌زیست

شهید رجایی که انصافاً اسوه معلمان معاصر است تا آخرین لحظه حیات، وسیله نقلیه شخصی نداشت. پیش از انقلاب می‌گفت: با یک بلیط اتوبوس یا مبلغی ناچیز، هرکجا که بخواهم با وسایل نقلیه عمومی می‌روم. چرا اتومبیلی بخرم که ساعت ‌ها وقت و پول و آزادی خود را فدای نگهداری و تعمیرات آن بکنم؟

وقتی بعد از انقلاب، مسئولیت‌های حساسی چون وزارت، نمایندگی مجلس، نخست وزیری و ریاست جمهوری را عهده‌دار شد و در اوج قدرت با آنکه همه امکانات را در اختیار داشت و دست کم می‌توانست برای خانواده یک اتومبیل شخصی فراهم کند، این کار را نکرد و حتی از نظر لباس و پوشش ظاهری هیچ تغییری در زندگی خود و خانواده‌اش نداد. او در طول موقعیت‌های حساس مسئولیت بعد از انقلاب، همان لباس‌هایی را می‌پوشید که حدود د10سال پیش به عنوان معلم در دبیرستان‌های مختلف تهران می پوشید. کت و شلوارش، همان کت و شلوار قهوه‌ای روشن و ساده و بارانی‌اش همان بارانی قهوه‌ای تیره دوران معلمی بود! با اینکه دیدارهای خارجی داشت و یاران و همکاران و حتی خانواده‌اش به سبب موقعیت اجتماعی، به وی پیشنهاد می‌کردند لباسهایش را تغییر دهد و لباس دیگری بپوشد اما او به هیچ وجه دلایل توجیهی آنان را برای خرید و پوشیدن لباس نو، قانع کننده نمی‌دانست و افتخارش این بود که هنوز می‌تواند از همان لباس‌ها استفاده کند.

3.عامل به گفته‌ها

امام صادق در تفسیر آیه «إِنَّمَا یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ» فرمود «دانایان و راهنمایان خداشناس و بیمناک از او، عبارت از کسانی هستند که عمل آنها گفتار آنها را تأیید و با آن هماهنگی دارد».

اگر کردار کسی، گفتار او را تأیید نکند و میان کردار و گفتارش ناهماهنگی، مشهود شود، نمی‌توان عنوان عالم دانشمند و معلم و مربی جامعه بر او اطلاق کرد.

رسول خدا در این باره فرمود «در روز قیامت دانشمندان و معلمان بد را می‌آورند و به آتش جهنم می اندازند. یکی از آنان از شدت عذاب در داخل آتش به دور خود می‌چرخد... کسانی که از او علم آموخته و نجات یافته‌اند، به او می‌گویند: وای بر تو! ما راه راست را از تو آموختیم و هدایت شدیم. چرا تو اینگونه‌ای؟ او پاسخ می‌دهد: من نسبت به آنچه به شما می‌آموختم و شما را از آن نهی می‌کردم، مخالفت کردم».

کمترین کار ما برای معلم‌هایمان

پیامبر اسلام آن چنان برای معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود که در دعاهایش می‌فرمود «اللّهُمَّ اغْفِر لِلمُعَلِّمینَ و أطِل أعمارَهُم و بارِک لَهُم فی کَسبِهِم / خداوندا! معلمان را بیامرز و عمر طولانی به آنان عطا فرما و کسب و کارشان را مبارک گردان».
اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می کند.

سخن پایانی

در فرایند پیچیده آموزش، نقش معلم هم عمیق و هم چندوجهی است. ویژگی های یک معلم خوب فراتر از تخصص موضوعی است و شامل اشتیاق به تدریس، ارتباط موثر، سازگاری، همدلی و تعهد به بهبود مستمر است. با تجسم این ویژگی ها، معلمان به معماران رشد فکری و شخصی تبدیل می شوند و آینده افراد و جوامع را به طور یکسان شکل می دهند. همانطور که ما در مورد ماهیت پایدار این ویژگی ها فکر می کنیم، آشکار می شود که تأثیر یک معلم خوب بسیار فراتر از کلاس درس است و اثری پاک نشدنی در قلب و ذهن کسانی که از آنها الهام می گیرند باقی می گذارد. پس اگر به دنبال یک معلم خوب که نیاز های درسی شما را برطرف کند و آمادگی و تعامل بهتری با فراگیران داشته باشد . شاد باشید و مانا .

بر گرفته از جزوه درسی دکتر داریوش بابائیان .در دانشگاه فرهنگیان ایلام: سایت روش تدریس پژوهشکده باقرالعلوم .عصر ایران : کاترینه تایلور - مترجم : اسداله شمائی .سایت طراح باشی . وبلاگ مبین ۸۹ . استاد بین . ایران مدرس . قدس . دایا آموز . پرسمان

همه چیز درباره سیستم آموزشی در مدارس ژاپن

  • مقاله‌ها و نوشته‌های آموزش عمومی
  • مقاله‌ها و نوشته‌های آموزش و پرورش

همه چیز درباره سیستم آموزشی در مدارس ژاپن

ژاپن فقط به نه سال تحصیلات اجباری نیاز دارد. سیستم آموزشی ژاپن از شش سال دوران ابتدایی، سه سال راهنمایی و سه سال دبیرستان تشکیل می‌شود.

دوران ابتدایی در مدارس ژاپن بسیار سازمان‌یافته اما در عین حال مفرح است و بر مسئولیت اجتماعی و فعالیت‌های گروهی تکیه دارد. دانش‌آموزان ابتدایی ژاپنی که می‌گویند از مدرسه لذت می‌برند از دانش‌آموزان ابتدایی امریکایی که از مدرسه رفتن لذت می‌برند بسیار بیشترند. تحصیلات برای آنها تا دوران راهنمایی و دبیرستان که در طول آن مجبورند برای کنکور حفظ‌کردنی‌ها و مسائل ریاضی و علوم سخت و زیادی را متحمل شوند، مشکل نیست.

متوسط سال تحصیل برای افراد ۲۵ سال و بالاتر: ۱۰٫۶ سال برای خانم‌ها و ۱۰٫۸ سال برای آقایان (در مقایسه با ۱٫۲ سال برای خانم‌ها و ۳٫۵ سال برای آقایان در هند؛ ۱۲٫۴ سال برای خانم‌ها و ۱۲٫۲ سال برای آقایان در ایالات متحده امریکا) می‌باشد.

در سال ۱۹۸۶، حدود ۹۴ درصد از همه دانش‌آموزان وارد دوره متوسطه شدند (با نسبتی مشابه با امریکا) و ۳۵ درصد از همه دانش‌آموزان دوره دبیرستان به دانشگاه راه یافتند. نسبت اخراج شدن در ژاپن ۱۰ درصداست که این آمار برای ایالات متحده ۲۵ درصد می‌باشد.

حدود ۸۷٫۶ درصد از همه دانش‌آموزان در مدارس دولتی درس می‌خوانند. بعضی خانواده‌ها نیمی از درآمد خود را صرف مدارس غیردولتی برای فرزندان خود می‌کنند.

تعداد دانش‌آموزان رو به کاهش است. در سال ۲۰۰۳، ۱٫۲۷ میلیون دانش‌آموز از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدند که این بالاترین آمار متعلق به سال ۱۹۹۲ و ۱٫۸ میلیون بوده است.

سال تحصیلی ژاپنی و مدرسه

سال تحصیلی ژاپنی حدود ۲۱۰ روز طول می‌کشد—(این میزان در ایالات‌متحده ۱۸۰ روز، در چین ۲۵۱ روز، در کره‌جنوبی ۲۲۰ روز می‌باشد). سال تحصیلی در ژاپن از اواسط ماه آوریل شروع شده و تا آخر مارس طول می‌کشد و به سه ترم تقسیم می‌شود که اولی از آوریل تا جولای، دومی از سپتامبر تا دسامبر و سومی از ژانویه تا مارس می‌باشد. آن‌ها شش هفته تعطیلات تابستانی، دو هفته تعطیلات زمستانی و دو هفته تعطیلات بهاری دارند.

برای اتمام یک مقطع بچه‌ها تاریخ تولد مشخص دارند؛ آن‌هایی که در ماه مارس متولد شده‌اند به یک سال و آنها که آوریل به دنیا آمده‌اند به سالی دیگر می‌روند. کارشناسان تحصیلی در ژاپن پیشنهاد داده‌اند که شروع سال تحصیلی از ماه آوریل به ماه سپتامبر یا اکتبر تغییر کند تا با باقی کشورها همخوان شوند.

یک روز مدرسه در ژاپن از ۸ صبح تا ۳ بعدازظهر طول می‌کشد اما در روزهای مختلف متفاوت است. بااینکه طول روز مدرسه به نسبت امریکا بلندتر است اما دانش‌آموزان ژاپنی معمولاً وقت آزاد و زنگ‌تفریح‌های بیشتری دارند. کلوب‌های ورزشی حتی برای دانش‌آموزان ابتدایی گاهی بچه‌ها را صبح خیلی زود به مدرسه کشانده و باعث می‌شود تا ۶ یا ۷ عصر هم آنجا بمانند.

ژاپنی‌ها برای شروع دوران تحصیل اهمیت بیشتری قائل هستند تا اتمام آن. وقتی کودکی وارد دبستان می‌شود جشن‌های بزرگی برای او می‌گیرند و هدایای گرانبهایی هم هدیه می‌کنند تا زمانیکه او از دبیرستان یا دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود.

بچه‌های ژاپنی معمولاً بیشتر به اردوهای آموزشی می‌روند تا بچه‌های امریکایی. آن‌ها را معمولاً برای کشت یا برداشت سیب‌زمینی و برنج به مزارع می‌برند. در بعضی مناطق بچه‌های کلاس پنجمی را به اردوی اسکی و بچه‌های کلاس ششمی را به هیروشیما می‌برند. یکی از اردوهای مدرسه‌ای رایج در توکیو یک تور یک روزه به مناطق جنگ‌جهانی دوم که تونلی ۱٫۶ کیلومتری زیر زمین است و تور یک روزه به دیزنی‌لند توکیو می‌باشد. حدود ۳۰ روز سال تحصیلی آنها در اردو، جشن‌های فرهنگی و سایر مراسم‌ها هستند.

یک هفته مدرسه‌های ژاپن

هفته درسی پنج روزه در سال ۲۰۰۲ در ژاپن بنیان‌گذاری شد. قبل از دهه نود بچه‌ها فقط شنبه‌ها صبح به مدرسه می‌رفتند و در سال ۱۹۹۲ آن‌ها یک هفته در ماه هفته مدرسه داشتند که این مقدار در سال ۱۹۹۵ به دو بار در ماه و نهایتاً در سال ۲۰۰۳-۲۰۰۲ به یک سال تحصیلی افزایش یافت.

هفته پنج روزه منجر به کمتر شدن ساعات کلاس برای کلیه دروس شد. برای جبران بچه‌ها باید سه روز در هفته فعالیت فوق‌برنامه‌ای مثل بدمینتون یا راگبی داشته باشند. گاهی‌اوقات این فعالیت‌ها برای ساعات بعد از مدرسه بچه‌ها و گاهی‌اوقات برای آخرهفته‌ها برنامه‌ریزی می‌شود.

تحقیقات نشان داده است که حدود ۷۰ درصد از همه دانش‌آموزان از هفته پنج‌روزه تحصیلی خوششان می‌آید. درمیان آن‌هایی که از آن راضی نیستند، بچه‌های ۱۲ ساله‌ای هستند که نگرانند این سیستم جدید جلوی رفتن آنها به یک دانشگاه خوب را بگیرد. سایر مخالفین می‌گویند بدون مدرسه حوصله‌شان سر می‌رود. بعضی والدین شکایت دارند که بچه‌ها زمان زیادی را به بازی‌های کامپیوتری و وقت تلف کردن می‌گذرانند و کم بودن زمان مدرسه و درس خواندن اصلاً به نفع آنها نیست. بسیاری مدارس غیردولتی هفته شش روزه درسی دارند.

ایجاد هفته پنج روزه درسی برای خانواده‌ها و جامعه ژاپن به چالشی تبدیل شد زیرا نمی‌دانستند که برای اوقات‌فراغت دانش‌آموزان چه فعالیت‌هایی را باید در نظر بگیرند. در بعضی مناطق کلاس‌های فوق‌برنامه‌ای مثل صنایع‌دستی، سفالگری و بازی‌های خاص برگزار شد. تحقیقات نشان داده است که بچه‌ها بیشتر در تعطیلات آخر هفته خود به فعالیت‌های خارج از منزل می‌پردازند اما هنوز تعداد زیادی از بچه‌ها در خانه به تماشای تلویزیون یا انجام بازی‌های کامپیوتری روی می‌آورند.

هفته پنج‌روزه درسی مقصر بسیاری از ضعف‌های عملکردی در مدرسه شناخته شده است. این روزها بحث زیادی بر سر بیشتر کردن ساعات درسی بچه‌ها، کوتاه‌تر کردن تعطیلی‌ها یا اضافه کردن به ساعات درسی است.

کلاس‌های تمیز در مدارس ژاپن

سوجی (پاکسازی مقدس) به زمان ۱۵ دقیقه‌ای در روز گفته می‌شود که همه فعالیت‌های بچه‌ها متوقف شده و همه به تمیز کردن مدرسه کمک می‌کنند. معمولاً معلمین و مدیران هم کمک کرده و به بچه‌ها ملحق می‌شوند.

مدارس ژاپن خدمتکار ندارند زیرا دانش‌آموزان و کارکنان همه تمیزکاری را انجام می‌دهند. بچه‌های دبستانی، راهنمایی و دبیرستان همه راهروها، کلاس‌ها و حیاط مدرسه را بعد از ناهار و قبل از رفتن به خانه جارو کشیده و تمیز می‌کنند. آن‌ها حتی پنجره‌ها و توالت‌ها را هم تمیز کرده و سطل‌های زباله را هم تخلیه می‌کنند.

آن‌ها اعتقاد دارند که تحصیل فقط یاد دادن درس‌های مختلف به دانش‌آموزان نیست، همکاری با دیگران، اخلاقیات، حس مسئولیت‌پذیری و رفتار اجتماعی نیز بخشی از آن است. با این روش دانش‌آموزان می‌فهمند که اگر کثیف‌کاری انجام دهند خودشان موظف به تمیز کردن آن هستند به همین ترتیب سعی می‌کنند همه چیز را تمیز نگه دارند.

ساعت ناهار در مدارس ژاپن

همه بچه‌های دبستانی در مدرسه غذا می‌خورند و حدود ۸ درصد از دانش‌آموزان دوره متوسطه هم همینطور. دانش‌آموزان ژاپنی در کلاس درس غذای خود را میل می‌کنند (هیچ بوفه یا کافه‌تریایی در مدارس ژاپن وجود ندارد) و خودشان به آماده کردن و سرو غذا کمک می‌کنند. غذا در سینی‌های مخصوص استیل توسط دانش‌آموزانی که لباس و دستکش مخصوص پوشیده‌اند، سرو می‌شود. غذا معمولاً در آشپزخانه‌ای که در طبقه اول مدرسه قرار گرفته است درست شده و بعد به کلاس‌های منتقل می‌شود.

غذاها معمولاً گوشت قرمز، سیب‌زمینی و سبزیجات؛ نودل مخلوط‌شده با آجیل و طالبی؛ برنج و کاری و سالاد و ترشی؛ سوشی به همراه سوپ و میوه می‌باشد.

هزینه غذا چیزی در حدود ماهانه ۴۵۰ دلار در دبستان و ۵۵۰ دلار در متوسطه می‌باشد. بچه‌ها باید همه چیز بخورند و اگر معلمی کمی برنج یا هر ماده‌غذایی دیگر در ظرف دانش‌آموزی پیدا کند او را مجبور خواهد کرد آن را بخورد.

معاینات پزشکی و سلامتی و تهویه مطبوع در مدارس ژاپن

دانش آموزان بطور اجباری و رایگان مورد آزمایشات پزشکی قرار می‌گیرند. شنوایی، بینایی، و سیستم تنفسی آن‌ها چک می‌شود. دندانپزشکان، دندانهای آن‌ها را معاینه می‌کنند. نمونه ادرار آنها جهت تشخیص دیابت و عفونتهای ادراری به آزمایشگاه فرستاده می‌شود. یکی از آزمایشات ناخوشایندی که در منزل انجام می‌گرید پین ورم (PINWORM) نام دارد.

پین‌ورم‌ها انگل‌های ریزی هستند که موجب خارش مقعد و سایر مشکلات سلامتی می‌شوند. این انگل‌ها در حدود ۴ درصد از همه دانش‌آموزان یافت می‌شود. پین‌ورم در زنان در آپاندیس زندگی می‌کنند و برای تخمک‌گذاری در مقعد ظاهر می‌شوند. برای معاینه آن برای رو روز پشت هم یک نوار چسب مخصوص روی مقعد دانش‌آموز قرار گرفته و نوار چسب‌ها به آزمایشگاه برده می‌شود و زیر میکروسکوپ معاینه می‌شوند.

در کلاس درس‌های مدارس ژاپن وسیله گرمایش یا سرمایش وجود ندارد. در زمستان، دانش‌آموزان با کت و کاپشن و کلاه و دستکش سر کلاس می‌نشینند. گاهی بینی و گوش‌هایشان قرمز می‌شود و بخار تنفسشان را می‌توانند ببینند. در ماه جولای کلاس‌های گرم که حتی یک پنکه هم در آن وجود ندارد را تحمل می‌کنند.

یونیفرم و لباس‌های دانش‌آموزان در مدارس ژاپن

بچه‌های کوچک کلاه‌های رنگی سر می‌گذارند و علامت‌هایی به شانه‌هایشان وصل می‌کنند که سال تحصیلی آنها را نشان می‌دهد. در دبستان، معمولاً دانش‌آموزتن یونیفرم تن نمی‌کنند اما برای دوره متوسطه و دبیرستان پوشیدن یونیفرم الزامی است. یونیفرم پسرها یک کت کتانی آبی با شلوار همخوان با آن و یونیفرم دخترها دامن تک رنگ یا چهارخانه تا زانو و یک بلوز سفید ساده یا بلوز سفید با یقه ملوانی است.

یونیفرم تابستان و زمستان دانش‌آموزان ژاپنی با هم متفاوت است. همانطور که انتظار می‌رود بچه‌ها سعی می‌کنند یونیفرم‌هایشان را به شکلی متفاوت بپوشند. دخترها معمولاً یقه بلوزهایشان را برمی‌گردانند یا دامن‌هایشان را بیش از حد بالا می‌کشند تا کوتاه‌تر شود. آن‌ها معمولاً در کیف‌های خود لوازم آرایش دارند و بعد از تعطیلی مدرسه از آن استفاده می‌کنند.

در دوران ابتدایی، دخترها و پسرهای کلاس اول و دوم و سوم جلوی همدیگر سر کلاس لباس‌های خود را عوض کرده و لباس‌های ورزشی‌شان را تن می‌کنند اما پسرها معمولاً چشم‌چرانی نمی‌کنند. دختران در چنین روزهایی دامن می‌پوشند و در زیر آن شلوار ورزشی تا بتوانند براحتی لباسشان را عوض کنند. اما از کلاس پنجم در اتاقهای جداگانه‌ای لباس عوض می‌کنند.

قوانین مدارس ژاپن

در ۱۸۷۰، ویلیام الیوت گریفین اعلام کرد که دانش‌آموزان ژاپنی باید با فروتنی، خلاقیت، اطاعت، احترام و ادب خود دل معلم خود را شاد کند. خارجی‌هایی که در مدارس ژاپنی درس خوانده‌اند می‌گویند که این گفته گریفین هنوز در مدارس ژاپن اجرا می‌شود.

بچه‌هایی که تقلب از آن‌ها گرفته شود، سرشان تراشیده شده و از مدرسه اخراج می‌شدند.

بچه‌ها در ژاپن آماده بودن را از سن خیلی کم یاد می‌گیرند. در مهدکودک به آن‌ها آموزش داده می‌شود چطور لباس‌های خود را تا کنند و همیشه در یکی از جیب‌هایشان یک دستمال تمیز دارند. در مدرسه به آن‌ها آموزش داده می‌شود که همیشه سه مداد تیز و تراش‌شده روی میزشان داشته باشند–نه دو و نه چهار مداد–و همیشه چسب، خط‌کش و پاک‌کن در جامدادی خود دارند. دانش‌آموزان دوران ابتدایی وقتی وارد مدرسه می‌شوند دمپایی‌های مخصوص پوشیده و کفش‌هایشان را در قفسه‌های جاکفشی می‌گذارند. کوله‌پشتی‌هایشان همه یک‌شکل بوده و همه باید آن را به یک شکل بیندازند.

مدارس ژاپن قوانین خاصی برای بلندی ناخن و مدل مو دارند. استفاده از لوازم‌آرایش ممنوع بوده و بچه‌هایی که موهای بلند یا رنگ‌شده دارند معمولاً جریمه می‌شوند.

با کسانی که علائم خود محوری و تک روی از خود بروز می‌دهند برخورد می‌شود.

کوله‌پشتی‌های موردعلاقه دانش‌آموزان ژاپنی معمولاً از چرم بادوام و ضخیم درست می‌شود که بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ دلار قیمت داشته و در رنگ‌های مختلف موجود هستند. معمولاً وقتی بچه‌ای مدرسه را آغاز می‌کند، پدر و مادربزرگ او برایش کیف مدرسه می‌خرند و از آن‌ها انتظار می‌رود که آن کیف را تا آخر دبستان استفاده کنند.

وسعت کلاس‌های مدارس ژاپن و سازماندهی دانش‌آموزان ژاپنی

تعداد دانش‌آموزان در هر کلاس معمولاً بیشتر از امریکا است. نسبت معلم به شاگردان در ژاپن ۱ به ۲۱ است اما یک کلاس عادی دبستان معمولاً ۳۱ تا ۳۵؛ راهنمایی ۳۶ تا ۴۰ و دبیرستان ۴۵ دانش‌آموز دارد. وقتی از معلمین سؤال می‌شود که تعداد ایدآل برای دانش‌آموز در یک کلاس چقدر است آنها ۲۱ تا ۲۵ نفر پاسخ می‌دهند.

معلمین کلاس را به چند گروه تقسیم کرده و سرگروهی برای هر کدام تعیین می‌کند. تاکید بسیاری بر عملکرد هماهنگ گروه وجود دارد. اگر یکی از شاگردان کاری که به او محول شده را انجام ندهد یا طبق گروه رفتار نکند، بچه‌های دیگر اختیار دارند که به او برای همکاری فشار بیاورند. تحقیقات نشان داده است که دانش‌آموزان ژاپنی به طور متوسط حدود یک سوم زمان بیشتری به یادگیری در هر کلاس صرف می‌کنند تا دانش‌آموزان امریکایی.

بچه‌های ژاپنی تکالیف تابستانی زیادی دارند. از گذشته زیاد سؤال کردن سر کلاس خجالت‌آور بوده است. سال‌بالایی یا سال پایینی بودن در طریقه برخورد دانش‌آموزان اهمیت زیادی دارد.

تکنولوژی آموزشی در ژاپن

طبق آخرین آمار، در ماه مارس ۲۰۱۰، ۵۶،۰۰۰ مدرسه دولتی در ژاپن از تخته‌سیاه‌های الکترونیکی استفاده می‌کردند. که نسبت به سال گذشته، سه برابر شده است. در یک تحقیق مشخص شد که بین ۳۰ درصد تا ۵۰ درصد از معلمین مدرسه‌هایی که این ابزار را داشتند، طریقه استفاده از آن را نمی‌دانستند.

در ژاپن می‌توان کلاس چهارم‌هایی پیدا کرد که در آن همه دانش‌آموزان لپ‌تاپ یا تبلت دارند. یکی از بزرگترین موانع در این کلاس‌ها این واقعیت است که بعضی دانش‌آموزان توانایی و مهارت بیشتری نسبت به سایرین دارند. دولت ژاپن تصمیم دارد به هر دانش‌آموز خود یک تبلت بدهد.

آموزش شنا در مدارس ژاپن

تقریباً همه مدارس ژاپن یک حیاط در فضای باز دارند. در دوران ابتدایی آموزش شنا بخشی از برنامه‌درسی دانش‌آموزان است و در طول تابستان نیز به صورت رایگان برگزار می‌شود. هدف آموزش شنا به بچه‌هاست تا بتوانند هم از این ورزش لذت ببرند و هم در مواجهه با آب، ایمنی داشته باشند.

در ماه ژوئن که کلاس‌های شنا آغاز می‌شود، برنامه دقیق و آنچه از بچه‌ها در این کلاس‌ها انتظار می‌رود در اختیار والدین گذاشته می‌شود. بچه‌ها باید از مایوهای مجاز و کلاه شناهایی که اسم و سطح کلاسشان روی آن نوشته شده است استفاده کنند. والدین باید دمای بدن بچه‌ها را هر روز چک کنند و آن را روی کارتی یادداشت کنند تا مشخص شود که فرزندشان آن روز برای شنا کردن از سلامت کافی برخوردار است.

بچه‌ها در مدرسه مایوهای خود را می‌پوشند و دخترها و پسرها از اتاق‌هایی مجزا برای تعویض لباس استفاده می‌کنند. قبل از استفاده از استخر باید حتماً دوش بگیرند و حرکات کششی انجام دهند. معمولاً معلم عادی کلاس شنا را نیز به بچه‌ها آموزش می‌دهد.

دانش‌آموزان در مناطق مختلف باید بتوانند یک مسافت مشخص مثل ۱۰۰ متر، ۲۰۰ یا ۴۰۰ متر را شنا کنند. اگر نتوانند باید از کلاس‌های خاص تابستانی استفاده کنند.

والدین و مدارس در ژاپن

در تحقیقی که در سال ۲۰۰۵ انجام گرفت مشخص شد که ۸۰ درصد از والدین ژاپنی نگران وضعیت درسی فرزندانشان هستند.

انجمن‌های اولیا و مربیان در ژاپن تحت نظارت مدرسه تشکیل می‌شود و والدین معمولاً فعالیت زیادی در آن دارند. انجمن‌های اولیا و مربیان ژاپن از این لحاظ متفاوت است که مدرسه در ابتدای کار تا ۵۰ دلار از هر یک از والدین دریافت می‌کند و بعدها توقعی از آنها در امور مالی ندارد و بیشتر از آنها انتظار دارد که برای شرکت در جشن‌ها و مراسم‌ها وقت بگذارند.

تحصیلات در ژاپن و مادران

خانواده‌ها در ژاپن اساس و بنیاد برنامه‌های مدرسه هستند و ازآنجاکه پدر خانواده ندرتاً خانه است، بیشتر مسئولیت برای اطمینان از عملکرد خوب بچه‌ها بر عهده مادر خانواده است. اوست که به تکالیف بچه‌ها رسیدگی می‌کند، برای آنها کتاب می‌خواند و حتی بعضی اوقات که بیمار هستند به جای آنها به مدرسه می‌روند و در نیمکت‌های بزرگ مخصوصی که ویژه مادران است می‌نشینند تا فرزندانشان از درس‌های عقب نمانند. اگر بچه‌ای در مدرسه نتواند نمرات خوب بگیرد، این مادرش است که سرزنش می‌شود نه کودک.

بیشتر حس موفقیت مادران به دستاوردهای فرزندانشان در مدرسه بستگی دارد و او تلاش زیادی برای کمک به آنها می‌کند. درک جامعه از موفقیت یک زن بعنوان یک مادر تا حد زیادی به عملکرد فرزندان او در مدرسه وابسته است.

مادران ژاپنی همیشه در حال درس یاد دادن به بچه‌هایشان، آماده کردن تنقلات و غذا برای مدرسه آنها، ایستادن در صف برای ثبت‌نام آنها برای امتحانات هستند. او تماشای تلویزیون را بر خود حرام می‌کند تا فرزندش بتواند در آرامش درس بخواند. او همه معلم‌های فرزندش را می‌شناسد، سابقه آنها را بررسی کرده و در مورد موفقیت شاگردهای قبلی آنها تحقیق کرده‌اند.

مادران بچه‌های ابتدایی در کلاس‌های ورزش و موسیقی آنها هم حاضر می‌شوند تا بتوانند به فرزندانشان کمک کنند که در خانه هم تمرین کنند. بعضی مادران حتی بچه‌های خود را در اولین روز دانشگاه و کار هم همراهی می‌کنند.

اوقات فراغت کم برای دانش‌آموزان ژاپنی

بچه‌های دبستانی اگر خیلی مشغول تکالیف بعد از مدرسه خود نباشند وقت آزاد زیادی برای بازی کردن با دوستانشان بعد از مدرسه دارند. بچه‌های راهنمایی و دبیرستان معمولاً ساعت ۴ بعدازظهر به خانه می‌آیند، یک وعده غذای سبک و سریع می‌خورند و معمولاً سه بار در هفته در کلاس‌های فوق‌العاده که از ۵ تا ۱۰ شب است شرکت می‌کنند. گاهی‌اوقات در روزهای تعطیل آخرهفته هم کلاس فوق‌العاده دارند.

بچه‌های دبستانی دو تا سه بار در هفته شدیداً درگیر هستند و دختران معمولاً در کلاس‌های باله، رقص و پیانو شرکت می‌کنند و پسرها معمولاً بیس‌بال یا کاراته کار می‌کنند. هم دختران ، هم پسران در کلاس‌های انگلیسی، خطاطی، حساب یا شنا شرکت می‌کنند.

یکی از بزرگترین تراژدی‌های سیستم آموزشی ژاپن این واقعیت است که بچه‌ها و نوجوانان همیشه در حال درس خواندن هستند و زمان کمی برای تفریح دارند. وقت استراحت آنها بسیار کم بوده و می‌بایست بعد از مدرسه به سرعت برای کلاس‌های فوق‌برنامه خوب آماده شوند.

زندگی در دوران دبیرستان

دبیرستان در ژاپن تعطیلات تابستانی کوتاه‌تر اما تعطیلات زمستانی بلندتری نسبت به امریکا دارد. در یک روز مدرسه، دانش‌آموزان ژاپنی به طور متوسط از ۸:۳۰ صبح تا ۴ بعدازظهر در مدرسه حاضر می‌شوند و برحسب مدرسه‌ای که می‌روند، ۲ تا ۶ ساعت تکلیف در منزل دارند. خیلی از آنها در کلاس‌های فوق‌العاده عصر شرکت می‌کنند و در تعطیلات آخر هفته شدیداً سرگرم فعالیت‌های ورزشی هستند.

دبیرستان‌های در ژاپن رتبه‌بندی شده‌اند و دانش‌آموزان هر دبیرستان با یونیفرم‌هایشان شناخته می‌شوند. آن‌هایی که به دبیرستان‌های رتبه پایین می‌روند کاملاً مشخص هستند و معمولاً پیشرفت در زندگی آینده برای آنها سخت‌تر خواهد بود.

تحقیقات نشان داده است که دانش‌آموزان دبیرستانی بیشتر از کار در می‌روند. در یک آمارگیری مشخص شد که نیمی از سال‌آخری‌های دبیرستان کمتر از ۲ ساعت خارج از مدرسه درس می‌خوانند و یکی از هر ۵ نفر آنها اصلاً هیچ درسی در خانه نمی‌خواند.

بچه‌ها و نوجوانان ژاپنی و تلفن‌همراه

براساس آمار دولتی در سال ۲۰۰۸، ۳۱ درصد از بچه‌های دبستانی همراه خود موبایل دارند. شرکت DoCoMo Mo یک خط تولید برای موبایل‌های مخصوص بچه‌های کوچک دارد که نرم‌افزار روی آنها از کتاب‌های مصور تا برنامه‌های درسی برای کمک به یادگیری آنها در خود دارد. در سال ۲۰۰۱، فقط ۱۰ درصد از بچه‌های دبستانی و راهنمایی تلفن‌همراه داشتند.

اما تا سال ۲۰۰۸ این میزان به ۶۰ درصد رسید و تقریباً نیمی از آنها از تلفن‌همراه خود برای فرستادن ۲۰ ایمیل یا بیشتر در روز استفاده می‌کردند اما ندرتاً از آن برای حرف زدن بهره می‌بردند و ۹۶ درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی از تلفن‌همراه استفاده می‌کنند که زمان استفاده آنها برای پسرها به طور متوسط ۹۲ دقیقه و دخترها ۱۲۴ دقیقه بوده است.

تلفن‌همراه در مدارس ژاپن

دانش‌آموزان معمولاً زیر میز خود مشغول فرستادن ایمیل و اس‌ام‌اس یا حتی عکس گرفتن هستند. حتی در مدارسی که تلفن‌همراه ممنوع است، متوقف شدن کلاس درس بخاطر زنگ موبایل دانش‌آموزان کاملاً عادی است. در تحقیقی که در سال ۲۰۰۴ انجام گرفت، ۷۰ درصد از دانش‌آموزان گفتند که در کلاس از تلفن خود برای فرستادن اس‌ام‌اس یا حرف زدن استفاده کرده‌اند.

در ژانویه ۲۰۰۹، وزارت آموزش بیانیه‌ای برای ممنوعیت آوردن تلفن‌همراه توسط دانش‌آموزان به مدرسه صادر کرد. از آن زمان، بیش از ۹۰ درصد از دبستان و دبیرستان‌های این قانون را داشتند. اعتراض به این بیانیه از طرف والدینی بود که دوست داشتند فرزندانشان برای ایمنی و امنیت موبایل خود را همراه داشته باشند. براساس بیانیه وزارت‌آموزش، والدینی که بر این مسئله اصرار دارند، باید درخواست کتبی به مدرسه بفرستند.

در سال ۲۰۰۸، ژاپن قوانین جدیدی اعلام کرد که به موجب آن استفاده تلفن‌همراه در مدارس دولتی ممنوع بود که البته آنها می‌توانستند تلفن‌های خود را همراه داشته باشند اما نمی‌توانستند از آن استفاده کنند. بسیاری تصور می‌کردند که این قانون، قابل‌اجرا نیست.

تحقیق که در ماه مارس ۲۰۰۴ انجام گرفت مشخص کرد که ۷۰ درصد از دبیرستان‌ها به دانش‌آموزان اجازه می‌دهند تلفن‌همراه‌هایشان را با خود به مدرسه بیاورند. از اینها حدود ۹۰ درصد خاموش بودن تلفن‌ها در کلاس‌های را الزامی قرار دادند.

دانش‌آموزان پُراسترس ژاپنی

در تحقیقی که در سال ۱۹۹۶ در اوزاکا انجام گرفت مشخص شد که ۸۰ درصد از دانش‌آموزان دبیرستانی احساس استرس دارند، ۸۶ درصد به اندازه کافی نمی‌خوابند و ۴۰ درصد در شب کمتر از ۶ ساعت خواب دارند.

یک دانش‌آموز ژاپنی که تمام تعطیلات سال نو خود را به درس خواندن گذرانده بود می‌گوید: «اینقدر سخت درس خواندن باعث می‌شود گاهی احساس بدبختی کنم. اما در این زمان‌ها خودم را تشویق کرده و می‌گویم صبر کن و نتیجه‌اش را ببین.»

کودکان با نیازهای خاص و ناتوانی‌های یادگیری با بچه‌های دیگر در یک کلاس می‌نشینند اما در کلاس‌های دیگری که به نیازهای خاص آنها توجه اکید می‌شود نیر شرکت می‌کنند.

بچه‌های باهوش ژاپنی

در سال ۱۹۹۵، یک کودک ۹ ساله ژاپنی در کنکور دانشگاه لویالا قبول شد. یک سال بعد، در سن ۱۰ سالگی از آن دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.

این کودک می‌توانست از ۸ ماهگی، تیترهای تلویزیون را بخواند و در یک سالگی می‌توانست از منو رستوران غذا سفارش دهد. مادرش از او خواسته بود که در مکان‌های عمومی صحبت نکند چون از خیره شدن مردم خسته شده بود. در سن ۴ سالگی به او گفته شده بود که حافظه تصویری و IQ برابر با ۲۰۰ دارد. او در حومه شیکاگو بزرگ شده بود و عاشق ریاضیات و موسیقی بود.

یک پسر ۱۲ ساله ژاپنی دیگر نیز موفق شد در مسابقات جهانی ریاضی صاحب مقام برجسته شود. او وقتی در دوران دبستان بود، با پدر خود که پزشک بود، ریاضیات دوران راهنمایی و دبیرستان را می‌خواند.

پسر ژاپنی دیگری در ۹ سالگی در دانشگاه شیکاگو پذیرفته شد و با بالاترین مقام در سن ۱۲ سالگی از آنجا فارغ‌التحصیل شد و به اولین نفری بدل شد که از آن دانشگاه مدرک دکترا دریافت کرده بود.

سایت آموزک

نظام آموزشی در کشور‌های اسکاندیناوی

از هر پنج قاره جهان، سالانه هزاران نفر راهی دانشگاه‌های چهار کشور شمال اروپا (فنلاند، سوئد، نروژ و دانمارک) می‌شوند.

سرزمین‌های سرد شمالی، یکی از مقصدهای مهم برای خیلی مشتاقان تحصیل و تحقیق در دانشگاه ها و مراکز علمی سراسر جهان است. علاقمندی به تحصیل در کشورهای اسکاندیناوی،‌ تنها مختص به جامعه دانشجویان ایرانی نیست، بلکه از هر پنج قاره جهان، سالانه هزاران نفر راهی مراکز آکادمیک چهار کشور شمال اروپا می‌شوند.

فنلاند، دانمارک، سوئد و نروژ، چهار کشور حوزه اسکاندیناوی در شمال اروپا هستند که به دلیل نظام آموزش عالی با استانداردهای بالا و اقتصاد دانش بنیان (knowledge based economy) توانسته اند گوی سبقت را در عرصه تولید علم و فناوری با وجود جمعیت و وسعت کم به نسبت بسیاری از کشور های اروپایی و جهان، از کشورهای شرق و عالم بربایند. این چهار کشور سرزمین‌های سرد شمالی، با وجود اقلیم بسیار سرد و جمعیت کم به نسبت وسعت خود، توانسته اند ظرف نیم قرن اخیر، یکی از موثرترین اقتصاد های رو به رشد در جهان باشند و استانداردهای علمی و آموزشی آن، سرآمد کشورهای قاره سبز شود.

سیستم آموزشی در این چهار کشور به گونه‌ای طراحی و اجرا می‌شود که فرصت تحصیل رایگان را از مقطع ابتدایی تا عالی‌ترین مقاطع تحصیلات تکمیلی در اختیار شهروندان خود و حتی شهروندان اتحادیه اروپا قرار می‌دهد. شرابط تحصیل رایگان و حمایت‌های دولتی از دانش آموزان و دانشجویان در این کشور‌ها سبب شده است تا نرخ با سوادی در آن‌ها بسیار بالا و شمار علاقمندان به تحصیل در مراکز اموزش عالی با نرخ رشد بیش‌تری به نسبت سایر کشورهای قاره سبز همراه باشد.

ساختارهای آموزشی در این چهار کشور، تحصیل تا کلاس نهم را برای همگان اجباری کرده و پس از ان نیز،‌ بورس و کمک هزینه‌های دولتی، همراه علاقه‌مندان به تحصیلات دانشگاهی در رشته‌های مختلف است. اگر چه زبان سوئدی فنلاندی، نروژی و دانمارکی، زبان هایی با ریشه‌های مشترک است، اما جز در این چهار کشور، در هیچ کجای دنیا این زبان‌ها کاربردی ندارد و زبان علم و دانش نیز به شمار نمی‌رود.

سوئد

در دبستان های سوئد، نمره دادن ممنوع است. مطالعات روانشناسی نشان می دهد درجه بندی کودکان از طریق نمره دادن، به شخصیت آنها آسیب می رساند. معلم از راه تماس نزدیکی که با شاگردان خود دارد، نقاط قوت و ضعف آنها را می شناسد. دانش آموزی که در مدرسه نمی تواند مانند سایر شاگردان به راحتی درس بخواند، بی تردید دچار مشکلاتی است که معلم باید به بررسی آنها بپردازد.

افتخار نظام آموزش ابتدایی در این کشور آن است که به جای آموزش مسایل علمی پیجیده ، اسطوره ای و تاریخی متداول در خیلی از کشور ها، موضوعاتی که برای زندگی ضروری است به دانش آموزان مقطع ابتدایی یاد می دهد. مانند: طریقه دست شویی رفتن و حفاظت از محیط زیست و آشنایی با طبیعت و کار تیمی.

در مدارس سوئد، به جای نمره دادن و تشویق کردن بعضی از دانش آموزان و تحقیر کردن برخی دیگر، مدرسه به دانش آموزان ضعیف کمک می کند و فرهنگ کار مشارکتی و خرد جمعی را از ابتدایی به کودکان آموزش می دهد. گاهی رابطه سایر دانش آموزان باعث گوشه نشینی و عقب افتادگی یک دانش آموز می‌شود. در این صورت وظیفه مدرسه است که این مشکل را از راه گفت وگو با دانش‌آموزان حل کند. گاهی عوارض بازدارنده دانش آموز ناشی از رفتاری است که با او در خانواده صورت می گیرد. سخت گیری والدین در خانه می تواند باعث افسردگی یا ناآرامی دانش آموز شود. در چنین مواردی، مدرسه، اداره اجتماعی را در جریان می گذارد. وظیفه اداره اجتماعی است که موقعیت خانواده دانش آموز و روابط افراد خانواده را مورد بررسی قرار داده و راه حل های مناسب را به کار گیرد.

آموزش ابتدایی در سوئد، حرفه‌ای و موثر است و الگوی برخی از کشور های جهان در تعلیم کودکان و نوجوانان به شمار می رود.

جامعه سوئد به لحاظ ویژگی‌های نظام آموزش و پویایی آن، از پیشرفته ترین سطوح علمی در میان کشورهای توسعه یافته برخوردار است. اصول بنیادین در نظام آموزشی سوئد عبارت است از فراگیر بودن آموزش یکسان برای همه شهروندان، رایگان بودن آموزش و نهایتاً الزامی بودن دوره نه ساله آموزش. وجود انواع مدارس و فعالیت نهادهای آموزشی گوناگون دسترسی شایسته هر شهروند سوئدی به امکانات اولیه لازم برای پیشرفت علمی را تضمین نموده است.

تحصیل رایگان با عالی‌ترین استانداردهای آموزشی مبتنی بر یادگیری مشارکتی، یکی از مهم ترین رازهای موفقیت نظام اموزشی در کشور های اسکاندیناوی است.

به همین خاطر،‌ آموزش زبان انگلیسی به شهروندان این چهار کشور از پایه های ابتدایی دردستور کار نظام آموزشی ابتدایی کشور قرار دارد تا دانش اموزان پس از کسب دیپلم و ورود به دانشگاه، بتوانند از منابع علمی روز دنیا به زبانی غیر از زبان کشور خود استفاده کنند. شاید به همین خاطر است که دانشجویان بومی این چهار کشور در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی و آسیایی و حتی آفریقایی، از سطح زبان انگلیسی بالاتری برخوردارند و توانسته اند در تولید علم در دنیا نقش فعالی ایفا کنند. دسترسی گسترده به منابع علمی جهان مانند الزیور و اسکوپوس برای دانشگاه ها و مراکز علمی این چهار کشور، فرصت عرض اندام بسیاری از دانشجویان و اساتید دانشگاه های این منطقه را در دنیا فراهم کرده است.

سالانه میلیون ها دلار بودجه دولتی به دانشگاه های این چهار کشور برای حضور در پروژه های تحقیقاتی و صنعتی پرداخت می شود که در کنار ان، فرهنگ donate (خیریه علمی) نیز توانسته فرصت های بسیاری را برای دانشجویان این کشور ها برای توسعه علم و فناوری ایجاد کند. هم چنین، این کمک هزینه های مردمی و غیر دولتی سبب شده تا دانشگاه ها امکان جذب دانشجویان از سراسر جهان را نیز داشته باشند. در واقع بخشی از مالیات مردم در این چهار کشور، صرف اعطای بورس تحصیلی به شهروندان کشورهای در حال توسعه (Under developing countries) می شود تا به راحتی بتوانند در دانشگاه ها تحصیل کنند و از امکانات این چهار کشور برای کسب تجربه و انتقال به کشور خود استفاده کنند.نمونه چنین فرآیندی را در کم‌تر کشوری در دنیا می توان جست و جو کرد.

تسلط دانشجویان منطقه اسکاندیناوی به زبان انگلیسی، یکی از برگ های برنده آن ها در مقایسه با سایر دانشجویان کشور های اروپایی است. این تسلط سبب می شود تا آن ها دسترسی بهتری به منابع علمی و فرصت های تحقیقاتی در سراسر جهان داشته و در عرصه تولید علم، به خصوص در حوزه های میان‌رشته‌ای (Interdisciplinary research) حضور فعالی داشته باشند. هم اکنون در رشته های مدیریت نوآوری و خلاقیت (Innovation Management) و به خصوص مدیریت خدمات (Service management) و کسب و کار سبز (Green business) شاهد این وضعیت هستیم که شرکت ها و دانشگاه های خطه اسکاندیناوی، نقش موثرتری به نسبت سایر کشور ها در این حوزه های جدید در عرصه کسب و کار و مدیریت دارند.

آموزش توسعه محور

به نظر می رسد که نگاه آموزش عالی در همه این کشورها، مبتنی بر توسعه پایدار (Sustainable development) و توسعه نقش مسئولیت اجتماعی (Social responsibility) شهروندان و جامعه به توسعه محیط زیست باشد. این را بسیاری از دانش آموخته های ایرانی اسکاندیناوی در طول تحصیل خود مشاهده کردند. منطقه زیبا و سرد سیر و قطبی اسکاندیناوی،‌ موقعیتی را فراهم کرده است تا سبک زندگی مردمان، کاملا متفاوت با بخش های دیگر اروپا باشد. زندگی تا حد زیادی محیط زیست مدار است و این سبک زندگی محیط زیست گرای شهروندان اسکاندیناوی، سبب شده تا حفاظت از محیط زیست و توجه به جامعه و ذینفعان (stake holders)، اولویت های نخست شهروندان و فعالان کسب و کار و محافل آکادمیک باشد.

انتقال این فرهنگ و منش از دانشگاه به بطن جامعه سبب شده تا منطقه اسکاندیناوی را یکی از پاک ترین و مرفه ترین مناطق دنیا به شمار آورند که با وجود سرمای بسیار شدید، از نظر بهداشت و رفاه و سطح آموزشی از جمله با کیفیت ترین کشورهای دنیا باشد.

نظام آموزش عالی سوئد

سوئد، پایتخت فرهنگی ایرانیان در اروپا و یکی از مقصد های مهم تحصیل برای دانشجویان سراسر جهان به خصوص ایرانی ها، یکی از کشورهای پیش رو در عرصه نظام آموزش عالی با کیفیت است. دانشگاه های سوئد،‌ نقش زیادی در توسعه علم و فناوری در قاره سبز و جهان داشته اند. دانشگاه اوپسالا و دانشگاه سلطنتی استکهلم (KTH)، در فهرست ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان در فهرست شانگهای قرار دارد و به تنهایی،‌ بخش عظیمی از تولید علم اسکاندیناوی را بر عهده دارند. اوپسالا، از پایتخت های علم و فناوری سوئد و جهان است که بیش از ۴ قرن قدمت دارد. تقریبا در همه شهرهای سوئد، یک دانشگاه وجود دارد و برخی در تراز های علمی بالایی در سطح جهان قرار دارد که دانشگاه چالمرش گوتنبرگ (پایتخت عاشقان رشته های مهندسی ایران در شمال اروپا) از آن جمله است. دانشگاه فنی سلطنتی استکهلم (kth.se) در فهرست ۱۰۰ دانشگاه برتر دنیا قرار دارد . یکی از راز های موفقیت دانشگاه مهندسی چالمرش گوتنبرگ سوئد، ارتباط گسترده آن با صنعت و حمایت از پروژه های دانش بنیان دانشگاهی است.

در سطح آموزش عالی نیز وجود موسسات مختلف و متنوع آموزش عالی در این کشور ادامه تحصیل جوانان سوئدی را میسر نموده است. جمعیت ۹ میلیونی سوئد که حداقل ۸ درصد آن را مهاجران تشکیل می دهد، بیش از ۲ درصد تولید علم جهان را به خود اختصاص داده اند.

سوئد تا سال ۲۰۱۱ میلادی، تحصیل در کلیه مقاطع تحصیلی را برای شهروندان غیر اتحادیه اروپا رایگان کرده بود، اما از سال ۲۰۱۱ به بعد، کلیه شهروندان غیر اتحادیه اروپا (Non-EU) می بایست برای تحصیل در دانشگاه های معتبر و با کیفیت این کشور، شهریه های سنگینی را پرداخت کنند.

یکی از رازهای باسوادی و توسعه علم در سوئد، دسترسی آسان مردم به کتابخانه‌های دانشگاهی و استفاده از کلاس‌های آموزش آزاد در دانشگاه‌های این کشور است.

سوئد، یکی از پاتوق اصلی تحصیل برای شهروندان کشورهای مختلف جهان به خصوص ایرانی ها در نیم قرن اخیر بوده است و تا‌کنون ده‌ها هزار ایرانی در رشته های مختلف از ۲۰ دانشگاه سوئد دانش‌آموخته شده اند. رشته های فوق دکترا در دانشگاه های سوئد ظرف یک دهه اخیر سبب شده تا حتی دانشجویان دکترای ایالات متحده و استرالیا و کانادا نیز برای گذران مقاطع تحصیلی پیشرفته، دانشگاه های سوئد را برای ادامه تحصیل انتخاب کنند. دانشگاه هایی که بعضا، برندگان جوایز نوبل نیم قرن اخیر در ان ها مشغول به تدریس و فعالیت هستند.

فنلاند

فنلاند، یکی از پیشرفته ترین نظام های آموزشی ابتدایی و متوسطه و عالی در اروپا و جهان را در اختیار دارد. نظام اموزشی فنلاند می‌تواند الگوی نظام های اموزشی در اکثر کشورهای جهان باشد. چرا که ما حصل این نظام علمی،‌ سبب شده تا کشوری با سواد با نقش موثر در تولید علم و فناوری با وجود جمعیتی کم، مشاهده شود. نظامی که یادگیری محور است و تلاش دارد تا کودکان تا مقطع دانشگاه، در ساختار دانش بنیان و کارآفرین، رشد و پرورش پیدا کنند. شاید ظهور گسترده و توسعه شرکت های دانش بنیان دانشگاهی (University Spin-off companies) در این کشور یکی از ثمرات نگاه کاربردی و دانش محور سبز نظام آموزشی در این کشور باشد.

به همین خاطر، فنلاند تلاش دارد تا فعالیت های نظام آموزش عالی خود را جهانی کند. مرکز دانشجویان بین‌المللی فنلاند در رابطه با تاثیر دوره‌های فشرده آموزشی بر روی جهانی‌سازی، کمیسیون مطالعات تشکیل داد.

هدف از تشکیل این کمیسیون نه تنها مطالعه بر روی تاثیر این دوره‌های فشرده آموزشی بر روی خط و مشی‌های بین‌المللی کشور فنلاند در امر تحصیلات تکمیلی، بلکه ارائه راهکار در راستای بهبود روش‌های توسعه تحصیلات تکمیلی در این کشور است.

فرهنگ آموزش مشارکتی و مبتنی بر خرد جمعی و انجام پروژه های گروهی، یکی از عوامل موفقیت دانشگاه های کارآفرین محور فنلاند است.

در فنلاند، ده‌ها دانشگاه وجود دارد که برخی از آن ها در فهرست ۲۰۰ دانشگاه برتر جهان قرار دارد. تا اگوست ۲۰۱۷ میلادی، تحصیل شهروندان غیر اتحادیه اروپا در دانشگاه های این کشور رایگان بود اما از ان زمان به بعد، تحصیل در دانشگاه هایی که رشته های انگلیسی زبان تدریس می کند، بین ۲ هزار تا ۲۰ هزار یورو در سال هزینه خواهد داشت. اما هم چنان تحصیل به زبان سوئدی و فنلاندی در کلیه مقاطع تحصیلی برای شهروندان کشورهای مختلف دنیا، رایگان است.

نظام آموزشی فنلاند نخستین نظام آموزشی جهان است که یادگیری موضوع محور (Subject oriented) آی تی مدار (ICT based) را به جای تدریس عمومی رایج در دنیا، در دستور کار مدارس ابتدایی خود قرار داده است.

نظام آموزشی در فنلاند بر مبنای یادگیری خلاق و چند بعدی استوار است در حالی که در اکثر کشور های دنیا، سیستم آموزشی سنتی تدریس محور تک بعدی (core subjects) دنبال می شود.

ظرفیت ها، توان‌مندی‌ها و موفقیت‌ها و حتی فرصت‌های تحصیلی در این کشور را می توان مستقیم از سایت www.studyinfinland.fiدریافت کرد. در فنلاند، دانشگاه هلسینگی، یکی از برترین مراکز علمی این کشور و اروپا به شمار می رود که سالانه هزاران محقق از سراسر جهان برای فعالیت در این محفل آکادمیک پیشرفته،‌ راهی پایتخت این کشور می شوند.

درس هایی از نظام آموزش عالی فنلاند

تحصیل در دانشگاه‌های علوم کاربردی بیش از دانشگاه‌های مرسوم رویکرد عملی و کاربردی دارد. اتمام دوره نخست (کارشناسی) در دانشگاه علوم کاربردی ۳٫۵ الی ۴٫۵ سال به طول می‌انجامد که می‌توان این دوره‌ها را به زبان‌های فنلاندی و انگلیسی پشت سر گذاشت. یکی از نکات مهم در موفقیت محافل آکادمیک فنلاند، آموزش به زبان انگلیسی و دسترسی گسترده دانشجویان و اساتید به گران‌ترین منابع علمی جهان است. مقوله‌ای که در خیلی از کشور ها حتی ایران نیز از آن غفلت می‌شود.

دانشگاه‌های علوم کاربردی همچنین دوره دوم (مقطع کارشناسی ارشد) را که برای بهبود مهارت و صلاحیت شغلی طراحی شده‌اند و هدف از ارائه آنها پاسخ به نیازهای زندگی حرفه‌ای است، ارائه می‌کنند. مدرک کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های علوم کاربردی معادل با مدرک کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های این کشور است.

این دانشگاه‌ها همچنین بر تحقیقات علمی و آموزش‌های مبتنی بر آن تاکید دارند. دانشگاه‌های فنلاند اعم از دانشگاه‌های علوم کاربردی یا موسسات آموزش عالی هنری، مدارک کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری را که مدارک علمی در تحصیلات تکمیلی هستند ارائه می‌دهند.

در مدارس ابتدایی فنلاند، تلاش می شود تا نظام آموزشی به گونه‌ای دانش‌آموزان را هدایت کند که مدرسه، خانه دوم واقعی آن‌ها باشد.

در فنلاند حدود دو سوم دانش‌آموزان وارد دانشگاه می‌شوند که این میزان از تمام کشورهای اروپایی بالاتر است. تنها ۱۰ درصد از فارغ‌التحصیلان برجسته در فنلاند اجازه ورود به حوزه تدریس را می‌یابند. ابعاد کلاس‌های درس برای ۱۶ دانشجو طراحی شده است که این ویژگی، فضا و زمان کافی را در اختیار دانشجویان قرار می‌دهد که بتوانند شخصا در کارگاه‌ها و آموزشگاه‌های درسی فعالیت‌‌های خود را انجام دهند.

تحقیقات علمی در موسسات آموزش عالی فنلاند دانشگاه‌های علوم کاربردی در فنلاند با توجه به تحقیقات و توسعه همکاری‌ها، تماس مستقیم با صنایع و مشاغل دارند. هر دو موسسه آموزش عالی یعنی دانشگاه‌ها و دانشگاه‌های علوم کاربردی در تلاش برای پیاده کردن تحقیقات و مهارت‌های خود در دو بعد فرهنگی و اجتماعی فعال هستند. تحصیل صنعت محور با فرصت های کاراموزی (internship opportunities) سبب شده تا دانش اموخته های فنلاندی، زمینه اشتغال بهتری به نسبت دانش‌آموخته های سایر کشورهای اروپایی داشته باشند.

نظام آموزش عالی در نروژ

پادشاهی نروژ، یکی از کشور های منطقه اسکاندیناوی است که ظرف نیم قرن اخیر،‌ تاثیر زیادی در توسعه علم و فناوری اروپا و جهان در برخی از حوزه های مهندسی ایفا کرده است. ثروت مند ترین کشور اروپایی، هم چنان تحصیلات عالیه دانشگاهی را برای کلیه شهروندان این کشور و کلیه ملیت های جهان رایگان اعلام کرده است و شاید تنها کشوری در دنیا باشد که فرصت های اموزشی رایگان گسترده را فراهم کرده است.

نظام آموزش عالی ثروتمند نروژ، هم چون فنلاند و سوئد، مبتنی بر نیازهای روز زندگی شهروندان نروژ است و تلاش دارد تا سیستم یادگیری محور محیط زیست مدار را، به عنوان اصلی در زسبک ندگی نروژی ها نهادینه کند. دانشگاه اسلو و NTNU و Stavanger این کشور، یکی از مهم ترین مقاصد تحصیلی اروپایی ها در نروژ به شمار می رود که در رشته های مختلف علوم انسانی و فنی به خصوص نفت و گاز و پتروشیمی، سرآمد کشورهای اروپایی هستند.

موسسات دولتی آموزش عالی نروژ ، طبق قانون در مقطع آموزش عالی شهریه‌ای از دانشجویان دریافت نمی‌کنند. اما در برخی از رشته‌ها و دوره‌های تحصیلی خاص در بعضی از موسسات آموزشی خصوصی شهریه دریافت می‌شود.

در حال حاضر حدود ۲۰۰ رشته تحصیلی در مقطع کارشناسی ارشد به زبان انگلیسی در دسترس دانشجویان قرار دارند که این رشته‌ها موضوعات بسیاری را تحت پوشش قرار می‌دهند. برخی از موسسات آموزشی همچنین مقاطع کارشناسی و دکتری را نیز به زبان انگلیسی ارائه می‌دهند.

دانشگاه اسلو ، یکی از پیش تازان علمی در نروژ و اروپا به شمار می رود که در فهرست دانشگاه های برتر دنیا قرار دارد.

نروژ به عنوان یکی از کشورهای پیشرو در اروپا است که مطابق با خط و مشی‌های نظام آموزشی «بولونیا» در نظام آموزش عالی اروپا عمل می‌کند. لذا نظام اعطای مدارک تحصیلی نیز در این کشور مبتنی بر مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری است. به دلیل پذیرش استانداردهای اروپا از سوی نروژ در نظام آموزش عالی، اتمام و ادامه تحصیلات دانشجویان اروپا در تمامی مقاطع تحصیلی در نروژ بسیار آسان است چرا که مدرک تحصیلی آنها در سایر کشورهای اروپا معتبر است .

دانشجویانی که قصد دارند بیش از سه ماه در نروژ بمانند نیاز به اجازه اقامت دانشجویی دارند. این ویزاها برای مدت ۹۰ روز یا بیشتر صادر می‌شوند. برای دریافت این ویزاها تنها یک پاسپورت معتبر کافیست. دانشجویان در حال تحصیل در دانشگاه‌های نروژ همچنین می‌توانند نسبت به اشتغال در شغلهای پاره وقت اقدام کنند.

فرهنگ کار تیمی و تعامل مستمر استاد و دانشجو در دانشگاه های نروژ، یکی از فاکتورهای موثر در توان افزایی دانشگاه های این کشور در عرصه تولید علم در قاره سبز به شمار می رود.

آنها می‌بایست در هنگام تمدید ویزای تحصیلی خود ضمن پیوست وضعیت تحصیلی خود متعهد شوند که انجام کار لطمه‌ای به تحصیل آنها وارد نمی‌کند. بیمه سلامت در نروژ دارای استاندارد بسیار بالایی است و درصورت پذیرش به‌ عنوان دانشجو در این کشور قادر خواهید بود صرف‌نظر از اینکه در کدام منطقه از این کشور زندگی می‌کنید به خدمات درمانی پیشرفته دسترسی داشته باشید که در بسیاری از موارد این خدمات پزشکی رایگان هستند. در پایان باید گفت نروژ به عنوان یکی از سه کشور حوزه اسکاندیناوی در شمال اروپا جمعیتی حدود ۴٫۹ میلیون نفر دارد که از این لحاظ در میان کشورهای کم‌جمعیت جهان قرار می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

با همه توضیحاتی که در بالا درباره نظام آموزشی موفق کشورهای اسکاندیناوی داده شد، موارد زیر نیز می‌تواند درس‌های خوبی برای تئوریسین‌های تدوین نظام آموزشی کشور به دنبال داشته باشد:

تحصیل رایگان در کشورهای اسکاندیناوی از ابتدایی تا دانشگاه سبب شده تا این منطقه از دنیا، بالاترین سطح با سوادی، بالاترین سطح رفاه و اقتصاد را در میان کشورهای اروپایی با وجود جمعیت کم در اختیار داشته باشد.

آموزش ابتدایی در اکثر کشورهای اسکاندیناوی، بر مبنای یادگیری مشارکتی غیر مستقیم (Informal Collaborative Learning) استوار شده و رقابت را در میان دانش آموزان به سمت مشارکت و یادگیری خلاقانه (Creative learning) تغییر جهت داده و فقط معلم مدار نیست. مقوله‌ای که باید در مدارس ایران نیز ترویج شود.

در بسیاری از دانشگاه های اسکاندیناوی به خصوص سوئد، یک دانشجو می تواند یک درس را در طول یکسال تحصیلی، بارها امتحان دهد و به همین خاطر، هیچ استرسی برای قبولی یا ردی در امتحانات وجود ندارد.

بسیاری از دوره های تحصیلی در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا در دانشگاه های کشورهای اسکاندیناوی، به صورت مشارکتی با دانشگاه های مختلف جهان (dual degree-joint degree) طراحی و برگزار می شود تا دانشجویان، فرصت تحصیل در کشورهای مختلف را به طور رسمی داشته باشند.

در همه دانشگاه های کشورهای اسکاندیناوی، دانشجویان می‌توانند یک ترم تحصیلی را در یکی از صدها دانشگاه مورد قرارداد در سیستم دانشجویی تبادلی (exchange students program) طی کنند. این فرصت عالی برای آشنایی با فرهنگ ها و سیستم‌های آموزشی و تحقیقاتی کشورهای مختلف دنیا برای دانشجویان این خطه از اروپا به شمار می رود که فرصت آفرین است.

نظام آموزش عالی اسکاندیناوی، تعامل گسترده ای با بدنه صنعت و کسب و کار این کشور ها دارد و به همین خاطر، بخش مهمی از بودجه های دانشگاهی که برای انجام پروژه های دانشگاهی و هم چنین اعطای بورس به دانشجویان مستعد غیر اسکاندیناوی اختصاص پیدا می‌کند، از طریق سیستم donate کسب می‌شود. این فرهنگ، می‌بایست در آموزش عالی کشور ما نیز مرسوم شود.

برای ورود به دانشگاه های کشورهای اسکاندیناوی و استفاده از کتابخانه و کلاس‌های آموزشی آزاد این دانشگاه ها، مجوز خاصی برای شهروندان تعیین نشده و این موضوع، بستر تعامل گسترده دانشگاه با طیف های مختلف مردم را فراهم کرده است.

یکی از رازهای موفقیت نظام آموزشی در اسکاندیناوی و تولید علم گسترده، تسلط مردمان این خطه به زبان های روز دنیاست که کار تحصیل در اشل جهانی را برای دانشجویان اسکاندیناوی به نسبت دیگر دانشجویان اروپایی و آسیایی، تسهیل و تسریع می کند.

یکی از رازهای موفقیت نظام آموزشی در اسکاندیناوی، فرهنگ یادگیری مشارکتی تجربه محور است. بسیاری از کلاس های مدارس و حتی دانشگاه های این کشور، شاهد حضور فعالان علم و صنعت و فرهنگ و هنر و کارآفرینانی است که به عنوان lecturer (سخنران) به کلاس ها می‌آیند و از تجارب خود به دانش اموزان و دانشجویان می‌گویند.

برگرفته از سایت سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی

تهيه شده توسط : حمیدرضا مظاهری . کانون فرهنگی قلمچی

✍🏻 مهارت فردی در مدارس فنلاند



🔹به منظور پرورش جامعه‌ای پیشرفته و سرآمد، در آموزش‌ برای كودكان ١٥-٩ سال فنلاند، موارد زیر در نظر گرفته می‌شوند:

١- مهارت درست لباس پوشيدن
٢- مهارت درست راه رفتن
٣- مهارت خوب حرف زدن
٤- مهارت حرف خوب زدن
٥- مهارت منظم بودن
٦- مهارت شعر خواندن
٧- مهارت نقاشی كردن
٨- مهارت نوشتن
٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن
١٠- مهارت بهداشت
١١- مهارت کار تيمی
١٢- مهارت انتقاد كردن
١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت
١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست
١٥- مهارت درست غذا خوردن
١٦- مهارت گره زدن
١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن
١٨- مهارت سعی در خوش خط بودن
١٩- مهارت شستن اشيا
٢٠- مهارت مطالعه
٢١- مهارت مدیریت زمان
٢٢- مهارت كنترل خشم
٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف
٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق
٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب
٢٦- مهارت بازی كردن
٢٧- مهارت غذا پختن
٢٨- مهارت كار با سوزن
٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن
٣٠- مهارت خوب توجه كردن
٣١-مهارت تفكر كردن
٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن
٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن
٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب
٣٥- مهارت نگهداری لوازم
٣٦- مهارت انتقاد پذیری و نقد شدن
٣٧- مهارت رازدار بودن
٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن
٣٩- مهارت گذشت
٤٠- مهارت صبور بودن
٤١- مهارت حل مساله
٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل
٤٣- مهارت دقت به پيرامون
٤٤- مهارت صادق بودن
٤٥- مهارت وفادار بودن
٤٦- مهارت نوشتن
٤٧- مهارت آينده نگری
٤٨- مهارت تلاش كردن
٤٩- مهارت نا اميد نشدن
٥٠- مهارت هدف داشتن
٥١- مهارت كار با ابزار
٥٢- مهارت كار با كامپيوتر
٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری
٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن
٥٥- مهارت احترام گذاشتن
٥٦- مهارت كم مصرف بودن
٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا
٥٨- مهارت مشورت گرفتن
٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن
٦٠-... مهارت ١٢ و مهارت ٣١ و مهارت ۳۶

فراگیری و ارتقای این مهارتهای فردی می‌تواند آینده بهتری را برای خودمان و فرزندانمان فراهم آورد و سرآمدی فردی ما را تسهیل نماید.

📕‌ تحول نظام آموزش فنلاند
✍🏻 #مرتضی_روغنی

📚 @BookTop

🔹 چگونه همیشه رشد کنیم؟

۸ اصل برگرفته از کایزن (Kaizen)



✏️مفهوم کایزن (به معنی تغییر برای بهبود) یکی از مفاهیم ژاپنی است که در کسب‌وکار توسعه پیدا کرده و شامل بهبود تدریجی و مستمر در فرایندها و عملیات به وسیله درگیر کردن تمام افراد سازمان است. می‌توان از این مفهوم علاوه برکسب‌وکار، در زندگی هم استفاده کرد. در ادامه به ۸ اصل برگرفته از کایزن اشاره کرده‌ایم:

1️⃣فرضیات را رها کنید.
فرض نکنید که روش‌های فعلی بهترین هستند. همیشه سوال بپرسید و دنبال‌ راه‌های بهتر بگردید.

2️⃣پیش‌کنش‌گر باشید.
به جای اینکه منتظر بمانید تا مشکلات شدت بگیرند، فعالانه به دنبال مشکلات بگردید و سعی کنید آن‌ها را حل کنید.

3️⃣هیچ بهانه‌ای را نپذیرید.
به جای اینکه اجازه دهید موانع شما را متوقف کند، سعی کنید راهی برای غلبه بر آن‌ها و بهبود پیدا کنید.

4️⃣وضعیت موجود را قبول نکنید.
طبیعت انسان همواره در برابر تغییرات مقاومت می‌کند. آن را به چالش بکشید. همیشه جایی برای بهبود وجود دارد.

5️⃣سرزنش نکنید.
افراد را برای مشکلات سرزنش نکنید. به جای این کار روی مسئله و چگونگی حل آن تمرکز کنید.

6️⃣همه افراد را توانمند کنید.
فرهنگی ایجاد کنید که در آن همه افراد احساس امنیت کنند تا نظر خود را پیشنهاد دهند و تغییرات مثبت ایجاد کنند.

7️⃣عمیق نگاه کنید.
مشکلات را به صورت سطحی نپذیرید. تحقیق کنید تا ریشه و علت اصلی مشکل را پیدا کنید.

8️⃣هرگز از بهبود دست نکشید.
همیشه برای بهتر شدن تلاش کنید. در پیشرفت و بهبود هدف نهایی وجود ندارد، فقط روزبه‌روز بهتر می‌شوید.

👍@Dafoosmedia | دافوس مدیا

سخت ترین کار دنیا

شازده کوچولو به سیاره دوم رفت. آنجا فقط یک پادشاه تنها زندگی میکرد.
بعد از ملاقاتی کوتاه , شازده کوچولو خواست که سیاره را ترک کند.
اما فرمانروا که دلش میخواست او را نگه دارد گفت:
نرو, تورا وزیر دادگستری میکنیم.

شازده کوچولو گفت: اینجا کسی نیست که من او را محاکمه کنم
فروانروا گفت:
خب, خودت را محاکمه کن! این سخت ترین کار دنیاست! اینکه بتونی درباره خودت قضاوت درستی داشته باشی و عادلانه خودت رو محاکمه کنی...

"آنتوان دوسنت اگزوپری"

🔹۸ مهارتی که به رشد شما در محیط کار کمک می‌کند

.

✏️رشد و پیشرفت در محل کار صرفا به سخت‌کوشی و تلاش و انگیزه افراد وابسته نیست و مهارت‌هایی وجود دارد که می‌تواند به رشد افراد در محیط کار کمک کند. در این پست به ۸ مهارت که می‌تواند باعث پیشرفت در حوزه کاری شما شود اشاره شده است.

1️⃣حل مسئله
➕اگر بتوانید یک مشکل را شناسایی و برای حل آن ایده‌پردازی کنید به موفقیت تیم خود کمک خواهید کرد.

2️⃣همکاری
➕همکاری و مشارکت موفقیت آمیز به بهبود کار تیمی کمک می‌کند و احتمال دستیابی به اهداف را افزایش می‌دهد.

3️⃣وقت‌شناسی
➕وقت شناس بودن نشان می‌دهد که شما به کار خود احترام می‌گذارید معتمد و قابل اتکا هستید.

4️⃣سازگاری با تغییر
➕کارکنان سازگار و وفق‌پذیر می‌توانند به سرعت شرایط را بفهمند و رویکردهای خود را به خوبی تطبیق دهند.

5️⃣فعالانه گوش دادن
➕فعالانه گوش دادن، چیزی بیشتر از شنیدن حرف افراد است و به معنای درک واقعی دیدگاه آن‌ها است.

6️⃣حل تعارض
➕مهارت حل تعارض مؤثر این امکان را به افراد می‌دهد تا از طریق برقراری ارتباط شفاف به حل اختلافات بپردازند.

7️⃣حرفه‌ای‌گری
➕حرفه‌ای‌گری چیزی بیشتر از پوشیدن کت و شلوار است. رفتار با صداقت و درستکاری حرفه‌ای بودن را نشان می‌دهد.

8️⃣مدیریت زمان
➕کارکنانی که می‌توانند اولویت بندی کنند و وظایف را مدیریت و سازماندهی کنند از استرس جلوگیری می‌کنند.

👍 @Dafoosmedia | دافوس‌مدیا

🔹اولویت بندی کارها و فعالیت‌ها با ماتریس آیزنهاور

✏️مدیریت زمان برای بسیاری از ما به معنای تلاش برای به دست آوردن زمان بیشتر است. به همین علت، زیاد پیش می‌آید که متراکم کار کردن یا کم‌خوابیدن و فعالیت‌های متوالی بدون وقت تلف شده را به عنوان نشانه‌ای از توانایی در مدیریت زمان در نظر می‌گیریم. در حالی که چه بسا، بسیاری از جلسات و فعالیت‌های ما، چندان ضروری نباشند؛ یا این‌که برنامه‌ها و اهداف مهم‌تری را در لابه‌لای همین روزمرگی‌های منظم و زمان‌بندی‌شده، به دست فراموشی سپرده باشیم.

✏️برای این‌که «انجام منظم فعالیت‌های کم‌فایده» را با «استفاده‌ی بهینه از زمان برای دستیابی به اهداف مهم» اشتباه نگیریم، معمواً بر این نکته تاکید می‌کنند که Task Management (مدیریت وظایف) بخش مهمی از Time Management (مدیریت زمان) است و کسی می‌تواند زمان خود را به خوبی مدیریت کند، که نسبت به اولویت بندی وظایف خود، دقیق و حساس باشد.

➕اولویت بندی بر اساس ماتریس آیزنهاور (ماتریس اهمیت و فوریت)
ماتریس آیزنهاور ابزاری برای اولویت بندی کارها است که در آن به تفکیک ضرورت زمانی و ضرورت استراتژیک توجه شده است. برای اولویت بندی کارها در ماتریس آیزنهاور، پیش از قرار دادن هر فعالیتی در برنامه‌های خود، باید آن را از دو جهت بررسی کنیم:

1️⃣این کار چقدر اهمیت دارد؟ (Importance)
کارهای مهم، اغلب به هدف‌های ما مربوط هستند.
کارها و فعالیت‌هایی که انجام آن‌ها ما را به هدف‌هایمان نزدیک می‌کند و بی‌توجهی به آن‌ها می‌تواند مشکلاتی جدی و عمیق، با اثراتی نسبتاً طولانی برایمان ایجاد کند. این کارها معمولا به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به خواسته‌ها و هدف‌های کلان و ارزش های زندگی ما مربوط می‌شوند.

2️⃣این کار چقدر فوریت دارد؟ (Urgency)
این کار یا فعالیت، تا چه حد نیازمند توجه در همین لحظه است؟
آیا اگر همین لحظه (یا در همین لحظات و ساعت‌های پیش رو) به آن توجه نکنم، دردسرساز می‌شود و تبعات بدی برایم خواهد داشت؟ آیا مهلت زمانی کاملاً قطعی و مشخصی برای این کار وجود دارد که الان هم به آن نزدیک شده‌ام؟ آیا اگر این کار را در این لحظه انجام ندهم، فرصت انجام آن را به‌کلی از دست می‌دهم؟

👈بعد از تقسیم بندی کارها چه کنیم؟
این‌که کارها را به چهار دسته تقسیم‌ کنیم، به خودیِ خود، خاصیت و کارکردی ندارد. مهم این است که بر اساس این تقسیم‌بندی، با کارها و فعالیت‌های هر یک از این چهار دسته، به شکل متفاوتی برخورد کنیم.

کارهای مهم و فوری

این کارها، بیشترین اولویت را دارند و باید سریع انجام شوند. به عبارت دیگر، از منظر مدیریت منابع، باید منابع خود را پیش از هر چیز، به این کارها تخصیص دهید.
به خاطر داشته باشید که هر چه در زمینه‌های زیر بیشتر وقت بگذارید، باید این بخش از فعالیت‌های شما، سبک‌تر شود و کارهای کمتری در این دسته قرار گیرد:
- وقت گذاشتن روی مهارت تخمین و برآورد
- تلاش برای تقویت قدرت پیش بینی و نیز تشخیص و تحلیل سناریوهای پیش رو
- افزایش انضباط شخصی و نظم درونی



کارهای مهم ِ غیرفوری

اغلب کارهایی که در زندگی ما ارزش واقعی و ماندگار ایجاد می‌کنند، در این دسته قرار می‌گیرند. اگر امروز ورزش نکنید، اگر برای یادگیری خود وقت نگذارید، اگر زبان دوم یا سوم خود را تقویت نکنید و اگر شبکه سازی نکنید، هیچ‌کدام در این لحظه‌ی مشخص، به شما آسیب نمی‌رسانند. اما در بلندمدت، فرصت‌های بسیاری را از شما می‌گیرند و ممکن است بحران‌های متعددی را برایتان ایجاد کنند. به همین علت، بلافاصله پس از کارهای مهم و فوری (که باید به تدریج، کم و کمتر شوند) برای کارهای مهمِ غیرفوری وقت بگذارید.



کارهای غیر مهم اما فوری

دو مورد از بهترین برخوردها با چنین کارهایی، تفویض و زمان‌بندی مجدد است.
اگر بتوانید این کارها را به افراد دیگری واگذار کنید، یا این‌که زمان‌شان را جابجا کنید، فرصت بیشتری برای کارهای مهم ایجاد خواهد شد.
مثلاً شاید بشود همکار شما به جای شما در یکی از جلسات کاری شرکت کند (بخشی از جلساتی که مدیران، می‌کوشند اهمیتِ حضور خود را در آن‌ها اثبات کنند، بدون حضور مدیر و توسط نماینده‌ی او، می‌تواند با همان کیفیت یا حتی با اثربخشی بالاتر برگزار شود.)



کارهای غیر مهم و غیرفوری

چک کردن پست‌ها و استوری‌های دوست و آشنا در اینستاگرام، پیگیری اخبار در زمینه‌هایی که تأثیر مستقیم روی زندگی امروز و تصمیم‌های فردای ما ندارند، وقت گذاشتن برای رسانه‌های زرد و به طور کلی، بخش قابل توجهی از حضور آنلاین ما، در این دسته قرار می‌گیرند.
البته کارهای غیرمهم و غیرفوری، مصداق‌های بسیار بیشتری دارند و اگر زندگی افراد معمولی و کسانی که به رشد و موفقیتی درخور دست نیافته‌اند جستجو کنید، می‌توانید نمونه‌های فراوانی از آن‌ها را بیابید.



👍 @Dafoosmedia | دافوس مدیا

چرا ادبیات؟

معتقدم اگر شعر خوب یا رمان خوبی بخوانی، چیزی از آن در وجودِ تو می‌ماند. در وجدانِ تو، در شخصیتِ تو می‌ماند و از راه‌های مختلف به
تو کمک می‌کند.

چرا ادبیات؟
ماریو بارگاس یوسا

مجسمه های پارک ملت تهران

پارک ملت از جمله اماکن تفریحی است که آثار هنرمندان شاخصی، در آن به چشم می خورد. این آثار علاوه بر وجه هنری، دارای ارزش تاریخی نیز هستند و از هنرمندان شاخصی چون مرحوم محمدعلی مددی، ابوالحسن خان صدیقی و … به یادگار مانده اند. پارک ملت یکی از مهمترین فضاهای سبز تهران است که می‌توان به آن لقب قلب پارک‌های تهران را داد، به همین خاطر، حفظ آثار و زیبایی بصری کارها در این فضا، بسیار اهمیت دارد.

به گزارش ایسنا، نصب مجسمه‌های شهری در فضاهای عمومی یکی از ابعاد مهم مبلمان شهری به حساب می‌آید و همواره با حساسیت‌های زیای همراه بوده است. گفته می‌شود مجسمه‌های شهری در فرهنگ سازی، انتقال فرهنگ و هنر یک کشور، آشنایی نسل‌های مختلف با مفاخر کشورشان، زیباسازی شهری و دادن جلوه‌ای قابل قبول به فضای شهری و ... نقش مهمی دارند.

البته نصب و یا نگهداری از مجسمه‌های شهری در ایران همواره با نقد و حواشی متعددی رو به رو بوده است؛ اگر سردیسی از مفاخر شباهت لازم به سوژه اصلی را نداشته باشد یا اینکه مجسمه ساخته شده از کیفیت قابل قبولی برخوردار نباشد، انتقادهای شدیدی را به همراه دارد که گاه تا مرز تمسخر می رسد. در مواقعی نیز آثار ارزشمندی در سطح شهر نصب می‌شود اما به دلیل کوتاهی‌ در نگهداری، تخریب یا دزدیده می شوند.

فضای پارک‌ها عمدتا مکان‌ مناسبی برای نصب مجسمه های شهری به شمار می‌روند و این اقدام می‌تواند ارزش و اعتباری دیگر به آن فضا بخشیده و آن را به یک مکان فرهنگی و هنر بدل سازد.

از جمله بوستان‌های تهران که آثار مجسمه زیادی را به خود اختصاص داده؛ پارک ملت تهران واقع در خیابان ولیعصر است.

به تازگی گویا برخی از مجسمه‌ها و سردیس‌های این پارک که دچار تخریب شده بودند، ترمیم شده‌اند.

شاپور دیوسالار ـ معاون فرهنگی و هنرهای شهری تهران ـ درباره مرمت مجسمه‌های برنزی پارک ملت گفته است: «در این پارک ۱۵ پرتره به نمایش گذاشته شده که همه از جنس برنز هستند و تنها یک اثر به دلیل دزدیده شدن در سال‌های گذشته، از جنس فایبرگلاس جایگزین شده بود. متأسفانه این آثار با ارزش طی سال‌های گذشته مرمت و بازسازی نشده بودند به همین خاطر اغلب این کارها، به دلیل قرار گرفتن در کنار آب دچار رسوبات شده، و حتی آسیب‌هایی نیز از جانب برخی از رهگذران به آنان رسیده بود.»

او درباره اثر استاد ابوالحسن خان صدیقی گفت: یکی از مهمترین آثاری که در این فضا وجود دارد، مجسمه امیرکبیر است که توسط استاد ابوالحسن خان صدیقی که از جمله نخستین مجسمه سازان و افراد چیره دست این عرصه است، ساخته و مستقیماً از فلورانس به پارک ملت آورده شده است. این کار یکی از آثار بسیار درجه یک به شمار می‌رود که ریخته گری بسیار خوبی دارد و از نظر ارزش هنری، قابل تخمین نیست، به همین خاطر، تمرکز ما بر حفظ این گنجینه‌های ملی قرار گرفت.

وی بیان کرد: کارهای این منطقه، دچار شکستگی یا ترک جدی نبودند اما در برخی از نقاط سوراخ‌های کوچکی روی کار بود که مرمت‌گر سعی کرد با جوشکاری‌های مختصر آن را پوشش دهد. در بخش دیگری از کار مرمت، کارها به صورت لایه به لایه و طی یک پروسه زمان بر، با وسواس خاص، پاکسازی شدند و لایه‌های اکسیده شده از روی آنان برداشته شد که باعث جلای آثار و جلوه مجدد زیبایی آنان شد.»

در ادامه می‌توانید تعدادی از مجسمه‌های این پارک را ببینید:

سردیس ابن سینا

مجسمه مادر

اثر حسین کهفی، جنس اثر: سنگ تراورتن

اثر محمد بیک‌زاده، جنس اثر: سنگ تراورتن

اثر حمزه حیدری‌فر

هنرمند: حدیث کماسی

هنرمند: گن تی تاوانجو از آلبانی

منبع عکس ها سایت کجارو است.

مجسمه های کوهسنگی مشهد / ایرانگردی

لیلا کوچک‌زاده | شهرآرانیوز در روایت‌هایی که درباره تاریخ کوهسنگی نقل شده، عنوان می‌کنند که شیر‌های یال دار کوهسنگی هدیه شهردار میلان در سال ۱۳۰۶ خورشیدی به شهرداری مشهد است، اما سند‌های مرکز پژوهش‌های آستان قدس، چیز دیگری را نشان می‌دهد. درواقع طبق سندی به تاریخ ۲۳ تیر ۱۳۱۶ خورشیدی، قراردادی بین اداره کارپردازی آستان قدس رضوی و غلام رضا‌رحیم زاده ارژنگ، مجسمه ساز معروف پایتخت، بسته می‌شود که به موجب این قرارداد این آقای ارژنگ است که متعهد می‌شود مجسمه‌های کوهسنگی را طی دوماه بسازد و آماده کند و سفارش دهنده هم آستان قدس رضوی است، نه شهردار میلان.

در این سند، نام این مجسمه‌ها با ویژگی هایش هم عنوان شده است: مجسمه نهنگ و پهلوان که بین مردم باعنوان گرشاسپ و تمساحشناخته می‌شود، به ارتفاع دومتر و نیم با رنگ برنزی، دوعدد گلدان بزرگ با ارتفاع صد سانتی متر و رنگ سربی، چهار عدد ابوالهول هر یک به ارتفاع ۹۵ سانتی متر به رنگ مسی، دوعدد مجسمه فواره حوض برای کنار استخر با ارتفاع دو متر و نیم و به رنگ مسی، دوعدد مجسمه پهلوان در حال ورزش به رنگ مسی، چهارعدد شیر یال دار به اندازه شیر‌های جلو به رنگ برنزی، شش عدد پیکر هر کدام به ارتفاع ۱۸۰ سانتی متر به رنگ نقره برای پایه‌های چراغ. البته ما تعداد دقیق مجسمه‌هایی را که در نهایت در کوهسنگی جانمایی می‌شود، به طور دقیق در سند‌ها نیافتیم.

در این سند ارژنگ متعهد می‌شود که مجسمه‌ها را با بهترین بتن آرمه و بهترین نکات فنی حاضر کند و تحویل دهد. در عوض کارپردازی آستان قدس هم تعهد می‌دهد مبلغ ۴۰ هزار ریال قیمت مجسمه‌های گفته شده را با اقساط بپردازد و مصالحی را که رحیم زاده در مشهد لازم دارد، به نرخ روز تهیه کنند و به موقع برسانند. همچنین ارژنگ تعهد می‌کند تا یک سال هر گونه عیب و نقصی در مجسمه‌های مزبور پیدا شود، به خرج خود رفع کند؛ درغیر این صورت، کارپردازی مجاز خواهد بود عیوب آن‌ها را رفع و خرج انجام عمل را از ارژنگ دریافت کند.

در نهایت این قرارداد به امضای رئیس کارپردازی آستان قدس، متصدی بودجه، رئیس اداره ساختمان، رئیس اداره حسابداری آستان قدس و نایب تولیت عظمی و غلام رضا رحیم زاده ارژنگ رسیده است. آقای ارژنگ خوش قول است و دوماه بعد در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۱۶ خورشیدی، مجسمه‌ها را تحویل می‌دهد. در این میان، اما در نامه‌ای به تاریخ ۲۹ شهریور همان سال عنوان شده است که، چون چهارعدد شیر یال دار فوق العاده کوچک است، به جای آن‌ها چهارعدد مجسمه پیکر شبیه همان شش پیکری که ساخته اند، تهیه کنند و تا کارگرهایشان در مشهد حضور دارند، برای نصب آن‌ها اقدام کنند.

اما در آخرین سندی که ما درباره مجسمه‌ها به دست آوردیم و تاریخ آن ۲۶ اردیبهشت ۱۳۱۷ است، عنوان شده که مجسمه‌های اطراف استخر کوهسنگی دچار ایراد شده است و نیاز به بازدید دارد؛ یکی گلدان جلو عمارت که از چندجا آب تراوش می‌کند و دیگری دم‌های شیر‌های یال دار دوطرف استخر که ترک خورده اند و معلوم نیست از اثر برودت است یا حرارت.

روایتی درباره ۲ پسرخاله مجسمه‌ساز
از شیر‌های مسی تهران تا شیر‌های کوهسنگی مشهد

احتمالا برایتان جالب است که بدانید نمونه شیر‌های کوهسنگی مشهد را در تهران هم می‌توان دید و جالب‌تر اینکه سازنده این مجسمه‌ها یک نفر بوده است، یعنی مرحوم غلام‌رضا رحیم‌زاده ارژنگ.

در سال‌ ۱۳۱۵ خورشیدی، تندیس «نبرد گرشاسپ با اژدها» و «چهار شیر غران» در میدان باغشاه تهران (حر کنونی) جانمایی می‌شود. یک سال بعد هم در مشهد، مجسمه «نبردگرشاسپ و تمساح» و «دو شیر یال‌دار» در کوهسنگی جانمایی می‌شود. مجسمه‌ها از نظر ظاهری شباهت بسیاری به یکدیگر دارند و مهم‌تر اینکه سازنده‌اش هم یک نفر است.

غلام‌رضا رحیم‌زاده‌ارژنگ همان هنرمندی است که در سال ۱۳۳۸ خورشیدی، مجسمه برنزی حکیم توس در میدان فردوسی مشهد را ساخته است. او در سال‌۱۳۱۶ خورشیدی به‌همراه حسن‌ارژنگ‌نژاد (پسرخاله اش)، مجسمه‌ساز مشهدی که هم‌اکنون در صدسالگی به سر می‌برد و آن زمان نوجوانی شانزده‌ساله بوده است، مجسمه‌های کوهسنگی را می‌سازند. بعد‌ها حسن ارژنگ‌نژاد داماد استادش می‌شود.

تصویری از غلامرضا رحیم زاده ارژنگ

حالا مرد اژدهاکش میدان حر (تندیس گرشاسپ با اژد‌ها به این اصطلاح معروف است) که آن را نماد جنگ خیر و شر می‌دانند، همچنان در میدان حر تهران باقی است. شیر‌های مسی‌اش، اما درسال‌های پایانی دهه ۵۰ خورشیدی آسیب می‌بینند و در دهه‌۸۰ دوباره توسط حسن ارژنگ‌نژاد که خود در نوجوانی در ساخت شیر‌ها مشارکت داشته است، ساخته می‌شوند.

بماند که سال گذشته، دوباره شیر‌ها به‌دلیل مرمت تخریب، اما به‌سرعت شیر‌های جدید جایگزین آن‌ها شدند. درهرصورت تندیس میدان حر تهران که نشانی از تندیس پهلوان و نهنگ کوهسنگی مشهد را دارد، بخشی از تاریخ را سراپا نگه داشته است. در کوهسنگی هم شیر‌های یال‌دار حافظ تاریخ رفته بر این بوستان هستند.

پای خاطرات حمید عربلین از کوهسنگی
مردم برای عکس‌گرفتن صف می‌کشیدند

حمید عربلین را باید بخشی از تاریخ مصور هنر عکاسی در مشهد دانست. او نزدیک به ۶۵ سال در حوزه عکاسی زیارت، انقلاب اسلامی و گردشگری با محوریت بوستان کوهسنگی فعال بوده است.

او می‌گوید: اگر اشتباه نکنم، اولین آجر‌های تالار پذیرایی کوهسنگی را در سال‌۱۳۰۶ بنا کردند و در هزاره سوم فردوسی، هم‌زمان با دیگر بنا‌های مشهد مانند بیمارستان امام‌رضا (ع) و ساختمان هلال احمر، این مجموعه هم افتتاح شد. سالن پذیرایی را که از مقابل مانند یک کشتی در آب به نظر می‌رسد، در کنار استخر بزرگ ساختند و سال‌ها بعد در‌کنار استخر تعدادی مجسمه هم برپا شد.

آن‌طور‌که عربلین از حدود ۵۰ سال قبل در خاطر دارد، عکاسان مشهدی، کوهسنگی را یک سال برای عکاسی از شهرداری اجاره می‌کردند. او تعریف می‌کند: در شهرداری برای اجاره کوهسنگی مزایده برگزار می‌شد و فرد برنده، یک سال حق عکاسی از این فضا را پیدا می‌کرد.

او هم در سال‌های‌۵۱ و ۵۲، زمانی‌که نزدیک حرم مغازه عکاسی داشته است، بوستان کوهسنگی را برای عکاسی از شهرداری اجاره می‌کند.

عربلین می‌گوید: آن زمان بعد از عکس‌گرفتن از مردم به آن‌ها قبض می‌دادیم تا فردا بیایند مغازه و عکسشان را تحویل بگیرند. روز‌های جمعه کوهسنگی خیلی شلوغ می‌شد و نیز تابستان‌ها که زائران می‌آمدند. اما سال‌۴۶ که دوربین‌های پولاروید آمد، عکس‌ها همان‌جا حاضر می‌شد؛ عکس‌هایی که از بغل دوربین در‌می‌آمد. عکس را درمی‌آوردیم، دستی رویش می‌کشیدیم تا گرم شود. یک تا دودقیقه بعد عکس حاضر بود. بعد کاغذ فیلم را جدا می‌کردیم و عکس را تحویل می‌دادیم. مردم هم خیلی ذوق می‌کردند.

صف می‌کشیدند که ببینند توی دوربین چه خبر است و در آن چه می‌گذرد. هر کسی که عکس فوری می‌خواست، به‌ویژه زائران، با دوربین پولاروید از او عکس می‌گرفتیم؛ دانه‌ای ۱۲ تومان. خود مشهدی‌ها که فرصت داشتند، می‌آمدند مغازه و عکس کارت‌پستالی از ما تحویل می‌گرفتنداما بسیاری از عکس‌هایی که در دوربین عربلین ثبت شده است، عکس مردم در‌کنار مجسمه‌هاست. او می‌گوید مردم برای هر یک از مجسمه‌ها اسمی گذاشته بودند و از آن‌ها می‌خواستند مجسمه‌ها توی عکسشان باشند. البته او خودش هم به مردم پیشنهاد قاب مناسب برای عکاسی می‌داده است.

یکی از این پیشنهاد‌ها جلو همان مجسمه «گرشاسب و تمساح» عنوان می‌کند و می‌گوید: طرف را کنار حوض پایین (الان این حوض جمع شده است) می‌نشاندم. توی قاب، هم عکس گرشاسب دیده می‌شد و تمساح و هم شیر‌های یال‌دار و ساختمان پذیرایی و کوه‌ها. این‌طور بگویم که کل نمای کوهسنگی از این زاویه در عکس می‌افتاد. نمای دیگر کنار استخر بود و جلو مجسمه‌ها. کنار شیر‌ها هم عکس می‌گرفتیم.

عربلین هنوز هم روز‌های جمعه راهی بوستان کوهسنگی می‌شود و مردمی را که درحال گرفتن عکس یادگاری با گوشی‌های موبایلشان هستند، برای داشتن قاب خوب راهنمایی می‌کند. شاید به یاد روز‌هایی که دوربین ۱۹۵‌پولاروید فرانسوی‌اش را به دست می‌گرفت و عکس فوری حاضر می‌کرد و مردم و زائران را سر ذوق می‌آورد.

جبران غفلت ها

اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی‌ست که تو را می‌بینم
به تو می‌گفتم دوستت دارم
و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی
همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد.

#گابریل_گارسیا_مارکز
‏سلاماً على من أجبرتنا الحياة أن نمضي بدونهم، وهم في القلب اجمل حكاية.

سلام بر آنان که زندگی مجبورمان کرد بی‌ آنها روزگار بگذرانیم، حال‌ آنکه آنها‌، در قلبمان، زیباترین داستان‌ها بودند...

📚 @Academic_Library

زندگی و زمانه یک حقوقدان / رویایی دارم

هیچ چیز خطرناکتر از این نیست
که جامعه ای بسازیم که در آن بیشتر مردم حس کنند
هیچ سهمی در آن ندارند،
مردمی که حس میکنند
سهمی در جامعه دارند
از آن جامعه محافظت می کنند.
ولی اگر چنین احساسی نداشته باشند ، نا خودآگاه میخواهند آن جامعه را نابود کنند .

#مارتین_لوتر_کینگ

مارتین لوتر کینگ و جنبش حقوق مدنی آمریکا

پنجاه سال پیش در ششم شهریور سال ۱۳۴۲ مارتین لوتر کینگ سخنرانی معروفش را در مقابل بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن ایراد کرد.
پیام مبتنی بر پرهیز از خشونت این کشیش ۳۴ ساله در آن روز، به سراسر جهان رسید و گام مهمی در مبارزات سیاهان آمریکا برای کسب حقوق مدنی شان محسوب شد.

او در سخنرانی اش گفت: «من رویایی دارم. روزی فرا می رسد که این ملت به پا می خیزد و به معنای واقعی اعتقادات خود جان می بخشد و می گوید ما این حقیقت را که همه انسان ها برابر خلق شده اند آشکار و بدیهی می دانیم.»

اگرچه در زمان ریاست جمهوری آبراهام لینکلن، قانون برده داری لغو شده بود اما در واقع در بسیاری از ایالتهای آمریکا سیاهان هنوز هم شهروندان درجه دوم محسوب می شدند. فضایی از تبعیض نژادی بر ایالتهای جنوبی حاکم بود و پس از تاسیس گروه کوکلاس کلان ها در سال ۱۲۴۳ ، فضای ترور بیش از گذشته برای جامعه سیاهان سایه افکند.

مدیر موزه ملی تاریخ و فرهنگ آفریقایی های آمریکایی می گوید: «در واشنگتن و در این بخش از شهر، هیچ رستورانی وجود نداشت که من بتوانم به همراه والدینم برای صرف غذا به آنجا بروم. هیچ هتلی وجود نداشت که آمریکایی های آفریقایی تبار را بپذیرد. هیچ بیمارستانی وجود نداشت که سیاهان بیمار را بپذیرد. تنها در منطقه ای کوچک از واشنگتن، بانک و مغازه هایی وجود داشتند که سیاهان می توانستند از آنجا استفاده کنند.»

اما مقاومت در مقابل تبعیض نژادی همچنان وجود داشت. در سال ۱۳۳۳ شمسی، کشیش مارتین لوتر کینگ کمپینی را برای تحریم اتوبوس ها در منطقه آلاباما راه اندازی کرد. زیرا یکی از طرفداران جنبش حقوق مدنی به نام رزا پارکس به این دلیل که از دادن صندلی خود در اتوبوس به یک مسافر سفید پوست خودداری کرده بود دستگیر شده بود. تحریم اتوبوس ها بیش از یک سال به طول انجامید.

مارتین لوتر کینگ جنبش مبارزه به دور از خشونت را راه اندازی کرد که برای سال های طولانی ادامه داشت. این فعالیتهای غیر خشونت آمیز شامل تحصن، راه پیمایی و تحریم شرکتهایی می شد که معتقد به تبعیض نژادی بودند.

جان دبلیو فرانکلین، مدیر موزه ملی تاریخ و فرهنگ آفریقایی آمریکایی می گوید: «دراردیبهشت سال ۱۳۴۲ در شهر بیرمنگهم ایالت آلاباما، دانش آموزان سیاه پوست مدارس ابتدایی و متوسطه کلاس ها را ترک کردند تا در یک تظاهرات خیابانی شرکت کنند. اما این تظاهرات توسط پلیس سرکوب شد. این خبر در تلویزیون های ایالات متحده آمریکا و دیگر کشورهای جهان نشان داده شد و مردم سراسر جهان و از تمام نژادها دیدند که چگونه با آب پاش های آتش نشانی به دانش آموزان حمله می شد و سگ های پلیس به دانش آموزان حمله می کردند. این تصاویر بر وجدان ملت تاثیر قابل توجهی داشت.»

سه ماه پس از این واقعه راه پیمایی بزرگی در واشنگتن با شعار «کار و آزادی» برگزار شد. در این تظاهرات از ریاست جمهوری جان اف کندی حمایت شد زیرا او اعلام کرده بود قوانین مدنی جدیدی را به اجرا خواهد گذاشت. اما جان اف کندی در آبان ماه سال ۱۳۴۲ ترور شد.

پس از ترور کندی، جانشین او لیندون جانسون قانون حقوق مدنی را امضا کرد. در متن این قانون اعلام شده بود که هر گونه تبعیض بر اساس نژاد، رنگ، دین و جنسیت و منشاء ملی افراد «غیر قانونی» است.

اما فضای حاکم پس از امضای این قانون متشنج شد و شورش های متعددی میان نژاد پرستان سفید پوست و طرفداران حقوق مدنی بوقوع پیوست.

در پانزدهم فروردین سال ۱۳۴۷ تلویزیون آمریکا خبر ترور مارتین لوتر کینگ را اعلام کرد. او در یک متل در شهر ممفیس ایالت تنسی توسط یکی از طرفداران جدایی نژادها ترور شده بود. لیندون جانسون رئیس جمهور آمریکا یک روز را عزای ملی اعلام کرد.

با این وجود خشم نژاد پرستان فروکش نکرد. شورش های نژادی سراسر کشور را فرا گرفت. تعداد زیادی کشته شدند و در بیشتر شورش ها پلیس مجبور یه دخالت شد.

اگرچه امروز، پیروزی های سیاسی کسب شده توسط مارتین لوتر کینگ در زمینه برابری حقوق مدنی همچنان باقی مانده است اما با این وجود در برخی زمینه ها مبارزه همچنان ادامه دارد.

جان لوییس، رهبر جنبش حقوق مدنی آمریکا می گوید: «مبارزه همچنان ادامه دارد. اکنون مردم این توانایی را دارند که در انتخابات ثبت نام کنند و یا رای دهند. ما مردی رنگین پوست را برای ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا انتخاب کردیم و بعضی ها امروز از من می پرسند آیا ریاست جمهوری باراک اوباما را می توان تحقق رویای مارتین لوتر کینگ دانست؟ من می گویم نه. این بخشی از خواسته اوبود ولی هنوز رویای او تحقق نیافته است. هنوز مردم زیادی وجود دارند که جدا افتاده اند و یا عقب مانده اند.»

«ما پیروز می شویم» نام ترانه ای از جوان بائز خواننده معروف ضد جنگ آمریکاست. این ترانه در راهپیمایی روز ششم شهریور سال ۱۳۴۲ و پس از سخنرانی مارتین لوتر کینگ توسط تمام شرکت کنندگان زمزمه می شد.

رؤیاى مارتین لوتر کینگ ، مدافع حقوق مدنى

هنوز هم که هنوز است رؤیای مارتین لوتر کینگ، مدافع حقوق مدنی در آمریکا تحقق نیافته است. این رؤیا تصور دنیایی بدون تبعیض نژادی است.

تبعیض نژادی در آمریکا و تلاش برای لغو آن

“تنها هنگامی آرامش در امریکا حاکم خواهد شد که سیاهپوستان به حقوق شهروندی‌شان رسیده باشند.“

این سخن مارتین لوترکینگ (Martin Luther King) است.

صد سال پس از اعلام لغو برده‌داری توسط ابراهام لینکلن، رییس جمهور وقت امریکا، مارتین لوتر کینگ ، کشیش سیاهپوست امریکایی و مبارز حقوق مدنی، در راهپیمایی دویست و پنجاه هزار نفرى طرفداران حقوق مدنی در سال ۱۹۶۳ در واشنگتن گفت که مبارزه سیاهپوستان برای دستیابی به آزادی و حقوق برابر به هیچ وجه پایان نیافته است.

تاریخ امریکا از سال ۱۶۱۹ که نخستین بردگان سیاهپوست وارد جیمز تاون (واقع در ایالت ویرجینیا) شدند با مشکلهاى ناشى از برده‌داری و مبارزه سیاهپوستان برای آزادی درآمیخت، مشکلها و مبارزه‌ای که اغلب موجب بروز اختلاف میان مردم مناطق گوناگون امریکا بودند. با اعلام لغو برده‌داری البته سیاهپوستان براى مثال وارد ارتش برخى ایالتهای امریکا شدند که مخالف برده‌داری بودند، اما اعلام لغو برده‌دارى هنوز به معنای این نبود که دیگر برده‌دارى در امریکا وجود نخواهد داشت.

کنگره امریکا در سال ۱۸۶۸ تصویب کرد که سیاهپوستان از حقوق برابر با دیگر شهروندان برخوردار باشند، دو سال پس از آن هم به طور ویژه حق انتخاب را برای سیاهپوستان تضمین کرد. اما ایالتهایی چون کارولینای جنوبی، میسی‌سیپی و لوییزیانا در عمل نشان می‌دادند که حاضر به رعایت حقوق بردگان آزاد شده نیستند.

محدودیتهای حقوقی‌ای رایج بودند، که به آن black codes می‌گفتند. برای نمونه حق شرکت در انتخابات را بدین ترتیب محدود می‌ساختند که آن را وابسته به گذراندن امتحانی می‌کردند یا داشتن سطح درآمدی که دستیابی به آن برای بسیاری افراد غیرممکن بود. تا امروز هم در برخی از ایالتهاى امریکا می‌کوشند تا سیاهپوستان را باصطلاح “سر جایشان بنشانند“.

مارتین لوتر کینگ که بود؟

مارتین لوترکینگ

مارتین لوترکینگعکس: AP

“من سرزمین موعود را دیده‌ام. شاید من همراه شما به آنجا پا نگذارم. اما می‌خواهم بدانید که مردم ما به سرزمین موعود خواهند رسید.“

این یکی از جمله‌های مشهور مارتین لوتر کینگ است.

مارتین لوتر کینگ دکتر الهیات و سخنرانى برجسته بود که حرف دل میلیونها ستمدیده را با کلامى شعرگونه بیان مى‌کرد و در جانها شور برپا مى‌کرد. او این جمله‌ها را تنها ۲۴ ساعت پیش از پایان زندگی‌اش در سخنرانى‌اى بر زبان آورده بود.

مرگ، مرگ خشونت بار، مدتها بود که بر سر او سایه افکنده بود، یعنی در دهه‌هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ که برای برابری حقوق سیاهپوستان با دیگر شهروندان امریکایی مبارزه می‌کرد. چندین بار بدین خاطر به زندان رفته بود و نژادپرستان سفیدپوست بارها قصد جان او و خانواده‌اش را کرده بودند، و او هر بار از آن سوء قصدها جان سالم به در برده بود.

سرانجام در شبانگاه چهارم آوریل ۱۹۶۸ مارتین لوتر کینگ در بالکن هتلی در شهر ممفیس به ضرب گلوله به قتل رسید. او به هنگام مرگ ۳۹ سال داشت.

مارتین لوتر کینگ که بود و چه می‌گفت که نژادپرستان چنین از او نفرت داشتند؟

امریکا در دهه ۱۹۵۰ میلادی، ابرقدرتی در گرماگرم جنگ سرد. ملتی ثروتمند، حامل گرایشهای نژادپرستانه. در سرزمین آزادی، شهروندان با آپارتاید، اصل جدایی نژادها، زندگی می‌کردند. سیاهپوستان در همه عرصه‌ها با تبعیض روبرو بودند، چه در عرصه اجتماعی‌ چه در عرصه سیاسی و چه در عرصه اقتصادی.

آنان حق شرکت در انتخابات را نداشتند. negro کاکاسیاه، یا boy پسر صدایشان می‌کردند. مجبور بودند در اتوبوسها، تئاتر و سینما در جاهایى بنشینند که برایشان درنظر گرفته بودند. آب آشامیدنی‌شان را باید از چشمه‌هایى مخصوص برمى‌داشتند. تنها مشاغلى با درآمد پایین را به آنها می‌دادند، حمله به سیاه‌پوستان امری متداول و هرروزه بود.

تا آنکه در ماه دسامبر ۱۹۵۵ حرکت دلیرانه و نافرمانى مدنى زنى سیاهپوست چرخ جنبشى عظیم را به گردش درآورد. روزا پارکز Rosa Parks، خیاطى ۴۲ ساله در شهر مونتگمری در ایالت آلاباما حاضر نشد که از جای خود در اتوبوس بلند شود تا مردى سفیدپوست به جایش بنشیند. روزا پارکز را دستگیر کردند. مارتین لوتر کینگ، که آن موقع کشیش کلیسایی در مونتگمری بود، پس از شنیدن این خبر دست به سازماندهی بایکوت اتوبوسها در مونتگمرى زد. این نخستین بار بود که نام او به طور وسیع در پهنه همگانی مطرح ‌مىشد. بایکوت اتوبوسها تا لغو قانون جدایى میان سیاهپوستان و سفیدپوستان در اتوبوسها ادامه یافت، یعنى یک سال تمام. در این مدت مارتین لوتر کینگ تبدیل به رهبر جنبش حقوق مدنی‌ای شد که امریکا تا آن زمان هیچ‌گاه به خود ندیده بود.

بایکوت اتوبوسها در مونتگمری تنها آغاز جنبشى سراسرى در امریکا بود. مارتین لوتر کینگ به زودی چندین تظاهرات هزاران شهروند امریکایی را در سراسر کشور سازماندهى کرد. توده شهروندان سیاهپوست قوانینی را که برای جدایی سیاه و سفید در امرکیا وضع شده بود زیر پا گذاشتند. وارد اتاقهای انتظار و رستورانهای سفیدپوستان ‌شدند؛ نه حمله‌های وحشیانه ماموران پلیس و نه دستگیریهاى متعدد ‌توانستند آنان را بترسانند.

مارتین لوتر کینگ با الهام از ایده‌هاى مسیحیت و مهاتما گاندى مبلغ عشق و مبارزه به دور از خشونت بود. او مىگفت: ”نیروی جان را علیه خشونت نژادپرستانه به کار گیریم، با نیروی عشق بر پرخاشگری چیره شویم.“ ایده‌هاى انسان‌دوستانه و مبارزه عارى از خشونت او سرمشقى براى مبارزان آزادیخواه همه جهان بوده و هستند. جایزه نوبل صلح سال ۱۹۶۴ بدین دلیل به او تعلق گرفت.

رؤیای مارتین لوترکینگ

شاید ایده او در باره غلبه بر خشونت و پرخاشگری به نیروى عشق به نظر خیالی و واهی برسد. اما این ایده رؤیایی بود که شگفتی پدید آورد، رؤیایی‌ بود که به سیاهپوستان امریکا اعتماد به نفسی تازه داد، که سفیدپوستان را مجبور کرد تصمیم‌ بگیرند. این رؤیا بدون بکارگیری خشونت، پرده از روی خشونت نظام نژادپرست برداشت. رؤیایی بود که تحقق آن موجب لغو قانون آپارتاید، جدایی نژادها، در ایالتهای امریکا شد. رؤیایی که تحقق آن درهای دانشگاهها، مراکز راى‌گیرى،‌ ادارات و محافل عمومی را رو به سیاهپوستان گشود.

اما بزرگترین رؤیای مارتین لوتر کینگ هنوز متحقق نشده است، نه در امریکا، نه در دیگر نقاط دنیا.

I have a dream

“رؤیای من این است که این ملت روزی برخواهد خاست و درخور معنای واقعی ایمان‌اش عمل خواهد کرد: ما این حقیقت را بدیهی می‌دانیم که “همه انسانها برابر خلق شده‌اند.“ رؤیای من این است که چهار فرزند کوچکم روزی در میان ملتی به سر برند که در مورد افراد نه از روی رنگ پوستشان بلکه از روی شخصیتشان داورى کنند.“

این رؤیا را امروز هزاران هزار نفر در سراسر دنیا با خود حمل مى‌کنند.

و لنکستون هیوز (Langston Hughes) شاعر افریقایى­امریکایى در این باره سروده است: ”رؤیاهاتو از دست نده، واسه اینکه اگه رؤیاهات از دست برن، زندگى عین بیابون برهوتى مى‌شه که برفا توش یخ زده باشن

رؤیاهاتو از دست نده، واسه اینکه اگه رؤیاها بمیرن، زندگى عین بال بریده یه مرغ مى‌شه که دیگه پرواز رو به خواب مى‌بینه.“

کیواندخت قهارى دویچه وله و یورو نیوز و ⚖️ @Book_L_P

اخلاق حرفه ای وکالت و رابطه آن با حقوق شهروندی و ارنباط موثر با وکیل

دکتر محمد جعفر ساعد ' moaydilawyer.com/.وکالت آنلاین

چکیده:

اخلاق حرفه ای یکی از مقوله هایی است که در دنیای امروزی در هر حرفه ای مطرح بوده و حرفه وکالت نیز از این گستره مستثنا نیست. اخلاق حرفه ای وکالت، گستره ای از ارزش های اخلاقی را در بر می گیرد که در عرصه وکالت ظهور می یابند و ضرورت رعایت آن ها مطرح می شود به نظر نگارنده اخلاق حرفه ای وکالت به سان سکه ای دو رو است که یک روی آن در چارچوب« حق شهروندی» برای مراجعین و موکلین نمودار می گردد و روی دیگر آن در قالب «تکلیف برای وکلا». اما این مسأله به معنای نبود حق برای وکلا نبوده و اینان نیز در مقام خویش، از حق شهروندی موکلین و مراجعه کنندگان متمایز است. به این تعبیر که گرچه بر وکلاست که اخلاق حرفه ای را در زمان انجام فعالیت وکالتی رعایت نمایند، اما باید از حقوق شهروندی وکلا نیز در قبال اخلاق حرفه ای دفاع کرد و اجازه نداد که اخلاق حرفه ای از چنان دامنه مفهومی برخوردار گردد که حقوق شهروندی وکلا را نقض کند. نوشتار حاضر در تلاش است تا این نظریه را تقویت کرده و آن را اثبات نماید.

واژگان کلیدی: اخلاق حرفه ای، وکالت، حقوق شهروندی، وکیل و موکل

مقدمه:

در دنیای امروزی، اخلاق و در سطحی محدودتر اخلاق حرفه ای بسیاری از مباحث بشری را به خود معطوف داشته و بیش از گذشته بر آن انگشت بحث و بررسی گذاشته است. در عرصه وکالت در جامعه ما نیز مدتی است که نَقل هر محفل و نُقل هر مجلس وکالتی شده است. به علاوه، کانون وکلای دادگستری مرکز نیز این روزها به شدت مشغول تهیه منشور اخلاق حرفه ای وکلاست. این مسأله در کنار فراخوان کانون وکلای دادگستری اصفهان و تأکید بر مقولاتی نظیر اخلاق حرفه ای و نیز حقوق شهروندی، این ایده را به ذهن نگارنده آورد که بر رابطه احتمالی اخلاق حرفه ای وکالت از یک سو و حقوق شهروندی از سوی دیگر تأمل کند. در این راستا، پرسش هایی نظیر موارد زیر ذهن نگارنده را به خود معطوف داشت و بستری برای نگارش نوشتار حاضر گردید: آیا می شود در دنیای امروزی از ضرورت رعایت اخلاق حرفه ای نسبت به موکلین به مثابه «حقی شهروندی» یاد کرد؟ آیا اخلاق حرفه ای را باید با معیاری نوعی تعریف کرد یا با معیاری شخصی؟ بر اساس هر معیاری که باشد، دامنه و قابلیت اعمال اخلاق حرفه ای تا کجاست؟ اگر بتوان از ضرورت رعایت اخلاق حرفه ای نسبت به موکل به عنوان حقی شهروندی برای وی یاد کرد، آیا در این میان نمی توان برای وکیل نیز حق یا حقوق شهروندی را در نظر گرفت که رعایت آن ها ضرورت داشته باشد؟ آیا وکیل جدای از جامه «وکالت» در قالب «یک انسان» واجد حقوق شهروندی نیست؟ اگر هست، رابطه این حقوق و اخلاق حرفه ای که بر وی لازم است در حین انجام حرفه خویش، بدان توجه نموده و موازین آن را رعایت نماید، چگونه است؟

با این توصیف، نگارنده تلاش ذهنی خود ر بر این مقوله متمرکز نمود و برای یافتن پاسخی مناسب به این پرسش ها به مفهوم شناسی اخلاق و اخلاق حرفه ای پرداخته و با تنویر معنایی این دو مقوله، تبیین پویش مفهومی حق شهروندی را مورد توجه قرار می دهد. در ادامه، با تمرکز بر رابطه اخلاق حرفه ای وکالت و حق شهروندی به گزاره هایی نظیر رابطه وکیل با موکل خود و تکلیف وکیل بر رعایت موازین اخلاق حرفه ای نسبت به موکل اش و نیز ضرورت حمایت از وکیل در مقابله با توسیع احتمالی دامنه اخلاق حرفه ای پرداخته و ضمن تأکید بر رعایت اخلاق حرفه ای نسبت به موکل به عنوان حقی شهروندی، بر حمایت شدید از حقوق شهروندی وکیل در مقابل اخلاق حرفه ای نیز تأکید دو چندان می نماید.

بند نخست: اخلاق، اخلاق حرفه ای وکالت و حق شهروندی

در این بند، مناسب است پیش ز ورود به مقوله رابطه اخلاق حرفه ای وکالت و حقوق شهروندی، وارد مفهوم شناسی و گستره پویی اخلاق و اخلاق حرفه ای گردید و تبیین و تنویر زوایای قلمروی اخلاق حرفه ای و رابطه آن را با حقوق شهروندی به گام بعدی موکول کرد.

الف) از اخلاق تا اخلاق حرفه ای

در دو نگاه عام و خاص اخلاق به تعریف درآمده است و در هر مورد، تعاریف گونه گونی ارائه داده اند. در مفهومی عام، اخلاق در معنای اصل اخلاقی یا نظامی از ارزش، عبارت است از اصولی از درست و خطاست که به وسیله یک شخص و گروهی اجتماعی پذیرفته می شود و اخلاق در معنای کد اخلاقی، نظامی از اصول حاکم بر اخلاق و رفتار قابل قبول محسوب می گردد. در مفهومی خاص، اخلاق در معنای فلسفه اخلاق یا علم اخلاق به مطالعه فلسفی ارزش ها و قواعد اخلاقی تعبیر شده است؛ اخلاق، شاخه ای از فلسفه است که پرسش هایی راجع به اخلاق عملی را مورد بررسی قرار می دهد، یعنی، یعنی مفاهیمی نظیر خیر در مقابل شر، اصالت در مقابل عدم اصالت، درست در مقابل خطا و مسائل عدالت، عشق، صلح و فضیلت؛ اخلاق، تصمیم گیری درباره بایدها و نبایدهاست و مردم از زمان های دیرین همواره به دنبال یافتن بهترین رهگذرها برای رفع مشکلات اجتماعی در پرتو اخلاق و به واقع تصمیم گیری های اخلاق بوده اند و سرانجام این که اخلاق، علم نسبت های موجود میان اذهان و اراده ها و اعمال انسان هاست، به همان وجه که هندسه علم نسبت های بین اجسم است. به واقع، به زبانی ساده تر، اخلاق نوعی هنراست، هنر انجام رفتارهای آزاد و مبتنی بر خرد. اخلاق، صورتی از زندگی است و زندگی انسان یک کاوش پیش رونده در جهت دست یابی به بهروزی؛ تلاشی است مداوم برای حصول بهروزی از رهگذر اعمال و رفتاری آزاد؛ رفتاری آزاد از این منظر که هم اندیش با ژان پل سارتر، چون انسان محکوم به آزادی است، از این رو، بهروزی اش با آزادی اش رابطه ای ملازم می سازند که چون یکی نباشد دیگری نشاید و برعکس؛ یعنی، بهروزی آزاد- محور موجود انسانی. جان کلام بحث، ملازمه سه عنصر انسان، آزادی و بهروزی است که فلسفه از رهگذر اخلاق، خرد را به همهمه وا می دارد که تراوشی نماید و مسیر بهروزی را با توسل به آزادی برای این سوژه روشن نماید. بدین سان، «رفتار انسانی» در کنار «رفتار انسان» که گزاره نخست از «آزادی و اراده وی» سیراب می گردد و دیگری از «سرشت طبیعی و غیر ارادی اش» به سمت و سویی در حرکت است که آرمان غایی اش رخساره برافروزد. از این روست که اخلاق نظریه ای ناظر بر سعادت و بهروزی انسان، به واقع، ره نمودی برای رسیدن به خوشبختی است. این خوشبختی همان تحقق انسانیت اوست، یعنی رسیدن به کمال انسانی. این بهروزی بدان سان که والاترین هدف انسان است، والاترین خیر او نیز به شمار می آید. در این راستا، همه انسان ها در «میل به آن» یکسان اند، گرچه به یک اندازه در این مسیر کامیاب نمی شوند. در نتیجه، اخلاق، هنر خوشبختی است. به واقع، آموزه ای برای بهروزی و رهنمایی برای سعادت است. در اخلاق، مسأله اصلی تحقق انسانیت از راه اعمال انسانی حقیقی است. هر گاه این اعمال حد اعتدال را رها سازد و به افراط یا تفریط گرایش یابد، چهره حقیقی خود را از دست می دهد.

با این حال، برای روشن شدن جای گاه اخلاق حرفه ای در گستره اخلاق، لازم می نماید تا به جلوه ای از دسته بندی های اخلاق پرداخت و از این نظرگاه، گریزی به وادی اخلاق حرفه ای زد و جای گاه آن را در قلمرو وسیع اخلاق شناسایی کرد. به موجب این نظرگاه که اخلاق را با قلمرویی کلان در نظر می گیرد، می توان از اخلاق نظری و اخلاق عملی یاد کرد. به تعبیری دیگر، «(علم)اخلاق» یا «اخلاق نظری» -نظریه اخلاقی- متمایز از «اخلاق عملی» است. می توان این تمایز را به شکل مقایسه ای با تمایز میان حقوق و فلسفه حقوق به قلم راند و هم چنین می توان تمایز مزبور را از ره گذر تمایز میان اخلاق عملی اثباتی و انتقادی آن گونه که جان آستین و هارت بیان داشته اند، به تصویر کشید. دانش واژه «اخلاق عملی» می تواند در معنای اخلاق عملی اثباتی به کار برده شود، یعنی «اخلاق عملی واقعاً پذیرفته شده و مشترک از سوی یک گروه اجتماعی معین». اخلاق مشترک، نظامی اخلاقی است که مردم خردورز و اندیشه مند، معمولاً به شکل ضمنی در زمان اتخاذ تصمیمات و داوری های اخلاقی به کار می برند. این اخلاق تنها راهنمایی برای رفتار مؤثر بر دیگران است که همه اشخاص ناطق درک می کنند و همگی می توانند موافق آن باشند.

با این اوصاف، اخلاق نظری با روی کردی انتقادی در صدد شناسایی خوب و بد، درست و نادرست و حسن و قبح است و اخلاق عملی در روی کردی عرفی به خصیصه های انسان کامل پرداخته و با مشاهده رفتار انسان ها در روند حیات آن ها، داوری می کند. بدیهی است که معیار این داوری، آموزه ها و معیارهایی است که اخلاق نظری با روی کردی انتقادی به اخلاق عملی ارائه می دهد، هر چند که اخلاق نظری نیز با مشاهده اخلاق عملی و اندیشه های نظری ای که دارد، سرانجام به مقوله اخلاق مطلوب خود نائل آمده و آن را به اخلاق عملی پیشنهاد می دهد. در نتیجه می توان رابطه ای مکمل یا لازم و ملزوم میان این دو قلمرو فکری متصور شد.

اخلاق عملی به معنای خصلت فردی است، در حالی که علم اخلاق یا اخلاق نظری بر نظامی اجتماعی تأکید دارد که بدان سان، آن اصول اخلاقی به کار برده می شود. به تعبیر دیگر، علم اخلاق به معیارها یا کدهای رفتاری مورد انتظار گروهی که افراد بدان تعلق دارند، می پردازد. این مسأله می تواند اخلاق ملی، اخلاق اجتماعی، اخلاق شرکت (شخص حقوقی)، اخلاق حرفه ای یا حتی اخلاق خانوادگی باشد.

بنابراین، در حالی که کد اخلاق فردی معمولاً غیر قابل تغییر است، علم اخلاقی ای که شخص به کار می برد می تواند دیگر- وابسته باشد. برای شناسایی تمایز میان این دو مقوله فلسفی، ارئه نمونه ای در مورد یک وکیل مدافع جنایی، مفید به نظر می رسد. گرچه کد اخلاقی شخصی وکیل احتمالاً قتل عمد را غیر اخلاقی و سزاوار سرزنش می داند، علم اخلاق یا اخلاق نظری درخواست می کند تا از موکل متهم به گونه ای که ممکن است شدیداً دفاع شود، حتی زمانی که وکیل می داند این شخص مجرم بوده و متهم آزاد یا در آزادی به طور بالقوه گرایش به بزهکاری بیش تر خواهد داشت. اخلاق حقوقی باید اصول اخلاقی شخصی را به منظور خیر بیشتر که مورد پذیرش قرار گرفته و تقویت کننده نظام عدالت بوده، برتر انگارد تا بدان سان متهم، برخوردار از دادرسی منصفانه شود و به علاوه، دادستان را نیز ملزم سازد تا ورای شک و تردید منطقی، بزهکاری اش را احراز کند.

با این اوصاف، اخلاق حرفه ای، از اخلاق نظری سرچشمه میگیرد. با این حال، زمانی که این اخلاق عملیاتی شده و در چارچوب یک قدرت سیاسی قرار می گیرد، اندکی متفاوت می شود. از منظر حقوق عمومی یا یک قدرت سیاسی، اخلاق، گستره ای که بر ارزش ها و هنجارهای بنیادین بشری صحه می گذارد و حکومت نیز با عنایت به ارزش های شناسایی شده از سوی اخلاق، بر آن دسته از ارزش های اخلاقی که جنبه بنیادین و اساسی دارند، تأکید کرده و آن ها را در قالب قواعد معرفی می کند و بعضاً برای نقض آن ها ضمانت اجرا نیز تعیین می کند، در میان این دسته از ارزش ها، پاره ای دامنه ای عام داشته و پاره ای نیز خاص. در میان ارزش های عام نیز حسب حرفه ها و امور انسانی، برخی از این ارزش های عام قابلیت اعمال در حوزه خاص می یابند و رنگ خاص تری به خود می گیرند. در نتیجه، پاره ای از ارزش های عام اخلاقی، رنگ وبویی خاص به خود گرفته و در برخی حوزه های خاص نقش محوری به خود می گیرند. از این روی، در گستره اخلاق حرفه ای نیز پاره ای از این ارزش های عام هنرنمایی می کنند و وارد این گردونه می شوند. در این نظرگاه، رابطه اخلاق عام یا ارزش های عام اخلاقی و اخلاق حرفه ای روشن می گردد.

ب) اخلاق حرفه‌ای و حقوق شهروندی

در بند پیشین روشن گردید که اخلاق حرفه ای، جلوه ای از اخلاق نظری است که از ره گذر ارزش های بنیادین اخلاقی مرتبط با یک حرفه و شغل تغذیه می گردد و متبلور می شود. به گونه ای که اخلاق حرفه ای با تمرکز بر یک حرفه، از میان ارزش های عام اخلاقی، پاره ای از آن ها را که در این حرفه موضوعیت می یابند، درگیر کرده و با تکیه بر آن ها به اشخاص فعال در این حرفه، ضرورت رعایت ارزش های اخلاقی مربوطه را گوش زد می کند. در این قلمرو، وکالت در کنار سایر حرفه ها قرار گرفته و با توجه به ماهیت و سرشتی که دارد، واجد اخلاق حرفه ای مختص به خود می گردد. اخلاق مزبور رابطه ای مکمل و هم پوشان با حقوق شهروندی دارد. با این توضیح که اخلاق در یک مفهوم عام از یک سو به منزله منشأ و سرچشمه پاره ای از حقوقی است که تحت عنوان حقوق شهروندی خوانده می شوند و از سوی دیگر به نظر نگارنده می توان اخلاق حرفه ای و ضرورت رعایت آن را به مثابه حقی شهروندی تلقی نمود. با این تعبیر، می توان رابطه ای مسلّم و مکمل میان این دو متصور شد.

حقوق شهروندی، تمرکز بر آن دسته از حق های ذاتی(دهقان،سعید.صادقیان،آرش.حیدری،لیلا و ضمیری،محمدرضا، ما و ما؛گذری بر حقوق و اخلاق شهروندی،انتشارات موسسه دین پژوهی بشرا، چاپ اول1388ص33) و اکتسابی بشری دارد که یک نظام سیاسی مدیر در جامعه تکلیف دارد از ره گذر ابزارهای خویش، آن ها را تضمین و تحقق آن ها را تأمین کند. لذا، اگر تضمین حقوق و آزادی های انسانی را وظیفه راسخ قدرت سیاسی در نظر آوریم، هر یک از شهروندان تحت شمول حاکمیت این قدرت سیاسی واجد و مستحق هر یک از این گزاره هایی می شوند که با نام حقوق و آزادی های اساسی بشری یاد می گردد. هر شهروند در یک جامعه، به صرف این که انسان است، واجد حقوقی است که حکومت ناگزیر از تضمین آن هاست. افزون بر این، حقوق شهروندی دارای بعدی دیگر است و آن، رابطه میان شهروندان با هم است و از این منظر است که رابطه وکیل و موکل در چارچوب حق شهروندی مطرح می گردد. بدین سان، حق شهروندی دارای دو وجه است: یک وجه آن رابطه میان شهروندان و حکومت است و وجه دیگر آن، رابطه میان شهروندان با خود.

در شناسایی این حق ها، اخلاق یکی از عوامل بسیار بارز و مسلم است. اخلاق، گستره ای است که بر ارزش ها و هنجارهای بنیادین بشری صحه می گذارد و حکومت نیز با عنایت به ارزش های شناسایی شده از سوی اخلاق، بر آن دسته از ارزش های اخلاقی که جنبه بنیادین و اساسی دارند، تأکید کرده و آن ها را در قالب قواعد معرفی می کند و بعضاً برای نقض آن ها ضمانت اجرا نیز تعیین می کند. در میان این دسته از ارزش ها، پاره ای دامنه ای عام داشته و پاره ای نیز خاص. در میان ارزش های عام نیز حسب حرفه ها و امور انسانی، برخی از این ارزش های عام قابلیت اعمال در حوزه خاص می یابند و رنگ و خاص تری به خود می گیرند. در نتیجه، پاره ای از ارزش های عام اخلاقی، رنگ و بویی خاص به خود گرفته و در برخی حوزه های خاص، نقش محوری به خود می گیرند. از این روی، در گستره اخلاق حرفه ای نیز پاره ای از این ارزش های عام هنرنمایی می کنند و وارد این گردونه می شوند، در این نظرگاه، رابطه اخلاق عام یا ارزش های عام اخلاقی و اخلاق حرفه ای روشن می گردد.

تنها نکته ای که می ماند این که آیا حکومت باید از رهگذر حقوق شهروندی و تکلیف خویش برای تحقق حقوق شهروندی شهروندان خویش در این زمینه نیز وارد عمل شده و ضمانت اجرا تعیین کرده و واکنش از خود نشان دهد؟

در واقع، در این جا محل پرسش، مداخله حکومت در وادی حق شهروندی است و اگر رعایت اخلاق حرفه ای نسبت به موکل در زمره این حق ها قرار گیرد، تکلیفی برای حکومت ایجاد می کند که وارد میدان شده و به وکلا گوش زد نماید که در صورت نقض این حق، مواجه با واکنش یا پاسخ حکومت خواهند شد. این مسأله با نهاد غیر دولتی بودن وکالت در تناقض قرار می گیرد. به گونه ای که از یک جهت، نهاد وکالت نهادی غیر دولتی است و از سوی دیگر حکومت بر اساس وظیفه خود در تأمین حقوق شهروندی، باید در موارد نقض رعایت اخلاق حرفه ای به عنوان حقی شهروندی مداخله کند و به خاطیان آن پاسخ دهد. این تعارض چگونه قابل حق است؟

باید اذعان داشت که نهاد وکالت خود جلوه ای از جامعه مدنی است که در جوامع دمکراتیک ظهور کرده و دو کار ویژه ی بنیادین را دنبال می کند. یکی مشارکت با حکومت در اداره جامعه در موارد خاص و دیگری کنترل اقتدار حکومت در مواردی که بیم آن می رود با اتخاذ پاره ای از سیاست ها، حقوق و آزادی های نهاد حکومت است. این مشارکت به صورت اداره و مدیریت بخشی از فعالیت ها در فرآیند اجتماعی است و ظهور اشخاص حقوقی غیر دولتی، جملگی هم یاری با حکومت برای اداره بهتر جامعه است.

از این منظر، نهاد وکالت نقشی مشارکتی ایفا کرده و سیاست مشارکتی را به نحو احسن نمایان می شازد. با عنایت به این کارکرد، می توان چنین استدلال کرد که نهاد وکالت در مواردی که رعایت اخلاق حرفه ای نقض می شود و به واقع حق شهروندی یک موکل مورد خدشه قرار می گیرد، خود وارد عمل می شود و با توبیخ وکلا از ره گذر کیفرهای انتظامی مختص خویش خاطیان وکیل را سرزنش می کند. در واقع، در پرتو سیاست مشارکتی حاصله میان حکومت و نهاد وکالت، حکومت مداخله خود را از باب حمایت از حق شهروندی موکل در مورد رعایت اخلاق حرفه ای به نهاد وکالت وا می گذارد. با این توضیح که حکومت در هر موردی ضروری نمی داند که خود شخصاً وارد عمل شود و به علاوه، همواره پاسخ به نقض حقوق شهروندان را از زه گذر ابزارهای جنایی و کیفری مناسب نمی بیند. از این روی، در چنین مواردی، اختیار ضابطه مندی آن حق و پاسخ گویی را به نهاد متولی واگذارده تا با بهره گیری از ابزارهای واکنشی خود آن نهاد که بیش تر انتظامی و انضباطی است به این مهم اقدام نماید.

براین اساس، پاسخ گویی به نقض اخلاق حرفه ای به مثابه ی حقی شهروندی از سوی نهاد وکالت نه تنها حق موکل را تضمین می کند، از مداخله حکومت در وادی وکالت نیز جلوگیری می نماید.

بند دوم: اخلاق حرفه‌ای وکالت و حق شهروندی

رابطه اخلاق حرفه ای و حق شهروندی را در دو جلوه می توان بررسی کرد: یکی تکلیف وکیل بر اعمال موازین اخلاق حرفه ای و حق موکل در این راستا و دیگری، ضرورت حمایت از حق وکیل در مقابل اخلاق حرفه ای.

الف) اخلاق حرفه‌ای وکیل در ارتباط با موکل: تکلیف وکیل و حق موکل

وکیل در ارتباط با مراجعین و موکلین خویش از نظر حرفه ای دارای تکالیفی است که پشتیبان این تکالیف در وهله نخست، اخلاق است.

در این جلوه از رابطه میان وکیل و موکل است که با تأکید بر موکل می توان از «ضرورت رعایت اخلاق حرفه ای نسبت به موکل» به مثابه ی «حقی شهروندی برای موکل» یاد کرد.

به تعبیر دیگر، در مورد اخلاق حرفه ای و حقوق شهروندی در ارتباط با موکل می توان اذعان داشت که رعایت اخلاق حرفه ای وکلا در ارتباط با وی به مثابه ی حقی شهروندی است که وکلا باید در همه حال، این گزاره ها را مورد توجه قرار دهند. در نتیجه، در این قالب، موکل به عنوان یک شهروند مستحق آن است که وکیل در رابطه وکالتی خود با او، موازین اخلاق حرفه ای را رعایت نماید و از این منظر وی را به عنوان شهروندی از جامعه خود، مشمول موازین اخلاق حرفه ای وکالت نماید.

با چنین اوصافی، اخلاق حرفه ای یا اصول و قواعد اخلاقی را می توان به مثابه ی سکه ای دو رو تلقی نمود که از یک سو حاوی حق و از سوی دیگر حامل تکلیف است، چندان که وجود یکی بدون دیگری معنا نخواهد داشت. حق مزبور متعلق به «موکل» بوده و آن عبارت است از ضرورت رعایت اخلاق حرفه ای وکالت نسبت به وی در مراودات و مناسبات با وکیل خویش.

تکلیف مزبور نیز ناظر بر «وکیل» بوده و آن عبارت است از الزام او دایر بر رعایت موازین اخلاق حرفه ای در مواجهه با موکل خویش. در نتیجه، بدان سان که یک وکیل وظیفه دارد تا ضمن عنایت راسخ به عدالت محوری و قانون گرایی، حداکثر توان قانونی، علمی و تجربی خویش را در پرونده مطروحه مصروف دارد، یا موکل خویش را از تمامی اطلاعات پرونده و عواقب احتمالی آن آگاه سازد، موکل نیز حق دارد تا از تمام توان قانونی وکیل اش بهره برده و از تمامی اطلاعات راجع به پرونده اش آگاه شود. بنابراین، رابطه دوگانه حق- تکلیف بر مناسبات وکیل و موکل حاکم است. این رابطه یادآور دسته بندی هوفلد از مفهوم حق(سیدمحمدقاری، حقوق بشر در جهان معاصر، دفتر یکم، مؤسسه مطالعات و پژوهش های حقوقی،چاپ دوم،تهران1388ص29) و به ویژه «حق مطالبه» است که بدان سان، لازمه حق مطالبه، وجود وظیفه ای در طرف مقابل است.

بر این اساس، نگارنده معتقد است که «رعایت اخلاق حرفه ای» نسبت به موکل در زمره یکی از «حق های شهروندی» هر شهروند و موکل بوده و به مثابه ی یکی از «حق های اکتسابی بشری» در چارچوب «حق های بشری» قرار دارد.

از این زاویه بدان سان که اخلاق حرفه ای، از چارچوب «ارزش» درآمده و در جامه «حق» قرار گرفته است، می تواند واجد ضمانت اجرا در صورت نقض گردد و خاطی و ناقص آن را با توبیخ و سرزنش، کیفر داد؛ توبیخ و سرزنشی که از محمل محاکم انتظامی نهاد وکالت بر وکیل بار گردد. اما دامنه اخلاق حرفه ای تا کجاست؟

و آیا وکیل در این وضعیت واجد حق نیست؟ در ادامه تلاش می شود تا به این پرسش ها پاسخ داده شود.

ب) ضرورت حمایت از حقوق شهروندی وکیل در مقابل اخلاق حرفه ای

اگرچه در بادی امر از اخلاق حرفه ای در عرصه وکالت به مثابه مجموعه ای از ارزش های اخلاقی یاد می شود که رعایت آن ها از سوی وکیل ضروری می نماید اما از سویی دیگر و به منزله روی دیگر این سکه، می توان از دل مقوله، حقی برای وکیل متصور گشت که بدان سان از ره گذر آن باید در مواردی مورد حمایت قرار گیرد. به تعبیری دیگر دامنه قابلیت اعمال اخلاق حرفه ای محدود به حرفه وکیل بوده و نمی توان آن را به تمامی ابعاد زندگی وی تسری داد و از این راه، هر گونه فعل و انفعال وکیل را در چارچوب اخلاق حرفه ای توصیف و تعریف کرد.

در این نگرش، اخلاق حرفه ای دارای مفهومی مضیق است. به این معنا که وصف «حرفه ای» آن را از مفهوم کلان «اخلاق» خارج ساخته و تنها بر گزاره ها و ارزش هایی نظر دارد که در حرفه وکالت و به واسطه ماهیت و سرشت وکالت موضوعیت می یابند. لذا، نمی شود که دامنه اخلاق حرفه ای را به هر گونه عمل وکیل تسری داد و بدان سان انتظار داشت برای نمونه در ارتباط با اخلاق حرفه ای و شأن وکیل، وکیل در یک مراسم عروسی از همان پوششی برخوردار باشد که در مراجع قضایی و به واسطه حرفه اش حاضر می شود یا در زمان مسافرت همان رفتار و پوششی را داشته باشد که در جلسه محاکمه بر تن دارد.

واقعیت این است که در قبال گسترش دامنه اخلاق حرفه ای باید از حقوق وکلا دفاع کرد و اجازه نداد تا دامنه اخلاق حرفه ای چنان موسع تعریف گردد که زندگی وکلا را تحت شعاع قرار داده و مانع از اعمال بسیاری از حقوق آن ها از منظر حقوق شهروندی گردد.

به تعبیری دیگر، اخلاق در دامنه ای عام و اخلاق حرفه ای در معنای خاص آن گرچه ابزاری مفید و زمینه ساز ایجاد بسترهای رعایت حقوق موکلین و شهروندان می گردد اما نباید این آرمان چنان توسیع گردد تا حقوق عده ای دیگر یعنی حقوق شهروندی وکلا به باد فراموشی سپرده شود. از این روی، راه کار ایجاد و حفظ اعتدال در این میان بوده و باید چنان رفتار کرد و اتخاذ تصمیم نمود که ضمن تضمین حقوق شهروندی موکلین، حقوق شهروندی وکلا نیز تأمین گردد. در این وضعیت، بدان سان که تأکید بر ضرورت رعایت حقوق شهروندی است، این حقوق در معنای عام شامل حقوق تمامی شهروندان می گردد و شامل دو طرف یک رابطه وکالتی، یعنی وکیل و موکل یا موکلین وی می شود.

در نتیجه، با تأکید بر ضرورت حقوق شهروندی، اخلاق حرفه ای تا زمانی قابلیت اعمال می باید که حقوق شهروندی رعایت گردد و نمی توان به بهانه رعایت اخلاق حرفه ایف حقوق شهروندی هر یک از این اصحاب نادیده گرفته شود. با این بیان، مفهوم اخلاق حرفه ای تا محدوده ای می تواند گسترش یابد که ناقص حقوق شهروندی بازیگران سناریوی وکالت نگردد.

در این میان، در مورد وکیل، هم آوردی میان اخلاق حرفه ای از یک سوی و حق شهروندی از سوی دیگر مطرح می شود و وانگهی در مورد موکل، اخلاق حرفه ای چه بسا در جامعه حقی شهروندی ظاهر می گردد. بنابراین، باید دو مقوله را از هم تفکیک کرد، به گونه ای که وضعیت اخلاق حرفه ای و حقوق شهروندی را به صورت مجزا در مورد وکیل و موکل او در نظر گرفت. با این توضیح که رابطه اخلاق حرفه ای و حقوق شهروندی را از یک منظر در خصوص وکیل مطرح و وضعیت آن را روشن کرد و از سویی دیگر، رابطه اخلاق حرفه ای و حقوق شهروندی را در خصوص موکل یا موکلین مورد مداقه قرار داد.

در وضعیت اخلاق حرفه ای و حقوق شهروندی در مورد وکلا می توان ابراز داشت که اخلاق حرفه ای در نقش یک تکلیف ظاهر می شود اما این اخلاق حرفه ای از چنان دامنه ای موسع برخوردار نیست که حقوق شهروندی موکل را به انزوا کشانده و به نوعی بهره گیری از آن ها را از سوی وکلا منتفی سازد. در این وضعیت، بدان یان که وکیل الزام دارد که اخلاق حرفه ای را در رابطه با موکلین و مراجعین خود رعایت نماید، ضرورت دارد که از وکلا در قبال اخلاق حرفه ای حمایت به عمل آید، به گونه ای که ضرورت اعمال اخلاق حرفه ای تا جایی پیش روی نکند که حقوق بنیادین شهروندی وکلا را نقض کند. بر این اساس، می توان چنین نتیجه گرفت که اخلاق حرفه ای در انجام حرفه وکلا ضرورتی است انکارناپذیر اما دامنه اعمال آن تا جایی است که ناقض حقوق شهروندی ان ها نباشد.

چنین نتیجه ای در مقام عمل بیش از پیش نمایان می گردد و می شود مصادیق عدیده ای را در این زمینه به قلم راند. پوشش وکلا، به ویژه پوشش وکلای زن یکی از این مصادیق است که ضرورت اخلاق حرفه ای از یک سوی و ضرورت بهره مندی از حق بر انتخاب پوشش در تعارض هم قرار می گیرند. در این هم آورد، با توجه به نتیجه گیری مزبور، نتیجه چنین می شود که یک وکیل زن در مقام انجام حرفه وکالت باید در چارچوب اخلاق حرفه ای اش پوششی منطبق با این گستره داشته باشد و در خارج از این وضعیت، یک زن در جامه یک انسان و یک شهروند بوده که حق دارد پوشش خود را برگزیند.

لذا، دامنه اعمال اخلاق حرفه ای منوط به زمانی می شود که یک وکیل زن در حین انجام فعالیت وکالتی باشد و بس. وانگهی، در مورد وکیل مرد نیز، پوشش وی تنها در حین اشتغال به حرفه خود است و به هیچ روی، نباید دامنه اخلاق حرفه ای را چنان گسترده تعریف کرد که به موجب آن، نحوه پوشش وی در زمان مسافرت و برای نمونه در کنار دریا را ناقض اخلاق حرفه ای پنداشت و وی را توبیخ کرد.

نتیجه گیری:

در دنیای امروز به روشنی می توان مدعی بود که اخلاق حرفه ای و ضرورا آن به مثابه ی یک حق نمودار می گردد. حقی برای موکل که باید در ارتباط خویش با وکیل از آن برخوردار بوده و به واقع، وکیل، آن را در مراوده با موکلش رعایت نماید.

به علاوه، روی دیگر آن به شکل تکلیفی نمودار می گردد که وکیل چون در جامه حرفه وکالت ظاهر می گردد ناگزیر به رعایت آن است. به واقع، اخلاق حرفه ای شبیه وسیله ای دو لبه است که یک لبه آن حق و لبه دیگر آن تکلیف است. حقی برای موکل و تکلیفی برای وکیل. اما به واقع زمانی می توان در عالم عمل شاهر این مقوله باشیم که لوازم تحقق آن نیز فراهم باشد. باید بسترهای لازم برای تحقق بایسته های اخلاق حرفه ای فراهم باشد تا بتوان هم بر چهره تکلیف وکیل رنگ و لعاب روشنی بخشید و هم حق موکل را برای وکیل نمایان ساخت.

با این حال، گرچه وکیل در رابطه با موکلش وظیفه دارد تا موازین اخلاقی را رعایت نماید، خود باید در مقابل اخلاق حرفه ای وکالت مورد حمایت قرار گیرد.

به گونه ای که اخلاق حرفه ای به تعریف درآید و گستره آن به روشنی شناسایی و تعیین دامنه آن می تواند ابزاری باشد تا بتوان از حقوق شهروندی و بشری وکیل نیز حمایت به عمل آورد. نباید اخلاق حرفه ای چندان وسیع تعریف گردد که تمامی زوایای زندگی وکیل را دربر گیرد و وی را از حقوق و آزادی های اش محروم سازد.

زیرا در این صورت و به واقع در این تعارض، اساساً غلبه با توجه وکیل به حقوق و آزادی های خود بوده و رعایت اخلاق حرفه ای در وهله دوم قرار می گیرد. چنین وضعیتی منجر به فنای اخلاق حرفه ای و بی نظمی در جامعه وکلا می گردد.

بر این اساس، اخلاق حرفه ای از دامنه ای برخوردار است که ناقض حقوق و آزادی های وکیل نباشد. به گونه ای که تا محدوده ای قبلیت اعمال داشته و تا گستره ای باید تعریف گردد که حقوق و آزادی های شهروندی وکیل را تحت شعاع خود قرار ندهد.

اینک که نهاد وکالت در حال تهیه و تدوین منشور اخلاق حرفه ای وکلا می باشد، باید به این مهم توجه نماید و ضمن عنایت مضاعف به حقوق و آزادی های وکیل به عنوان یک بشر و نیز یک شهروند، رعایت اخلاق حرفه ای را نیز در عمل تضمین نماید.

منبع : ماهنامه مدرسه حقوق شماره شصت و سه-1390

آراء نویسندگان ، لزوماً دیدگاه " کنگره ملی وکلا " نیست

ارنباط موثر با وکیل

وکیل حرفه‌ای با هر آدمی می‌تواند ارتباط برقرار کند

وکلا هم خودشان را فردی می‌دانند که به‌واسطه ارتباط زیادشان با مردم دارای اعتمادبه‌نفس زیادی هستند. این موضوع هم خوب است هم تا جایی بد. خوب است: چون داشتن اعتماد به شیوه صحبت کردن و شیوه ارتباط‌گیری خود اولین قدم در موفقیت است. اما، تا جایی بد است چون: راه برای دیدن آموزش بیشتر و راه‌های ارتباط‌گیری علمی بسته می‌شود. جالب است بدانید مشاوران املاک تقریباً همیشه در اتحادیه‌شان کلاس‌های ارتباط‌گیری و مذاکره آموزش می‌دهند. اما وکلا معمولاً به نسبت استقبال از کلاس‌های قرارداد نویسی از این کلاس‌ها خیلی استقبال نمی‌کنند.
این موضوع باعث شده کیفیت ارتباط‌گیری‌های وکلا بیشتر بر پایه احساس و تجربی باشد. اگرچه باز یکی از رموز ارتباط‌گیری اعتماد به احساس خود است؛ اما این امر باعث می‌شود در شرایط احساسی متفاوت ارتباط‌گیری متفاوتی داشته باشیم. این موضوع ارتباط را سخت و کمی پیچیده می‌کند.
در این دوره آموزش داده‌ایم که چگونه سریع ارتباط برقرار کنیم. چگونه از چشم‌ها و لب‌ها برای ارتباطمان استفاده کنیم. در این دوره یادمی گیریم چگونه سریع و کمتر از ۳۰ ثانیه ارتباط آسانسوری برقرار کنیم.
ارتباط آسانسوری ( Elevator Pitch ) به ارتباطی می‌گویند که با ایجاد تحیر در طرف مقابل خواسته خود را منتقل کنیم. چگونه با استفاده از تکنیک شُک و بُهت نگذاریم قاضی دادگاه یا مدیرکل اداره مربوطه نتواند به جواب رد به خواسته شما دهد.

وکیل حرفه‌ای در کسری از ثانیه ارتباط مؤثر برقرار می‌کند

در این دوره کمی در مورد یادگیری سخنرانی و ضرورت آن صحبت کردیم. توضیح دادیم که وکلا باید سخنرانی را خوب یاد بگیرند. وکلا باید حرفه‌ای سخنرانی کنند.
در این دوره از وکلای کاریزماتیک و ویژگی‌هایشان سخن به میان آوردیم. توضیح داده‌ایم که ویژگی‌های افراد کاریزماتیک چیست و چگونه می‌توان کاریزماتیک رفتار کرد.

وکیل حرفه‌ای کاریزماتیک است

از شنیدن فعالانه خیلی صحبت کردیم. گفته‌ایم گوش فعال می‌تواند ما را از یک وکیل معمولی به یک وکیل حرفه‌ای تبدیل کند. شنیدن فعال معجزه می‌کند. موکل احساس همدلی و هماهنگی با وکیل می‌کند. اگر از من بپرسید یک تکنیک برای اینکه حرفه‌ای شدن به شما بگویم همین شنیدن فعالانه است.

وکیل حرفه‌ای گوش‌های حرفه‌ای دارد. خوب می‌شنود و خوب سر تکان می‌دهد

هر وکیلی را دیدید نمی‌تواند پرونده بگیرد مطمئن باشید فردی منفی گرا است. چه کسی حاضر است با افراد منفی ارتباط برقرار کنند؟ چه برسد به اینکه بخواهند پرونده‌اش را به او بدهند.

وکیل حرفه‌ای مثبت اندیش است.

مصاحبه با موکل: مهارت فراموش‌شده از سوی وکلا

مصاحبه با موکل، مهارتی کلیدی برای وکلا وکیل حرفه‌ای باید بتواند با موکل مصاحبه کند. بیشتر وکلا در مصاحبه کردن با موکل ضعف دارند. مصاحبه با موکل مهارتی حیاتی برای وکلاست، زیرا نه‌تنها به جمع‌آوری حقایق اساسی کمک می‌کند، بلکه باعث درک نیازها و دغدغه‌های موکل نیز می‌شود. مصاحبه مؤثر با موکل فراتر از صرفاً پرسیدن سؤال است؛ این امر شامل گوش دادن فعال، همدلی و تفکر استراتژیک است. این مقاله به بررسی چگونگی عملکرد مصاحبه با موکل به‌عنوان ابزاری برای حل مشکلات در امور حقوقی می‌پردازد.

مصاحبه با موکل، اساس هر پرونده حقوقی است. این مصاحبه‌ها اطلاعات لازم برای درک وضعیت موکل، شناسایی مسائل حقوقی و توسعه یک استراتژی را ارائه می‌دهند. مصاحبه مؤثر نه‌تنها می‌تواند حقایق را آشکار کند، بلکه اهداف، انتظارات و وضعیت عاطفی موکل را نیز نشان دهد. وکلا با برقراری ارتباط خوب با موکل، می‌توانند اطلاعات جامع و دقیق‌تری کسب کنند.

آماده‌سازی برای مصاحبه

آمادگی، کلید انجام یک مصاحبه موفق با موکل است. قبل از مصاحبه، وکلا باید:

  • بررسی پرونده: برای جلوگیری از اتلاف وقت روی حقایق از پیش شناخته‌شده، با اطلاعات موجود آشنا شوید.
  • تعیین اهداف: مشخص کنید که چه اطلاعاتی را باید جمع‌آوری کنید و به چه هدفی در طول مصاحبه می‌خواهید برسید.
  • آماده‌سازی سؤالات: فهرستی از سؤالات باز تهیه کنید که موکل را به ارائه پاسخ‌های دقیق تشویق کند.
  • ایجاد محیطی راحت: اطمینان حاصل کنید که محیط مصاحبه خصوصی و بدون عوامل حواس‌پرتی باشد تا موکل احساس راحتی کند.

گوش دادن فعال و سایر فنون مصاحبه

گوش دادن فعال جزء مهمی از مصاحبه با موکل است. این شامل تمرکز کامل، درک، پاسخگویی و به خاطر سپردن گفته‌های موکل است. در اینجا چند تکنیک وجود دارد:

  • ابراز علاقه: با استفاده از نشانه‌های کلامی و غیرکلامی مانند تکان دادن سر و برقراری تماس چشمی، نشان دهید که درگیر هستید.
  • تعریف و خلاصه‌سازی: آنچه موکل گفته است را با کلمات خود تکرار کنید تا اطمینان از درک و نشان دادن اینکه به حرف‌هایشان گوش می‌دهید.
  • از قطع کردن صحبت موکل خودداری کنید: به موکل اجازه دهید بدون وقفه صحبت کند تا تصویری کامل از وضعیت او به دست آورید.

پرسیدن سؤالات درست

فنون پرسش و پاسخ مؤثر می‌تواند به دریافت اطلاعات دقیق و مرتبط کمک کند. انواع مختلفی از سؤالات برای بررسی وجود دارد:

  • سؤالات باز: موکل را به ارائه اطلاعات بیشتر تشویق کنید. به‌عنوان‌مثال، “می‌توانید در مورد اتفاقات آن روز بیشتر به من بگویید؟”
  • سؤالات بسته: برای روشن شدن جزئیات خاص مفید هستند. به‌عنوان‌مثال، “آیا در زمان حادثه در خانه بودید؟”
  • سؤالات کاوشگرانه: به بررسی عمیق‌تر یک حوزه خاص کمک می‌کند. به‌عنوان‌مثال، “چه چیزی باعث شد آن تصمیم را بگیرید؟”

برقراری ارتباط مؤثر

برقراری رابطه خوب با موکل برای مصاحبه مؤثر ضروری است. ایجاد ارتباط مؤثر شامل موارد زیر است:

  • همدلی: درک و به رسمیت شناختن وضعیت فعلی موکل را نشان دهید.
  • اعتماد: در مورد روند قانونی و آنچه موکل می‌تواند انتظار داشته باشد، صادق و شفاف باشید.
  • احترام: صرف‌نظر از پیشینه یا ماهیت پرونده، با موکل با احترام رفتار کنید.

نحوه برخورد با اطلاعات حساس

ممکن است موکل نیاز به درمیان گذاشتن اطلاعات خصوصی یا شرم‌آور داشته باشد. برخورد با چنین موقعیت‌هایی با حساسیت و حرفه‌ای بودن مهم است. در اینجا چند نکته وجود دارد:

  • ایجاد فضایی امن: به موکل اطمینان دهید که همه‌چیز محرمانه است.
  • قضاوت نکردن: بدون ابراز قضاوت یا انتقاد گوش دهید.
  • اطمینان بخشی: به موکل اطلاع دهید که اطلاعات او ارزشمند است و برای کمک به او استفاده خواهد شد.

مدیریت موکلان مضطرب

مهم است که با چنین موقعیت‌هایی بااحتیاط برخورد کنید:

  • آرامش خود را حفظ کنید: رفتار آرام شما می‌تواند به آرامش موکل کمک کند.
  • گوش دادن فعال: به موکل اجازه دهید بدون وقفه احساسات خود را بیان کند.
  • ارائه حمایت: اطمینان خاطر دهید و توضیح دهید که چه اقداماتی برای کمک به او انجام خواهید داد.

ملاحظات اخلاقی

اخلاق نقش مهمی در مصاحبه با موکل ایفا می‌کند. وکلا باید:

  • حفظ محرمانگی: از حریم خصوصی موکل و اطلاعاتی که ارائه می‌دهند محافظت کنید.
  • اجتناب از تضاد منافع: اطمینان حاصل کنید که بین وظایف شما نسبت به موکل و سایر تعهدات، تضادی وجود ندارد.
  • صادق بودن: اطلاعات صادقانه در مورد آنچه موکل می‌تواند انتظار داشته باشد و نتایج بالقوه پرونده ارائه دهید.

    پویایی‌های مصاحبه با موکل

    مصاحبه با موکل فراتر از پرسیدن سؤال و دریافت پاسخ است. این فرآیند شامل درهم‌آمیختگی پیچیده‌ای از احساسات، ادراکات و موانع ارتباطی است که می‌تواند بر روند جمع‌آوری اطلاعات تأثیر بگذارد. درک این پویایی‌ها برای وکلا جهت انجام مصاحبه‌های موفق، امری ضروری است.

    عوامل بازدارنده برقراری ارتباط مؤثر

    موارد متعددی وجود دارد که می‌تواند مانع از به اشتراک گذاشتن اطلاعات کامل و دقیق از سوی موکل در طول مصاحبه شود:

  • موانع احساسی: روند مصاحبه به‌ویژه هنگام بحث در مورد مسائل شخصی و ناراحت‌کننده، می‌تواند برای موکلان آسیب‌زا باشد. موکلان ممکن است از مشکلات خود احساس خجالت یا شرمندگی داشته باشند و این امر منجر به‌اکراه آن‌ها در به اشتراک گذاشتن جزئیات کامل شود.
  • ترس از تضعیف پرونده: موکلان ممکن است اطلاعاتی را که به باورشان می‌تواند به پرونده آن‌ها آسیب برساند، پنهان کنند. آن‌ها غالباً درک نمی‌کنند که برای ارائه وکالت مؤثر، وکلا نیاز دارند از هر دو جنبه خوب و بد ماجرا مطلع باشند.
  • شخصیت‌های با جایگاه بالا: وکلا اغلب به‌عنوان شخصیت‌های دارای جایگاه بالا تلقی می‌شوند که این امر می‌تواند فضایی از احترام بیش‌ازحد و تردید را ایجاد کند. موکلان ممکن است در به چالش کشیدن وکیل خود یا ابراز سردرگمی تردید داشته باشند و این منجر به سوءتفاهم شود.
  • موانع فرهنگی و اجتماعی: تفاوت‌های فرهنگی، موقعیت اجتماعی، سن یا زبان می‌تواند شکاف‌های ارتباطی ایجاد کند. این موانع می‌تواند باعث شود موکلان احساس عدم درک شدن یا بیگانگی کنند و درنتیجه مانع از برقراری ارتباط باز شود.
  • مشکلات حافظه: به دلیل استرس، گذشت زمان یا سایر عوامل شناختی، ممکن است خاطرات موکلان از وقایع دچار نقص شود. این امر می‌تواند منجر به ارائه اطلاعات ناقص یا نادرست در طول مصاحبه شود.
  • عوامل تسهیل‌کننده ارتباط مؤثر

    برای مقابله با این موانع، وکلا می‌توانند از تکنیک‌های مختلفی برای تسهیل ارتباط باز و صادقانه استفاده کنند:

  • ایجاد رابطه مبتنی بر اعتماد: ایجاد ارتباطی که در آن موکل احساس راحتی و احترام کند، اساسی است. نشان دادن همدلی و احترام می‌تواند به‌طور قابل‌توجهی اضطراب موکل را کاهش دهد و او را به‌صراحت و صداقت تشویق کند.
  • ارتباط غیرکلامی: وکلا می‌توانند از زبان بدن برای نشان دادن علاقه و احترام خود استفاده کنند. حفظ تماس چشمی، تکان دادن سر و داشتن یک حالت باز بدن می‌تواند نشان‌دهنده توجه و درک باشد.
  • سؤالات واضح و سازمان‌دهی شده: پرسیدن سؤالات با ساختار مناسب می‌تواند به موکلان در ارائه اطلاعات دقیق و مرتبط کمک کند. این وضوح به جلوگیری از سردرگمی کمک می‌کند و اطمینان می‌دهد که همه جزئیات لازم پوشش داده‌شده است.
  • گوش دادن فعال: این مهارت نه‌تنها به معنای شنیدن صرف، بلکه درگیر شدن با روایت موکل است. تکنیک‌های گوش دادن فعال، مانند بازتاباندن گفته‌های موکل و خلاصه کردن نکات آن‌ها، این اطمینان را به موکلان می‌دهد که به نگرانی‌هایشان جدی گرفته می‌شود.
  • درک زبان بدن موکل: حالت بدن، حالات چهره و برقراری تماس چشمی موکل می‌تواند بینشی نسبت به احساسات و نگرش‌های او ارائه دهد. بااین‌حال، وکلا باید محتاط باشند زیرا زبان بدن گاهی اوقات به دلیل تفاوت‌های فرهنگی یا عادات شخصی می‌تواند گمراه‌کننده باشد.
  • استفاده مؤثر از زبان بدن: وکلا می‌توانند از زبان بدن خود برای ایجاد فضایی مناسب برای برقراری ارتباط استفاده کنند. حرکات باز، حالت بدن آرام و برقراری تماس چشمی مناسب می‌تواند به موکلان احساس ارزشمندی و درک شدن القا کند.
  • تکنیک‌های گوش دادن فعال

    گوش دادن فعال فرایندی پویا و مشارکت آمیز است که فراتر از شنیدن منفعلانه است. این شامل چندین تکنیک کلیدی است:

  • بازتاب و خلاصه‌سازی: تکرار مجدد گفته‌های موکل با کلمات متفاوت نشان می‌دهد که وکیل توجه دارد و دغدغه‌های موکل را درک می‌کند. این همچنین فرصتی را برای موکل فراهم می‌کند تا نکات خود را روشن یا شرح دهد.
  • خلاصه‌سازی: خلاصه‌سازی دوره‌ای اطلاعات به اشتراک گذاشته‌شده به اطمینان از اینکه وکیل جزئیات ضروری را ثبت کرده است کمک می‌کند و به موکل فرصتی برای اصلاح هرگونه سوءتفاهم می‌دهد.
  • تشویق به شرح بیشتر: عباراتی مانند “بیشتر در مورد آن به من بگو” یا “می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟” موکلان را به ارائه اطلاعات دقیق‌تر تشویق می‌کند.
  • همدلی و تائید: ابراز همدلی و تائید احساسات موکل می‌تواند رابطه وکیل-موکل را تقویت کند. اقرار به احساسات موکل و نشان دادن درک می‌تواند باعث شود آن‌ها احساس حمایت بیشتری داشته باشند و تمایل بیشتری به برقراری ارتباط باز پیدا کنند.

نتیجه‌گیری

مصاحبه با موکل، صرفاً جمع‌آوری اطلاعات نیست؛ بلکه یک فرآیند حل مشکل است که نیازمند گوش دادن فعال، همدلی، پرسش و پاسخ استراتژیک و رفتار اخلاقی می‌باشد. با تسلط بر این مهارت‌ها، وکلا می‌توانند نیازهای موکلان خود را بهتر درک کنند، استراتژی‌های حقوقی مؤثری تدوین نمایند و روابط قوی و مبتنی بر اعتماد برقرار کنند. مصاحبه مؤثر با موکل، زمینه‌ساز وکالت موفق است و اطمینان می‌دهد که صدای موکل شنیده‌شده و منافع او به‌طور کامل نمایندگی می‌شود.

پویایی‌های مؤثر مصاحبه، به‌ویژه از طریق استفاده از گوش دادن فعال و ارتباط غیرکلامی، برای جمع‌آوری اطلاعات جامع و دقیق از موکلان حیاتی است. وکلا با درک و رسیدگی به موانع ارتباطی و به‌کارگیری تکنیک‌هایی که تسهیل‌کننده فضای باز و اعتماد است، می‌توانند تعامل خود با موکلان را به‌طور قابل‌توجهی بهبود بخشند. این مهارت‌ها نه‌تنها کیفیت اطلاعات جمع‌آوری‌شده را ارتقا می‌بخشد، بلکه منجر به ایجاد رابطه قوی‌تر وکیل-موکل شده و درنهایت به نتایج حقوقی بهتری منجر می‌شود.

به کار بستن این راهکارها در عمل نیازمند تلاش و اصلاح مستمر است. وکلا باید به‌طور مداوم مهارت‌های گوش دادن و ارتباطی خود را برای سازگاری با شرایط و موکلان مختلف، توسعه دهند. از طریق گوش دادن فعال، همدلی و استفاده مؤثر از ارتباط غیرکلامی، وکلا می‌توانند محیطی حمایتی و سازنده برای موکلان خود ایجاد کنند که بسترساز نمایندگی حقوقی موفق باشد.

بگذارید جامعه‌ای داشته باشیم که وکلایش حرفه‌ای ارتباط برقرار می‌کنند

صدر الاشراف قاضی که مدتی نخست وزیر شد

وکلاپرس ـ سید محسن صدر یا صدر الاشراف قاضی دادگستری بود که از او به عنوان سیاستمدار، رئیس مجلس سنا و نخست‌وزیر ایران یاد می شود که قانون وکالت نیز در زمان وزارت عدلیه وی تصویب شد.

سید محسن صدرالاشراف در سال ۱۲۵۰ متولد شد. در مدرسه حاج ابوالفضل معمار اصفهان (صنیع الملک) تحصیل کرد و برای ادامه تحصیلات دینی به تهران رفت. وی توانست از طریق عمویش به دربار قاجار وارد و معلم یکی از پسران ناصرالدین ‌شاه شود و هنگامی که این پسر حاکم همدان شد، او را نیز به ‌عنوان دستیار با خود برد.

صدرالاشراف در سال ۱۲۸۶ و در آغاز مشروطیت در نخست ­وزیری ناصرالملک همدانی وارد عدلیه شد و به قضاوت پرداخت.

بازپرس مشروطه ­خواهان زندانی پس از به توپ بستن مجلس

وی پس از به توپ بستن مجلس، بازپرس مشروطه ­خواهان زندانی در باغشاه بود. زمانی که شاه یک مجلس تحقیق، برای رسیدگی به اتهام زندانیان باغشاه در همانجا تشکیل داد، صدرالاشراف در مقام یک قاضی برای شرکت در این مجلس دعوت شد. اگرچه خود مدعی بود که برای آزادی متهمان تلاش کرد ولی روزنامه ­های وابسته به حزب توده، به مناسبت شرکت در دادگاه تحقیق باغشاه، او را «قصاب»، «دژخیم» و «مستنطق باغشاه» خطاب کردند.

حضور در نگارش قانون مدنی ایران

صدرالاشراف در کنار بزرگانی چون سید نصرالله اخوی، سید محمد کاظم عصار و میرزا رضا ایروانی به نگارش قانون مدنی ایران پرداخت. تدوین قانون مدنی توسط مجلس شورای ملی در دو مرحله، یکی در زمان وزارت عدلیه علی اکبر داور و دیگری در زمان وزارت عدلیه سید محسن صدر به تصویب رسید.

نظام مند کردن کسب پروانه وکالت

محسن صدرالاشراف در سال ۱۳۱۰ مدعی‌العموم کل دیوان عالی تمیز (دادستان کل کشور) شد. محمدعلی فروغی در شهریور ۱۳۱۲ او را به عنوان وزیر عدلیه کابینه خود به مجلس شورای ملی معرفی کرد و تا سال ۱۳۱۵ در این سمت باقی ماند. از مهم ترین اقدامات او در دوران وزارت، به تصویب رساندن قانون وکالت بود که سبب نظام مند شدن کسب پروانه وکالت شد.

ناگزیر از استعفا

در سال ۱۳۱۵ پس از آن‌که هیأت عمومی دیوان تمییز، علی منصور (وزیر پیشین راه) را از اتهام فساد مالی تبرئه کرد، رضا شاه از این حکم خشمگین و ناراضی شد و صدر نیز ناچار به استعفا شد.

حضور در مجلس شورای ملی

صدرالاشراف سال بعد به نمایندگی از کمره، خمین و محلات به مجلس شورای ملی رفت و سه دوره (دوره‌ های یازدهم، دوازدهم و سیزدهم) نماینده بود.

پیش از به پایان رسیدن دوره سیزدهم، علی سهیلی (نخست‌وزیر) نیاز داشت که تصدی دادگستری را به فردی قاطع بسپارد. به همین دلیل وی در مرداد ۱۳۲۲ صدرالاشراف را به عنوان وزیر دادگستری به مجلس معرفی کرد.

دوران نخست وزیری

در سال ۱۳۲۴، ۶۸ نفر از نمایندگان مجلس به صدرالاشراف رأی دادند و او مأمور تشکیل دولت شد و هیأت وزیران خود را در به شاه معرفی و کار دولت خود را آغاز کرد. در همین دوره بلافاصله به عزل و نصب ‌هایی در وزارت‌ خانه ‌ها و توقیف برخی مطبوعات پرداخت.

یکی از دلایل مخالف محمد مصدق با نخست‌ وزیری صدرالاشراف سالخوردگی او بود. دلیل دیگر مخالفت او با صدر، سوابق صدر در استبداد صغیر و اطاعت کورکورانه وی از احکام دیکتاتوری دوران رضا شاه بود.

صدرالاشراف در تطبیق خود با فضا و آداب و رسوم تجددخواهانه دوران رضاشاه تعلل نمی­ کرد. مصدق عدم مقاومت او را در برابر کشف حجاب و به سرگذاشتن کلاه پهلوی و کراوات نشانه ­ای از عدم پایبندی وی به اصول حکومت وقت قلمداد کرد اما صدر در دفاع از خویش مدعی شد که هنگامی به سرگذاشتن کلاه پهلوی و پوشیدن کت و شلوار تن در داد که پوشیدن آن با تصویب مجلس به صورت قانون به اجرا گذاشته شد.

محسن صدر در دولت چند ماهه خود مورد مخالفت شدید توده ‌ای ‌ها و اقلیت مجلس به رهبری مصدق بود. در دوره نخست ‌وزیری صدر، نیروهای بریتانیا و آمریکا ایران را ترک کردند. ایران با امضای منشور ملل متحد، از پایه‌گذاران سازمان ملل شد. خودداری شوروی از تخلیه ایران در زمان نخست ‌وزیری وی منجر به غائله آذربایجان شد.

فعالیت صدرالاشراف پس از بازگشت به ایران

محسن صدرالاشراف در آبان سال ۱۳۲۴ از نخست‌ وزیری استعفا داد و به خارج از ایران رفت و پس از مدتی به ایران بازگشت. وی پس از بازگشت به ایران و در پی از سرگیری رابطه ایران و عربستان سعودی در سال ۱۳۲۷، به عنوان امیرالحاج تعیین و سرپرست حجاج ایرانی شد. او نخستین کسی است که در دوره پهلوی به این سمت رسید.

صدرالاشراف در هفتم بهمن همان سال نیز به استانداری خراسان منصوب شد و در سال ۱۳۳۲ نیز در دوره دوم و سوم مجلس سنای ایران، سناتور انتصابی مشهد و رئیس مجلس سنا شد.

وی در ۲۷ مهر ۱۳۴۱ به علت سرطان در سن ۹۱ سالگی در تهران درگذشت.

دق کردن همسر صدرالاشراف در اثر کشف حجاب

در کتاب خاطرات محسن صدرالاشراف آمده است: «شاه برای این که مردم عادت کنند امر کرد وزرا هر کدام در وزارتخانه خود یا در کلوب ایران جشن بگیرند و از افراد آن وزارتخانه و رجال دعوت کنند که با خانم‌ های خود در آن جشن حاضر شوند. ابتدا در وزارت جنگ این امر اجرا شد و خود شاه هم در آن جشن حاضر شد. زن‌ های افسران طوعاً و کرهاً حاضر شدند و سایر وزرا هم شروع کردند. همین که یکی دو وزارتخانه جشن گرفت روزی شاه در هیأت دولت گفت وسیله ‌ای فراهم بیاورید که من خودم هم با دخترهای خود بدون حجاب حاضر شوم.

حکمت وزیر فرهنگ گفت: برای جشن توزیع دیپلم در مدارس دخترانه مناسب است شاه تشریف ‌فرما شوند. شاه پسندید و قرار شد در آن جشن حاضر شود و گفت وزرا و معاونین و مدیرکل‌ ها باید با خانم‌ های خود حاضر شوند. این امر برای من اشکال زیاد داشت زیرا خانم من به هیچ ‌وجه حاضر نبود. حتی به من گفت مرا طلاق بده و از این امر معاف بدار.

من به توسط شکوه ‌الملک رئیس دفتر مخصوص به شاه پیغام دادم که خانم من مریضه است و نمی ‌تواند حرکت کند جواب داد که خود شما حاضر شوید، ولی این عذر را به سایر وزرا بگویید.

این مرحله هم گذشت چند روز بعد شاه به من گفت: نوبت جشن در وزارت عدلیه چه وقت خواهد بود؟ من گفتم جمعیت اعضاء عدلیه زیاد و ۲ قسم هستند: قسمتی اعضاء اداری و جمعی قضات هستند که در بین آنها اشخاص عالم و پیرمرد است. مناسب می ‌دانم که مجلسی فراهم کنم که اول اعضاء اداری و بعد نوبت دوم قضات. شاه گفت مناسب نیست و کار را باید از نقطه مشکل شروع کرد تا دیگران حساب کار خود را بکنند.

من ناچار شدم و مجلسی در کلوب ایران که وسعت زیاد داشت، فراهم کرده و دعوت کردم، ولی در خانه من حالت عزا بود. ناچار شب وقتی عده زیاد از اعضاء و سایرین آمده بودند، خانم من با کراهت با دخترهایم حاضر شدند و از مدعوین پذیرایی شد. اما بعد از مراجعت از آنجا خانم من مریض شد و دیگر از آن خانه بیرون نیامد تا در مدت یک سال بعد فوت شد و جنازه او بیرون رفت…

منابع: ویکی پدیا، جهان نیوز

به نگرانی و ترس هات مجالی نده



وینستون چرچیل در پاسخِ کسی که ازش پرسیده بود نگران پُست‌های خطیرت نیستی گفت:
من آدم گرفتاری هستم ، فرصتی برای نگرانی ندارم!

در کل طبیعت به ذهن های خالی هجوم میبره
معمولا احساسات ناشی از نگرانی ، ترس ، تنفر ، حسادت و کینه ، افکار و احساسات مثبت رو مجبور به عقب‌نشینی می‌کنه.

ما غالبا با فجایع بزرگ زندگی با شجاعت و درایت روبرو میشیم ، اما به موضوعات کوچیک اجازه میدیم ما را از پا در بیارن.

بهتره اونقدر مشغول کار ‌و فعالیت خودمون باشیم که اصلا فرصت نداشته باشیم به این فکر کنیم که میشه یا نمیشه!

شغل خوب و رضایت‌بخش چه ابعادی دارد؟



1️⃣نیازهای بنیادی

چه چیزی به دست می‌آورم؟


یک شغل خوب در ابتدا نیازهای بنیادی شما مانند حقوق منصفانه و امنیت شغلی را برآورده می‌کند. این موارد اساس ثبات و رفاه را فراهم می‌کند.

2️⃣ مشارکت فردی

چه چیزی اضافه می‌کنم؟


شغل رضایت‌بخش به شما این امکان را می‌دهد که در کارها به شکل معناداری سهیم باشید و احساس کنید تلاش و کار شما ارزشمند و اثرگذار است.

3️⃣کار تیمی

آیا به اینجا تعلق دارم؟


تیمی که اعضای آن حامی یکدیگر هستند و همکاری می‌کنند محیط کاری مثبتی را ایجاد می‌کند که در آن همه می‌توانند رشد کنند و احساس تعلق می‌کنند.

4️⃣رشد

چگونه رشد می‌کنم؟


اوج رضایت شغلی در نتیجه وجود فرصت‌هایی برای رشد فردی و حرفه‌ای مانند یادگیری مهارت جدید، بهبود و پیشرفت مداوم و ترقی در شغل است.

امدادگری و امدادرسانی از منظر قرآن


رسول سلطانشاهی
در نوشتار حاضر تلاش می‌شود تا نگرش قرآن به مسئله امدادرسانی مورد تحلیل و تبیین قرار گیرد. بی‌گمان با توجه به نگرش انسانی اسلام به مسائل، امدادرسانی و کمک به دیگران بویژه انسان‌های ناتوان و مجروح امری پسندیده است. آموزه‌های قرآنی بیان می‌دارد که مومنان می‌بایست به مدد و یاری دیگران بویژه افراد ناتوان از پیران و زنان و کودکان برخیزند و کسانی را که در این مسیر فعالیت و اقدام نمی‌کنند سرزنش می‌کند. قرآن به مسئله امدادرسانی در ابعاد مختلف پرداخته است. گاه به عنوان امداد غیبی و گاه به عنوان یاری و تعاون مومنان آن را مورد توجه و ستایش قرار داده است. البته مواردی را نیز بیان می‌دارد که به عنوان مصداق تعاون بر بدی و زشتی نکوهش کرده و مومنان را از گرایش بدان بازداشته است. آنچه در این نوشتار مورد نظر و توجه است، بیان امداد رسانی در امور خیر و نیک می‌باشد که امری پسندیده و هنجاری مورد ستایش مردمان و عقلا است.

File:شعر سعدی.png


پیامبر گرامی اسلام بر پایه آموزه‌های قرآن درباره امداد رسانی و کمک به دیگران می‌فرماید: ان المومنین کجسد واحد اذا ‌اشتکی منه عضو تداعی سایر الجسد بالالم و الحمی؛ مومنان همانند تن واحدی هستند که هر گاه عضوی از آن به درد آید دیگر اعضای تن به درد و تب گرفتار شود. (نهج‌الفصاحه/ ص 2712)
سعدی شیرین سخن این بیان پیامبر را به نظم چنین ترجمه می‌کند:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی‌غمی نشاید که نامت نهند آدمی
پیامبر در سخن دیگری می‌فرماید: من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم؛ هر کس صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نداشته باشد، او مسلمان نیست.(کافی/ج 2/ ص 163) این عبارت و دیگر عبارت‌ها در آموزه‌های قرآنی و نبوی بر اهمیت امداد رسانی و اهتمام به امور دیگران توجه می‌دهد.
***
گستره معنایی امداد
امداد از واژه ثلاثی مجرد (مدد) به معنای انبساط و امتداد به کار رفته است.(التحقیق ج ۱۱ ص ۵۲) مدت نیز که برای زمان مستمر به کار می‌رود از همین باب است.(مفردات راغب اصفهانی ص ۷۶۳) این واژه بر زیاد شدن هم دلالت دارد، چنانکه در زمان مد آب رودخانه و دریا، بر آب آن افزوده می‌شود.(لسان العرب ابن منظور، ج ۱۳ص ۵۰)
امداد به معنای یاری کردن دیگری است و بیشتر در امور پسندیده و دوست داشتنی به کار می‌رود؛ بر خلاف مد که در امور ناپسند استعمال و به کار رفته است.(مفردات ص ۷۶۳) به نظر می‌رسد که امداد تنها در امور مادی به کار نمی‌رود و کاربرد آن در امور معنوی نیز بسیار است. (التحقیق ج ۱۱ ص ۵۲ و مقاییس اللغه ج ۴ ص ۴۰۳) از جمله کاربردهای آن، امدادهای غیبی معنوی خداوند است. امداد‌های غیبی کمک‌ها و یاری رساندن پنهانی است مانند امدادهای خداوند در جنگ‌های صدر اسلام به پیامبر(ص) و مومنان که به توفیق و امداد الهی بر دشمنان پیروز می‌شدند. قرآن در ۴۰ آیه به مباحث پیرامون امداد غیبی به مومنان و پیامبر (ص)‌ اشاره کرده است.(جهاد در قرآن سید حسین طاهری خرم‌آبادی چاپ اول تهران، وزارت ارشاد، ص ۱۲۹) البته این غیر از امدادهای خداوند است که به شکل هدایت بخشی، حکمت افکنی، توفیق یابی و حفظ و نگهداری از گناه و مانند آن صورت گرفته و در آیات دیگری مطرح شده است. ناگفته نماند که ترکیب امداد غیبی در قرآن نیامده است و این واژه ترکیبی از آیات متعدد قرآن اتخاذ شده است، آیاتی که به فرستاده شدن سپاه نامرئی فرشتگان (آل عمران آیات ۱۲۴ و ۱۲۵) و ایجاد آرامش در دل‌های مومنان (توبه آیه ۲۶)‌اشاره دارد، از جمله آیاتی است که به سبب آن این واژه و اصطلاح پدید آمده است.
آنچه مقصود و منظور ما از این نوشتار است بیان دیدگاه‌های قرآن درباره امداد رسانی انسان‌ها به دیگران بویژه امدادرسانی مومنان به یکدیگر در موارد دشوار است که به شکل تعاون و پشتیبانی خودنمایی می‌کند.
اهمیت و ارزش امداد‌رسانی
جامعه، ترکیبی از افراد انسانی است که برای رفع نیازهای یکدیگر در مجموعه‌های قبیله‌ای (خونی ) و یا ملتی (نژادی ) و یا امتی (عقیدتی) دور هم گرد آمده‌اند تا ضمن یاری به یکدیگر در راستای دستیابی به کمال و نیز آرامش و آسایش، مشکلات و چالش‌های پیش روی فرد و جامعه را بر داشته و به همدیگر مدد رسانند. از آنجایی که هیچ فرد و یا جامعه‌ای به تنهایی نمی‌تواند به همه نیازهای جسمی و روحی خود پاسخ کامل و لازم دهد، نیازمند یاری دیگران است. انسان هر روزه با مشکلات و چالش‌هایی روبرو می‌شود که نمی‌تواند به تنهایی آن را از پیش رو بردارد از این رو نیازمند مدد دیگری است. امدادرسانی به عنوان هنجار و ارزشی انسانی خودنمایی می‌کند و خود را به عنوان ارزش فراگیر و جامع بر مردم و ملت و امت تحمیل می‌کند. قرآن نیز به مسئله امداد به عنوان امری ارزشی توجه می‌دهد و مومنان را به عنوان امت واحد به سوی یاری‌رسانی دیگران سوق می‌دهد. تاکید بیش از ‌اندازه بر تعاون و پشتیبانی از یکدیگر در آیات قرآن به معنای بها دادن و ارزش‌گذاری بر این مسئله اجتماعی است. پدیده تعاون در حوزه‌های مختلف اقتصادی، فرهنگی و روحی، خود را نشان می‌دهد. خداوند در قرآن از مومنان می‌خواهد تا در امور خیر و تقوا (اعمال پسندیده دنیوی و اخروی ) به یکدیگر کمک کنند و پشتیبان هم باشند.(مائده آیه ۲)
در آیاتی از قرآن به مسئله امداد به یتیمان و بازماندگان انسان‌های صالح‌اشاره می‌کند و به زبان عالم ربانی (خضر (ع)) بر شایستگی این عمل توجه می‌دهد.(کهف آیه ۸۲)
در داستان ذوالقرنین نیز به مسئله تعاون و امداد رسانی به کسانی که در معرض خطر تعرض دشمن قرار گرفته‌اند‌اشاره شده است. در آیات ۹۴ و ۹۵ سوره کهف می‌خوانیم: گفتند ‌ای ذاالقرنین براستی که یاجوج و ماجوج در زمین فساد می‌کنند (و متعرض جان و مال و خانمان ما می‌شوند) آیا می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آنان سدی برپا سازی؟ ذوالقرنین گفت: آنچه پروردگارم مرا بدان توانایی داده است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید تا میان شما و آنان سدی بر آورم.
دراین آیات بیان می‌شود که آن حضرت به یاری قومی شتافت که در معرض دشمنانی خونخوار و خونریز بوده‌اند و عنوان مفسد فی الارض بر آنان اطلاق شده است. آن حضرت در پاسخ یاری خواستن و حتی کمک مالی دادن ایشان ، تنها از آنان خواست تا نیروی بدنی در اختیار او گذارند و کمک‌های مالی و هزینه‌های برپایی سد را نپذیرفت. در حقیقت ایجاد پناهگاهی برای مردمان به عنوان امری در حوزه امدادرسانی مورد توجه این آیات قرار گرفته است که بیانگر ارزش و اهمیت امدادرسانی حتی در حوزه دفاعی است.
زمینه‌های امداد رسانی
در آیات قرآن محورها و زمینه‌های امدادرسانی بیان شده است. این موارد گاه به صورت کلی و گاه به صورت مصداقی و موردی تبیین گردیده است. قرآن امداد رسانی را به صورت کلی در محورهایی تجویز بلکه لازم شمرده است. از جمله مهمترین این محورها می‌توان به امداد رسانی در حوزه امور خیریه‌اشاره کرد. مومنان موظف هستند تا در کارهای خیر به یکدیگر مدد رسانند و در این امور کوتاهی نورزند. کارهای خیر به دو شکل امور دنیوی و اخروی نمود پیدا می‌کند. تعاون و همکاری و همیاری در امور
خیرخواهانه و نیک از دستورهای کلی قرآن در این حوزه است که در آیه دوم سوره مائده بدان اشاره و تاکید شده است: «یا ایها الذین آمنوا... تعاونوا علی البر و التقوی»؛ ای کسانی که ایمان آوردید بر نیکی و تقوا یکدیگر را یاری و مدد رسانید و پشتیبان هم باشید.
در بیان اهمیت و ارزش مددرسانی و امدادگری، به مسئله امدادرسانی جنگی و دفاعی اشاره شد و بیان گردید که یکی از محورهای امدادرسانی مسئله امدادرسانی دفاعی به مردمان است. در آیات سوره کهف بیان نشده است که امتی که درخواست کمک و یاری از ذوالقرنین کرده‌اند، افراد مومن بوده‌اند، بلکه کسانی هستند که با قدرت و نیروی ذوالقرنین و رافت و مهربانی او آشنا شده‌اند و به همین منظور از وی درخواست یاری و مدد می‌کنند و حتی حاضر می‌شوند که هزینه ایجاد سد را بپردازند، ولی ذوالقرنین به علت کمک‌رسانی و امداد به انسان‌های مظلوم حاضر می‌شود خود هزینه و مخارج احداث سد را بپردازد. این بدان معنا ست که امدادرسانی به کسانی که مورد ظلم و ستم و تجاوز قرار گرفته‌اند مسئله‌ای انسانی و اسلامی است که می‌بایست در حوزه امدادرسانی مورد توجه و تاکید قرار گیرد. هر چند که آن حضرت مانند حضرت یوسف‌(ع) که در زندان، دوستان خویش را به توحید فراخوانده عمل می‌کند و با بیان اینکه خداوند در احداث سد به وی کمک می‌کند، می‌کوشد مردمان را به سوی توحید دعوت کند و با این روش، دعوت عملی را به کار گیرد.
از دیگر محورهای امداد رسانی کمک و یاری به یتیمان است. در داستان خضر و موسی‌(ع) به مسئله امدادرسانی به یتیمان اشاره شده است. در حقیقت کاری که موسساتی چون بهزیستی و هلال احمر انجام می‌دهند در راستای اهداف اسلامی امدادرسانی قابل توجه و تبیین است.
از دیگر محورهای امدادرسانی و تعاون که در قرآن بدان اشاره شده است، مسئله امدادرسانی به مومنان در برابر تجاوز متجاوزان است. قرآن درآیه ۷۲ سوره انفال به این مهم اشاره می‌کند که مومنان دارای عزم و حضور موثر اجتماعی به یکدیگر در برابر متجاوزان یاری می‌رسانند: «ان الذین آمنوا و‌هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و الذین آوو... والله بما تعلمون بصیر»؛ آنان که ایمان آورده‌اند و مهاجرت کرده‌اند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کرده‌اند و آنان که به مهاجران جای داده و یاریشان کرده‌اند، خویشان و اولیای یکدیگرند؛ و آنان که ایمان آورده‌اند و مهاجرت نکرده‌اند خویشاوندان شما و اولیای شما نیستند تا آنگاه که مهاجرت کنند؛ ولی اگر شما را به یاری خواندند باید به یاری ایشان برخیزید مگر آنکه برضد آن گروهی باشد که میان شما و ایشان پیمانی بسته شده باشد و خدا به کارهایی که می‌کنید بیناست.
در این آیات به صراحت به مسئله امدادرسانی به تجاوزشدگان اشاره شده و پذیرش درخواست ایشان با شرایطی لازم و ضروری برشمرده شده است.
امدادرسانی به دولت و دولتمردان نیز از محورهایی است که قرآن بدان اشاره می‌کند. در داستان ذوالقرنین خوانده‌ایم که مردم از وی می‌خواهند سدی را بر پا کند تا از حملات دشمن در امان باشند. ایجاد پناهگاهی امن با ایجاد سدی در برابر دشمن امکان‌پذیر بوده است. این مسئله نیاز به هزینه کردن مقدار زیادی مال و ثروت و نیز به کارگیری نیروی انسانی داشت. ذوالقرنین می‌پذیرد که در زمینه دفاعی به ایشان کمک کند تا از تعرض دشمن در امان باشند. وی حتی می‌پذیرد که منابع مالی طرح را خود تامین کند ولی نیروی انسانی را می‌بایست مردم تامین کرده و در اختیار وی گذارند. مردم می‌پذیرند تا وی را در این مسئله یاری رسانند. بنابراین می‌توان گفت که همیاری و تعاون مردم ساکن میان دو کوه به ذوالقرنین درپدید آوردن سدی برای جلوگیری از هجوم یاجوج و ماجوج به عنوان مصداقی از محورهای امداد رسانی می‌باشد. از این رو می‌توان گفت که یکی از محورهای امدادرسانی همیاری مردمی در امور دولتی برای رفاه و امنیت و آسایش اجتماع است.
بایدها و نبایدهای امدادرسانی
از آنجا که امدادرسانی می‌تواند در امور و مسائل پسندیده و ناپسند صورت گیرد، قرآن برای هر یک از موارد خاص حکمی را بیان کرده است. در اینجا به برخی از مصادیق امدادرسانی و احکام آن اشاره می‌شود.
در برخی موارد امدادرسانی به عنوان امری واجب و لازم در قرآن مطرح شده است. از جمله این موارد می‌توان به وجوب امداد مهاجران و انصار به مومنان غیر مهاجر در صورت کمک خواهی ایشان در حمایت از دین اشاره کرد. در آیه ۷۲ سوره انفال که پیش از این گذشت به صراحت به این مسئله اشاره شده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که امدادرسانی به مومنانی که از سوی دشمن مورد تعرض واقع شده‌اند امری واجب و لازم است و بر همه مسلمانان است که به درخواست کمک مومنان در معرض خطر و حمله دشمن یاری رسانند.
در مقابل، هر گونه یاری‌رسانی و همکاری با کافران، حرام دانسته شده است و خداوند می‌فرماید: فلاتکونن ظهیرا للکافرین؛ ای پیامبر؛ پشتیبان کافران نباش.(قصص آیه ۸۶) چنانکه کمک‌رسانی به کسانی که می‌کوشند تا مردمانی را از سرزمین خویش آواره کنند به عنوان امری ناپسند و حرام شمرده شده است.( بقره آیه 85)
از دیگر مواردی که امدادرسانی درآن حوزه حرام شمرده شده است، یاری و امدادرسانی بر گناه و تجاوزگری است که در آیه ۸۵ سوره بقره یهودیان به جهت عمل برخلاف این حکم مورد سرزنش قرار گرفته‌اند.
خداوند در یک دستور کلی و فراگیر همه مومنان را از اینکه بر گناه و تجاوز وتعدی دیگری را یاری و مدد رسانند باز می‌دارد و می‌فرماید: و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان؛ بر گناه و تجاوز همکاری نکنید.(مائده آیه ۲)
به هر حال امدادرسانی بر آوارگی (بقره آیات ۸۳ و 85 ) تجاوز (همان) و ظلم و ستم (ممتحنه آیه ۹) و گناه ( بقره آیه ۸۵ و قصص آیه ۱۷) و مجرمان(قصص آیه ۱۷) امری مذموم و ناپسند وحرام دانسته شده و مردمان را از آن برحذر داشته است.
مبانی قرآنی امداد رسانی و کمک به دیگران
برای امداد رسانی به مفهوم امروزین آن می‌توان مبانی قرآنی قوی و متقنی را یافت که در اینجا به برخی از این مبانی با توجه به آیات قرآن اشاره می‌شود. از جمله این مبانی مسئله عدالت اجتماعی است؛ قرآن یکی از اهداف اصلی دین در دنیا را عدالت دانسته و می فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ قطعا پیامبران را با بینات و دلایل روشن فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان را همراه کردیم تا مردمان به عدالت و قسط برخیزند.(حدید آیه ۲۵))
از مصادیق اجرای عدالت آن است که نیازمندان با کمک‌های مالی و معنوی و پزشکی و غذایی امداد و یاری شوند تا آنان نیز امکان رشد و تعالی را بیابند. از این رو قرآن مردمان را مامور به اجرای عدالت کرده و دستور انفاق و خمس را صادر نموده است تا ثروت و مال در اختیار عده‌ای معدود و محدود نباشد و همگان بتوانند از آن بهره‌مند شوند. حکمت دستور به انفاق مال و وجوب خمس و زکات، چیزی جز کمک و یاری به مستمندان و از کار افتادگان نیست. از این رو خداوند می‌فرماید: ان الله یامر بالعدل و الاحسان و ایتای ذی القربی؛ خداوند به عدل و نیکوکاری و پرداخت نفقات به بستگان، فرمان می‌دهد.(نحل آیه ۷۰) این سفارشی است برای اینکه مهر و محبت و عدل در کنار هم قرار گرفته و جامعه سالم انسانی را بسازد. جامعه‌ای که تعاون، همدردی، همدلی و همیاری در آن اصالت دارد و هر کسی دستگیر دیگری است و در سختی‌ها و مصیبت‌ها و بلایای طبیعی و غیرطبیعی یار و مددکار دیگری است.
از دیگر مبانی قرآنی امدادرسانی مسئله ایجاد امنیت خاطر و آرامش و آسایش عمومی است. قرآن ارزش ایجاد امنیت و آرامش خاطر را در حد عبادت خدا دانسته می‌فرماید: فلیعبدوا رب هذا البیت الذی اطعمهم من الجوع و آمنهم من الخوف؛ باید قریش پروردگار این خانه را عبادت کنند که ایشان را از گرسنگی سیر کرد و از خوف امنیت بخشید.(قریش آیه۴) در این آیه آسایش (رفاه و رهایی از گرسنگی) و آرامش و امنیت از ترس را به عنوان دو نعمت برمی‌شمارد که مردم به خاطر آن دو، باید شاکر خدا باشند و به همین علت وی را عبادت کنند. در این آیه آرامش و آسایش به عنوان دو هدف اصلی در زندگی بشر دانسته شده است که فراهم‌آوری آن از سوی خدا موجب و علت حکم به عبادت خدا دانسته شده است.
د رحقیقت این آیه و آیه دیگر: لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا،( نور آیه ۵۵) بیان می دارد که مردمان می بایست به شکرانه این دو نعمت، خدا را عبادت کنند. بنابراین از مبانی انسان‌دوستی آن است که امنیت را برای مردمان فراهم آوریم و آسایش و آرامش را برای آنها ایجاد کنیم .
از دیگر مبانی امدادرسانی، توجه و اهتمام اسلام و قرآن به مسئله نوع دوستی است؛ زیرا انسان‌ها در نگرش قرآنی از نفس واحدی آفریده شده و هیچ گونه تفاوتی میان آنها نیست؛ بنابراین می بایست اصل رحمت و مهروزی را در میان خود رعایت کنند. قرآن کریم علت بعثت پیامبر را رحمت برای جهانیان چه مومن و غیر مومن برمی‌شمارد.(انبیاء آیه ۱۰۷) و از مومنان می‌خواهد تا پیامبر خویش را سرمشق قرار داده و از او پیروی کنند. در ستایش مومنان نیز می‌فرماید که ایشان در میان خویش مردمانی مهربان و مهروز هستند و تاکید می‌کند که مسئله مهروزی از ویژگی‌های مومنان و یاران پیامبر است.(رحماء بینهم) یکی از مصادیق نوع دوستی و مهروزی، کمک و امدادرسانی به نیازمند در هنگامه سختی‌ها و بلایا است. چنانکه ایجاد همبستگی اجتماعی که یکی از اهداف قرآنی است با این امر تحقق می‌یابد که مردمان در هنگامه سختی‌ها و بلایا دستگیر باشند و به یکدیگر کمک و یاری رسانند.
محرومیت‌زدایی از دیگر مبانی قرآنی است که می‌توان برای مسئله امدادرسانی بیان کرد؛ قرآن می‌فرماید: «فی اموالهم حق للسائل و المحروم»؛ در اموال مومنان حقی برای درخواست‌کنندگان و محرومان است.(ذاریات آیه ۱۹) امدادرسانی به افراد فقیر و ناتوان یکی از واجباتی است که در این آیه بر عهده مومنان نهاده شده است.
اینها بخشی از مبانی قرآنی امدادرسانی است که به طور اختصار بیان شده است. روزنامه کیهان

شعر بنی آدم اعضای یکدیگرند

شعر بنی آدم اعضای یکدیگرند

درویش و غنی بنده این خاک درند
و آنان که غنی ترند محتاج ترند

به بازوان توانا و قوت سرِ دست
خطاست پنجۀ مسکین ناتوان بشکست

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید
که گر ز پای در آید کسَش نگیرد دست

هر آن که تخم بدی کِشت و چشم نیکی داشت
دِماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش، پنبه برون آر و داد خلق بده
وگر تو می‌ندهی داد، روزِ دادی هست

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

قناعت از دیدگاه قرآن و روایات

برگرفته از ویکی شیعه و حوزه : 1-در کلام الهی و در روایات به قناعت توصیه شده است. 2- اصناف مختلف مردم از جمله رهبران جامعه ی اسلامی و کارگزاران، خانواده ها، ثروتمندان و فقرا موظف به رعایت قناعت و اعتدال هستند. 3- قناعت در اموال عمومی و بیت المال، قناعت در منابع طبیعی، قناعت در امور معیشتی، در خوراک، پوشاک، مسکن، وسایل نقلیه، لوازم زندگی مانند فرش و غیره، قناعت در انفاق و اعتدال در عبادت، استفاده ی مطلوب از عمر و به طور کلی قناعت و اعتدال در همه ی امور از جمله مصادیق قناعت محسوب می شوند. 4- آثار صرفه جویی و قناعت و ثمره های ارزشمند آن شامل قناعت و حیات طیّبه، خردمندی، آرامش روانی، شکر و سپاسگزاری،سلامت در دین، تقوای الهی، رهایی از رنج و زحمت، رهایی از طول امل،خودسازی،آسانی حساب،عزت نفس،بی نیازی، سیری، پاکدامنی و سخاوتمندی می باشد. 5- حبّ دنیا و جهل و نادانی نسبت به عواقب شوم عدم قناعت و اموری چون حرص و طمع و اسراف که ارتباطی دو سویه با قناعت دارند از جمله موانع قناعت به شمار می آیند. 6- ترویج فرهنگ قناعت و صرفه جویی از طریق آموزش مردم، سیاست گذاری کاربردی مناسب، پیشگامی عملی مسئولین، پرهیز از تجمل و سنت های نادرست و... از راه های تحصیل ملکه ی قناعت می باشند.

قناعت از فضائل اخلاقی به معنای اکتفا کردن به اندک و در مقابل زیاده‌خواهی است. قناعت در ادبیات و فرهنگ اسلامی به معنای، صحیح مصرف کردن نیز آمده و در ادبیات اقتصادی با واژگانی مانند بهره‌وری، کارآیی، بهینه‌سازی مصرف و صرفه‌جویی بیان می‌شود.

مفهوم‌شناسی

قناعت را به معنای بسنده کردن به‌اندکی از آنچه مورد نیاز انسان است، تعریف کرده‌اند.همچنین قناعت را به رضایت داشتن به قسمت نیز معنا کرده‌اند. در فرهنگ فارسی قناعت در معنای خرسند بودن به قسمت و بسنده کردن به مقدار اندک، گفته شده است.[] امام علی(ع) قناعت را بهره‌مندی از دنیا به‌اندازه کفایت و رفع نیاز دانسته است.[] نه اکتفا کردن به مقدار کم و بهره‌مندی کم از دنیا. در منابع دینی قناعت صفتی است که با تکرار و تمرین در انسان به صورت ملکه‌ای در می‌آید که باعث خشنودی و راضی شدن به چیز کم و نگه‌داشتن نفس از زیاده‌خواهی است.

اهمیت و جایگاه

امام علی علیه‌السلام:
مِن شَرَفِ الهِمَّةِ لُزومُ القَناعَةِ (ترجمه: پایبندی به قناعت، از والایی همّت است.)

تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص۳۹۱، ح ۸۹۹۹

حضرت علی(ع) سفارشات زیادی به کارگزاران و فرمانداران خود نسبت به پرهیز از اسراف و تبذیر دارند و آنان را ملزم به صرفه‌جویی و مصرف صحیح بیت المال می‌کند.ایشان می‌فرمایند: نوک قلم‌ها را باریک و فاصله سطرها را کم کنید و از زیاده‌روی در هزینه نمودن بیت المال بپرهیزید زیرا که اموال مسلمانان نباید متحمل ضرر شود.[] همچنین بنا به روایت حضرت علی(ع) هیچ گنجی غنی‌تر از قناعت نیست.[] و از پیامبر اکرم نقل شده که: خوشا به حال آنکه با اسلام هدایت شود و معیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند.

در علم اخلاق قناعت در مقابل حرص قرار دارد و موجب می‌شود که شخص به مقدار نیاز و ضرورت بسنده کند و زاید بر آن را نطلبد.[] از این رو امام علی برای رسیدن به قناعت، ریشه‌کنی حرص را گام نخست شمرده ‌است. و از نظر سیاسی و اقتصادی نیز آبروی سیاسی و اقتصادی و خودکفایی یک مملکت را نیز قناعت حفظ می‌کند.

آثار، مراتب و نشانه‌ها

برخی روایات از امام علی(ع) و امام صادق(ع) حیات طیّبه را به قناعت تفسیر کرده‌اند. همچنین، در روایات برای قناعت آثاری ذکر شده است: رضایت خداوند،[] عزت انسان،[] سبکی حساب در روز قیامت،[] و بی‌نیازی از مردم از جمله آنهاست.

قناعت دارای دو مرتبۀ عالی و اعلی است؛ مرتبۀ نخست راضی بودن به حد ضرورت و کفاف و مرتبۀ دوم رضایت به کمتر از آن است.[]

در احادیث برای افراد قانع، نشانه‌های مختلفی ذکر شده است: همت بلند و شکرگذاری از جمله آنهاست به عنوان نمونه در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: قانع‌ترین مردم باش تا شکر گزارترین آنان باشی. یا در حدیث دیگری آمده است که زندگی با قناعت نشانه همت بلند است.[] گاه قناعت نکردن و قانع نبودن در برخی از امور معنوی نه تنها مذموم نیست که می‌تواند پسندیده باشد مانند قانع نبودن به کسب علم ودانش و معرفت. در خواست همام برای شنیدن خطبه همام و ویژگی‌های مختلف پرهیزگاران از زبان امام علی(ع) و قناعت نکردنش به پاسخ اجمالی امام از این موارد است.[]

تفاوت معترّ و قانع

در تفسیر آیه ۳۶ سوره حج آورده‌اند: فرق میان «قانع» و «مُعْتَر» این است که قانع به کسی گویند که اگر چیزی به او بدهی قناعت می‌کند و راضی و خشنود می‌گردد و اعتراض و ایراد و خشمی نمی‌گیرد، اما معتر کسی است که به سراغ تو می‌آید و سؤال و تقاضا می‌­کند وای بسا به آنچه می‌دهی راضی نشود و اعتراض کند. برخی گویند قانع کسی است که سؤال می‌کند و معتر کسی است که خود را در معرض اطعام قرار می‌دهد و سؤال نمی‌کند.[] تفسیر اول طبق روایت صحیح‌تر به نظر می‌رسد.[] نکتۀ مهم اینکه مقدم شدن قانع بر معتر نشانۀ آن است که آن دسته از محرومانی که عفیف النفس و خویشتن دارند، باید در مقام اول و قبل از دیگران مورد توجه قرار گیرند.

در ادبیات

  • بابا افضل الدین کاشانی:

با داده قناعت کن و با داد بزی

در بند تکلف مرو، آزاد بزی

در بِه ز خودی نظر مکن، غصه مخور

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی

  • ابوسعید ابوالخیر:

زیادت از سرت ار یک کله بدست آری

به خاکپای قناعت که درد سر باشد

  • ناصر خسرو:

جهان را دیدم و خلق آزمودم

به هر میدان درون جستم مجالی

نه مالی دیدم افزون از قناعت

نه از پرهیز برتر احتیالی

معروف ترین و مهمترین سفرنامه هایی که درباره ایران نوشته شده است

بلاک سازان book book

سفرنامه های ایران باستان

منابع ارزشمندی برای مطالعات تاریخی است. این آثار جزییاتی از آداب، عادت‌ها و حیات اجتماعی اقوام گذشته را ثبت کرده‌اند. «سیاحت‌نامه فیثاغورث در ایران» منسوب به فیثاغورث دانشمند برجسته یونان قدیم، «المسالک و الممالک» ابن‌خردادبه، «سفرنامه ابن‌فضلان»، «سفرنامه ابودلف»، «سفرنامه ابن‌حوقل»، «سفرنامه ابن‌بطوطه»، «سفرنامه کلاویخو» و «سفرنامه مارکوپولو» ازجمله سفرنامه‌هایی است که پیش از عهد صفویه نگاشته شده و حاوی اطلاعاتی درباره ایران می‌باشد

گزنفون (430 قبل از میلاد مسیح)

اولین سفرنامه کشف شده شامل آنابازیس و کوروش بزرگ است که توسط گزنفون نوشته شده است ، فیلسوف ، مورخ و سرباز یونانی ، در سال 430 قبل از میلاد زندگی می کرد و شاگرد سقراط بود. وی بعدها به ایران باستان سفر کرد (پارس) تحت فرماندهان یونان بود و در اعزام کوروش جوان علیه برادرش Artaxerxes II شرکت کرد. Xenophon در کتاب هفت جلدی آنابازیس ، مبارزات شکست خورده کوروش علیه برادرش را شرح می دهد. این کتاب بیشتر به مباحث نظامی می پردازد و دانش کاملی درباره موضوعات جغرافیایی ، تاریخی و مردم شناسی به خواننده نمی دهد. گزنفون در آنابازیس درباره اختلافات خانوادگی در خانواده سلطنتی ایران و همچنین توجه شماری از درباریان به ویژه مادر پادشاه به کودک خردسال صحبت می کند. به گفته Xenophon ، گرچه در بین ایرانیان افراد منافق وجود دارد ، اما مردانی نجیب نیز وجود دارند که نمونه بارز آنها کوروش جوان و قبل از او کوروش بزرگ است.

ناصر بن خسرو قبادیانی (1004-1088 ق)

فیلسوف و جهانگردان پارسی ، در سال 1004 در بلخ خراسان متولد شد و سفر هفت ساله خود را از سال 1046 از شهر مرو (خراسان امروزی) آغاز کرد. سفرنامه وی شامل اطلاعات مفصلی است سبک زندگی و عادات افراد سرزمین های مختلف این سفرنامه یکی از معدود سفرنامه هایی است که اطلاعات دقیقی درباره نحوه زندگی مردم در جهان عرب ارائه می دهد. ناصر خسرو سعی کرده است بدون ذکر نکات اضافی و شخصی ، واقعیات موجود در این کتاب را بیان کند ، نتیجه این امر این است که کتاب وی مورد استقبال گسترده قرار گرفته است. مشاهدات هفت ساله وی تنها حدود 125 صفحه را در بر می گیرد که این نشانگر توانایی نویسنده در استفاده صحیح از کلمات است. با این وجود اطلاعات زیادی به خواننده می دهد.

ناصر خسرو از جمله سفرنامه نویسان ایرانی، شاعر، فیلسوف، جهانگرد و حکیم ایرانی است که در سال 394ه.ق متولد شد. سفرنامه ناصر خسرو گزارش از یک سفر 7 سال هاست که او در آن از شهرهایی نظیر مرو، سرخس، نیشابور، بسطام، دامغان و قزوین عبور کرده است و سپس به سمت وان، ارزن، حلب، بیروت، قاهره و … می رود. او بخش های گوناگونی را در این سفرنامه آورده است که می توان از جمله آن ها به موارد زیر اشاره کرد:

زندگی در مرو

مرند، هسودان، خوی، برکری، وان، اخلاط و بطیس

قرول و مرد عرب شصت ساله

صیدا

مسجد قدس و جوانب آن

آسایش در مصر

لردگان و لنجان

سرخس، مروالرود، باریاب و سنگلان

مارکو پولو (1271 میلادی)

یکی از مشهورترین نویسندگان سفر ، مارکو چوگان ونیزی است. وی سفر خود را از ونیز در سال 1271-1295 میلادی آغاز کرد و جاده ابریشم را طی کرد . اولین شهر ایران که به آنجا رسید تبریز بود. مارکو از ونیز ، تبریز را به عنوان شهری با فرصتی عالی برای ورود به کاروان های بغداد ، هند و فلسطین به دلیل معامله به دلیل بازارهای بزرگ و متنوع خود توصیف می کند . وی تبریز را از لحاظ بافت و پارچه ابریشم بسیار پیشرفته توصیف کرد و از نوشته های وی به نظر می رسد که وی از زیبایی و کیفیت پارچه های ابریشمی تبریز مسحور شده است. سپس به کرمان رفت و یزد بعد از تبریز و قناتها را دیدم که رودخانه ای را که از غار عبور می کند ، توصیف می کند. مارکو چوگان در بازدید از هرمزگان ، این شهر را زیباتر از هند توصیف می کند و از اشرافیانی که بر روی فیل ها سوار می شوند ، ذکر می کند تا از جایی به جای دیگر در شهر بروند.

سفرنامه ابن بطوطه (1304 - 1336 م)

یکی از مشهورترین کتب تحقیقات جغرافیایی است. سفر وی از سال 1325 آغاز شد و بیست و نه سال به طول انجامید. با گذشت سالها ، وی بیشتر کشورهای آسیایی ، آفریقایی و اروپایی را بازدید کرده است. ابن بطوطه 4 بار وارد ایران شده است. وی مجذوب سنت ها و مراسم مختلف شهرهای ایران بود به گونه ای که این آئین های عزاداری و تشییع جنازه ها را در سه شهر مختلف ایران در کتاب خود به تفصیل شرح داد. ابن بطوطه در سفرنامه خود از میهمان نوازی ایرانی یاد می کند و از نحوه ایرانی بودن غذاهای رنگارنگ برای میهمانان خود شگفت زده می شود. او درباره غذاهای خوشمزه ایرانی می گوید در شهرهای مختلف ایران و میوه های اصفهان را با علاقه بسیار ذکر می کند و خربزه های عجیب و غریب را معرفی می کند که تاکنون در هیچ جای دیگر دنیا ندیده است. وی از نحوه لباس زنان ایرانی و نقش فعال آنها در جامعه شگفت زده می شود و زنان ایرانی را که با لباس اسلامی آراسته شده اند ، جواهرات و توری هایی با رنگ های مختلف توصیف می کند.

Pietro Della Valle (1686 - 1586)

وی در خانواده ای اشرافی در رم به دنیا آمد. مدتی به ادبیات پرداخت و لاتین و یونانی را آموخت. وی سفر خود را در تاریخ 8 ژوئن 1614 با کشتی دلفین از ونیز که عازم قسطنطنیه شد و یک سال در آنجا ماند. او از طریق سینا به فلسطین رفت. وی پس از بازدید از بیت المقدس ، به منظور دیدن اثرات تمدن بابل ، به بغداد سفر کرد و از شهر حله دیدن کرد. پس از ازدواج ، پیترو دلا واله از طریق همدان و گلپایگان به همراه همسر و برخی از بستگان توسط کاروان به اصفهان منتقل شد. وی در جنگ ایران علیه عثمانی ها در اصفهان شرکت کرد و دوست خود را در کتاب خود ملت ایران خواند. وی به شهرهای کاشان و قزوین رفت و توضیحات مفصلی در مورد تنوع قومی و آداب و رسوم پوشاک ارائه می دهد

مردم و فرهنگ ایران

ایران باستان یک سرزمین عجایب سرسبز و سرسبز است که مسافران را در این زیبایی و تنوع غوطه وری می کند.

از مشهورترین سفرنامه نویسان ایرانی جلال آل احمد است. این نویسنده که در سال ۱۳۰۲ متولد شد، سفرنامه های جذابی از خود به جای گذاشته است. نثر او را می توان نثری حساس، دقیق، صریح، کوتاه و شفاف دانست. جلال آل احمد و همسرش سیمین دانشور از جمله نویسندگانی هستند که تا سالیان سال، آثارشان خواندنی و جذاب خواهد ماند. او در طول زندگی خود تشکل های ادبی و صنفی را از جمله کانون نویسندگان ایران ایجاد و همچنین نویسنده هایی نظیر آلبر کامور را به ایران معرفی کرد.

از جمله سفرنامه های مشهور او موارد زیر هستند:

سفر روس

سفر آمریکا

جزیره خارک، درّ یتیم خلیج فارس

تات‌نشین‌های بلوک زهرا

اورازان

خسی در میقات

منصور ضابطیان

ضابطیان متولد 1349در تهران است و یکی از سفرنامه نویسان معاصر ایرانی به حساب می آید. او علاوه بر سفرنامه نویسی به روزنامه نگاری، کارگردانی، مری گری و تهیه کنندگی مشغول است. از جمله مجلات و روزنامه هایی که منصور ضابطیان برای آن ها کار کرده می توان به چلچرا؛ گزارش فیلم و کلک اشاره کرد و برنامه معروفی که او تولید کرده است

سفرنامه های مشهور او عبارتند از:

مارک و پلو

مارک دو پلو

برگ اضافی

سباستین

چای نعناع

محمدعلی اسلامی ندوشن

ندوشن، حقوق دان و قاضی پیشین، استاد ادبیا و نویسنده ایرانی است که در سال 1925به دنیا آمد. او بیشتر زمان زندگی خود را صرف تحقیق آثار علمی و ادبی ایران کرده و از خود کتاب ها و سفرنامه های گوناگونی به جای گذاشته است. او که در ایران سفرهای گوناگونی انجام داشته و همچنین کشورهای جهان را دیده است، یکی از سفرنامه نویسان ایرانی محسوب می شود که برخی از آثار او عبارتند از:

صفیر سیمرغ

آزادی مجسمه

در کشور شوراها

کارنامه سفر چین

یکی از جذاب ترین روش های ثبت خاطرات یک سفر سفرنامه نویسی است که از گذشته در میان ایرانیان محبوب بوده و در این زمینه نویسنده های زیادی داریم. سفرنامه نویسان ایرانی چه آن هایی که در زمان معاصر کار کرده و چه آن هایی که زمان های قدیمی تر را در می گیرد،

سفرنامه نویسی بعد از اسلام در ادب فارسی

سفر نامه مسلمین از وبلاگ ادبیات فارسی هاتفی

اندكی پس از ظهور اسلام ، مسلمانان سفرنامه‌های بسیاری چه به‌صورت مستقل و چه به‌صورت كتاب‌های جغرافیایی و تاریخی تألیف كردند. كتاب‌های «مسالك» كه در حقیقت وصف راه‌ها و فاصله شهرهاست، حاصل مشاهدات نویسندگان آنها بوده و غالبآ از نوع سیاحت‌نامه‌ها به‌شمار می‌روند . یعقوبی نخستین جغرافی‌نویس عرب است كه در قرن سوم هجری سرزمین‌ها را بر پایه مشاهدات خود تعریف كرده و اختصاصآ به همین منظور به سیاحت پرداخته است. به گفته خودش از آغاز جوانی و شكفتگی ذهن، به دانستن اوضاع شهرها و فاصله راه‌ها علاقه پیدا كرد، از این‌رو، ممالك اسلامی را گشت و حاصل جست‌وجوها و مسافرت‌های خود را در شرق و غرب در كتاب مختصر اخبار البلدان تألیف كرد.

از دیگر جهانگردان مسلمان در این عصر ابن حوقل است. وی در 331ق. برای تجارت به بغداد، افریقای شمالی، اندلس، ناپل، عراق، ایران، و قسمتی از هند مسافرت كرد. ابن حوقل سفرنامه خود را المسالك و الممالك نامید ولی اثرش به نام صوره الارض نیز معروف است. وی از نخستین خبرگان جغرافیای سرزمین‌های غرب به‌شمار می‌رود. از دیگر سفرنامه‌نویسان در نیمه اول قرن چهارم یكی از دانشمندان عرب به نام ابودُلَف است. وی دو رساله پرارزش با نام‌های الرساله الاولی و الرساله الثانیه نوشته است. رساله نخست مربوط به مسافرت ابودلف میان قبایل ترك آسیای مركزی چین و هند است و رساله دوم مربوط به مسافرت‌های طولانی او در نقاط مختلف ایران است كه در آن با بیانی ساده و به اختصار، اطلاعات بسیار سودمندی درباره ایران آمده است. از دیگر مورخان و جهانگردان قرن چهارم هجری، مسعودی است. وی در سال‌های 309-333ق. به فارس، كرمان، استخر، هند، مولتان، منصوره، چمپا، سیمور، سراندیب (سریلانكا)، چین، آذربایجان، جزیره ماداگاسكار، گرگان، شام، فلسطین، و انطاكیه سفر كرد و حاصل دیده‌ها و شنیده‌های خود را در كتاب التنبیه و الاشراف به دقت بیان كرده است

استخری در 303 ق. رو به سیاحت نهاد. وی نخستین جغرافی‌نویس ایرانی است كه كتابش را بر اساس مشاهدات شخصی نوشت اطلاعات او درباره صقالبه (اسلاوها) و قبایل خزر با آنكه مختصر و پراكنده است خالی از ارزش نیست .

ابوعبدالله محمد بن ابی بكر البسار مشهور به مقدسی (-381ق.)، سرزمین‌های اسلامی، به‌ جز سیستان و اسپانیا را درنوردید. هدف او گردآوری اطلاعات درباره تمام نقاط دنیای اسلام بر پایه مسافرت‌ها و مشاهدات شخصی بود .

مقدسی به لباس هر گروهی داخل می‌شد تا حقیقت حال ایشان را دریابد، چندان كه در شهرها و ممالك مختلف بیش از سی نام و لقب به خود گرفت .ابوریحان بیرونی حكیم و دانشمند نامی ایران، در جریان حمله محمود غزنوی به هند، كتابی به نام تحقیق ماللهند درباره تمدن هندی نگاشت و به‌گونه‌ای محققانه اطلاعات بسیار دقیق و ارزشمندی درباره تمدن، فرهنگ، زبان، ادبیات، و مردم آن سرزمین به‌دست داده است. اثر او از زمان نگارش مورد توجه بسیار قرار گرفت .

كهن‌ترین سفرنامه موجود فارسی ظاهرآ سفرنامه ناصر خسرو ست. سفر وی از 437 تا 444 طول كشید. وی در این سفر از شهرهای مرو، نیشابور، سمنان، ری، قزوین، آذربایجان، آسیای صغیر، شام، فلسطین، مكه، و قاهره گذشت .ناصر خسرو از آغاز سفر از دیده‌ها و گاه شنیده‌های خود، یادداشت روزانه برمی‌داشت. زمینه این یادداشت‌ها بسیار وسیع و موضوعات آنها متنوع و ارزنده است .

خاقانی

، شاعر بلند پایه، از شمار سیاحان قرن ششم هجری است كه بر سر راه خود به مكه، عراق عجم و عراق عرب را سیاحت كرد و حاصل مشاهدات خود را در مثنوی گرانبهای تحفه‌العراقین جاودانه ساخت .

نزاری قهستانی شاعر قرن هفتم نیز در 678 سفری به شهرهای اصفهان، تبریز، ارّان، گرجستان، ارمنستان، باكو، اردبیل، و ابهر داشت و دربازگشت سفرنامه‌ای منظوم سرود.

عبدالرزاق سمرقندی (816-887 ق.) در دوران پادشاهی شاهرخ، به سفارت و دربار سلطان بیجانگر از بنادر هند منصوب شد و سه سال از زندگی خود را در این سفر سپری كرد. شرح این سفر را با توصیف استادانه، هر جا و هر چه دیده بود، در كتاب مطلع‌السعدین به تفصیل آورده است. این كتاب از جمله جامع‌ترین و معتبرترین كتب تاریخ عهد تیموری است .

سفرنامه اولیا چلبی (1020-1090ق.)، مستملكات عثمانی، در اروپا و آسیا و افریقا از بهترین سفرنامه‌های دوره امپراتوری عثمانی است و درباره تاریخ و جغرافیا و رسوم و فرهنگ عامیانه سرزمین‌هایی كه وی از آنها بازدید كرده است اطلاعات گرانبهایی به‌دست می‌دهد.

عطاملك جوینی صاحب تاریخ جهانگشا از رجال و مورخان زمان خوارزمشاهیان و مغول است. او نیز چندبار به قراقروم، پایتخت مغولستان، سفر كرد و در ضمن همین سفرها درباره احوال مغول‌ها و یورت‌های اصلی ایشان اطلاع كافی به‌ دست آورد و برای نوشتن تاریخ خود مواد لازم را فراهم كرد (:18 ج 5، ذیل "عطاملك").

ابن بطوطه (703-779) را معروف‌ترین و مهم‌ترین جهانگرد همه اعصار دانسته‌اند. عنوان سفرنامه او تحفه النظار فی غرائب الامصار و العجایب الاسفار نزد اهل دانش بیشتر با نام رحله یا سفرنامه ابن بطوطه شناخته شده است (:4 ج ،1 ص 1031-1032). كتاب او از دو جهت بر سایر سفرنامه‌های اسلامی برتری دارد: اول از جهت وسعت دامنه سفر كه در برداشتی داستان مسافرت او از طنجه مراكش شروع شده و به مصر، شامات، مكه، عراق، قسمت بزرگی از ایران، یمن، عمان، بلادالروم، قسطنطنیه، دشت قبچاق، ماوراءالنهر، افغانستان، سند، هند، جزایر جنوبی هندوستان، چین، اندلس، نیجریه، و مانند آنها بسط یافت؛ دوم از جهت صداقت او در بیان اوضاع و احوال ممالكی كه دیده است و ضبط و توصیف رسوم و آداب و عادات مللی كه در این خط سیر زندگی می‌كرده‌اند (:12 165-166). سفرنامه ابن بطوطه جهات و جوانب زندگی مردم را نشان می‌دهد. از این‌رو، نه تنها از لحاظ جغرافیای تاریخی، بلكه برای آشنایی با فرهنگ آن زمان نیز گرانبهاست (:3 ج 3، ص 126). با مطالعه سفرنامه ابن بطوطه كه در فاصله بین ایلغار مغول و یورش تیمور نوشته شده است، تصویر ممالك اسلامی در یكی از حساس‌ترین و بحرانی‌ترین اعصار تاریخ مجسم می‌شود (:20 95).

الغ بیگ ، معروف به دون ژوان ایرانی (1013-1065ق.)، منشی ایلچی شاه عباس یكم به دربار شاهان اروپا بود. وی در اروپا به مسیحیت گروید و از طرف دربار اسپانیا به دون ژوان ایرانی ملقب شد. وی ظاهرآ سفرنامه مبسوطی از آنچه در راه دیده و شنیده بود به فارسی تدوین كرد. سپس یكی از دوستانش آن را به زبان اسپانیولی برگردانید كه در 1604 با نام «روایات دون ژوان» به چاپ رسیده است . در جریان جنگ‌های ایران و روسیه در عصر قاجار، میرزا ابوالحسن خان شیرازی معروف به ایلچی سفارت، از طرف دولت ایران به روسیه رفت و سرگذشت سفرش را در كتاب دلیل السفرا تدوین كرد. این كتاب را باید یكی از بهترین و جامع‌ترین كتب درباره اوضاع و آداب و رسوم مردم روسیه دانست .

در ایران، بسیاری از اهل قلم پس از سفر حج به نگارش سفرنامه مكه پرداخته‌اند. فتوح الحرمین از محی‌الدین لاری (932ق.)؛ سفرنامه مكه از مشتری خراسانی (1264-1305)، مهتاج السعادت از حكیم غلام محمد دهلوی ؛ سفرنامه حج میرزا علی خان امین الدوله (1260-1322ق.)؛ و در دوران معاصر خسی در میقات از جلال آل احمد از جمله این آثار است. از اوایل دوران مشروطه، برخی نویسندگان از سفرنامه برای بیان انتقادات خود از اوضاع سیاسی و اجتماعی بهره گرفتند كه از آن میان می‌توان به مسالك المحسنین از عبدالرحیم طالبوف (1250-1328) و سیاحت‌نامه ابراهیم بیگ از حاج زین‌العابدین مراغه‌ای اشاره كرداثر اخیر در واقع اطلاعات جامعی درباره اوضاع ایران در اواخر قرن سیزدهم هجری به‌دست می‌دهد. كتاب مراغه‌ای را می‌توان نخستین رمان اصیل اجتماعی از نوع اروپایی در زبان فارسی و هجویه‌ای استادانه دانست كه اصول قدیم ایران و اخلاق و عادات ناپسند ایرانیان را به ‌صورت تابلوهای زنده و جاندار و بسیار دقیق مورد ایراد و انتقاد قرار داده است.

شرایط كنونی: امروزه سفرنامه‌نویسی به‌ عنوان شیوه مطلع ساختن مخاطبان از سرزمین‌ها و مردمان دیگر، جای خود را به گزارش‌های مصور و روزآمد تلویزیونی و اینترنتی داده است. به این ترتیب، اهمیت سفرنامه‌ها به‌واسطه آگاهی یافتن از تجربه شخصی مسافر است و از اثرگذاری اجتماعی آنها، آن‌گونه كه در مورد سفرنامه‌های قدیمی تصور می‌شود، نیز كاسته شده است. در واقع سفرنامه‌نویسی به معنای كهن، در جهانی كه از لحاظ ارتباطی دیری است به دهكده‌ای بدل شده است، كاری كم جاذبه می‌تواند باشد.