هرچی که شما بخواهید / نگاه زیبا به زندگی در اثار هنری / نقد و بررسی فیلم عروس شاهزاده

موری پرسید: «می‌توانم بیشترین و بهترین چیزی را که از این بیماری می‌آموزم به تو بگویم؟»
گفتم: «چه چیزی؟»
موری گفت: «مهم‌ترین چیز در زندگی این است که یادبگیری چگونه به دیگران عشق بورزی و بگذاری که دوستت بدارند.»
عشق، تنها کارِ منطقی انسان است.

📕 سه‌شنبه‌ها با موری
✍🏻 #میچ_البوم

راجر ایبرت : فیلم «عروس شاهزاده» به شکل داستانی شروع می شود که یک پدربزرگ از روی کتابی می خواند. اما در همان نقطه هم فیلم جذابیت خاص خود را دارد، زیرا نقش...

نقد و بررسی فیلم عروس شاهزاده

فیلم «عروس شاهزاده» به شکل داستانی شروع می شود که یک پدربزرگ از روی کتابی می خواند. اما در همان نقطه هم فیلم جذابیت خاص خود را دارد، زیرا نقش پدربزرگ را پیتر فالک بازی می کند و از حالت مشخص و منحصر به فرد صدای او به درک چیز خاصی می رسیم. صدای او انگاری مقداری طعن و کنایه نسبت به داستان های پریان در خود دارد، یک نوع آگاهی واضح از اینکه چیزهای بسیار بیشتری از آنچه توسط برادران گریم (از نویسندگان داستان های پریان) خیالپردازی شده اند، روی زمین و آسمان وجود دارند.

داستانی که او می گوید درباره ی باتر کاپ است، یک شاهزاده ی زیبا (رابین رایت) که با اخم و تخم به یک پسر دهاتی (کری الوز) دستور می دهد تا اینکه روزی متوجه می شود مانند آدمی رعد و برق زده عاشق او شده است. او می خواهد تا ابد با او در خوبی و خوشی زندگی کند اما آن موقع است که نیروهای شیطانی دست به کار می شوند و او دزدیده می شود و به سرزمین های گمشده برده می شود و پسرک هم کشته می شود.

"قرار است بوسه های زیادی در این داستان ببینیم؟"، این سؤالی است که نوه ی فالک از او می پرسد. خب، معلوم است که مارماهی های فریاد کش زیادی در آن هست.

دانلود دوبله فارسی فیلم عشق واقعی The Princess Bride 1987


لحظه ای که شاهزاده توسط مأموران شاهزاده هامپردنیک شیطان صفت (کریس ساراندون) ربوده می شود، «عروس شاهزاده» خود را به شکل تقلیدی کنایه آمیز از فیلم های جادوگری و شمشیر بازی نشان می دهد، فیلمی که به نوعی موفق می شود در هر دو رتبه همزمان وجود داشته باشد: در حالی که تماشاگران کم سن و سال تر محو وقایع مهیج روی پرده شده اند، بزرگسالان، به نظر من بسیار می خندند. «عروس شاهزاده» به نوع خاص خودش شبیه به فیلم «اسپینال تب یعنی این» است، فیلمی که پیش از این توسط همین کارگردان، راب راینر، ساخته شد. هر دو فیلم خنده دار هستند، اما این مسئله به این دلیل نیست که در خود طنز و کمدی خاصی دارند، بلکه به این خاطر است که راینر حق مطلب را درباره ی فرم زیرین و درونی داستان اش ادا می کند. «اسپینال تپ» حس و حال و ظاهر یک فیلم مستند در مورد موسیقی راک را داشت، و با این وجود خنده دار بود. «عروس شاهزاده» حس و حال و ظاهر یک فیلم افسانه ای یا هر یک از آن فیلم های فانتزی شبه قهرمانانه را دارد، و با این حال خنده دار است.

بخشی از راز در این است که راینر هرگز یک شوخی را زیادی طول نمی دهد. همین طور که شخصیت هایش سفر طول و دراز خود را پشت سر می گذارند، افراد زیادی سر آنها وجود دارند تا با هم برخورد کنند و بیشتر آنها هم کاملاً عجیب و غریب هستند.

به عنوان مثال، یک گروه سه نفره ی راهزن وجود دارند که رئیس آنها والاس شاون، یک شخصیت ریزنقش، برنامه ریز و مسامحه گر است و آندره ی غول پیکر در نقش فزیک غول پیکر، شخصیتی له کننده که لزوماً قلبی پرمحبت ندارد دیگر عضو آن است. شاون است که با رغبت فراوان شاهزاده را به کام مارماهی های فریادکش پرتاب می کند.

یک قسمت دیگر مربوط به مندی پتینکین در نقش اینگیو مونتویا، یک شمشیرزن قهرمان مانند است که رازی با خود دارد. و خنده دار ترین بخش فیلم با حضور بیلی کریستال و کارول کین برگزار می شود که هر دو پشت گریم سنگین غیرقابل تشخیص هستند و در نقش یک جادوگر و عجوزه ی باستانی که تخصص شان زنده کردن مردگان است، ظاهر می شوند. امیدوارم داستان را لو ندهم. شما که قطعاً توقع نداشتید معشوق شاهزاده تا انتها مرده بماند، مگر نه؟

«عروس شاهزاده» توسط ویلیام گلدمن از رمان خودش اقتباس شده است. او در مورد رمانش می گوید که آن را از یک کتابی که در کودکی خوانده است الهام گرفته اما به نظر می رسد که داستان توسط تخیلات بزرگسالانه ی شیطنت آمیز وی تغییر کرده باشد. فیلم پر از لحظات خنده دار خوش قلبانه، و نقش آفرینی بازیگرانی است که به نظر می رسد لب هایشان را با معصومیتی خاص و حقیقی به صدا درمی آورند که طنز هجو آمیز راینر را تاب می آورد. و البته، بوسه هایی هم در فیلم وجود دارد!

مترجم: الهام بای

منبع: نقدفارسی ' منظوم ' دوستی ها 'استفاده از برخی تصاویر جهت تزیین بوده و قصد تبلیغات اقتصادی را نداشته ایم

زندگی در طول نه زندگی در عرض

💎زندگی عمر کردن نیست،
بلکه "رشد" کردن است
عمر کردن کاری است که از همه حیوانات بر می‌آید.
اما رشد کردن هدف والای انسان است
که عده معدودی می‌توانند ادعایش را داشته باشند.جورج_برنارد_شاو

🌙🌸 تمام رازهایت را
به الهه شب بگو🌙🌸
که امین است
و سِر نگهدار و آرامشی
عمیق می‌بخشد
شاید سایه ی خداست🌸❤
دوستی آرام و مامن جان ها🍃


کانال‌انرژی‌مثبت
و
📚 @BookTop

سیدجلال‌الدین آشتیانی

سید جلال الدین آشتیانی، حکیم و شارح حکمت صدرایی، در سال 1304 ه ش در آشتیان از توابع اراک متولد شد و دوره ابتدایی تحصیلات خود را در همانجا به پایان رساند.

علامه سید جلال الدین آشتیانی، حکیم و شارح حکمت صدرایی، در سال 1304 ه ش در آشتیان از توابع اراک متولد شد و دوره ابتدایی تحصیلات خود را در همانجا به پایان رساند و در سال 1323 ه ش به راهنمایی آیة اللّه میرزا ابو القاسم دانش آشتیانی، برای فراگیری معارف اسلامی عازم حوزه علمیه قم شد. پس از فراگیری کتابهای مقدماتی و شرکت در شرح منظومه حکمت و مکاسب و شوارق مرحوم حاج شیخ مهدی امیر کلاهی، درس خارج فقه و اصول مرحوم آیة اللّه العظمی بروجردی حاضر گردید و مدت 8 سال در حوزه درس فلسفه و تفسیر و اصول فقه علامه سید محمد حسین طباطبایی شرکت کرد و الهیات شفا و اسفار را نیز از خدمت ایشان تلمذ کرد.

استاد آشتیانی برای تکمیل فلسفه و حکمت الهی در تهران از سید محمّد کاظم عصار بهره برد و به قزوین مسافرت کرد و سفر نفس اسفار را همراه قسمتی از امور عامه، از محضر فیلسوف محقق آیة اللّه سید ابو الحسن رفیعی قزوینی آموخت. سپس جهت تکمیل علوم نقلی به نجف هجرت کرد و مدت دو سال در محضر مراجع عصر به ویژه آیات میرزا سید حسن بجنوردی و سید محسن حکیم و شیخ حسین حلی و میرزا عبد الهادی شیرازی حضور یافت و پس از بازگشت در تهران نیز مدتی در حوزه درس حکیم محقق مرحوم میرزا احمد آشتیانی و میرزا مهدی آشتیانی شرکت نمود و در قم از دانش آیات خوانساری و سید محمد حجت کوه کمری و میرزا رضی تبریزی استفاده کرد. ایشان در ایام جوانی به متون فلسفی و عرفانی تسلط یافت و در عین حال از کندوکاو در حوزه ادبیات عربی و فارسی غافل نماند.

استاد فقید آشتیانی در سال 1338 ش به عنوان مدرس دانشگاه مشهد در رشته فلسفه و تصوف اسلامی انتخاب شد و در آذرماه 1345 به رتبه استادی نایل آمد و در سال 1349 مدیریت گروه فلسفه و حکمت را در همان دانشگاه به عهده گرفت و خرداد سال 1375 از خدمت در دانشگاه بازنشسته شد و آبان 1376 به عنوان دانشمند برجسته توسط فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران معرفی گردید.

ایشان ضمن تدریس در دانشگاه سالیان مدید در مدرسه امام صادق علیه السّلام از مدارس حوزه علمیه مشهد و از بناهای مرحوم آیة اللّه العظمی سید محمّد هادی میلانی به تدریس حکمت و عرفان مشغول بود.

از سال 1337 تا 1357 همکاری نزدیک میان علامه آشتیانی و دکتر سید حسین نصر برقرار بود. دکتر نصر او را با هانری کربن آشنا کرد و محصول این همکاری مجلدات «منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران» است.

مرحوم سید جلال الدین آشتیانی مصداق کامل همت، تلاش، اخلاص، بصیرت، فهم عمیق و پژوهش علمی بود و نسبت به نظریات و آرای حکمای پیشین نگاه نقادانه داشت. تحلیل های فلسفی و عرفانی آشتیانی در کتابهای هستی از نظر فلسفه و عرفان، شرح مقدمه قیصری بر فصوص الحکم و شرح حال و آرای فلسفی ملا صدرا، شرح فصوص الحکم فارابی و شرح بر زاد المسافرین ملا صدرا به چشم می خورد.

آشتیانی عمر خود را مصروف حلقه های مفقوده سلسله فلسفه و حکمت اسلامی ایران کرد. ایشان در جستجوی دقیق خود توانست رابطه بین شیخ الرئیس و خواجه نصیر و حکمای بین آنها را مشخص کند و سه مکتب شیراز، اصفهان و تهران را معرفی کند. به این منظور ایشان بیش از 30 مقاله و 30 تعلیقه و مقدمه بر آثار عرفانی و فلسفی نوشت و آنها را به چاپ رساند.

  1. استاد فقید مجرد زیست و صاحب فرزند نبود. فرزندان او شاگردانش بودند که به ایرانیان محدود نمی شدند و از کشورهای اسلامی و غرب و ژاپن افراد زیادی از محضر او بهره بردند. تا اینکه در فروردین 1384 در مشهد بدرود حیات گفت و در دار الزهد حرم مطهر رضوی دفن شدند. برگرفته از ایسنا و حوزه منبع : مشاهیر مدفون در حرم رضوی، جلالى، غلامرضا ,

علیرضا فیض

عليرضا فيض

به گزارش خبرگزاری ایبنا در قم، علیرضا فیض، فرزند آیت‌الله میرزامحمد فیض، پژوهشگر فقه و اصول و فلسفه اسلامی، حقوق‌دان و استاد دانشگاه تهران بود

فیض در سال ۱۳۰۴ در شهر قم به دنیا آمد. از پنج سالگی تا هفت سالگی به مکتب‌خانه رفت و بعد از آن در دبستان و دبیرستان محمدیه قم دوره ابتدایی و متوسطه را فرا گرفت.

وی از سال ۱۳۱۷ تا ۱۳۳۲ در حوزه علمیه قم و نجف به تحصیل دروس سطح خارج فقه و اصول در نزد آیات عظام محمد کاظم شیرازی و سیدابوالقاسم خویی مرجع مشهور شیعه مشغول شد و افتخار اجتهاد دکتر از سوی آیت‌الله العظمی محمدتقی خوانساری، عباسعلی شاهرودی و محمد فیض نصیب او شد.

فیض در این زمان به تدریس در بعضی از سطوح ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول ضمن تحصیل پرداخت. برای تحصیلات دانشگاهی به تهران آمد و در رشته فلسفه و حکمت اسلامی به تحصیل پرداخت، رساله دکتری خود را با عنوان «انتقاد به منطق ارسطو» نگاشت و در سال ۱۳۴۲ به اخذ مدرک دکتری نائل آمد؛ از سال ۱۳۳۶ که دانشجوی دکتری بود در دانشکده الهیات دانشگاه تهران مشغول به تدریس فقه و اصول شد و به درجهٔ استاد تمامی رسید و قریب به ۳۵ سال سمت مدیریت گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه تهران را به عهده داشت؛ و به عنوان استاد نمونه کشوری در سال ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ منتخب شد و در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهره ماندگار در رشته فقه و حقوق اسلام برگزیده شد.
.

در زیر به کتابشناسیِ مهم‌ترین آثار منتشر شده فیض پرداخته شده است:

  • مبادی فقه و اصول مشتمل بر: بخشی از مسائل آن دو علم
  • ترجمه کتاب لمعه: دوره فقه امامیه مشتمل بر: عبادات، قضا و شهادات، معاملات بانضمام شرح و تعلیقات
  • اندیشه‌های حقوقی عرف و اجتهاد
  • مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام
  • آرای فقهی ملامحسن فیض کاشانی
  • ترجمه کتاب لمعه مشتمل بر: معاملات، احوال شخصیه، حدود، قصاص، دیات
  • چهره‌های ماندگار: دکتر علیرضا فیض
  • ترجمه کتاب لمعه
  • ترجمه کتاب لمعه دوره فقه امامیه
  • مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام: جرم و مجرم
  • دیه
  • تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام
  • مقارنه و تطبیق در حقوق جزای عمومی اسلام: مجازات
  • ترجمه لمعه (جلد ۱)مشتمل بر = عبادات ادامه
  • مبادی فقه واصول

ابوالقاسم گرجی

ابوالقاسم گرجی

پژوهش
دوره اول

نام : ابوالقاسم

نام خانوادگی : گرجی

تاریخ تولد : 1300

سال انتخاب : 1373

برگزیده شده در حوزه : پژوهش

منتخب دوره : اول

برگرفته از دبیرخانه همایش دایمی قرانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
دکتر ابوالقاسم گرجی فرزند محمدحسن در دوم فروردین سال 1300 در شهر تهران دیده به جهان گشود. او پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در مکتبخانه، وارد حوزه علمیه تهران شد و علوم مختلف حوزوی از جمله صرف و نحو، منطق، معانی و بیان، فلسفه، فقه و اصول را تا سطوح عالی، از استادان نامدار آن عصر از جمله محمدرضا تنکابنی، سید عبدالهادی شیرازی، محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ محمدحسین بروجردی و میرزا محمدعلی شاه آبادی و محمدرضا تنکابنی فراگرفت. وی همچنین از شاگردان سیدابوالقاسم خویی بود و از او و محمدحسین کاشف الغطاء اجازه اجتهاد دریافت کرد. وی در سال 1322 شمسی برای ادامة تحصیل در شاخة فقه و اصول به نجف اشرف رهسپار شد و در آن سرزمین مقدس از محضر استادان و مراجع بزرگواری چون مرحوم شیخ محمدعلی کاظمینی، سید عبدالهادی شیرازی، شیخ محمد کاظمینی شیرازی و بیش ازهمه از آیت الله العظمی خویی استفاده کرد و به موازات تحصیل در نجف اشرف به تدریس رسائل، مکاسب و کفایه اشتغال داشت. در سال 1330 به تهران برگشت و به درخواست تعدادی از اهل فضل درمدرسة حاج ابوالفتح فیروزآبادی و مدرسة مروی به تدریس سطح و خارج پرداخت. وی در سال 1332 در دانشگاه تهران به تحصیل الهیات و معارف اسلامی مشغول شد. در سال 1335 دورة لیسانس منقول و در سال 1338 دورة فوق لیسانس فلسفه و حکمت اسلامی و سرانجام در سال 1342 دورة دکترا را با درجة ممتاز به پایان رساند.

دکتر گرجی از سال 42 با سمت استادیاری و از سال 1348 با سمت دانشیاری و از سال 1352 با سمت استادی دانشگاه دررشته های مربوط به حقوق اسلامی در دانشگاه تهران انجام وظیفه نمود. ایشان در حال حاضر یکی از مبرزترین استادان دانشگاه است و با سابقة استادی در حوزه و دانشگاه، نسبت به موضوعات گوناگون اسلامی از احاطة کافی علمی برخوردار است. دکتر ابوالقاسم گرجی علاوه بر شرکت و سخنرانی در مجامع علمی داخلی و خارجی، دارای تألیفات متعددی است که از ارزش ویژه ای برخوردارند.

آنچه از آثار ایشان در مسائل حقوقی، فقهی، اصولی، تاریخی، منطقی و ادبی به چاپ رسیده متجاوز از 20 جلداست. برخی از آثار قرآنی وی عبارتند از:

1. تصحیح «الذریعه الی اصول الشیعه»: قدیمی‌ترین اصول فقه امامیه و از مهمترین تألیفات علم الهدی که دکتر گرجی آن را تصحیح و اعراب‌گذاری نموده و با حواشی و تعلیقات در دو جلد در سال‌های ۱۳۴۶- ۱۳۴۸ در چاپخانه دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.

2. تصحیح، تحقیق و تعلیق «‌مسائل هامّه من مسائل الخلاف‌«

3. تصحیح تفسیر جوامع الجامع

4. ترجمه و تلخیص کتاب عده الاصول شیخ طوسی

5. تاریخ پیامبر اسلام(ص)، تالیف محمد ابراهیم آیتی که گرجی با تجدید نظر و حواشی و اضافاتی در سال ۱۳۵۸ش در دانشگاه تهران به چاپ رسیده است. این کتاب در سال ۱۳۶۲ش، کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شناخته شده است.

6. علم اصول و نقش آن در میان علوم دیگر

7. تاریخ فقه و فقها

8. کتاب صرف و نحو

9. عموم عقود و ایقاعات (رساله دکتری گرجی(

10. آیات الاحکام

11. کلیات حقوق اسلامی

کتاب تحقیقی «‌تصحیح جوامع الجامع‌» وی به عنوان کتاب برگزیدۀ ممتاز ده سالۀ اول انقلاب (۱۳۶۷ش) انتخاب گردید. همچنین وی برگزیده بخش علوم انسانی در همایش ملی چهره‌های ماندگار در سال 1381 بوده و در سال 1375 موفق به دریافت نشان درجه یک علمی از رئیس جمهور وقت گردید.

دکتر ابوالقاسم گرجی در هفتم اسفند سال ۱۳۸۹ش برابر با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۲ق، در سن ۸۹ سالگی دیده از جهان بست و در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) به خاک سپرده شد.

بدیع الزمان فروزانفر

برگرفته از مهر و کتاب راه

بدیع الزمان فروزانفر نویسنده، مترجم، شاعر و پژوهشگر ادبی ایرانی است که از مولوی‌پژوهان بزرگ این سرزمین به‌ شمار می‌آید. او سال‌ها در عرصه‌ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های مختلف، از جمله دانشگاه تهران، به تدریس و تحقیق مشغول بود. کتاب «سخن و سخنوران» و «شرح مثنوی شریف» از بزرگترین و بهترین آثار بدیع‌الزمان فروزانفر محسوب می‌شوند.

عکس بدیع الزمان فروزانفر

بدیع الزمان فروزانفر (Badiozzaman Forouzanfar) در سال 1276 شمسی در روستای زیرک بُشرویّه، از توابع شهر طبس در استان خراسان، قدم در این دنیا نهاد.

پدرش نام عبدالجلیل را برایش انتخاب کرده بود و تا مدت‌ها با نام عبدالجلیل بُشرویّه‌ای شناخته می‌شد اما در زمان حکومت رضاشاه، وقتی قانونی تصویب شد که طبق آن ایرانیان ملزم به تهیه‌ی شناسنامه شدند، هرکس برای خودش یک نام خانوادگی انتخاب کرد. به این سبب بود که عبدالجلیل بشرویه‌ای، فروزانفر را به‌عنوان نام فامیل انتخاب کرد و از آنجا که قوام‌السلطنه لقب بدیع‌‌الزمان را به او داده بود، به‌جای نام عبدالجلیل، این لقب را به‌عنوان نام در شناسنامه‌اش ثبت کرد.

پدر بدیع الزمان فروزانفر آقا شیخ‌ علی، پسر ملا محمدحسن قاضی بود که هر دو شاعر، فقیه و طبیب زمان خود بودند و نَسَبشان به ملا احمد تونی، یکی از علمای زمان شاه‌عباس صفوی می‌رسید. مادر بدیع الزمان فروزانفر نیز اهل فضل و کمال و ادب بود که از نظر تعلیم و تربیت، تأثیر بسیاری بر پسرش داشت. شیخ محمدحسن ناصر قدوسی، مشهور به ناصرالاسلام، برادر بدیع الزمان فروزانفر بود که به‌عنوان عالمی سخن‌دان و اهل شعر شناخته می‌شد.

زندگی در چنین خانواده‌‌ی فرهیخته‌ای، بدیع‌ الزمان فروزانفر را به یادگیری ترغیب کرد. پدرش اولین معلم زندگی او بود که پیش‌نیازهای لازم برای سوادآموزی را در اختیارش گذاشت و شیوه‌ی قرائت و حفظ قرآن را به او آموزش داد. برادرش هم او را با نگارش فارسی آشنا کرد. بعد از آن مقدمات علوم قدیم را با آموزش‌های ملا محمدحسین فراگرفت. پس از آن به مشهد و تهران رفت تا گستره‌ی علم و توانایی‌هایش را وسعت ببخشد.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های بدیع الزمان فروزانفر

خواهر دکتر حسین گل‌گلاب هم همسر بدیع‌ الزمان فروزانفر بود. این زوج صاحب سه دختر شدند که یکی از دخترانشان در پنج‌سالگی بر اثر بیماری از دنیا رفت.
بدیع‌ الزمان فروزانفر بعد از وقف تمام عمرش در راه علم و آموزش و تربیت شاگردانی همچون مهرداد اوستا، پرویز ناتل خانلری، احسان یارشاطر و سیمین دانشور، در روز 19 اردیبهشت 1349 در بیمارستان مهر تهران، بر اثر سکته‌ی قلبی، دست به دست مرگ داد. پیکر او سه روز بعد در مقبره‌ی دولت‌شاه، در نزدیکی آرامگاه شاه‌ عبدالعظیم به خاک سپرده شد.

مسیر علم‌آموزی بدیع الزمان فروزانفر

بدیع الزمان فروزانفر بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی علوم قدیم در بشرویه، در سال 1302 به مشهد رفت و در محضر درس ادیب نیشابوری حضور یافت و خیلی زود سرآمد شاگردان وی شد اما در سال 1303 به‌سبب محدودیت‌های محیط علمی مشهد روانه‌ی تهران شد و در محضر استادانی به‌نام حضور پیدا کرد، از جمله علامه سید احمد ادیب پیشاوری، استاد تمامی علوم و فنون اسلامی، همچنین میرزا محمدطاهر تنکابنی، بزرگ‌ترین استاد فلسفه‌ی آن دوران.

به گفته‌ی خود بدیع الزمان فروزانفر، او شرح اشارات و شفا و کلیات قانون را نزد میرزا طاهر تنکابنی آموخت و با تدریس آقا حسین نجم‌آبادی، فقه و اصول را یاد گرفت، تحریر اقلیدس و بخش الهیات از کتاب اسفار را با تعلیم میرزا مهدی آشتیانی و شرح چغمینی را در خدمت ادیب پیشاوری فراگرفت.
ادیب پیشاوری و حاج شیخ عبدالله حائری مازندرانی از تأثیرگذارترین شخصیت‌ها بر بدیع الزمان فروزانفر بودند. ادیب پیشاوری کسی بود که پس از آگاهی از نبوغ سرشار بدیع الزمان فروزانفر، او را به سمت عرفان و آمیختگی با مثنوی سوق داد.

بدیع الزمان فروزانفر در هیچ سنی از یادگیری و علم‌آموزی دست نکشید، به‌طوری که در شصت‌سالگی یادگیری زبان انگلیسی را شروع کرد و در زمان کوتاهی بر این زبان مسلط شد.

سفرهای مهم و تأثیرگذار بدیع الزمان فروزانفر

بدیع الزمان فروزانفر در یک سفر علمی، به عراق رفت و در آنجا عبدالکریم قاسم، رئیس‌جمهور وقت عراق، از گستردگی اطلاعات او درباره‌ی اخبار و اشعار عرب، شگفت‌زده شد. بدیع الزمان فروزانفر سفرهای خارجی بسیاری را تجربه کرد. او به دعوت دانشگاه بیروت برای تأسیس کرسی زبان فارسی، عازم لبنان شد و برای شرکت در کنگره‌ی اسلامی پاکستان، به لاهور سفر کرد و با سفر به ترکیه به زیارت آرامگاه مولانا و دیدار کتابخانه‌های علمی رفت.

او که از سال 1305 به حرفه‌ی تدریس و کارهای اداری مشغول شده بود، با دریافت مأموریت‌های دولتی، بازدیدهایی علمی از کشورهای عربستان، اردن، سوریه و افغانستان انجام داد. همچنین در آمریکا و انگلستان، از مؤسسات فرهنگی و خاورشناسی دیدن کرد.

بدیع الزمان فروزانفر در سال 1342 در میانه‌ی راه سفر به آمریکا، مدت کوتاهی را در مراکش اقامت کرد و با سخنرانی در دانشگاه قروین بسیار مورد تحسین قرار گرفت؛ تا آنجا که دولت مراکش، عالی‌ترین نشان علمی این کشور را طی تشریفاتی به او اعطا کرد.

زندگینامه و دانلود بهترین کتاب‌های بدیع الزمان فروزانفر

بهترین کتاب‌های بدیع الزمان فروزانفر

در تاریخچه‌ی ادبیات ایران، آثار بدیع الزمان فروزانفر، بسیار مهم، پربار و ارزشمندند. آثاری که همچنان به‌عنوان منابع مهم تحقیقاتی، مورد استفاده‌ی پژوهشگران و دانشجویان قرار می‌گیرند. در این بخش، شما را با تعدادی از بهترین کتاب‌های بدیع الزمان فروزانفر آشنا می‌کنیم:

کتاب سخن و سخنوران: بدیع الزمان فروزانفر برای نوشتن این کتاب به گفته‌ی خودش، هفت سال دیوان اشعار شاعران بزرگ را مطالعه کرده است تا بتواند به دور از هرگونه تقلید از آثار مشابه، حال و روزگار شاعر را از طریق تحلیل شعر ایشان دریافت کند. او از سال 1303 تا 1308 مشغول تألیف کتاب سخن و سخنوران بود. کتابی که به گفته‌ی دکتر قمر آریان، چهارجلدی بود اما فقط دو جلد از آن منتشر شد و نام نویسنده‌اش را به‌عنوان یک پژوهشگر ادبی کم‌نظیر بر سر زبان‌ها انداخت.

کتاب شرح مثنوی شریف: این کتاب سه‌جلدی که یکی از بهترین آثار بدیع‌ الزمان فروزانفر محسوب می‌شود، نقد و بررسی شعر و شرحی بر 3800 بیت از دفتر اول مثنوی مولوی است. کتابی که به گفته‌ی هوشنگ اتحاد، پژوهشگر معاصر ایرانی: «صحیح‌ترین نمونه‌ی کار علمی در زمینه‌ی خود و سرمشق کسانی است که به شرح متون خواهند پرداخت».

کتاب زندگینامه‌ی عطار نیشابوری: بدیع الزمان فروزانفر در این کتاب به کنکاش در زندگی، عقاید و آثار عطار نیشابوری، از صوفیان بزرگ قرن ششم و هفتم هجری قمری می‌پردازد و در کنار آن تأثیر عطار بر مولانا و نظریات این دو عارف را بررسی می‌کند

آثار فروزانفر: تالیفات، پژوهش‌ها

«رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال‌الدین ‌محمد مشهور به مولوی». انتشارات زوار. چاپ نخست: ۱۳۹۰

«احادیث و قصص مثنوی» با تلاش حسین داودی. انتشارات امیرکبیر. چاپ نخست:‌ ۱۳۷۶

«سخن و سخنوران» انتشارات خوارزمی. چاپ اول پس از انقلاب: ۱۳۵۸

(این کتاب را انتشارات زوار هم منتشر می‌کند.)

«طریق عشق: شرح غزلیاتی چند از حافظ» به اهتمام عبدالکریم جربزه دار. انتشارات اساطیر. چاپ اول: ۱۳۸۲

«تاریخ ادبیات ایران: بعد از اسلام تا پایان تیموریان» مقدمه عبدالحسین زرین‌کوب و به اهتمام عنایت‌الله مجیدی. سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ نخست: ۱۳۸۳

«مقاله‌های بدیع‌الزمان فروزانفر» به کوشش عنایت‌الله مجیدی و مقدمه عبدالحسین زرین‌کوب، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ نخست: ۱۳۸۳

«فرهنگ تازی به پارسی» چاپ اول ۱۳۱۹ انتشارات فرهنگستان ایران. چاپ پس از انقلاب، انتشارات اساطیر: ۱۳۸۶

«زندگی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی» انتشارات کتاب پارسه. چاپ نخست: ۱۳۸۸

«شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری: شرح احوال و نقد آثار» به کوشش شهاب الدین ارجمندی. انتشارات معین. چاپ اول:‌ ۱۳۹۰

«ساخت‌واژه‌های مولوی در غزل‌ها» به اهتمام و تصحیح غلامحسین مراقبی و محمود جنیدی جعفری. انتشارات آینده دانش. چاپ نخست: ۱۳۹۷

«اساس هستی: جلال الدین محمد بلخی» (همان زندگانی مولانا) انتشارات تیرگان. چاپ نخست: ۱۳۹۸

آثار فروزانفر: ترجمه‌ها

« آیات منتخب از کلام‌الله مجید» به کوشش عنایت‌الله مجیدی، نشر سخن. چاپ نخست: ۱۳۹۹

«زنده بیدار: حی بن یقضان» اثر ابن طفیل آندلسی. این اثر ابتدا توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب در دهه ۴۰ منتشر شد. در چاپ‌های بعدی این کتاب ترجمه قصه حی بن یقضان، ابن سینا و قصه غربت غربیه سهرودی هم به کتاب افزوده شدند. این کتاب را پس از انقلاب انتشارات علمی و فرهنگی منتشر می‌کند.

آثار فروزانفر: تصحیحات و شروح

«کلیات شمس یا دیوان کبیر» انتشارات امیرکبیر. چاپ سوم ۱۳۶۳. در دهه ۷۰ این انتشارات نسخه تک جلدی این تصحیح را نیز منتشر کرد.

«کلیات شمس» موسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نخست: ۱۳۹۴.

این تصحیح همچنین توسط ناشرانی چون هرمس، نیک فرجام، نگاه، نوید صبح، بهزاد، بوستان، مهتاب، صدای معاصر، بیگی، مهرداد، فراروی، دوستان، بیهق کتاب، پیمان، طلایه، سیمای دانش، ارتباط نوین، پیام عدالت، شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر و... هم منتشر شده است. همچنین مرکز نشر دانشگاهی نیز این کتاب را در دو مجلد به کوشش توفیق سبحانی نیز منتشر کرده است.

«فیه ما فیه از گفتار مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی» انتشارات امیرکبیر.

«فیه ما فیه» به اهتمام سید محمد صدری. نشر نامک. چاپ نخست: ۱۳۷۸

«فیه ما فیه». انتشارات نگاه. چاپ نخست:‌ ۱۳۸۵

(همچنین این تصحیح به کوشش کاظم عابدینی توسط انتشارات ارمغان طوبی هم منتشر شده است.)

«شرح دیوان حکیم سنائی غزنوی» انتشارات نگاه. چاپ نخست: ۱۳۷۵

«رساله قشیریه» عبد الکریم بن هوازن قشیری. ترجمه ابوعلی حسن بن احمد عثمانی (از شاگردان بن هوازن). انتشارات علمی و فرهنگی.

«معارف:‌ مجموعه مواعظ و سخنان سلطان العلما بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی مشهور به بهاءولد». انتشارات طهوری. چاپ نخست پس از انقلاب:‌ ۱۳۸۳

«شرح مثنوی شریف» (در سه جلد) به اهتمام غلامحسین مراقبی، انتشارات آینده دانش. چاپ نخست: ۱۳۹۸

(این شرح را انتشارات علمی و فرهنگی نیز منتشر می‌کند و تاکنون به چاپ‌های متعدد رسیده است.)

«فیه ما فیه» به اهتمام غلامحسین مراقبی. انتشارات آینده دانش. چاپ نخست: ۱۳۹۸.

«خلاصه مثنوی» با بازنویسی غلامحسین مراقبی. انتشارات ارمغان. چاپ نخست: ۱۳۹۹

آثار فروزانفر: مجموعه اشعار

«دیوان بدیع الزمان فروزانفر» به اهتمام عنایت‌الله مجیدی و مقدمه محمدرضا شفیعی کدکنی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ نخست: ۱۳۸۲

آثار فروزانفر: مقدمه‌ها

«داستان‌های مثنوی: بانگ نای» با گردآوری محمدعلی جمال‌زاده. انتشارات اطلاعات. چاپ نخست: ۱۳۷۹

«دیوان خاقانی شروانی: مطابق نسخه خطی ۷۶۳ هجری» به اهتمام جهانگیر منصور. انتشارات نگاه. چاپ نخست: (چاپ دوم ۱۳۸۰)

«شاهنامه فردوسی: بر اساس چاپ مسکو» انتشارات کتاب پارسه و مرز فکر. چاپ نخست: ۱۳۸۷

«دیوان عطار» انتشارات نگاه. (چاپ پنجم ۱۳۸۴)

«گزیده اشعار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری» به اهتمام عبدالله اکبریان راد. انتشارات الهام. چاپ نخست: ۱۳۸۸

«دیوان ناصرخسرو» مصحح سیدنصرالله تقوی. نشر ثالث. چاپ نخست: ۱۳۹۲

منابعی درباره زندگی و آثار فروزانفر

«احوال و آثار بدیع‌الزمان فروزانفر» نوشته علیرضا پوررفعتی، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. چاپ نخست: ۱۳۸۳

«سخن آشنا: یادنامه‌ بدیع‌الزمان فروزانفر» به کوشش محمدجعفر یاحقی، انتشارات داستان سرا. چاپ نخست: ۱۳۸۳

«از خازر و خط استاد: درس‌ها و چند سخنرانی فروزانفر» به اهتمام عنایت‌الله مجیدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ نخست: ۱۳۸۴

«زندگی‌نامه و خدمات علمی و فرهنگی زنده‌یاد استاد بدیع‌الزمان فروزانفر» ویراستار امید قنبری، انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. چاپ نخست:‌ ۱۳۸۶

«بدیع الزمان فروزانفر» نوشته زکیه احمدی، انتشارات مدرسه. چاپ نخست ۱۳۸۷

«نقد و شرح قصاید خاقانی بر اساس تقریرات استاد بدیع‌الزمان فروزانفر: ثبت تقریرات در سال‌های ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۴» نوشته محمد استعلامی. انتشارات زوار. چاپ نخست: ۱۳۸۸

«حکایت زندگی بدیع‌الزمان فروزانفر» نوشته علی رزاقی شانی، انتشارات تیرگان. چاپ نخست: ۱۳۸۸

«ستون علم و ادب: آشنایی با زندگی استاد بدیع الزمان فروزانفر» نوشته حسین اسدی مقدم، تصویرگر مهدی ناظری، انتشارات سپهر اندیشه. چاپ نخست: ۱۳۹۱

«آشنایی با بدیع‌الزمان فروزانفر» نوشته سیدزهرا میرحسینی‌مطلق، انتشارات تیرگان. چاپ نخست:‌ ۱۳۹۳

«درس‌ها و خاطراتی از استاد فروزانفر» نوشته شیبا پیرهادی ‌تواندشتی، انتشارات موسسه فرهنگی و هنری یاران علم و فرهنگ عرشیان. چاپ نخست: ۱۳۹۷

همچنین شخصیت‌هایی چون ایرج افشار، سلیم نیساری، احمد سمیعی گیلانی، احمد مهدوی دامغانی، حسن انوری، پرویز اتابکی و حسین خطیبی، مقالات و یادداشت‌هایی را درباره استاد فروزانفر در نشریاتی چون کلک و زیباشناخت منتشر کرده‌اند.

متاسفانه روند احیا و بازنشر آثار زنده‌یاد استاد بدیع الزمان فروزانفر شرایط مناسبی را طی نمی‌کند و ناشران متعددی بعضا بدون دقت، آثار استاد را به صورت پراکنده منتشر می‌کنند. از ابتدای دهه ۹۰ خبرهایی مبنی بر تاسیس بنیاد زنده‌یاد فروزانفر منتشر شد که غلامحسین مراقبی از اعضای هیات امنا و همچنین سخنگوی آن بود. قرار بود این بنیاد دوره آثار استاد فروزانفر را منتشر کند که هرچند بعضی از مجلدات با کوشش و تصحیح غلامحسین مراقبی فرصت نشر پیدا کردند، اما از دوره آثار خبری نیست. این بنیاد همچنین شناساندن بشرویه به عنوان زادگاه این ادیب برجسته به جهانیان، را در دستور کار داشت. با تمام این اوصاف اما این بنیاد توانست چند دوره جایزه زنده‌یاد فروزانفر را برگزار کند.

علی اکبر فیاض

«علی‌اکبر فیاض» که بود و چه کرد؟

کتاب «علی‌اکبر فیاض» نوشته اصغر قائدان و حسین بیات از مجموعه شخصیت‌های مانا منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، خبرنگار ندا ولی‌پور طاهره راهی در معرفی این کتاب نوشته است: «نمی‌شناختَمَش. تنها به این دلیل شروع به خواندن کتاب کردم که دوستی همراه با چند کتاب دیگر، به من هدیه داده بود. به خیالش منی که دوره تحصیلات تکمیلی را خوانده بودم، این کتاب می‌تواند برایم جالب باشد، کتاب «علی‌اکبر فیاض» از مجموعه «شخصیت‌های مانا» که به قلم اصغر قائدان و حسین بیات توسط سوره مهر منتشر شده است. دروغ نباشد حتی نامش را هم تا آن روز نشنیده بودم، منِ علوم پایه را چه به شخصیت‌های قدیمی ادبیات و علوم انسانی.

من تنها چند نویسنده مشهور مانند غلامحسین یوسفی، شفیعی کدکنی و از این دست افراد را می‌شناختم، آن هم به واسطه‌ کتاب‌های ادبیات فارسی دوران دبیرستان نه بیشتر! اما با نگاه به فهرست کتاب متوجه شدم که دست بر قضا، ایشان استاد همانانی بود که می‌شناختم؛ آقای علی‌اکبر فیاض، مؤسس دانشکده ادبیات مشهد که دکتر علی شریعتی نیز زمانی شاگرد او بوده است.

فیاض ِ متولد مشهد و خراسان، از تبار اصیل زادگان بود. کسی که هم در عرصه علم و ادب و تاریخ و هم سیاست مؤثر بوده است. او دوران کودکی خود را در مدارس علمیه مشهد گذرانده و در علوم معقول و منقول و ادبیات فارسی و عربی تبحر یافته، به طور رسمی ریاست دبیرستان شاهرضا را بر عهده می‌گیرد اما با اتفاقی تصمیم می‌گیرد خادم‌باشی کشیک اول در آستان قدس و مشهد را کنار گذاشته و به دانشگاه برود. همان‌گونه که خود گفته: «من منصب اجدادی در آستانه داشتم، ولی ترجیح دادم کار علمی بکنم؛ لذا وارد فرهنگ شدم و با آنکه مدیر دانشسرا بودم تصمیم گرفتم درس بخوانم.»

کتاب را که می‌خوانی با یک نابغه آشنا می‌شوی که توانسته دوران سیکل اول و دوم متوسطه و سه مقطع دانشگاهی را در شش سال بگذراند. کسی که نه تنها زبان‌های عربی و فارسی، بلکه به زبان انگلیسی، فرانسوی، یونانی و چند زبان زنده دیگر دنیا تکلم می‌کرده، آن هم وقتی که مانند زمان حال، کلاس‌های مختلف زبان‌آموزی وجود نداشته است. هرچند خود فیاض درباره مطالعه کتاب می‌گوید: «مطالعه و یاد گرفتن از طریق کتاب سودمند است ولی به شرط آن‌که آدمی را صحفی نکند؛ زیرا صحفی هرگز عالم نشود.»

در این کتاب کوتاه و کم‌حجم که شرح‌حال کوتاهی از علی‌اکبر فیاض در فصل ابتدایی کتاب آمده، کسی را برایمان معرفی می‌کنند که در سال ۱۳۳۴ دانشکدۀ ادبیات دانشگاه مشهد را بنیان گذاشت و در تأسیس دانشکدۀ علوم معقول و منقول (دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی) نیز نقشی بسزا ایفا کرد. دانشکده‌ای که شفیعی کدکنی و غلامحسین یوسفی از شاگردان برجسته و شاخص دکتر فیاض بودند، هرچند به گفته یاحقی «دکتر علی شریعتی که آن سال‌ها در رشته زبان و ادبیات فارسی این دانشکده مشغول به تحصیل بود، پایان‌نامه تحصیلی دوره لیسانس خود را زیر نظر استاد فیاض گذراند.»

در این نوشته مکتوب ما با شخصی آشنا می‌شویم که پیوسته و بی‌وقفه اوقاتش را صرف مطالعه، تحقیق، تدبر و تفحص در زمینه‌های گوناگون می‌کرد، چندان‌که نه تنها در علوم الهیات و معارف اسلامی که در زبان و ادبیات، تاریخ و فلسفه نیز صاحب‌نظر بود و با ریاضی، پزشکی، بازی شطرج، عکاسی و چاپ نیز آشنایی داشت. کسی که ادعایی در هیچ زمینه‌ای نداشت، همان‌گونه که قرن‌ها پیش بزرگان گفته‌اند: «لاادری نصف العلم».

نویسندگان کتاب، در فصل چهارم آن، آثار مهم استاد فیاض را به تفضیل معرفی کرده‌اند: «تصحیح تاریخ بیهقی و کتاب تاریخ اسلام که تا به امروز این شخصیت با نام این دو اثر شناخته شده است.» فیاضی که اولین کار نوشتاری خود را در سال ۱۳۰۵ یعنی در ۳۸ سالگی با فهرست‌نویسی نسخ خطی آغاز کرد، در سال‌های بعد چنان به صورت گسترده و متبحرانه مطالعه داشته که برای دانشجویات دانشکده الهیات کتابی درباره اسلام می‌نویسد. کتابی که با ایجاز و اختصار تقریباً تمام وقایع اصلی دوره‌ای بزرگ از تاریخ اسلام را روایت می‌کند و برای دانشجویان سال اول دانشکده نوشته شده است.

اما کتابی که بسیاری آن را شنیده و خوانده‌اند تاریخ بیهقی است. کتابی که چه از نظر تاریخی و چه ادبیات فارسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. کتابی که اوج بلاغت طبیعی فارسی و بهترین نمونه هنر انشایی پیشینیان است. فیاض دوبار این کتاب مهم را تصحیح کرده است، کتابی که منبع بسیاری از پژوهش‌های بعدی است، آن‌گونه که محمدجعفر یاحقی نیز به آن اذعان داشته: «چاپ دکتر فیاض از تاریخ بیهقی مبنای همه مطالعات است و بدون تردید ما مدیون دکتر فیاض هستیم و تمام یادداشت‌ها و تعلیمات ایشان را در تعلیقات خودمان به کار بردیم. اهتمام دکتر فیاض در احیای تاریخ یهقی و به دست دادن یک نمونه والا برای تصحیح متن و متن‌شناسی در اصل کار است و ایشان بنیان‌گذار این دانشکده و زنده‌کننده تاریخ بیهقی و به دست دهنده نمونه اعلای تصحیح متن در زبان فارسی هستند.»

آن‌چه در کتاب می‌بینیم شخصیتی است که از هر زمانی برای مطالعه و تحقیق استفاده کرده و سخت‌کوشی از خصوصیات بارز اوست، کسی که در سال‌های آخر عمر نیز دست از تلاش برنداشت و برای آشنایی و خواندن متون اصلی، به یادگیری زبان لاتین پرداخت. کسی که طلب معرفت، آموختن، کنجکاوی و پی بردن به حقایق به صورت عشقی سرشار در او بروز کرده بود. کسی که در روزگار سنگ و آهن و اینترنت، باید در شناخت بیشتر او به نوجوانان این مرز و بوم تلاش کرد.

«علی‌اکبر فیاض» نوشته اصغر قائدان و حسین بیات در ۱۱۸ صفحه و با قیمت ۴۰ هزار تومان در انتشارات سوره مهر منتشر شده است.»

«کارنامه فیّاض» در بوته نقد اساتید

خراسان‌رضوی- کتاب «کارنامه فیّاض» درباره علی‌اکبر فیّاض، بنیان‌گذار و مؤسس دانشکده ادبیات و دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد نقد و بررسی می‌شود.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در مشهد، علی‌اکبر مجیدی فیّاض معروف به علی‌اکبر فیّاض، مصحح و استاد ادبیات فارسی و بنیانگذار دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد بود که از چشمگیرترین کارهای او می‌توان به تصحیح تاریخ بیهقی اشاره کرد.

علی‌اکبر فیاض در سال ۱۲۷۷ هجری خورشیدی در خانواده‌ای از سادات شهیدی مشهد به دنیا آمد و در کودکی با آموختن قرآن و مقدمات زبان عربی نزد پدرش، سید عبدالمجید ثقةالاسلام، پرورش یافت و پس از تحصیل علوم قدیمه و تبحر یافتن در علوم معقول و منقول به جای پدر خادم باشی کشیک اول آستان قدس رضوی شد.

در سال ۱۳۰۷ خورشیدی ریاست دبیرستان شاه‌رضا از طرف آستان رضوی به او سپرده شد و در سال ۱۳۱۴ خورشیدی به عنوان نخستین رئیس مؤسسه دانش‌سرای عالی منصوب شد.

در سال ۱۳۱۶ خورشیدی پس از شرکت در امتحانات دوره ابتدایی و دبیرستان، وارد دانشگاه تهران شد و در کتابخانه دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی به کتابداری پرداخت و در سال ۱۳۲۲ به مدرک دکتری در زبان و ادبیات فارسی رسید و به استادی ملل و نِحَل در دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران برگزیده شد.

وی چهار دوره نماینده مشهد در مجلس شورای ملی بود و در زمانی که قاسم غنی سفیر ایران در قاهره بود به مصر رفت و در دانشگاه فاروق به تدریس زبان و ادبیات فارسی و ایراد سخنرانی‌هایی درباره شعر فارسی و تمدن اسلامی پرداخت.

«کارنامه فیّاض» در بوته نقد اساتید

در سال ۱۳۳۳ دانشکده ادبیات مشهد را به دستور وزارت فرهنگ بنیان نهاد و به مدت ۹ سال ریاست آن دانشکده را بر عهده داشت و در آنجا تدریس کرد و پس از آن به تهران برگشت و مدیریت گروه ادیان و مذاهب دانشکده الاهیات و معارف اسلامی را برعهده گرفت و با بازنشستگی‌اش در سال ۱۳۴۶ به مشهد بازگشت.

در ۱۳۴۷ برای انجام معالجاتی به سوئیس رفت و مدتی در آنجا اقامت گزید و در بهمن ۱۳۴۹ به دعوت دانشگاه مشهد به تدریس پرداخت تا اینکه در ۴ شهریور ۱۳۵۰ درگذشت و در آستان قدس رضوی به خاک سپرده شد.

علی‌اکبر فیاض که مدتی ریاست انجمن ادبی بهار و ریاست هیئت تحریریه مجله آستان قدس رضوی را بر عهده داشت، نایب رئیس انجمن قلم خراسان نیز بود و در انجمن ادبی مشهد و انجمن ادبی ایران شرکت می‌کرد. او با همکاری با دوستان خویش همچون قاسم غنی در تصحیح تاریخ بیهقی و تألیف عصر حافظ فعالیت داشت و همچنین در نوشتن کتابی با عنوان تاریخ مشهد نیز فعالیت کرد که به چاپ نرسید.

در مقدمه کتاب تاریخ بیهقی که پس از درگذشت او به چاپ رسید مقاله محققانه‌ای از وی با عنوان نسخه‌های خطی تاریخ بیهقی به چاپ رسیده است. او همچنین دو کتاب درباره زنبور عسل و دوربین عکاسی نیز نوشت.

«کارنامه فیّاض» در بوته نقد اساتید

کتاب «کارنامه فیاض» که شرحی از زندگی و آثار دکتر علی‌اکبر فیاض است پس از پیش‌گفتار، مقدمه، سال‌شمار و کتاب‌شناسی، شامل شش بخش است که در هر بخش گوشه‌ای از کارنامه فیاض روایت شده است.

این اثر که حاصل پژوهش‌ها و کوشش‌های چندین ساله سلمان ساکت، عضو هیئت‌علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد سال ۱۴۰۲ توسط نشر ادبیات رهسپار بازار کتاب شده است.

دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دكتر على شريعتى

برگرفته از سایت دانشکده

دانشکده ادبیات در سال 1334 با رشته زبان و ادبیات فارسی بنیان نهاده شد. دکتر علی‌اکبر مجیدی فیاض دانشمند و ادیب برجسته مشهدی و استاد تاریخ اسلام دانشگاه تهران از طرف وزارت فرهنگ مأموریت یافت دانشکـده ادبیات مشهد را تأسیـس کند. دانشکده ادبیات کار خود را با یک کلاس در رشته ادبیات فارسی شامل 26 دانشجو آغاز کرد. در سال 1335 رشته ‌های زبان و ادبیات انگلیسی و فرانسه نیز شکل گرفت و جمعیت دانشجویان به 100 نفر افزایش پیدا کرد. پس از گذشـت یک سال دیگر، رشته ترکیبی تاریخ-جغرافیا نیز در این دانشکده آغاز به کار نمود و در سال تحصیلی 38- 1337 تعداد 295 نفر دانشجو سرگرم تحصیل در دانشکده بودند. در سال 42-41 رشته‌ زبان‌شناسی نیز به دانشکده اضافه شد تا سال 1358 دانشکده ادبیات از 8 گروه آموزشی تشکیل شده بود. تعداد این گروه‌ها از این زمان به بعد تغییری نداشت (جز ایجاد رشته زبان روسی). در سال 1378 دانشکده ادبیات تعداد 87 عضو هیئت علمی را شــامل می‌شد که از این تعداد 13 نفــر استاد، 12 نفر دانشیار، 27 نفر استادیار، 35 نفر مربی بودند. 12 کارشناس آموزشی و 95 نیروی اداری و خدماتی نیز مشغول به کار بودند. در تابستان سـال 1380 دانشکده به محل سـاختمان جدیـد در پردیس انتقـال یافـت. در سال 1383 دانشکده ادبیات دارای 3066 دانشجـو بود کـه در مقاطع کارشناسی، کارشناسی‌ارشد و دکتری در 9 گروه آموزشی مشغول تحصیل بودند

دانشکده معقول و منقول دانشگاه تهران و مشهد

دانشکده الهیات و معارف اسلامی در سال ۱۳۱۳ ه.ش. در محل مدرسه عالی سپهسالار (شهید مطهری) با نام دانشکده علوم معقول و منقول با سه رشته ادبیات عرب، علوم معقول و منقول افتتاح شد. این دوره پنج سال به درازا کشید و در سال ۱۳۱۸ دانشکده تعطیل شد. فعالیت دوباره دانشکده در سال ۱۳۲۱ در محل فرهنگستان با دو رشته علوم معقول و منقول از سر گرفته شد و به تدریج توسعه یافت و دو رشته دیگر به نام‌های زبان و ادبیات عرب و فرهنگ اسلامی بر آن افزوده شد. همچنین در دو رشته معقول و منقول نیز دوره دکتری دایر گردید. در سال ۱۳۴۴ دانشکده علوم معقول و منقول به دانشکده الهیات و معارف اسلامی تغییر نام داد.
دانشکده الهیات و معارف اسلامی هم اکنون دارای گروه‌های آموزشی علوم قرآن و حدیث، فقه و مبانی حقوق اسلامی، فلسفه و کلام اسلامی، ادیان و عرفان تطبیقی، تاریخ و تمدن ملل اسلامی و فقه شافعی و نیز دو بخش فلسفه دین و عربی و همچنین پژوهشکده تاریخ علم می‌باشد. گروه‌های آموزشی در سه مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکتری و بخش فلسفه دین و پژوهشکده تاریخ علم فقط در مقطع تحصیلات تکمیلی دانشجو می‌پذیرند.
در حال حاضر این دانشکده دارای ۸ رشته تحصیلی، ۵۷ عضو هیأت علمی می‌باشد.
دانشجویان در این دانشکده برای شناسایی و احیای بخش عظیم دانش‌های بشری در حوزه علوم و معارف اسلامی آموزش می‌بینند. تربیت کارشناسان مجرب در حوزه علوم اسلامی به منظور انجام خدمات علمی در نهادهای آموزشی مانند آموزش و پرورش، دایره‌المعارف ها و مراکز فرهنگی از جمله اهداف این دانشکده به شمار می‌آید.
بزرگانی چون مرحومان بدیع الزمان فروزانفر، دکتر محمد محمدی، سید محمدکاظم عصار، دکتر سیدجلال الدین مجتبوی و نیز آقایان دکتر ابوالقاسم گرجی و دکتر علیرضا فیض در این دانشکده به تعلیم علوم اسلامی همت گماشته‌اند. این دانشکده همچنین مهد پرورش متفکران و صاحب نظرانی است که برخی از آنان به درجه رفیع شهادت نائل آمده‌اند، که دکتر سید محمدحسین بهشتی، استاد مرتضی مطهری، دکتر مفتح، دکتر محمد جواد باهنر از جمله این افرادند...

تاريخچه

دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه فردوسى مشهد در سال 1337به نام دانشكده علوم معقول و منقول با دو رشته معقول (فلسفه و حكمت اسلامى) و منقول (فقه) تاسيس شده است.

از سال 1348 نام اين دانشكده، به الهيات و معارف اسلامى تغيير يافته و در سه رشته: فقه و مبانى حقوق ‏اسلامى، فلسفه و كلام اسلامى، فرهنگ اسلامى و رابطه آن با تمدن ايرانى دانشجو پذيرفته است. افزون بر اين از سال 1349 دو گروه آموزشى به نام هاى مبانى تشيع و اديان و مذاهب، قرآن و حديث و متون عربى به عنوان دو رشته فرعى فعاليت آموزشى داشته است.

در سال 1362كه دانشگاه‌ها پس از يك وقفه سه ساله بازگشايى شدند، كليه رشته‏هاى اين دانشكده در هم ادغام شده به نام رشته « الهيات و معارف اسلامى» با دو گرايش دبيرى و آزاد به كار خود ادامه داد. در بهمن ماه 1365 رشته آزاد الهيات به پنج گرايش:فقه و مبانى حقوق اسلامى، فلسفه و كلام اسلامى، علوم قرآنى و حديث، فرهنگ اسلامي (تاريخ و تمدن اسلامى) و مباني تشيع و اديان و مذاهب تقسيم گرديد.

از سال تحصيلى 70- 1369 دانشكده داراى پنج گروه آموزشى: مباني تشيع و اديان و مذاهب (ادیان و عرفان تطبیقی)، تاریخ و تمدن اسلامی، علوم قرآن و حدیث، فقه و مبانی حقوق اسلامی، فلسفه و حکمت اسلامی بود که در سال 1383 گروه معارف اسلامی نیز به دانشکده الهیات پیوست.

زادروز دانشکده معقول و منقول دانشگاه مشهد | طلوع دین در دل دانشگاه‌های ایران ماجرای تأسیس دانشگاه در ایران به دوران پهلوی اول باز می‌گردد. در سال ۱۳۰۷ خورشیدی پروفسور حسابی پیشنهاد تأسیس دانشگاه را به وزیر معارف وقت، اعتمادالدوله قراگوزلو می‌دهد، اما گام‌های نخست تأسیس این دانشگاه را علی‌اصغر حکمت وزیر معارف وقت در سال ۱۳۱۳ خورشیدی برمی‌دارد. در همین سال همچنین دانشگاه تهران با چند دانشکده پا می‌گیرد که دانشکده معقول و منقول یکی از آن هاست. با این همه، این دانشکده در سال ۱۳۱۸ خورشیدی تعطیل می‌شود، ولی پس از سه سال دوباره در سال ۱۳۲۱ خورشیدی حیات می‌گیرد. این در حالی است که در آن زمان هیچ‌کدام از شهر‌های کشور دانشکده‌ای برای دروس معقول و منقول نداشتند. گزارش پیش‌رو نگاهی به تاریخ تأسیس این دانشکده در ارض اقدس است.

زمزمه‌های تأسیس دانشکده معقول و منقول

با جدی شدن روند تأسیس دانشگاه و ادامه دار شدن آن در کشور، در سال ۱۳۲۸ خورشیدی دانشکده پزشکی مشهد تأسیس و این اقدام سبب می‌شود تا عرصه برای تأسیس دیگر دانشکده‌ها نیز در این شهر باز شود، ولی تحقق این رؤیا به دلایلی میسر نشده و سال‌ها می‌گذرد تا اینکه در نهایت به همت دکتر علی اکبر فیاض دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد در سال ۱۳۳۷ خورشیدی تأسیس می‌شود. البته ناگفته نماند در این دوران مشهد به عنوان یکی از شهر‌های مذهبی ایران، دارای یکی از قدیمی‌ترین حوزه‌های علمیه و سرآمد محافل علمی در این کشور بوده، ولی جای خالی دانشکده معقول و منقول در این شهر با داشتن استعداد‌های فراوان علمی خالی بوده است تا اینکه نخستین زمزمه‌های تأسیس این دانشکده در سال ۱۳۳۴ شنیده می‌شود. زمزمه‌هایی که لحن خوش آن در مطبوعات آن دوران نیز ثبت می‌شود.

روزنامه خراسان در تاریخ ۱۶ شهریور ۱۳۳۴ در گزارشی پیگیر مقدمات تأسیس دانشکده معقول و منقول مشهد می‌شود و در گزارشی که در گفت وگوی با استاندار وقت خراسان به نگارش درآمده، از زبان او، نوید تأسیس این دانشکده را می‌دهد. در بخشی از گزارش آمده است: «موضوع تأسیس دانشکده معقول و منقول در مشهد واقعا ضرورت کاملی دارد،  زیرا قبلا در مشهد این دانشکده موجود بود و به فعالیت‌های مفید خود ادامه می‌داد، لکن بعدا در اثر بعضی سهل انگاری‌ها تعطیل شد و ما اینک از اولیای دولت و همچنین نمایندگان محترم خراسان انتظار داریم همان طور که درباره تأسیس دانشکده ادبیات بذل مساعی نموده اند، اکنون که اول سال تحصیلی است، درباره تأسیس این دانشکده هم اقدام عاجلی معمول دارند.»
همان طور که اشاره شد این گزارش در سال ۱۳۳۴ در روزنامه خراسان نوشته شده است و در این بخش از گزارش به وجود دانشکده معقول و منقول پیش از این تاریخ اشاره کرده است. اما اسنادی دال بر وجود چنین دانشکده‌ای در این هنگام در دست نیست.

افتتاح دانشکده معقول و منقول

سه سال پس از این خبر، یعنی در ۱۳۳۷ خورشیدی (دو سال بعد از تأسیس دانشکده ادبیات به همت دکتر فیاض) دانشکده معقول و منقول نیز رسما افتتاح و ریاست این دانشکده نیز برعهده دکتر فیاض گذاشته می‌شود. زیرا او تجارب بالایی در تأسیس دانشکده ادبیات داشت و توانسته بود با حضور در این جایگاه سبب تحول این دانشکده در آن زمان شود. خبر این افتتاحیه نیز در روزنامه خراسان آمده است. این جریده نشانی دانشگاه را در محل قدیمی دانشکده ادبیات در خیابان جنت نوشته و چنین منتشر کرده است: «بعدازظهر دیروز دانشکده معقول و منقول مشهد رسما افتتاح شد.

بنا به دعوتی که از طرف آقای دکتر سامی راد رئیس دانشگاه مشهد به عمل آمده بود، جمعی از آقایان روحانیون و دانشگاهیان در این مراسم شرکت کرده بودند و با چای و شیرینی پذیرایی به عمل آمد. دانشکده معقول و منقول در محل سابق دانشکده ادبیات دایر و ریاست آن با آقای دکتر علی اکبر فیاض، رئیس دانشکده ادبیات می‌باشد. در مراسمی که بعدازظهر دیروز برپا بود، آقای جورابچی معلم دانشکده مزبور، شروع به تدریس نمود. آقای دکتر مجتهدی که از خراسانی‌های فاضل و فعال می‌باشند با عهده دار بودن کفالت این دانشکده امور مربوطه را انجام می‌دهند. طبق اطلاع، عده‌ای از فارغ التحصیلان دانشکده ادبیات مشهد در این دانشکده ثبت نام کرده اند. برای کمک به امر تدریس معلمین آقای روحانی رئیس ثبت یک دستگاه پلی کپی و ماشین تحریر را در اختیار این دانشکده گذارده اند.»

طلوع درخشان یک دانشکدهتصویری از دانشکده الهیات سال ۱۳۴۲ که
بدیع‌الزمان فروزانفر، محمدتقی شریعتی، آیت‌ا... واعظ زاده و امام موسی صدر درآن دیده می‌شوند.

نخستین حلقه استادان دانشگاه معقول و منقول

حلقه نخستین استادان این دانشکده از حوزه علمیه مشهد انتخاب می‌شوند که نام بزرگانی، چون مرحوم استاد محمدتقی شریعتی، کاظم مدیر شانه چی و مرحوم جورابچی در میانشان آشناست. همچنین در همان سال‌های نخست تأسیس، استقبال خوبی از این دانشکده از طرف دانشجویان علاقه‌مند به تحصیل در رشته‌های علوم اسلامی انجام می‌شود آنچنان که رفته رفته به تعداد دانشجویان و استادان این دانشکده افزوده می‌شود و پای استادان دیگری را نیز به میان می‌کشد. برای نمونه مرحوم آیت ا... واعظ زاده خراسانی، یکی از استادان این دانشکده که سال‌ها در شهر قم تحصیل می‌کرده، پس از عزیمت به مشهد به پیشنهاد برخی از استادان به عنوان استاد پاره وقت پذیرفته می‌شود. حضور فرهیختگان حوزوی در دانشکده سبب می‌شود تا کم کم نام دانشکده معقول و منقول پرآوازه شود. با این حال، تابلوی نام این دانشکده در سال ۱۳۴۷ خورشیدی به «الهیات و معارف اسلامی» تغییر می‌یابد.

تأسیس مجله پژوهشی

در ادامه کار، با وجود حضور اندیشمندان حوزوی و غیرحوزوی به عنوان استادان این دانشکده به یک مجله علمی و تحقیقاتی برای درج مقالات علمی آن‌ها نیاز بوده است. برای همین نیز مرحوم دکتر محمود رامیار که خود یکی از فرهیختگان شناخته شده علمی کشور بوده است با حمایت رئیس وقت دانشگاه، دکتر محسن ضیایی، مجله دانشکده معقول و منقول را تأسیس می‌کند. دبیر این مجله مرحوم آیت ا... واعظ زاده خراسانی است و نخستین شماره در اسفند ۱۳۴۷ خورشیدی با مقالاتی ارزشمند از استادان این دانشکده به پاسداشت صدمین سال درگذشت فیلسوف بزرگ خراسانی، ملاهادی سبزواری منتشر می‌شود.

طلوع درخشان یک دانشکده
نخستین مجله دانشکده علوم معقول و منقول

کنگره‌ای درخشان

سال ۱۳۴۸ خورشیدی برای دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد سالی پرخاطره است. نخستین کنگره جهانی دانشگاه مشهد در این سال و به میزبانی دانشکده الهیات برگزار می‌شود. مرحوم آیت ا... واعظ زاده خراسانی در اوایل همین سال پیشنهاد برگزاری «کنگره هزاره شیخ طوسی» در این دانشکده را به رئیس دانشکده وقت، دکتر محمود رامیار می‌دهد و دکتر رامیار نیز با اعلام این پیشنهاد به رئیس دانشگاه، رضایت مسئولان وقت را برای برگزاری این کنگره بزرگ می‌گیرد.
اسفند سال ۱۳۴۸ خورشیدی «کنگره هزاره شیخ طوسی» با حضور اندیشمندان برجسته از سراسر دنیا برگزار می‌شود، علال الفاسی اندیشمند مراکشی به عنوان رئیس کنگره حضور داشته و شخصیت‌های برجسته‌ای نظیر میرزا خلیل کمره ای، مجتبی مینوی، محمدمحیط طباطبایی، محمدتقی جعفری، شهید مطهری و... شرکت می‌کنند. مرحوم حسین خدیوجم با قلمی شیرین تمامی اتفاقات چند روز این کنگره را قلمی کرده است و نوشته او در شماره ۵۹ مجله نگین به تاریخ ۳۱ فروردین سال ۱۳۴۹ منتشر می‌شود.

در طول چند روز برگزاری کنگره در مشهد، سخنرانی‌های گوناگونی از سوی اندیشمندان حاضر در این مراسم ایراد شده و هرکدام از مدعوین این کنگره مقالات محققانه‌ای با موضوع بررسی اندیشه‌های شیخ طوسی می‌نویسند که بخشی از آن مقالات در کارگروه‌های مختلف کنگره خوانده می‌شود. دکتر محمدحسین ساکت که آن زمان از طرف دانشگاه تهران در این کنگره حضور پیدا کرده بوده، درباره ویژگی‌های مهم این کنگره می‌گوید: «در آن گنگره مهم و شکوهمند، که تاکنون نظیرش در ایران کمتر برگزار شده است، شخصیت‌های علمی و سیاسی مهمی شرکت داشتند.

از اروپا کسانی مانند پروفسور مونتگمری وات و چارلز آدامز از آمریکا و از مراکش علّال الفاسی و از سوریه صلاح الدین منجّد و دیگران حضور چشمگیری داشتند. مسئولان کنگره به دنبال فردی برای ترجمه سخنرانی آدامز بودند. من که جوان‌ترین عضو و منشی گروه بودم، ترجمه سخنرانی آدامز را که با عنوان «نقش شیخ طوسی در اصول فقه شیعه» بود بر عهده گرفتم و شبانه پس از ترجمه متن، در روز سخنرانی آن را پس از ایراد متن انگلیسی سخنران، خواندم. به سبب ترجمه ادبی و روان من از متن انگلیسی موضوع مقاله که در دفاع از اندیشه شیعه در اصول فقه، بود بسیار مورد توجه قرار گرفت.»

دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز این مسیر درخشان را ادامه داده و در طول این سال‌ها کنگره‌ها و برنامه‌های گوناگونی در آن برگزار شده است. تعداد مجلات علمی و پژوهشی این دانشکده نیز افزایش پیدا کرده است و هم اکنون دانشجویان زیادی در این دانشکده به تحصیل و پژوهش می‌پردازند. شاید بتوان گفت موفقیت‌های بزرگ این دانشکده مدیون استادانی است که در سال‌های نخست تأسیس آن زحمات فراوانی برای اعتلای آن کشیده اند.

طلوع درخشان یک دانشکدهسخنرانی آیت ا... واعظ زاده در مراسم افتتاحیه کنگره هزاره شیخ طوسی

برگرفته از سایت رسمی دو دانشکده و شهر ارا.امید حسینی‌نژاد | شهرآرانیوز

معرفی مقاله زیبایی‌شناسی و هنر از دیدگاه ماکسین گرین و اشارات تربیتی آن

برگرفته از رویکرد نوین آموزشی

زیبایی‌شناسی و هنر از دیدگاه ماکسین گرین و اشارات تربیتی آن

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

  • طاهره جاویدی کلاته جعفرآبادی
  • افسانه عبدلی

گرایش به امور زیبا همچون یک منظره، گل، صدا و خط از بدو تولد در انسان وجود داشته است؛ بنابراین هر انسانی از توجه به چنین مصادیقی لذت می‌برد و در خلق آنها تلاش می‌کند. اندیشمندان در طول تاریخ، به دلیل اهمیت حس زیبایی‌گرایی و میل به امور زیبا، سؤالات متعددی را در این زمینه طرح کرده‌اند؛ برای مثال، زیبایی چیست؟ چرا پدیده‌ای را زیبا می‌انگاریم؟ چگونه می‌توان حس زیبایی‌شناسی را در افراد شکوفا کرد؟ این کار چه پیامدهایی را در رشد و بالندگی انسان به دنبال دارد؟ صاحب‌نظران ازجمله فلاسفه، پاسخ‌‌های متنوعی را در برابر این قبیل سؤالات ارائه کرده‌اند. افلاطون، از پیشگامان این حوزه، دربارة کیفیات زیبایی مانند تناسب، اندازه، تقارن و تأثیر هنر بر مردم بحث می‌کند؛ وی زیبایی را تظاهر ایده در ماده دانسته و معتقد است آثار هنری ازطریق تقلید از اشیای طبیعی به وجود می‌آیند. ازآنجایی‌که اشیاء طبیعی خود بازتاب مُثُل‏اند، هنر سومین مرحلة دوری از حقیقت است. دیدگاه ارسطو نیز معطوف به فعالیت هنرمند بوده و کار هنرمند را تصویری از جهان طبیعی می‌داند؛ البته این الگو‌برداری موجب تطهیر احساسات، سرگرمی و تکامل اخلاقی می‌شود. همچنین، آگوستین با تکیه ‌بر اندیشه‌های افلاطون و تحولات پس از مسیح، قدرت زیباشناختی را تحسین و تأیید کرده و معتقد است هنرهای زیبا (مثلاً یک نمایش)، مستقیماً مخاطب را به درون یک واقعه می‌کشاند. آکویناس نیز به تأسی از ارسطو دربارة شروط زیبایی مانند درستی، تناسب و درخشندگی بحث کرده است. با وجود سابقة طولانی ارائة نظر دربارة زیبایی، نظریه‌پردازی دربارة زیبایی‌شناسی و توجه به معنی هنر و زیبایی تا سال 1750 که کتاب زیبایی‌شناسی نظری بوم‌گارتن[1] منتشر شد، این موضوع جزء مقولات هستی‌شناسی فلسفه محسوب می‌شد(مختار تجویدی، 1384). تأمل بوم‌گارتن دربارة زیبایی‌شناسی معطوف به این است که انسان چگونه از حس‌ها برای دانستن استفاده کند (کارنس کارن[2]، 2008: 28). با ارائة دیدگاه بوم‌گارتن و از قرن هیجدهم به بعد، مفهوم زیبایی بیشتر جنبة روان­شناختی به خود گرفت و در ارتباط با ادراک دیده شد. در اواسط قرن نوزدهم، هنرمندان نیز دیدگاه‎هایشان را دربارة زیبایی‎شناسی ارائه داده و آن را وارد مباحث هنری کرده­اند. در این قرن، همبستگی بین زیبایی‌شناسی و پیدایش ذهنیت، موضوع تفکر فلسفی قرار گرفت. در قرن بیستم، زیبایی‌شناسی به‌صورت فلسفه و دانش دربارة همة نمودهای زیبایی مطرح شد (گرینجر[3]، 2000؛ ساعتچی، 1388؛ عطائی‌آشتیانی، 1385؛ لیلیان و همکاران، 1388). به ‌این‌ ترتیب، تعریف زیبایی به ‌عنوان امری عینی که در دوران باستان، قرون ‌وسطی و رنسانس رایج بود، در عصر حاضر در قالب دانش زیبایی‌شناسی جای خود را به مسئلة «واکنش نسبت به زیبایی» داد.

دلایل متعددی در بروز پدیدة «واکنش نسبت به زیبایی» نقش داشته­اند؛ ازجمله اینکه حس زیبایی‌شناسی، به تحریک احساسات برای دانستن بیشتر می‌انجامد. به علاوه، هنر و زیبایی‌شناسی در رفع مسائل اخلاقی و ارزشی مانند ستم، انحراف، خودپرستی، تجاوز و اعتیاد که جهان معاصر با آن مواجهه است، تأثیر دارد و همچنین دارای کارکردهای هنری مانند حمل اندیشه‌های اجتماعی و نمایاندن فطرت انسان، زمینه‌سازی برای نظم اجتماعی، نقل احساسات بشری و جلب انسان­ها به ‌سوی یکدیگر است (گرینجر، 2000؛ ساعتچی، 1388؛ عطائی‌آشتیانی، 1385؛ لیلیان و همکاران، 1388). همچنین، دیدگاه­های برخی از مکتب­ها مانند رمانتیسم، روان­شناسی گشتالت، مکتب عرفان و پسا اثبات­گرایی مبنی بر اینکه زیبایی‌شناسی مقدم بر معرفت‌شناسی است، این توجه را توسعه بخشید؛ زیرا آنها بر این باور بودند که برخورد با جهان خارج، تابع ارزش‌های زیباشناختی است و زیباشناسی انسان را برمی‌انگیزاند که به عالم و موضوعات آن توجه کند و حتی زیبایی‌شناسی نوعی فعالیت شناختی است که باعث برداشتی تازه از حقیقت و واقعیت می‌شود (ویتر، 2004: 225؛ فیاض، 1386).

موضوع محوری زیبایی‌شناسی، درک منطق احساسات و عواطف انسان­ها و چگونگی انتقال‌پذیری این حالات است. این موارد در تجربیات هنری که در مقایسه با سایر تجربیات انسان، بیشتر با حواس سروکار دارند، نمود بیشتری می‌یابد؛ بنابراین موضوع زیبایی‌شناسی نوع خاصی از تجربه[4] است که هر فرد با پدیده‌ای دارد و همچنین، روش خاصی از درک اشیاء و موقعیت‌هاست که به‌صورت برانگیختگی در قالب رشته‌های هنری تجلی می‌یابد (ساعتچی، 1388؛ دن[5]، 1999؛ گودرزی، 1385؛ عطائی‌آشتیانی، 1385؛ شرفی، 1386؛ لیلیان و همکاران، 1388).

با وجود توجهی که اندیشمندان در دورة معاصر به زیبایی‌شناسی نشان داده‌اند، پرورش این بُعد در نظام آموزش ‌و پرورش ایران مغفول مانده است؛ برای نمونه می‌توان به غفلت از «هنر» که بیشترین تأثیر را در درک اشیاء و موقعیت‌ها برای تربیت زیبایی‌شناسی دارد، اشاره کرد. هنرهایی مانند طراحی، کارهای‌ دستی، عکاسی، نمایش، آواز، موسیقی، حرکات موزون و نویسندگی در این نظام‌ جایگاه وثیقی ندارند و حتی درس‌هایی چون نقاشی و ادبیات نیز به‌صورت اصولی تدریس نمی‌شوند. نتایج برخی از تحقیقات نیز بر این ادعا صحه می‌گذارد. در این زمینه، نبود هدف مشخص برای آموزش هنر در مدارس، غفلت از اصول و مبادی هنر گذشتة ایران، تأکید بر مهارت و فن، فراموشی بعد محتوایی هنر، نبود فضای آموزشی مناسب و کج‌فهمی‌ها و بدفهمی‌های اساسی دربارة ماهیت هنر به‌عنوان امری تفننی و سرگرم‌کننده و نه حوزه‌ای برای گسترش تفکر، از دلایل اصلی ناکارآمدی آموزش هنر در مدارس ایران مطرح‌ شده است (مهدیزاده، 1388). به­علاوه، در برنامة ‌درسی نظام آموزشی ایران، حوزه‌های نقد هنری و زیبایی‌شناسی، فراموش ‌ شده است. یکی از مهم‌ترین دلایل این امر، ارائه­نکردن تبیین روشنی از معنا، حدود و ثغور آموزش هنر یا به تعبیری «سواد هنری» است که این امر متأثر از جایگاه مبهم هنر در نظام آموزشی است (کاظم‌پور و همکاران، 1387). دیگر مطالعات بر فهم نادرست و نابسنده‌ دربارة هنر را دلیلی برای این امر می­دانند؛ زیرا این موضوع، هرگز منبعی بکر و مستعد شناخته ‌نشده و از اینکه می‌تواند هدایت‌گر جریان فراگیر اصلاح در نظام آموزشی باشد، عاجز پنداشته شده است (مهرمحمدی، 1390). همچنین، برخی محققان معتقدند مشکل عمده در برنامة ‌درسی هنر، اجرای نادرست و بی‌توجهی به عوامل و عناصر درسی آن است. درواقع، آموزش هنر در مدارس کنونی به‌گونه‌ای است که اگر درس هنر از مقاطع ابتدایی و راهنمایی حذف شود، به نظر می‌رسد اتفاق نگران‌کننده‌ای نخواهد افتاد؛ زیرا این درس بیشتر زنگ تفریح و در برخی مواقع برای پرکردن ساعات هفتگی است (شرفی و سلسبیلی، 1389). در این زمینه، ماکسین گرین[6] (کی[7]، 1995: 61) نیز بر این باور است گرچه «هنرها، به حوزه‌های خلاق و ابداعی گرایش دارند»، اما در مؤسسات تربیتی، اغلب فعالیتی اضافی، ظریف یا تکمیلی قلمداد شده است که با مطالعة «تاریخ توجه به هنر» در مدارس، این امر تأیید می­شود. درواقع، به ‌موازات گسترش برنامة ‌درسی برای پوشش‌دهی بسیاری از موضوعات علمی و اجتماعی، زمان اختصاص‌یافته به هنر، که زمینة کسب تجربة احساسی در قبال زیبایی است، در بسیاری از مدارس کاهش پیدا می‌کند؛ درحالی‌که اغلب مردم از جوانان انتظار دارند که از یک درک زیبایی‌شناسی اساسی برخوردار باشند (الیاس، 1382).

با نظر به مسائلی که در زمینة «تربیت زیبایی‌شناسی» در نظام‌های آموزشی بیان شد، در این نوشتار دیدگاه ماکسین گرین که درصدد به دست دادن فهم متفاوتی از زیبایی‌شناسی و راهبردهایی عملی برای تربیت زیبایی‌شناسی است، مد نظر قرار گرفت. دیدگاه این مربی-فیلسوف در تربیت زیبایی‌شناسی، معطوف بر نزدیک‌سازی حوزة‌ نظر و عمل است. در این زمینه، با ساخت مؤسسه و دبیرستان نظریة خود را آزمود. او اهمیت «تربیت زیبایی‌شناسی» را مستدلانه متذکر شده و بر آموزش‌وپرورش قرن بیست‌ویکم تأثیری شگرف برجای گذارده است. همچنین، در نوشته‌ها و اقدامات خود، اندیشه‌هایی را ارائه کرده که بستری برای بحث و تحقیق بیشتر در زمینة «تربیت زیبایی‌شناسی» فراهم ساخته است. هم­چنین به این دلیل که گرین برای ارائة دیدگاه خود متأثر از افراد مختلفی بود، بنابراین کوشید دیدگاه جامع‌تری نسبت به پیشینیان خود به دست آورد؛ چنان­که وی (2007) می‌گوید؛ «منابع دیدگاه من دربارة تربیت زیبایی‌شناسی آثار «هنر به‌عنوان تجربه[8]» (1934)، «چگونه فکر می‌کنیم[9]» (1933) و «تجربه و طبیعت[10]» (1958) از جان دیویی و همچنین، در بخش‌های بزرگی، دیدگاه نویسندگان اگزیستانسیالیست و انتقادی مانند نیچه[11]، شوتز[12]، داستایوسکی[13]، هایدگر[14]، سارتر[15]، کیرکگارد[16]، فریره[17]، کامو[18]، مرلوپونتی[19]، ریکله[20] و کافکا[21]، آیزنر[22] و وارناک[23] هستند؛ زیرا هنر و زیبایی‌شناسی در آثار آنها، اساس و محور هستند» (گرین، 2007: 660). به علاوه با مطالعة آثار گرین، رد پای سه نویسندة دیگر مانند ویرجینیا وولف[24]، الیزابت بیوشاپ[25] و تونی موریسون[26] نیز حس می‌شود (لویس کیپلر[27]، 1998: 148)؛ بنابراین، با نظر به اهمیت پرورش بُعد زیباشناسی در مؤسسات تربیتی، هدف اصلی نگارندگان در این مقاله، معرفی دیدگاه گرین دربارة زیبایی‌شناسی و هنر و تحلیل دستاوردهای آن برای تعلیم و تربیت است.

روش پژوهش

برای انجام این پژوهش، برخی از آثار و مصاحبه‌های گرین که با موضوع این پژوهش مرتبط بودند، مطالعه شد. درواقع، سعی بر این بود که با توصیف نظام­مند، افکار و نوشته‌های گرین در زمینة هنر و زیبایی‌شناسی شرح داده شود. برای انجام این کار، از روش تحلیل استفاده شد. مریام[28] (1998) بیان می‌کند تحلیل داده‌ها یک فرایند مداوم در طی پژوهش است که هم‌زمان با شروع فرایند جمع‌آوری داده‌ها- با انتخاب نخستین سند و گزینش مطالب خاص- و نگارش پژوهش، آغاز می‌شود. گوتز و لکامپت[29] (نقل از هاول[30]، 2011) نیز معتقدند یادداشت‌ها در ابتدا برای تمایز برجسته‌ترین‌ داده‌ها از سایر داده‌ها استفاده می‌شود. بنابراین، هدف‌های پژوهش از یک‌سو به‌گزینش مطالب خاصی انجامید و همچنین، مطالعة آثار مختلف گرین، باعث شکل‌گیری سؤال‌های جدیدی دربارة موضوع پژوهش شد که نگارندگان را به مطالعة بیشتر و یادداشت‌برداری واداشت. درواقع، سؤال‌های جدید، از داده‌هایی که جمع‌آوری می‌شدند، ناشی می‌شد و به‌تدریج برای پاسخ به این سؤال‌ها، در راستای انجام پژوهش، مطالب دیگری در اسناد بعدی مدنظر قرار ‌می‌گرفت. زمانی که مطالب استفاده­شده در مقاله به‌طور کامل جمع‌آوری شد، یادداشت‌ها چندین بار مطالعه و کدبندی شد؛ سپس بر اساس تشابه‌ و تفاوت یادداشت‌ها، مقاله سازمان داده شد. به دلیل نقش محوری نوشتن و یادداشت‌برداری در تحقیق تحلیلی، گرین این ‌روش را روش تحقیق نوشتن می­داند که طی آن، پژوهشگر می­خواهد که دربارة موضوع پژوهش، محتواهای خاصی را برگزیند. در این زمینه، گرین (a1995) بیان می‌کند «با نوشتن است که من اغلب خودم را برای نام‌گذاری جایگزین‌ها و گشودگی نسبت به امکانات، مدیریت می‌کنم. نوشتن شکلی از تفکر و گسترش فرایند خواندن و به تحریر درآوردن است. من نوشتن را یک روش تحقیق[31] رسمی می­دانم؛ زیرا با نوشتن، لنز جدیدی برای مشاهده پیدا می‌کنم. ازطریق فرایند جستجو برای جمع‌آوری و تحلیل یک متن و سامان­دادن آن به طرزی تازه، راه جدیدی از نوشتن دربارة موضوعم را می‌یابم که باعث ایجاد حس می‌شود و مخاطب من به این شیوه، شروع به مشاهده و دیدن خواهد کرد یا این شیوه را هم تجربه خواهد کرد. این شکل از نوشتن تجربی است».

دیدگاه‌های ماکسین گرین در پنج محور شامل 1) زیباشناسی، 2) تربیت زیبایی‌شناسی، 3) هنر، 4) فضای عمومی و 5) فرایند یاددهی-یادگیری، بررسی و در قسمت‌های مجزا به شرح زیر ارائه می‌شود:

1- زیبایی‌شناسی

لغت زیبایی‌شناسی از ریشة یونانی «استتیکا[32]» به معنای حساسیت است. این واژه بیشتر بر درک هنر و تجربة احساسی از آن و به روش استفاده از حس‌ها برای دانستن و معرفت اشاره دارد. در این میان گرین اذعان می‌کند «... من از تعریف زیبایی‌شناسی اجتناب می‌ورزم و معتقدم هیچ‌کسی نمی‌تواند به‌طور قطعی زیبایی‌شناسی را شرح ‌دهد و حتی پیشنهاد می‌کنم کسی به دنبال تعریف آن نباشد» (گرین، 1986: 60). در عوض، او از تفسیری پدیدارشناسانه از «تجربة زیبایی‌شناسی» طرفداری می‌کند و معتقد است به‌جای ارائة تعریفی از زیبایی‌شناسی، بهتر است به ظرفیت‌های تخیلی مردم، برای پدیدآوردن آثار هنری، درک آنها از پدیده‌های زیبا، توانایی‌شان در اقدام به ابتکار، انتخاب و ارزش‌گذاری و ... توجه کرد (گرین، 1981). درواقع، او «زیبایی‌شناسی» را هم یک صفت کاربردی برای توصیف یا ثبت حالت تجربه، به‌واسطة برخورد با آثار هنری و هم نامی برای درک تفاوت‌ها، تبعیض‌ها و فهم هنرهای مختلف می‌داند (کارنس کارن، 2008: 30). به‌طور خلاصه می‌توان گفت از دیدگاه گرین زیبایی‌شناسی رویکردی است که حساسیت (آگاهی) ما را فعال می‌کند (گرین، 1981)؛ ازاین‌رو، محدودکردن آن به یک تعریف و ویژگی‌های خاص باعث ایستایی و ثبات آن می‌شود؛ زیرا زیبایی‌شناسی حیطه‌ای است که جهان در آن تفسیر می­شود؛ بنابراین، فضای زیبایی‌شناسی هم باز و گسترده است و هم باید بازتر و گسترده‌تر شود. همچنین او معتقد است که ارائة تئوری‌های زیبایی‌شناسی نیز باید، توجه به ویژگی‌های آثار هنری را که ممکن است به روش‌ها و شکل‌های دیگر به آنها توجه نشده یا کشف نشده‌اند، برانگیزاند (گرین، 1981). بنابراین آنچه از دیدگاه گرین مهم است «تجربة زیبایی‌شناختی» است. در این میان، نقطة آغاز تجربة زیبایی‌شناختی برجسته­ساختن جنبه‌های معینی از آثار هنری مانند نقاشی‌، نمایشنامه‌، شعر و موسیقی از راهِ سؤالات خاص است؛ زیرا مردم در ابتدا به فرایند توجه­کردن آگاه نیستند، اما با این سؤالات برانگیخته می‌شوند. به علاوه، تجربة زیبایی‌شناسی و حیرت، اغلب بعد از اجرا، نمایش، تجربة سمینار یا کارگاه؛ زمانی که لذت و فکر[33] توأمان برانگیخته و احساس می‌شوند، به وجود می‌آید (گرین، 1986). در این زمینه، تجربة زیبایی‌شناسی به مشارکت آگاهانه در یک اثر هنری و توجه به آنچه در بازی، شعر، کوارتت (یا رقص) وجود دارد، نیازمند است (گرین، 1995). گرین معتقد است که تجربة زیبایی‌شناسی، به آگاهی دقیق ادراک‌کننده برای دیدن اشیا، به‌گونه‌ای متفاوت از شکل مرسوم و عادی آنها بستگی دارد و این آگاهی بیشتر ناشی از «تربیت زیبایی‌شناسی» و افزایش «سواد» مربوط به آن است (گرین، 1986). در ادامه سوادآموزی زیبایی‌شناسی[34] و تربیت زیبایی‌شناسی توضیح داده می­شود.

«سوادآموزی زیبایی‌شناسی» خواه بصری، موسیقایی، نمایشی یا ادبی؛ بر نیاز به شناخت، قدردانی و تفسیر بسیاری از عبارات زیباشناختی تاریخی و معاصر که جهان ما را تشکیل می‌دهند، تأکید دارد. برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های دستیابی به «سواد زیبایی‌شناسی» عبارت‌اند از:

الف) درک/مشاهده: این مؤلفه شامل سه مرحله است: الف) بررسی و قدردانی از یک بیان زیبایی‌شناسانه از یک دیدگاه تاریخی/فرهنگی؛ ب) شناسایی آثار مهم یک دورة تاریخی/مجموعة فرهنگی و ج) شناسایی هنرمندان/سازندگان از فرهنگ‌ها و دوره‌های تاریخی مختلف در رسانه‌ها.

ب) واکنش/نقد: مراحل این مؤلفه عبارت‌اند از: الف) بیان ماهرانة پاسخ‌های شخصی به عبارات مختلف زیبایی‌شناسنانه؛ ب) بحث دربارة ساختار و ساخت عبارات زیبا؛ ج) نشان دادن توانایی برای تحلیل و تفسیر یک عبارت زیبایی‌شناسانه و د) گفتگو و نقد دربارة یک بیان زیبایی‌شناسانه.

ج) خلق/اجرا: این مؤلفه دارای سه مرحله است: الف) ابتکار، نوآوری یا خلق یک اثر زیبا؛ ب) ادغام/ترکیب اشکال و تکنیک‌ها در یک فرایند خلاق و ج) به نمایش گذاشتن یا اجرا در یک مکان عمومی (گرین، 1981؛ گرین، 1986).

گرین معتقد است که باسوادی نیازمند مهارت‌های تفسیری مشخصی همچون قوّة تمیز، حساسیت و پاسخ‌دهندگی است. به علاوه، «سوادآموزى زیبایى‏شناختى» نیازمند ‏درک ‏هنرى است؛ البته از طریق «تربیت زیبایی‌شناسی» این توجه و ادراک پرورش می­یابد (گرین، 1997). در زیر مفهوم تربیت زیبایی‌شناسی بحث و بررسی می­شود.

2- مفهوم تربیت زیبایی‌شناسی

اگرچه سیر تاریخی بحث‌ها دربارة زیبایی‌شناسی نشان می‌دهد که توجه به پرورش بعد زیبایی‌شناختی در فرایند تربیت، توسط جان دیویی[35] نیز مطرح و اجراشده است، چنان­که در آغاز حرفة تربیتی دیویی، هنرهای دستی و زیبا، نقش مهمی در مدرسة آزمایشگاهی او داشته و آرمان او نیز این بوده است که هنرها باید «نقطة اوج آرمان‏گرایی و منتهای درجة پالایش تمام‌کارهایی را که دانش‌آموزان بر عهده‌دارند، باشد»؛ اما گرین طرح زیبایی‌شناسی را به‌صورت یک نظریه برای تربیت زیبایی‌شناختی ارائه کرده است. گرین ضمن توسعة دیدگاه‌ دیویی، از دیدگاه‌های شوتز، فریره، سارتر، کیرکگارد، مرلوپونتی، آیزنر و وارناک استفاده می‌کند تا دیدگاه منسجمی را در این زمینه به دست آورد.

گرین اصطلاح «سوادآموزی زیبایی‌شناسی» را هدف «تربیت زیبایی‌شناسی» به‌کاربرده است. از نظر او، تربیت زیبایی‌شناختی نیازمند آن است که تجربیات مربوط به زیبایی‌شناسی در تعلیم و تربیت نقش محوری داشته باشند. تجربة زیبایی‌شناختی نیز به آگاهی دقیق ادراک‌کننده برای دیدن اشیا، به‌گونه‌ای متفاوت از شکل مرسوم و عادی آنها بستگی دارد؛ بنابراین، وظیفة تربیت زیبایی‌شناسی، پرورش این آگاهی از طریق آشناکردن فراگیران با آثار هنری، افزایش توانایی آنها برای درک و واکنش به آنها، خلق، گروه‌بندی و تحلیل آثار هنری، مهارت‌های تفسیری و ... یا به‌طورکلی ایجاد «سواد زیبایی‌شناسی» است.

اگر بخواهیم تربیت زیبایی‌شناسی را از دیدگاه گرین تعریف کنیم باید گفت تربیت زیبایی‌شناسی راهبرد ایجاد توانمندی در افراد است برای اینکه نسبت به تجارب جدید، روش‌های فکرکردن و دانستن گشوده باشند. در سطح گسترده، تربیت زیبایی‌شناسی ازطریق ارائة تجربة مستمر، ابزاری برای رشد فکری است؛ زیرا تجربه و دانش باعث گشودگی در برابر روش‌های دانستن می‌شوند و روش‌ها و دیدگاه‌های جدید دانستن، ذهن را به چالش می‌کشانند. همچنین از دیدگاه گرین تربیت زیبایی‌شناسی عبارت است از «روشی برای نزدیک­شدن- یا جستجوکردن یا گرفتن یک موضع و احترام به آن- به دانش حاصل از علوم طبیعی و انسانی، آگاهی به‌دست‌آمده ازطریق هنرها و بینش‌های شخصی وجود هر انسان که در طول زندگی‌ انباشته ‌شده است» (گرین، 2001؛ نقل از کارنس کارن، 2008: 29).

گرین یکی از وظایف عمدة تربیت زیبایى‌شناختى را افزایش «سطح توجه و ادراک کیفى» می‌داند. او برای افزایش توجه و ادراک، طرح سؤال را مهم می‌داند؛ مثلاً چه عناصری در یک اثر وجود دارند و چگونه آنها شناخته و ‌درک­پذیر می‌شوند؟ چه ارتباطی بین ناظر و هنرمند باید وجود داشته باشد؟ به چه چیزی شبیه است و چرا شبیه است و چه احساسی را با خود به همراه می‌آورد؟ طرح چنین سؤالاتی در نقش عاملی که ارتباط بین اثر و واقعیت متداول را بررسی می­کند، لازم است (گرین، 1986). ازطریق پاسخ‌گویی به آنها، می‌توان بسیاری از احساسات نهفته در این آثار را درک کرد. بنابراین، باید گسترة وسیعى از تجربیات را براى توجه و ادراک فراهم کرد و افراد را براى دقت­کردن و پى­بردن به عمق آثار هنرى آزاد گذاشت.

بحث دیگری که گرین در این زمینه مطرح می‌کند این است که درک هنری مرحله‌ای ضروری از تربیت زیبایی‌شناسی است؛ اما هیچ‌کس نباید قدرت درک زیبایی‌شناختی افراد را امری موروثی که تنها افراد خاصی از این درک بهره‌مند هستند، تلقی کند؛ زیرا عمل درک و توجه­کردن آموختنی است. درک هنری مشتمل بر تلاش‌های گوناگون برای آشناکردن افراد با ساختارهای خاص هنری، زبان، تاریخ و مطالعة آنهاست (گرین، 1981).

گرین به سه دلیل، توجه به تربیت زیبایی‌شناسی را در دورة معاصر امری مهم می‌داند که عبار­ت­اند از: الف) گشودن فضاهای ذهنی[36] ب) هوشیاری گسترده[37] ج) کشف اهمیت تخیل[38]. در ادامه، توضیحاتی دربارة هر کدام ارائه می­شود:

الف) گشودن فضاهای ذهنی:گرین بر این اعتقاد است که ازطریق تربیت زیبایی‌شناسی و برخورد با هنرها یک «فضای باز» در ذهن ایجاد می‌شود. فضای بازِ مدنظر گرین، همان «بینش شخصی» است؛ زیرا ازطریق این برخوردها، فراگیران دانش‌هایی را دربارة اشکال هنری و مهارت‌های استفاده­شده به دست می‌آورند و در سطوح مختلف، رخداد گشودگی در ذهن اتفاق می‌افتد و جلب ‌توجه می­کند؛ درنهایت به پیرامون خود، «حساسیت فعال[39]» خواهند داشت. درواقع، رویارویی با هنرها، ذهن فرد را در قبال تفاسیر جدید و در پی آن به امکان­های جدید اندیشیدن می‌گشاید و فضاهایی را در ذهن باز می‌کند که سبب می‌شود که ما روی تجارب دست‌اولمان تأمل‌کنیم و دریابیم که به روش‌های دیگر غیر از روش‌های موجود می‌توان اثری را ساخت (کارنس‌کارن، 2008: 31-32). استفاده از یک مثال، مفهوم «فضای باز» را روشن‌تر می­کند. برای نمونه وقتی دانش‌آموزی به تصویر دو گلدان که یکی از گِل و دیگری از شیشه درست‌ شده است در یک کتاب نگاه می‌کند و از بررسی تصاویر به این ایده می‌رسد که با استفاده از مواد دیگر مانند پارچه، آهن و پلاستیک می‌توان گلدان ساخت، بنابراین فضای جدیدی در ذهن او گشوده می‌شود. درواقع، با فهمیدن این تفاوت‌ها و اینکه با چه وسیله‌ای این امکان فراهم می‌شود، در ذهن او یک فضای ذهنی باز می‌شود.

ب) هوشیاری گسترده: گرین اظهار می‌کند اولین دغدغة ما برای درگیری فراگیران در تربیت زیبایی‌شناسی این است که «روش‌های توسعة حساسیت و آگاهی بیشتر دربارة خود و جهان» را در فراگیران پیدا کنیم؛ به‌گونه‌ای که آنها به «خوداکتشافی» دست یابند. خوداکتشافی با این پرسش که «ما چه چیزی را به جهان ارائه می‌کنیم، چه چیزهایی در جهان وجود دارد و چرا به این شکل وجود دارد»، به‌ویژه از راه هنرها توسعه می‌یابد (کارنس کارن، 2008: 30). در این زمینه، گرین بر این باور است که باید در چهار حوزه کاملاً هوشیار باشیم و این کار از طریق هنرها امکان‌پذیر است: 1) روح (معنویت)[40] 2) تأملات فردی و شخصی[41] 3) امکان ذهنی[42] و 4) جامعه[43].

جنبة روحی[44] از طریق بیداری کامل دربارة خودمان و جهانمان ساخته می‌شود. گرین در این ‌باره، کیرکگارد[45] را مثال می‌زند و می‌گوید یک روز بعد از ظهر (1946) که کیرکگارد در باغ فدریکسبورگ[46] نشسته بود، دربارة زندگی خود تأمل می­کرد. او می­اندیشید که چه چیزی برای معاصران او مسلّم است؟ بنابراین تصمیم گرفت دیدگاهی متفاوت از آنها را ارائه کند. کیرکگارد به هرکجای زندگی نظر انداخت، مشاهده کرد که دیگران (مردان عمل) مشغول آسان‌تر ساختن زندگی مردم هستند. در واقع، همة این خیرخواهان عصر[47] این­گونه فکر می­کردند که چگونه با ساخت چیزهای مختلف مثل راه‌آهن، اتوبوس، کشتی و تلگراف زندگی مردم را ساده‌تر و آسان‌تر کنند؛ به عبارتی، آنها می­خواستند که «بودن و هستی» انسان­ها را در این جهان آسان‌تر و آسان‌تر کنند. در عوض، کیرکگارد می‌گوید باید همه‌چیز را سخت‌تر کرد؛ زیرا زندگی به ‌اندازة کافی سخت است؛ اما چیزهایی برای به دست آوردن ازطریق «کار» وجود دارد. او دریافت که استفاده از عقل، خودیابی و توسعة خود، جنبه‌های مهم زندگی هستند و روح انسان بدون کشف رنج می‌برد. در میان امواج زندگی مدرن، روح انسان گرسنه است، تشنة تحقق و کاوش زندگی یا ایده‌هایی که باعث تحقق منافع و استعدادها می‌شود. کشف این استعدادها و منافع فردی است که باعث «غنا[48]» می‌شود. سخت­کردن چیزها برای مردم، به معنای بیدارکردن آنها برای آزادی‌شان است (گرین، 1978: 163). این امر با ایدة «هوشیاری» گرین (1995) پیوند دارد.

از سوی دیگر، گرین بر این اعتقاد است که در جامعة مدرن، دانش‌آموزان با مجموعه­ای از تکنولوژی‌ها سروکار دارند که ذهن آنها را درگیر کرده است. آنها با وسایلی مانند امپی‌تری پلیر[49] که در گوش آنها روشن است، وارد مدرسه می‌شوند، در مدرسه نیز تمام حواس آنها به‌طور ثابت درگیر صفحة ‌نمایش کامپیوتر است. آنها به‌طور مداوم به دلیل فشارهایی که برای گذراندن آزمون‌های استانداردشده دولتی دارند، استرس فکری دارند و مغزشان همیشه در حال مبارزه برای پردازش اضافه‌بار اطلاعاتی است. هیچ وقت فرصت برای شکوفایی استعدادهای این بچه‌ها مهیا نیست. از این‌رو، فراگیران باید به این موارد کاملاً آگاه شوند و هستی خود را با تفکر و عمل بروز دهند؛ زیرا بنابر گفتة شوتز «انسان، هستی خود را از راه پروژه‌هایش تعریف می‌کند» (گرین، 1978: 163). هنرها این فرصت را برای رشد و کشف احساسات و ایده‌های شخصی فراهم می‌کنند. از طریق کشف شخصی، فراگیر نسبت به خود حس پیدا می‌کند. همچنین، هنرها به دانش‌آموزان، در ساخت حس[50] دربارة جهان‌شان کمک می‌کنند. بر این اساس، تربیت زیبایی‌شناسی نیز باید شرایطی را فراهم آورد که در آن تفکرات و اکتشافاتی که به گشودگی فضای ذهن کمک می‌کنند و تنوعی از ماجراهای تخیلی که عمدتاً خرد[51] را پرورش می‌دهند، حضورداشته باشند.

دربارة هوشیاری در قبال جامعه نیز باید گفت همان‌طور که گرین اذعان می‌کند، جامعه تنها ازطریق مجموعه‌ای از احکام یا فرمول‌ها ساخته نمی‌شود؛ بلکه قسمتی از فرهنگ جامعه، از راه هنرها ساخته می‌شود. درواقع، جامعه به دنبال پاسخ به این سؤال نیست که کدام قراردادهای اجتماعی برای افرادی که وارد می‌شوند، عقلانی‌تر است، بلکه به دنبال پاسخ به این سؤال است که چه چیزهایی ممکن است دستیابی به جهان­های مشترک، روابط متقابل و هم‌زیستی با همدیگر را بیشتر کند. مثالی که در این زمینه می‌توان به آن اشاره کرد این است که نقّاشی به نام دیه‌گو ریورا[52] که عضو نقاشان دیواری مکزیکی بود، با خلق یک نقاشی، درکی را در بین تمام جهانیان برای مبارزه با فقر به وجود آورد. این هنر او دیگر فقط متعلق به اوایل قرن بیستم در مکزیک نیست، بلکه پلی برای نشان­دادن مسائل اجتماعی به‌ویژه فقر در کشورهای جهان سوم و کمک به آنها در رفع فقر است. نتیجة این تعاملات جدید، ساختن پل‌های ارتباطی به دست خودمان به ‌سوی دیگران خواهد بود (کارنس کارن، 2008: 42-43).

گرین استدلال می‌کند که تجارب عمدی که هوشیاری را پرورش و آگاهی را افزایش می‌دهند، با درکِ شناختی و ظرفیت ما برای توجه­کردن، دیدن، شنیدن و حضوریافتن در ارتباط است (گرین، 2001: 9). زیبایی‌شناسی به­دلیل فعال­کردن حساسیت ما به امور، ظرفیت ما را برای توجه­کردن، دیدن، شنیدن و حضوریافتن افزایش می‌دهد؛ بنابراین در هوشیاری گستردة ما تأثیر دارد.

ج) کشف اهمیت تخیل:گرین معتقد است که تخیّل در مرکز درک و فهم فرد قرار دارد. او در مصاحبة خود با آیرز[53] (1995: 322) تعریف سنتیا اوزیک[54] را از تخیّل می‌پذیرد و اظهار می‌کند: «تخیّل ظرفیتِ فراتررفتن از محدودة خصوصی افراد و کوشش برای خروج از حصارهاست». او اذعان می‌کند: «تخیّل به دنبال درک گسترده و معنادار است و امکانات را برای آنچه هنوز وجود ندارد اما باید باشد، افزایش می‌دهد». به ‌عبارت ‌دیگر، در دیدگاه گرین تخیّل در کاربرد توصیفی‌اش، به جریان شکل­گرفتن تصوّرات، مجسم­کردن تصاویر در خیالِ و ایجاد تصاویری که باید باشد اما فعلاً نیست، اشاره دارد. او بر این اعتقاد است که تخیّل باید قلب و مرکز تربیت و تحقیق دربارة تجربة زیبایی‌شناسی باشد؛ زیرا ظرفیتی برای فرض­کردن واقعیت‌های جایگزین است (گرین، 2001: 65؛ نقل از کارنس کارن، 2008: 46).

از نظر گرین، تخیّل آن چیزی است که افراد را به عمل تخیّلی و آگاهی مجدد از توانایی‌ها و امکاناتشان هوشیار و تحریک می‌کند (تیلور باکن، 2008). به گفتة امیلی دیکنسون[55] «تخیّل فتیلة امکان را روشن می‌کند و باعث می‌شود چیزی را جستجو کنید که تا به ‌حال فکر می‌کردید ممکن نیست؛ این باعث می‌شود که شما ازآنچه به‌طورمعمول پیش‌بینی­پذیر است، فراتر بروید؛ اما اگر تخیّل نباشد، شما فقط در یک مسیر فکری خاص و در جهانی به سر می‌برید که نمی‌توانید امکانات و روش‌های متنوع بودن را درک کنید». همان‌طور که دیویی[56] اظهار کرد: «تخیّل، توانایی نگاه­کردن به چیزها، غیر از صورتی که در حال حاضر دارند یا دیدن به‌گونه‌ای دیگر است» (کی، 1995: 62). ازاین‌رو، استفاده از تخیّل به‌مانند یک جهان متفاوت و خلاق باعث آشکارشدگی توانایی‌ها می‌شود.

بر این اساس، گرین معتقد است «در میان تمام توانایی‌های شناختی ما، تخیّل است که به ما اجازه می‌دهد که به هستی‌های متفاوت دیگر اعتبار ببخشیم و آنچه را مسلّم پنداشته شده است بشکنیم و تمایزها و تعریف‌های آشنا را نیز کنار بگذاریم» (هارود، 2010: 364)؛ همچنین، تخیّلات نیز به ما قدرت می‌دهند تا با آگاهی، آثار هنری را خلق کنیم (گرین، 1997). در این زمینه که چگونه تخیّل می‌تواند در درک و خلق یک اثر مؤثر باشد، گرین بر این باور است «برای درک یک نقاشی باید به فراگیر کمک کنیم تا او بهتر و بیشتر ببیند و قسمت‌های مختلف را در کنار هم قرار ‌دهد، الگو و فرم‌های جدید ایجاد ‌کند؛ به‌گونه‌ای که یک کل جدیدی را خلق کند» (کی، 1995: 63). برای تحقق این امر، همان‌طور که قبلاً نیز ذکرشده است، مهم‌ترین عوامل رشد تخّیل، دقت بیشتر در واقعیت‌ها، پرسش دربارة آنها و تعامل با آثار دیگر برای درک جدید جهان است. در واقع همان‌طور که تخیّل باعث خلق هنر می‌شود، هنرها نیز باعث رهاسازی تخیّل می‌شوند؛ چنان­که گرین اظهار می‌کند: «بی­شک از روش‌های زیادی مانند کار روی هنرهایی مثل ادبیات، موسیقی، هنرهای تجسمی، سینما و رقص می‌توان تخیّل را آزاد کرد»؛ مثلاً زمانی که فراگیر با نوازنده‌ای کار می‌کند، زیروبمی و کیفیت صداها را که به‌وسیلة یک ابزار ساده ساخته‌شده‌اند کشف می‌کند، او در تلاش خود آنها را حس می‌کند. چنین اقداماتی ممکن است قابلیت‌های ساخت موسیقی یا ساختار عمدی صداها را آشکار سازد و ممکن است به یک حالت توجه متفاوت‌تر و کامل‌تر، درگیری بیشتر، خیال‌پردازی سازنده‎تر و معنادارتر یا تفکر ارتباطی آزادتر منجر شوند (گرین، 1986: 58). در این زمینه، تحریک تخیّل فراگیران باید به این منظور باشد که هم چیزهای جدیدی درک شوند و هم آنها به افشای بعضی چیزها که فراتر از امور عادی‌اند روی باورند. البته، باید چشم‌اندازهایی در نظر گرفته شوند که قبل از این هرگز شکی دربارة آنها نبوده است (گرین، 1986). به‌این‌ترتیب، می‌توان گفت تعامل با آثار هنری به ارتقای تخیل، هوشیاری و دستیابی به دیدگاه‌های مختلف می­انجامد؛ زیرا تعامل با یک اثر هنری از راه از بین­ بردن بست‌ها یا قلاب‌های[57]جهان روزمره و اتصال به قلمرو احتمال، روش‌های متفاوتی از ساختار تجربه را به‌عنوان رؤیاها و دیگر انواع تخیل پیشنهاد می‌کند. سرگرمی و درگیری در آنها نشان می‌دهد که دستاوردهای فردی، به‌تنهایی اطلاعاتی واقعی نیستند؛ بنابراین در این شرایط یک فرد ممکن است واقعیت‌هایی از تجربة خودش را دوباره به‌خوبی ببیند و حتی ممکن است به­دلیل خودآگاهی، در بعضی از معارف خود تجدیدنظر کند. درواقع، همان‌طور که ما برای ایجاد یک حس تلاش می‌کنیم، ممکن است ازطریق برخی از دیدگاه‌های درون ادبیات و هنرهای دیگر بهتر ببینیم؛ زیرا هرکدام از آنها یک جنبه از جهان را معرفی می‌کند؛ ازاین‌رو، سرگرمی در آنها باعث تسخیر چشم‌اندازهای معتبر از جهان می‌شود (گرین، 1986). می‌توان رابطة بین تخیل و زیبایی‌شناسی را این‌گونه بیان کرد که اگر تخیّل جرقه‌ای است که امکان را مشتعل می­کند، تجربة زیبایی‌شناسی، انبار باروت[58] تخّل است (لوئیس کپلر، 1998: 146).

گرین توجه به تخیّل اجتماعی را نیز همانند پرورش تخیّل برای درک بهتر جهان و تأمل انعکاسی اساسی می‌داند. تخیل اجتماعی شامل نگاه­کردن به جهان به شیوه‌ای دیگر[59] است و این بیشتر ازطریق دیدن و شنیدن صداهای دیگران که تخیّلات خود را ابراز می‌کنند، امکان‌پذیر است. اما سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا به شیوة دیگر نگاه­کردن همیشه بهتر است؟ گرین در این ‌زمینه اظهار می‌کند «من معتقدم که تخیّل اجتماعی به کمک استفاده از وسایل و توانایی‌هایی چون زبان، تصویرسازی و عمل، راهی به‌سوی نظم اجتماعی منصفانه‌تر و بهتر است. وقتی شما تصوّری بهتر از نظم اجتماعی دارید که مجموعه‌ای از کمبودهای موجود یا « تحمل­نشدنی­ها[60]» را نشان می‌دهد. این یافتة «تحمل­نشدنی­ها» ممکن است به عمل درمان و اصلاح و شناسایی فضایی بین آنچه هست و آنچه باید باشد، منجر شود» (به نقل از آیرز، 1995: 322)؛ بنابراین، بر اساس دیدگاه گرین (1995) تخیّل اجتماعی ظرفیتی است «برای ابداع تصوّرات یا چشم‌اندازها[61] ازآنچه باید باشد و آنچه ممکن است نقص جامعة ما باشد» (مون و همکاران، 2013: 223).

با توجه به اینکه تخیّل اجتماعی باعث به اشتراک‌گذاری تخیّلات مردم با همدیگر می‌شود، گرین بر این باور است که این به اشتراک‌گذاری فرهنگ مردم و عملکرد بومی آنها باعث حرکت به ‌سوی تغییر مثبت می‌شود؛ چنان­که گفته است «اگر شما صداهای بیشتر و بیشتری را آزاد سازید و اگر شما داستان­های بیشتر و بیشتری را بشنوید، تاریخ مقاومت و پایداری را لمس می‌کنید. برای شکسته­شدن سکوت، نیاز به بیان آن چیزی است که در آن ‌هم نقد و هم درد است؛ بنابراین مردم باید تخیّلات اجتماعی‌شان را به اشتراک بگذارند تا آنچه را برای فرزندان، خانواده و همسایه یا محله‌شان می‌خواهند، افزایش دهند. آنها با صحبت دربارة تخیّلاتشان دربارة مسائل، امکان عملی درمان و اصلاح را به وجود می‌آورند» (به نقل از آیرز، 1995: 320). بر این اساس، گرین معتقد است برای اینکه تخیّل اجتماعی به اهداف خود دست یابد، باید در جمع طرح شود؛ چنان­که می‌گوید: «من به‌ طور قطع امیدوارم که برای حصول به هدفش، مشترک و جمعی شود. من می‌خواهم مشترک و عمومی شود»؛ زیرا «زمانی که آن چیزی که من در ذهن دارم و آنچه دیگران در ذهن دارند، بیان شود، هم تلاش برای تعمق بیشتر در بسیاری از چیزها زیاد می‌شود و هم خیلی از چیزهای غلط و ناعادلانه از بین می‌روند» (همان: 322). هنر به دلیل استفاده از نهایت تخیّل دارای این خاصیت است که به‌وسیلة آن ایده‌های مختلف بیان شوند. بنابراین، «من امیدوارم اجازه داده شود که مردم بیشتر و بیشتر با هم با اشکال هنری مواجه شوند و با هم هنر را بسازند و با هم به بازسازی جهان اجتماعی خود فکر کنند. من فقط علاقه‌مند به هنرهای والا یا هنر عمومی نیستم، من می‌خواهم هنرهای والای عمومی را انتقال دهیم» (نقل از آیرز، 1995: 322-323). بنابراین، هنرها در تجربة زیبایی‌شناسی دارای اهمیت هستند.

3- هنر

می‌توان گفت خط اتصال تمام نظریة گرین و آنچه زیبایی‌شناسی را اعتلا می‌بخشد، «هنر» است. گرین دربارة تعریف «هنر» اظهار می‌کند: «همچون موریس ویتس[62] من نیز اعتقاد دارم که تعریف ثابتی از هنر وجود ندارد؛ زیرا آن خیلی گسترده و دارای ویژگی پرحادثه و پرماجرابودن است و تغییراتی را معرفی می‌کند و داستان­هایی را می‌آفریند که به‌طور منطقی، اطمینان به مجموعه‌ای از ویژگی‌های یک تعریف را غیرممکن می‌سازد» (گرین، 1986: 60). «من هم می‌خواهم همانند دنیس دانگیو[63] راز هنرها را به دست دهیم؛ یعنی بگویم هنرها جزء رازها قرار می‌گیرند. هنرها می‌توانند فضایی را برای بینش ما از راز بسازند ... این کافی است که هنرها مراقبت ویژه‌ای از احساسات و بینش‌ها دارند، در غیر این صورت، چیزهای بی‌هدفی در کارها و روزهای ما خواهند بود» (گرین، 1986: 61).

می‌توان اهمیت هنر از دیدگاه گرین را در پاسخ او به سؤال کی (1995: 62) که «چه چیزی شمارا اسیر قلمرو هنر کرده است» دریافت؛ او می­گوید: «پاسخ این سؤال به زندگی و اعتقاد فلسفی من برمی‌گردد. زندگی در زمینة تعلیم و تربیت برای من عظمت زیادی برای حرکت و تبدیل‌شدن به «خود واقعی» دارد. به نظر من در مسیر حرکت، فرایند انتخاب، فرایند آگاه­شدن از جهان، فرایند خودانعکاسی بر روی تجارب خود، دیدن آن از زاویه‌های مختلف و ... تعامل با هنر و زندگی به این روش، انسان را سرزنده نگه می‌دارد؛ زیرا آنها نه‌فقط از تجارب ما دربارة جهان، بلکه از نوع نگاهمان به جهان محافظت می‌کند. هنر به ما نوعی آگاهی و بیداری کامل دربارة پدیده‌های مختلف می‌دهد. هنرها حقیقتاً سؤالات وجودی را می‌پرسند یا مردم را مجبور می‌کنند که سؤالات وجودی بپرسند؛ بنابراین تا حدودی جذبه و شیفتگی را توضیح می‌دهند». به گفتة رابینسون[64] (2011) «هنر چیزی است که درون انسان وجود دارد و باید بیدار شود. هنر مستقیماً با تجربة زیباشناسی در ارتباط است و تجربة زیبایی‌شناسی وقتی‌که حواس شما بیش­ازحد فعال است، وقتی‌که در زمان حال قرار دارید، وقتی با چیزی که دارید تجربه می‌کنید کاملاً همراه می‌شوید، رخ می‌دهد. ازاین‌رو، باید فراگیران را با چیزی که در درونشان است، مواجه سازیم تا جهانشان را تجربه کنند و تخیّل، خرد، حس ابتکار و روح جمعی خودشان را پرورش دهند». مربیان ازطریق هنرها، ناشناس‌ها را آشکار می­گردانند و با درگیرکردن دانش‌آموزان در گفتگو، آنها را با دغدغه‌های فردی و جمعی که همه افراد را در برگرفته است، آشنا می­سازند (رادوریک، 1989). درواقع، گرین معتقد است: «که در ذات و موقعیت انسان چیزی وجود دارد که می‌تواند مردم را در کنار هم نگه دارد و در کنار هم قرار دهد» (به نقل از آیرز، 1995: 325). چنین به نظر می‌رسد که آنچه مردم را به هم نزدیک می‌کند، هنرها هستند؛ زیرا آنها باعث ایجاد حس دربارة جهان، خلق زندگی به روش‌های جدید، رهاسازی، کشف روش‌های جدید عمل، درک تفاوت‌ها، همدلی، عرضة زندگی، امید و چشم‌انداز و کشف نور و روشنایی می‌شوند (تیلور باکن، 2008). درواقع، گرین در پاسخ به این سؤال که چگونه می‌توانیم با هم زندگی کنیم و همدیگر را رشد دهیم و با بومی‌پرستی و طرد کنار بیاییم، می­گوید «ایدة من این است که درگیری و مشارکت در کارهای هنری، مردم را در یافتن و بیان سؤالاتشان، احساسشان دربارة معضلات و اشتیاقشان به چیزهای بهتر بیدار ‌می‌کند. بنابراین، همة ما در ایجاد تمایل کودکان و نوجوانان در نوشتن، گفتن و ترسیم داستان­های خودشان، رقصیدن و بازی با همدیگر نقش داریم. ما باید کاری کنیم که آنها قادر به دیدن همدیگر در موقعیت‌های خاص و قادر به شنیدن صداهای معتبر و موثّق دیگران باشند». از این‌رو، «من به‌منظور درک بهتر، شنیدن بیشتر و تسلّط بر محیط ‌اطراف، دانش‌آموزان را با آثار ادبی، نقاشی، موسیقی و فیلم درگیر می­کنم؛ مواجهة متفکرانه با آثار هنری، آثاری که استعداد آگاه­سازی دارند و افراد را به دیدن، شنیدن و احساس‌کردن به روش‌های غیرقابل‌انتظار توانا می‌کنند» (گرین، 1997: 392)؛ ازاین‌رو، گرین معتقد است هنرها هم در مرکز هستند هم در حاشیه‌. به این دلیل مرکزی هستند که لحظاتی را ازآنچه باید بین مردم مشترک باشد، گسترش می‌دهند و چشم مردم را به آنچه نمی‌توانند تصوّر کنند، باز می‌کنند. این مرکزی بودن باعث می‌شود که ما در مقابل کندی و پیش‌پاافتادگی مقاومت کنیم و از آنها دور شویم (آیرز، 1995)، حاشیه‌ای هستند؛ به این دلیل که حاشیه جایی برای احساسات و بینش‌هایی است که در زندگی روزمره جایگاه خاصی ندارند و بیشتر به نظر می‌رسد که سرکوب‌شده‌اند (گرین، 1986) ... هنرها باعث می‌شوند که حاشیه‌ها در دسترس و مشاهده­پذیر شوند (تیلور باکن[65]، 2008). به‌این‌ترتیب گرین معتقد است به دو دلیل جذابیت هنر دو برابر می‌شود: نخست اینکه به ما می‌گوید که می‌توانیم از طرق مختلفی مانند رمان، تجسّم سینمایی و موسیقی به آنچه پدیدارشدنی نیست، برسیم. دوم، می‌تواند ما را در فهم بهتر آنچه پدیدار می‌شود، یاری دهد. در تجاربمان از تکثّر، ممکن است که ما با تفاوت‌ها مواجه شویم یا در به دست آوردن تفاوت‌ها و دیدگاه‌های دیگران، شکست بخوریم یا خیلی سریع فریفتة ماهیت و هویت آنها شویم. درواقع، هنگامی‌که هربرت مارکوزه[66] از ویژگی‌های هنری بحث می‌کند و می‌گوید هنرها این امکان را می‌دهند که از واقعیت خلق‌شده انتقاد کنیم و هم تصاویر جدیدی از آزادی را بیرون بکشیم، ممکن است این را گوشزد کند که ارتباط هنری، توانایی «غلبه بر ناتوانی در دیدن دیگران» را فراهم می‌کند (هارود[67]، 2010: 363).

بنابراین، همة آثار هنری این را به ما یادآوری می‌کند که داستان و تاریخ انسان هرگز تمام‌شدنی نیست (گرین، 1994). درواقع، هنرها روزنه‌هایی را برای حرکت مردم به ‌سوی تغییر و نوآوری می‌گشایند[68] (تیلور باکن، 2008) و منادی امکانات جدید هستند (گرین، 1994). گرین بر این باور است که هنرها فراگیران را به خیال و تصوّر، گسترش و تجدیدنظر در آن ترغیب می‌کند و همین‌طور باعث غلبه بر سکون و ناامیدی می‌شود (گرین، 1995)؛ به عبارتی، هنرها به این دلیل که همیشه از جزئیات و موارد خاص و مواقع مشخص و کم‌نظیر سخن می‌گویند (دانشور، 1375: 29)، تخیّل را به‌گونه‌ای که «خودآگاهی» اتفاق افتد، آزاد می‌سازد (کِلی[69] و همکاران، 2010). درواقع، آثار هنری ابعاد خاصی از تجربه را انتخاب، تنظیم و تفکیک می­کند و درنتیجه، امکانات جدیدی را برای درک و شناخت آنها فراهم می‌آورند. البته، آنچه در این میان مهم است، برخورد و مشارکت آگاهانه و فکورانه در این فرایند است (تیلور باکن، 2008). چنان­که اظهار می‌کند: «برخورد آگاهانه با آثار هنری، همیشه آغاز جدیدی است؛ زیرا امکانات جدید دیدن، شنیدن و احساس­کردن را برملا می‌سازد؛ به عبارتی، مشارکت آگاهانه باعث می‌شود که فراگیران شخصاً نقاشی‌ها یا شعرها یا سونات‌های خود را ارائه دهند. این باعث‌ می‌شود که آنها ادراک‌های گسترده‌تر و تمرکز بیشتری روی آثار مختلف‌شان داشته باشند. همچنین، تخیّلات آنها در این زمینه‌ها عمیق‌تر، متنوع‌تر و گسترده‌تر ‌شود» (گرین، 1986: 57). ازاین‌رو، تعامل با اثر هنری به این شیوه، یک تجربة یادگیری است و راهی است که مردم به‌وسیلة آن می‌توانند قلمرو واقعیت‌های زندگی خودشان را گسترش دهند و عمل اجتماعی را بهبود بخشند. گرین می‌گوید «شاید من دارم تندروی می‌کنم که با هنر می‌خواهم عمل اجتماعی را بهبود بخشم، اما این را می‌دانم که در یک فضای دیالکتیکی، جایی که تناقضات فرصت بیان پیدا می‌کنند، امکان بیشتری برای بهبود عمل اجتماعی فراهم می‌شود» (آیرز، 1995: 320).

گرین معتقد است اگر بخواهیم هنرها، تخیّلات و زیبایی‌شناسی اعتلا یابند و در اصلاح و درمان مسائل اجتماعی کارساز باشند، نیاز به یک فضای عمومی است تا در آنجا آنچه تصوّر شده است، بیان‌ و دربارة آنها تصمیم‌گیری شود.

4- فضای عمومی[70]

گرین دربارة نیاز به فضاهای عمومی اظهار می‌کند: «هانا آرنت[71] می‌نویسد برای تعالی به حضور دیگران نیاز است». چنین حضوری به داشتن یک فضای عمومی که خود مردم آن را انتخاب ‌کنند، نیاز دارد. «فضای عمومی جایی است که در آن، دادوستد ایده‌ها و عملکردها رخ می‌دهد» )گرین، 1993: 11). در این زمینه، «برای اینکه با سواد زیباشناسی معاشرت بیشتری داشته باشیم و از راه درک متمایز و هوشیارانه از آن آگاه شویم، به یک فضای عمومی باز نیاز داریم؛ جایی که مردمِ بیشتری حضور دارند و می‌توانند دربارة امور مختلف با یکدیگر تعامل کنند» (گرین، 1986: 60). به­علاوه، او در زمینة ضرورت تشکیل فضاهای عمومی، گفته‌ای از هایدگر را نقل می­کند و می­گوید: «میزان زیادی از چیزهای ناآشنا و فوق‌العاده‌های پنهان وجود دارد که باید شناخته شوند؛ به عبارتی، ما ساخت کوچکی از جهان روزمره را در اختیارداریم. محدودیت‌های که باعث این ساخت کوچک‌ شده‌اند، باید شناخته شوند و تعالی یابند؛ ازاین‌رو، این ایده، من را به نیاز به تشکیل «فضاهای عمومی» سوق داد؛ جایی که ممکن است ساخته‌شدن در آن اتفاق افتد، جوّهای خاصی را ایجاد کند، جوّهایی که باعث پرورش کاوش فعال به‌ جای انفعال می‌شوند و به غیرقابل پیش‌بینی‌ها و پیش‌بینی‌نشده‌ها اجازة حضور می‌دهند» (گرین، 1986: 57-58).

ذکر این نکته مهم است که این فضا تنها یک فضای فیزیکی نیست، بلکه وقتی افراد به شیوه‌ای خاص برای بیان ناتمامی‌ها، تفاوت‌ها و امکانات حتی در یک شبکة اجتماعی گرد هم می‌آیند، این فضا بین آنها پدیدار می‌شود. این فضا فارغ از هرگونه کنترل دولتی برای بیان ایده‌هاست؛ درواقع، تنها کنترل واقعی در این فضا از راه پایبندی به اصول عقلانیت، عفت و احترام به دیگران است؛ ازاین‌رو، در این فضاها موانع باید کم شوند؛ حضار باید کاملاً جذب جذابیت این فضاها شوند، زیرا آنها به این دلیل در این فضا حضور می‌یابند که از وجود چیزهایی که برای کشف و اطلاع­دادن به آنها وجود دارد، آگاه شوند (آیرز، 1995). می‌توان گفت آنچه مردم را در این فضا، کنار هم قرار می‌دهد، بیان آزادانة افکار، ایده‌ها و تخیّلات اجتماعی برای حل مسائل است. از دیدگاه گرین، هنرها بیش از هر چیز دیگر توانایی ایجاد چنین زمینه‌ای را دارند؛ زیرا آنها همیشه باز و گسترده و دارای امکانات جدید هستند و مردم را با آنچه غیرقابل‌پیش‌بینی است، مواجهه می‌سازند. درواقع، آنها به دلیل بازبودن این توانایی را دارند که جهان را به‌صورت گسترده‌تر بشناسانند، پدیده‌ها را واضح‌تر سازند و مرزهای دیدن و شنیدن را بسط دهند. ازاین‌رو، آنها به‌طور شناختی، مردم را هوشیار و به‌طور زیباشناسانه‌ای آگاه می‌سازند (گرین، 1986: 57-58). گرین معتقد است می‌توان در این فضا حالت‌های مختلف انتقادگرایی را دید و از طریق آن زمینه‌هایی را برای ارائة روش‌های دیدن و شنیدن طرح کرد[72]. همچنین، در این فضا برداشت‌های تازه­واردان حوزة هنری به اشتراک گذاشته می‌شود. به‌علاوه، مشارکت‌کنندگان روی تفسیرهای خاصی که ساخته‌اند یا حکم‌هایی که (اغلب بدون منطق و دلیل) ارائه داده‌اند، ژرف­اندیشی می­کنند» (گرین، 1986: 59). درواقع، در این فضا روش‌های معقول و انسانی، برای با هم بودن سنجیده می‌شوند، دیدگاه‌های چندگانه نقش پیدا می‌کنند و راهی برای بیان و شنیدن صداهای چندگانه افراد گشوده می‌شود (آیرز، 1995). گرین می­گوید چون­ «ارزش‌ها از دل‌زندگی و ارتباطات برمی‌خیزند، آنها تابع روش‌های گوناگون دیدن، گفتن و با هم بودن هستند. آنها به‌سادگی ساخت‌های عقلانی جدا از موقعیت‌های زیسته­شده نیستند، بلکه از تجربة شکل‌های متعدد زندگی­کردن هستند؛ بنابراین، زمانی که یک فضایی عمومی، حتی در قالب کلاس باز شود؛ معلمان، والدین و جوانان دربارة قسمت‌هایی از زندگی‌شان که تجربه کرده‌اند، صحبت می‌کنند، چیزهای را خواهند گفت که زندگی را واضح‌تر، کمبودها را برجسته‌تر و اقدامات را برای اصلاح ترغیب می‌کند» (آیرز، 1995: 321). بنابراین، زمانی که همه دربارة تجارب و تخیّلات خود صحبت کنند، تجارب بیشتری نسبت به‌ صرف تخیّلات خود خواهند داشت و از آن فراتر خواهند رفت. ازاین‌رو، وی معتقد است: «وظیفة ماست که به ‌صورت هماهنگ و موزون افراد نامشابه را در کنار هم قرار دهیم تا از همدیگر یاد بگیرند، یکدیگر را درک کنند، بفهمند و باهم چیزی را بسازند» (همان: 325).

به‌این‌ترتیب، افراد به دلیل حس عاملیتی که در چنین فضاهایی دارند و آزادی که بر فضا حاکم است، در صحبت با افراد دیگر فعال هستند و به سبب آگاهی از تکثّری[73] که وجود دارد، ذهنشان رشد خواهد کرد (گرین، 1986). به‌ عبارت ‌دیگر، ازآنجاکه در این فضا تعامل آزادانه، آگاهانه و فعالانه است، این تعاملات باعث رشد ذهن مردم و افزایش قدرت ارزش‌گذاری، تصمیم‌گیری و انتخاب در آنها می‌شود (گرین، 1986: 56). هدف گرین از تشکیل این فضای عمومی (به‌ویژه در مدرسه) آن نیست که معلمان و دانش‌آموزان به حقایق بدون تردیدی برسند؛ بلکه این است که دیگران با استفاده از این‌ روش، به ارزش‌ها آگاه شوند و گاهی آنها را نقد کنند (گرین، 1997)؛ ازاین‌رو، بین بازکردن چنین فضایی (در مدارس، موقعیت‌های هنری، مراکز اجتماعی، فضاهای مجازی) و ماهیت سوادآموزی زیباشناختی، امکان ارتباط وجود دارد؛ چراکه در این فضا، امکان و فرصت درک و مشاهده، واکنش و نقد و خلق و اجرای آثار هنری و بیانات زیبایی‌شناسی که مهم‌ترین‌ مؤلفه‌های سواد زیبایی‌شناسی هستند، فراهم است.

تاکنون دیدگاه گرین در زمینة هنر و زیبایی‌شناسی بحث و بررسی شده است. در زیر اشاره­های تربیتی این دیدگاه را در نظام‌های آموزشی بررسی می­کنیم.

5- فرایند یاددهی و یادگیری (تربیت، تدریس، یادگیری، معلم، دانش‌آموز، برنامة ‌درسی و ارزشیابی)

گرین «تربیت» را فرایند توانمندسازی افراد برای متفاوت زیستن و ورود به اقلیم‌های متعدد معنا تعریف می‌کند. درواقع، او تربیت را همچون رسانه‌ای برای تغییر می‌داند که می‌تواند به عملی آگاهانه برای دیدن پدیده‌ها به شیوه‌های متفاوت منجر شود (کارنس کارن، 2008). او معتقد است برای اینکه فراگیران اجازة ارائة دیدگاه‌ها و حضور چندگانه‌ را داشته باشند، تربیت هم باید قابلیت گشودگی نسبت به ورود چهارچوب‌ها و روش‌های بدیل را داشته باشد و هم به‌اندازة کافی چندبعدی و وسیع باشد (گرین، 1991). بر این اساس، او از مطالعاتی در حوزة تربیت دفاع می‌کند که جریان‌ها و صداهای زیادی را به هم وصل ‌کند و چشم‌اندازهای زیادی را بر روی تعلیم و تربیت و دیگر موقعیت‌ها بگشاید، مطالعاتی که به درون سکوت نفوذ کرده و آنچه را در پشت این سکوت پنهان است کشف و نمایان کند (آیرز، 1995). در این‌ زمینه، گرین اظهار می‌کند: «هدف من در تربیت، ایجاد و برقراری ارتباط است و تنها زمانی احساس موفقیت می‌کنم که دانش‌آموزان روش‌های بودن را که تا قبل از این، به آن فکر نکرده بودند، احساس کنند و آن را امکان‌پذیر سازم. قسمتی از این کار از راه فعالیت تخیّل و قسمت دیگر به‌وسیلة امتناع از مجزاکردن خود از جهان انجام می‌شود» (آیرز، 1995: 323). همچنین، او بر این باور است که دخالت و مشارکت در بسیاری از اشکال هنری، ما را قادر می‌سازد که دست‌کم بیشتر از تجربه‌های خودمان ببینیم و بشنویم[74]، برای بیشتر دیدن و بیشتر شنیدن، ما نباید صرفاً فریفتة چیزهای آشنا و قطعی‌ شویم، بلکه باید روش‌های جدیدی را برای عمل کشف کنیم، به این وسیله ممکن است یک حس ناگهانی از امکانات جدید را تجربه کنیم و درنتیجة آن، آغاز جدیدی برای تجربه‌های بعدی باشد (گرین، 1995).

با مطالعه دیدگاه گرین در زمینة هنر و زیبایی‌شناسی، این سؤال در ذهن خواننده شکل خواهد گرفت که برای دستیابی به اهداف و ایده‌های گرین، فرایند یاددهی و یادگیری چگونه خواهد بود؟ همان‌طور که می‌دانیم دو عنصر تشکیل­دهندة یک کلاس، معلم و متعلم است، به‌عبارت‌دیگر یک فراگیر و یک یاددهنده حداقل افراد ضروری برای شکل­گیری تعامل هستند که بدون آنها، فرایند یاددهی- یادگیری شکل نخواهد گرفت (یارعلی، 1384: 38). عنصر سوم، محتوا یا همان برنامه‌های درسی است. دو عنصر دیگر به ترتیب عبارت‌اند از یاددهی و یادگیری؛ منظور از یاددهی و یادگیری اموری از این قبیل است که آیا محتوا به‌طور مستقیم انتقال یابد و دانش به‌صورت تقریباً حاضر و آماده و از پیش تعیین‌شده به دانش‌آموز عرضه ­شود یا از راه فعالیت دانش‌آموز به‌گونه‌ای که او آن را کشف ‌کند یا حتی بسازد؟ (پاک‌سرشت، 1383: 161). در ادامه، این فرایند از دیدگاه گرین بررسی می­شود.

ازآنجاکه گرین قائل به دیدگاه سازنده‌گرایی است، وی اعتقاد دارد که انسان دانش را به‌طور فعال می­سازد (لافر، 2008). بنابراین، باید در فرایند یاددهی و یادگیری، عاملیت انسان به رسمیت شناخته شود. با توجه به عاملیت انسان، دانش‌آموز باید پروژه‌های مهمی را طراحی کند، پروژه‌های معنی‌داری که باعث لمس زندگی ‌شود (آیرز، 1995). نقش معلم نیز همانند یک غریبه این است که شوکی را بر آگاهی فراگیر وارد کند و در ذهن دانش‌آموزان جرقه ‌اندازد تا آنها را برای اظهارنظر و دستیابی به جایگاه خود به کار و انتخاب وا‌دارد و با امکانات مواجه کند (الیاس[75]، 1995؛ گرین، 1997). همان‌طور که در بالا اشاره شد، گرین تربیت زیبایی‌شناسی را «تربیت برای درک متمایزتر و فهم هنرهای متعدد» تعریف می‌کند (گرین، 2001: 8)؛ بنابراین او معتقد است باید وضعیتی را فراهم کرد که فراگیران تجربه‌های متفاوت با اشکال هنری متنوع را آغاز کنند و تجاربشان را رشد دهند و احساسات، سؤالات و تفسیرهایشان را بیان کنند. هر معلمی باید بحثی دربارة هرکدام از این حالت‌های تجربه را به راه اندازد و به دانش‌آموزان کمک کند تا زبان تفکر، احساس، تعجب و گوش­دادن را پیدا کنند؛ به‌طور خلاصه، به سمت زبان پاسخ به آنچه دیده و شنیده می‌شود، حرکت کند. درواقع، هر معلم باید به دانش‌آموزان کمک کند تا بین الگوهای در حال ظهور، ارتباطاتی ایجاد کند و به‌واسطة آن به دنبال آنچه گرین «لحظات زیبایی‌شناسانه[76]» می‌نامد، سیر کنند (گرین، 2001: 12).

گرین معتقد است نگاه­کردن مانند دیدن نیست؛ شنیدن هم مانند گوش­دادن نیست. به دلیل ناآگاهی، ما از نگاه­کردن و شنیدن خوشحال و راضی هستیم. دعوت تجارب زیبایی‌شناسی به کلاس‌ها حس‌ها را بیدار می­کند، برای کسی که بیدار شده است، نگاه‌کردن به دیدن؛ شنیدن به گوش­کردن تبدیل می‌شود[77]. این بیداری به ما اجازه می‌دهد یک شرکت‌کننده باشیم، با کنجکاوی، علاقه و احساس درگیر شویم و تعامل برقرار کنیم (گرین، 2001: 73). می‌توان گفت هیچ‌چیز به‌اندازۀ «دیدن» به آموزش و تربیت نیاز ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی می‌کند. گاهی هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر می‌رویم و وقتی به خانه برمی‌گردیم، چند خط نمی‌توانیم دربارۀ آنچه دیده‌ایم، بنویسیم. چرا؟ چون درواقع «ندیده‌ایم». همه‌چیز از جلوی چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است. جان راسکین[78]، آموزگار بزرگِ دیدن، در قرن نوزدهم می‌گفت: «اگر دست من بود، درس طراحی را در همۀ مدارس جهان اجباری می‌کردم تا بچه‌ها قبل از اینکه به نگاه‌های سرسری عادت کنند، درست دیدن اشیا را بیاموزند». او می‌گفت کسی که به کلاس‌های طراحی می‌رود تا طبیعت و پیرامون خود را بهتر و دقیق‌تر ببیند، از کسی که به طبیعت می‌رود تا در طراحی پیشرفت کند، هنرمندتر است (بابایی، 1394). همچنین، برای به چالش کشاندن باید سؤالاتی طرح شوند و متون به چالش کشیده شوند تا فضاهای تجربه، کامل‌تر، پیچیده‌تر و غنی‌تر و سرشار از تناقض شوند (گرین، 2001: 94). چنین تجربه‌ای هر چیزی جز خستگی و کسل‌کنندگی خواهد بود. گرین اظهار می‌کند که غرق­شدن در روال‌های همیشگی، صرفاً منفعل­شدن و از دست دادن فرصت برای بیداری است. بنابراین، معلم باید برای فراگیران فرصت‌هایی را فراهم کند که آنها قادر به آشنایی‌زدایی از موقعیت‌های آشنا شوند ... به‌گونه‌ای که آنها با تأمل بر امور آشنا دریابند که این امکان وجود دارد که آنها به اشکال دیگر غیر از شکل موجود پدیدار شوند (گرین، 2001: 98).

در این زمینه گرین از «روش تدریس گفتگویی» حمایت می‌کند و گفتگوی باز کلاسی را پیش‌شرطی ضروری برای کثرت‌گرایی و تربیت دموکراتیک می‌داند (روتینز و ابراهیم، 2011). در این فرایند، معلم و دانش‌آموزان تجربة خود را به کلاس می‌آورند و معلمان نیز همانند دانش‌آموزان دربارة تجربه زندگی‌شان سخن می‌گویند (آیرز، 1995) و پابه‌پای دانش‌آموزان، دستخوش تغییرات درونی می‌شوند و ذهنیت‌هایشان را با دانش‌آموزانشان از نو خلق می‌کنند. در این موقعیت، دیگر معلم تنها کسی نیست که می‌آموزاند، بلکه خود او نیز در بحث با شاگردان یاد می‌گیرد. شاگردان و معلم هر دو مسئول جریانی هستند که در آن با هم رشد می‌کنند. در این گفت‌و‌شنود نقش‌ها قابل‌تغییر و رابطة بین معلم و دانش‌آموزان نیز به‌صورت موازی است. هدف اساسی کشف واقعیت به کمک یکدیگر است (فریتز[79]، 2004). البته معلم همچنین، در جایگاه فردی باتجربه، برای اینکه به شاگردان کمک کند تا به سبکی متفاوت بنگرند، پرسش‌های پی‌در‌پی طرح می‌کند و همچون بیگانه‌ای[80] پاسخ‌های شاگردان را تجزیه‌‌و‌تحلیل و نقد می­کنند» (تامپسون، 1391: 211). یادگیری نیز ابعاد زیبایی‌شناسی خاص خود را دارد و مشتمل بر کاربرد تمام نیروهای انسان از قبیل تخیّل، حافظه و ذهن است. بنابراین دانش‌آموزان باید شخصاً به موضوعات متعهد باشند (گرین، 1997). گرین در تدریسش به تربیت کسانی که صحبت می‌کنند، می‌نویسند و قادرند از ایده و گفتة خود دفاع کنند، بیشتر از کسانی که ایده‌ها و زبان خود را به مسخره می‌گیرند، توجه می‌کرد.

گرین (2005) در مقالة «چشم‌انداز ساخت‌گرا در تدریس و یادگیری هنر» می‌نویسد در عصر حاضر از ساخت معنا صحبت می‌کنیم، نه از یافته‌ها یا جستجو برای کشف آنها، از تفسیر متون صحبت می‌کنیم، نه از سادگی توصیف‌ها یا تحلیل آنها، از خواندن نقاشی‌ها صحبت می‌کنیم، نه از سادگی نمایان کردن آنها؛ یعنی ارائة اینکه «چه چیز در خارج از آنها نهفته است». ما شکل‌های معین و قدرت‌های موّلد آگاهی و زبان را می‌سنجیم و اهمیت تدبیرهای افراد و آنچه آنها به‌عنوان واقعیت‌های مشترک به آنها فکر می‌کنند را بررسی می‌کنیم (لافر، 2008). با توجه به اینکه دانش‌آموز درگیر در فرایند ساخت دانش و معناست، بنابراین گرین از تئوری تفسیری در برنامه‌ریزی درسی حمایت می‌کند. برخلاف تئوری‌‌‌های کنترل در این تئوری بر معنا، ایده‌ها و اندیشه‌ها تأکید می‌شود. به همین دلیل، هنرها و ادبیات مواد درسی تربیت زیبایی‌شناسی گرین هستند؛ زیرا بیش از هر چیز بر تکثر ایده‌ها تأکید دارند. درواقع، گرین در «دیالکتیک آزادی» چند مرحله را برای سفر به‌سوی آزادی در نظر می‌گیرد که آخرین مرحله­اش پیشنهاد یک برنامة ‌درسی با تأکید بر هنرهایی مانند ادبیات، شعر، موسیقی و نقاشی است که برای افراد با پیشینه‌های (معلومات قبلی) گوناگون، فضایی را برای شرکت در گفتگو در زمینة واقعیت‌های چندگانه فراهم می‌کند. این برنامة ‌درسی معنای تجربة شخصی، تخیّلی و آفرینش واقعیت‌های مختلف، جنبه‌های کنار گذاشته‌شده در برنامة ‌درسی موجود را در برمی‌گیرد. در برنامة ‌درسی آزادی، به همه دانش‌آموزان فرصت داده می‌شود تا صداهای خودشان را پیدا کنند، داستان­های خودشان را بسرایند، آنچه را ممکن است قطعی‌های تغییرناپذیر تلقی شده باشد، به چالش بکشانند، زندگی‌شان را از دیدگاه‌های مختلف ببینند و در ایجاد یک جهان مشترک مشارکت کنند (رادوریک[81]، 1989). گرین می­گوید که استفاده از داستان­ها و اشعار، ضمن تأثیر بر آزادی، باعث توضیح معانی در تدریس می‌شود. در این میان استفاده از استعاره‌ها[82] نیز ما را قادر می‌سازد که چیزی را با تشبیه آن به چیزی که نیست، بهتر درک کنیم (گرین، 1997).

دانش‌آموزان با درگیری در هنرها، ممکن است دریابند که به‌طور مثال یک دید تقلیدی یا تماماً بازنمودی از تئاتر دارند. در این میان، ممکن است سؤال‌هایی را مطرح کنند که باعث آشکارشدن واقعیت شود. درواقع، بسیاری از روش‌های درک و فهم روی صحنه و هم‌زمان با اجرا، دیدن و تجربه آنها اتفاق می‌افتد (گرین، 1986). گرین ابراز می‌دارد: «هنر را باید به‌گونه‌ای آموزش داد که مردم نه‌تنها تئوری‌های هنری را بخوانند، بلکه به هنر نزدیک شوند. او می‌گوید در یک کلاس دربارة زیبایی‌شناسی و تربیت، ممکن است اولین درس دربارة نقاشی باشد، من این کار را با درست­کردن اسلایدهای زیادی که نقاشی‌هایِ مختلفی در آن است و با بردن به موزه‌های نقاشی انجام می‌دهم و منتظر می‌مانم که دانش‌آموزان تمام سؤالاتشان را بگویند. ممکن است یک سؤال دربارة نقاشی، دربارة نمایش و بازنمایی، محتوا، فرم و اینکه یک نفر چگونه به نقاشی نگاه می‌کند، باشد. من در کلاس خود کارهایی را انجام می‌دهم، حالا می‌خواهد نقاشی، ادبیات، رقص، موسیقی، یا گاهی وقت‌ها تئاتر باشد، که دانش‌آموزان بتوانند دربارة آنها بیانات زیبایی‌شناسانه داشته باشند» (کی، 1995: 62).

بنابراین، ازآنجاکه برنامة درسی در دیدگاه گرین محدود به هدف‌های عینی از پیش تدوین‌شده و مبتنی بر روش‌های متداول در مدارس نیست، ارزشیابی سنتی از عملکرد دانش‌آموزان نیز در تقابل با اندیشه‌های گرین به نظر می‌رسد. درواقع، در دیدگاه گرین هیچ‌چیز دقیقاً پیش‌بینی­شدنی نیست (گرین، 2005: 79). به تعبیر گرین، آنچه ما تلاش می‌کنیم به وقوع پیوندد، نه اندازه­گیری می­شود و نه پیشی­بینی­پذیر است (پاینار[83]، 2010: 5)؛ زیرا هنرها با کشف آنچه نامشخص است، آمادگی برای تحمل ابهام و تمرین قضاوت آزاد از قوانین و روش‌های تجویزی سروکار دارند. به‌علاوه در این فضا نه یک دانش قابل‌اندازه‌گیری و تعریف‌شده، بلکه تعدد دانش، تجربه و دیدگاه‌ها در هر کلاس و در هر زمان وجود دارد (کرس و لیک[84]، 2013: 49). ازاین‌رو، با سه نوع ارزیابی مواجه هستیم، یکی ارزیابی درونی که به‌ اصطلاح جنبة ذهنی[85] دارد و دانش‌آموزان به‌طور خودآگاه به دنبال کشف ندانسته‌های خود هستند و مسلماً در این راه با موفقیت‌ها و شکست‌هایی مواجه می‌شوند؛ اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد، این است که دانش‌آموزان به ارزش دانستن پی ببرند. دیگری ارزیابی برونی به این صورت که افراد تا چه اندازه فهم فردی و جمعی خود را به اشتراک می‌گذارند و برای دستیابی به فهم بیشتر تلاش می‌کنند و تفکرشان را در پرتو ایده‌های دیگر به‌طور مجدد ارزیابی می­کنند . درواقع، اینکه افراد به شیوه‌های مختلف (نقاشی، موسیقی و ...) قادر به ابراز خود باشند (گرین، 1978: 57). سوم، ارزیابی گروهی، به این صورت که پس از گفتگوها، دانش‌آموزان به بحث دربارة، آنچه از دیگر اعضای کلاس آموخته‌اند، وی می­آورند و عملکرد کل کلاس را ارزیابی می‌کنند.

بحث و نتیجه‌گیری

با نظر به اینکه تربیت ‌زیباشناسی و هنر مقوله‌‌هایی هستند که به‌وسیلة آنها، هم می‌توان دنیا را احساس و درک کرد و هم آن را گسترش داد، تحقیقات مختلف در کشور ما نشان می‌دهد که تربیت زیبایی‌شناسی و آموزش هنرها تا حدی بدان بی­توجهی شده و این مقوله‌های اساسی و مهم، در آموزش‌وپرورش کشور ما به حاشیه‌ رانده ‌شده‌ است. درواقع، هنر و زیبایی‌شناسی هنوز به‌عنوان موضوعاتی مهم و دارای اولویت که نظام‌های آموزشی باید برای پرورش آنها سرمایه‌گذاری کنند، شناخته ‌نشده است. بنابراین یکی از اهداف نگارندگان این مقاله طرح دیدگاه ماکسین گرین در حوزة تربیت زیبایی‌شناسی و هنر بوده است. همان‌طور که گفته شد به دلیل اینکه هنر و زیبایی‌شناسی در فرایندی تفکری- ادراکی؛ بر تخیّل، سازندگی و بیان تأثیرگذار است و از جنبه‌های زیادی هوش را درگیر می‌کند و به دلیل اینکه قلمروها و حیطه‌هایی باز و گسترده هستند که جهان در آنها تفسیر می‌شود، دارای اهمیت اساسی در رشد حواس و آگاهی انسان هستند. با نظر به اهمیتی که هنرها و زیبایی‌شناسی دارند، گرین به دنبال ارائه و طرح نقشه‌ای برای این حوزه است تا به‌وسیلة آنها، هوشیاری افراد را افزایش داده و تخیّل آنها را برای گشودن فضاهای ذهنی، بیدار و رها سازد. او در این مسیر، سواد زیبایی‌شناسی را که بر شناخت، قدردانی و تفسیر تأکید دارد، به‌عنوان هدف تربیت زیبایی‌شناسی، مورد توجه قرار می دهد و بر این اعتقاد است که تجربیات زیبایی‌شناسی باید در تعلیم و تربیت، نقش محوری داشته باشند؛ زیرا تجربه و دانش زیبایی‌شناسی باعث گشودگی در زمینة روش‌های دانستن می‌شود و روش‌ها و دیدگاه‌های جدید، ذهن را به چالش می‌کشانند. در این زمینه، او وظیفة عمدة تربیت زیبایى‌شناختى را افزایش سطح «کیفیت توجه و ادراک زیبایی‌شناسی» برای افزایش «سواد زیبایی‌شناسی» می‌داند. گرین هنر را مهم‌ترین وسیلة تربیت زیبایی‌شناسی، تجربه و حتی سواد زیبایی‌شناسی می‌داند؛ زیرا هنر به دلیل ویژگی گسترد‌گی، پرحادثه و پرماجرایی، ایجاد همدلی، ارائه و ساخت‌هایی از زندگی به روش‌های جدید، رهاسازی، کشف روش‌های جدید عمل، درک تفاوت‌ها، امید و چشم‌انداز، کشف نور و روشنایی، زیبایی‌شناسی را اعتلا می‌بخشد. درواقع، هنرها این را به ما یادآوری می‌کنند که داستان و تاریخ انسان، هرگز تمام‌شدنی نیست. گرین می‌گوید؛ برخلاف دیدگاه رایج که کارکرد هنر را تغییر سبک و مدل می‌داند، کارکرد هنر تنها این نیست که تنها با توجه به دیدگاه خودمان ببینیم یا زندگی‌مان را به بعضی سبک‌ها درآوریم و تغییر دهیم، بلکه مهم‌ترین کارکرد آن برانداختن بی‌فکری و خودرضایتی است؛ یعنی، واژگون­ساختن «قطعیت و یقین‌هایی» که حتی دربارة خود هنر نیز وجود دارد. او معتقد است که هنوز به هنر به‌عنوان یک روش، برای اصلاح قضاوت‌های اشتباه ارزش داده نمی‌شود (هارود، 2010)؛ درنتیجه، لازم است که اهمیت آن در بین عموم شناخته شود؛ زیرا ذوق عمومی دربارة هنر دارای اهمیتی متناسب با سطح فرهنگ همگانی است. هرچه این ذوق هنری بیشتر باشد، سطح رشد فرهنگی نیز ارتقاء خواهد یافت. بنابراین، باید اهمیت آن در نقش جزئی فرهنگ‌ساز در هر ملتی اوج بگیرد.

گرین معتقد است که مشارکت در بسیاری از اشکال هنری ما را قادر می‌سازد تا به فراتر از تجربه‌های فعلی خودمان حرکت کنیم؛ زیرا اشکال هنری مختلف باعث می‌شود فریفتة چیزهای آشنا و قطعی‌ها نشویم و روش‌های جدیدی را برای عمل کشف کنیم؛ حتی ممکن است یک حس ناگهانی از امکانات جدید را تجربه کنیم و درنتیجه، آن آغاز جدیدی برای تجربه‌های بعدی باشد. ازاین‌رو، مزیت تربیت از راه هنرها این است که فراگیران اجازه می‌یابند دیدگاه‌هایشان را بیان کنند؛ به‌ویژه روش‌های «بودن» را که تا قبل از این به آن فکر نکرده بودند، احساس ‌کنند.

جاذبة دیدگاه گرین در این است که سعی کرده است با تحلیل‌های مختلف و تجربی، بین هنر و زیبایی‌شناسی ارتباط برقرار ‌کند. ازاین‌رو، این ایده می‌تواند الگوی مناسبی برای کاربرد آن در آموزش‌وپرورش فراهم آورد؛ زیرا سعی کرده است بسیاری از جوانب آموزش هنرها و تربیت زیبایی‌شناسی را در نظر گیرد و سؤال‌هایی را که ممکن است در حین امر آموزش هنرها و تربیت زیبایی‌شناسی مطرح شوند، پاسخ گوید. هدف او این است که همة نیروهای انسانی را اعم از حواس، تخیّل، حافظه و ذهن که در امر یادگیری مؤثرند، درگیر نماید. همان‌طور که در بیان مسئله نیز گفته شد، ازآنجاکه تربیت هنری و زیبایی‌شناسی در نظام‌های آموزشی به‌اندازة کافی توجهی بدان نشده و با نظر به اینکه تجربة زیبایی‌شناسی برای آگاهی در هر امری، دارای اهمیت اساسی است و تقویت تجربة زیبایی‌شناسی نیازمند «سواد زیبایی‌شناسی» است؛ ازاین‌رو پیشنهاد می‌شود که فضا و امکانی فراهم شود که فراگیران مراحل کسب «سواد زیبایی‌شناسی» را طی کنند تا تجربیات متفاوتی را در زمینة ارائه و توسعة هنر و زیبایی‌شناسی به دست آورند. با نظر به اهمیت «سواد زیبایی‌شناسی» به نظر می‌رسد که ایدة گرین می‌تواند نقطة عزیمت بحث و طرح آن در آموزش‌وپرورش ایران و در پی آن تدارک فرصت‌هایی برای اجرایی­شدن آن باشد. بر این اساس، لازم است با تغییر بنیادهای فکری و نگرشی دربارة این مقوله، سیاست‌گذاران نظام‌های آموزشی را به اهمیت هنر و زیبایی‌شناسی ترغیب کرد و طرح‌هایی را برای برون‌رفت از وضعیت موجود پیشنهاد کرد.

[1]- Baumgarten

[2]- Currence Karen

[3] - Granger

[4]- تجربه زیباشناختی هم شامل ارتباط بین قوه درک و دانش و اهداف محسوس و هم‌معنا و احساسی که به‌وسیله جلوه ظاهری اشیاء در قالب کلامی، موسیقایی، نمایشی و تجسمی بیان می‌گردد. ادراک زیباشناسانه نیز هم شامل درک زیبایی اشیاء طبیعی و هم چیزهای که ساخته‌ی انسان‌اند، می‌باشد (شپرد، 1386؛ گودرزی، 1385؛ شرفی، 1386).

[5]- Dan

[6]- Maxine Greene

[7]- Kay

[8]- art as experience

[9]- how we think

[10]- experience and nature

[11]- Nietzsche

[12]- Schutz

[13]- Dostoievsky

[14]- Heidegger

[15]- Sartre

[16]- Kierkegaard

[17]- Freire

[18]- Camus

[19]- Merleau-Ponty

[20]- Rilke

[21]- Kafka

[22]- Eisner

[23]- Warnock

[24]- Virginia Woolf

[25]- Elizabeth Bishop

[26]- Toni Morrison

[27]- Luce-Kapler

[28]- Merriam

[29]- Goetz and LeCompte

[30]- Howell

[31]- inquiry

[32]- Aesthetica

[33]- نوعی از فکر که بیشتر لحظه‌های توجه را معنی‌دار و غنی می‌سازد.

[34]- Aesthetic Literacy

[35]- Dewey

[36]- opening Spaces

[37]- becoming Wide-Awake

[38]- discovering the Importance of Imagination

[39]- active sensibility

[40]- spirit

[41] -self and personal reflection

[42]- intellectual possibility

[43]- society

[44]- spiritual

[45]- Kierkegaard

[46]- Fredericksburg

[47] -benefactors of the age

[48]- richness

[49]- MP3 players

[50]- sense making

[51]- intellect

[52]- Diego Rivera

[53]- Ayers

[54]- Cynthia Ozick

[55]- Emily Dickinson

[56]- Dewey

[57] -bracketing out

[58]- tinder box

[59] -otherwise

[60]- unendurable

[61]- visions

[62]- Morris Weitz

[63]- Denis Donoghue

[64] -Robinson

[65]- Thayer-Bacon

[66]- Herbert Marcuse

[67] -Harwood

[68]- مثلاً گرین می‌گوید: «در هنر امروزی گرایشی به‌سوی توجه به زنان وجود دارد چرا که قبلاً بیشتر نقاشی‌ها مردانی سوار بر اسب را به تصویر می‌کشیدند اما در حال حاضر نقاشی‌ها، زنان را به تصویر می‌کشند. این نشان‌دهنده نقش هنر در ساختارشکنی و جایگزینی جهان‌های متنوع است و این بیشتر مدیون نقاشی زنان گریان از پیکاسو است. اگر ما بتوانیم به‌اندازه کافی این نقاشی‌ها را موضوع تجربه‌مان کنیم، به‌احتمال‌زیاد برای مواجه کردن آن‌ها در برابر پس‌زمینه زندگی‌مان، باید به سمت مفاهیمی از نظم بهتر اشیاء تغییر شکل دهیم که در آن از گریه زنان و ساخت بمب برای قتل‌عام کودکان بی‌گناه، خبری نیست» (گرین، 1995: 388).

[69]- Kelly

[70]- public space

[71]- Hannah Arendt

[72]- آرنولد ایزنبرگ[72] می‌گوید: «هر رویکرد انتقادی، باعث افزایش جهت‌گیری‌های نسبت به درک و فهم و تمیز جزئیات خاص می‌شود» (گرین، 1986: 59)-

[73]- برای گرین ارزش تنوع و کثرت در این است که امکانات جدیدی را ایجاد می‌کنند و به مردم کمک می‌کند تا از نو شروع جدیدی داشته باشند (تیلور باکن، 2008)-

[74]- صداهای نشنیده شده‌ای را که به‌طورمعمول وجود داشته اما به آن‌ها توجه نشده است - یعنی به‌طورمعمول جریان عادی، عادت و قرارداد روزمره زندگی بوده‌اند و به‌گونه‌ای بیان می‌شده‌اند که مبهم و نامفهوم می‌نمایاندند، بنابراین باید از آن‌ها آگاه شد-

[75]- Elias

[76]- aesthetic moments

[77]- looking becomes seeing; hearing becomes listening

[78]- John Ruskin

[79]- Fritze

[80]- Stranger

[81]- Roderick

[82]- گرین می‌گوید: استعاره‌ها برای من جنبش گذشته مرزهای متداول دیدن و شنیدن که احتمالاً بیشتر برای کسانی که روشنفکر بوده‌اند ساخته‌شده را فرامی‌خوانند.

[83]- Pinar

[84]- Kress & Lake

[85]- Subjective side

نگاهی به زیبایی شناسی ادبیات از دید هانری برگسن

نگاهی به زیبایی شناسی ادبیات از دید هانری برگسن

هانری لویی برگسن فیلسوف شهود گرای فرانسوی در اواخر سده نوزدهم و نیمه نخست سده بیستم، در اثر مشهورش "پژوهش در باره بخشندگان مستقیم خودآگاهی" که در ایران با عنوان "زمان و اراده آزاد" ترجمه شده، و در فصل نخست آن، با عنوان "شدت حالات نفسانی"، به موضوع های گوناگونی از قبیل احساسات، عاطفه ها، هیجانات و مراتب آن ها و کمی بودن یا کیفی بودن مفهوم شدت و ضعف در آن ها و دلایل این شدت و ضعف پرداخته، و در میان بحث هایی که مطرح کرده به موضوع احساسات هنری و درک زیبایی در هنر و ادبیات و تفاوتش با زیبایی طبیعی نیز توجه کرده است. متن زیر نگاهی ست به زیبایی شناسی ادبیات از دیدگاه فلسفه برگسن و بر مبنای تعمیم ایده های پردازش یافته او در این کتاب از هنر به طور عام، بر ادبیات به طور خاص.
سرچشمه زیبایی در ادبیات رام ساختن است و مهار کردن جنبش های بیرونی و درونی جهان و انسان، این رام ساختن و مهار کردن جنبش های سرکش، ایجاد نوعی آرامش روانی می کند که لذت بخش و مطلوب است، و همین لذت بخشی و مطلوبیت یک متن ادبی است که آن را در نظر ما زیبا و دلارا جلوه می دهد و ما با خوانش آن احساس زیبایی می کنیم.
در هر متن ادبی جنبش هایی احساس زیبایی می آفرینند که نرم پو هستند و راه را برای جنبش های دیگر هموار می کنند و ما را به یافتن مرتبه ای بالاتر از روانی در حرکت و نرمش در پویش رهنمون می شوند. این روانی و نرمش در پویایی یک متن ادبی به ما این امکان را می دهد که با مشاهده وضعیت حال جنبش های درون متنی، وضعیت حرکت آتی آن را پیش بینی و از پیش مجسم کنیم.
اگر جهش های ناگهانی در متن ادبی و حرکات ناهنجار بی قاعده، نه تنها ایجاد احساس زیبایی نمی کنند، بلکه، بر عکس، زشت و زمخت به نظر می رسند، از این روست که مستقل و خودبسنده هستند، و از جنبش هایی که در پی آن ها خواهند آمد خبر نمی دهند، به همین دلیل ایجاد حالت انتظار و کشش نمی کنند.
این حرکت های سترون درون متنی آثار ادبی که نه گذشته ای دارند، نه تاریخچه ای و نه آینده ای، نه معلوم است از کجا و چرا پدید آمده اند، نه روشن است که به کجا می روند و چه می شوند، نه از چیزی زاده می شوند، یا معلوم است که از چه چیزی زاده شده اند، نه چیزی را بار می آورند و می زایند، همانند شهابی ثاقب، به طرزی ناگهانی حادث می شوند و به طور ناگهانی می میرند، نمی توانند ایجاد احساس زیبایی ماندگار و اصیل کنند.
اگر مسیر های خمیده و کمانی شکل در پویش ادبی زیبا تر و شکیل تر از مسیر های تشکیل یافته از خطوط شکسته با زیگزاگ ها و گوشه های تند ناگهانی هستند، از این روست که امتداد خمیده در هر لحظه به طور پیوسته و تدریجی مسیر خود را تغییر می دهد و هر مسیر تازه از دل مسیر پیشین زاده می شود و فرزند اوست.
به همین دلیل مخاطبی که در این مسیر پیش می رود، در هر لحظه کم و بیش آگاه است که انتظار چه چیز را دارد می کشد، یا باید بکشد، و منتظر تولد چه موجودی باید باشد.
این انتظار و آگاهی، که به یک بازی "پنهانش و پیدایش"- قایم موشک بازی- شبیه است، به شرکت کننده در بازی احساس لذت و رضایت خاطر می بخشد، چه موفق به پیدا کردن آنچه در دل متن ادبی نهان شده، بشود- یعنی پیش بینی اش از مسیر آینده درست در آید و انتظارش به ثمر برسد- چه موفق نشود، در هر دو حالت، نوعی حالت هول و ولا در او ایجاد می شود که هم کشش زاست و هم تنش زا، و ترکیب این دو فرایند متضاد است که به او لذت می بخشد و همین لذت سرچشمه احساس زیبایی در اوست. بنابراین ادراک روانی و نرمش جنبش و سیالیت حرکت در متن ادبی، لذت رام کردن گردش زمان و به چنگ آوردن آینده در حال را ایجاد می کند.
هنگامی که حرکت های متن ادبی موزون می شوند و بر مبنای آهنگی خاص و روندی موج وار و موزون پیش می روند، در ما انتظاری خاص پدید می آورند که تشویش آفرین و تنش زاست، و به ما قدرت پیش بینی و تجسم پیش از وقوع رویدادها را می بخشند که جذاب و کشش زاست ، و ما را به این باور می رسانند که حرکت ها و جنبش های متن ادبی را مهار و رام کرده ایم و دهانه این توسن سرکش و نافرمان را در دست نیروی تخیل و تصور خویش، و در نتیجه در دست نیروی اراده و قدرت خویش داریم.
این احساس توانمندی از اینجا حاصل می شود که چون امتداد و جهت حرکت آتی متن ادبی و مسیر پیشرفت آن را حدس می زنیم و پیش بینی می کنیم، هنگامی که به آن مسیر می رود و پیش بینی ما به حقیقت می پیوندد، گویی متن از ما فرمان برده است و مقهور قدرت اراده ما بوده است، و این احساس قهاریت و قدرتمندی ما را ارضا می کند و در ما ایجاد رضایت خاطر و لذت می کند و از این لذت است که احساس زیبایی می کنیم.
توازن و تناسب بین انتظارات و پیش بین های ما و متن ادبی نوعی رابطه برقرار می کند که خوشایند و لذت بخش است. این ارتباط از طریق ریسمان های بسیار زیاد و نازک نامشهود پدید می آید، که با آن متن ادبی را، همچون عروسکی تخیلی، تابع اراده و اختیار ما می کند، و اگر به دلیلی، در لحظه ای، متن از حرکت بایستد، دست ما نمی تواند از حرکت خودداری کند، و بی صبرانه تلاش می کند که عروسک تخیلی خویش را به حرکت در آورد و آن را به پیروی از حرکات خود وادار کند، و دگر باره آن را به جای حقیقی خود باز گرداند و در قلب این جنبشی که سرچشمه آن در تصرف کامل فکر و اراده ماست، جای دهد.
و اگر تمام تلاش های ما ناکام بماند و عروسک تخیلی متن ادبی، لجوجانه و سرسختانه، از حرکات دست ما سر پیچی کند، یا حرکتش سمت و سویی مخالف و متنافر با حرکت دست ما پیدا کند، در دست ما سکته ای ایجاد می کند که موجد احساس آشفتگی، اغتشاش و پریشانی است، و این آشفتگی بدآیند ما را منزجر می کند.
بدین سان حرکت منظم هدفمند قابل پیش بینی، و جنبش موزون در متن ادبی موجد حس همنوایی بین ما و متن است، و از این حس همنوایی احساس زیبایی آفریده می شود.
این همنوایی افسونگر از طریق وابستگی اش با همدلی اخلاقی، که تصور آن را زیرکانه القا می کند، به ما لذتی می بخشد که آن را لذت ادبی می نامیم.
این عنصر که عناصر دیگر، پس از این که آن را تا حدی به خود راه دادند، در درونش مستهلک می شوند، جاذبه مقاومت ناپذیر زیبایی را تبیین می کند. سخت است فهم این موضوع که چرا این عنصر که چیزی نیست جز صرفه جویی در کوشش و کشش، آن گونه که اسپنسر معتقد است، قادر به آفریدن چنین لذتی است. برای فهم این موضوع باید بپذیریم که در هر متن ادبی که آن را زیبا می یابیم، می توانیم، افزون بر سبکی که نشانه حرکت متن، و راستا و جهت پویش آن، و روانی و سیالیت هدفمندش است، اشاراتی از یک جنبش به سوی خود، از یک همنوایی توانمند و درشرف تکوین، از یک سرچشمه درونی پویش که با سرچشمه جنبش در متن ادبی پیوندی نادیدنی و ناگسستنی دارد، کشف کنیم.
این همنوایی سیال که پیوسته آماده برای عرضه خویشتن است، عین ماهیت زیبایی ادبی در عالی ترین شکل تجلی آن است.

مهدی عاطف راد

منبع : پایگاه اطلاع رسانی آتف راد ' ویستا '

زیباشناسی در اسلام

حوزه

منبع : جام جم، 1 و 6/12/80 , دبوران بلک/مهدی صفار دستگردی


فیلسوفان اسلامی اثر مستقل و جداگانه ای در باب زیبایی شناسی به وجود نیاورده اند; اما در لابه لای آثار آنان و در ذیل مباحث مربوط به صفات و اسمای الهی یا مباحث مربوط به صناعات ادبی، به مباحثی در باب ماهیت زیبایی و کیفیات آن برمی خوریم .

فلاسفه اسلامی خلاقیت هنری و ادبی را به خودی خود ارزش مند تلقی نمی کردند; بلکه همواره به آن به چشم یک ابزار می نگریستند که قادر به انتقال مفاهیم عقلانی و حقایق دینی، به زبانی عامه پسند و همگانی، به توده هاست .

فارابی از جمله فیلسوفانی است که در «المدینة الفاضله » به بحثی زیبایی شناسانه در مورد اسماء و صفات خداوند می پردازد . به اعتقاد او «زیبایی » هر چیز، در درجه اول، جنبه «معرفتی » دارد . هر قدر موجودی به کمال نهایی خود نزدیک تر شود، زیباتر است . او نتیجه می گیرد که خداوند که از اعلای مراتب هستی برخوردار است، «زیبایی مطلق » است . افزون بر این، زیبایی او از ذات خودش سرچشمه می گیرد; بر خلاف مخلوقات که زیبایی شان عارضی و به همین دلیل زایل شدنی است .

ابن سینا نیز در کتاب «رسالة فی العشق » به این بحث پرداخته است . به عقیده او زیبایی از نظم، ترکیب بندی (تالیف) و اعتدال ناشی می شود و عشق به زیبایی صرفا طبیعی یا برخاسته از غریزه یا لذت بسیط است; ناشی از ادراکات حسی در نفس عاقل است . عشق به زیبایی بیشتر با تفکر توام است و در نهایت، بر درک قرب به خداوند، یعنی معشوق اول استوار است .

«رسالة فی العشق » ابن سینا مشتمل بر عناصری برای نظریه داوری زیبایی شناختی است . در این مباحث، داوری های زیبایی شناختی، به قوه تخیل و قوای حس درونی مرتبط با آن نسبت داده می شوند .

فارابی، ابن سینا و ابن رشد همگی تخیل را قوه ای می دانند که شاعران به وسیله آن، سخنان مجازی متناسب با هنر خویش پدید می آورند و در القای پیام خود به مخاطبانشان باز به همان قوه مخیله متوسل می شوند .

پل چینود و پل صراط

پرسش:

موبد گرامی اقای نیکنام. پل چینود چگونه است؟ آیا همان پل صراط است. چگونه فرد گناه کار از آن رد می شود؟

پاسخ:

در سرودهای زرتشت به گذرگاهی به نام «چینوَت پِرِتو» اشاره شده است. این واژه از دو بخش «چین» به چمار(:معنای) چگونه و«پِرِتو» به چِمار گذرگاه تشکیل شده است. بنابراین چمار این واژه، گذرگاهِ چگونه زیستن خواهد بود.

در این بینش به مادی بودن چنین گذرگاهی برای روان در گذشتگان اشاره ای نشده است، شاید هنگام(:مرحله) یی خواهد بود برای رایزنی و پرسش هر مرتو(:انسان) از وژدان(:وجدان) خویش، پس از هر رفتار و کرداری که انجام داده است.

موبدانِ دوران ساسانی به پیروی از فرهنگ دیگران که در آن روزگار به ایران نیز راه یافته بودند، باورهایی درباره بهشت و دوزخ، جهان پس ازمرگ و سرگذشت آن را برای فهم و درک بیشتر ایرانیان زرتشتی به زندگی مادی آن زمان شباهت دادند و هماهنگ کردند.

بدین روی بهشت و دوزخِ اندیشه زرتشت نیز با ابتکار موبدی به نام «اردای ویراز» سبب نگاشتن نسک پهلوی «اردای ویراف نامه» شد و ریخت(:شکل) دیگری به خود گرفت.

پاداش و مجازات برای تن و بدن مَرتو نیز که از جهان در می گذشتند نیز پیش بینی گردید. بهشت و دوزخ دارای راه و جاده گردید(در متنی از خرده اوستا به نام پَتِت) و گذرگاه چینوَد نیز به ریخت ِ پُلی بیان شد(پهن وگسترده برای نیکان، به باریکی مو برای گناهکاران) که روان درگذشته بایستی با شرایطی ویژه از آن عبور کند تا به بهشت برسد، یا به دوزخ رهنمون گردد.

آشکار است که اینگونه همانند سازی به پیروی ازفرهنگ ديگران نادرست بوده و با بینش خردمندانه اشوزرتشت هماهنگی ندارد. دینِ دگرگون شده و پرورش یافته اندیشه موبدانِ آن روزگار که گاهی به سبب ناچاری یا ناآگاهی بوده است، هرچند از نام زرتشت نیز بهره داشته است ولی بیگمان سفارش ها و برداشت های آن دوران با بینش راستین آموزگار راستی و خرد، اشوزرتشت که در سروده هایش(:گات ها) آمده است، در برخی موارد ناهمگون است' برگرفته از کوروش نیکنام '

خاستگاه و زمان پیدایش تعزیه‌خوانی در ایران

تاریخ شکل گیری «تعزیه خوانی» در ایران

تاریخ شکل گیری «تعزیه خوانی» در ایران

نمایش آیینی_ مذهبی تعزیه‌خوانی در تاریخ و فرهنگ ایران به ویژه در جامعه شیعیان اهمیت بسیاری دارد؛ تأثیر مهم و شگرف فرهنگ نمایش تعزیه‌خوانی در الگوهای رفتاری مردم و فرهنگ و هنر آنان، بسیار نمایان است.

به گزارش خبرنگار ایمنا، مسلمانان به ویژه شیعیان به واقعه کربلا و چگونگی مهاجرت امام حسین (ع) و همراهان ایشان از مدینه به کربلا، روبه‌رو شدن آنان با لشکر عبید بن زیاد، جنگ میان آن دو سپاه و شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفای ایشان، آگاهی دارند. وقایع پس از عاشورا و چگونگی به اسارت بردن اهل بیت امام (ع) به شام و ماجرای دربار یزید در شام و خطبه خواندن حضرت زینب (س) در برابر یزید را نیز خوب می‌دانند. چراکه همه این وقایع در ذهنیت آنها نقش بسته است. نمایش مصائب امام حسین (ع)، واقعه کربلا و رویدادهای پس از آن، نمودی عینی و شکلی بیرونی از دانسته‌ها و باورهای ذهنی و مذهبی مردم درباره خاندان پیامبر اسلام است. به همین دلیل ماهیت این نمایش مذهبی از نمایش‌های تئاتری کاملاً متفاوت است.

پیشینه تاریخی تعزیه‌خوانی

آنچه در پیشینه تاریخی تعزیه‌خوانی، برای ما تاریک است، خاستگاه و تاریخ تکوین و شکل‌گیری آن به صورت یک پدیده نمایشی است. در اینکه تعزیه‌خوانی تا اواخر دوره ناصری، یک روند تحول و تکامل و از آن پس، سیر انحطاط پیموده تا به شکل امروزی درآمده است، ابهام و تردیدی نیست. «بنجامین»، نخستین سفیر آمریکا در دوره ناصری که سال‌ها در ایران به سر می‌برده، گفته است: تعزیه کنونی که در ایران خوانده می‌شود، نتیجه سال‌ها تحول و تکامل است و چیزی نبوده که یک مرتبه به خاطر کسی رسیده و اجرا شده باشد. اما این موضوع مهم که نخستین شکل نمایشی از واقعه کربلا یا تعزیه‌خوانی، دقیقاً در چه زمانی پدید آمده که در دوره ناصرالدین شاه به شکوفایی رسیده، روشن نیست.

بنجامین، ریشه به نمایش در آوردن واقعه کربلا و حواشی آن به صورت تراژدی تأثیر انگیز تعزیه را پس از دوره صفوی می‌داند و می‌نویسد که این کار به تدریج، صورت عملی به خود گرفت. نصراله فلسفی نیز رسم تعزیه‌خوانی در زمان شاه عباس و جانشینان او را دور از واقعیت می‌دانند و دلیلی که بر این مدعا می‌آورد، نبود اشاره‌ای به موضوع تعزیه‌خوانی در کتب تاریخ و سفرنامه‌های آن زمان است.

«محجوب»، با قاطعیت اظهار می‌کند که پس از سال‌ها جست‌وجو و کنکاش در متون ادبی و دیوان‌ها، کوچک‌ترین اثری از تعزیه و تعزیه‌نامه در عصر صفوی و دیوان شاعران آن زمان نیافته است. همچنین مدعی است که حتی روایتی از روایت‌های عوامانه و سینه به سینه از آن روزگار، درباره تعزیه‌خوانی نشنیده است. «شاردن»، سیاح فرانسوی نیز که هیچ چیز از رفتار و آثار ایرانیان از دیدگان او پنهان نمانده است، وقتی در سفرنامه‌اش به عزاداری ایرانیان و دسته سینه‌زنی در اصفهان اشاره می‌کند، نامی از تعزیه‌خوانی نبرده است.

آیا دوره زندیه، آغاز نمایش مذهبی تعزیه‌خوانی است؟

نصر الله فلسفی بر اساس خبری کوتاه در رساله «تاریخ انقلاب اسلامی»، تعزیه را برساخته در زمان پادشاهی کریم‌خان زند می‌داند: «در زمان کریم خان، سفیری از فرنگستان به ایران آمد و شرحی در تعریف تئاترهای حزن‌انگیز برای شاه بیان کرد. کریم خان، پس از شنیدن آن دستور داد که صحنه‌هایی از وقایع کربلا و سرگذشت هفتاد و دو تن ساختند و نمایش‌های غم‌انگیز مذهبی ترتیب دادند که به تعزیه معروف شد. کهن‌ترین سند معتبری که اجرای میدانی تعزیه‌خوانی را در دوره زندیه، نشان می‌دهد، گزارش «ویلیام فراکلین» از مشاهداتش درباره مجلس تعزیه عروسی حضرت قاسم در شهر شیراز طی سال ۱۲۰۱-۱۲۰۲ ق است.

تا پیش از گزارش فراکلین، تاریخ دقیقی از برگزاری تعزیه‌خوانی در دست نبود. نخستین کسی هم که به این سند دست یافت، گویا «الکیاندر کریمسکی»، خاورشناس روسی بود که از رسم تعزیه‌خوانی به شکل نمایش خبر داد و از آن پس، همه پژوهشگران تعزیه پژوه، دوران زندیه را آغاز این نمایش مذهبی دانستند.

تعزیه‌خوانی، ریشه در گذشته‌ای دورتر از دوران زندیه دارد

برای افراد زیادی ازجمله پرویز ممنون که با علاقه و پشتکار، موضوع تعزیه‌خوانی و تاریخ پیدایش آن را در ایران، پی جویی کرده است، پذیرفتن دوران کوتاه زندیان برای آغاز پیدایش تعزیه‌خوانی به صورت یک نمایش دشوار است. استدلال وی در نپذیرفتن این تاریخ برای تعزیه‌خوانی این است که اولاً دوره زندیه دوران کوتاهی در تاریخ ایران بوده است و دوره پیش از آن، یعنی دوره افشاریه نیز زمانی بود که نادرشاه افشار هر گونه سوگواری در عاشورا را ممنوع کرده و فرمان داده بود که «هر یک از بندگان و سربازان من که حرف از ماتم و عزاداری بزنند، زبان از حلقشان در می‌آورم!»

افشاریان برخلاف صفویان که به عزاداری‌ها، علاقه و توجه خاصی نشان می‌دادند و با برپایی عزاداری اختلافی میان شیعیان ایران و سنی‌های عثمانی برانگیخته بودند، برای فرونشاندن اختلافات شیعی و سنی، جلوی همه تظاهرات مذهبی شیعیان را گرفته بودند.
پرویز ممنون، می‌نویسد: وقتی کسانی می‌گویند که این نوع مراسم و نمایش‌های مذهبی در دوره پیش از زندیه رایج نبوده است، پس چگونه می‌تواند ناگهان تعزیه‌خوانی با این شکل نمایشی در این دوره پدید آید. در نتیجه او معتقد است که تعزیه‌خوانی باید ریشه در گذشته‌ای دورتر داشته باشد.

بر اساس آرای گوناگونی که از صاحب‌نظران، درباره تاریخ پیدایش و چگونگی شکل‌گیری و رواج نمایش مذهبی تعزیه‌خوانی در سرزمین ایران ذکر شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که برخی از پژوهشگران، دوران صفویه و برخی دوره زندیه را زمان تجلی تعزیه‌خوانی دانسته‌اند و تعزیه‌خوانی در دوره زندیه در برخی از نقاط ایران به صورت اجرای ثابت در میدان و تکیه معمول بوده است.

4 مدیتیشن مناسب برای خواب؛ سفری به درون آرامش شبانه / مدیتیشن چیست و چه فوایدی دارد؟

مدیتیشن چیست

مدیتیشن چیست؟ مدیتیشن تمرینات تمرکزی است که قدمت هزاران ساله دارد. علی رغم پیشینه طولانی مدیتیشن، به علت فواید بسیاری که برای سلامت مغز و تندرستی بدن دارد، در سرتاسر جهان مرسوم است. در ادامه این مطلب از کلینیک آرامش مجله دکتر بهشتیان و دکتر راد با مدیتیشن بیشتر آشنا خواهید شد.

مدیتیشن چیست؟

مدیتیشن تمرین تمرکز یا پاکسازی ذهن با استفاده از یکسری تکنیک های ذهنی و جسمی است. با توجه به نوع مدیتیشنی که انجام می دهید می توانید به آرامش برسید، استرس و نگرانی را از خود دور کنید یا اتفاقات خوشایندی را برای خود رقم بزنید. حتی برخی از مردم از مدیتیشن برای بهبود سلامتی شان – مثلا کاهش تمایل به مصرف دخانیات – استفاده می کنند.

تمرینات مدیتیشن با پیشینه هزاران ساله، شامل سبک های مختلفی است که در سرتاسر جهان متداول می باشد. طی دهه های اخیر، علم نوین به مطالعه دقیق مدیتیشن پرداخته است. نمی توان نقش فناوری پیشرفته را در شناخت مدیتیشن توسط علم نوین نادیده گرفت.

به نظر می رسد شخصی که مدیتیشن انجام می دهد به جز نفس کشیدن یا تکرار یکسری آواها یا عبارات، کار خاصی انجام نمی دهد؛ درحالی که این، ظاهر امر است و اتفاقات کاملا متفاوتی در مغز او جریان دارد. تکنیک های پیشرفته تصویربرداری و تشخیصی همچون تصویربرداری نوار مغز و MRI نشان می دهند که مدیتیشن قادر است روی مغز و سلامت روان، تاثیر مثبتی بگذارد.

آیا مدیتیشن، ریشه مذهبی دارد؟

هم می توان گفت بله، هم خیر! مدیتیشن ریشه در فلسفه های کهن و مذهب های گوناگونی دارد اما لزوما نباید برای انجام آن، فردی مذهبی باشید. در این بخش به برخی سبک های مدیتیشن مذهبی و غیرمذهبی اشاره می کنیم:

مدیتیشن بودایی: چندین نوع مدیتیشن، ریشه در آیین بودا دارد. آیین بودایی یک فلسفه و مذهب به شمار می رود. مدیتیشن “تِرواده” در جنوب شرق آسیا به خصوص در هند و تایلند رواج بیشتری دارد. مدیتیشن “ذن بودائیسم” در کشور چین ریشه دارد اما در حال حاضر، گونه های مختلفی ازجمله ذن بودائیسم ژاپنی، پدید آمده است. مدیتیشن “تانتریک” بودایی – تبتی که منشاء آن از کشور سابق تبت است.

مدیتیشن مسیحی: تفکر و عبادت با تمرکز دقیق بر باور یا عقیده مذهبی، تمرینی مرسوم در دین مسیحیت به شمار می رود. عبادت در این دین، عمدتا به شکل مدیتیشن انجام می شود.

مدیتیشن هدایت شده: شکل غیرمذهبی از مدیتیشن به صورت گروهی یا انفرادی که روشی مرسوم برای انجام مدیتیشن است..

مدیتیشن دینامیک (پویا): این نوع مدیتیشن که به مدیتیشن “پویا” معروف است، از کشور هند رواج پیدا کرده و ریشه در آیین هندو دارد. در این نوع مدیتیشن تاکید و تمرکز بر تمرینات مربوط به تنفس می باشد.

مدیتیشن صوفی: صوفی گری شاخه ای از دین اسلام است و مدیتیشن، تمرینی مرسوم بین پیروان این آیین می باشد.

مدیتیشن تائوئیست: تائوئیسم همچون بودا به عنوان یک فلسفه و مذهب شناخته شده است؛ ریشه در کشور چین دارد و شهرت آن به واسطه آثار فیلسوف مشهور چینی “لائوسته” بنیانگذار مدیتیشن تائوئیست می باشد.

مدیتیشن متعالی: در این نوع مدیتیشن که از کشور هند رواج پیدا کرده؛ از مانترا یعنی مجموعه ای از کلمات و آواهایی که با صدای بلند یا در ذهن با آهنگ خاصی به دفعات، تکرار می شود، استفاده می کنند.

مدیتیشن یوگا: یوگا نوعی مدیتیشن همراه با ورزش است که ریشه آن به کشور هند برمی گردد.

چگونه مدیتیشن انجام دهیم؟

مدیتیشن، اقسام بسیار گوناگونی دارد.

مدیتیشن بدن محور: گاهی به این فرایند، “اسکن بدن” هم گفته می شود. این روش مبتنی بر تمرکز روی حواس فیزیکی بدن است.

مدیتیشن ذهن محور: تمرکز این روش روی مشاهده افکار بدون قضاوت آنها است .

مدیتیشن احساس محور: این نوع مدیتیشن شما را روی احساس خاصی متمرکز می کند برای مثال تمرکز می کنید با دیگران مهربان باشید یا روی چیزی تمرکز می کنید که احساس شادی به شما دست دهد.

مدیتیشن مانترا: در این نوع مدیتیشن، تمرکز روی آواها یا عبارات خاصی است که بلند یا در ذهنتان تکرار می شوند. مثلا تکرار واژه «اوووم»

مدیتیشن حرکتی: این نوع مدیتیشن روی تنفس، حبس کردن نفس یا انجام حرکات خاص بدن، متمرکز می شود؛ حتی می تواند در قالب پیاده روی یا تمرکز روی چیزهایی باشد که در اطراف خود مشاهده می کنید. مثلا یکی از این روش های مدیتیشن، مراقبه راه رفتن است که فرد روی راه رفتن خود متمرکز می شود.

مدیتیشن ذهن آگاهی: این نوع مدیتیشن درباره آگاهی از چیزی است که در لحظه اتفاق می افتد؛ بدون اینکه ذهنتان سرگردان شود یا نگران گذشته و آینده تان باشید. مدیتیشن ذهن آگاهی از احساسی که نسبت به کل بدنتان دارید استفاده می کند تا به آگاهی نسبت به جهان پیرامون خود برسید؛ بنابراین از این نظر، رویکردی مشابه مدیتیشن بدن محور دارد.

مدیتیشن دیداری: این مدیتیشن روی چیزی که با چشم یا بصورت تصویر ذهنی می بینید، متمرکز می شود.

مدیتیشن چه مزایایی دارد؟

به طور کلی افرادی که مدیتیشن انجام می دهند از این مزایا بهره مند می شوند:

  • کاهش علائم افسردگی، نگرانی و دلهره یا اختلالات اضطرابی
  • تقویت حافظه، تمرکز و توان حل مسئله
  • توانایی بهتر در پذیرش و مقابله با مشکلات هیجانی و عاطفی

اثربخشی مدیتیشن چیست؟

محققان و متخصصان حوزه سلامت، به واسطه پیشرفت های بوجود آمده در زمینه فناوری، قادرند اثربخشی مدیتیشن روی مغز انسانها را مورد بررسی قرار دهند. به منظور درک بخشی از این تغییرات، لازم است کمی درباره ساختار مغز بدانید. میلیاردها سلول عصبی در مغز شما وجود دارد که اطلاعات را به شکل الکتریکی و شیمیایی منتقل می کنند. یک سلول عصبی به هزاران سلول عصبی دیگر، متصل است و به این شکل شبکه های عصبی بین بخش های مختلف مغزتان شکل می گیرند.

این شبکه ها، بخش های مختلفی از مغزتان را تشکیل می دهند که هریک، وظایف و ویژگی های خاصی را به عهده دارند. بنابر مطالعات تحقیقی متعددی که صورت گرفته است، افرادی که به طور منظم مدیتیشن انجام می دهند تفاوت هایی در ساختار مغزشان وجود دارد. این تغییرات به شکل بافت متراکم تر یا بخشی بزرگتر از حد معمول در مغز ظاهر می شوند و نشان می دهند که سلول های عصبی در این بخش ها پیوندهای بیشتری داشته و قوی تر می باشند. قسمت هایی از مغز که تحت تاثیر قرار گرفته اند اغلب، بخش هایی هستند که احساسات (احساسات بصری، شنیداری و …) توانایی تفکر و تمرکز و توانایی پردازش عواطف شما را کنترل می کنند.

این بدین معناست که مغز افرادی که به طور منظم مدیتیشن انجام می دهند سالم تر بوده و احتمال عملکرد ضعیف ناشی از بالا رفتن سن در آنها کاهش می یابد. همچنین توانایی بیشتری برای مقابله و پردازش عواطف منفی مثل ترس، عصبانیت و غم و اندوه را دارند.

چگونه تمرینات مدیتیشن را آغاز کنم؟

از آنجایی که مدیتیشن انواع مختلفی دارد، انتخاب یکی از آنها که مورد علاقه تان باشد و شما را به هدفتان برساند، کار دشواری است. خوشبختانه راه های زیادی برای انتخاب گزینه مناسب وجود دارد:

تحقیق کنید: شناخت انواع مدیتیشن، نخستین گام برای انتخاب یکی از آنهاست. می توانید از مقالات فراوانی که در اینترنت وجود دارد استفاده کنید تا بتوانید انتخاب بهتری داشته باشید.

با یک روانشناس صحبت کنید: دکتر روانشناسی که در زمینه مدیتیشن آموزش دیده است؛ می تواند به شما برای انتخاب بهترین شیوه مدیتیشن می تواند کمک کند.

تجربه کنید: هیچ روش مدیتیشن بهترین نیست و هر فرد ممکن است با یکی از روش های مراقبه ارتباط بیشتری برقرار کند. بهتر چندین روش را که به نظر شما مناسب تر هستند را مدت کوتاهی تمرین کنید تا بتوانید انتخاب بهتری داشته باشید.

پس از اینکه یکی از انواع مدیتیشن را انتخاب کردید می توانید با بکارگیری نکات زیر، بهترین نتیجه را از تمرین مدیتیشن خود داشته باشید:

  • چه زمانی راحت هستید؟ برخی ترجیح می دهند صبح مدیتیشن انجام دهند و برخی شب. هرزمان که راحت هستید این کار را انجام دهید.
  • زمانی را برای این کار درنظر بگیرید و آن را بخشی از برنامه روزانه تان بدانید. انجام مدیتیشن به صورت روزانه، فواید بسیار زیادی خواهد داشت.
  • محدودیت هایی را وضع کنید. مدیتیشن در محیط های آرام، خلوت و راحت، نتیجه بهتری دارد. در بعضی از انواع مدیتیشن لازم است بنشینید، دراز بکشید یا راه بروید؛ بنابراین شاید لازم باشد تغییرات جزیی در سبک زندگی خود بدهید.

خلاصه و جمع بندی

تمرینات مدیتیشن با قدمتی بیش از هزار سال، انواع و اقسام گوناگونی دارد. به رغم اینکه مدیتیشن از لحاظ تاریخی، ریشه مذهبی دارد اما لازم نیست برای انجام آن، شخصی مذهبی بوده و باورهای خاصی داشته باشید. به واسطه پیشرفت هایی که در فناوری علمی و پزشکی صورت گرفته است متخصصان این امر، توانستند درک و شناخت بهتری نسبت به آثار مدیتیشن برروی مغز و بدن انسان ها داشته باشند و تحقیقات نشان می دهد مدیتیشن آثار مثبت فراوانی بر جسم و ذهن انسانها می گذارد. فرقی نمی کند که با مدیتیشن آشنایی دارید یا تازه آن را شروع کرده اید، منابع و اطلاعات کافی را در این زمینه پیدا کنید و روی آنها متمرکز شوید.

خوابی عمیق و آرام، گویی گلی خوشبو در باغ سلامتی است. اما گاه دغدغه‌های روزمره، اضطراب‌ها و افکار مزاحم، این گل را پژمرده می‌کنند. در این میان، مدیتیشن به‌مثابه نسیمی خنک، می‌تواند به آرامش ذهن و بدن کمک کند و خوابی راحت را به ارمغان بیاورد.

مدیتیشن چیست و چند نوع دارد؟

مدیتیشن، تمرینی برای ذهن است که به افزایش تمرکز، آرامش و خودآگاهی کمک می‌کند. انواع مختلفی از مدیتیشن وجود دارد، از جمله:

  • مدیتیشن تنفسی: تمرکز بر روی تنفس و دم و بازدم
  • مدیتیشن مراقبه: تمرکز بر روی یک کلمه یا مانترا
  • مدیتیشن ذهن‌آگاهی: تمرکز بر روی لحظه حال و بدون قضاوت، مشاهده افکار و احساسات
  • مدیتیشن یوگا: ترکیب حرکات یوگا با تنفس و تمرکز

مدیتیشن چه فوایدی دارد؟

این تمرین فواید بی‌شماری برای سلامتی جسم و روان دارد، از جمله:

  • کاهش استرس و اضطراب
  • افزایش تمرکز و توجه
  • بهبود کیفیت خواب
  • کاهش درد
  • افزایش شادی و آرامش
  • تقویت سیستم ایمنی بدن

فواید مدیتیشن برای خواب:

این تمرین می‌تواند با فواید متعددی که برای سلامتی روان و جسم دارد، به طور مستقیم و غیرمستقیم به بهبود کیفیت خواب کمک کند.

  • کاهش استرس و اضطراب: استرس و اضطراب از عوامل اصلی بی‌خوابی هستند. مدیتیشـن با آرام‌کردن ذهن و بدن، به کاهش استرس و اضطراب و در نتیجه به خواب‌رفتن آسان‌تر و عمیق‌تر کمک می‌کند.
  • افزایش آرامش: مدیتیشـن با ایجاد حس آرامش و صلح درونی، ذهن را برای خواب آماده می‌کند.
  • تنظیم هورمون‌ها: مدیتیشـن می‌تواند به تنظیم هورمون‌هایی مانند کورتیزول و ملاتونین که در تنظیم خواب نقش دارند، کمک کند.
  • کاهش درد: درد می‌تواند خواب را مختل کند. مدیتیشـن با کاهش درد، به بهبود کیفیت خواب کمک می‌کند.
  • افزایش تمرکز: مدیتیشـن به افزایش تمرکز در طول روز کمک می‌کند و در نتیجه ذهن را برای خواب شبانه آماده می‌کند.

چطور مدیتیشن برای خواب را تمرین کنیم؟

مدیتیشن

تمرین مدیتیشــن برای خواب آسان است و می‌توانید آن را در هر مکانی انجام دهید.

نکاتی برای شروع:

  • زمان مناسب: زمانی را برای این تمرین انتخاب کنید که آرام هستید و کسی مزاحم شما نمی‌شود. قبل از خواب یا صبح زود زمان‌های مناسبی برای مدیتیشـن هستند.
  • مکان مناسب: مکانی آرام و ساکت را برای تمرین انتخاب کنید.
  • وضعیت مناسب: می‌توانید در حالت نشسته یا درازکش تمرین کنید.
  • تمرکز: تمرکز خود را بر روی تنفس یا یک کلمه یا مانترا بگذارید.
  • مداومت: برای مشاهده اثرات تمرین، لازم است آن را به طور مرتب انجام دهید.

تمرین‌های ساده مدیتیشـن برای خواب:

  • تمرکز بر روی تنفس:به‌آرامی و عمیق نفس بکشید و بر روی دم و بازدم خود تمرکز کنید.
  • تکرار مانترا:یک کلمه یا عبارت آرامش‌بخش را به طور مرتب تکرار کنید مثل رها یا آرام.
  • اسکن بدن:توجه خود را به قسمت‌های مختلف بدن خود معطوف کنید. هر قسمت را به ترتیب منقبض و سپس رها کنید.
  • تجسم:تصویری آرامش‌بخش را در ذهن خود تجسم کنید.

ملاحظات و احتیاطات:

درحالی‌که مدیتیشـن برای اکثر افراد بی‌خطر است، در برخی موارد خاص ممکن است نیاز به احتیاط یا مشورت با پزشک داشته باشید:

  • اختلالات روانی:ا گر دچار اختلالات روانی مانند افسردگی شدید یا اختلال دوقطبی هستید، قبل از شروع مدیتیشن با پزشک خود مشورت کنید.
  • مصرف دارو: برخی از داروها ممکن است با اثرات مدیتیشـن تداخل داشته باشند. در صورت مصرف دارو با پزشک خود در مورد شروع مدیتیشن صحبت کنید.
  • تجربیات ناخوشایند: در برخی موارد، ممکن است در حین مدیتیشن، تجربیات ناخوشایند مانند افکار منفی یا احساسات ناخوشایند به ذهن شما خطور کند. در این صورت، تمرین را متوقف کنید و به‌سادگی روی تنفس خود تمرکز کنید.
  • در هنگام بی‌خوابی: قبل از استفاده از تکنیک‌های مدیتیشن در ساعت‌های بی‌خوابی لازم است حداقل یک هفته آن را در طول روز اجرا کنید تا در آن مهارت پیدا کنید.

ابزارهای کمکی برای مدیتیشن:

ابزارهای مختلفی می‌توانند به شما در تمرین مدیتیشن کمک کنند:

  • کلاس‌های مدیتیشـن: شرکت در کلاس‌های مدیتیشن با راهنمایی یک فرد باتجربه می‌تواند به شما در یادگیری تکنیک‌های صحیح مدیتیشن کمک کند.
  • اپلیکیشن‌های مدیتیشـن: بسیاری از اپلیکیشن‌های مدیتیشن وجود دارند که تمرین‌های هدایت‌شده و راهنمایی‌های صوتی را برای شما فراهم می‌کنند.
  • موسیقی آرامش‌بخش: گوش‌دادن به موسیقی آرامش‌بخش در حین مدیتیشـن می‌تواند به ایجاد فضایی آرام و تمرکز بر روی تنفس و درون خود کمک کند.

توصیه‌های تکمیلی برای داشتن خواب بهتر:

علاوه بر مدیتیشـن، راهکارهای دیگری نیز برای داشتن خواب بهتر وجود دارند:

  • رعایت برنامه خواب منظم: هر شب رأس ساعتی مشخص بخوابید و صبح‌ها نیز در زمان مشخصی از خواب بیدار شوید. حتی در روزهای تعطیل سعی کنید این برنامه را تاحدامکان رعایت کنید.
  • ایجاد محیط خواب مناسب: اتاق‌خواب خود را تاریک، ساکت و خنک نگه دارید. از تختخواب و ملحفه‌های راحت استفاده کنید.
  • محدودکردن مصرف کافئین و الکل: از مصرف کافئین و الکل، به‌خصوص در ساعات نزدیک به خواب، خودداری کنید.
  • فعالیت بدنی منظم: فعالیت بدنی منظم به داشتن خواب بهتر کمک می‌کند. اما از انجام فعالیت‌های ورزشی سنگین در ساعات نزدیک به خواب خودداری کنید.
  • حمام آب گرم قبل از خواب: حمام آب گرم قبل از خواب می‌تواند به آرامش بدن و ذهن شما کمک کند.
  • اجتناب از نگاه‌کردن به صفحه‌نمایش قبل از خواب: نور آبی ساطع شده از صفحه‌نمایش‌های گوشی‌های هوشمند، تبلت‌ها و کامپیوترها می‌تواند باعث اختلال در خواب شود. حداقل یک ساعت قبل از خواب از نگاه‌کردن به این صفحه‌نمایش‌ها خودداری کنید.
  • آموزش خواب سالم: می‌توانید از طریق کتاب‌های صوتی، چاپی، ویدیو یا دوره‌های آنلاین آموزش ببینید.

سخن پایانی:

با ترکیب مدیتیشـن با راهکارهای دیگر، می‌توانید به طور قابل‌توجهی کیفیت خواب خود را بهبود ببخشید. مدیتیشـن به شما کمک می‌کند تا استرس و اضطراب را کاهش دهید، در خود آرامش ایجاد کنید و با ذهنی آرام به خواب بروید. برای داشتن خوابی عمیق و لذت‌بخش تردید نکنید، این تمرین ساده اما اثربخش را آغاز کنید.

اثار هنری فیلم و سریال درمورد امام حسین

کلیشه را کنار بگذاریم و روی این موضوع نمانیم که چرا چنته سینما و تلویزیون ایران از روایت مهمترین واقعه شیعی چندان پر نیست. تا ماه محرم می رسد همه یک پرسش واحد دارند و می خواهند چرایی کمرنگی تولیدات نمایشی عاشورا را به بحث بگذارند.

تجربه ای که برای «رستاخیز» پیش آمد حالا بحث را کلان تر می کند و لزوم ورود عالمان مذهبی به عرصه تولیدات تصویری مرتبط با واقعه عاشورا را بیش از پیش به یاد می آورد.

باید پذیرفت تا رسیدن به نقطه مطلوب راهی طولانی و پروسه ای پر پیچ و خم در پیش رو است و با حرف و نقد و غر زدن «هیچ» اتفاقی رخ نمی دهد. سویه پرونده پیش رو تحلیل متن و فرامتن فیلم و سریال های مهمی است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم واقعه عاشورا را دستمایه قرار داده اند.

از بین تولیداتت سینما و تلویزیون هشت اثر که به زعم ما واجد ارزش بیشتری از منتظر دراماتیک هستند گزینش و آنالیز کرده ایم. دلیل اهمیت، زاویه نگاه فیلم به واقعه عاشورا، تاثیری که فیلم یا سریال بر مسیر کاری بازیگران داشته و حاشیه آنها موارد مورد تاکید در این پرونده است.

رستاخیز
احمدرضا درویش

* سابقه کارگردان: وقتی خبر آمد که درویش قرار است فیلمی درباره عاشورا بسازد کسی تعجب نکرد؛ او از طیف موسوم به بچه مذهبی های سینما است که اتفاقا چند فیلم بیگ پروداکشن در کارنامه داشت. به واسطه همین پشتوانه خیلی ها به حاصل کار خوشبین بودند.

* دلیل اهمیت: «رستاخیز» تنها فیلمی است که به شکل مستقیم به واقعه عاشورا می پردازد. فارغ از حساسیت ها، «رستاخیز» می تواند الگویی مناسب برای کسانی باشد که دغدغه تصویری کردن عاشورا و اتفاقات پس از آن را دارند. فیلم درویش به خاطر پروداکشن عظیم هم محل توجه است.

* زاویه نگاه: احمدرضا درویش برای ورود به واقعه عاشورا، داستانش را از زاویه نگاه بکیر (فرزند حر ابن یزید ریاحی) روایت می کند. او ابتدا همراه یزید است اما به واسطه ماموریتی که دارد با رفتار و منش امام حسین (ع) آشنا می شود و در صف یاران او قرار می گیرد. فیلم از این منظر به قیام امام حسین (ع) و متن حوادث واقعه عاشورا می پردازد.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: اگر «رستاخیز» دچار حاشیه نمی شد، بیش از همه بهادر زمانی بازیگر نقش حضرت ابوالفضل (ع) مورد توجه قرار می گرفت. بازیگر نقش بکیر یعنی آرش آصفی هم چنین پتانسیلی داشت. هر دو اما عجله کردند و دو انتخاب بد تلویزیونی داشتند.

* حواشی: «رستاخیز» حاشیه زیاد داشت؛ بعد از اکران در جشنواره فجر اعتراض ها مبنی بر نمایش چهره حضرت عباس (ع) و چگونگی روایت برخی وقایع شروع شد. بعد از اصلاح، فیلم می رفت که اکران عمومی شود اما نشان داده چهره حضرت با تجمع عده ای مقابل وزارت ارشاد همراه شد. سازمان سینمایی هم تا اطلاع ثانوی فیلم را به بایگانی فرستاد.

روز واقعه
شهرام اسدی

* سابقه کارگردان: شهرام اسدی با اولین فیلمش یعنی «اوینار» مورد توجه سینمادوستان بود اما کمتر کسی انتظار داشت او بتواند فیلمی در اندازه «روز واقعه»[ بسازد. اسدی خوش شانس بود که فیلمنامه بهرام بیضایی به او پیشنهاد شد.

* دلیل اهمیت: همچنان بهترین فیلمی است که با موضوع عاشورا ساخته شده. هوشمندی بیضایی این بود که به خوبی درک کرد برای بیان واقعه عاشورا، بهتر است سراغ حاشیه آن برود، از ذهن سینمایی اش فیلمنامه ای کامل و دکوپاژ شده تراوش کرد و نتیجه اش شد «روز واقعه».

* زاویه نگاه: قهرمان «عبدالله» جوانی نصرانی است که تازه مسلمان شده. در روز عروسی اش در میان شادی دیگران، ندایی می شنود که او را به یاری فرا می خواند. عبدالله به دنبال این ندا مسیری طولانی طی می کند و سرانجام زمانی به کربلا می رسد که عصر روز عاشورا است و ... صحنه های پایانی فیلم به خوبی غربت عصر روز واقعه را نشان می دهد.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: «روز واقعه» بیش از همه به کام علیرضا شجاع نوری بود که باعث شد همچنان شهرتش را مدیون نقش عبدالله باشد.

* حواشی: قرار بود هدیه تهرانی با این فیلم بازیگری اش را شروع کند اما به رغم انجام تست گریم، چون نقش به دلش نبود از پروژه کنار رفت و لادن مستوفی به جای او انتخاب شد.

نکته جالب تر چند سال پیش توسط عبدالله اسفندیاری مشاور تولید فیلم رسانه ای شد. او می گوید ایده اولیه فیلم را برای داریوش فرهنگ تعریف کرده و گفته بر اساس آن یک فیلمنامه بنویسد. فرهنگ هم سراغ چند نفر از جمله کیهان رهگذر و محسن مخملباف می رود اما هیچ کدام نمی پذیرند تا اینکه یک سال بعد فیلمنامه ای کامل تحویل می دهد که جلوی اسم نویسنده عنوان شده بود: «ع. سالک». این تصمیم به خاطر حساسیت روی اسم بهرام بیضایی بوده است.

به خاطر هانیه
کیومرث پوراحمد

* سابقه کارگردان: کیومرث پوراحمد چهره ای شناخته شده بود که به فیلم سینمایی «به خاطر هانیه» رسید. او پیش از این با فیلم هایی مثل «تاتوره»، «بی بی چلچله»، «شرم» و ... نشان داده بود بلد است چطور ذهن و احساس مخاطب را قلقلک دهد.

* دلیل اهمیت: «به خاطر هانیه» روایتی جذاب و داستانی بدون لکنت دارد و این نخستین امتیاز فیلم محسوب می شود. دیگر اهمیت فیلم، برجسته کردن یک آیین مذهبی در بوشهر «یعنی «دمام زنی» است. این آیین در فیلم، میان مرز مستند و داستانی به تصویر کشیده شده. کمتر فیلم داستانی در سینمای ایران سراغ داریم که تا این حد در نشان دادن آیین عاشورایی موفق و تاثیرگذار عمل کرده باشد.

* زاویه نگاه: کیومرث پوراحمد برای فیلمش چند ویژگی از واقعه عاشورا عاریت گرفت. بارزترین آن مصیبتی است که قهرمان کودک فیلم دچارش می شود اما به جای تسلیم، درصدد اثبات حقانیت خود و انجام هدفی که در ذهن دارد می آید. او سمبل صبر و پایمردی است؛ جایی که تصمیم می گیرد زیر نگاه سنگین دیگران (که پدرش را متهم به قتل دیگران می کند) نذر پدر (برای شفای دخترش که فلج شده) را ادا کند و شب تا صبح محرم دمام بزند، کاری سخت و طاقت فرسا که فقط از روی مقاوم بر می آید.

اوج فیلم جایی است که پسرک در میان مویه و عزاداری دیگران دمام می زند و بی قرار می شود. این صحنه همچنان از سکانس های تاثیرگذار و احساسی سینمای ما است.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: مهوش افشارپناه، عباس عالیزاده، علی قربانی، مهدی فقیه، آمنه بارانی، رحیم هودی و ... از اول هم قرار نبود مسیرشان عوض شود. فیلم تغییری در سرنوشت شان ایجاد نکرد.

* حواشی: حاشیه ای نداشت.

سفیر
فریبرز صالح

سفیر (فیلم) فیلمی به کارگردانی فریبرز صالح و نویسندگی فریبرز صالح و کیهان رهگذار است. این اثر سینمایی در سال ۱۳۶۱ خورشیدی ساخته‌شد و در اولین دوره جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد. موسیقی این فیلم از کامبیز روشن روان است.

بیا ای تک‌سوارِ جاده‌ی نور
جدا کن بندها، از دست و پامان
بتاب ای چشمه‌ی خورشیدِ خون‌رنگ
رها کن زین شب تیره، رهامان
بیا ای جوهرِ آزادمردی
به خون صحرایِ آزادی بپوشان
به شبگیرانِ در زنجیر، امّیدی
به هر دریای دل‌مرده چو ظوفان
بتاز ای تندرِ ابرِ شجاعت
ببار ای میغ تا شامِ اثیری
ببار ای چشمه‌ی پاکِ رهایی
ببار آن سان که صحرا را بگیری
شبِ تیره، سرودِ روشنی باش
به خوابِ ما طلوعی دیدنی باش
بتاز ای خشمِ بر حق، اوجِ فریاد
بزن بر هم بساطِ ظلم و بیداد

* سابقه کارگردان: فریبرز صالح پیش از کارگردانی «سفیر» یک سریال به شکل مشترک ساخته بود و حضوری کوتاه در چند فیلم داشت. با این زمینه و در حالی که تجربه کارگردانی سینمایی نداشت، فیلمنامه کیهان رهگذر به او پیشنهاد شد تا آن را در قالب فیلم کوتاه نیم ساعته و با فرمت 16 میلیمتری بسازد. صالح بعد از خواندن فیلمنامه تصمیم می گیرد آن را گسترش دهد که نتیجه اش شد فیلم سینمایی «سفیر».

* دلیل اهمیت: «سفیر» در روزهایی به تولید رسید که سینمای ایران هنوز گرفتار تب و تاب انقلاب بود و از آن رو امکانات ساخت فیلم اجازه مانور به کارگردان ها نمی دادند. نکته ظریف دیگر اینکه تولیدات سینمای ما همچنان از «شعار» لطمه می خورد، چه برسد به دورانی که هنوز جامعه فضایی احساسی و هیجانی داشت. خب اگر کسی در چنین شرایطی بتواند فیلمی با منطق سینمایی بسازد، باید تحسین شود. فیلم «سفیر» علاوه بر روایت جذاب و سینمایی، باعث شد گوشه ای از زندگی «قیس» بر قاب تصویر جاودانه شود.

* زاویه نگاه: فریبرز صالح گوشه ای از زندگی قیس ابن مسهر را تصویر کرد. او نماینده امام حسین (ع) است که با نامه ای برای سلیمان خزاعی به طرف کوفه می رود و در راه به دست عمال ابن زیاد، والی کوفه دستگیر و به زندان افکنده می شود.

قیس پیش از دستگیری نامه را از بین می برد و در زندان، زندانیان را بر ضد زندانبان ها می شوراند و روزی که قرار است اعلام کند که بیعتش با امام شکسته، علیه یزید سخنرانی می کند. ابن زیاد، قیس را از بالای برج ارک به پایین می اندازد و او را به شهادت می رساند.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: به غیر از فرامرز قریبیان، بقیه جزو بازیگران درجه دوی سینما دسته بندی می شدند. بعد از «سفیر» اتفاق خاصی برایشان رخ نداد و به کارشان در همان مسیر همیشگی ادامه دادند.

* حواشی: فیلم بارها از تلویزیون پخش شده.

مختارنامه
داود میرباقری
* سابقه کارگردان: بعد از «امام علی (ع)» و «معصومیت از دست رفته» میرباقری تصمیم گرفته بود سومین سریال مهم تاریخی اش را بسازد. در واقع به دلیل موفقیت های قبلی، همه منتظر بودند تا اثری فاخر در حد و اندازه قبلی ها از او ببینند.

* دلیل اهمیت: مختارنامه یکی از مهمترین سریال های تاریخی و فاخر تلویزیون بود که روی دست سریال های فاخر قبلی بلند شد و توجه همه را جلب کرد. این سریال با بودجه 20 میلیاردی ساخته شد و به جرأت می توان گفت که این سریال به لحاظ محتوای تاریخی، دکور و گریم، بازی گرفتن از بازیگرن و ... از سایر آثار تاریخی و مذهبی تلویزیون چند درجه بالاتر است.

* زاویه نگاه: قرار بوده که سریال «مختارنامه» صرفا روی زندگی مختار ثقفی متمرکز شود و قیام مختار به خونخواهی امام حسین (ع) را به نمایش بگذارد اما بنا بر درخواست عزت الله ضرغامی، رییس سابق صدا و سیما، وقایع عاشورا هم در آن به تصویر کشیده می شود.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: فریبرز عرب نیا قبل از «مختارنامه»، ستاره سینما بود و خودش را در آن عرصه کاملا تثبیت کرده بود. با این حال برای مخاطبان تلویزیونی چندان چهره شناخته شده ای نبود. بعد از مختارنامه، با این نقش در ذهن ها ماند. قطعا تا سال ها بعد همه او را همچنان با نام مختار به یاد می آورند.

* حواشی: مهمترین حاشیه «مختارنامه»، به ماجرای پخش تصویر حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا برمی گشت. میرباقری طبق قولی که از تلویزیون گرفته بود بنا داشت تصویر این حضرت را نمایش دهد اما حاشیه ها آنقدر بالا گرفت که بالاخره مجبور شد منصرف شود و نقش حضرت را با هاله نور بپوشاند.

معصومیت از دسته رفته
داود میرباقری

* سابقه کارگردان: داود میرباقری موقع ساخت «معصومیت از دسته رفته» نامی آشنا بود و شهرتش برای مخاطب عام به سریال «امام علی (ع)» گره خورده بود.

* دلیل اهمیت: داود میرباقری با «معصومیت از دست رفته» نشان داد برای رایت تاریخی الزامی به پایبندی صددرصدی نیست. این بار هم سعی کرد ابتدا عنصر جذابیت را به داستانش تزریق کند و در خلال آ« سراغ روایت تاریخ برود.

هوشمندانه عشق شوذب را دستمایه قرار داد و از این طریق مخاطبان کم حوصله را به تماشای سریالش ترغیب کرد. داستان شوذب که بین دو عشق مردد مانده، قلاب خوبی برای صید مخاطب و تزریق حرف های مهم است.

* زاویه نگاه: میرباقری یکی از شخصیت های فرعی تاریخ یعنی شوذب را محور قرار داد و از طریق روایتی عاشقانه، اتفاقات جهان اسلام در سال 61 هجری را به تصویر کشید. هدف کارگردان نشان دادن ظلم و فساد دستگاه ظالم بنی امیه بود اما به جای مستقیم گویی وجوه جذاب داستان زندگی شوذب را انتخاب کرد. اندک اندک سراغ ریشه های دشمنی اموی ها با امامان شیعه رفت و در نهایت بیننده را با زاویه ای تازه از واقعه عاشورا آشنا کرد.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: امین تارخ هم در سینما و هم در تلویزیون سابقه بازی در نقش های تحسین شده ای داشت و شوذب به نوعی مهر تاییدی بر توانایی اش بود. سارا خوئینی ها با این سریال به چشم آمد و چندی بعد نقش اصلی فیلم «نقاب» به او رسید. برای امین زندگانی هم زمینه محکمی بود تا در نقش های تاریخی به پیشنهادهای تازه ای دست یابد از جمله «ملک سلیمان».

* حواشی: محمدرضا شریفی نیا مسئولیت انتخاب بازیگران را برعهده داشت و مشاور پروژه اما به خاطر ممنوع الکاری، اسمش از تیتراژ بیرون ماند.

سفر سبز
محمد حسین لطیفی

* سابقه کارگردان: محمد حسین لطیفی قبل از «سفر سبز»، دو سریال «همسایه ها» و «کت جادویی» را ساخته بود و به واسطه آنها، مورد توجه مخاطبان تلویزیونی بود. در سینما هم به خاطر دو فیلم «سرعت» و «عینک دودی»، کارگردان موفقی به حساب می آمد.

* دلیل اهمیت: سوژه جدید و انتخاب خوب بازیگران از دلایل اصلی موفقیت سریال بود. دانیل با بازی پارسا پیروزفر به عنوان پسری که از زمان سه سالگی ایران را ترک کرده و هیچ تصوری از اتفاق های داخلی ندارد، سر از تهران درمی آورد و مواجهه با اتفاق های روزمره ما، جذابیت آن را خیلی بیشتر می کند.

«سفر سبز» با اینکه قابلیت این را داشت که مثل بسیاری از سریال های مشابه، در دام شعار بیفتد اما خیلی ظریف از کنار این مسئله گذر کرد. از طرف دیگر سریال با وجود اینکه در محرم روی آنتن می رفت به هیچ عنوان غمگین و سیاه نبود. در واقع همین فضای سرخوشانه آن باعث شد تا نظر خیلی ها به آن جلب شود.

* زاویه نگاه: مناسک عزاداری محرم در ایران را از نگاه یک خارجی به تصویر می کشد. در واقع اوج ماجرا در روز عاشورا اتفاق می افتد. او که تا قبل از روز عاشورا رفته رفته تحت تاثیر این مناسک، متحول شده حالا در این روز وارد خیل جمعیت عزاداران می شود و با آنها حرکت می کند.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: پارسا پیروزفر با وجود اینکه در سینما به جایگاه خوبی رسیده بود اما فعالیت تلویزیونی اش به همان نقش های فرعی در «در پناه تو» و «در قلب من» محدود می شد. «سفر سبز» باعث شد تا برای مخاطبان تلویزیونی هم کاملا به چشم بیاید.

* حواشی: حاشیه خاصی نداشت اما اتفاق مهمی در کارنامه کاری لطیفی به حساب آمد.
شب دهم
حسن فتحی

* سابقه کارگردان: حسن فتحی زمانی شروع به ساخت «شب دهم» کرد که پیش از آن به خاطر سریال «پهلوانان نمی میرند» بسیار از سوی مخاطبان تحسین شده و مورد توجه قرار گرفته بود.

* دلیل اهمیت: سوژه جدید، ساختار تاریخی و داستان جذاب عاشقانه سریال در کنار هم باعث شد که مخاطبان اقبال بسیار خوبی به آن نشان دهند؛ مخصوصا اینکه همزمانی نوروز و محرم این پیشداوری را به وجود آورده بود که تلویزیون در سال 80 هیچ سریال جذابی پخش نمی کند.

در آن شرایط، ماجرای عشق یک لات به شاهزاده قجری و شرط برگزاری تعزیه در روزهای محدودیت و حکومت نظامی، آنقدر جذابیت داشت که کل 13 روز نوروز همه را برای تماشای ادامه آن ترغیب کند. سریال به دام شعار نیفتاد و توانست در قالب یک عاشق زمینی، عشق والاتری را ترسیم کند.

* زاویه نگاه: حفظ آیین تعزیه خوانی در طول تاریخ با وجود محدودیت های فراوان، مهمترین زاویه نگاه «شب دهم» بود؛ مسئله ای که از عشق ساده یک لات شروع شد و نهایتا به بالا رفتن اندیشه و طرز تفکر او منجر شد؛ آن هم بدون هیچ شعار و بیان مستقیم و آزاردهنده.

* تاثیر بر مسیر کاری بازیگران: بازی حسین یاری آن زمان به چشم آمد و به نظر می رسید که موفقیت های فراوانی در انتظارش باشد اما بعد از آن اتفاق خیلی خاصی در زمینه بازیگری برایش نیفتاد.

* حواشی: حسن فتحی اول نمی خواست «شب دهم» را برای تلویزیون بسازد. قصد داشت آن را در قالب یک فیلم سینمایی برای حوزه هنری کار کند. وقتی فیلمنامه را می نویسد متوجه می شود که قصه آن از سطح یک فیلم سینمایی فراتر رفته و برای همین منصرف می شود و آن را در چارچوب مدیوم تلویزیون پرورش می دهد.

اخبار فرهنگی - روزنامه هفت صبح و بیتوته ' وبلاگ زندگی با عشق و موزیک ایران صدا

خصوصیات کلی باغ های ایرانی

خصوصیات کلی باغ های ایرانی

خصوصیات کلی باغ های ایرانی

باغ ایرانی مانند معماری، شعر ،نقاشی و سایر آثار هنری ایران، در چهارچوب سنت و اصول از بدایع و ظرایفی برخوردار است و بر قله کمال وحدت در تنوع و تنوع در وحدت ایستاده است.در باغ ایرانی مانند معماری ایرانی هیچ چیزی بی مورد (یا فقط برای زیبایی) وجود ندارد.آنچه مفید و لازم است زیبا عرضه می شود و جلوه ای در کمال و جمال دارد. در باغسازی مناطق گرم و خشک برای مقابله با گرمای طاقت فرسا و گزنده آفتاب شدید ،سعی در ایجاد بیشترین سایه است.

در بخش گسترده ای از ایران، باغ پناهگاه تباسیدگان ( به ستوه آمدگان از گرما ) و مأمن به ستوه آمدگان از ناسازگاری و خشونت محیط است .سپر سرمای سرد و گرمای گرم کویر است. ترکیب لطیف ،منسجم و مقاومی است، اسیر گرمبادهای توفنده ماسه پاش و محاط بی رحمی شنزارهای تفته و آماج تهاجم دمادم تغییرات زیست محیطی است.باغ ایرانی با تمام این اوصاف ،اثر هنری زیبا ،چند منظوره و پر عملکردی است.

باغ ایرانی مزین به نظم و تناسب ،برخوردار از حرمت و محرمیت ،منزه از بیهودگی و افراط و تفریط ،موظف به کارایی و سود دهی ،مساعد با قناعت ،صرفه جویی و مجهز به پایداری است. با وجود این اوصاف چنان طرح موجه و هماهنگی را داراست که اصول و ضوابط خود را در نقاط خوش آب و هوا و حتی مرطوب نیز توصیه کرده و به بهترین نتایج دست یافته است.باغ ایرانی پاسخ به نیاز است ،از نیاز اقلیمی تا نیاز فردی ،حتی نیاز حیوانات اهلی و نیاز باغ ،حداکثر کارایی را دارد و صرفا هوس و جولانگاه عبث نیست.

ابعاد متعادل جماد ،نبات ،آب و رعایت مقیاس انسانی یکی از ویژگی های برتر باغ های ایرانی است.این خصیصه حاصل حاکمیت منطق عقلانی ،نتیجه ی عنایت و تجارب و شرایط زیست محیطی و مرهون رعایت تناسبات و پیمون است.در باغسازی ایرانی سرسبزی درخت و گیاه ،تنوع دراز مدت گلهای الوان ،پویایی و بروز و حضور شادمانه آب ،گردش مهی و بازی نغز آبزیان ،صدای دلکش پرندگان ،لطافت هوای مطبوع ،عطر آگینی فضا ،زیبایی و چشم نوازی سیما ،نهایت صرفه جویی و غایت کارآیی با تمامی ابعاد منظور است.

طرح باغ ایرانی بر اساس توجه و کاربرد خاص مربع در ترکیب کلی و اجزا آن استوار است و این خصیصه متمایز باغ ایرانی است که از دیرباز مورد توجه دیگران بوده است.

اگر باغ سلطنتی پاسارگاد را که اولین نمونه باغ ایرانی کشف شده قبل از اسلام است بررسی کنیم میبینیم که از حوضچه های سنگی مقسم آب و آب گذرهای سنگی مستقیم در آن استفاده شده است علی رغم آنکه شواهد ظاهری نشان گر تقسیم باغ به دو قسمت (دو مستطیل) است و حوضچه های سنگی موجود تنها به سه آب گذر (یک ورودی و دو خروجی) متصل شده اند.

دیوید استروناخ معتقد است که باغ مذکور یک مسیر دید طولانی و مرکزی داشته (که به دلایل شخم زدن زمین در دوره های بعد به کلی از بین رفته است) و به وسیله آب گذرهای متقاطع باغ را به چهار قسمت متساوی تقسیم می کرده و بنیادی ترین عامل باغ ایرانی یعنی چهارباغ در پلان اصلی پاسارگاد وجود داشته است.

گزنفن در کتاب خود به نام اکونرمیگوس نقل کرده است که کوروش شخصا لیزاندر را به تماشای باغ خود در سارد برده است که لیزاندر زیبایی درختها، نظم و دقت فواصل آنها و مستقیم بودن ردیف ها و زاویه ها و روایح معطر و متعددی را که هنگام گردش به مشامش رسیده تحسین و تمجید می کند .

این که از چه زمان مربع یا مربع مستطیل در طرح باغ مورد استفاده قرار گرفته محتاج تحقیقات فراوان است . اما دلایل بسیاری را برای کاربرد مربع در خلق محیط زیست انسان و از جمله باغ ایرانی می توان ذکر کرد.

وجود چشم انداز اصلی به شکل مستقیم و کشیده در محور طولی باغ ،روبروی کوشک و کاشتن درختان بلند در دو طرف آن نقشی اساسی در ایجاد پرسپکتیوی دارد که باغ را طولانی تر جلوه گر می سازد.این همان خصوصیتی است که در باغ های ایتالیا و به تبع آن باغ های فرمان فرانسوی مورد الهام قرار گرفته است.

هنگامی که انسان به نقطه ای بلند می نگرد ،خطای دید که بر اثر تفاوت زاویه دید انسان در جهت بالاتر و پایین تر از خط افقی رخ می دهد باعث می شود که آن نقطه نزدیک به نظر می رسد.به همین سبب است که کوشک از سردر ورودی در باغ نزدیک به نظر می رسد و بیننده را به حرکت به سوی آن و طی این مسافت به ظاهر کوتاه تخریب می کند و بر عکس هنگامی که شخص از کوشک به باغ می نگرد فاصله ی مذکور طولانی تر به نظر می رسد و وسعت بیشتری به باغ می بخشد.

در باغ های ایرانی ،علاوه بر عمارت یا کوشک اصلی بناهای سردر هم بوده که در حقیقت بیرونی باغ یا محل پذیرایی محسوب می شد. یکی دیگر از مشخصه های مهم باغ ایرانی تمایل زیاد به نمایش آب بوده و معمار باغساز بازیهای غریبی با آن انجام می داده است.

برخی از خصوصیات کلی باغ های ایرانی:

– احداث باغ غالبا در زمین شیب دار

– محصور بودن پیرامون باغ با دیوار

– تقسیم سطح باغ غالبا به چهار بخش

– استفاده از خطوط راست در طراحی باغ

– وجود یک ساختمان در مرکز یا بلندترین قسمت فضا

– استفاده از یک جوی دائم اصلی (آب دائم)

– روان نمودن آب به گونه ای که صدای آب به وجود آید (آب شیبها)

– استفاده از سنگهای تراش دار در کف جوی برای نمابان شدن موج آب (سینه کبکی)

– وجود رابطه نزدیک با طبیعت و عدم وجود حد فاصل بین ساختمان و باغ

– وجود حوض یا استخر برای تامین آب و زیبایی چشم انداز در مقابل عمارت

– استفاده از درخت های زیاد و سایه دار و وجود معبرهای باریک

– اختصاص دادن بیشترین قسمت باغ به کاشت درختان میوه

– استفاده از انواع گلهای زینتی و دارویی

– استفاده بیشتر از گل سرخ نسبت به گونه های دیگر

انواع باغ را برحسب کار کرد اصلی آن میتوان به پنج گونه به شرح زیر طبقه بندی کرد:

1-باغ میوه

2-باغ سکونتگاهی

3-باغ سکونتگاهی-حکومتی

4-باغ حکومتی

5-باغ مزار

خصوصیات جغرافیایی باغ ها

باغ ها از نظر خصوصیات جغرافیای( توپوگرافی) و نحوه قرار گیری به شرح زیر طبقه بندی می شوند.

1-باغ های کم شیب و هموار

2- باغهای روی تپه ( باغ تپه)

3-باغ آبی

4-باغ خانه

5-باغ در کنار رودخانه

منبع

کتاب باغهای ایرانی

غلامرضا نعیما ' سایت هرارش

نقدی بر قانون جذب.....

قبل از هرچیز باید اضافه کنم به سرعت نمی توان صد درصد مساله ای را رد یا تایید نمود برای سلب یا ایجاب ان باید مطالعات زیادی داشت مطلبی از سایت ویرگول با نام کاربری پروکسیما این مطلب را به اشتراک گذاشته بود ودر پایان هم دو دیدگاه متفاوت از دین درمانی و اسلام کویست در مورد این قانون در اسلام را ارائه نموده ام بدون نظری در مورد ان داوری را به شما می سپارم

از زمانی که که زیگموند فروید پایش را روی میز گذاشت با خیال راحت سیگار برگ را در کنار همکاران استعمال کرد، ستون های روانشناسی نوین بتن ریزی شد. گرچه روانشناسی دانشمندانی زیادی مثل بوعلی سینا ، ملاصدرا ، افلاطون و ارسطو را در زمینه خود دیده است اما تا قبل از قرن نوزدهم زیر گروه علم فلسفه شناخته می شد.

نم نمک علم روانشناسی با نظریه های فراوانی توسط دانشمندان مختلف مورد حمله قرار گرفت ، نظریه هایی که صحیح یا غلط بودن آن ها خود مورد بحث بود. از جمله نظریه هایی که صحیح یا غلط بودنش زیر سوال رفت قانون جذب است. اما قانون جذب چیست...؟

قانون جذب

در ساده ترین توصیف قانون جذب یعنی اتفاقاتی که به آن ها فکر می کنید جذب شما خواهند شد. حال اگر آن فکر مثبت باشد ، اتفاقات مثبتی برای شما می افتد ، اگر منفی باشد اتفاقات منفی در پی دارد. برای مثال فردی که مدام تصور می کند در پنجاه سالگی آدمی ثروتمند می شود، آن فکر را به خودش جذب کرده است. پس به میزان قدرت تصور و فکرش به پول خواهد رسید. اما اگر نرسد چه ...؟ حتما میزان و قدرت فکرش به آن موضوع کم بوده است. این یعنی همه ی اتفاقات جهان شدنی هستند، اما به میزان قدرت فکری ما بستگی دارد .

بند بالا تنها اصل نظریه جذب بود، بی هیچ دستبرد و نظری. اما آیا واقعا این چنین قانونی بر طبیعت حکم فرماست...؟
نقد نامه

گرچه این قانون بر نوشته های زیادی استناد می کند اما اصلی ترین منبع آن فیلم و کتاب راز است. منبعی که معرف اصلی آن نیز هست. اما بخش زیادی از این منبع به بیان تجارب شخصی می پردازد.تجاربی که خیلی از ما در اتفاقات مختلف داشته ایم. کوچک یا بزرگ فرقی نمی کند، دلمان آش خواسته است، همسایه بقل دستی برایمان آش آورده، پول خواستیم ، وامی به راحتی به دستمان رسیده، فکر می کردیم امتحان را نمی افتادیم ولی.....

ببنید همان طور که مثال های برای تایید این قانون هست مثال هایی برای نقض اش هم وجود دارد ؛ مثلا همین داستان امتحان، خیلی از ما خوش و خرم با تصور تسلط به سر جلسه امتحان می رفتیم ولی نتیجه امتحان بر خلاف تصور ما می شد. تنها به این دلیل ذهن ما دوست دارد که اتفاقات خوب و عجیب را به یاد داشته باشد، بسیاری از خاطرات ما بر اثبات این قانون دلالت دارند.

اما تحقیقات مختلف به ما می گویند که تکیه کردن به تجارب شخصی در مسائل کافی نیست.مثلا اگر دمنوشی حال شما را خوب کرد قاعدتا اسم آن دمنوش را نمی توان دارو گذاشت. پس این که بگوییم من به تنهایی با قانون جذب آدمی موفق شدم ، نمی توان دلیل موفقیت را به تنهایی به قانون جذب نسبت داد.

یک مثال ساده درباره بند بالا :هنگامی که توپی را شوت می کنید علاوه بر نیروی پا ، نیروی های مختلف دیگری مثل نیروی جاذبه و باد بر روی حرکت آن تاثیر گذارند. پس این حرکات را نمی توان فقط به نیروی پا نسبت داد.

  • اما طرفداران این قانون می گویند ما این تفکر را سوخت حرکت و تلاش خود می دانیم.

یعنی اگر من ماشینی می خواهم اول باید تصور کنم آن ماشین را دارم و سپس شروع کنم به تلاش کردن برای به دست آوردن آن.

اما رویاپردازی از حدش که بگذرد ، باعث پایین آوردن بازده و مقدار تلاش می شود.خیلی ها می گویند اختراع کنندگان بسیار رویا پرداز بودند. آری بودند ولی با دخالت قوانین واقعیت. مثلا اگر قرار است ماشینی بدون بنزین بسازند، باید به دنبال جایگزنی برای آن باشند : ماشین قالی سلیمان نیست که....

بسیاری از دانش آموزان خودشان را پزشک آینده می خوانند، اما بیشتر آنها اگر در چندین آزمون آزمایشی عملکرد بدی داشته باشند نامید می شوند ، اگر در کنکور هم رتبه نسبتا بدی بیاورند سر خورده و افسرده.

اگر در انتها از قانون جذب نتیجه نگیرید پوچ و بی هدف خواهید شد .

عده ای دیگر قانون جذب را دلیل بر نامید نشدن در طی مسیر می دانند. اما تفاوت فراوانی بین مثبت اندیشی و قانون جذب است . آری خسته نشدن در طی راه عملکرد فوق العاده ای می خواهد ، اما متاسفانه بیشتر افرادی که قانون جذب را به کار می بندند زود طلب می شوند، در بیانی دیگر نتیجه گرا می شوند، با کوچک ترین عملکرد انتظار نتیجه ای بزرگ را دارند. گر چه شاید کلمه منحصر به فرد "بالاخره" را در اول آرزویشان به کار می بندند اما همواره در ذهن ناخودآگاهشان منتظر کوچک ترین نشانه نشسته اند. این انتظار دیر یا زود از بین می رود و نامیدی آرام آرام تمام ذهن آن ها را فرا می گیرد.زیرا که تعریف نامیدی از همین جا نشات می گیرد :

نامیدی جایی به وجود می آید که اتفاقات دور بر ما بر خلاف تصورات ما پیش بروند.

ولی خوش بینی نسبت مسایل بحث دیگریست. مثلا نوعی درمان وجود دارد که ماده ای بی اثر را به عنوان دارو به بیمار بدهند تا فکر کند که تحت درمان قرار گرفته است. و یا فوتبالیست هایی که در بین دو نیمه توسط روانشناس تیم مورد بازیابی قرار می گیرند. این نوع رفتار فقظ نداشتن نگرش بد نسبت به موضوع است و معمولا بلندپروازی را در افراد تقویت نمی کند.

بیان نهایی

استیو تولتز در کتاب جز از کل می گوید : "انسانی همواره به دنبال چیزی می رود که آن را دوست دارد. برای اثبات صلاحیت آن هم به راحتی دلیل پیدا می کند": اگر دوست داشته باید هزاران دلیل برای تخت بودن زمین وجود دارد. این قانون جذب لعنتی به انسان ها دلیل زندگی کردن می دهد. دلیل وجود داشتن و ادامه دادن ؛ فلسفه ی پیچیده ای هم ندارد : فکر کنید ، به دست خواهید آورد. همه ما می دانیم اثرات منفی نامیدی از اثرات منفی شکستِ خوش خیالی بیشتر است، پس می خواهیم به راحتی در تیر راس خوش خیالی قرار بگیریم و شکست بخوریم اما با واقع گرا بودن خودمان را نامید نکنیم. تولتز در ادامه می گوید : " اگر به انسان ها بگوییم که در واقع چه کسانی هستند زندگی سخت تری را تجربه خواهند کرد " آری این طور است که می گویند افرادی که بیشتر می فهمند بیشتر درد می کشند.اما قانون جذب ،درست یا غلط، سعی در پنهان کردن حقیقت دارد. این حقیقت که بالاخره در بعضی اوقات تلاش ما به تنهایی کافی نیست. و یا این حقیقت که ما نمی توانیم جلوی وقوع بعضی از اتفاقات بگیریم. بالاخره اتفاقات ناگهانی وجود دارند که برنامه ریزی های ما را به هم بزنند. تصور کنید چقدر سخت است دانش آموزی که دوازده به علاوه چهار یا هشت سال زحمت کشیده یک شغل ساده با حقوق نچندان دلچسب به دست بیاورد...! آیا او دست از کار نمی کشد وقتی بداند که شاید اصلا کاری بدست نیاورد ؟ پس به راحتی با رویا پردازی افراطی خود را مشغول کار می کند. گرچه هستند افرادی که رویاهاشان واقعیت می شود ولی آیا مثلا همه پولدار می شوند.

تصمیم با خودتان است ، اگر نمی توانید با واقعیت های سخت زندگی به راحتی کنار بیایید ، خودتان را با قانون جذبی که شاید حتی آسیب زننده باشد مشغول کنید اما در نظر داشته باشید که دهن بین و عجول نباشید،به راحتی وا ندهید و گاهی وقت ها هم مقدار تلاش خودتان را با اهدافتان بسنجید.

این ما هستیم که مشخص می کنیم چطور زندگی کنیم و یا چطور با مشکلات کنار بیاییم. برای افراد مختلف راه حل های متفاوت وجود دارد.

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
-خیام

مقبره خیام در شب

مقبره خیام در شب

آیا قانون جذب (به هر چیزی که فکر کنی جذبش می‌کنی و با شکرگزاری به خواسته‌هایت دست پیدا می‌کنی) را اسلام قبول دارد؟

پاسخ اجمالی

قانون جذب معتقد است تمام چیزهایی‌ که‌ تصور کرده و بر آنها تمرکز می‌کنیم، به سوی ما جذب خواهند شد و آنها را به دست خواهیم آورد!
با آن‌که نکات مثبتی؛ مانند توجه به مفهوم کلیدی «امید» در این قانون نهفته است که می‌تواند به نشاط، طراوت و بالندگی روحی بیانجامد، اما نمی‌توان این قانون ادعایی را کاملاً منطبق با آموزه‌های اسلامی و نیز یافته‌های تجربی دانست.
این قانون مسلماً عمومیت‌ ندارد، ترویج‌کننده انسان‌محوری و آرزو‌پروری است، تفاوتی میان آرزوهای مثبت و اخلاقی با خواسته‌های منفی و غیر اخلاقی نمی‌گذارد و در نهایت ناهمخوان با روایاتی است که صریحاً اعلام می‌کنند که یکی از دلایل شناخت خدا آن است که انسان با تمام تمرکزها، برنامه‌ریزی‌ها و هدف‌گذاری‌ها به آرزوی خود نخواهد رسید و همین عدم موفقیت در پاره‌ای از موارد، خود بهترین دلیل بر آن است که خواست انسان تابع کوچکی از خواست خدا است.

پاسخ تفصیلی

امروزه موضوعی با عنوان «قانون جذب» یا «قانون راز» از سوی برخی رهبران معنوی غرب در حال ترویج است. در کشور ایران این فرضیه در قالب گفت‌وگوهایی؛ مانند «کارگاه‌های موفقیت»، «خانواده خلاق» و ... مطرح ‌شده و طرفدارانی نیز دارد.
در «قانون جذب» تنها تأثیر ذهن بر ساحت وجودی انسان و یا حتی تأثیر عادی ذهن بر پدیده‌ها مطرح نیست، بلکه ادعای خلق و آفرینندگی ذهن نسبت به وقایع دنیای خارج مطرح است و تنها ابزاری که جهت آفرینندگی ذهن پیشنهاد می‌شود، عملی ذهنی به نام «تمرکز و تجسم ذهنی» است:[1]
«عمل تجسم، تو را به هر چه بخواهی، متصل می‌کند. تجسم خواسته‌ات، نیروی مغناطیسی ایجاد می‌کند و این نیرو، خواسته‌ات را به سوی تو جذب‌ می‌کند‌«.[2]
«تو همه چیز را به طرف خود جذب می‌کنی: مردم، شغل، شرایط زندگی، وضع سلامتی، ثروت، قرض، شادی، ماشینی که بر‌ آن‌ سوار می‌شوی و اجتماعی که در آن زندگی می‌کنی. مثل آهن‌ربا همه اینها را به طرف خویش جذب می‌کنی. به هر چه فکر کنی، همان اتفاق می‌افتد. کل زندگی تو‌ تجلی‌ افکاری‌ است که در ذهنت جریان‌ دارند‌«.[3]
خلاصه این‌که؛ قانون جذب می‌گوید: تمام چیزهایی‌ که‌ ما تصور می‌کنیم، به سوی ما جذب خواهند شد.
نکات مثبت قانون جذب
با آن‌که نمی‌توان چنین قانونی را در کلیت آن پذیرفت، اما نکات مثبتی در آن وجود دارد:
1. توجه به مفهوم کلیدی «امید»؛ که می‌تواند به نشاط، طراوت و بالندگی روحی بیانجامد.
2. پذیرش «شعورمندی کائنات»؛ افرادی هستند که اصولاً جمادات را از‌ جهت‌ شعورمندی، هم‌رتبه عدم می‌انگارند، ولی در قانون جذب، بر شعورمندی تأکید شده و این حقیقت پذیرفته شده است.
البته بیان این نکته لازم است که شعورمندی موجودات در متون دینی، دو‌ تفاوت اساسی با‌ قانون جذب دارد: اول این‌که شعور موجودات در اسلام، شعوری نیست که خداوند برای انسان‌مداری آدمیان، در دیگر موجودات قرار داده‌ باشد‌، بلکه‌ این شعور مربوط به درک مبدأ خویش است‌ و نشان‌ از توحیدمحوری هستی و هدفمندی کائنات دارد. در حالی‌که در «قانون جذب» موجودات از این جهت که در خدمت لذت‌طلبی‌ انسان‌ ‏هستند‌ و گوش به فرمان او ایستاده‌اند، دارای‌ درک و شعور معرفی می‌شوند؛ تفاوت دوم این است که در متون اسلامی، نه‌ فقط‌ شعورمندی‌، بلکه چهار مرتبه بالاتر از آن نیز برای تمام کائنات مورد پذیرش ‌ است‌:
1. عبادت، تسبیح و تهلیل؛[4] 2. علم و معرفت به مبدأ آفرینش‌؛[5] 3. رشد‌ و تکامل‌؛[6] 4. هدفمندی مجموع کائنات (هستی).
3. پذیرش «ظرفیت‌ها و استعدادهای شگرف‌ درون‌ آدمی»؛ توجه به استعدادهای روحانی و توانمندی‌های‌ معنوی‌ نفس‌ انسانی، باعث خلق جنبش‌های فراوانی در دنیای‌ امروز‌ شده است. این جریان‌ها که همه نوعی سمت و سوی معنوی و عرفانی دارند، درصدد‌ کشف‌ این گونه گرایش‌های معنوی و جهت‌ دادن‌ این گرایش‌ها‌ در‌ انسان‌ معاصرند که اصل این موضوع، امری مطلوب است و مکاتب مختلف هرچه در پیوند گرایش‌های‌ معنوی‌ انسان با حقیقت هستی توفیق یابند‌، می‌توانند به معنویت‌ راستین‌ نزدیکتر شوند.
نکات منفی قانون جذب و نقدهای آن
همان‌گونه که گفتیم، این قانون را نمی‌توان به صورت کلی و در تمام جوانب آن پذیرفت که اکنون به برخی از دلایل آن اشاره می‌کنیم:
1. عمومیت‌ نداشتن
قانون جذب مدعی است که برای دست‌یابی به اهداف تنها دو شرط لازم است: طلب کردن و تجسم ذهنی بر مطلوب.[7] ابتدا باید گفت که با کمی‌ دقت‌ مشخص می‌شود در حقیقت این‌ دو‌، یک چیزند؛ زیرا کسانی که دست به تصویرپردازی ذهنی می‌زنند، در حقیقت از قبل و یا هم‌زمان با آن، هدف‌گذاری نیز داشته‌اند. اکنون باید دید آیا واقعاً هرجا که این دو شرط وجود داشت، هدف مورد نظر تحقق خواهد یافت؟! و نیز در مواردی که اسباب و علل متعارف در‌ دسترس انسان نیست، این تئوری چند درصد قابل اثبات است؟!
افراد بسیاری دارای اهدافی بودند که دل‌مشغولی شدید آنها را به دنبال داشته تا جایی که به سلامت درونی و روانی‌شان آسیب رسانده است، اما به مراد خویش دست‌ نیافته‌اند. در این‌ موارد، هم تجسم و تمرکز بر مطلوب رخ داده ‌ و هم‌ خواستاری و مطالبه‌گری در نهایت درجه خود موجود بود، اما هدف همچنان دور از نظر بود.
کارگری که در شرایط عادی یک میلیون درآمد دارد و با ابزار تجسم بخواهد این درآمد را به صد میلیون‌ برساند! باید پرسید که در این موارد، تئوری جذب چند درصد قابلیت تحقق دارد؟
کسی که خواندن و نوشتن زبان مادریش را نمی‌داند، با نشستن در کنج خانه‌ و تمرکز بر‌ این‌که به یادگیری کلمات و اصطلاحات زبان خارجی مشغول است، آیا بر آن زبان مسلط خواهد شد؟!
حتی اگر بپذیریم که این تئوری در اندک مواردی پاسخ داده ، باید نسبت آن با‌ مواردی‌ که تمرکز کننده از رسیدن به مطلوب خود ناکام مانده را بسنجیم تا کارآمدی قانون جذب روشن گردد.
2. ناسازگاری با آموزه‌های دینی و ترویج انسان‌محوری و آرزو‌پروری
در قانون جذب مهم، طلبِ خوب است نه مطالبه‌گر خوب؛ یعنی از آن‌جا‌ که‌ تربیت‌ انسان الهی در جذب مطرح نیست، هر کسی که هدفی را‌ انتخاب‌ نماید، صرف نظر از این‌که آن هدف، الهی و یا شیطانی باشد، به عنوان یک ارزش در‌ کائنات‌ ایجاد‌ می‌شود و مطالبه‌گر به هدف خود دست می‌یابد. این از مباحث قابل تأمل در‌ جذب است.
این‌گونه محوریت دادن‌ به‌ خواسته‌ها و تمنیات آدمیان، محصول رویش بذر سکولاریسم و دنیاگرایی است که از زمین اومانیسم روییده است؛ یعنی‌ همان‌ نظام معرفتی که انسان را محور هستی می‌داند و خواسته، لذت و امیال او‌ را‌ اصیل‌ترین اصل در نهاد انسانی می‌داند و همین‌ خواسته‌ها‌ را مبنای نظام تشریع قرار می‌دهد. بنابراین‌، طبیعی‌ است که در جذب، سخنی از خوبی و بدی خواسته‌ها نیست و نظام ارزشی‌ای فراتر‌ از‌ میل و طلب انسان تصویر نمی‌شود‌ و ملاکی‌ برای سنجش‌ مطلوب‌ها‌ معرفی‌ نمی‌گردد.
در چنین نظام‌ معرفتی‌، ارزش انسان نه در بُعد‌ الهی‌ و ملکوتی او، بلکه در خرد زمینی و عقل‏ معاش‌اندیش اوست. نتیجه آن‌که، خردگرایی و عقل‌گرایی‌ اصالت‌ پیدا می‌کند و در نهایت، رفاه‌ و تنعم‌ انسان‌ و خوشی و لذات او‌ تعیین‌کننده مطلوب‌های اوست و بهسازی زندگی‌ ظاهری انسان‌، به جای قرب الهی و کمال معنوی او می‌نشیند.
در چنین نگرشی هر چند خدا به ظاهر انکار نمی‌شود‌، اما انسان‌ها عملاً به بی نیازی از خدا و آموزه‌های وحیانی دعوت می‌شوند.[8]
آیات و نشانه‌های خدا مهم‌ترین موضوعی است که به تفکر در مورد آنها توصیه شده است. پدیده‌هایی که‌ حکایت‌گر‌ مبدأ خویش‌ و آیینه‌ آفریدگارند‌! در قرآن به صورت مشخص، ارزش تفکر در آیات آفاقی و انفسی بارها اعلام شده است:
«یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏».[9]
«أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِم‏».[10]
اما قانون جذب نه تنها انسان را به فضایل اخلاقی رهنمون نمی‌شود، بلکه یکی‌ از‌ خطرناک‌ترین امیال انسانی؛ یعنی «آز و طمع» را فعال نموده و بر ساحت‌های متعالی روح انسان حکم‌فرما می‌کند. این میل اگر در وجود انسان فعال گردد، عقل را که یکی از‌ ارزشمندترین‌ قوای‌ انسانی است تضعیف می‌کند. علی(ع) می‌فرماید: «بیشترین زمین خوردن‌های عقل مربوط به جاهایی است‌ که‌ برق طمع جستن می‌کند».[11]
نکته دیگر آن‌که در فرضیه جذب، آنچه شاه کلید محسوب می‌شود‌، تمرکز‌ و تجسم مطلوب است، نه اقدام‌ عملی‌، برنامه‌ریزی‌ و مشورت. در قانون‌ جذب‌ که مدعی است هرآنچه در ذهن تجسم شده و بدان تمرکز شود، به دست خواهد آمد، انسان به‌ چیزی فراتر از ذهن‌گرایی دعوت نمی‌شود‌ و تلاش‌ و مجاهدتی در کار نیست. انرژی‌ها‌ نه‌ در میدان عمل که در کنجی خلوت به کارگرفته می‌شود. عرصه عمل و تلاش، جای خود را‌ به‌ گوشه‌نشینی‌ و انزوا می‌دهد. فکرگرایی و خیال‌پردازی جایگزین ارتباط منطقی‌ با‌ دنیای‌ خارج‌ می‌شود‌ و عملیاتی‌ کردن طرح‌ها و ایده‌ها، جای خود را به تمرکز صرف بر آرزوها و اهداف می‌دهد. اما دیدگاه اسلام همان است که امام على(ع) فرمود: «عمل خود را رفیقت قرار ده و آرزویت را دشمنت»،[12] «آرزوهایتان را‌ دروغ‌گو بدانید و عمرتان را براى پرداختن به بهترین کارهایتان، غنیمت بشمارید و چونان صاحبان تشخیص و خِرد [به عمل] مبادرت کنید».[13]
بررسی و نقد روایت مورد استناد طرفداران قانون جذب
برخی خواسته‌اند از متون دینی نیز مدارک و شواهدی برای تأیید «قانون جذب» بیابند و به عنوان نمونه، این روایت امام صادق(ع) را همخوان با آن قانون پنداشته‌اند:
«هنگامی که خدا را می‌خوانی‌، چنان‌ بیندیش که‌ دعایت‌ برآورده‌ شده و خواسته‌ات آماده است‌«.[14]
اما با معیارهای موجود در تحلیل روایات، چنین برداشتی صحیح نیست. دعا به معنای‌ درخواست‌ خاشعانه‌ از خداوندی است که تنها او می‌تواند آرزوی انسان‌ها را برآورده سازد و انسان مؤمن چنان خدا را شناخته که تردیدی در استجابت دعایش ندارد. البته زمان استجابت را نیز به مشیت الهی پیوند می‌زند؛ زیرا نوع استجابت به‌گونه‌ای است که ممکن است خود همان چیزی که آرزو کرده – آن هم لزوماً در این دنیا – برآورده نشده بلکه در عوض، امتیازات بیشتری به بنده متواضع داده شود.[15]
درحالی‌که بر اساس معیارهای موجود در «قانون جذب» همه‌ اشیا‌ و تمام هستی در خدمت‌ سرخوشی‌ انسان قرار دارند و انسان نه تنها تمنا نمی‌کند که فرمان می‌دهد و بر مسند خدایی تکیه می‌زند. انسان‌ها ذهن خویش را مدیری کارآمد در پرداختها تصور کرده و قوه جاذبه ذهن را منبع درونی معرفی می‌کنند که با وجود این قدرت‌ بی‌کران‌ باطنی، هیچ منبع بیرونی دارای نقش، فرض نمی‌شود. به همین جهت جایگاه خدا در قانون جذب یک جایگاه متعالی نیست.
به همین جهت در قانون جذب، کسی به خشوع تشویق نمی‌شود و تواضع ارزش به‌ حساب‌ نمی‌آید.
بنابراین، قانون جذب تنها بر آفرینندگی ذهن و قدرت خداگونه تفکر تکیه می‌کند. از‌ تفکر‌ که‌ بگذریم، تئوری راز در مورد ظرفیت دیگر‌ استعدادهای‌ بشری‌، ساکت‌ و بلکه‌ عادی‌ بودن آنها را پذیرفته است، خصوصاً این فرضیه در مورد قوای مادی، مانند: قدرت جسمی انسان، قدرت بینایی و شنوایی و بویایی و ... ادعایی ندارد.
بر این اساس می‌توان ادعا کرد که آموزه‌های دینی نه تنها همخوان با «قانون جذب» نیستند، بلکه در نقطه‌ای مقابل در مواردی صریحاً اعلام می‌کنند که یکی از دلایل شناخت خدا آن است که انسان با تمام تمرکزها، برنامه‌ریزی‌ها و هدف‌گذاری‌ها به آرزوی خود نخواهد رسید و این دلیل بر آن است که خواست انسان تابع کوچکی از خواست خداست.
این روایت در همین راستاست:
مردی به امام علی(ع) گفت: خدا را چگونه شناختی؟! فرمود: با از بین رفتن تصمیمها و به نتیجه‌نرسیدن فعالیت‌ها! تصمیمی گرفتم و مشکلی پیش آمد که نتوانستم آن را عملی کنم و با جدیت به کاری پرداختم، اما قضا بر این بود که به هدفم نرسم و از این راه به این نتیجه رسیدم که تدبیر عالم به دست فردی غیر از خودم است! [16]
با این وجود، اسلام مخالف ریسکپذیری در راه رسیدن به آرزوهای دشوار نیست و این‌گونه است که حضرت علی(ع) می‌فرماید: «إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْه‏‏»؛[17] اگر از چیزى می‌ترسى، خودت را در آن بیانداز، چون تحمل مشکل ذهنی که از بابت این تردید درگیرش هستی، دشوارتر از آن چیزی است که ترسش را داری!.

[1]. ر. ک: شریفی دوست، حمزه، قانون جذب، مجله مطالعات معنوی، بهار 1391 - شماره 3، ص 151.

[2]. راندا برن، قدرت، ترجمه معتکف، نفیسه، ص 68، نشر لیوسا، 1390ش.

[3]. راندا برن، راز، ترجمه معتکف، نفیسه، ص 32، نشر فراروان، 1387ش.

[4]. اسراء، 44.

[5]. نور، 41.

[6]. رعد، 2؛ ر. ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏11، ص 289، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.

[7]. ر.ک: راز، ص ‏57‌ - 62‌.

[8]. ر. ک: اوریزن،‌ اسوت مادن، پیروزی فکر‌، ترجمه،‌ سید حسینی، رضا، ص ‏156، نشر بامداد، 1379ش؛ آزمندیان، علیرضا، تکنولوژی فکر، ص ‏238، نشر تکنولوژی فکر، 1386ش.

[9]. آل عمران، 191.

[10]. روم، 8.

[11]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 507، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.

[12]. تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 134، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1410ق.

[13]. همان، ص 152.

[14]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏2، ص 473، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.

[15]. ر. ک: «نحوه و چگونگی تشخیص مصلحت در دعا»، سؤال 721؛ «فلسفه دعا»، سؤال 8961؛ «شرایط و راه‌های استجابت دعا»، سؤال 2145.

[16]. شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص 288، قم، جامعه مدرسین، 1398ق.

[17]. نهج البلاغة، ص 501.

  • نظر علما در مورد قانون جذب چیست؟
  • قانون جذب از دیدگاه مولانا چطور است؟

اینگونه سوالات ما را بر آن داشت تا در این موارد تحقیقاتی انجام داده و گزارشی ارایه کنیم.

آیا می خواهیم قانون جذب را به کسی که قبولش ندارد، بپذیرانیم؟

این کار شاید سخت ترین کاری باشد که قصد انجامش را دارید و اصلاً توصیه نمی‌شود. نه اینکه قانون جذب قابل اثبات نیست، اینکه فردی چیزی را نپذیرفته و شما بخواهید اصرار کنید و یا دلایلی بیاورید و زمان بگذارید تا نظر و باور شما را با توجه به توضیحات و ادله شما بپذیرد، این کار اشتباه بزرگی است. اولا ما باید به تفاوت نظرات و عقاید احترام بگذاریم، دوما این روش اثرگذاری روی باورها و اعتقادات دیگران جواب نمی‌دهد. شما هرگز نمی‌توانید اعتقادات دیگری را تغییر دهید مگر اینکه خود فرد بخواهد و بپذیرد و خودش تصمیم به تغییر بگیرد. توضیح قانون جذب این هست که فرد باید در مدار باورهای جدید قرار بگیرد. من اینجا هرگز به دنبال اثبات قانون جذب نیستم، زیرا کسی که به این موضوعات علاقه نداشته باشد و در این مدار نباشد، هر چقدر برایش توضیح بدهیم هیچ فایده‌ای ندارد.

هر فردی تنها پیام‌ها و حرف‌هایی را می‌شنود که در مدار آن قرار دارد.

اگر به فردی که در مدار فقر باشد، هر چقدر هم ایده‌های ثروت آفرین بکر و مؤثر بدهید، هرگز نمی‌تواند آن ایده‌ها را باور کند و برای انجام آن حرکتی انجام نخواهد داد. دقت کنید دوستان! اصلاً این فرد در شرایطی قرار نمی گیرد که بخواهد چنین ایده هایی را دریافت کند. حتی اگر در چنین شرایطی هم قرار بگیرد، آن را نمی بیند و قدرت درکش را ندارد. دوستان دقت کنید:

شاید این افراد 1000 دلیل و مثال واقعی هم داشته باشند که قانون جذب برای آن ها جواب نداده است. این کاملا هم درست است. اما ما هم هزاران دلیل و مثال داریم که برای ما جواب میدهد. هر کسی به هر چیزی باور داشته باشد، همان واقعیت اوست. اما باید متوجه باشید که این با واقعیت بیرون از او می تواند کاملا تفاوت داشته باشد. به همین دلیل همیشه گفته ام، هیچ اصراری نیست که همه مردم کره زمین این قانون را قبول کنند، برای من همین کافی است که ایرانیان عزیزی که خودشان می خواهند در همه زمینه های زندگیشان رشد کنند و خودشان خالق زندگیشان باشند، این قانون را یاد گرفته و به خوبی اجرا کنند. جالب است بدانید، کتاب راز تاکنون با تیراژ 45میلیون نسخه سالهاست رکورددار پرفروش ترین کتاب در حوزه موفقیت فردی در جهان است و به 52 زبان ترجمه شده است. این عدد نشان دهنده قدرت قانون جذب و همچنین دلیلی محکم بر فراگیر شدن آن است. عموما اینگونه پدیده ها دهان به دهان به این محبوبیت می رسند. چه کسانی به کارگیری قانون جذب را به دیگران توصیه می کنند؟ بله درست حدس زدید، افرادی که قانون جذب را در زندگی خود به کار برده و نتیجه گرفته باشند آن را به دیگران نیز توصیه می کنند. پس اگر یک نفر دوست شما و یا فلان دکتر (مثلا دکتر هلاکویی) آن را قبول نمی کند، دلیل بر عدم کارکرد آن نیست. این یعنی این که فقط یک نفر هست که هنوز آن را بکار نگرفته تا اثرات آن را در زندگی و حال خود شاهد باشد و نه بیش.

قانون جذب از دیدگاه علوم دینی

بر اساس مطالعات بنده، از دیدگاه اسلام؛ قانون جذب مشکلی ندارد مگر اینکه افکار موهومی و غیر توحیدی در ذهن افراد پیدا شود. قانون جذب هرگز قدرت ذهن را جایگزین اراده خداوند رحمان نکرده و اصولا خواست و اراده الهی همیشه حاکم بر همه قوانین هستی است. علم حتی اگر توضیح درستی از قانون جذب داشته باشد ، بسیاری از مردم عامه قادر به درک و پذیرش آن نخواهند بود. علم همیشه وجود داشته و در هر برهه زمانی همیشه علم از اذهان عموم مردم جلوتر بوده زیرا از ذهن افراد بسیار معدودی علوم جدید کشف می شد و برای پیشرفت در زندگی عموم استفاده می گردید. دوستانم من نیز چون بسیاری افراد دیگر با قانون جذب بیشتر و بهتر اسلام را درک کردم و به خدای خودم نزدیک تر شدم. این تصمیم و خواست شماست که قانون جذب را چگونه در کنار باورهای دینی و مذهبی خود بکار بگیرید که در باورها و اعتقادات دینی شما خدشه ای وارد نشود. همیشه هم یادتان باشد شما هر پیامی را مختارید تحلیل کنید و بپذیرید و یا آنطور که می شود هم سویی کرد، تا بهترین ها را در کنار هم داشت و از قانون جذب هم سود کافی را برد.

شکرگزاری در قانون جذب و شکرگزاری در اسلام

یکی از ارکان اصلی قانون جذب شکرگزاری است. بسیاری از مخالفین مذهبی قانون جذب ایراد می گیرند که شکرگزاری قانون جذب معلوم نیست که از کیست و یا از کائنات است. شکرگزاری فقط از خدای رحمان معنا دارد و در قانون جذب هم شکرگزاری بابت داشته ها فقط از درگاه خداوند صورت می گیرد و تازه در قانون جذب شما می آموزید بابت چیزهایی که الان ندارید ولی دوست دارید داشته باشید هم ببینید و حس کنید که خدای رحمان آن را ارزانی داشته، بعد شکرگزار آن باشید.

آیا در قرآن به قانون جذب اشاره شده است؟

در کتب قبل از قرآن کریم، مانند انجیل، تورات و… اشارات زیادی شده که اینجا کاری با این موارد نداریم. در قرآن نیز در کنار اشاراتی که به داستان پیامبران و اقوام مختلف دارد، درس هایی ناب را آشکارا و پنهان از کاربرد قانون جذب در اختیار ما قرار داده است و در بسیاری از بخش ها مکرراً بیان شده که اهل عقل و تفکر آن را در خواهند یافت. دوستان واقعیت آن است که هرگز در قرآن و یا هیچ کتاب معتبر دینی دیگری، اشاره مستقیم به قانون جذب نشده، اما مگر در بسیاری از موارد دیگر، ما برداشت خود را مهم قلمداد نمی کنیم. پس تمام مواردی که در این پست بیان می شود، برداشت شخصی نویسنده از ترجمه فارسی تفسیر منابع موجود است.

ما مجبوریم برای بررسی موضوع به بخش ها و آیاتی از قران اشاره کنیم. بنده کارشناس علوم دینی و مترجم عربی نیستم و در این مقاله فقط برداشت خود را از منابع موجود در سطح اینترنت بیان می کنم. در مواردی که لازم بوده به مراجع و نظرات مراکز معتبر از طریق سایت آن ها، ارجاعاتی داشتم که در این بخش ارائه می شود.

دوستانم، باور قلبی من این است که مسلمان باید زرنگ باشد. اگر علم و دانشی بود که به سود و نفع مسلمان باشد، باید آن را در چهارچوب (اخلاق، منطق، علم، عقل و قانون) (شناخت درمانی دینی) آگاهانه ارزیابی و استفاده کند، حتی اگر قرار باشد تا چین پیاده برود. در موارد کوچکی هم که منافاتی دیده می شود، بیشتر تحقیق کند و از منابع اصلی پرس و جو کند و در نهایت بپذیرد و یا آن بخش را نپذیرد و بگذرد و نه آنکه کل موضوع قانون جذب را منکر شود. اگرچه بنده هم قبول دارم که برخی افراد در کتاب‎ها و سخنرانی‎هایشان از قانون جذب به‎گونه‎ای صحبت می‎کنند که گویی اصلاً این عالم خدایی ندارد و در توضیحات خود، انسان را محور هستی توصیف می کنند. اما توجه داشته باشید که این گونه ترجمان مبالغه‎‎آمیز و انحراف‎گونه، هرگز نباید ما را به خطا بیاندازند و باعث شوند که اصل قانون جذب را نفی یا انکار کنیم. این قانون بسیار بدیهی و ملموس است. همه مردم جهان درحال سود بردن از آن هستند و این در حالی است که انکار آن مثل این است که ما بخواهیم قانون جاذبه‎ی زمین را انکار کنیم!

یکی از مصادیق قانون جذب در قران

با سوره حمد شروع می کنیم که آغاز هر کاری با آن زیباست: در این سوره، انسان با خدای رحمان گفتگو می کند.

بسم اﷲ اﻟرﺣﻣن اﻟرﺣﯾم

ابتدا با نام پروردگار شروع می کنیم که آرامش بخش دل‌هاست. این آرامش قانون جذب است. حس رضایت و امید و باور به وجود خدا، یگانگی و رحمت بیکران او در بخشندگی. ما قبول داریم که شخص باید کار را با نام خدا آغاز کند و به این موضوع کاملاً ایمان داشته باشد که خداوند هیچ چیزی را برای خودش نیافریده است، بلکه همه چیز برای انسان است و خداوند منتظر شخصی است که درخواست کند تا از آفریده‌های خود به او ببخشد و خداوند بسیار بخشنده و مهربان است. پس باید کاری کنیم که آن شخصی که خداوند به دنبال اوست ما باشیم.

الحمدالله رب العالمین

« او را شکر می گوییم و سپاسگزار می شویم. » در این مرحله باید از خداوند به خاطر آنچه که به ما بخشیده تشکر کنیم. هم بابت چیزهای که به ما داده و هم چیزهای که از ما گرفته، چون خداوند هر چه که می بخشد از رحمتش است و هر چه که می گیرد از حکمتش و ما باید به خاطر هر دو از خداوند بزرگ و مهربان همیشه شاکر باشیم. پس در هر شرایطی و در هر موقعیتی، احساس خود را با تمرکز به نکات مثبت زندگی خود، خوب کنید و نگذارید حال بد، در شما گسترش پیدا کند. بر اساس قانون جذب زمانی که غمگین می شوید احساس بدی در درون شما ایجاد می‌شود و این احساس بد باعث می‌شود که اتفاقات بد بیشتری را تجربه کنید.

الرحمن الرحیم

« از او به نیکی یاد می کنیم که بخشنده و مهربان است. » گفتیم خداوند همه چیز را برای انسان متعالی می آفریند. ما با قانون جذب بر اساس آموزه های قرآن، تلاش می‌کنیم کاری کنیم که آن شخص مومن متعالی که خداوند مورد نظرش هست باشیم. ﺧداوﻧد را به‌عنوان ﺳﺧﺎوﺗﻣﻧد مطلق ﺑﺷﻧﺎﺳﯾم و هرگز او را ﺧﺳﯾس ﻧﭘﻧدارﯾم. ﻧﺎم رﺣﻣﺎن ﺑرای اﻣور دﻧﯾوی و اﻟرﺣﯾم ﺑرای اﻣور اﺧروی اﺳت، پس آن چیزی ﮐه ﻣﺎ در ذهن دارﯾم و ﻣﯽ خواهیم ﺟذب کنیم، ﻣﯽ ﺗواﻧد از ھر دو ﻣورد دﻧﯾوی و اﺧروی ﺑﺎﺷد.

مالک یوم الدین

« به خود یادآور می شویم که باور داریم همه چیز از آن اوست شکی در آن نیست. » مرگی هست و رستاخیزی و آخرتی هست! ما می دانیم هر عملی نتیجه ای معادل به دنبال دارد. این اقدام و عمل همان اعمال ذهنی و بعد فیزیکی در قانون جذب است که گفتیم اگر مثبت باشد، انعکاسی مثبت و چنانکه منفی باشد انعکاس منفی آن را در زندگی خود خواهیم دید. این را دیگر به راحتی هم قانون جذب و هم روانشناسی پذیرفته که هر فکر و اقدام تو نتیجه ای در درون و بیرون دارد. اما در قران آمده که، علاوه بر این دنیا نتایج و انعکاسات افکار و اعمال خود را در آن دنیا نیز خواهیم دید که درواقع آن هم انعکاسی از عملکرد ذهنی و فیزیکی این دنیای من و شما است.

ایاک نعبد و ایاک نستعین

« خلوص و ارادت خود را همیشه به خدای رحمان ابراز می نماییم. » دوستان در قانون جذب ما درخواست خود را با در ارتعاش صحیح قرار گرفتن، به خدای رحمان اعلام می کنیم. ارتعاش و فرکانس انرژی ذهنی نامی است که علم روانشناسی امروز به آنچه قبلاً آن را ارتباط قلبی می دانستیم، نهاده است. اگر کسی با انرژی کارکرد مغز، فرکانس فکری و ارتعاش مشکل درک دارد، اولا می تواند تصور کند همان ارتباط قلبی عمیق با خدای رحمان است. در اینجا یادمان می ماند که ما همیشه یک معبود بیشتر نداریم و برای هر درخواستی فقط از خدای واحد استعانت می خواهیم. اگر کسی در قانون جذب پیامی غیر از این داد، ما بچه مسلمانان نمیتوانیم این پیام را بپذیریم. دوستان دقت کنید حتی واژه “کائنات” به مفهوم هر چیزی غیر از خدا و انسان است. کائنات هرگز خدا نیست. کائنات هرگز افریننده و خالق نیست. کائنات واسط بین عبد و معبودش است و دیگر هیچ. کائنات قوانین الهی است و هرچیزی که ما را به ریسمان الهی وصل می‌کند. دقت کنید که ما در قانون جذب، هرگز قدرت خدا را نفی نمی‎کنیم و باور داریم که همه‌چیز دست خداست و اگر او نخواهد، برگی از درخت به زمین نمی‎افتد. اما درعین‌حال می‌دانیم که خداوند قوانین را در جهان هستی قرار داده که شناسایی آن قوانین و احترام و هم‎سویی با آن ها، ما را از موهبت‎‎های الهی بهره‎مند می‎سازد.

اهدنا الصراط المستقیم

« اصل درخواست خود را مطرح می کنیم »

صراط الذین انعمت علیهم

« جزئیات درخواست را نیز مطرح می کنیم. » در بسیاری از مطالب مربوط به جذب ثروت در خصوص تغییر باور، برنامه ریزی، نحوه صحبت، رفتار صحیح و… بسیاری از این گونه موارد را خوانده و شنیده اید. خداوند به ذهن من و شما قدرت و قابلیت جذب داده است؛ به‎طوری که وقتی به موضوعی فکر می‎کنیم، نوعی انرژی با فرکانس مشخص ساطع می‎کنیم. این انرژی توانایی انجام کار دارد و می‎تواند خواسته‎ی ما را به سمت‎وسوی ما بکشد و جذب کند. ما در واقع سعی می‌کنیم از قدرت و توانایی که خداوند به ما داده است، به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم و درعین‌حال این را نیز باور داریم که هم قدرت فکر و هم قابلیت جذب را خداوند به ما بخشیده است. کوچک‌ترین تردیدی ﺑه ﺧدا و لطف و کرم او نداﺷﺗه ﺑﺎﺷﯾم ﯾﺎ ﭼﺷم اﻣﯾدﻣﺎن ﺑه ﻏﯾر از ﺧدا نباﺷد و خواسته های خود را فقط از خدای بخشنده و مهربان بخواهیم و نه بنده او که اگر دیگری را خدای خود بدانیم مسلماً به خواسته خود نخواهیم رسید. (البته توسل به اولیاء خدا به عنوان شفیع درگاه حق منافاتی با این موضوع ندارد. چون آنان نزد پروردگار عالَم عزت و آبرو دارند.)

نمونه دیگر در آیه 7 از سوره ابراهیم است:

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ ۖ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ

« و هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت: «اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است! » » می دانید که شگر گزاری در قانون جذب یک اصل است و هرگز بدون شکر گزاری و احساس رضایت از هرچه هستی و هرچه دارید، قادر به کسب اهداف و جذب رویاهایتان نیستید. اینجا خدای رحمان واضح و روشن میگوید که شکرگزاری کنید تا به شما داده شود. بیشتر شکرگزاری کنید تا بیشتر به شما داده شود. دوستان آیا این همه کتاب که فقط در مورد شکرگزاری نوشته شده، پیام خدای رحمان را به ما نمی رساند؟ دوستان شما در قانون جذب بیشتر از هر روش و تکنیک دیگری شکرگزاری می کنید و شاکر خواهید بود. قانون جذب انقدر شکرگزاری را تاکید و سفارش میکند که امکان ندارد در دوره قانون جذب شرکت کنید ولی به آدمی تبدیل نشوید که همیشه و در همه حال شکر گزاری می کند و چه بسیار افرادی که نا دانسته . ناخواسته، با ناشکری و ناسپاسی داشته ها، بسیاری داشته ها، فرصت ها و شرایط پیش رو را از دست میدهند. حال انتخاب با خود شماست. در زندگی خودتان و دیگران تاثیر عمل به این آیه و قانون جذب را بررسی کنید و تصمیم جدیدی بگیرید.

نمونه ای از توصیه‎های ائمه علیهم السلام، در به‌کارگیری قانون جذب

امام صادق علیه السلام فرمودند:« إذا دَعَوتَ فَظُنَّ أنَّ حاجَتَکَ بالباب»

«وقتی چیزی می‎خواهی و خواسته‎ای داری، پس این‌گونه بپندار و تصور کن که خواسته‎ی تو دمِ در است (اجابت شده است).»

در اکثر کتاب‎هایی که در زمینه‎ی اجابت دعا وجود دارد آمده است که بعد از این‌که دعاکننده خواسته‎اش را از خداوند درخواست کرد، باید این‎طور تصور و تجسم کند که دعایش اجابت شده و حاجتش برآورده شده است و یکی از شرایط لازم برای اجابت دعا را تصور تحقق خواسته و حاجت ذکر کرده‎اند. این فرمایش امام صادق علیه‎السلام را از دو دیدگاه می‌توان بررسی کرد؛ یکی این‌که بگوییم این تصور اجابت دعا، به ‎نوعی اثبات و اعلام حسن‎ظن و امیدواری ما به خداوند است که همین حسن‎ظن، ما را شایسته‎ی دریافت رحمت الهی می‎کند. نگاه دیگر این است که بگوییم این تصور و تجسم خواسته‎ها و اهداف، به‌تنهایی موضوعیت دارد و همان‎طور که در قانون جذب مطرح است، منجر به جذب هدفمان می‎شود. زمانی که ما هدف خود را تحقق یافته تصور می‎کنیم، این ذهنیت مثبت و تصور خلاق، نوعی انرژی به عالم ساطع می‎کند که خواسته‎ی ما را به‎سوی ما می‎کشد. جالب است بدانید که هر دوی این نگرش‌ها درست است.

دعا و ارتباط دعا با قانون جذب

دعا یعنی با احساس خوب و خلوص نیت از خدای رحمان درخواست کن و ببین و باور کن که در آینده و در زمان مناسب به تو داده خواهد شد. این همان باور قانون جذب هم هست که درخواست می کنیم و بابت آن شکرگزاری می کنیم. دوستان، شما با قانون جذب بیشتر حضور خدا را حس می کنید، چون تمام طول شبانه روز در حال شکر و ثنای او هستید و با حس خوب باور دارید که شما بنده خوب او هستید و خدای رحمان نظر لطفی بر شرایط زندگی شما دارد. کجای این احساس ایراد دارد؟ کسی که دعا می‎کند، همان‎طور که وظیفه دارد در راستای دعا و درخواستش تلاش جسمی هم داشته باشد و این تلاش‎ها، در تحقق خواسته‎ی او مؤثر است، در عین حال باید با ذهنیت مثبت و امیدواری، به خود تلقین کند و تجسم نماید که به خواسته‎اش دست یافته است. همان‎طور که تلاش جسمی برای رسیدن به اهداف مؤثر است، تلاش ذهنی نیز بسیار تأثیرگذار است.

ایجاد احساس خوب و شادی در قانون جذب و قرآن

ما در جهانی زندگی می کنیم که خداوند آن را با قوانینی ثابت آفریده است؛ قانون جذب یکی از قوانین جهان هستی است که می گوید: «اگر احساس خوبی داشته باشید، اتفاقات خوبی را تجربه می کنید؛ اگر احساس بدی داشته باشید، اتفاقات بدی را تجربه می کنید». به میزانی که شما احساس خوبی و آرامش داشته باشید، شرایط و اتفاقاتی را تجربه خواهید کرد که به شما احساس خوب و آرامش بیشتری را می‌دهد. اما می‌بینیم که افرادی بر این عقیده‌اند که: شادی و خوشحالی با دین در تضاد است. انسان باید همیشه غمگین باشد. قانون جذب می‌گوید اگر غمگین و ناراحت باشید، ناراحتی بیشتری را تجربه می‌کنید و از طرف دیگر افراد زیادی هم می‌گویند که باید انسان غمگین باشد. در اینجا ما به یک تضاد برخورد می‌کنیم و قصد داریم در قرآن که کتاب مرجع است،این موضوع را بررسی کنیم.

چگونه حال خوبی داشته باشم؟

قانون جذب می‌گوید: هر فکر و احساس شما دارای یک فرکانس است،این فرکانس به جهان هستی ارسال می‌شود و جهان فرکانس شما را دریافت می‌کند و آن را مجدد به صورت‌های مختلف ( اتفاق، شرایط، افراد، ماده و … ) به زندگی شما بر می‌گرداند. به‌طور مثال اگر شما امیدوار باشید، احساس خوب داشته باشید در حال ارسال فرکانس مثبت به جهان هستی هستید و در همه حال و در هر شرایطی فقط و فقط اتفاقات خوب را تجربه خواهید کرد.کلمه حُزن در قرآن به معنای اندوهگین و غمگین است. این کلمه 42 بار و در 25 سوره در قرآن آمده است، که از این 42 مرتبه 35 بار با حرف «لا» یعنی به صورت نفی آمده است.

أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿یونس 62

آگاه باشید که بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى ‏شوند.

این آیه به این موضوع اشاره می‌کند که افرادی که با خداوند رابطه بسیار خوب و قوی ایجاد کرده‌اند، نه ترسی دارند و نه غمی و هیچ‌گاه اندوهگین نمی‌شوند.

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿بقره 38

فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.

این آیه در مورد حضرت آدم و حوا صحبت می‌کند و قانون جذب در قرآن به این صورت توضیح داده شده ‌است که: کسانی که هدایت خداوند را می‌پذیرند، اندوهگین نمی‌شوند، احساس آرامش دارند، در این آیه هم به مفهوم فرکانس اشاره شده است: کسانی که در مسیر هدایت قرار بگیرند، در فرکانس هدایت باشند هیچ‌گاه غم و اندوه و ترس را تجربه نمی‌کنند. فرکانس خداوند با فرکانس غم و اندوه متفاوت است و نمی توان هم‌زمان در دو مسیر قرار گرفت.

وَلَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الْآخِرَهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ ﴿آل عمران 176

و مبادا آنان که در کفر می شتابند، تو را اندوهگین کنند، آنان هرگز به خدا هیچ زیانی نمی رسانند، خدا می خواهد [به سزای کفرشان] هیچ بهره ای در آخرت برای آنان قرار ندهد، و برای آنان عذابی بزرگ است.

می‌بینیم که قانون جذب در قرآن در این آیه این‌طور مطرح‌شده است که :خداوند نمی‌خواهد پیامبر دچار احساس بد شود و به‌طور صریح به پیامبر گفته می‌شود که: تو نباید ناراحت شوی، تو نباید اندوهگین شوی، چرا که اگر احساس بدی پیدا کنی اتفاقات بدی برایت رخ می‌دهد.

وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿قصص 7

و به مادر موسی الهام کردیم که او را شیر بده، پس هنگامی که [از سوی فرعونیان] بر او بترسی به دریایش انداز، و مترس و غمگین مباش که ما حتماً او را به تو باز می گردانیم، و او را از پیامبران قرار می دهیم.

اعتقاد به قانون جذب و درخواست کردن از خداوند هیچ گونه منافاتی با هم ندارند و در سلسله عوامل طولی، جذب ( منظور ما از جذب این است که شما بر روی چیزی تمرکز دارید و بعد به آن خواسته یا هدف دست می یابید و شاید از راهی که هیچ گاه تصورش را هم نمی کردید) یکی از تقدیرات الهی است که در اختیار بشر قرار داده شده است. کسی که از دکترش تشکر و قدردانی می‌کند که عمری دوباره به او داده هرگز به این معنی نیست که پزشک را خدای خود می پندارد و یا وحدانیت خدا را فراموش کرده است. دوستانم هدف این مقاله این بود که ذهن شما را به چالش بکشد و نگرش و نظر اسلام و قرآن را در مورد قانون جذب با هم مرور کنیم. موارد بسیار زیاد وجود دارد که وقتی دیدم اساتید دیگر به آن ها اشاره کرده اند، لازم به تکرار ندانستم. در انتها از شما دوستان درخواست می کنم اگر موارد دیگری را شما کشف کرده اید در زیر این پست، بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید تا به این مقاله اضافه گردد.

خداوند همیشه پشت و پناه همه ی ما باشد.

با تشکر از مطالعه شما.

لحظه ای بنشین / طراحی باغ به سبک انگلیسی

طراحی سبک انگلیسی

بقول استاد ملکیان خوش به سعادت انسان های با صفایی که درون خودشان باغ دارند و نیازی به رفتن به باغ و طبیعت ندارند '

سبک انگلیسی

منظرپردازی به سبک انگلیسی

این سبک در جهت تغییر دادن باغ‌های رسمی و متقارن به سمت سبکی نامنظم گام برداشته است. باغ‌های انگلیسی اید‌ه‌آل های قرن را تغییر داد و بسیاری از جنبه‌های منظرپردازی در جامعه را عوض کرده است.

پیش از آنکه باغ انگلیسی به جهان معرفی شود، طبیعت از دیدگاه بقیه خطرناک بود، اما این سبک این دیدگاه را کاملا عوض کرد تا از دنیای طبیعت قدردانی شود و ارزشمندی آن حفظ گردد.

این سبک از نقاشی‌ها الهام گرفته و طراحی آن تحت تاثیر بسیاری از رشته‌ها مانند تاریخ، فلسفه، و علوم قرار گرفته است.

طراحی انگلیسی

طراحی خلاقانه ی باغ های انگلیسی، تغییر عظیمی در منظرپردازی و طراحی باغ داده است و بسیاری از صاحبان خانه را تحت تاثیر قرار داده تا حس طبیعت را در حیاط و باغ خود به ارمغان بیاورند.

عناصر موجود در باغ‌های انگلیسی:

  • گلدان‌های انگلیسی
  • زنبورداری
  • سنگ‌فرش
  • سنگ‌های طبیعی
  • آجر
  • نیمکت
  • پل‌ها
  • سازه‌های کاهگل
  • پنل‌ها و نرده‌های سبک انگلیسی
  • Ruins

Recreations of classic buildings ( تفریحات ساختمان‌های کلاسیک)

سبک طراحی انگلیسی

مشخصات مشترک در طراحی یک باغ انگلیسی

  • دریاچه: اغلب در باغ‌های انگلیسی دریاچه وجود داشته است، بیشتر این دریاچه ها ساخته دست انسان و مصنوعی هستند، اما ظاهری طبیعی دارند. لبه‌های دریاچه پرپیچ و خم و نامنظم است و مسیر‌های آن اغلب از نزدیکی درختان عبور می‌کند.
  • ایجاد اختلاف ارتفاع در طراحی: داشتن توپوگرافی در محیط، شما را به محیطی طبیعی نزدیک‌تر می‌کند، حتی اگر یک تپه کوچک ایجاد کنید هم، این اتفاق از منظری کاملا صاف و مسطح بهتر است.
  • مجسمه: بخشی از ایده‌آل منظرسازی انگلیسی، منظره‌ای از جزییات معماری کلاسیک تا ویرانه‌ها است.
  • پرچین‌ها: یک نوع دیوار که برای جلوگیری از ورود حیوانات به حریم خانه می‌باشد اما مانعی در نمای اطراف خانه ایجاد نمی‌کند. الگوی کاشت در باغ انگلیسی و طراحی به سبک انگلیسی به گونه‌ای است که درختان بلند و پراکنده به نحوی قرار گرفته‌اند که به کاربر اجازه داده می‌شود تا در باغ پرسه بزند در حالیکه چشم‌اندازها روبروی آن است.
  • غارها: به شکل‌ غارهای طبیعی ساخته می‌شدند، و در واقع به عنوان مخفی‌گاه‌های عاشقانه از آن‌ها استفاده می‌شد.

    باغ‌های انگلیسی همیشه در مقیاس‌های گسترده ساخته شده‌اند. اما با این وجود باز هم می‌توان در خانه‌های مسکونی و نه‌چندان بزرگ هم این سبک را پیاده کرد. بطور مثال اگر نمی‌توانید دریاچه بزرگی در فضای خود داشته باشید، حوضچه‌ای کوچک هم می‌تواند نمادی از آن باشد. یا پل‌های چوبی در ابعاد کوچک‌تر و گیاهانی که رنگ و رایحه‌ای دلپذیر به محیط شما ببخشند. این باغ به گونه‌ای طراحی شده است که طبیعی به نظر برسد و محلی به منظور مدیتیشن و آرامش باشد. این سبک طبیعت را ارج می‌نهد و بازدیدکنندگان را به گشت و گذار در مسیرهای ماسه‌ای تشویق می کند.

    این سبک از منظرپردازی حس رمز و راز را به محیط شما اضافه می‌کند.

    بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد

    تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی

لحظه ای بنشین / طراحی باغ به سبک فرانسوی

چطور باغی به سبک فرانسوی داشته باشیم؟ برگرفته از سها ملک و اژدری آنلاین

این روزها زیبایی باغهای فرانسوی برای هیچکس بیگانه نیست و قطعا نمونه هایی زیادی از آنها را دیده اید.کاخ ورسای که توسط لویی چهاردهم در قرن 17 میلادی ساخته شد نمونه با شکوه این نمونه از باغ است . باغ ویلا های فرانسوی تشابه زیادی به سبک محوطه سازی ایتالیایی و انگلیسی دارند و شما به راحتی میتوانید با اضافه کردن یک مجموعه ای از جزییات ، به یک باغ فرانسوی به سبک خودتان دست پیدا کنید.

نکته ای که باید در مورد این مدل باغ ها بدانید این است که نظم و تقارن عامل بسیار مهمی در این سبک از محوطه سازی هستند و هدف این سبک از محوطه سازی این است که از دور بسیار زیبا به نظر برسد و خانه و یا ویلایی که در باغ وجود دارد را برجسته تر و زیباتر نشان دهد .

طراحی باغ به سبک فرانسوی

از اصول اولیه شروع کنید

دیوارهای گچی ، سنگ تراشی و البته که گیاه اسطوخودوس.گیاه اسطوخودوس را به فراوانی میتوانید در انواع باغهای فرانسوی مشاهده کنید.برای انتخاب رنگ هم باید این نکته را بدانید که رنگهای سرد و آبی و سبزهای کمرنگ نقش مهمی در زیبایی این باغ دارند .همچنین زمانی که به دقت به این مدل باغ نگاه میکنید ، سنگ تراشی های زیبا و کوزه ها و گلدانهای سفالی بزرگی را مشاهده میکنید.

سنگ فرش

استفاده از مسیر های سنگ فرش شده یکی دیگر از نشانه های سبک فرانسوی است .معمولا در سبک فرانسوی از این روش برای ایجاد یک مدل متقارن و مشخص کردن مسیرپیاده روی استفاده میشود .میتوانید از مواردی که در مورد قبل گفتیم برای تزیین این مسیر استفاده کنید .

گیاهان

امکان ندارد در باغ فرانسوی قدم بزنید و جذب زیبایی گیاهان باغ نشوید ولی باید گیاهانی انتخاب کنید که نه فقط در بهار ، بلکه در تابستان و پاییز نیز زیبایی باغ شما را تکمیل کنند .همانطور که گفتیم تقارن و نظم در سبک فرانسوی بسیار مهم است پس برای بخش های مشابه باغ ، از یک مدل گیاه استفاده کنید و گیاهان و درختان مشابه را در یک اندازه نگه دارید.

محلی برای استراحت

فرانسوی ها ارزش زیادی برای استراحت کردن و غذا خوردن در محیط باغ قائل هستند ، پس حتما از میز و صندلی در محیط باغ و یا تراس استفاده کنید و در کنار آنها هم میتوانید مجسمه و یا فواره های سنگی قرار دهید تا زیبایی محیط دو چندان شود

قبل از دوره رنسانس باغ ها و پارک های فرانسه چندان قابل توصیف نبوده و عظمت و زیبایی و تکامل آنها از رنسانس به بعد است.می توان گفت در دوره لویی سیزدهم پارک ها و باغ سازی واقعی در فرانسه شروع شد و در دوران لویی چهاردهم ادامه داشته و در زمان لویی پانزدهم به تکامل واقعی رسید.در این طرح ها از ایوانه , طارمی ,نرده ها , پله ها , حوض ها و مجسمه ها استفاده شده و درختان از سبک منظم و مرتبی برخوردار هستند.

در باغ فرانسوی و زمان رنسانس سعی می شد که روش باغبانی و باغداری ارزان و ساده باشد و امکان انطباق با فضا رعایت گردد.به طور کلی در اوایل دوره رنسانس باغسازی در فرانسه تعریف خاصی داشته است.باغ های فرانسوی اغلب از باغ های کوچکتر و متعددی که در یک فضای بزرگتر به هم مرتبط و پیوسته بود تشکیل می شده است.
باغ ورسای که در اغلب کشورهای اروپایی و شهر فرانسه به تقلید از آن برخواستند نمونه ای از این سبک می باشد.امروزه در فرانسه دونوع باغ یا پارک وجود دارد, یک باغ های خصوصی و اشرافی و دیگری پارک های عمومی است که اکثراً باغ های خصوصی پاردشاهان و رجال قدیم فرانسه بوده است.الگو کلی تمام این باغ ها یا پارک ها عبارتند از محیطی غالباً مسطح و بدون فراز و نشیب و پستی و بلندی چمن کاری شده .

همچنین پله های وسیع , زیبا و کم ارتفاع , حوض بزرگ آب با عمق کم در مقابل عمارت به همراه آبنما و فواره اندک و درختان همیشه سبز و معبرهای پهن و دیوارهای نرده ای با پوشش گیاهی بالا رونده و گل کاری های زیبا در باغچه های منظم و یک کلاه فرنگی که حکم آلاچیقی بزرگ دارد.

یک از سبک های طراحی باغ فرانسوی باغ ورسای بوده که دارای بزرگترین مجموعه باغ ها و فضای سبزی است که تاکنون در جهان ساخته شده است در میان این باغ ها , آبراه ها , حوض ها , فواره ها و مجسمه ها زیبایی طراحی شده اند.

طراحی فضای سبز به شکلی است که نمای سبیار وسیع و بی انتهایی را برای بیننده به تصویر می کشد.باغ ها نیز در قسمت جنوبی ساختمان قرار گرفته اند که چشم انداز فوق العاده ای را فراهم می آورند. تمام این فضا بر دو سوی کانال محوری ورسای قرار گرفته اند.در چهار سوی این کانال نیز فواره ها و استخر های عظیمی احداث شده است.

عناصر باغ‌های فرانسوی

  • گیاهان هرس شده و گل‌های فصلی
  • آبنما و حوضچه‌های کوچک برای پرندگان
  • ستون‌ها و مجسمه‌ها و نرده‌های سنگی
  • صندلی‌های فرفورژه
  • شن‌های گرد و ریز و سنگ‌های سفید گرد
  • گلدان‌های لعابی
  • وسایل عتیقه

ویژگی‌های رایج طراحی باغ‌های فرانسوی

محل اقامت: در طراحی فرانسوی خانه اغلب نقطه کانونی و مرکزی طراحی می‌باشد با مسیرهای بزرگ، که نمایی محوری در اختیار شما می‌گذارد.

معمولا این بنا ها بالکن‌های بزرگ و مشرف به محوطه دارند که می‌توان از آن کل باغ را با جزییات مشاهده کرد.

  • نقوش هندسی: همه چیز در این طراحی هندسی است و با تقارن طراحی شده است.
  • آب: عنصر اصلی در این محوطه آب است. استخر‌هایی به شکل مدور، بیضی، و مستطیلی و اشکال هندسی دیگر که به استخرهای (منعکس کننده) معروف هستند و دارای عمق کم می‌باشند در این باغ جای دارند و معمولا دارای فواره هستند.
  • پارترها یا قسمت‌بندی‌ها: پرچین‌ها و یا سطح‌هایی که با الگوهای پیچیده در مجاورت ساختمان‌های اصلی طراحی و کشت می شوند. این طرح‌ها با جزییات کمتر با فاصله‌ای مناسب از خانه قرار می‌گیرند.
  • مجسمه: مجسمه‌ها یکی از ویژگی های اصلی باغ فرانسوی هستند. Follies نوعی مجسمه که در این باغ‌ها معروف شده است و به این سبک این امکان را داده است تا از باغ‌های معمولی فراتر برود.

باغ ورسای بزرگترین و با شکوه‌ترین نمونه از این سبک می‌باشد که توسط لونتره معمار بزرگ طراحی شده است. برای طراحی به سبک فرانسوی تنها به 2000 هکتار زمین نیاز ندارید بلکه در یک محوطه با اندازه متوسط هم امکان اجرای این سبک وجود دارد. حتی اگر از عناصری که نام برده شد در مقیاس‌های کوچک‌تر استفاده کنید باز هم معرف این سبک می‌باشد.

در مقیاس مسکونی، این سبک باز هم زیبا و چشم‌نواز است. از درختان بلند و عمودی استفاده می شود تا بر نمای محوری تاکید شود. از پرچین‌ها در پیاده‌روها استفاده کنید و مناطق و سطوح سبز را طبق الگو های خاص بکارید. مسیرها و محورهای خود را به هدفی مهم مثل یک مجسمه یا حوضچه منتهی کنید.

فرانسوی‌ها از نظر خشکسالی و فصول گرم هم تدابیری در نظر گرفته‌اند: مانند گلخانه‌ها یا اتاقی برای آفتاب‌گیری در نظر گرفتند تا در طول سال مرکبات رشد کنند و در اتاق آفتاب استراحتی دلچسب را تجربه کنید.

همه عناصر را حتی به صورت جزیی ترکیب کنید تا حیاط شما شبیه به طرح های شکوهمند کاخ‌های فرانسوی معروف نزدیک شود.

مشخصات باغ های فرانسوی

  • زمین های صاف و هموار و گاهی هم شیب دار اما بودن فراز و نشیب
  • درختان تنومند و همیشه سبز
  • عمارتی در ابتدا و انتها یا وسط باغ با تراس و پله کوتاه و نرده های سنگی و تراش خورده
  • حوض بزرگ آب با عمق کم در مقابل عمارت
  • گل کاری و پرچین در دو طرف معبر وسپس در ختان منظم و یا پرچین بصورت دیوار سبز با راهروهای سرپوشیده از گیاهان بالارونده.
  • استفاده از قرینه سازی در عمارت و باغچه ها و درختان
  • حاشیه های شنی بطورمنقطع و پراکنده
  • اهمیت به ترکیب رنگ گل در گلکاری
  • ااستفاده از پارترها(باغچه هایی شامل:قطعات گلکاری-سبزی کاری-درختکاری-آبنما-حوض-استراحتگاه و راهروهای شنی که از ترکیب چند باغچه و یک محوطه بزرگتر حاصل می شود.)

نگین هایی در دل کویر

با آن که بیش از 50 درصد خاک ایران را کوه‌ها تشکیل می‌دهند، عمدتا ایران را کشوری کویری می‌دانند ' شاید به این دلیل که فرهنگ مردم حاشیه کویر، معماری و هنرشان و نبوغی که در کنار آمدن با شرایط سخت کویری از خود نشان دادند، آنقدر برجسته است که در ذهن می‌ماند. مردم در این مناطق با چالش‌های بسیاری روبه‌رو هستند. بزرگترین چالش یا بهتر بگوییم ویژگی یک منطقه کویری، کمبود آب است. البته که اگر آب به وفور وجود داشت، دیگر آن منطقه کویری نبود. طبیعتاً در نبود آب، گیاهی هم وجود نخواهد داشت. حتّی اگر گیاهی هم وجود داشته باشد، پراکنده و محدود است. اما در همین کویرها، مناطقی را میبینیم که تصویر ذهنی ما را بر هم می‌زنند، آن هم وقتی در دل کویر به جنگل و سرسبزی می‌رسیم.

عمدتا این سرسبزی‌‌ها نشانی از نبوغ انسان‌ها است، اما گاهی هم نتیجه عوامل طبیعی است. در این مطلب می‌خواهیم تعدادی از این شگفتی‌ها را به شما معرفی کنیم.

باغ شازده ماهان

باغ شازده ماهان یک نمونه از نبوغ مردم کویرنشین است. مردمی که در میان کویر خشک کرمان، باغی سرسبز و باشکوه ساخته‌اند. همین که گذشتگان ما توانستند این چنین در مقابل شرایط سخت محیطی بایستند مایه مباهات است. حال به این زیباییِ طبیعی، یک معماری فوق‌العاده اضافه کنید که هرگوشه‌اش نشانی از فرهنگ و باورهای ایرانی است. باغ شازده ماهان واقعا لایق جایگاهش به عنوان یک میراث جهانی است.

باغ شازده در زمان قاجار به دستور محمدحسن خان، حاکم کرمان، و به دست میرزا ناصرالدوله فرمانفرمایان، ساخته شده است. باغ شازده سرسبزی خود را مدیون قنات رودخانه تیگران است که از ارتفاعات کوه جوپار به مناطق کم‌ارتفاع اطراف سرازیر می‌شود. وقتی آب قنات وارد باغ شد، علاوه بر آبیاری درختان کهن‌سال و سایه‌گستر، در سرتاسر باغ جاری می‌شود. میرزا ناصرالدوله قبل از تکمیل باغ از دنیا رفت و بخش‌هایی از باغ نیمه‌کاره رها شد. اما در همین حالت نیمه‌کاره هم عظمت باغ و هوشمندی طراح آن به خوبی مشخص است. طراحی که با تکیه به اصول نیاکان خود و با تجربه و مهارت، ناممکن را ممکن کرده و در دل کویر یک باغ، سرسبز به وجود آورده است.

نمای باغ شاهزاده ماهان

نمایی از باغ شازده ماهان در دل کویر

باغ شاهزاده ماهان یا شازده ماهان جزو بزرگترین و زیباترین باغ‌های ایرانی به شمار می‌رود که در فهرست میراث جهانی یونسکو نیز به ثبت رسیده است. این باغ تاریخی یادگار دوران قاجار بوده و فرمان ساخت آن را سردار ایروانی، محمد حسن خان حاکم وقت کرمان صادر کرد. بین سال‌های ۱۲۹۸- ۱۳۰۹ در زمان حاکم بعدی عبدالحمید میرزا ناصرالدوله بناهای این باغ تکمیل شد.

نمایی از باغ ماهان کرمان

نمایی از باغ ماهان کرمان

زیبایی بی حد و حصر باغ شاهزاده ماهان هر بیننده‌ای را مشتاق می‌کند که درباره تاریخچه‌ آن بیشتر بداند. شاهزاده ماهان در واقع همان میرزا ناصرالدوله حاکم وقت کرمان بوده که نام خود را برای این باغ برگزیده است. ناصرالدوله نوه دختری ناصرالدین شاه و فرمانده قشون نظامی بود و هنگامی که دستور ساخت بنای باغ ماهان را داد، یازده سال به طول انجامید.

عکس قدیمی باغ شاهزاده ماهان

طولانی شدن ساخت باغ شاهزاده ماهان و سختگیری‌های بسیار ناصرالدوله به حدی بوده که گفته می‌شود وقتی خبر مرگ او را به معمار باغ دادند، او مشتی از گل را به سمت سقف پرتاب کرده و فرار می‌کند. به همین دلیل اگر به باغ شاهزاده ماهان بروید متوجه خواهید شد که بخشی از بنا خالی از تزئینات و معماری باقی مانده است. می‌توانید نیمه‌کاره رها شدن معماری باغ ماهان را در سردر آن و جای خالی کاشی‌ها مشاهده کنید.

معماری باغ شازده ماهان

در ابتدای ورود به باغ شاهزاده ماهان، کاشی کاری‌های زیبا توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. بالای سردر باغ اتاقک‌هایی وجود دارد که برای پذیرایی مهمانان قابل استفاده است. زمانی که به طور کامل وارد باغ می‌شوید و حوض‌های پلکانی را در میان درختان سرسبز می‌بینید، تازه به زیبایی های این باغ پی خواهید برد. باغ شاهزاده ماهان شیب‌دار طراحی شده؛ در واقع باغ مستطیل شکلی را در نظر بگیرید که حوض‌های مربعی پلکانی در وسط آن قرار دارد.

معماری باغ شاهزاده ماهان

علاوه بر حوض‌ها، نهر آبی روان که از قنات تیگران سرچشمه می‌گیرد، موازی حوضچه‌ها در حرکت است. همچنین عمارتی کوچک در انتهای باغ خودنمایی می‌کند. در حال حاضر اطراف این کوشک به رستورانی تبدیل شده که تخت‌های فرش شده‌ای در اطراف آن قرار دارد. بسیاری از گردشگران بر روی تخت‌ها می‌نشینند و خود را مهمان فالوده کرمانی می‌کنند و از منظره‌ باشکوه باغ لذت می‌‌برند.

عمارت باغ شاهزاده ماهان

معرفی بخش های مختلف باغ شاهزاده ماهان

باغ شاهزاده ماهان کرمان شامل بخش‌های مختلفی می‌شود. این بخش‌ها در کنار هم مجموعه زیبای باغ شازده را شکل داده‌اند.

  • سردرخانه: قبل از ورود به مجموعه، شما با سردرخانه مواجه خواهید شد. قسمتی که شما را از محیط خشک بیرون جدا کرده و به باغ سرسبز شاهزاده ماهان دعوت می‌کند.
  • بالاخانه: برای ثبت خاطره‌ای فراموش نشدنی از باغ شاهزاده ماهان، وارد عمارت دو طبقه در انتهای باغ شوید، از پلکان به بالاخانه بروید و از آنجا به تماشای باغ بنشینید.
  • باغ خلوت: قسمت پشتی عمارت یک باغ خصوصی وجود دارد که به باغ خلوت معروف است. در این فضا قدم بزنید و از سایه درختان و تماشای بنای زیبای عمارت لذت ببرید.
  • حمام: یک فضای تو در تو پشت دیوار عمارت، ساختمان حمام را تشکیل داده‌اند.
  • خانه زعیم باشی: برج مراقبت یا محل سکونت محافظ باغ را خانه زعیم باشی می‌گویند که در قسمت بالای حمام قرار گرفته است.

باغ شازده ماهان

منبع عکس: ایرنا

باغ گلشن طبس

باغ گلشن طبس، نمونه‌ای از یک باغ ایرانی است. محصور و به دور از چشم بیگانگان، با نهرهایی که از میان آن عبور می‌کنند و درختانی که سایه‌هاشان معابر را از گزند آفتاب دور نگه‌ می‌دارد. باغ گلشن در شهر طبس است، درست در منطقه میانی بین دو دشت کویر و لوت قرار گرفته است. شاید امروز که شهر طبس، ظاهر مدرن‌تری پیدا کرده است، کویری بودن مناطق اطراف در نگاه اول به چشم نیاید، اما از منطقه که خارج شوید و کویرهای اطراف را ببینید، متوجه اهمیت این باغ می‌شوید. پلان باغ گلشن تقریبا مربع است، یک عمارتِ سردرِ زیبا دارد، اما برخلاف اکثر باغ‌های ایرانی فاقد کوشک است. در باغ گلشن آب دائمی جاری است که منبع آن کوهستان‌های اطراف است. یکی از جذابیت‌های باغ، دو پلیکان‌ مهاجری بودند که سالانه هزاران نفر را به باغ می‌کشاندند.

باغ گلشن طبس

منبع عکس: خبرگزاری فارس

جنگل دست‌کاشت قائم کرمان

جنگل دست‌کاشت قایم را در سال 1343 ساختند و ساخت این باغ، ابتکار «مظفر بقایی» بوده است. وسعت اولیه جنگل 300 هکتار بوده که در طول سالیان گذشته نزدیک به 70 هکتار آن از بین رفته است. این جنگل، بزرگترین جنگل دست‌کاشته ایران است و به آن ریه‌های کرمان می‌گویند. طبیعی است که چنین فضای سبزی، در شهری که درست در دل کویر قرار گرفته است، بسیار مهم و حیاتی باشد. این جنگل دست‌کاشت، به شدت برای کرمانی‌ها مهم است و یکی از تفرج‌گاه‌های اصلی شهر محسوب می‌شود. با ساخت این جنگل، کرمانی‌ها یک بار دیگر ثابت کردند که می‌توانند در دل کویر شگفتی خلق کنند.

جنگل دست‌کاشت قائم کرمان

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

جنگل باغ شادی یزد

جنگل باغ شادی در منطقه خشک و کویری یزد قرار گرفته است. این جنگل نزدیک به شهرستان خاتم و در 240 کیلومتری جنوب یزد است. جنگل باغ شادی حدود 60 هزار هکتار وسعت دارد و به منطقه محافظت شده‌اش که حدود 12 هزار هکتار است، شهرت دارد. در این منطقه محافظت شده، یکی از گونه‌های جانوری بومی ایران، یعنی گوزن زرد، نگهداری و پرورش داده می‌شود. جالب‌ترین نکته درباره جنگل باغ شادی، جدا از اینکه در دل کویر رشد کرده است، زاگرسی بودن آن است. بر خلاف موارد دیگری که تا این لحظه مطرح کردیم، جنگل باغ شادی، به شکل کاملا طبیعی و بدون دخالت انسان شکل گرفته است.

جنگل باغ شادی یزد

منبع عکس: باشگاه خبرنگاران جوان

ابرکوه و سرو چندهزار ساله‌اش

ابرکوه شهر کوچکی در استان یزد است که به بافت سنتی و سرو چند هزار ساله‌اش شهرت دارد. این شهر کوچک و زیبا در منطقه‌ای خشک و کویری قرار گرفته است. اما وارد شهر که می‌شوید، درختان و باغات شگفت آور هستند. در فاصله نه چندان دوری از شهر، زمین‌های کشاورزی را پیدا می‌کنید و اندکی که به شرق بروید، به پارک جنگلی فراغه می‌رسید که یکی از تفرجگاه‌های محبوب منطقه است. وجود این میزان از سبزی در یکی از به ‌ظاهر خشک‌ترین بخش‌های کشور، واقعا حیرت‌‌آور است. مهم‌تر از همه درخت سروی است که چند هزار سال در محیط خشک این منطقه دوام آورده و ثابت کرده ابرکوه شهر متفاوتی است.

ابرکوه

منبع عکس: فصلنامه گیلگمش

چک‌چک

چک‌چک یکی از زیارتگاه‌های مهم زرتشتیان است. زیارتگاهی کویری که سالانه پذیرای هزاران گردشگر است. به جز زیارتگاه زیبای چک‌چک و آب‌ریز اسرارآمیزش، طبیعت و سرسبزی آن هم جای حیرت دارد. سرسبزی چک‌چک در تناقض با محیط اطرافش است، انگار چک‌چک را از بخش دیگری از کشور برداشته‌اند و در این محیط خشک قرار داده‌اند. اصلا به نظر نمی‌رسد که چنین سرسبزی در این بخش از کشور ممکن باشد. به همین دلیل مسافران عبوری زیادی از چک‌چک به عنوان استراحتگاه استفاده می‌کنند. البته اقامتگاه‌های آن کاربردش بیشتر برای اوقات آیین مخصوص پیر چک چکو است که سالانه برگزار می‌شود. مسافرانی که هر کدام مسیری را تا چک چک طی می‌‌کنند و در دل زیبایی آن جای می‌گیرند.

چک‌چک

منبع عکس: ایرنا

همان‌طور که ملاحظه کردید، سرسبزی در دل کویر گاه به دست انسان ساخته شده و گاه طبیعی است. اگر در پیدایش آن، رد پای انسان در میان باشد، نبوغ آدمی ما را شگفت‌زده می‌کند و اگر به شکل طبیعی ایجاد شده باشد‌، چرایی آن ما را مبهوت خواهد کرد. در هر حال، همه این مکان‌ها فرصتی است که زیبایی و تنوع را در کشورمان تحسین کنیم.

زیباترین باغ ایرانی در کویر یزد/«پهلوان‌پور» باغی با شهرت جهانی

زیباترین باغ ایرانی در کویر یزد/«پهلوان‌پور» باغی با شهرت جهانی

یزدـ باغ پهلوان‌پور مهریز که این روزها شهرتی جهانی پیدا کرده، یکی از زیباترین باغ‌های ایرانی است که در میان کویر واقع شده و صحنه‌های زیبای آن یادآور کارت‌پستال‌های طبیعت است.

: قدمت باغ پهلوان پور به اواخر دوره قاجار برمی‌گردد و این باغ متعلق به یکی از تجار یزدی به نام علی پهلوان‌پور بوده است.

این باغ از بناهای مهم فرهنگی تاریخی است که طبیعت، هنر و معماری را در کنار هم دارد و به دلیل روان بودن آب از میان باغ و عبور آن از میان تنه‌های سپیدار و چنار، زیبایی خاصی به این باغ بخشیده است.

مساحت باغ پنج هکتار است که شامل یک مجموعه ورودی، ساختمان کوشک یا شربت‌خانه در بخش مرکزی، بنای زمستان‌خانه در بخش غربی، برج گلین در جنوب شرقی و اصطبل، انبار و کارگاه‌های قالی بافی و ریسندگی در بخش جنوبی است.

سبک معماری این باغ ترکیبی از معماری کوشکی و حیاط مرکزی است و درختان چنار در دو طرف جوی اصلی باغ قرار دارند.

ساخت کوشک مربوط به دوره قاجار است که در سه سطح (دو طبقه و نیم) طراحی شده و زیبای ویژه‌ای از معماری ایرانی به نمایش گذاشته است.

ثبت جهانی باغ پهلوان‌پور به همراه ۸ باغ ایرانی دیگر

این بنا در تاریخ هفتم مهر ۱۳۸۱ با شمارهٔ ثبت ۶۳۳۴ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده و پس از آن به همراه باغ دولت آباد و چند باغ ایرانی دیگر، در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.

باغ پهلوان پور در محله مزویرآباد مهریز واقع شده و آب جاری در این باغ از قنات مشهور به حسن آباد سرچشمه می گیرد و ... به جز باغ پهلوان پور به طور مستقیم از هیچ یک از باغهای منطقه عبور نمی‌کند.

آب قنات حسن آباد درختان چناری را که در حاشیه آن روییده اند، سیراب می کند. علاوه بر قنات ذکر شده این باغ از طریق دو رشته آب دیگر به نام قنات شاه حسینی و قنات مزویر آباد، آبیاری می شود.

باغ دارای ۱۶ حقابه (سهمیه آب در اصطلاح محلی یزد حقابه نامیده می شود) است که هر ۱۲ روز یکبار به آن متعلق می گیرد که زمان هر حقابه بین ۱۰ الی ۱۱ دقیقه است که به آن سبو نیز گفته می‌شود.

دو طرف جوی اصلی باغ پهلوان پور درختان تنومند و سالخورده چنار قرار دارند. درختان مثمر باغ نیز شامل انار، بادام و خرمالو است و کاشت این درختان با توجه به گرمای زیاد استان یزد، نمایانگر آب و هوای متفاوت نسبتاً خنک این منطقه است.

طی مسیر ۴۰ کیلومتری از مرکز استان یزد برای رسیدن به باغ پهلوان‌پور

با طی کردن حدود ۴۰ کیلومتر از مرکز استان یزد، به راحتی می‌توان از این باغ ارزشمند، ‌ زیبا و نمونه بازدید کرد و در سایه‌سار درختان آن و در کنار جوی‌های روان و صدای آب، دمی فارغ از هیاهوی شهر آسود.

این باغ در هر یک از فصل‌های سال، زیبایی‌های خاص خود را دارد، در بهار برگ‌های تازه و شکوفه‌های رنگارنگ و هوای ملایم، در تابستان خنکای آب و سایه‌ساز درختان، در پاییز برگ‌های هزار رنگ درختان و زمین پوشیده از برگ‌های زرد و نارنجی و زمستان، سکوت و درختان عریان و ... ساعات خاطره‌انگیزی برای همگان رقم می‌زن

اگر از این مکان‌ها بازدید کرده‌اید یا چنین مکان‌هایی را می‌شناسید که در مطلب اشاره نکرده‌ایم، تجربه‌تان را با ما در میان بگذارید.

تالیف: لست‌سکند ' فلای تودی 'خبرگزاری مهر ـ گروه استان‌ها

نگاه زیبا به زندگی در اثار هنری / هشت بهشت 1367

هشت بهشت

مجموعه سریال «هشت بهشت» از کتاب های کهن فارسی همچون «جوامع الحکایات و لوامع الروایات»، «گلستان سعدی» و «مثنوی معنوی» الهام گرفته است. داستان اصلی سریال درباره یک گروه راهزن است که در بیابان ها از قافله ها دزدی می کنند. امّا سردسته این گروه فردی محجوب است که شغل خود را از مادرش مخفی کرده. داستان آنها از جایی شروع می شود که کاروانی که مقصدش حج و خانه خداست، در کاروانسرایی نزدیک حرامیان متوقف می شود و دزدان برای شناسایی به سراغش می روند

بازیگران سریال هشت بهشت

بازیگران سریال هشت بهشت چه کسانی هستند؟ در هشت بهشت بازیگرانی چون هادی اسلامی، محمود حریرچیان، سیروس گرجستانی، سیامک اطلسی، خسرو شجاع‌زاده، بهمن روزبهانی و حسین پناهی به ایفای نقش و بازیگری پرداخته‌اند. در سریال هشت بهشت حدود 9 بازیگر جلوی دوربین رفته‌اند که از نظر تعداد بازیگران می‌توان هشت بهشت را یک اثر پربازیگر عنوان کرد. از این‌لحاظ کارگردانی سریال هشت بهشت باتوجه به بازی گرفتن از این تعداد بازیگر و مدیریت آنها کار بسیار دشواری بوده است
از دیگر بازیگران سریال هشت بهشت می‌توان به کاظم افرندنیا و حسن اکلیلی اشاره کرد.

کاخ هشت‌بهشت

کاخ هشت بهشت یک کاخ تاریخی در شهر اصفهان است که در دوران صفویان و در سال ۱۰۸۰ قمری ساخته شده‌است. ساختمان این کاخ در دو طبقه در میان باغی بزرگ بنا شده‌است. سبک معماری این بنا به شیوه اصفهانی است.برگرفته از منظوم ' ویکی پدیا ' تلوبیون ' سون ارت پدیا ' بهداشت نیوز '

ناگه ز در باز امدی

  1. تصاویر و عکس خانه های قدیمی ، وقتی آرامش بود و دیگر هیچ… . یه خونه هرجایی میتونه باشه.میتونه بالای یه ساختمون بلند باشه.

    میتونه تو یه کوچه ی قدیمی که زیر یه بازارچست باشه.میتونه بزرگ یا کوچیک باشه.

    میتونه برای هرکسی یه مفهومی داشته باشه یا هر رنگی داشته باشه.

    میتونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه.میتونه به رنگ قرمز باشه یا به رنگ...

    ولی به نظر من، یعنی بهتره بگم "ما "معتقدیم خونه هرچی که باشه باید سبز باشه....

    بله سبز و همیشه سبز

    (دکلمه سریال خانه سبز با صدای زنده یاد خسروشکیبایی)

    برگرفته از نمناک ' تربچه ' کارناوال ' ایرانیهون 'مشرق ' الی گشت ' رهبال 'مه جام ' ۷۸۰ 'تصویر بلاگفا 'دلگرم ' پارسیان 'شعر نوش ' ویسگون 'شعر نو ' بوشهری ها ' اتود ' زندگی
  2. عکس خانه های قدیمی
  3. عکس خانه های قدیمی
  4. عکس خانه های قدیمی
  5. عکس خانه های قدیمی
  6. عکس خانه های قدیمی
  7. عکس خانه های قدیمی
  8. عکس خانه های قدیمی
  9. عکس خانه های قدیمی
  10. عکس خانه های قدیمی
  11. عکس خانه قدیمی
  12. خانه قدیمی
  13. خانه قدیمی
  14. خانه قدیمی
  15. خانه قدیمی
  16. خانه قدیمی
  17. خانه قدیمی
  18. خانه قدیمی
  19. خانه قدیمی
  20. خانه قدیمی
  21. خانه قدیمی دوران تکرار نشدنی بود....
  22. با صدای گنجشک ها از بالکن توی حیاط بیدار میشدیم. دونه دونه تشک های خواب و جمع میکردیم با همون تشک ها هم کلی بازی میکردیم یادتونه؟؟
  23. همه رو روی هم میچیدیم و میپریدیم روشون ی دفه مثه سرسره سر میخوردیم پایین ی دفه با صدای مامان به خودمون میومدیم و تند تند کل اتاق و تمیز میکردیم.
  24. بعد از خوردن صبحونه به بازی توی حیاط و با خواهر برادرامون سرگرم میشدیم
  25. شاید یادتون نباشه اما اون موقه ها هر خانواده 3 تا 4 تا بچه بودیم و سرگرم همدیگه ...
  26. چه بازیایی داشتیم . چقدر سرگرم بودیم.
  27. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  28. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  29. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  30. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  31. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  32. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  33. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  34. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  35. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  36. بازی های بچه های دهه (۷۰-۶۰-۵۰) که برای همیشه از یاد رفتند...!
  37. هنرمند قهار و معروف بنام علی میری تمام این هنرهای تکرار نشدنی اش را در قالب یک کتاب بنام یادش بخیر به چاپ رسانده است .
  38. مردم که یادشان رفت؛ یادداشتی از مهران مصفا…
  39. حوض فیروزه‌ای با شمعدان‌های قرمز در میانه حیاط ، نخستین تصویری‌ است که از یک خانه قدیمی در ذهن شکل می‌گیرد.
  40. آب عنصری حیاتی است و وجود آن اطمینان بخش هر خانه.
  41. برای همین حضورش در هر خانه جدا از تمام کاربردهایش، حس اطمینان ایجاد می‌کرد. حوض به‌دلیل انعکاس تصویر خانه در خودش، فضا را هم بزرگ‌تر نشان میداد.
  42. جدای از اینها صدای آب آرامش بخش است و صداهای اضافه را هم به‌خود جذب می‌کند تا همهمه از خانه به بیرون منتقل نشود و برعکس.
  43. جایی هم برای ذخیره آب وجود داشت؛ جایی برای انجام کارهای روزمره‌‌ای چون : وضو، شستشو، آبیاری درختان و پاشیدن آب در حیاط خانه و…
  44. حوض نقش مهمی هم در خنک کردن فضا داشت و در مسیر باد یا بادگیر ساخته می‌شد و طراوت را به خانه می‌آورد.
  45. برای جلوگیری از اسراف آب هم گلدان‌هایی در پاشویه حوض می‌گذاشتند تا از سرریز شدن آب، گل‌ها سیراب شوند و دور حوض هم زیبا و تماشایی شود.
  46. دلیل انداختن ماهی در حوض هم جلوگیری از رشد بی‌رویه خزه‌ها بوده…
  47. در این سرزمین آب همیشه عزیز بوده است و الهه آب، از مقدس‌ترین‌ها
  48. مردم به سختی از دل کویر آب بیرون می‌کشیدند و همین باعث میشد علاوه بر دانستن قدر آب، حرمتش را هم نگه دارند
  49. و در خانه جایی ویژه و زیبا به آن اختصاص دهند؛ حوض و حوضخانه از باشکوه‌ترین بخش‌های خانه بود.
  50. اما در دوره معاصر و به محض اینکه آب در لوله‌ها جاری شد و در دسترس، مردم یادشان رفت این آب با زحمت به‌دست می‌آید و کم کم حوضچه‌های آب سرد و گرم فراموش شدند و محدود شدند به استخرها و نام‌های فرنگی به‌خودشان گرفتند…
  51. خانه قدیمی
  52. خانه قدیمی
  53. خانه قدیمی
  54. خانه قدیمی
  55. خانه قدیمی
  56. خانه قدیمی
  57. خانه قدیمی
  58. خانه قدیمی
  59. خانه قدیمی
  60. خانه قدیمی
  61. خانه قدیمی
  62. خانه قدیمی
  63. خانه قدیمی
  64. خانه قدیمی
  65. خانه قدیمی
  66. بوشهری‌ها | در همین فکرها بودم که رسیدم به درب منزل استاد عشق، مثل همیشه باشکوه بود و پرهیبت! خواستم بگذرم که ناگاه درب نوبنیاد منزل که رو به قبله است مرا میخکوب کرد
  67. بوشهری ها /امید زاهد| روزی در گذر از کوچه پس کوچه‌های بافت قدیم پس از گذر مسجد بهبهانی و منزل شادروان آقا زین‌العابدین بلادی، منزل استاد عشق را که مثل همیشه از نظر می گذراندم به این فکر می کردم که همین قدم زدن در بافت قدیم هم برای خودش حس آرامش و امنیت بیشتری دارد. در بافت جدید شهری وقتی قدم می زنی، انگار آدم آهنی هستی و هیچ ارتباطی با خانه ها و برج ها برقرار نمی شود که نمی‌شود؛ برخلاف بافت قدیم که در هر گذرش پایت سُست می‌شود و از رفتار باز می ماند! و زبانت هم از گفتار... .
  68. در همین فکرها بودم که رسیدم به درب منزل استاد عشق، مثل همیشه باشکوه بود و پرهیبت! خواستم بگذرم که ناگاه درب نوبنیاد منزل که رو به قبله است مرا میخکوب کرد و سبب نگارش این متن همین یک نگاه شد. درهای خانه ها و عمارت های بوشهر که حالا بیش از یکصد سال قدمت تاریخی دارند همگی در ذهنم تداعی شدند. گویا این درها صدایت می کنند و می گویند اندکی تامل کن با تو حرفی دارم! زیبایی های این درها و ظرافت های بکار رفته در آن موجب می‌شود بایستی و سکوت کنی و نظاره گر باشی. درهایی که به شهادت تاریخ حک شده بر روی آن ها، دوره صد ساله زندگی را گذرانده و همچنان استوار ایستاده اند، کافی است رنگ جلایی به دل آنها بزنیم، زنگار دلت را می‌زدایند و چنان شفاف می شوند که خود را در آیینه شان می بینی! با این وجود این پرسش مطرح است چه چیز بی‌بدیلی به اهالی این خانه‌ها دادند که این درب‌های صدساله را با درب های آهنین جایگزین کردند؟ بسی جای افسوس دارد... .
  69. همچنین آیه ها و ذکرهای گوناگون چون «بسم الله الرحمن الرحیم»، «فدخلوها بسلام آمنین» و ... بر روی درها، نشانه هایی از اعتقاد و باورهای اسلامی و حفظ حریم های هزار ساله ماست. باید در نظر داشت این درها حوادث تلخ و شیرین زیادی را نظاره گر بوده اند. حوادث صد ساله اخیر ایران را که مرور کنیم از نهضت مشروطه گرفته تا نهضت ملی شدن صنعت نفت، ظهور انقلاب اسلامی در ایران، هشت سال جنگ تحمیلی و... همه و همه یادآور تلخکامی ها و شادمانی هایی برای ساکنان این خانه ها و عمارت ها بوده اند. درهایی که بیش از یکصد سال ایستاده اند و به ما می‌نگرند. آرام و متین.بی گمان این درها جهانی زیباتر از ما داشته اند و چشم اندازی فراتر از ما که اینگونه ایستاده اند به تماشای جهان! درهای یکصد ساله و حریم های هزار ساله یعنی بگذاریم و بگذریم.
  70. در همین افکار بودم که استاد عشق را دیدم مشغول به خود و در کنار درب ایستاده است. سلام کردم. نگاه نافذش با نگاه آمیخته به مهرش با نگاهم درآمیخت. تبسمی کرد و خواند: می شود گوشه چشمم پرکاهی گاهی/ دیده ام هر دو جهان را به نگاهی گاهی...( اقبال لاهوری) (این شعر بر روی درب اداره اتباع خارجه نوشته شده است)
  71. گفتم استاد تا آمدم نگاه به در اندازم حجاب در باعث شد نگاهم به بام و آسمان دوخته نشود و ناخواسته نگاهم به در بازگردد. استاد گفت: اگر به سرتا پای این در بنگری جای نگاه نمی بینی! زیرا هر کدام ازاین ابزارها خود افسانه ای است چندان که گویی کوهی است بر نگاه و دل تو که سنگینی می کند و این ابزارها مانند باران بهاری است که می‌گویند که باران زراعتی که زمین را زنده می کند و لطافت خاصی دارد و داغی پر رمز و راز بر چهره دارد!
  72. با اشاره به شعر روی در پرسیدم: این شعر زیبا: (بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید....رخ زیبای تو دیدن در دولت بگشاید) از کجا، چطور انتخاب شده؟ استاد عشق گفت: این اشعار چه بسا زبان حال نجاری بوده، او که قصد دست درازی به معشوق خود نداشته و چون جوانمرد بوده بی شک از خواص بوده و چه بسا عاشقی بوده که از معشوق جواب نهی شنیده و خواسته با این شعر بر درد فراق خود التیام بخشد و از سویی او را متوجه احوالات خود نماید. صاحبخانه در ارتباط با خدا و فردی معنوی بوده و نجار عاشقانه و موشکافانه به سادگی از ظرافت های در نگذشته است. همتی به خرج داده نه دور از خدا بوده و نه عاری از عشق! به عشق زیبارویی این اشعار نوشته شده و جلب نظر کرده است. چه بسا نجار و صاحباخانه برای ابراز احساسات به معشوق و تحت تاثیر معشوقی بوده است که به این اشعار نظر داشته است.
  73. پس از درنگی کوتاه بی اختیار نگاهم به شیر و خورشیدی افتاد که بر روی در است. که در بافت امروزی ما هم هست و هم نیست. آورده اند که در آغاز انقلاب اسلامی شیر و خورشید ها را با شفره از روی درب ها پاک می کردند. و جز چند مورد اندک شیر و خورشیدی که نمادی از پرچم ایران بود را بیشتر اکنون در دسترس نداریم. ذکر یا حنان و یا منان یا دیان و یا برهان( بخشی از دعای معراج پیامبر) و نیز تاریخ رمضان المبارک 1325 بر روی درب قابل مشاهده بود.
  74. گفتم استاد چه تاریخی که بر این درها نگذشته است. باز درب ها ایستادند آنها به روی مردم جنگ زده باز شدند و حریم ها را نگه داشتند. خلاصه از اصالت خود نکاستند. با کم و بیش ما ساختند با خراشیدن های ما دوام آوردند. استاد گفت: بشنو از زبان حال این درها که این درگاه همیشه گشاده است: گشاده باد همیشه در این دولت به درگاه.... بحق اشهد ان لا اله الا الله یا مفتح الابواب و ذکر نصر الله من الله و فتح قریب اینها خودشان جواب بسیاری از ناگفته هاست. این درها در واقع خاموش گویا هستند. آنها خالق زیبایی هایی بیشتری بوده اند تا ما!و حالا پس از یکصد سال... ما هستیم و جهان پیش رو... .
  75. از دو سر انسان و دو سرماری که بر روی در بود پرسیدم. استاد عشق گفت: سر دو آدمی که در دهان دو اژدها فرو رفته است بیانگر این است که از آدم های خبیث اهالی خانه را محفوظ می دارد. نوعی نگهبان، چشم زخم یا شفابخش بوده است. شاید هم نمادی از قدرت و خشم بوده که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
  76. از نشان هلال ماه و ستاره ها بر روی کارهای استاد پرسیدم که گفت: این هلال ماه و ستاره در ماه هایی از سال برابر هم قرار می‌گیرند و بهم نزدیک می شوند و نماد و تجلی سحرگاهی است برای من که آن را روی درها نصب کرده ام و برای آنکه آنان را بهتر حس کنم. چون نزدیک شدن ماه و ستاره به قول قدیمی های مقابله یا مقارنه نیّرین است.(تداعی قرار گرفتن دو زیبا رو در کنار هم است)
  77. از روزن و شبکه چوبی بالای در پرسیدم. استاد عشق پاسخ داد: نجار درحالی که دستش کوتاه بود و چون جوانمرد بود خواسته از برای برخی افراد نگهبانی بگمارد که دست به این خلاقیت زده تا اهالی خانه را مصون بدارد از چشم زخمی و فکر باطلی! گفتم استاد روزنه ای(شبکه چوبی) بر بالای در است که برخلاف سایر درهای بافت پوشیده و مستور است. استاد گفت: این روزنه امید نجار بوده و برای اهالی نوعی حجاب ایجاد کرده است. هر چند : پری رو تاب مستوری ندارد / چو در بندی سر از روزن برآرد.
  78. پرسیدم استاد این نعل ها برای چیست؟ گفت: در قدیم رسم بر این بود برای کسی که ترس بر می‌داشت نعل داغ می کردند و یا شخصی که نظر خورده بود(چشم زخم) نعل را بر آسونه (کف در) نصب می کردند.
  79. با خود فکر کردم این در اما خلاقیت هایی هم دارد. خلاقیت عنصر اصلی و محرکه هنر معماری ما بوده و در بافت قدیم به حالت رکود در آمده بود این بار اما استاد عشق طرحی نو در افکنده. این در تمام هنر معماری بافت قدیم ما را درنوردیده و در دل خود جای داده و به اینجا رسیده است. اینکه این هنر اصیل با معجون خلاقیت درآمیخته شده و طرحی نو در افکنده همانا آن چیزی است که گذشتگان ما به آن متعهد بودند و پایبند به ریشه ها و متناسب به محیط و زمانه خویش به آفرینش هنرهای خود مشغول بودند.
  80. خلاصه آنکه خلاقیت در این در نوبنیاد بی شمار است یک نمونه آن به جای پرک بالای در، پرک نیم دایره که نوعی تداعی گچ بری ها را می کند اما این بار از نوع چوب آن را می توان دید. به هر حال، پَرک در سر دَر و پَرک در قوس برای خودش سبکی است! و به قول استاد عشق درست است که گفته اند: آنچه را نمی توانی سرجایش بگذاری برمدار! اما ما آنچه را که برداشتیم بهتر از آن را به جایش گذاشتیم!
  81. از متعلقات در پرسیدم. که استاد عشق جواب داد: گلدان ها و پایه گلدان، گل پیچ ها (علفدون کنار در)، گل های لاله، مقرنس ها، دماغه در و گل میخ دماغه، گل میخ یا قُبه، کلاه و دماغه بر دو نوع: با پایپون و دماغه و بدون پایپون، گل میخ های کلون، گل میخ در، تک تک زنانه و مردانه(کوبه ها)، پَرَک، قفل های نعل مانند، لنگرهایی برای بستن در و جالب آنکه کلاه و دماغه که برعکس شوند شکل پاپیون به خود می گیرند و شاید تداعی نوعی تجدد باشد که در بوشهر قدیم اروپایی های با پاپیون بسته و کت و شلوار آراسته از کنار این درها گذر می کردند.
  82. استاد عشق مشغول نصب پرک های در شد. از فلسفه وجودی پرک ها پرسیدم. استاد عشق به ظرافت آنان اشاره کرد که به جوپرک شبیه هستند و گفت: اینها در واقع حجاب در به شمار می روند و بدون آن ها درب لخت و عریان است و حجابی ندارد. با پرک ها در واقع حجاب در کامل می شود. همانند زنی زیباروی که خود را در چادری از نگاه نامحرم محفوظ می‌دارد.
  83. استاد عشق مرا از هشدار روزگار هم خبردار کرد و گفت: از عجایب روزگار بشنو! اینکه درب شهربانی بوشهر درب مسجد زیارتی ها شد و درب خانه ملک التجار در محله شنبدی درب موزه تجارت دریایی(عمارت ایرانی) شد خلاصه هر دری به جایی رفت. پس از روزشمار رستاخیر غافل مباش!
  84. گفتم استاد این قفل قدیمی که بر در است... استاد عشق تبسمی کرد و گفت این دری است که قفل آن را کلیدی نیست و دریایی است که قعرش ناپیداست! گفتم استاد کلید برای در لازم است چطور می شود بدون کلید! استاد باز تبسمی کرد و گفت: آن کسی که کلید خانه خود را گم می کند جای تسلی دارد چون دست کم خانه ای دارد آن که ریسمان عقل را گم کند جای نگرانی دارد و باید بنالد کار او سهل است و دشوار که نه کلیدی دارد و نه هرگز دری. او را جز خیال نصیبی نیست.
  85. از استاد عشق درباره کوبه های درب پرسیدم. گفت: این بکوب درب ها با صدایی موزون و زیبا در هم می آمیزند یکی زنانه و دیگری مردانه که آن را مانند نگاری می آرایند. این بکوب ها چون حکمتی باریک و دوراندیش نوع نگاه خود را برای هر کسی در مقام ستایش و یا نکوهش بر زبان جاری و ساری می سازند.
  86. وقتی استاد عشق دست از کار کشید گفت زمانی باید از کار دست شُست که بدانی کار بر تو چیره و مسلط است آنگاه باید دست از کار کشید و باید وقتی به سوی کار بازگردی که بدانی برکار مسلط هستی! گفتم استاد چنان مطالب شما گیرا و جذاب است که گذر زمان را احساس نکردم با این وجود درخواست دارم برخی اسرار این در را بازگویید. استاد عشق گفت: تو را طاقت شنیدن این اسرار نیست. (گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش) هر چند راغبی با این وجود بدان که (نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست!) خلاصه استاد از روی مهرورزی نکاتی را گفت که برای هر شخصی در هر پست و مقامی کاربردی و مفید است. و توجه به این نکته باید نمود که استادان و هنرمندان ما در قدیم تاکنون به چه حکمت هایی دست یافته بودند که ثمره کار آنان اکنون پس از هزاران سال زنده و پویاست. برخی از اسرار و رمزهای پویای هنرماست آنچه در ادامه می خوانیم:
  87. این درب، آیینه تمام نمای ماست! // شکستن از سرگشتگی همان رها شدن است! // دنبال چوبی هستیم نه خشک و نه تَر و نه کج و نه راست هستیم و در کار خود حیرانیم! خلق عالم نیز طالب چنین چوبی هستند که وجود ندارد و پیدا نمی شود. // اینجا جای شُکر داره و جای شکه (گیج شدن) نداره! // چشم همت برگشا و ره بین! بس قدم در ره نه و درگه بین! // ما را در خود محو کن تا منیّت از ما زایل شود.
  88. در میان حالات (لا اَدری)؛ بارها با خود از درون گفتم که از ابلهی بیرون درمانده ام، با هر پری که می شد پَرید، پَریدیم...، با هر پویشی که می‌شد راه رفت، راه رفتیم...، گاهی با رندان در میخانه بودیم و گاهی هم در بتخانه سودیم...، گاهی زُنّار ترسایان بر میان بستیم...، گاهی در دیر مغان نشستیم...، گاهی هم مست و گاهی هم هوشیار بودیم...، گاهی سر به زانوی فکرت نهادیم...،گاهی در های و گاهی در هوی افتادیم... گهی بود و گهی نابود بودیم... گهی گشتیم و گه هیچ ندیدیم...، گهی در پویه این راز گشتیم... کنون در ناامیدی بازگشتیم... بسی سیلی ز ماه و سال خوردیم...، بسیار گفتیم و اما آرامش نیافتیم... بسیار رفتیم اما راه ما را پایانی نبود....
  89. حجاب بین مهمان ناخواسته و صاحب خانه و فرار بین مهمان و صاحب خانه!// آنچه در آغاز رنجی باشد در واقع گنجی است.// کسی را بی جهت مذمت نکن و کسی را بی خود ستایش غیر معمول نکن // به دنبال روشنایی خاموش باش! به علم و عمل غَرّه مشو؛ زیرا آنچه مقدور است مکتوب است.... تاریخی بنگارید که هر روز چنین روزی نیست....
  90. خانه عشق
  91. میناتمدن خواه عاشقانه ها ' شعر نو
  92. خانه عشق
  93. دلم خانه ای می خواهد
  94. که هر سپیده دم خورشید خانم
  95. آرام و روی پنجه سَرَک بکشد به اتاقها
  96. تا مرا بیدار کند
  97. باغچه ای پر از گل های رازقی و اطلسی
  98. درختانی کمر خم کرده زیر شاخه های باردارِ شکوفه‌های بهاری
  99. عطر کاهگلی
  100. که بعد از باران اردیبهشت
  101. مشامم را بنوازد
  102. حوضی لاجوردی
  103. با ماهیان قرمزی
  104. که می رقصند به دور گلهای شمعدانیِ قرمز و صورتی
  105. اتاق هایی، با شیشه های رنگی
  106. که آفتاب را
  107. رنگین کمان کنند
  108. قالی های لاکی بته جقه ای
  109. تشک و پشتی های مخمل قدیمی...
  110. دلم می خواهد
  111. برای تو
  112. دامن دور چین
  113. با گلهای رنگی بپوشم
  114. چارقدی سنجاق کنم زیر گلو
  115. چشمانی سرمه و ابرویی وسمه بکشم
  116. لبانی به رنگ روناس
  117. تو بیایی
  118. با بوی نانی داغ و تازه با دستانی که بین زمین و هوا می سوزند
  119. و به سرخی می زنند...
  120. سفره ی آبگوشت دو نفره ی ظهر جمعه
  121. با بوی پیاز و ریحان
  122. خنده هایی بی بهانه، گریه هایی از سَرِ ذوق، آغوشی اَمن و مردانه
  123. بگویی
  124. فقط "خودم و خودت"
  125. قند در دلم آب کنم
  126. با دور نمایی از یک مرد کهن و سنتی
  127. نیکو سرشت و پاک نهاد
  128. با دستانی پر از پاکت میوه...
  129. مرا با مردم متحول و متمدن
  130. این روزگار چه کار؟
  131. من
  132. فقط "تو" را می خواهم...
  133. جمعیت زندگی: عشق. از عَشَقِه گرفته شده‌ است و آن گیاهی بدون ریشه است به نام لبلاب، چون بر درختی پیچد آن را بخشکاند. عشق صوری درخت جسم صاحبش را، خُشک و زردرو می‌کند، اما عشق معنوی بیخ درخت هستی عاشق را خشک سازد و او را از خود بمیراند. عشق را در لغت افراط در دوست داشتن و محبت تام معنی کرده‌اند.
  134. «عشق» در معنای عام خود بیشتر به وجود رابطه دوستانه بین دو نفر دلالت دارد. عشق معمولاً نوعی توجه و اهمیت دادن به یک شخص یا شیء است که حتی گاهی این عشق محدود به خود نمی‌شود (مفهوم خودشیفتگی).
  135. با این وجود در مورد مفهوم عشق نظرات متفاوتی وجود دارد. عده‌ای وجود عشق را نفی می‌کنند. عده‌ای هم آن را یک مفهوم انتزاعی جدید می‌دانند و تاریخ «ورود» این واژه به زبان انسان‌ها و در واقع اختراع آن را طی قرون وسطی یا اندکی پس از آن می‌دانند که این نظر با گنجینه باستانی موجود در زمینه عشق و شاعری در تضاد است. عده دیگری هم می‌گویند که عشق وجود دارد و یک مفهوم انتزاعی صرف نیست، اما نمی‌توان آن را تعریف کرد و در واقع کمیتی معنوی و متافیزیک است. برخی از روان‌شناسان اعتقاد دارند که عشق عمل به عاریه سپردن «مرزهای خودی» یا «حب نفس» به دیگران است. عده‌ای هم سعی دارند عشق را از طریق جلوه‌های آن در زندگی امروزی تعریف نمایند.
  136. تفاوت‌های فرهنگی میان کشورها و اقوام مختلف امکان دستیابی به یک معنای همگانی و فراگیر در مورد کلمه عشق را تقریباً ناممکن ساخته‌ است.
  137. در توصیف کلمه عشق ممکن است عشق به یک نفس یا عقیده، عشق به یک قانون یا مؤسسه، عشق به جسم (بدن)، عشق به طبیعت، عشق به غذا، عشق به پول، عشق به آموختن، عشق به قدرت، عشق به شهوت، یا عشق به انواع مفاهیم دیگر در نظر باشد و افراد مختلف برای افراد و چیزهای مختلف درجه دوست داشتن متفاوتی را بروز می‌دهند. عشق مفهومی انتزاعی است که تجربه کردن آن بسیار ساده‌تر از توصیفش است. به علت پیچیدگی مفهوم عشق و انتزاعی بودن آن معمولاً بحث در مورد آن به کلیشه‌های ذهنی خلاصه می‌شود و در مورد این کلمه ضرب‌المثل‌های زیادی وجود دارد، از گفته ویرژیل یعنی «عشق همه جا را تسخیر می‌کند» گرفته تا آواز گروه بیتلز یعنی «همه چیزی که به آن احتیاج داری عشق است». برتراند راسل عشق را یک «ارزش مطلق» می‌داند که در برابر ارزش نسبی قرار دارد
  138. —–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–
  139. شـــاد آمدی؛ ناگَه ز در باز آمدی…♯♫♪
  140. بنشین!! و خوش؛ چون محـــرمِ راز آمدی…♯♫♪
  141. خوش بینَمَت ماهِ پریوش بیـــنَمَت…♯♫♪
  142. حـــوری مگر؛ با شیوه یِ ناز آمدی…♯♫♪
  143. شاد آمدی؛ ناگَه ز در باز آمـــدی…♯♫♪
  144. بنشین!! و خوش؛ چون محـــرمِ راز آمدی…♯♫♪
  145. زاری کُنـــان؛ پیشِ رُخِ تو، بی دلان…♯♫♪
  146. چون بلــــبل و گل؛ ناگهان …♯♫♪
  147. با برگ و با ســـــاز آمدی…♯♫♪
  148. سروِ رَوان! بر جویبارِ عاشـــقان…♯♫♪
  149. ای دولت و بخـــتِ جوان …♯♫♪
  150. بـــس خوب و دَمسـاز آمدی…♯♫♪
  151. شـاد آمدی؛ ناگَه ز در باز آمـــدی…♯♫♪
  152. بنشین!! و خــــوش؛ چون محـرمِ راز آمدی…♯♫♪
  153. با ما خــوش آ… پیشِ مـــن آ…♯♫♪
  154. هم شـوخ و شـنگ و دلـــــرباااا…♯♫♪
  155. خانه برانداز آمــــــــــــدی…♯♫♪
  156. صبری بکن!! یا جامه یِ صبری بده…♯♫♪
  157. چون یوسفِ مصری؛ دگر با قدر و احساس آمدی…♯♫♪
  158. شـــاد آمدی؛ ناگَه ز در باز آمدی……………♯♫♪
  159. —–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–
  160. تصاویر اقامتگاه قدیمی بسیار باصفا و بزرگ

بیدار بمان که حق ناحق نشود

دانلود آلبوم مسعود فردمنش حکایت هشتم

Masoud Fardmanesh Ey Eshghe Man

با کاره خرابات نشینی چه کنم، با گدا نشسته با شاه نشینی چه کنم
گفت از عشقه گدایست اگر شاه شدیم چون شمع خرابات شدیم ماه شدیم
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
♪♪♪
گفتم تو بگو که من چه باید بکنم، آن چیست بگو، که من نباید بکنم
گفتم بنویس چه ساکتی دیر شده، گفتی نگو، بگو زمان ییر شده
♪♪♪
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من ای عشقه من
گفتم تو بگو که شعره من کافی نیست، از حق تو بگو، که قصد حرافی نیست
گفتم چه کنم، که باعث قهره اللحق نشوم
گفت، بیدار بمان که حق نا حق نشود

  • عنوان اثرای عشق من
  • موضوع متن آهنگ
  • خواننده مسعود فردمنش از سایت آهنگ

نگاه زیبا به زندگی در اثار هنری / ما دلشدگان خسرو و شیرین پناهیم

ما دلشدگان خسرو و شيرين پناهيم!!
ما کُشته آن مهرُخ، خورشيد کلاهيــم…♪♪
ما از دو جهان غير تو، اِی عشق نخواهيم!! ما از دو جهان غير تو، اِی عشق نخواهيم!!
صد شور نهان، با ما! تاب و تب جان، با ما…!
در اين سر بی سامان، غـم های جهـان با ما…♪♪
با ساز و نِی!! با جام مِی…! با ياد وِی!!
شوری دِگر اندازيم، در مَيکده جان…♪♪ شوری دِگر اندازيم، در مَيکده جان…♪♪

جمع مستان غزل خوانيــم!!
همه مستان سر اندازيم…♪♪ سر اندازيم، سر افرازيم…♪♪
جُز اين هنر ندانيم! که هر چه ميتوانيـم!! جُز اين هنر ندانيم! که هر چه ميتوانيـم!!
غــم از دلها، براندازيـم…♪♪ براندازيـم…♪♪
ما دلشدگان خسرو و شيرين پناهيم!!
ما از دو جهـان غير تو، اِی عشق نخواهيــم…♪♪
صد شور نهان، با ما!! تاب و تب جان، با ما!!
در اين سر بی سـامان، غَـم های جهـان با ما…♪♪

برگرفته از عکس دانلود فیلم 'ویجیاتو و طرفداری و ایسام و '''''

فیلم سینمایی

نقد فیلم دلشدگان – سعدی سینما با نوای خسرو آواز ایران

نویسنده میلاد خدابنده

علی حاتمی همیشه در مسیر فعالیت هنری خود نشان داده که مَشی هنری‌اش بر امتزاج توجه به ذوق هنر و گرایش تماشاگر اصیل ایرانی است که با ارائه نگاه تاریخی، جامعه‌شناسی و اجتماعی خاص او پایه‌ریزی و بنا شده است. برای نقد و بررسی فیلم «دلشدگان» در ادامه با ویجیاتو همراه ما باشید.

علی حاتمی همچون کیمیاگری بود که با اکسیر جادویی، شعر را به دیالوگ، نقاشی را به ترسیم پلان و موسیقی را به ریتمِ قصه بدل می‌کرد تا روایت داستان‌های دلنشین‌اش را به پرده تصویر درآورد، آنهم نه تصویر و شمایلی ساده، بلکه سندی از هویت و تبار ملی و فرهنگی ما، که شاید یادمان بیاورد قبل از درجازدگی و رسوخ به دنیای بی‌روح تکنولوژی، که بودیم و چه شدیم تا شاید دستی هر چند سَرسَری بر زندگی زَنگار گرفتهء خود کِشیم.

سعدی سینما، شاعر فیلمساز و یا ایرانی‌ترین کارگردان تاریخ سینما، اینها اگرچه القاب شایسته و دهان‌پرکنی باشند، اما به راستی هیچکدامشان ذره‌ای حق مطلب را آنگونه که درخور شأن و عظمت هنری حاتمی است ادا نخواهند کرد.

«دلشدگان» حاصل همکاری دو استاد دلسوخته در یک مسیر هنری است. علی حاتمی شاعر سینما و محمدرضا شجریان، خسرو آواز این سرزمین، چه تلفیق پر فروغی.

«دلشدگان» سراپا عشق است و شیفتگی و دلدادگی، دلدادگی طاهر‌خان بحر نور به شاه‌دخت رنجور و بیمار عثمانی. طاهرخان در این شیدایی گویی همانجا که کلام از سخن باز می‌ماند، موسیقی را به کار می‌گیرد تا عشق را در معانی اشعار گذاشته و جان را در نوای آوازش همچون خون سیاوش پیشکش معشوق کند.

چه داستان شگرفی، چه قدر عجین است با قصه‌های آشنایی که می‌شناسیم.

فیلم «دلشدگان» برداشتی آزاد از یک گروه متشکل از بزرگان موسیقی ایران یعنی آقا حسین‌خان دلنواز در منصب رهبر. طاهرخان بحرنور، آواز. ناصر‌خان دیلمان، کمانچه. خسروخان رهاوی، سنتور و آقا فرج بوسلیک، تنبک؛ که تصمیم دارند با سفری به فرنگ و پر کردن صفحه گرامافون، ردیف‌های موسیقی اصیل ایرانی را که در زمان سلطنت احمد‌شاه قاجار در شرف فراموشی و نابودی است، از گزند گذر زمان محفوظ دارند.

این محتوای دلنشین تنها سهم کوچکی از کلیت اثر، برای بازتاب فیلمنامه و شخصیت‌پردازی کاراکتر‌های قصه است، و سهم عمده آن در فرمی است که حاتمی هرچه توان دارد در ارائه آن میگذارد، همان چیزی که مختص سینمای او و هویت از دست رفته مخاطب ایرانی است.

در فیلم «دلشدگان» توانایی تصویر و غنای درخشان تکنیک در بیان موجز فضا و حال و هوای اثر برای انتقال گرمای روابط شریف و عاطفی انسان‌ها برجسته و خیره کننده است.

شاید «دلشدگان» را باید شخصی‌ترین فیلم در کارنامه هنری علی حاتمی دانست. شخصی بودن نه از این رو که تماشاگر خاص می‌خواهد، خیر. بلکه بلعکس، جهان «دلشدگان» چون زبان هنر از نقاشی گرفته تا آوای موسیقی، چنان جهان‌شمول است که هر دلشکسته‌ای را با هر فرهنگ و آداب و رسومی همراه می‌کند.

این شخصی بودن از اینرو است که در «دلشدگان»، حاتمی نه تنها کارگردان، فیلمنامه‌نویس، شاعر تمامی تصنیف‌ها (که البته برای بررسی و بازبینی به فریدون مشیری نیز سپرده شد)، طراحی صحنه و در نهایت، تهیه‌کنندگی فیلم را به عهده داشته است، بلکه گویی خود را در جای جای اثرش جا نهاده بود.

این حضور مشهود را در دیالوگ‌های شاعرانه و البته پر معنا، و در خلق شخصیت‌های درخشان و بازی‌های پر احساس و در میزانسن و معماری اصیل ایرانی و حتی در درون قصه‌ها و باورهای فولکور عامیانه‌ای که بی توجه به عین تاریخ، تنها پازلی است برای بتصویر کشیدن خیال و رویای ذهنی او، به راحتی می‌توان دید.

حتی حضور حاتمی را می‌توان در طنازیِ متفاوت‌ترین کارکتر «دلشدگان» یعنی آقا فرج بوسلیک با بازی اکبر عبدی نیز مشاهده کرد که چه زیبا، ترازوی لحن جدی فیلم را با کمدی شیرین به تعادل می‌کشد، و در این کار ذره‌ای از خط اصلی قصه خارج نمی‌شود.

کاراکتر فرج در حقیقت در مسیر داستان شروع به تغییر می‌کند تا شاهد سرنوشتش از یک شاگرد چلویی به جایگاه برجسته‌ای از هنر موسیقی ایران باشیم. شاید این پرداختِ هنرمندانه تنها از عهده علی حاتمی بر‌می‌آمد که اینچنین و در حالی که تناقض دو جایگاه از زمین تا آسمان است، حاصل به نحوی شایسته پذیرفتنی شود.

اما شاخص‌ترین تلاش حاتمی در «دلشدگان» ستایش هنر موسیقیایی است، همانجا که آهنگسازی را به استاد حسین علیزاده و صدا را به خسرو آواز ایران یعنی استاد محمدرضا شجریان می‌سپارد، تا نقطه قوت اثر همین همکاری بی‌نظیری آنها باشد. فیلم لحظه‌ای از موسیقی کم نمی‌گذارد و موسیقی همواره به موقع نواخته می‌شود و همه چیز کاملاً روی ریتم قرار می‌گیرد.

به واقع در فیلم «دلشدگان» صدا و تصویر در منتهای معنویت، مکمل هم شده‌اند تا تماشاگر را در خلسه‌ای عمیق فرو برده و در رویای ذهن و خیال، به رقصِ سماع وادارد.

علی حاتمی در هیچ کدام از لحظاتی که صدای تصنیف زیبای استاد شجریان به گوش می‌رسد، نمایی از لیپ‌سینک طاهر‌خان بحرنور با بازی امین تارخ را به قاب تصویر نمی‌کشد تا شاید عامدانه این مهم را به تماشاگرش وا گذاشته تا او به تنهایی و در ذهنش تداعی صورت زیبای آواز را همانگونه که شایسته است بازنمایی کند. با اینحال تک خوانی‌های طاهرخان بحرنور بعد از دلباختن به شاهدخت عثمانی با نقش‌ آفرینی لیلا حاتمی و بازی بی‌دیالوگ او، حس اشتیاق و بیتابی را همانگونه که سزاوار عشق و دلدادگی است به تصویر می‌کشد.

به هر روی اگرچه دور از عقل باشد اما به جرأت می‌توان گفت معجزه فیلم «دلشدگان»، در این است که اگر حین تماشای فیلم، تصویر را ببندیم، از صدا لذت خواهیم برد و اگر صدا را خاموش کنیم از تصویر به وجد خواهیم آمد. اما درک عالم قدسی «دلشدگان» دقیقاً در تلفیق همین دو عنصر است که اثر را کامل می‌کند و حظ بی‌بدیلی را رقم میزند.

به راستی که وقتی هنر تصویر‌سازی علی حاتمی همراه با صدای آسمانی استاد محمدرضا شجریان یکی می‌شود، همان جایی است که با دل جان میفهمیم، تصویر و موسیقی همچون عاشق و معشوق، ریشه‌های در هم تنیده و عاطفی بسیاری دارند که هر یک، اگر از هم دور باشند به تنهایی خواهند خشکید.

روحشان شاد و یادشان همیشه گرامی باد

گر زحال دل خبر داری بگو / به همراه تصاویر جوانی استاد شجریان

این عکس‌ها متعلق به پیش از انقلاب و اولین سال‌های فعالیت حرفه‌ای استاد شجریان است.

عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان

 عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان عکس‌هایی دیده ‌نشده از دوران جوانی محمدرضا شجریان

متن آهنگ محمدرضا شجریان ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است از موزیک ترین و رکنا

—–|●♯♩♪♫♬♬♫♪♩♯●|—–

گر ز حال دل خبر داری بگو.. ♫♫

ور نشانی مختصر داری، بگو!

مرگ را دانم، ولی تا کویِ دوست ♫♫

راه اگر نزدیکتر داری؛ بگو…

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است!! ♫♫

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصّه ننالیم ♫♫

چون از این غصه ننالیم، چرا نَخروشیم!

گل به جوش آمد و از مینزدیمش آب‍‍ی… ♫♫

لاجرم زآتش حرمان و هوس میجوشیم

حاف‍‍ظ این حالِ عجب با که توان گ‍‍فت!! ♫♫

با که توان گفت که ما، بلبلانیم

بلبلانیم؛ که در موسم گل خاموشیم… ♫♫

در این عشق بمیرید

شرح غزل ۶۳۶ غزلیات شمس از سایت ایرج شهبازی

بمیرید بمیرید

(۱) بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید!
در این عشق چو مردید، همه روح پذیرید

(۲) بمیرید، بمیرید، وز این مرگ مترسید!
کز این خاک برآیید، سماوات بگیرید

(۳) بمیرید، بمیرید، وز این نفس بِبُرّید!
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

(۴) یکی تیشه بگیرید پیِ حفرۀ زندان!
چو زندان بشکستید، همه شاه و امیرید

(۵) بمیرید، بمیرید، به پیشِ شهِ زیبا
برِ شاه چو مردید، همه شاه و شَهیرید

(۶) بمیرید، بمیرید، وز این ابر برآیید!
چو زین ابر برآیید، همه بدرِ مُنیرید

(۷) خموشید، خموشید، خموشی دَمِ مرگ است
هم از زندگی است این که ز خاموش نفیرید

(کلیات شمس، فروزانفر، غ ۶۳۶ ؛ هرمس، غ ۸۵۸ ؛ قونیه، غ ۷۰۳ ؛ شفیعی، غ ۲۳۰)

واژه‌ها
بیت ۲: برآمدن: فراتر رفتن. بالاتر رفتن // سماوات: آسمان‌ها
بیت ۳: بُریدن: جدا شدن. رَستن
بیت ۴: حُفره: سوراخ کردن
بیت ۵: بَرِ: در برابر. در مقابلِ // شَهیر: مشهور و نامدار
بیت ۶: بَدر: ماهِ کامل // مُنیر: نورانی و درخشان، یا نوربخش و روشن‌کننده
بیت ۷: خَموشی: خاموشی // از: به سببِ. به خاطرِ // نَفیر: فراری و گریزان

توضیحات
سراسرِ این غزل زیبا به طرح مسألۀ «مرگِ پیش از مرگ» اختصاص دارد. شاید بتوان اصلِ «مرگِ پیش از مرگ» را مهم‌ترین اصلِ سلوکِ عرفانی از نظر مولوی به شمار آورد. این نکتۀ مهم را، به روشنی، از داستانی که در مناقب العارفین آمده است، می‌توان دریافت:

«روزی مولانا قطب الدین شیرازی به زیارت مولانا آمد و از او سؤال کرد: «راهِ شما چیست»؟ مولانا فرمود: «راهِ ما مردن است و نقد خود را به آسمان بردن؛ تا نمیری، نرسی». قطب الدین گفت: «آه، دریغا، چه کنم»؟ مولانا فرمود: «همین‌ که چه کنم»؟
‌‏(مناقب الْعارفین، ص ۱۷۶)

به نظر مولانا، راز جملۀ «بمیرید پیش از آنکه بمیرید» این است که همۀ پیروزی‌ها و کامیابی‌های بزرگ به مرگ بستگی دارند و اصولاً بهترین راه برای رویارویی با خدا و بهره گرفتن از لطف و عنایت او «مُردن» است:

سِرِّ «مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ» این بُوَد
کز پسِ مُردن غنیمت‌ها رسد

غیرِ مُردن هیچ فرهنگى دگر
درنگیرد با خداى، اى حیله‌گر!

یک عنایت بِهْ ز صد گون اِجتهاد
جَهْد را خوف است از صدگون فساد

وآن عنایت هست موقوفِ مَمات
تجربه کردند این ره را ثِقات‏ ‌‏
(مثنوی، د ۶/ ۳۸۴۰-۳۸۳۷)

همانگونه که گفتیم از نظر مولانا، مرگ مهم‌ترین اصلِ سلوک است و بدونِ آن همۀ عبادت‌ها و ریاضت‌های انسان ناتمام می‌مانند. مولانا برای تبیین ارزشِ مرگ از مثالِ زیبای «نردبان و پشت بام» استفاده کرده است: اگر برای رسیدن به پشت بام، مثلاً به نردبانی، با صد پله نیاز داشته باشیم، روشن است که اگر دو پله از پله‌های نردبان کم باشد، نمی‌توانیم به پشت بام برسیم. اگر کسی به درستی و با کوششِ فراوان از نردبانی که نود و هشت پله دارد، بالا برود، باز هم به پشت بام نمی‌رسد. مرگ مانند همان دو پلۀ مفقودِ نردبان است و بدون آن شخص به حقیقت دست نمی‌یابد، حتی اگر همۀ کوشش‌های او قرین توفیق بوده باشد:

جان بسى کَنْدىّ و اندر پرده‏اى
زآنکه مُردن اصل بُد، نآورده‏اى

تا نمیرى، نیست جان کَنْدن تمام
بى‏ کمالِ نردبان نآیى به بام

(مثنوی، د ۶/ ۷۲۴-۷۲۳)

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که «مرگِ پیش از مرگ» چیست؟ مولانا پاسخ‌های گوناگونی به این پرسش داده است. بی‌گمان منظور او از این امر، مرگِ جسمانی نیست. در غزلِ مورد بحث، مولانا به یکی از معانیِ مهم مرگ پیش از مرگ اشاره کرده است و آن همانا «بُریدن و جدا شدن از خواهش‌های نفسانی» است. در بیت سوم، مولانا «نفس» را به «زندان» مانند می‌کند و از ما می‌خواهد که تیشه‌ای برگیریم و این زندان را ویران کنیم و خود را آزاد سازیم بنابراین مرگِ اختیاری، یا مرگ پیش از مرگ یعنی رهایی یافتن از زندانِ خودخواهی و نفس‌پرستی. کسی که بتواند نفسِ سرکشِ خود را مهار کند، به مقام والای مرگِ پیش از مرگ رسیده است و این یعنی امنیت و آرامشِ کامل:
مرگِ پیش از مرگ امن است از عذاب

و به قول حکیم سنایی

بمیر ای دوست پیش از مرگ، اگر می زندگی خواهی

بـــــــرآ ای شمس تبریزی ز مشــــــرق     که اصـل اصـل اصـل هـر ضیـایـــــــی

شرح غزل «کجایید ای شهیدان خدایی»

«عقل حسینی» در مقابل «عقل معاویه ای» است. «عقل حسینی»؛ با عبودیت حضرت رحمان به بهشت برین واصل می شود، لیک «عقل معاویه ای» گرچه به عقل شباهت دارد، اما عقل نیست بلکه شیطنت و دوری از حق است.

به گزارش خبرنگار مهر' ایسنا و''''، دکتر سید سلمان صفوی رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن و مولوی شناس، به مناسبت ایام محرم در یادداشتی به شرح غزل آسمانی «کجایید ای شهیدان خدایی» پرداخته است که در ادامه از نظر شما می گذرد؛

غزل آسمانی «کجایید ای شهیدان خدایی» سروده جلال الدین مولوی عارف بزرگ ایران زمین را می ­توان بهترین غزل در وصف مقام حضرت سیدالشهدا(ع) و یاران با وفای آن حضرت شمرد. بلندترین و مشهورترین غزل مولانا در باب عظمت و علو مقام حسین و شهیدان کربلا، غزل ۲۷۰۷ «کلیات شمس» است. مطلع این غزل («شهیدان الهی» و «بلاجویان»)؛ «معاشقه کربلایی» و پایان آن ارجاعی هوشمندانه به «انسان کامل» و «خورشید موعود» است که شاهد، ناظر و «اصلِ اصلِ اصلِ» نزول انوار الهی در عالم ممکنات است. فتـأمل.

در این غزل «شهیدان»، «عاشقان» و «عقل» مترادف­ اند. شهیدان به مدد تجرد وجودی و «معرفت» که مقدمه عاشقی است و «بال های عاشقی»؛ برتر و فراتر از مرغان هوایی در ساحت حضرت دوست پرواز می کنند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ».(سوره مائده: آیه ۵۴) و در واقع «شاهان» عالم غیب اند که به یاری عشق، باب های عوالم پنهان را گشوده اند و از جمله رموز توفیق آنها در این پرواز عاشقانه؛ رهایی از «انواع خویش» است. سیدالشهد(ع) و یارانشان در عشق فانی گشته اند. مولوی در باب «فنای عاشق در غلبات عشق» می سراید:

«هیچ کس را تا نـــــــگردد او فنـــــا نیست راه در بـــارگاه کبــــــــــــــریـــا»

«مـا بــــها و خـــون بــــها را یافتیــــم جـانب جـان باختــــــــن بشتافتیـــــــــم»

«غرق عشقی ام که غرق است اندرین عشــــق های اولیــــــــن و آخریـــــــن»

«وقت آن آمـــد که من عـــریان شـــوم جســم بـــگذارم ســراســر جان شــوم»

«دیـــن من از عشق، زنــده بودن است زنــدگــی زین جان و تن ننگ من است»

امام عاشقان با حضرت معشوق به وحدت واصل شده اند. حضرت مولانا می ­سراید:

بـر مـن از هستــی مــن جــز نـام نیست در وجودم جز تــو ای خوش کام نیست

در مقـــــام وهـــــــم باشــــد او و تـو چون نبــــاشی تــو نبـــــاشد غیــــــر او

حضرت سیدالشهدا(ع) و یارانشان با «بُراق» عشق الهی، شاه آسمان ملکوت و جبروت شده اند. مولوی می­ سراید:

عشق آن زنده گـــــزین کو باقــــی است کـــــز شراب جان فزایت ساقــــی است

عشق آن بگـــــــــــزین که جملــه انبیاء یافتنـــــد از عشـــــــــق او کار و کیــــا

با فنـا و بـقا در «عقلِ عقل» در ناکجـاآبادند. (نک: صفوی، سید سلمان، لندن، ۲۰۰۷). مولانا می­ فرماید: «کسی مر عقل را گوید کجایی»؟ این کدامین «عقل» است که مولانا، امام حسین(ع) را «عقل» خوانده، گرچه ظاهراً «عشق» و «عقل» قابل جمع نیستند؟ این «عقلی» است که اولین موجودی که خدا خلق کرد؛ همانا اوست(عقل). «أول ما خلق الله العقل قال له : أقبل فأقبل. ثم قال له: أدبر فأدبر. ثم قال: و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا أکرم علی منک بک آخذ و بک أعطی و بک أثیب و بک أعاقب».(کلینی، اصول کافی، حدیث ۱)

«عقل حسینی» در مقابل «عقل معاویه ای» است. «عقل حسینی»؛ با عبودیت حضرت رحمان به بهشت برین واصل می شود، لیک «عقل معاویه ای» گرچه به عقل شباهت دارد، اما در واقع عقل نیست بلکه شیطنت و دوری از حق و حقیقت است. کلینی در «اصول کافی» روایت می کند: «احمد بن ادریس عن محمد بن عبدالجبار عن بعض أصحابنا رفعه إلی ابی عبدالله (علیه السلام) قال: قلت له: ما العقل؟ قال: ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان قال: قلت: فالذی کان فی معاویة؟ فقال: تلک النکراء! تلک الشیطنة، و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل».(کلینی، اصول کافی، حدیث۳)

عموم حکیمان الهی اعم از ابن سینا، سهروردی و ملاصدرا، مشائیون، اشراقیون و اصحاب حکمت متعالیه اتفاق نظر دارند که عالم عقلی وجود دارد و این عالم واسطه در ایجاد عالم مادون است (هر چند درباره تعداد عقول و نحوه کثرت عقول اختلاف نظر وجود دارد) و برترین موجود عقلی؛ «عقل اول» یا «صادر نخستین» است که اولاً: واحد است، ثانیاً: بالفعل است، ثالثاً: وجودش متوقف بر ماده و مدت و استعداد نیست و رابعاً: در ایجاد و تأثیر جز ذات الهی به چیز دیگری نیازمند نیست. ظاهر اول در مشهد عرفان؛ «عقل» است و «عقل اول»؛ همانا «نـور محمدی» است. امام عاشقان مصداق بارز «عقل» است. اما این عقل؛ عقل متعارف نیست بلکه «عقل ربانی» است که به نور حق منور شده است. در زندگی آن حضرت(ع) «عقل معاد» بر «عقل معاش» غلبه دارد و در واقع «عقل معاش» در خدمت «عقل معاد» است.

مولانا از بیت پنجم این غزل به بیان «رابطه شهیدان واصل با سالکان» می پردازد. رهایی شهیدان در رهایی دیگر سالکان اثر وجودی نهاده است، چرا که آنها با شکستن درِ زندان تو در توی طبیعت و نفس خویش؛ «باب مخزن اسرار الهی» را گشوده اند. در آغاز نفی و سپس اثبات. «لا اله الا الله»، «لا اله الا هو» (سوره بقره: آیه ۲۵۵). «لا اله اله انت». شهیدان؛ «واصلان به حضرت محبوب» و حسین(ع) سید وسالار آنها؛ نوای فقیران و درویشان کوی دوست اند.

مولانا در این غزل آسمانی که دارای ده بیت و دو بخش است؛ در بخش نخست (شش بیت آغازین غزل) هفت مرتبه سؤال می کند: «کجایید»؟ و در ابیات هفتم و هشتم؛ به این «کجایید»؟ پاسخ می دهد. تکرار کلمه کلیدی «کجایید»؛ بدون دلیل نیست. تکرار این کلمه علاوه بر این که در هر بیت اشاره به یک مقام دارد، بیان عظمت و فخامت مقام معنوی و الهی سیدالشهدا(ع) و اصحاب جوانمرد آن حضرت، جلب توجه مخاطب و تأکید خاص بر مقام قدسی و والای شهدای دشت خونین کربلا است. نتیجه تکرار «کجایید»؛ تلقین مقام بی نظیر شهدای کربلا در هستی به مخاطب است. هفت «کجایید» ممکن است اشاره به هفت مقام سلوک عرفانی باشد که امام حسین(ع) پیشوای عارفان خونین کفن طی کرده اند و سرانجام در روز عاشورا با وضو با خون خود به مقام الهی «ثـارالله» واصل گشته اند. چنان که حسین منصور حلاج پیرو راستین سیدالشهدا حسین(ع) در هنگامه شهادت فرمود: «در عشق دو رکعت است که وضوی آن درست نیاید؛ مگر به خون».

شهیدان حسینی مقیمان دریای وجود بیکران حضرت واجب الوجوداند که این عالم، تجلیات اسماء و صفات اوست. «هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَی یُسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ». (سوره حشر: آیه ۲۴) « الله لا اله الا هو». «لا اله الا انت». که از روز الست آشنای او بودند. «اَلَستُ بِرَبِّکُم؟ قَالُوا بَلَی». (سوره اعراف: آیه ۱۷۳)

مولانا در بیت هشتم با اشاره به یکی از اصول عرفان نظری که انواع دنیاهای عالم ناسوت را هیچ اندر هیچ و تو خالی و گذرا و میرا می داند؛ انسان ها را به «عرفان عملی» فرا می خواند. آن گاه گویی پیام امام حسین(ع) را ابلاغ می کند که: «ای مدعیان؛ اگر از قبیله ما و کربلایی هستید «اهل صفا» شده، دل را به نور الهی منور گردانید و به تجلیه و تخلیه و تحلیه نفس مشغول گردید تا به فنـای فی الله رسیده، با سیر و سلوک الهی به لـقاءَ الله واصل شوید». اصطلاح «اهل صفا» ترکیب اضافی و اشاره به عارفان و صوفیان است. جنید گوید: «تصوف آن است که حق مُرده گرداند و تو را از تو وَ به خود زنده گردانَد». (ترجمه رساله قشیریه، تصحیح فروزانفر، ص ۴۶۹). مولانا پیمودن راه حسین(ع) را تنها با «دل» ممکن می داند: «به دل رو گر ز مایی». در معارف قرآنی و عرفانی «دل»؛ معدن نور الهی و محل اشراق آن و مرکز معرفت ربانی است که ساحتی برتر از معرفت علمی (دانش تجربی نظیر علوم طبیعی) و عقلی دارد. دل مؤمن عرش خداوند است. محی الدین اندلسی تعبیراتی شیوا از قلب دارد: «بیت حق، مشعر الهی، محل الهام، مکان علم و نور، شمع سراپرده شاهی، آینه نور الهی، ایمن آباد، حصن محکم و گلشن خرم است. محی الدین در «رساله تحفة السفرة الی حضرة البررة» پس از معرفی قلب به عنوان محل شناسایی امور و آگاهی از علوم به طور عموم و معرفت معارف ربانی و علوم الهی به طور اخص، نظیر سایر عرفا تأکید می‌ کند: «معرفت مطمئن، دانش راستین و وصول به مقامات؛ تنها از طریق پاک گردانیدن قلب از شوائب و آلودگی‌ها و بیرون کردن اغیار از آن حاصل می‌آید.(جهانگیری، محی­الدین چهره برجسته عرفان اسلامی، ص ۱۷۵).

در این غزل «دل»؛ اشاره به «قلب سلیم» در قرآن کریم است: «یوْمَ لا ینْفَعُ مَالٌ وَ لا بَنُونَ * إ‌ِلا مَنْ أ‌َتَی اللهَ بقَلْب‌ٍ سَلِیمٍ».(سوره شعراء: آیات ۸۸-۸۹). «سلیم» به معنای سالم و «قلب سلیم» قلبی است که از غیر خدا بـری است و تنها خدای تعالی را عاشقانه پرستش می کند. قلب مُرده ضدِّ «قلب سلیم» است و به معنای قلب فاقد حیات است. چنین قلبی خدای خویش را نمی‌ شناسد، اوامر او را بندگی نمی‌ کند و هوای نفس و شهوت پیشوای اوست. «قلب سلیم»؛ قلب مریض هم نیست، زیرا قلب مریض گرچه دارای حیات است، اما دائماً در حال شک و تردید است. بدین معنا که هم جایگاه محبت خدای حق تعالی است که موجب حیات اوست و هم محل شهوات و حرص به کسب مطامع دنیوی است که موجب هلاکتش می­گردد. بدین ترتیب «قلب سلیم»؛ قلب زنده و لطیف؛ «قلب مرده»؛ قلب خشک و «قلب مریض»؛ قلبی است که یا به سلامت نزدیک می‌شود و یا به سوی هلاکت می‌رود. (ابن ابی‌بکر، ۱۹۶۱: ۱ / ۲۲). دل آدمی در همواره در معرض لغزش و تغییر منفی و غفلت از حقیقت است، لذا همواره باید مراقب احوال خویش باشد. از جمله ارکان این مراقبـه؛ پرداختن مدام به «ذکر» خدای مهربان و مداومت بر «مراقبـه قلبی» است.«أَلا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ» (رعد،۲۸) دلها به یاد خدا آرامش می یابد.

کجاییـــــــد ای شهیــــدان خدایــــــی بـــــــــلاجویان دشـت کربلایـــــــی

کجاییـــــــد ای سبک بـالان عـاشـــــق پرنـــده تر ز مــــــــرغان هوایـــــــی

کجاییـــــــد ای شهـــــان آسـمانــــــی بدانسته فـلــــــک را درگـشایــــــــی

کجاییـــــــد ای ز جـان و جـا رهیــــده کسـی مر عـقل را گوید کجایــــــــی

کجاییـــــــد ای در زنـدان شــــــکسته بـــــــداده وام داران را رهایـــــــــــی

کجاییــــــــد ای در مـخزن گـشـــــاده کجاییـــــد ای نوای بی نوایـــــــــــی

در آن بحرید کاین عالـــــم کف اوست زمانــــی بیش داریــد آشنایـــــــــــی

کف دریـاسـت صـورت های عالـــــــم ز کف بگذر اگــر اهل صفایــــــــــی

دلــــم کف کرد کاین نقـش سخـن شد بهـل نقش و به دل رو گر ز مایــــــــی

بـــــــرآ ای شمس تبریزی ز مشــــــرق که اصـل اصـل اصـل هـر ضیـایـــــــی

(مولوی، دیوان شمس، غزل۲۷۰۷)

منابع:

۱. قرآن کریم.

۲. ابن ابی‌بکر، ابی‌عبدالله، مشهور به ابن‌قیم الجوزی، اغاثه اللفهان من مصاید الشیطان، ج ۱، تحقیق محمدسید گیلانی، قاهره، مکتبة مشکاة الاسلامیة، ۱۹۶۱م.

۳. ابن‌عربی، محی‌الدین، فتوحات مکیه، تحقیق و تقدیم دکتر عثمان یحیی، تصویر و مراجعه دکتر ابراهیم مدکور، ج ۱۰، قاهره، المکتبة العربیة، المجلس الاعلی للثقافة، ۱۴۰۶هـ.ق.

۴. جهانگیری، محسن، محی‌الدین عربی، چهره برجسته عرفان اسلامی، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۷.

۵. دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، تهران، مؤسسه لغت‌نامه دهخدا، ج ۳۸، ۱۳۶۵.

۶. سجادی، سیدجعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران، طهوری، ۱۳۷۹.

۷. صفوی، سیدسلمان، اهل بیت از دیدگاه مولوی، قم، انتشارات سلمان - آزاده، ۱۳۸۹.

۸. فروزانفر، بدیع‌الزمان، احادیث مثنوی، تهران، امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۱.

۹. قشیری نیشابوری، ابی الحسن، ۱۴۰۰ ق، صحیح مسلم، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۰هـ.ق.

۱۰. کاشانی، عزالدین محمد، مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، تصحیح جلال‌الدین همایی، تهران، مؤسسه نشر هما، ۱۳۷۲.

۱۱. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل ‌بیت، ۱۳۵۶.

۱۲. مولوی، جلال ‌الدین محمد، مثنوی معنوی، تهران، مولی، ۱۳۶۶.

۱۳. مولوی، جلال الدین محمد، دیوان شمس تبریزی، نسخه فروزانفر، تهران، ۱۳۸۰

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

دوش در حلقهٔ ما قصّهٔ گیسویِ تو بود

تا دلِ شب سخن از سلسلهٔ مویِ تو بود

دل که از ناوَکِ مژگانِ تو در خون می‌گشت

باز مشتاقِ کمانخانهٔ ابرویِ تو بود

هم عَفَاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کویِ تو بود

عالَم از شور و شرِ عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیزِ جهان غمزهٔ جادویِ تو بود

منِ سرگشته هم از اهلِ سلامت بودم

دامِ راهم شِکَنِ طُرِّهٔ هندویِ تو بود

بِگُشا بندِ قَبا تا بِگُشایَد دلِ من

که گُشادی که مرا بود ز پهلویِ تو بود

به وفایِ تو که بر تربتِ حافظ بِگُذَر

کز جهان می‌شد و در آرزویِ رویِ تو بو د

دوش در حـلـقـه‌ی مـا قـصـه‌ی گیسوی تو بود
تا دل شـب سـخـن از سـلـسـلـه‌ی موی تو بود
حلقه های مو به حلقه‌های زنجیر تشبیه شده است بین "دوش" (هم به معنی کتف و شانه و هم به معنی شب) و "حلقه" و "گیسو" و همچنین بین "حلقه" و "سلسله" ایهام تناسب بی نهایت زیبا و دل انگیزی وجود دارد ، "دوش" گاهی به معنی شب گذشته‌است و گاهی منظور آغاز خلقت و جهان عدم و تاریکی و گاه زمان "الست" است : در قدیم رسم بود که شبـها مخصوصن در زمستان به صورت دایره دور هم می‌نشستند و داستانهای شاهنامه و قصه های دیگر می‌خواندند.
معنای بیت: شب گذشته در محفل ما داستان از گیسوی تو بود و داستان از موی زنجیر مانند تو تا نیمه های شب ادامه پیدا کرد ،همانگونه که گیسوان توکشیده وادامه داراست. در خیلی از ابیات دیوان حافظ ، روابطی عمیق،ایهامی ومعناداری بین کلمات وجود دارد که به زیبایی ،عمق وسحرانگیز بودن شعر می انجامد ، مثل همین بیت ؛ رابطه بین "حلقه ی ما" از یک طرف با "حلقه ی گیسو" وحلقه با قصه و از طرفی با حلقه های سلسله(زنجیر)یا رابطه‌ی دوش از دو جهت با گیسو یکی دوش به معنای شب با سیاهی گیسو و یکی هم دوش به معنای شانه که گیسوی بلند بر شانه می‌ریزد ،بسیاربدیع ودل نوازبوده وآرایه ای تماشایی حاصل شده است.
ببینید چه زیبا و رندانه گفته‌است که گیسوان تو بلند و مشکی است ، زیبایی دیگر اینکه قصه و صحبت گیسو در شب گفته شده و هم شب و هم گیسو سیاهی را به ذهن متبادر می‌سازد ، از طرف دیگر "حلقه" و "سلسله" اشاره به "دور" و "تسلسل" در فلسفه را نیز بیاد می آورد و بدین طریق می‌گوید ؛ داستان زلف تو هم بلند بود و هم تکرار می‌شد و سرانجام صحبت باز به گیسوی تو می‌رسید .
دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گـشت
بـاز مـشـتـاق کـمـانـخـانـه‌ی ابـروی تــو بــود
ناوک : تیر ، تیر کوچکی که درقدیم با کمان فلزی به نام زنبورک پرتاب می‌شده است
مشتاق : آرزومند ، مایل ، عاشق
کمانخانه : محل نگهداری کمان ، اسلحه خانه ، به دو گوشه‌ی کمان هم گفته شده / ببینیدبااین چند تاکلمه ,چه عبارت وترکیب بدیع وبی مانندی خلق نموده است ! ترکیبی که تصویرهای روشنی می سازدو تصاویری که باقرارگرفتن درکناریکدیگر حرکت راخلق می کنند ، درهمین بیت زیبا ما به وضوح می توانیم تصویر دل ویاهمان قلبی را مشاهده کنیم که تیری در آن نشسته و خون از آن جاری شده است – ازهمان نوع نقاشیهایی که معمولن جوانان بر در و دیوار، میز و نیمکت ، تنه‌ی درخت و ......بیادگارمی کشند .ووقتی که تصاویر دو مصرع راکنارهم قرارمیدهیم حرکت بیادماندنی وزنده ای تولید میگردد ......ناوکی ازمژگان محبوبی پرتاب شده وبردل عاشق فرودآمده وآن رادر خون شناورساخته است اما دل عاشق نه تنها ناراحت نیست بلکه مشتاق تیری دیگراست.....

هـم عـَـفـاالله صـبـا کــز تــو پــیــامـی مــی‌داد
ورنـه در کـس نـرســـــیـدیم که از کوی تو بـود
عفاالله : جمله ی ‌دعایی است به معنی خدا رحمت کند.
خدا رحمت کند باد صبا را که از کوی تو برای ما پیام می‌آورد بظاهر بادصبا فرونشسته ویابعبارتی مرده است که دیگر پیامی ازتونمی آوردخدابیامرزد...تاکنون کس دیگری را سراغ نداشتیم که به کوی تو راه یافته‌ وبما خبری بیاورد.صبا دراشعارحافظ همیشه پیک وپیام آور ازمعشوق به عاشق است
عالـَم از شـور و شـر عـشق خبر هیچ نداشت
فـتــــنـه‌ انگـیـز جهان غـمـزه‌ی جادوی تـو یـود
شور و شر = سوز و فتنه آشوب - غمزه : حرکات و حالات چشم و ابرو که باعث دلربایی می‌شود - جادو = سحر و افسون و استعاره از چشم زیبا - غمزه‌ی جادو : اشاره های چشم و ابرو ی دلبرانه
هستی از آشوب و غوغای عشق هیچ اثر و خبری نداشت ، دراثرجادوی غمزه ی چشم تو، فتنه ، آشوب ، سوز و اشتیاق عشق در هستی جاری شدوچنین اوضاع پرسوزو گدازی شکل گرفت.خدا درهستی پیدا شدو متجلی گردید وانسان عشق را درک ودریافت نمود.... درازل پرتو حسنت زتجلی دم زد/عشق پیدا شد و آتش به همه عالَم زد....ظهور تو سبب پیدایش عشق شد وچنین شوروشر درجهان هستی انداخت.
مـن سـرگـشـتـه هـم از اهـل سـلامـت بـــودم
دام راهــم شـکـن طــرّه‌ی هــنـدوی تــو بـود
سرگشته : سرگردان ، حیران اهل سلامت : مانند فرشتگان وملایک ، بی خبر ازعشق وشور و شر ودرکمال آسایش.
وجود سرگردان من در دیار عدم ساکن بود وهمچون فرشتگان بارگاهت ،ازعشق ومحبت و شور و شرآن هیچ خبری نداشت ودرکمال آرامش بود. چین و شکن وتاب گیسوان سیاه تو مرا فریب داد دام راه من شد و مرا در تله‌ی عشق گرفتار ساخت وچنین به سرگشتگی وحیرانی دچار نمود....بقول شهریارشیرین سخن :عاشق نمی شوی که دانی چه می کشم؟

بـگـشـا بـنـد قــبـا تـا بـگـــشایــد دل مـــــــــن
که گـشـادی که مـرا بود ز پـهـــــلـوی تـو بــود

گشادی یعنی رهایی ، آرامش و خوشی / "قبا" لباسی جلوباز است که به جای تکمه و زیپ های امروزی با بند مخصوص و با گره های خاصی بسته می‌شده است ،بندقبا رابگشا یعنی باماراحت باش،باماغربیگی نکن تامانیز درکنارتو به آرامش برسیم .
آرامش عاشق وقتی میسراست که معشوق به عاشق اعتمادکرده وپیش او راحت باشد. تقریباً مثل امروزی ها که به میهمان تعارف می کنندتاپالتـو و مانتـو خود را بیرون ‌آورده وراحت باشد .
معنای عارفانه اش این می شود که خدایا خود را بر من متجلّی ساز ، بامن بی پرده باش ، ازحجاب خارج شو؛عریان شو و مرا با خود یکی بدان .در کنارم راحت بنشین .
"پهلو" نیز دو معنا دارد : 1- کنار و جنب 2- سو و طرف ؛
قبلن [درزمان آدم وحوا] که درجوار توساکن بودم آرامشی داشتم واین آرامش در کنار تو و از سوی توحاصل می شد اینک نیز مرا مثل همان دوران مورد محبت وعنایت قراربده.

بـه‌وفـای تـو؛ کـه بـر تـربـت حـافــظ بـگـــذر
کز جـهـان می‌شـد و در آرزوی روی تو بود
بـه‌وفـای تـو: جمله ی سوگند است
تربت : خاک ، استعاره از قبـر
می‌شد یعنی می‌رفت
ترا به وفایت سو گند می‌دهم که برمزار وتربت حافظ گذری کن و توجهی بنما ، زمانیکه زنده بودم به من توجهی نکردی لا اقل اینکار را انجام بده چون او یعنی حافظ هنگامی که از جهان رخت برمی‌بست در آرزوی دیدن روی تو بـود.
یکی از ویژگیهای شعری وعرفان حافظ دراین است که عشق مجازی: { عشق زمینی ورایج در میان مردن} باعشق حقیقی:{ همان عشق آسمانی وعشق بخداوند} بایکدیگردرهم آمیخته شده وجدا ازیکدیگر نیستند.بنابراین بعضی ازابیات مربوط به عشق زمینی وبعضی مربوط به عشق آسمانی می باشد.باخواندن اشعار حافظ؛ آدمی بحرکت افتاده و در جریان یک رفت وآمدلذت بخش قرار میگیرد .در رفت وآمداز زمین به آسمان ومجددن برگشت ازآسمان به زمین.این رفت وبرگشت چنان لطیف وروح نواز است که جان ودل هر آدمی راصیقل داده وبه زندگی اوجهت می بخشد .ره آوردها وسوغاتی که ازاین سیاحت روحانی نصیب آدمی میگردد همچون گوهر ومروارید والماس ارزشمند بوده ودرهیچیک ازآثار گذشتگان وحال یافته نمی شود ویکی از ویژگیهای منحصربفرد حافظ است وراز ماندگاری آن عزیز بی بدیل.

تفسیر توسط اقای علی ساقی از سایت گنجور ' روز بلاگ 'بیان باکس

چاکراه چیست ؟

چاکراها یا مراکز انرژی، مراکز هفت گانه قدرتند که در ستون فقرات در کالبد اثیری قرار دارند و در واقع رابط بین روح و جسم هستند. چاکرا کلمه ای سانسکریت و به معنای چرخ است. چاکراها مدام در حال چرخش هستند که به آنها نیروی حیات هم می گویند و از میان شبکه ای از مجراهای باریک به نام نادی در سراسر بدن جریان دارند. در حدود ۷۲۰۰۰ نادی در کالبد انسان وجوددارد. چاکراها روی نادی اصلی قرار دارند و در داخل کالبد فیزیکی نفوذ می کنند و در ورای آن نیز امتداد می‌ یابند.

تقسیم بندی چاکراها

چاکراها به دو دسته تقسیم می شوند: چاکراهای اصلی و چاکراهای فرعی.

چاکراهای اصلی، اعضای حیاتی کالبد فیزیکی را کنترل می کنند و به آنها انرژی می دهند. این چاکراهای اصلی مراکز انرژی در حال چرخش هستند که به ‌طور معمول ۳ تا ۴ اینچ قطر دارند. چاکراهای اصلی مانند نیروگاهی هستند که اگر به خوبی کار نکنند، اعضای حیاتی ضعیف یا بیمار می شوند، زیرا برای درست کار کردن انرژی حیاتی کافی را ندارند. در شرق آنها را به نیلوفر آبی تشبیه کرده اند؛ دایره ای که گلبرگ ها احاطه اش کرده اند.

قطر چاکراهای فرعی ۱ تا ۲ اینچ است و چاکراهای بسیار کوچک، بخش ‌های کم اهمیت ‌تر کالبد جسمانی را کنترل می ‌کنند و به آنها انرژی می دهند.

گفتنی است که هر گونه عصبانیت و خشم، غم و غصه فراوان، ترسها و نگرانی ها، استرس و اضطرابها باعث بسته شدن چاکراها می شوند و بسته شدن آنها نیز سبب انواع بیماری های جسمی و روحی می شود و تعادل و توازن انرژی ها را در بدن مختل می کند. به عبارتی سرکوب کردن هر نوع احساسات و عواطف و شوک عصبی و هر نوع ناراحتی و لطمه روحی باعث می‌شود که چاکراها، یعنی مراکز انرژی حیاتی از حالت تعادل خارج شوند. بنابراین هر گاه که احساس کردید یکی از چاکراهای شما بسته شده است باید به پاکسازی آن بپردازید تا دچار مشکلاتی جدی تری نشوید.

انرژی مثبت و منفی بدن

بدن ما شامل انرژی های مثبت و منفی است. سمت راست بدن حاوی انرژی مثبت و سمت چپ بدن حاوی انرژی منفی است. این انرژی ها بر مسیر چرخشی چاکراها نیز تاثیر می گذارند. هر چاکرا نام و رنگ به خصوصی نیز دارد که به طور مارپیچ از مرکز آن به سمت بیرون در حرکت است و به یکی از رنگ های رنگین کمان مربوط می شود. هزاران سال است که چاکراها در شرق شناخته شده و مورد استفاده قرار گرفته اند.

کنترل و توزیع پرانا و انرژی حیات، جذب، گوارش در بدن بر عهده چاکراها است. تنظیم غده درون‌ ریز به وسیله بعضی از چاکراهای اصلی ایجاد می ‌شوند و انرژی می ‌گیرند. کنترل، تقویت و مسئولیت درست کار کردن کالبد جسمانی و اعضای مختلف آن را برعهده دارند. تعداد زیادی از ترسها و نگرانی ها و تلخی ها، تا حدودی ناشی از خوب کار نکردن چاکراها هستند. بعضی از چاکراها مراکز استعدادهای روانی هستند.

هفت چاکرای اصلی عبارتند از:

  • چاکرای ریشه: در پایین ستون فقرات قرار دارد و رنگش قرمز است.
  • چاکرای خارجی: در پشت و تقریبا پنج سانتیمتری زیر ناف قرار دارد و رنگ آن نارنجی است.
  • چاکرا خورشیدی: چهار انگشت بالاتر از ناف است. به آن گوهر ناف می گویند و رنگش زرد است.
  • چاکرای قلب: در مرکز سینه و در امتداد قلب قرار دارد و رنگ آن سبز است.
  • چاکرا گلو: در سطح گلو قرار گرفته است و رنگ آن آبی است.
  • چاکرا چشم سوم (پیشانی): در پیشانی و بین دو ابرو قرار دارد و به رنگ نیلی است.
  • چاکرای فرق سر: در بالاترین قسمت سر قرار دارد و قوی ترین ارتعاشات انرژی بدن را زیر نظر دارد که رنگ آن بنفش است.

تمرینات و تکنیک هایی که می‌تواند این مراکز را فعال سازند متعدد و ویژه هستند و نیاز به کسب مهارت طی چند ماه تا چندین سال است. توانایی و قدرت‌ های حاصل از فعال شدن انرژی چاکراها، کرامت یا سیدهی نامیده می‌شود و به معنای قدرت ‌های روحی است.

استودیو یاما یوگا