اصالت
- ❇️هرگز بخاطر دیگران
- اصالت خودت را تغییرنده
- ❇️چون هیچکسی بهتر از خودت نمیتواند نقش تو را بازی کند.
- ❇️خودت باش ،تو بهترین هستی
- 📚 انجمن نویسندگان


از تموم خاطره ها مونده تنها عکسای ما
Don't worry about dying , worry about not living...
نگران مردن نه ، نگران زندگى نكردن باشيد...
قدر سه نفر رو تو زندگیت بدون!
یک: اونی که زود پیامتو سین
میکنه، دو: اونی که گاه و بی گاه
واست آهنگ میفرسته
و سه: اونی که رفتارشو
هیچوقت باهات عوض نمیکنه...👌🏻👌🏻
آیا حسادت برای یک رابطه خوب است یا بد؟
حسادت یا غبطه خوردنکه در همین آیه ما به نکته هایی بر می خوریم :
اول آنکه باید از خدا زیاد خواست زیرا قدرت خداوند و کرمش نامحدود است و نباید از خداوند درخواست های کم داشت و با توجه به دعای حضرت موسی(ع) انسان باید از خداوند خیرش را بخواهد
حضرت موسی زمانی این دعا را به درگاه خداوند کرد که قبل از آن احسان و نیکی به دختران شعیب کرد و این برای ما درسی است که وقتی دعایی داریم قبل از آن احسان کنیم.
در ادامه ماجرای حضرت موسی می خوانیم که حضرت موسی هم دارای شغل و امنیت می شود و ازدواج می کند
امروزه ممکن است عده ای افراد مشکلات حضرت موسی را داشته باشند یعنی هم نیاز به ازدواج داشته باشند و عده ای نیاز به شغل و عده ای دیگر نیاز به امنیت داشته باشند و این درسی است که باید از قرآن بیاموزند که برای برآورده شدن حاجات و دعاهایشان مثل حضرت موسی احسان کنند.
الصّادق (علیه السلام)- روی فی بعض الکتب: ِ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ یَا ابْنَ آدَمَ (علیه السلام) حَرِّکْ یَدَکَ أَبْسُطْ لَکَ فِی الرِّزْقِ وَ أَطِعْنِی فِیمَا آمُرُکَ فَمَا أَعْلَمَنِی بِمَا یُصْلِحُک.
امام صادق (علیه السلام)- روایت شده است: خدای تعالی میفرماید: «ای فرزند آدم! تو حرکت کن تا من برکت و روزیت را گسترش دهم. و فرمان مرا ببر که من خوب صلاح تو را میدانم».
اول بار تصور می کنم این شعر را از عموی خدا بیامرزم شنیده بودم و به همراه ایه ای که اخیرا بر ان تامل داشتم در طی یک پست به مخاطبان محترم ارائه و تقدیم گشت 'مداومت بر اين ذكر جهت اداي دين بسيار موثر است . چنانچه اميرالمومنين علي عليه السلام خدمت رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلم رسيدند و از اداي دين خود شكايت كردند. حضرت فرمودند اين دعا را بخوان اگر قرض تو به اندازه كوه صبير (يكي از بلندترين كوهها) باشد دينت ادا مي شود . انشاء الله
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد
وبلاگ جذب و مراقبه





چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فکر را خاطره را زير باران بايد برد
با همه مردم شهر زير باران بايد رفت
دوست را زير باران بايد ديد
عشق را زير باران بايد جست
هر کجا هستم٬باشم
آسمان مال من است
پنجره٬فکر٬هوا٬عشق
زمين مال من است
چشمها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
تاریخچه دانشکده ادبیات و علوم انسانی
برگرفته از سایت دانشگاه تهران
در هشتم خردادماه سال ۱۳۱۳ که قانون تاسیس دانشگاه به تصویب مجلس شورای ملی رسید ، ۶ دانشکده برای تشکیل دانشگاه پیش بینی و در قانون تصریح شد که یکی از آنها دانشکده ادبیات بود. زمانی که دارالمعلمین مرکزی و دارالمعلمین عالی هم دایر بود ، قسمت ادبی آن مشتمل بر دو رشته «فلسفه و ادبیات » و « تاریخ و جغرافیا » بود . بنابراین سابقه تدریس برنامه عالی ادبیات فارسی بطور رسمی و کلاسی به سال ۱۳۰۷ یعنی هشتاد و دو سال پیش باز می گردد.
از سال تحصیلی ۱۳۱۱-۱۲ رشته های تحصیلی فلسفه و ادبیات به دو رشته « ادبیات فارسی » و « فلسفه و علوم تربیتی » تجزیه شد و رشته « زبان خارجه » نیز به شعب تحصیلات دانشکده ادبیات اضافه گردید و از سال تحصیلی ۱۳۱۴-۱۵ رشته «باستانشناسی » نیز در دانشکده ادبیات افتتاح شد .
هنگام تاسیس دانشگاه هیئت تعلیماتی دانشکده ادبیات از این قرار بود:
استاد بدیع الزّمان فروزانفر استاد ادبیات ، اسدالله بیژن دانشیار علوم تربیتی ، خانم امینه پاکروان معلم تاریخ صنایع ظریفه ، سیّد محمّد تدیّن استاد ادبیات عرب ، دکتر علی اکبر سیاسی استاد روانشناسی ، دکتر رضا زاده شفق استاد تاریخ و کلیات فلسفه، عبدالحسین شیبانی(وحیدالملک ) استاد تاریخ عمومی ، سیّد محمد کاظم عصّار استاد کلیات فلسفه قدیم ، امیر سهام الدین غفاری دانشیار جغرافیای انسانی و اقتصادی ، محمّد حسین فاضل تونی استاد عربی و فلسفه قدیم، مسعود کیهان استاد جغرافیا، سعید نفیسی استاد تاریخ ملل شرق و یونان و روم ، دکتر هاز استاد فلسفه جدید، دکتر ژان هیتیه استاد زبان و ادبیات فرانسه ، رشید یاسمی استاد تاریخ ایران بعد از اسلام ، مهدی بیانی دبیر ادبیات فارسی ، عبدالله فریار دبیر زبان انگلیسی ، ابوالفضل صدری معلم ورزش ، لطفعلی صورتگر دبیر ادبیات انگلیسی .
در مهرماه سال ۱۳۱۶ دوره دکترای ادبیات در دانشکده ادبیات تأسیس شد . مقرراتی که برای دوره دکتری از طرف دکتر عیسی صدیق اعلم رئیس دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات و علوم وضع شد از این قرار بود :
برای گرفتن درجه دکتری کسی که لیسانس در زبان و ادبیات فارسی دارد باید دروس ذیل را تحصیل کند :
۱) یک زبان خارجه غیر از زبانی که برای گرفتن لیسانس آموخته است .
۲) زبانهای ایران پیش از اسلام و زبانشناسی .
۳) تاریخ مفصل ایران .
۴) دوره عالی ادبیات عرب .
۵) معانی بیان زبان فارسی و سبک شناسی و مقایسه روش های نظم و نثر .
۶) سنجش ادبیات زبان های مختلف و روش تاریخ ادبیات
و به اضافه پس از بررسی کامل ، در موضوع معینی رساله بدیعی بنویسد و نزد هیئت استادان به ثبوت برساند ... و نیز کسانی حق تحصیل و گرفتن درجه دکتری دارند و داوطلب این رشته قبول می شوند که استعداد فطری داشته باشند و استادان توفیق آنها را در پیشرفت کار تصدیق نمایند ... ( روزنامه اطلاعات شماره ۳۲۶۳ مورخ ۲/۷/۱۳۱۶)
از شاگردان دوره اول دکتری دانشکده ادبیات دکتر صفا ، دکتر خانلری و دکتر معین بودند که دکتر معین زودتر از آقایان دیگر رساله خود را گذراند و اولین دکتر غیر پزشکی دانشگاه تهران است .
در تاریخ ۱۴ دیماه سال ۱۳۱۶ آزمایشگاه روانشناسی دانشکده ادبیات آغاز بکار کرد و دکتر علی اکبرخان سیاسی در تالار اجتماعات درباره آن سخنرانی کرد و مطالب خود را بوسیله اسباب هائی که رسیده بود توضیح داد و روشن ساخت. ( روزنامه اطلاعات شماره ۳۳۶۰ مورخ ۱۵/۱۰/۱۳۱۶)
در سال ۱۳۲۱ دانشکده ادبیات و علوم از هم جدا شد و در سال ۱۳۳۴ دانشسرای عالی نیز از دانشکده ادبیات مجزا گشت.
در بهمن سال۱۳۲۶ « میلوش تورتسکی » و «آدلف پاتر » از چکوسلواکی برای تکمیل تحصیلات خود در رشته زبان و ادبیات فارسی و تحصیل درجه دکتری از دانشکده ادبیات به تهران آمدند. این دو نفر در کشور خود به درجه لیسانس و دکتری نائل آمده بودند و فرد اولی دارای تألیفاتی نیز بود.
در ۵ اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۸ « مردیت اوونس » دانشجوی انگلیسی و در شهریورماه همان سال « سید رضا علی » دانشجوی پاکستانی که تحصیلات خود را در دانشکده ادبیات انجام داده بودند به کشور خود بازگشتند و برای بازگشت آنها مراسمی در دانشگاه انجام شد.
در تاریخ ۱۷/۸/۱۳۲۹ بنا به پیشنهاد دانشکده ادبیات صلاحیت « کن هان راجا » برای تدریس زبان سانسکریت در دوره دکترای زبان و ادبیات فارسی در جلسه ۴۰۴ شورای دانشگاه مطرح و تصویب شد.
در سال ۱۳۲۹ با تقاضای « پروفسور ژرژ رِدار » مستشرق سوئیسی دایر به اینکه به خرج دانشگاه مانند یک محصل به ایران آمده مطالعات خود را درباره زبان و ادبیات فارسی تعقیب نماید از طرف شورای دانشگاه موافقت بعمل آمد.
در دیماه سال ۱۳۳۰ بر طبق پیشنهاد دانشکده ادبیات ، شورای دانشگاه برای رشته ادبیات فارسی کرسی های ذیل را تصویب کرد:
الف) تاریخ ادبیات فارسی(دو کرسی )
ب) زبان فارسی شامل پنج کرسی عبارت از:
۱) فنون ادبی فارسی
۲) سبک شناسی
۳) تحقیق در متون فارسی
۴) تاریخ زبان فارسی
۵) دستور زبان فارسی
ج) کرسی تاریخ تصوف
و در چهارصد و چهل و چهارمین جلسه شورای دانشگاه مورخ ۱۷ اسفند سال ۱۳۳۰ بر طبق پیشنهاد دانشکده ادبیات تصویب شد که کرسی تاریخ ادیان و مذاهب به علی اصغر حکمت و کرسی دستور زبان فارسی به عبدالعظیم گرگانی ، و کرسی فنون ادبی فارسی و عربی به جلال الدین همائی و کرسی تاریخ ادبیات عرب به احمد بهمنیار و کرسی زبان عربی به محمّد فیّاض تفویض شود و نیز کرسی تاریخ زبان فارسی به دکتر پرویز خانلری و کرسی تحقیق در متون فارسی به دکتر محمد معین و کرسی تاریخ ادبیات فارسی به دکتر ذبیح الله صفا و کرسی سبک شناسی به دکتر حسین خطیبی و پایه دانشیاری چهار نفر اخیر به پایه استادی تبدیل گردد.
ژرژ ردار سابق الذکر استاد دانشکده ادبیات نیوشاتل که در تاریخ ۶/۷/۱۳۳۰ برای تکمیل مطالعه در لهجه های فارسی به دعوت دانشگاه به تهران آمده بود روز ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۳۱ برای بازگشت به میهن خود، سوئیس تهران را ترک کرد و به این مناسبت در روز جمعه ۳۱/۲/۱۳۳۱ مجلس ضیافت شامی در باشگاه دانشگاه ترتیب داده شد .در آذر ماه سال ۱۳۳۱ به موجب تصویب شورای دانشگاه مقرر شد که از معلومات « میلنر » در آزمایشگاه تعلیمات بصری دانشکده ادبیات و دانشسرای عالی و از اطلاعات خانم « ماری ویرجینیا گیور » رئیس کتابخانه دانشسرای عالی شهر نیوجرسی در دانشکده ادبیات استفاده شود.
در دیماه سال ۱۳۳۱ تدریس تاریخ ایران و ادبیات فارسی در دانشگاه سن ژوزف بیروت آغاز شد و به دعوت دانشگاه بیروت دکتر پرویز ناتل خانلری مأموریت یافت مدت دو ماه و نیم در آن دانشگاه به تدریس بپردازد .
در اسفند سال ۱۳۳۱ به پیشنهاد دولت پاکستان شورای دانشگاه موافقت کرد که در دانشکده ادبیات کرسی زبان اردو تأسیس شود و دولت پاکستان قبول کرد که مخارج تأسیس کرسی مزبور را بپردازد.
در فروردین سال ۱۳۳۲ دانشکده ادبیات پیشنهاد کرد که برای درس مبانی تعلیمات متوسطه کرسی ای تأسیس و به اسدالله بیژن تفویض شود و هر دو پیشنهاد در شورای دانشگاه به تصویب رسید.
در مهرماه سال ۱۳۳۲ مجله دانشکده ادبیات انتشار یافت و نیز در تاریخ ۲۳ تیر ماه همان سال شورای دانشکده ادبیات در صد و سی و دومین جلسه خود ارزش درجه فوق لیسانس صادره در رشته زبان فارسی دانشگاه سِند را معادل لیسانس رشته ادبیات فارسی تشخیص داد و تصویب کرد که دارندگان درجه مزبور می توانند پس از موافقت هیأت نظارت دکتری وارد دوره دکترای ادبیات شوند.
در آذر ماه سال۱۳۳۲ دوره دروس زبان و فرهنگ ایران برای دانشجویان خارجی آغاز شد و تاکنون دانشجویان بسیاری از کشور های هندوستان ، پاکستان ، افغانستان ( هر چند فارسی زبان هستند ) انگلستان ، فرانسه ، اردن ، سوریه ، لبنان، یوگوسلاوی ، اسپانیا ، مصر ، ژاپن، اوکراین چین، کره ، آمریکا و چند کشور دیگر از این دوره فارغ التحصیل شده اند.
در اسفند سال ۱۳۳۲ شورای دانشگاه تصویب کرد که دانشجویان خارجی با تصویب شورای دانشکده ادبیات و با رعایت مقررات اداری ، برای تکمیل زبان و ادبیات فارسی و تاریخ و جغرافیا و فرهنگ ایران و باستانشناسی می توانند بطور مستمع آزاد در دانشکده ادبیات به تحصیل اشتغال ورزند.
در روز شنبه مورخ ۲۵ بهمن ماه سال۱۳۳۴ کلاس هنر های دراماتیک در دانشکده تدسیس گشت . استاد کلاس پروفسور « دیویدسن » آمریکایی بود و نیز دکتر « بلچر » استاد درام و هنرپیشگی در دانشگاه ویرجینیای غربی طبق برنامه فولبرایت به ایران دعوت شده ، مدت دو سال در این رشته با دانشگاه تهران همکاری داشت . پیش از آن در مهرماه سال۱۳۳۵ کلاس تئاتر در دانشکده باز شده و معلم آن پروفسور «جورج کوئین بی » بود.
در آذر سال ۱۳۳۳ صلاحیت تدریس « شوکت علی سبزواری » استاد زبان اردو در دانشگاه داکا که از طرف دولت پاکستان برای تدریس زبان اردو در دانشگاه تهران معرفی شده بود به تصویب دانشگاه رسید.
درآذر ماه سال ۱۳۳۴ اولین دانشجوی خارجی مهمان دانشگاه به گرفتن درجه دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی نائل شد و او حسینعلی محفوظ دانشجوی عراقی بود.
در تابستان سال ۱۳۳۵ کرسی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه لبنان در بیروت افتتاح شد و مرحوم بدیع الزّمان فروزانفر و مرحوم دکتر جلال همائی که برای شرکت در مراسم افتتاح آن به بیروت عزیمت کرده بودند دانشگاه تهران را به بهترین وجهی معرفی نمودند.
و نیز « عبدالله جاوید » دانشجوی افغانی مهمان دانشگاه و استاد دانشگاه کابل که برای بار دوم در تاریخ ۱۵ دیماه سال۱۳۳۴ برای تکمیل تحصیل خود در رشته زبان و ادبیات فارسی به تهران آمده بود رساله دکترای خود را در موضوع « سخن سرایان افغانستان از آغاز قرن ۱۲ تا نیمه قرن ۱۴ هجری »گذرانید و او سومین دانشجوی خارجی و اولین دانشجوی فارسی زبان خارج از ایران بود که در رشته زبان وادبیات فارسی از دانشگاه تهران به گرفتن درجه دکتری نائل آمد. دانشجوی مزبور یکبار دیگر نیز در سال ۱۳۲۵ برای تحصیل بعنوان مهمان دانشگاه به ایران آمده بود و در آن هنگام علاوه بر گرفتن درجه لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشکده ادبیات ، در رشته علوم سیاسی نیز از دانشکده حقوق و علوم سیاسی به درجه لیسانس نائل شد.
در روز چهارشنبه مورخ ۲/۳/۱۳۳۵ دکتر « سدارنگانی » دانشجوی هندی مهمان دانشگاه پس از گذراندن رساله « مختصری در تاریخ شعر فارسی در ایران و هندوستان » به گرفتن عنوان دکتری دانشکده ادبیات توفیق یافت . در همان روز «امین عبدالمجید بدوی» دانشجوی مصری مهمان دانشگاه رساله دکتری خود را در موضوع « بحث درباره قابوس نامه » گذرانید و عنوان دکتری دانشکده ادبیات به وی داده شد. وبرای اولین بار یک محقق مصری تحصیلات عالی خود را دردانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پایان رسانید و موفق به گرفتن عنوان دکترا گردید.
وباز در همین روز « سید امیر حسن عابدی » دانشجوی هندی مهمان دانشگاه رساله خود را در موضوع « آثار کلیم کاشانی » گذرانید و عنوان دکتری دانشکده ادبیات به وی داده شد.
در مهر ماه سال ۱۳۳۵ بنا به دعوت دانشگاه تهران پروفسور ایندوشکر استاد زبان سانسکریت ( جی پور ) هندوستان برای تدریس زبان سانسکریت و هندشناسی در دانشکده ادبیات به تهران آمد .
در تاریخ ۲۶ مهرماه سال۱۳۳۵ چاپ فرهنگ دهخدا از مجلس به دانشگاه واگذار شد و « سازمان لغت نامه » بوجود آمد.
از سال ۱۳۳۶ دوره دکترای فلسفه و تاریخ و جغرافیا تأسیس و دروس آن از آذر همان سال شروع شد .
در سال ۱۳۳۷ دانشکده ادبیات به ساختمان کنونی در محوطه دانشگاه که تازه احداث شده بود انتقال یافت .
ساختمان جدید دانشکده ادبیات در محوطه ای به مساحت ۱۷۵۰۰ متر مربع ساخته شده و مساحت کل زیر بنای آن ۱۳۵۰۰ متر مربع است . حجم کل ساختمان بالغ بر۶۷۰۰۰ متر مکعب و مجهز به کلاسهای کوچک و بزرگ و کتابخانه و تالارهای پژوهش و مطالعه و آزمایشگاه زبان ، جغرافیا و روانشناسی است . آمفی تئاتر دانشکده که از لحاظ آکوستیک نخستین بار در کشور ما شکل خاصی به آن داده شد ، گنجایش ۷۵۰ صندلی و ۱۵۰ جای ایستاده دارد. هزینه کل ساختمان این دانشکده ۰۰۰/۰۰۰/۱۱۵ ریال بوده است که حدود ۶۸ میلیون ریال آن را سازمان برنامه پرداخته است و باقی از بودجه دانشگاه تأمین شده است . این ساختمان از بتن مسلح و با سقف های مضاعف و بوسیله شرکت سنتاب ساخته شده است. . . ذکر این نکته ضروری است که طبقه چهارم دانشکده در سالهای پس از انقلاب اسلامی به ساختمان قدیمی اضافه شده است .
در مراسم گشایش ساختمان، شورای دانشکده تالار دانشکده را بنام فردوسی شاعر بزرگ و شهیر ملّی ایران نام نهاد. در خرداد سال ۱۳۳۷ مرکز مطالعات تمدن و فرهنگ ایران و خاور میانه بر طبق اساسنامه مصوب پانصد و پنجاه و سومین جلسه شورای دانشگاه بوجود آمد . نام این مرکز بعداً به « مرکز مطالعه و تحقیق در تمدن و فرهنگ ایران و خاور میانه » تغییر کرد. مقصود از تأسیس این مرکز معرفی تمدن و فرهنگ ایران و تدریس زبان فارسی به خارجیان مقیم ایران بود . کلاسهای مرکز در سه دوره سه ماهه تشکیل می شد و ساعات درس برای هر کلاس دو ساعت در هفته بود و کلیه دروس به زبان انگلیسی تدریس می شد . . . پاره ای از دانشگاه های خارجی واحد های درسی این مرکز را پذیرفته بودند.
در شهریور سال ۱۳۳۷ مؤسسه زبانهای خارجی دانشکده ادبیات تأسیس شده و دانشجو پذیرفت و در همان سال دوره فوق لیسانس علوم اجتماعی در دانشکده ادبیات تأسیس شد. در ساعت ۵/۵ بعد از ظهر روز سه شنبه ۱۹ اسفند سال۱۳۳۷ به مناسبت نودمین سال درگذشت شاعر شهیر فارسی و اردو ، میرزا اسدالله غالب از طرف دانشجویان کلاس اردوی دانشگاه تهران در دانشکده ادبیات مجلسی برپا شد .
روز ۲۶ تیرماه سال ۱۳۳۸ پروفسور « هیرالال چوبرا » استاد قسمت تاریخ و فرهنگ اسلامی دانشگاه کلکته که در سال ۱۳۳۷ به دعوت دانشگاه تهران به ایران آمده بود از رساله خود که به زبان فارسی درباره فلسفه « بهاگواوگیتا » یکی از متون مقدس هند نوشته بود دفاع کرد و به دریافت درجه دکتری از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران نائل گردید.
در روز دوشنبه ۱۱ تیرماه سال۱۳۳۸ « محمد مرسلین » دانشجوی هندی رساله خود را تحت عنوان « شرح حال و آثار طالب آملی » گذرانیده دکتر دانشکده ادبیات شناخته شد.
در آغاز سال تحصیلی ۱۳۳۸ مؤسسه باستانشناسی در دانشکده ادبیات تأسیس شد و به استناد ماده سوم اساسنامه آن که در پانصد و هفتادو یکمین جلسه شورای دانشگاه به تصویب رسید ، و بنا به پیشنهاد دانشکده ادبیات دکتر محمد صادق کیا استاد زبان و ادبیات پهلوی دانشکده ادبیات ، محسن مقدم استاد دانشکده هنرهای زیبا، دکتر علی نقی وزیری استاد زیباشناسی و تاریخ عمومی هنر دانشکده ادبیات ، تیمسار فرج الله آق اولی رئیس انجمن آثار ملی ایران ، دکتر عزت الله نگهبان دانشیار باستانشناسی ماقبل تاریخ دانشکده ادبیات ، ابراهیم پورداود استاد خطوط و زبانهای باستانی دانشکده ادبیات ، عیسی بهنام دانشیار باستانشناسی ایران در دوران اشکانی و ساسانی و صادق صمیمی مدیر کل اداره باستانشناسی به سمت اعضای شورای مؤسسه مزبور منصوب شدند و دکتر نگهبان سمت مدیریت مؤسسه را یافت.
در ساعت ۵/۹ صبح ۲۵ بهمن ماه سال۱۳۳۸ سمینار « ظهور اولین اجتماعات کشاورزی ماقبل تاریخ در ایران و آسیای غربی » به ریاست دکتر سیاسی و دکتر « رابرت بریدوود » پروفسور باستانشناسی و مردم شناسی دنیای قدیم ماقبل تاریخ دانشگاه شیکاگو در ایران تشکیل شد و تا ۵ اسفند دایر بود . در شهریور سال ۱۳۴۰ با کمک « بنیاد گورگیان » کرسی مستقلی برای مطالعات ایرانی ( زبان و ادبیات فارسی ، تاریخ ایران ، زبانها و ادبیات پیش از اسلام ) در دانشگاه کلمبیا تأسیس گردید و از دکتر یارشاطر دعوت شد که برای تصدّی این کرسی به آمریکا عزیمت نماید .
در خرداد سال ۱۳۴۱ چهار کرسی : تاریخ علوم ، تاریخ فلسفه باستان ، روانشناسی کودک و روانشناسی آزمایشی به کرسی های دانشکده ادبیات افزوده شد . و نیز در سال تحصیلی ۱۳۴۱-۴۲ دوره فوق لیسانس روانشناسی ، تاریخ ، جغرافیا و باستانشناسی و هنر و در سال تحصیلی ۱۳۴۴-۴۵ دوره فوق لیسانس ادبیات فارسی ، فلسفه ، زبانشناسی و در سال تحصیلی بعد دوره فوق لیسانس زبان انگلیسی و فرانسه و سال بعد از آن زبان آلمانی دایر شد .
در هشتم مردادماه سال ۱۳۴۲ شورای دانشکده در یک جلسه فوق العاده ۹ گروه آموزشی برای دانشکده ادبیات تعیین کرد از این قرار :
۱) گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی
۲) گروه آموزشی زبانشناسی همگانی و زبانهای باستانی
۳) گروه آموزشی باستانشناسی و هنر
۴) گروه آموزشی فلسفه
۵) گروه آموزشی روانشناسی
۶) گروه آموزشی علوم اجتماعی
۷) گروه آموزشی جغرافیا
۸) گروه آموزشی تاریخ
۹) گروه آموزشی زبانهای خارجه .
در تاریخ ۱۳/۹/۱۳۴۳ بنا به پیشنهاد دانشکده و تصویب شورای مدیران گروههای آموزشی و شورای دانشکده نام دانشکده ادبیات به « دانشکده ادبیات و علوم انسانی » تغییر یافت . و این موضوع در ششصد و هفتاد و دومین جلسه شورای دانشگاه به تصویب رسید .
در سال تحصیلی ۴۹-۱۳۴۸ مقدمات تشکیل گروه آموزشی زبان و ادبیات عرب فراهم شد و گروه مزبور رسماً دایر و بکار خود ادامه داد .
استادان خارجی که از ابتدای تأسیس دانشکده ادبیات در آن تدریس کرده اند عبارتند از : « کرفتر » استاد باستانشناسی ، دکتر ژان هیتیه که تا خرداد سال۱۳۱۶ در دانشسرای عالی تدریس می کرد و از اول شهریور ۱۳۱۶ خدمت او پایان یافت و« یونی فاسیو » بجای او استخدام شد و این هر دو زبان فرانسوی تدریس می کردند و « توماس گیبسن » آمریکایی که معلّم تربیت بدنی بود .
پروفسور « ویلهم هاز » از دانشمندان یهودی آلمان که پس از بیرون آمدن از آن کشور به مدت یکسال در ایران بود و فلسفه جدید و فلسفه تاریخ تدریس می کرد . خانم « الیوت » همسر مرحوم دکتر صورتگر استاد زبان انگلیسی و « دامی نیگ راسی » و خانم « کارن بوکارت » و « کارل » و «هالند» و « رولس ونسکی » و « پولت کولینا » و خانم « روندا کرست » و « الی فریزر » از گروه صلح آمریکا و دکتر « لئون ویلکرسن » و دکتر «آلبرت شوئنبرگ» از فولبرایت و « کارنیگتون » معلمین رشته انگلیسی وخانم « ژان شیبانی » و خانم « ماری لوئیز تعلیمی » و « سانتا کروس » و « بولارژان » معلمین زبان فرانسه که این آخری نماینده انجمن فرهنگی ایران و فرانسه بود و نیز « بوآسر» و «بودن» و «رولن» که اینها هم معلمین زبان فرانسه بودند. دکتر « کورت ویگاند » معلم زبان آلمانی مأمور از طرف دولت آلمان غربی و خانم «زیگرید صفا» همسر دکتر صفا و دکتر « هلموت آدلر » و « شلی » که آنها نیز معلمین زبان آلمانی بودند .
دانشکده ادبیات دارای مجله ایست که به صورت فصلنامه علمی ـ پژوهشی منتشر می شود . هیأت نویسندگان مجله اساتید و دانشیاران دانشکده ادبیات و سایر مراکز آموزش عالی کشور هستند .
البته ذکر این نکته ضروری است که تغییرات بسیار اساسی ای در دانشکده ادبیات و علوم انسانی ایجاد شده است که از آن جمله می توان به جدا شدن رشته های علوم اجتماعی ، زبانهای خارجه ، روانشناسی و جغرافیا از بدنه دانشکده و تشکیل دانشکده های مستقل در میان دانشکده های دانشگاه تهران اشاره کرد به گونه ای که دانشکده علوم اجتماعی در سال ۱۳۵۰ ، دانشکده زبانهای خارجه در سال ۱۳۶۷ ، دانشکده روانشناسی در سال ۱۳۷۷ و دانشکده جغرافیا در سال رسماً به دانشکده های مستقلی تبدیل شدند .
در حال حاضر دانشکده ادبیات در رشته های زبان و ادبیات فارسی ، باستان شناسی ، زبان و ادبیات عرب ، مترجمی زبان عربی، تاریخ و فلسفه در مقاطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری و در رشته های زبانشناسی ، فرهنگ وزبانهای باستانی ، آموزش زبان فارسی وایرانشناسی تنها در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشجو می پذیرد .
موضوع بحث، عشق است، كه دریایی است بیكران، موضوعی كه هر چه درباره آن گفته آید، كم و ناچیز خواهد بود. چنانكه مولوی علیهالرحمه میگوید:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان/ چون به عشق آیم خجل باشم از آن
به هر حال در این بحث، طبعاً نخستین سوال باید این باشد كه: عشق چیست؟ اكثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی كردهاند. گویا عشق از «عشقه» آمده است كه گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشكاند و خود سرسبز بماند.(1) از دیدگاه ماتریالیستها، روانشناسان و پزشكان، عشق نوعی بیماری روانی است كه از تمركز و مداومت بر یك تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایشهای غریزی، پدید میآید، چنانكه افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یك از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است.
اما از دیدگاه عرفا، عشق یك حقیقت و یك اصل اساسی و عینی است ولیكن این حقیقت عینی به سادگی قابل تعریف نیست. این دشواری تعریف و تحدید به این دلیل است كه:
اولاً، عشق چنانكه گفتیم یك حقیقت عینی است در نهایت وسعت و عظمت، و لذا این حقیقت عظیم در ذهن محدود ما نمیگنجد و این تنها عشق نیست، بلكه حقایق بزرگ دیگر نیز- از قبیل هستی، وحدت و غیره- در ذهن ما نمیگنجد. شعار اسلامی ما، الله اكبر، بدین گونه تفسیر شده است كه خداوند بالاتر از آن است كه در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چیزهایی را درمییابد و میتواند توصیف كند كه قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چیز قابل انتقال به ذهن ما نیست. ما در دو مورد كاملاً متضاد مجبوریم در ذهن خود چیزی بسازیم چون از واقعیت، چیزی به ذهن ما نمیآید و آن دو مورد عبارتند از:
1- عدم
2- وجود(2)
در مورد اول، چیزی در واقعیت وجود ندارد تا به ذهن ما انتقال یابد. در مورد دوم آنچه هست عین واقعیت است و در متن خارج و واقعیت بودن برایش ذاتی است و لذا این خاصیت ذاتی هرگز عوض نمیشود و عینیت با ذهنیت نمیسازد. از اینجاست كه در نظام فكری اسلامی، وقتی كه اصالت ماهیت جای خود را به اصالت وجود میدهد و در واقع یك اصل عرفانی به صورت یك اصل فلسفی پذیرفته میشود، ضرورت سیر و سلوك مطرح میگردد. چنانكه ملاصدرا سیر و سلوك را، در كنار عقل و استدلال، ضروری و لازم دانسته است.(3)
در نظام اصالت ماهیت، ذهن میتواند با ماهیتها ارتباط برقرار كند. اما در نظام اصالت وجود، وجود یك امر واقعی و عینی بوده و هرگز قابل انتقال به ذهن نیست. در نتیجه فقط با مفاهیم انتزاعی سر و كار خواهد داشت. طبعاً برای رسیدن به واقعیت، راه و روش دیگری باید در پیش گرفت كه همان سیر و سلوك است. یعنی به جای تلاش برای انتقال واقعیت به ذهن باید بكوشیم كه خود را به واقعیت برسانیم و به مرتبه اتصال و وحدت و فنا نایل آییم وگرنه از تلاش ذهنی نتیجهای نخواهیم گرفت.
به عقل نازی حكیم تا كی؟/ به فكرت این ره نمیشود طی
به كنه ذاتش خرد برد پی/ اگر رسد خس به قعر دریا
بلی در مواردی رابطه ذهن با واقعیت، به دلیل محدودیت ذهن و نامحدود و نامتناهی بودن واقعیت، رابطه خس و دریاست. این نكته در بیان اعجازآمیزی از امام باقر(ع) درباره خدا چنین مطرح شده است:
"كل ما میز تموه باوهامكم، فی ادق معانیه، مخلوق مصنوع مثلكم مردود الیكم."(4)
ثانیاً، همیشه میان "تجربه" و "تعبیر" فاصله هست. شما حوادث لذتبخش یا دردآوری را كه تجربه كردهاید، هرگز نتوانستهاید چنانكه باید و شاید به دیگران منتقل كنید. یعنی در واقع نتوانستهاید از آن تجربه تعبیر رسا و كاملی داشته باشید. حافظ میگوید:
من به گوش خود از دهانش دوش/ سخنانی شنیدهام كه مپرس!
آن شنیدن برای حافظ یك تجربه است كه به تعبیر در نمیگنجد. عینالقضات میان علم معمولی و معرفت شهودی این فرق را مطرح میكند كه حقایق قلمرو عقل و علم با زبان قابل بیان هستند و به اصطلاح تعبیرپذیرند، اما حقایق قلمرو تجربه به بیان درنمیآیند.(5) و از اینجاست كه مولوی میگوید:
گرچه تفسیر زبان روشنگر است/ لیك عشق بیزبان روشنتر است
و اگر بكوشیم تجربههای بزرگ را به مرحله تعبیر بیاوریم، تنها از راه تشبیه و تمثیل و اشاره و ایما ممكن است و لذا حقایق قرآنی را در قالب الفاظ، مثلی میدانند از آن حقایق والا كه با قبول تنزلات مختلف و متعدد، به مرحلهای رسیده كه در قالب الفاظ چنان ادا شده كه در گوش انسان معمولی جا داشته باشد. اما این مراتب به هم پیوستهاند و انسانها با طی مراتب تكاملی در مسیر معرفت میتوانند از این ظاهر به آن باطن و بلكه باطنها دست یابند و همین نكته اساس تفسیر و تأویل آیات قرآن كریم است. اما پیش از سیر در مدارج كمال نباید انتظار درك حقایق والا را داشته باشیم. با توجه به نكات مذكور، تعریف عشق مشكل و دشوار است ولیكن خوشبختانه حقیقتهای بزرگ كه در تعریف و تحدید نمیگنجند غیرقابل شناخت نیستند. بلكه این حقایق والا، از هر چیز دیگر روشنتر و آشكارترند و هر كسی كه بخواهد، مستقیماً میتواند با آن حقایق ارتباط برقرار كند اما بیواسطه، نه با واسطه كه:
آفتاب آمد دلیل آفتاب/ گر دلیلت باید از وی رخ متاب
و عشق هم آن حقیقت والایی است كه از سودایش هیچ سری خالی نیست و چنانكه خواهد آمد، یك حقیقت جاری و ساری در نظام هستی است و نیازی نیست كه عشق را با غیر عشق بشناسیم كه حقیقت عشق، همچون حقیقت هستی، به ما از رگ گردن نزدیكتر است. به همین دلیل انتظار نداریم كه با مفاهیم ذهنی درباره حقیقت عشق، مشكلی را آسان كنیم یا مجهولی را معلوم سازیم كه این در حقیقت با نور شمع به جستجوی خورشید رفتن است.
2- نقش عشق در عرفان اسلامی:
عشق در عرفان اسلامی، از جهات مختلف، به عنوان یك اصل، مورد توجه قرار میگیرد كه اهم آنها عبارتند از:
الف- نقش عشق در آفرینش:
از دیرباز میان متفكران این سوال مطرح است كه انگیزه آفرینش چیست؟ جمعی در آفرینش جهان برای خدا انگیزه و اهدافی عنوان كردهاند و جمعی داشتن غرض و انگیزه را نشان نقص و نیاز دانسته و خداوند را برتر از آن میدانند كه در آفرینش غرض و هدفی را دنبال كند.
عرفا، در مقابل این پرسش، عشق را مطرح میكنند و همچون حافظ برآنند كه:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری...
از نظر عرفا، جهان برای آن به وجود آمده كه مظهر و جلوهگاه حق بوده باشد. در یك حدیث قدسی آمده كه حضرت داوود(ع) سبب آفرینش را از خداوند پرسید. حضرت حق در پاسخ فرمود: «كنتُ كنزاً مخفیاً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لكی اعرف.»(6)
پس جهان بر این اساس بوجود آمده كه حضرت حق خواسته جمال خویش را به جلوه درآورد. این نكته را جامی با بیان لطیفی چنین میسراید:
در آن خلوت كه هستی بینشان بود/ به كنج نیستی عالم نهان بود
وجودی بود از نقش دویی دور/ ز گفتگوی مایی و تویی دور
"جمالی" مطلق از قید مظاهر/ به نور خویشتن، بر خویش ظاهر
دلارا شاهدی در حجله غیب/ مبرا ذات او از تهمت عیب...
رخش ساده ز هر خطی و خالی/ ندیده هیچ چشمی زو خیالی
نوای دلبری با خویش میساخت/ قمار عشقی با خویش میباخت
ولی زان جا كه حكم خوبرویی است/ ز پرده خوبرو در تنگ خویی است
نكورو تاب مستوری ندارد/ چو در بندی سر از روزن برآرد...
چو هر جا هست حسن اینش تقاضاست/ نخست این جنبش از «حسن» ازل خاست
برون زد خیمه ز اقلیم تقدس/ تجلی كرد بر آفاق و انفس...
ز هر آیینهای بنمود رویی/ به هر جا خاست از وی گفتگویی...
ز ذرات جهان آیینهها ساخت/ ز روی خود به هر یك عكس انداخت...
"جمال" اوست هر جا جلوه كرده/ ز معشوقان عالم بسته پرده...
به هر پرده كه بینی پردگی اوست/ قضا جنبان هر دلبردگی اوست...
دلی كان عاشق خوبان دلجوست/ اگر داند وگرنی عاشق اوست(7)
جمال حضرت حق در آینه حضرات پنجگانه- كه عبارتند از: عالم اعیان ثابته، جبروت، ملكوت، ملك و انسان كامل- جلوه كرده و در هر موجودی، به نسبت مرتبه وجودی آن، برخی از اسماء و صفات الهی جلوهگر و نمایان شده است. مظهر كامل آن معشوق، وجود انسان كامل است كه خلیفه اوست در جهان آفرینش، و آینه تمامنمای اسماء و صفاتش، و شاید حدیث «خلق الله آدم علی صورته» اشاره به این نكته باشد.(8)
ب- عشق در بازگشت:
عرفا عشق را در بازگشت هم مطرح میكنند، به این معنا كه این عشق از ذات حق به سراسر هستی سرایت میكند. البته عشق حق در مرحله اول به ذات خویش است و چون معلول لازم ذات علت است، پس به تبع ذات، مورد عشق و علاقه حق قرار میگیرد. پس خدا آفریدگان را دوست میدارد و از این طرف نیز هر موجودی عاشق كمال خویش است. بنابراین، در سلسله نظام هستی چنانكه در قوس نزول عشق از بالا به پایین در جریان است، از آن جهت كه هر مرتبه پایین اثر مرتبه بالاست، در قوس صعود هم هر مرتبهای از وجود، عاشق و طالب مرتبه بالاتر از خویش است چون كمال اوست، و چون بالاترین مرتبه هستی، ذات حضرت حق است پس معشوق حقیقی سلسله هستی، ذات مقدس اوست.(9) همین عشق به كمال و عشق به اصل خویش، انگیزه و محرك نیرومند همه ذرات جهان از جمله انسان به سوی حضرت حق است.
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش
و این عشق، چنانكه گذشت، یك عشق دو سره است كه: «یحبهم و یحبونه.»(10)
ج- عشق در پرستش:
عرفا با گروههای فكری دیگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به این معنا كه در كنار عقل، بصیرت را مطرح میكنند و رسیدن به بصیرت و معرفت را نتیجه مجاهده و ریاضت میشمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نیز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا میدانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی میشمارند كه عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام میدهند با این تفاوت كه عابدان، هم دنیا را میخواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم میپوشند و تنها آخرت را میخواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلكه بدان جهت میپرستند كه او را دوست میدارند. چنانكه از مولای متقیان علی(ع) نقل شده كه: «ما عبدتك خوفاً من نارك و لا طمعاً فی جنتك لكن وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك.»(11)
در متون عرفانی هم از رابعه نقل است كه میگفت:
«الهی، ما را از دنیا هر چه قسمت كردهای، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت كردهای، به دوستان خود ده، كه مرا تو بسی.
خداوندا، اگر تو را از بیم دوزخ میپرستیم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت میپرستیم، بر من حرام گردان. و اگر تو را برای تو میپرستیم، جمال باقی دریغ مدار.»(12)
د- عشق در رابطه با دیگران:
از آنجا كه عرفا ذات حضرت حق را معشوق حقیقی میدانند و آفرینش را جلوهگاه و مظهر آن معشوق، طبعاً همه جهان و جهانیان را دوست خواهند داشت. چنانكه سعدی میگوید:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
و اگر بیشتر دقیق شویم از دیدگاه عرفا همه عالم «او» ست، نه «از او» چنانكه جامی گوید:
تو را ز دوست بگویم حكایتی بیپوست/ همه ازوست وگر نیك بنگری همه اوست(14)
3- نكتههایی در رابطه با عشق:
الف- سریان و عمومیت عشق:
ابنسینا عشق را یك حقیقت فراگیر نسبت به همه موجودات جهان، از جواهر و اعراض و بسائط و مركبات، میداند و عشق را بر این اساس توجیه میكند كه «خیر» معشوق بالذات است و در موجودات همین عشق ذاتی به كمال، عامل طلب كمال است پیش از یافتن كمال، و سبب حفظ آن كمال است پس از یافتن و رسیدن به آن.(14) پس همه موجودات از عشق بهرهای دارند و این عشق برای آنان ذاتی است.
ملاصدرا با نقل بیان ابنسینا و تحسین آن، اظهار میدارد كه بیان خودش در تحلیل سریان و عمومیت عشق، كاملتر است و آن اینكه بر اساس مكتب وحدت وجود، وجود یك حقیقت است با مراتب متفاوت از لحاظ نقصان و كمال، و وجود ذاتاً خیر است. پس هر موجودی ذاتاً عاشق ذات و كمالات ذات خویش است چون خیر و كمال، معشوق بالذات است و چون ذات هر علت، كمال معلول خویش است و چون هر معلولی از لوازم كمال علت است، پس هر علتی نسبت به معلول خود، و هر معلولی نسبت به علت خویش، عشق خواهد داشت.(15)
ب- عشق و اختیار:
ابنسینا عشق را طوری مطرح میكند كه آزادی و ادراك را شرط نمیداند. او عشق را به طبیعی و اختیاری تقسیم میكند.(16) اما صدرالمتألهین عشق را به دور از حیات و شعور قابل تحقق نمیداند و اگر كسی كلمه عشق را در موجودات بیجان و بیشعور به كار برد، به عنوان تشبیه و مجاز خواهد بود.(17)
مرحوم طباطبایی در حاشیه همین قسمت از اظهارات ملاصدرا میگویند: در سریان عشق حیات و شعور شرط نیست و چون در حقیقت، عشق همان وابستگی مراتب وجود به یكدیگر است بنابراین، علم و شعور از مفهوم عشق خارجند. اگرچه از دیدگاه عدهای هرگز عشق از شعور جدا نبوده باشد.(18)
در اینجا تذكر چند نكته را لازم میدانم. یكی اینكه در صورتی كه عشق را ذاتی بدانیم، دیگر مطرح كردن شرط شعور و حیات لازم نخواهد بود و عملاً هم عشق با عقل و انتخاب و اختیار چندان سازگار نیست. و دیگر اینكه از دیدگاه عرفا، حیات و شعور هم، در سراسر عالم هستی جریان دارد و این شعور و حیات یك امر نسبی است كه تابع میزان كمال موجودات است. به این معنا كه هرچه موجود كاملتر باشد، آگاهی بیشتر است به موضوع عمومیت حیات و شعور. در قرآن كریم و احادیث و اخبار هم اشاره شده و ملاصدرا و عرفا هم بر این مطلب تأكید دارند(19) چنانكه مولوی میگوید:
گر تو را از غیب چشمی باز شد/ با تو ذرات جهان همراز شد
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم/ با شما نامحرمان ما خامشیم
بر این اساس، شرط شعور و حیات هم منافاتی با سریان عشق ندارد.
ج- عشق حقیقی و مجازی:
چون عشق بر اساس كمال است، پس معشوق حقیقی همان كمال مطلق خواهد بود. اما در سریان عشق، در قوس نزول و صعود، طبعاً عشق هم دارای مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها هم متفاوت خواهند بود و عشق برای هر موجودی نسبت به كمال آن موجود جلوهگر میشود. اما از آنجا كه هر كمالی نسبت به كمال بالاتر از خویش ناقص است، عشق در هر مرتبهای به مرتبه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و چون بالاترین مرتبه كمال، كمال حضرت حق است پس معشوق حقیقی، ذات حضرت حق بوده و عشق حقیقی عشق به ذات او خواهد بود و بقیه عشقها و معشوقها به صورت مجازی و واسطه مطرح خواهند شد.(20)
د- غزالی و عشق:
امام محمد غزالی عشق را یك اصل اساسی میداند و تمام درجات و مقامات را یا مقدمه عشق میداند یا نتیجه آن. و عشق را مشروط به معرفت و ادراك دانسته و انگیزه عشق را چند چیز میداند كه عبارتند از: حب نفس و علاقه انسان به خویش و محبت و علاقه انسان به كسی كه به او نیكی كند و علاقه به نیكان به طور مطلق و علاقه به زیبایی به خاطر زیبایی و علاقه به موجودات مناسب و مشابه با خویش. پس انگیزه محبت این چند چیز است. سپس نتیجه میگیرد كه این انگیزهها در مورد خدا از هر محبوب و معشوق دیگری بیشتر است، پس معشوق و معبود حقیقی، ذات حضرت حق است و بس.(21)
ه- عشق و شوق و اشتیاق:
چنانكه گفتیم، عشق به كمال در موجودات یك حقیقت ذاتی و عمومی است. این كمال اگر بالقوه باشد، عشق با شوق همراه خواهد بود و اگر بالفعل بوده باشد، در آن صورت عشق بدون شوق خواهد بود. با این لحاظ در جهان ماده، كه كمال موجودات هرگز صورت فعلیت كامل پیدا نمیكند، عشقها همیشه همراه با درد و رنج عاشق خواهد شد. پس در جهان ماده عشق همیشه با درد و رنج همراه است.
بنابراین، شوق مانند عشق عمومیت و سریان نخواهد داشت.(22)
و اما اشتیاق عبارت است از: حالتی كه پس از وصول به معشوق حاصل میشود. در صورتی كه شوق، به پیش از وصول مربوط است و این اشتیاق عبارت است از تلاش عاشق برای رسیدن به نهایت اتحاد و فنا در معشوق. و لذا عرفای بزرگ گفتهاند: «شوق با دیدار خاموش میشود، اما اشتیاق فزونی میگیرد.»(23)
و- آثار عشق مجازی:
چنانكه گفتیم، عشق در غیر معشوق حقیقی عشق مجازی است. و عشقهای مجازی، كه نمونه عمده آن عشق به زیباییها و زیبارویان است، در نظام هستی یك امر ضروری و ذاتی است. اما ببینیم این موضوع، یعنی عشق مجازی، چه نقش و اثری میتواند داشته باشد. عرفا برای عشق مجازی آثار زیر را مطرح میكنند:
1- عشق یك بشارت است: از آنجا كه انسان موجودی است با تركیب مادی و معنوی، با نیمی از فرشته و نیمی از حیوان، طبعاً وجودش تحت تأثیر گرایشهای متضاد و مختلفی خواهد بود:
جان گشاید سوی بالا بالها/ در زده تن در زمین چنگالها
در اینجاست كه اگر نشانههایی از عشق به كمال و جمال در او مشاهده شود، بشارتی است از حركت او به سوی كمال و بریدنش از جهان ماده. از اینجاست كه عرفا در عشق به زیبارویان، عفت را مطرح میكنند. یعنی عشقی كه در آن به تعبیر ابنسینا شمایل معشوق حاكم باشد نه سلطه شهوت.(24)
و لذا عرفا توجه به زیباییها را میستایند و بیتوجهی نسبت به آنها را نكوهش میكنند. چنانكه شیخ بهایی میگوید:
كل من لم یعشق الوجه الحسن/ قرّب الجلّ الیه و الرّسن!
یعنی هر كس را نباشد عشق یار/ بهر او پالان و افساری بیار!(25)
2- عشق به عنوان یك رهبر و راهنما:
از آنجا كه ادراكها، لذتها و عشقها نسبت به مراتب وجود از لحاظ كمال و نقص متفاوتند لذا هر مرتبهای از وجود، به نخستین مرتبه بالاتر از خویش بهتر و بیشتر متوجه شده و طالب آن مرتبه میشود و پس از وصول به آن مرتبه طالب و عاشق مرتبه بعدی میگردد. و همینطور در مدارج و مراتب كمال به سوی معشوق حقیقی پیش رفته، به آن مقصد اعلی و كمال مطلق نزدیكتر میشود و از این لحاظ است كه گفتهاند: «المجاز قنطرة الحقیقة.»(26)
3- عشق مجازی عامل تمرین برای تحمل زحمات عشق:
به اقرار همه عرفا، عشق با مشكلات و رنج و درد طاقتفرسایی همراه است كه سراپا آتش است و آتشافروز. بسا مردان كه در نیمه راه سلوك، به خاطر همین مشقات و دشواریها، از راه وامانده و به مقصد نرسیدهاند. تصویری از این مشكلات را در سفر مرغان در «منطقالطیر» عطار میتوان مشاهده كرد. از این روی، عرفا عشق مجازی را یك تمرین برای تحمل عشق حقیقی میدانند. چنانكه اشتغال انبیا به شغل شبانی تمرینی بود برای تحمل مسئولیتهای بزرگتر. عینالقضات میگوید:
«عشق لیلی را یك چندی از نهاد مجنون مركبی ساختند تا پخته عشق لیلی شود، آنگاه بار كشیدن عشق الله را قبول توان كردن.»(27)
غازیان طفل خویش را پیوست/ تیغ چوبین از آن دهند به دست
تا چو آن طفل مرد كار شود/ تیغ چوبینش ذوالفقار شود(28)
4- عشق مجازی عامل فهم زبان عرفا:
بیتردید، عرفای اسلام برای طرح مسائل عشق حقیقی از عشق مجازی و مسائل آن بهره گرفتهاند. به تعبیر مولوی «سرّ دلبران» را در «حدیث دیگران» گفتهاند. بنابراین، عشق مجازی در فهم مسائل عشق حقیقی میتواند عامل مؤثری بوده باشد.
ز- دو مرحلهی عشق مجازی:
عشق مجازی در دو مرحلهی سیر و سلوك عرفانی مطرح میشود: یكی در آغاز سلوك و دیگری در پایان سلوك. در آغاز سلوك، چنانكه گفتیم، عشق مجازی یك بشارت و یك عامل جذبه و كشش گام به گام عاشق به سوی معشوق حقیقی است و اما در نهایت سلوك، عبارت است از عشق عارف به تمامی موجودات جهان به عنوان آثار معشوق و جلوههای معشوق. و از اینجاست كه چنین عشقی را هم برای مبتدیان جایز میدانند– كه در مبتدیان نشانه حركت و آغاز سیر و سلوك معنوی است– و هم برای كاملان– كه در كاملان هم نشانه كمال است.(29)
ح- مشروعیت عشق:
از دیرباز میان علما و عرفا در مورد عشق اختلاف نظر وجود داشته است. جمعی آن را مذموم و ناپسند دانسته و نتیجه شهوات حیوانی یا نوعی جنون و بیماری روانی به شمار آوردهاند و جمعی آن را ستوده و از فضایل انسانی شمردهاند. گروهی كاربرد كلمه عشق را در رابطه با خدا و خلق ممنوع دانسته و جمعی دیگر آن را، به استناد آیات و روایاتی، جایز شمردهاند.(30) ملاصدرا عشق را، از آن جهت كه در نفوس ملتهای مختلف به صورت طبیعی و فطری وجود دارد، یك امر الهی دانسته كه حتماً به خاطر مصلحتی و هدفی در وجود انسانها نهاده شده است.(31) و اما عرفا، علاوه بر تأییدات حاصل از كشف و شهود، به دلالتهایی از قرآن و حدیث هم استناد میكنند. شیخ روزبهان بقلی این نكته را گواهی بر تأیید عشق میداند كه خدای تعالی قصه یوسف و زلیخا را «احسن القصص» نامیده است.(32) پس از آن روایات متعددی را در تأیید مطلب مطرح میكند.(33)
ط- تصعید عشق:
عرفا عشق مجازی را در بدایت وسیله سیر و ترقی گام به گام میدانند و چنانكه گفتیم، مجاز را به عنوان پلی به سوی حقیقت ارزیابی میكنند. از این نكته نتیجه میگیریم كه توقف در عشق مجازی روا نبوده، بلكه عارف باید از معشوقهای مجازی دست برداشته، ابراهیموار، فریاد «لااحب الافلین» برآورد و اگر عارفی در عشق مجازی متوقف بماند، در حقیقت نوعی بیماری خواهد بود. چنانكه شمس تبریزی به اوحدالدین كرمانی كه عشق مجازی خویش را اینگونه توجیه میكرد كه: «ماه را در آب طشت میبینم»، گفت: «اگر در گردن دمبل نداری، چرا بر آسمانش نمیبینی؟»(مناقبالعارفین4/27)
مولوی میگوید:
زین قدحهای صور كم باش مست/ تا نباشی بتتراش و بتپرست
عشق آن زنده گزین كو باقی است/ وز شراب جان فزایت ساقی است
هر چه جز عشق خدای احسن است/ گر شكر خوارسیت، آن جان كندن است
عشقهایی كز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود
ی- ذوق حضور:
چنانكه ابنفارض قصیده گرانقدر «تائیه»اش را با این نكته آغاز میكند كه: «من جام عشق را از دست چشمانم نوشیدم»(34) همه عرفا بر نقش دیدار در پیدایش عشق تأكید دارند كه به قول باباطاهر: «هرآنچه دیده بیند دل كند یاد.»
این دیدار و حضور پس از پیدایش عشق نیز همچنان ارزش خود را حفظ میكند. به نظر میرسد كه انسان به هیچیك از قوای ادراكی خویش به اندازه چشمش اطمینان ندارد. این نكته را در جریان حضرت ابراهیم(ع) كه درخواست كرد تا چگونگی زنده كردن مردگان را به چشم خود ببیند(35) و نیز در جریان درخواست دیدار حضرت موسی(36) در كوه طور آشكارا مشاهده میكنیم. به نظر نگارنده این ذوق حضور و علاقه به دیدار انسانها در رواج دو مكتب مؤثر بوده است:
1- مكتبهای بتپرستی و مظهر پرستی
2- عرفان و تصوف.
در مورد اول انسانها چون هنوز به معشوق حقیقی دست نیافتهاند غم فراق را با توجه به مظاهر و نشانهها تسكین دادهاند كه:
نقش تو اگر نه در مقابل بودی/ كارم ز غم فراق مشكل بودی
دل با تو و دیده از جمالت محروم/ ای كاش كه دیده نیز با دل بودی
و در مورد دوم میتوان گفت كه یكی از علل رواج و گسترش عرفان، همان وعده دیدار معشوق است كه در عرفان، انسان نه به خانه بلكه به صاحب خانه میرسد.
ك- نكتهای از ابنعربی:
بدون شك، ابنعربی بزرگترین شخصیت عرفان اسلامی است و ابداعات و ابتكارات وی در عرفان غیرقابل تردید است. پس چه بهتر كه این مقال را با سخنی از وی به پایان بریم.
ابنعربی علاوه بر رسالات و كتب مختلف خویش در جلد دوم «فتوحات مكیه»(ص362-319) بحث مفصلی دارد درباره عشق، و تحلیلهای جالبی كه مطرح كردن آنها در این مختصر نمیگنجد. تنها به ذكر نكتهای اكتفا میكنیم و آن اینكه تعلق عشق، به معدوم است نه به موجود. و این اشتباه و غلط است كه موجود را معشوق بدانیم، بلكه موجود را همیشه به عنوان مظهری از معشوق حقیقی باید در نظر گرفت و حتی گاهی خیالی از موجود به عنوان معشوق یا مظهر معشوق مطرح میشود.(37) چنانكه آنچه در ذهن مجنون بود، خیالی از «لیلا» بود كه شاید چندان هم با واقعیت مطابق نبود. و شاید عامل تفاوت دید مجنون با دیگران همین صورت خیالی لیلا باشد كه تنها در ذهن مجنون بود و لذا دیگران «مو» میدیدند و مجنون «پیچش مو»!
مولوی میگوید:
ز تو هر هدیه كه بردم به خیال تو سپردم/ كه خیال شكرینت فر و سیمای تو دارد
به هر حال:
به پایان آمد این دفتر حكایت همچنان باقی/ به صد دفتر نشاید گفت وصفالحال مشتاقی
و پایان سخن این دعای عینالقضات باشد كه:
در عالم پیر هر كجا برنایی است/ عاشق بادا كه عشق خوش سودایی است!
یادداشتها:
1. لغتنامه دهخدا.
2. نهایة الحكمه، مرحوم طباطبایی، ص227(مرحله11، فصل10).
3. مقدمه «اسفار» و كتاب «المبدأ و المعاد»، ص278.
4. هرچه با وهم خود، در دقیقترین معنی، تصور كنید، ساخته و پرداخته خود شماست و به خودتان بازمیگردد.(وافی فیض كاشانی، ج1، ص88)
5. زبدةالحقایق، ص67.
6. گنج نهانی بودم كه دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم.
7. مقدمه یوسف و زلیخا.
8. «صحیح بخاری»، ج4، ص56، و «جامع صغیر»، ج2، ص4.
9. مراجعه شود به اسفار ملاصدرا، چاپ جدید، ج7، ص158 به بعد.
10. سوره 5، آیه54: خدا ایشان را دوست میدارد و ایشان نیز خدا را.
11. وافی فیض، ج3، ص70: تو را نه از بیم دوزخ، و نه به طمع بهشت میپرستم، بلكه از آن جهت كه
شایسته پرستش هستی میپرستمت.
12. تذكرةالاولیا، ج1، ص73.
13. اشعةاللمعات، ص72.
14. «رساله عشق» ابنسینا، فصل1و2.
15. «الاسفارالاربعة» چاپ جدید، ج7، ص158 به بعد.
16. رساله عشق، فصل چهارم.
17. اسفار، ج7، ص152.
18. مدرك پیشین، ص153.
19. مدرك پیشین.
20. رساله عشق ابنسینا، فصل 6 و اسفار ملاصدرا، ج7، ص160 به بعد.
21. «احیاء علومالدین»، ج4، ص294 به بعد.
22. اسفار، ج7، ص150.
23. «مشارقالدّراری»، شرح تائیه ابنفارض، اثر: فرغانی، چاپ انجمن فلسفه، ص107.
24. «اشارات و تنبیهات»، نمط نهم.
25. «نان و حلوا»، اثر شیخ بهایی.
26. مجاز پلی است برای عبور به حقیقت.
27. «تمهیدات»، ص105.
28. سنایی.
29. «تاریخ تصوف»، غنی، ص585.
30. اسفار، ج7، ص171 و احیاء، ج4، ص294.
31. اسفار، ج7، ص172.
32. قرآن كریم، سوره یوسف، آیه3.
33. «عبهرالعاشقین»، ص12-8 و 22-18.
34. «سقتنی حمیا الحب راحة مقلتی»، مشارقالدراری، ص81.
35. قرآن كریم، سوره بقره، آیه260.
36. سوره اعراف، آیه143.
37. «فتوحات»، ج2، ص337
نویسنده : دکتر سید یحیی یثربی
اجازه نده آدمها
تو را درون طوفان خودشان بكشانند
تو آنها را به آرامش خودت بياور....
@vaj_hay_eshgh
به گمانم یک پایان خوش؛ آمیختهای از مهر و دلتنگی است خیال میکنم که اگر در یک پایان خوش، اسانسی از دلتنگی نباشد، هنوز به پایان داستان نرسیدهایم و تنها جایی در میانه را منجمد کردهایم!
پایان در صورتی خوش است که دلتنگ باشیم، و نه خشمگین!
برای همین میگویم که یک پایان خوش چنین قابی دارد. چرا که این قاب دلتنگم میکند؛ آن آخرین لبخندی که روی صورت کسی مینشیند که قرار است تا چند دقیقهی دیگر پیچ جاده را رد کند، پشت تپهی مقابل گم بشود، از گیت بازرسی بگذرد، از پلهبرقی بالا برود یا چشمهایش را ببندد نمونهی عالی یک پایان خوش است! و برای ما آدمها، شروع و پایان یعنی همه چیز. ما خوب بودن یک فیلم یا کتاب را تنها با پایانش میسنجیم؛ خوب بودن یک رفاقت یا عشق را نیز؛ و خوب بودن زندگی را هم؛ همین هم شده که از زندگی دل خوشی نداریم؛ چرا که پایانش گند است؛ یک پایانباز که تنها روشنفکرهای نُنُر دوستش خواهند داشت!
پس یک لبخند به موقع، یک لبخند در آخرین لحظه، میتواند همهچیز را عوض کند؛چرا که پایان حرف آخر را میزند و یک پایان خوش باید دلتنگمان کند.
📝📸سهیل سرگلزایی



