وفاداری یعنی چی
شازده کوچولو: وفاداری یعنی چی؟
روباه: یعنی اگه تو سیارت یک گل دیگه بود،
تو عاشق گل خودت باشی...
📕 #شازده_کوچولو
✍🏻 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @BookTop
شازده کوچولو: وفاداری یعنی چی؟
روباه: یعنی اگه تو سیارت یک گل دیگه بود،
تو عاشق گل خودت باشی...
📕 #شازده_کوچولو
✍🏻 #آنتوان_دوسنت_اگزوپری
📚 @BookTop
۱. “هر روز، فرصتی برای شروع دوباره است.”
گذشته را رها کن و از امروز حرکت کن.
۲. “شجاعت یعنی ادامه دادن.”
ترس از ناشناختهها را کنار بگذار و با اعتماد به نفس قدم بردار.
۳. “یادگیری پایان ندارد.”
هر روز فرصتی برای رشد است. هیچگاه از آن غافل نشو.
۴. “تجربهها مهمتر از مقصد هستند.”
لحظهها و مسیر را زندگی کن. موفقیت در مسیر است.
۵. “درون تو قدرت تغییر نهفته است.”
باور به خود، کلید پیشرفت است.
۶. “نگاه تو به زندگی مسیرت را تعیین میکند.”
دیدگاه مثبت همه چیز را تغییر میدهد.
۷. “هیچچیز نمیتواند جلوی کسی که هدف دارد را بگیرد.”
با اراده و پشتکار، مسیر خود را بساز.
۸. “از مقایسه با دیگران دست بردار.”
مسیر خود را بساز. تو بینظیر هستی.
۹. “آرامش درون بزرگترین ثروت است.”
پیش از دستیابی به هر چیزی بیرونی، آرامش درونی خود را پیدا کن.
۱۰. “تو شایسته بهترینها هستی.”
خودت را آنگونه که هستی، باور کن.
پند: زندگی یک سفر است، نه مقصد. از هر لحظهاش لذت ببر و خود را در مسیر رشد و تحول قرار بده.
🌐 Www.ravanroshd.com
📢 @RavanRoshdCl
لولک و بولک، دو شخصیت از انیمیشن کلاسیک لهستانی، نمادی از دوستی پایدار، کنجکاوی و تعامل مثبت با تفاوتها هستند. یکی کوچک و پرجنبوجوش (لولک) و دیگری آرامتر و منطقیتر (بولک)، ترکیب این دو شخصیت اهمیت همافزایی در روابط انسانی را نشان میدهد.
چرا لولک و بولک الهامبخشاند؟
۱. دوستی بیقید و شرط:
روابط پایدار و حمایتی شادی و تابآوری افراد را افزایش میدهند. دوستی آنها، نمایانگر رابطهای سالم است که در چالشها نیز استوار میماند.
۲. کنجکاوی برای یادگیری:
کنجکاوی و تمایل به تجربههای تازه، رشد شناختی و عاطفی را تقویت میکند. ماجراجوییهای آنها این اصل را نشان میدهد.
۳. پذیرش تفاوتها:
تفاوتها باعث خلاقیت و انعطافپذیری میشوند. لولک و بولک نشان میدهند که تفاوتها فرصت هستند، نه تهدید.
پند روانشناسی:
روابط سالم و پذیرش تفاوتها کلید شادی و رشد فردی است. مثل لولک و بولک، هر ماجراجویی فرصتی برای شناخت بهتر خود و دنیا است.
ترب و
🌐 Www.ravanroshd.com
📢 @RavanRoshdCl

ذهن ما مثل باغی زنده است؛ هر بذر فکری که در آن بکاری، روزی به بار مینشیند. افکار مثبت، امید و یادگیری، مثل گلهای رنگارنگ این باغ را زیبا و پرشکوه میکنند، اما اگر مراقب نباشی، علفهای هرز منفیاندیشی و نگرانی رشد میکنند و آن را تسخیر خواهند کرد.
چگونه باغ ذهنت را پرورش دهی؟
۱. افکار مثبت بکار: به جای تمرکز بر شکستها، روی فرصتها تمرکز کن.
۲. روزانه مراقبت کن: مثل باغبان، هر روز زمانی برای آرامش و خودشناسی اختصاص بده.
۳. آب یادگیری بده: با مطالعه و تجربه، ذهنت را تغذیه کن.
۴. علفهای هرز را حذف کن: افکار منفی را شناسایی و جایگزین کن.
پند:
ذهن تو همان جایی است که آیندهات شکل میگیرد. امروز تصمیم بگیر بذرهایی بکاری که فردایت را سرسبزتر کنند.
🌐 Www.ravanroshd.com
📢 @RavanRoshdCl
۱. آرامش از درون شروع میشود:
هیچ چیز در بیرون نمیتواند جایگزین آرامش درونی شود. مراقبت از خود را اولویت بده و با خودت مهربان باش.
۲. استرس، قاتل لحظههاست:
به جای غرق شدن در گذشته یا نگرانی برای آینده، امروز را زندگی کن. لحظه حال، گنجی است که نباید از دست داد.
۳. عزتنفس، کلید خوشبختی است:
خودت را همانطور که هستی بپذیر. باور به ارزشهای درونی، راه رسیدن به خوشبختی است.
۴. ارتباطات سالم، پایهی شادی است:
روابطت را بر اساس عشق و احترام بساز. یک ارتباط سالم، تمام دنیا را زیباتر میکند.
پند امروز:
زندگی را ساده بگیر، اما عمیق زندگی کن. این چهار حقیقت را در آغوش بگیر و ببین چطور زندگیت تغییر میکند.
🌐 Www.ravanroshd.com
📢 @RavanRoshdCl
🦋پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...
🌺خرس گفت: الان ميخوام بخوابم،
🦋باشه بيدار شم حرف ميزنيم...
🌺خرس به خواب زمستاني رفت
🦋و هيچوقت نفهميد که
🌺عمر پروانه فقط 3 روز است...
🦋همديگر را دوست داشته باشيم؛
🌺شايد فردايي نباشد"...
🦋آدماي زنده به گل و محبت نياز دارن
🌺و مرده ها به فاتحه!
🦋ولي ما گاهي برعکس عمل ميکنيم!
🌺به مرده ها سر ميزنيم
🦋و گل ميبريم براشون,ولي راحت
🌺فاتحه زندگي بعضيارو ميخونيم !
🦋گاهي فرصت با هم بودن
🌺کمتر از عمر شکوفه هاست!
🦋بيائيم ساده ترين چيز رو
🌺از هم دريغ نکنيم :
🦋مــحــبــت💗
.......بدترین درد تویه دنیا اینه که تویه خونه ی خودت غریب باشی
همه چی واست فراهم باشه و اما تو از اونا بی نصیب باشی
تویه خونه ی خودت حس کنی که آدما محل تو نمیذارن
خیلی تلخه فک کتی تو جمعشون تو رو حتی به حساب نمیارن
اما وقتی که میری اون آدما میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان وقتی که تنت بره به زیره خاک
اما وقتی که میری اون آدما
میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان
وقتی که تنت بره به زیره خاک
پشته هم از تو و خوبیات میگن اینکه جات خالیه دیگه بینشون
حتی اونکه بد بوده یه عمر باهات بعد مردنت میشه چه مهربون
با شمام آی آدما به من بگید چرا ما باید باشیم مرده پرست
چرا این محبته ظاهری رو نمیذاریم واسه اونکه زنده هست
اما وقتی که میری اون آدما میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان وقتی که تنت بره به زیره خاک
اما وقتی که میری اون آدما
میسازن ازت یه اسطوره ی پاک
میشی پهلوون میشی یه قهرمان
وقتی که تنت بره به زیره خاک
تاکه بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند،
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
به قول سعدی
بیا تا برآریم دستی زدل
که نتوان بر آورد فردا زگل
بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟
بـر مزار مردگان خویـش نالیــدن چه سود؟
زنـــــده را بـــایـــد بــــه فریــادش رسیـد
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟
زنـــــده را تـا زنـــــده اسـت قدرش بـدان
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود؟
زنـــــده را در زنـــدگـی دسـتــش بگـیــر
ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟
بـــا محبّـــت دســـت پیـــران را بـبــوس
ورنه بـر روی مزارش تاج گل چیـدن چه سود؟
یک شبــی با زنــــده ای غمـخوار باش
ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود؟
تـا زمانـی زنده ایم با یکدگـــر بیگانه ایم
جا خالی من اندر خانه ام دیدن چه سود؟
گــــــر توانـــی زنــــده ای را شــــاد کن
در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود؟
از برای سالمنـدان یک گل خوشبـو ببر
تاج گل ها در کنار هم دگر چیدن چه سود؟
گــر نپـرســی حــال مـن تـــا زنــــده ام
گریه و زاری و نالیدن پس از مرگم چه سود؟
گـــر نکــردی یــاد مـن تـــا زنــــده ام
سنگ مرمرها به روی قبر من چیدن چه سود؟
چارلز بوکوفسکی /
خنجرهای بیشماری در من فرو رفتهاند، وقتی گلی به من تعارف میکنند، نمیتوانم دقیقا بفهمم که چیست!
حافظ فرمود
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
#کانالانرژیمثبت و .......
💎
برترین ها و همشهری جوان: مرگ نلسون ماندلا برای اهالی سینما هم تکان دهنده بود چون او یکی از سینمایی ترین سیاستمداران دنیا به شمار می رفت.
وقتی اکران فیلم «ماندلا، راه طولانی آزادی» آغاز شد، قلب قهرمان واقعی آن از حرکت بازایستاد. مرگ ماندلا که در میانه دهه نهم عمرش زندگی می کرد، اتفاق عجیبی نبود؛ به خصوص که ماه ها عملا به صورت نباتی زندگی می کرد و کسی از او تصویری نمی دید. اتفاقا همین مقطع که بارها خبر مرگ ماندلا اعلام و بعد تکذیب می شد، فرصت خوبی به فیلمسازان داد تا بار دیگر سراغ این اسطوره ضد آپارتاید و نژاد پرستی بروند. ساخته شدن همین فیلم «ماندالا، راه طولانی آزادی» جاستین چادویک که پرهزینه ترین فیلم آفریقای جنوبی است و احتمالا با مرگ ماندلا به دریافت اسکار فیلم غیرانگلیسی زبان امسال نزدیکتر شده، گواه همین ماجرا است. چنانچه مستندی از او هم در جشنواره کن آینده روی پرده می رود تا تعداد مستندهای ساخته شده درباره او از مرز 30 فیلم مستقل بگذرد.
زندگی دراماتیک ماندلا که 27 سالدر زندان ماند و از حضیض ذلت زندان به عزیز ریاست جمهوری رسید و نژادپرستی را در جنوبی ترین کشور قاره سیاه از بین برد، آنقدر فراز و نشیب دارد که نه تنها بیشتر از 6 بار در سینما که بارها در مستندها، ترانه ها، کتاب ها، کنسرت ها و .... بعنتوان قلب ماجرا مطرح شود. در میان همه سیاستمداران بدون شک ماندلا، ماندگارترین شخصیت سیاسی است که سینمایی شده است. در این مجموعه به مهمترین آثار سینمایی درباره ماندلا نگاهی انداخته ایم.
ماندلا * بازیگر نقش ماندلا: دنی گلوور
کارگردان: فیلیپ ساویل * محصول 1987
اولین فیلم قابل توجه درباره ماندلا در سال هایی که ماندلای 69 ساله در زندان آپارتاید بود، انگلیسی ها فیلمی درباره او ساختند که گلوور برای بازی در نقش ماندلا، نامزد امی شد. ماجرای فیلم 135 دقیقه ای که توسط شرکت Hbo در زیمبابوه فیلمبرداری شد، درباره دوران جوانی و زندان بودن ماندلا بود. استقبال جهانی از این فیلم باعث شد تا مسیر برای ساخت ادامه کارهای ماندلایی هموار شود. گلوور هم در کنار بازی در این نقش مانند خود ماندلا به فعالیت های ضد آپارتایدی ادامه می داد.
ماندلا و دکلرک * بازیگر نقش ماندلا: سیدنی پوآتیه
کارگردان: جوزه سارجنت * محصول: 1977

گام آخر ماندلا برای پیروزی. این فیلم که در زمان ۷۹ سالگی ماندلا ساخته شد، صحنه رویارویی ماندلا با دکلرک، آخرین رئیس جمهور رژیم آپارتاید است. تقابل پوآتیه و مایکل کین که دکلرک شده، صحنه هایی عجیب در این فیلم ۱۱۴ دقیقه ای خلق کرد.
پوآتیه اولین سیاهپوست اسکار گرفته بود و کین کارکشته نشان دادند دود از کنده بلند می شود. هر دوتایشان برای بازی در این فیلم، نامزد امی شدند. فیلم از اوج فشار بر ماندلا وبرتری دکلرک تا برعکس شدن ماجار را به تصویر کشید و به شدت به چشم آمد. به خصوص که ماندلا و دکلرک به دلیل جمع و جور کردن بدون درد غده آپارتاید، ۴ سال قبلش جایزه صلح نوبل گرفته بودندو حالا ماندلای ۷۹ ساله شاهد بازی پوآتیه به جای خودش بود.
مالکوم ایکس * وقتی ماندلا، بازیگر شد
کارگردان: اسپایک لی * محصول: ۱۹۹۲
اولین و آخرین بازی سینمایی خود نلسون ماندلا. در صحنه آخر این فیلم آمریکایی، ماندلا بعد از ۲۷ سال از زندان آزاد می شود و نقش یک معلم مدرسه را بازی می کند. او در سن ۷۴ سالگی به دلیل علاقه شخصی به مالکوم ایکس و با دعوت اسپایک لی، حاضر شد تا بلافاصله بعد از پایان زندان ۲۷ ساله اش در این فیلم بازی کند.
او در بخشی از فیلم سخنرانی مالکوم ایکس را تکرار می کند: «اعلام می کنیم که حق داریم مانند دیگر انسان های زمین باشیم و باید به عنوان انسان مورد احترام قرار بگیریم و باید در این جامعه، روی این زمین و د راین دوره، از هرگونه حقوق انسانی که خواهان احیای آن هستیم، برخوردار بشویم...»
آخرین جمله عبارت مذکور این بود: «به هر طریق لازم» که ماندلا حاضر به گفتن آن در برابر دوربین نشد زیرا ممکن بود دولت آپارتاید از این جمله به ضرر او استفاده کند. بنابراین در آخرین لحظات جمله «به هر طریق لازم» توسط خود مالکوم ایکس ادا شد. علاوه بر این فیلم، ماندلا که عاشق بوکس بود، به فیلم علی ساخته مایکل مان هم علاقه زیادی داشت، طوری که بعد از تماشای آن از دست اندرکاران آن تشکر و قدردانی ویژه به عمل آورد.
خداحافظ بافانا * بازیگر نقش ماندلا: دنیس هایزبرت
کارگردان: بیل آگوست * محصول ۲۰۰۷
رابطه زندانبان و زندانی همیشه سوژه جذابی بوده و هست؛ مثل سریال فرار از زندان یا پاپیون. ۲۷ سال در بند بودن ماندلا هم بهانه خوبی به بیل آگوست ۵۹ ساله دانمارکی داد تا رابطه ماندلا را با جیمز گریگوری زنبدانبان سفید پوستش که ۲۰ سال مراقبش بود موشکافی کند. داستانی واقعی از تغییر زندگی و جهان بینی جیمز با بازی جوزف باینس که به مرور از مزدوری خشن به مریدی مهربان تبدیل می شود.
این فیلم براساس بخش هایی از کتاب خاطرات خود گریگوری ساخته شدو روایت زندگی شخصی او را با زن و دو بچه اش به تصویر می کشد. این فیلم ۱۱۸ دقیقه ای جایزه صلح فیلم برلین را به دست آورد و در آمریکا به نام «رنگ آزادی» اکران شد چون خیلی هایشان نمی دانستند بافانا در زبان بومی آفریقای جنوبی به معنای پسران است.
وینی ماندلا * بازیگر نقش ماندلا: ترنس هوارد
کارگردان: دارل روت * محصول ۲۰۱۱

فیلم، ماجرای زندگی همسر ماندلا است که تلاش می کند تا همسر در بندش را آزاد کند. این فیلم در حقیقت یک جور نگاه از بیرون به ماجرای ماندلا است. ۳۸ سال زندگی مشترک با نلسون ماندلا که سرانجام در سال ۱۹۹۶ به طلاق کشید. جنیفر هادسون، وینی ماندلا شد و توانست تلاش یک زن انقلابی سیاه پوست تنها را به تصویر بکشد. دارل روت، فیلمساز انگلیسی الاصل مقیم آفریقای جنوب این فیلم را با هزینه ۱۵ میلیون دلار در خود آفریقای جنوبی ساخت. وینی ماندلا بدون مشورت با خود وینی ماندلا جلوی دوربین رفت و برای همین با حرف و حدیث های طرفداران وینی همراه شد.
علاوه بر این فیلم، یک سال قبلش، یک فیلم تلویزیونی به نام «خانم ماندلا» به کارگردانی مایکل ساموئلز از تلویزیون انگلیس پخش شد. داستان اصلی این فیلم، تغییرات وینی از یک دختر معصوم روستایی به یک فعال سیاسی ضد نژادپرستی را نمایش می دهد و اینکه چگونه از یک زن عاشق و شیفته نلسون ماندلای زندانی، به یک انقلابی آتش بیار تبدیل شد. دیوید هروود هنرپیشه انگلیسی، ماندلا شد و «سوفی اکوندو» دیگر هنرپیشه انگلیسی نقش وینی ماندلا را بازی کرد. اوکوندو برای بازی در این فیلم، نامزد دریافت بهترین هنرپیشه نقش اول زن در جشنواره تلویزیونی بفتا شد.
شکست ناپذیر * بازیگر نقش ماندلا: مورگان فریمن
کارگردان: کلینت ایستوود * محصول: ۲۰۰۹
مهمترین فیلم درباره ماندلا. مورگان فریمن بازیگر سیه چرده و نام آشنای هالیوودی، بیشترین شباهت را به ماندلا دارد. شباهتی که در همان نگاه اول هم کاملا به چشم می آید. کلینت ایستوود کارکشته در ۸۰ سالگی و در شکست ناپذیر، سراغ استفاده از این شباهت شد. اتفاقی که باعث شد تا ماندلا در ۹۱ سالگی شبیه ترین بازیگر به خودش را بر پرده سینما ببیند.
فریمن و ایستوود قبل از این در دو فیلم نابخشوده و دختر میلیون دلاری با هم همکاری کرده بودند و این فیلم که با هزینه ۵۰ میلیون دلار ساخته شد، سومین کار مشترک بود. ضلع سوم این فیلم هم مت دیمون بود. دیمون، نقش یک بازیکن سفیدپوست راگبی به نام فرانسیس را بازی می کند.
بعد از نابودی آپارتاید است و ماندلا با بازی فریمن که حالا رئیس جمهور شده تلاش می کند تا با رفاقت و دعوت از فرانسیس، جو منفی علیه سفیدپوستان را بشکند. فیلم براساس رمان «بازی با دشمن» نوشته جان کالین ساخته شد و اسم فیلم هم از شعر «شکست ناپذیر» نوشته ویلیام ارنست هنلی گرفته شد؛ شعری که ماندلا آن را روی تکه ای کاغذ نوشته بود و در سال های زندان به همراه داشت.
فریمن و دیمون برای بازی در این فیلم نامزد اسکار شدند اما این فیلم توانست از جشنواره گلدن گلوب جوایز بهترین هنرپیشه نقش اول مرد، بهترین هنرپیشه نقش مکمل مردو بهترین کارگردانی را به دست بیاورد. قبل از ساخت فیلم، فریمن ۷۳ ساله گفت ماندلا از اینکه او نقشش را بازی کند، راضی است.
راه طولانی تا آزادی * بازیگر نقش ماندلا: ادریس آلبا
کارگردان: جاستین چادویک * محصول: ۲۰۱۳
فیلم درست در زمان مرگ ماندلا اکران شد تا موج احساسی آن در فروش اش موثر باشد. راه طولانی تا آزادی که براساس کتابی که ۲۰ سال پیش به همین نام منتشر شد، جلوی دوربین رفت تا ماندلا را شخصیتی ورای امور سیاسی، شخص علاقمند به بوکس و ماشین و وکالت نشان بدهد.

پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای آفریقای جنوبی با زمان طولانی ۱۴۶ دقیقه تا به حال فروش خوبی داشته است. جالب اینجاست که تا چند سال قبل، فریمن تلاش ناموفقی برای ساخت این فیلم داشت تا اینکه قرعه به نام چادویک جوان افتاد.
نایش این فیلم در مراسم اکران خصوصی در لندن با حضور زیندزی و زنانی، دختران ماندلا با اعلام درگذشت نلسون ماندلا همزمان شد که به به درخواست دختران او نمایش آن ادامه پیدا کرد. به عقیده کارشناسان، آلبای ۴۰ ساله که در این فیلم بازی قابل توجهی داشته، بیشتر از قبل دیده خواهد شد. چیزی شبیه فارست ویتاکر که نقش ایدی امین، دیکتاتور اوگاندا را در فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند بازی کرد و اسکار گرفت.
نگاهی به چند چهره سیاسی جهان که سینمایی شده اند
سینما سیاست
پرداختن به چهره های سیاسی معاصر هم جذاب است و هم مخاطرات دارد. نگاهی به فیلم های ماندگار این حوزه نشان می دهد که بازیگران این نقش ها، اگر درست انتخاب و گریم شوندو خوب بازی کنند، نزدیکترین گزینه برای شکار اسکار و بقیه جوایزند. ملاحظات مختلف در کشور ما باعث شده تا سینمای ما چندان به این فضا نزدیک نشود و فقط سراغ شخصیت های قدیمی تر مثل مدرس، امیر کبیر، قائم مقام و ... برویم اما در جهان، فیلم هایی درباره شخصیت های سیاسی زیادند. شخصیت هایی مثل چه گوارا، گاندی، استالین، هیتلر، صدام، موسولینی، نیکسون، کندی و ... اینجا به چند نمونه که بازیگران نقش های سیاسی، اسکار گرفته اند اشاره می کنیم.
گاندی * ریچارد آتنبرو * ۱۹۸۱
بازیگر نقش گاندی: بن کینگزلی
فیلمی که ۳۲ سال قبل درباره قهرمان استقلال هند ساخته شد، ۸ اسکار گرفت که یکی از آنها به بن گینگزلی رسید. او با گریمی عجیب، گاندی شد. ساخته شدن این فیلم توسط انگلیسی ها و مهربان نشان دادن استعمارگران هند، با واکنش هایی روبرو شد. در این فیلم ۳ ساعته، حدود ۳۳۰ هزار سیاهی لشگر حاضر بودند که رکورددار بیشترین تعداد سیاهی لشگر در تاریخ سینماست. این فیلم چند بار از تلویزیون خودمان هم پخش شد.
لینکلن * استیون اسپیلبرگ * ۲۰۱۲
بازیگر نقش لینکلن: دنی دی لوئیس

نامزد ۱۲ جایزه اسکار در مراسم پارسال که ۲ اسکار گرفت. یکی از ۲ اسکار، اسکار بهترین بازیگر مرد بودکه دنی دی لوئیس برد. او در این فیلم با گریمی سنگین نقش رئیس جمهور آمریکا در زمان جنگ داخلی این کشور را بازی کرد؛ فیلمی که با زمان ۱۵۰ دقیقه، فیلمی طولانی و با بودجه ۶۵ میلیون دلاری، پرخرج بود. لینکلن، ریتم کندی دارد و واقعا راست کار آنهایی است که جزئیات را در کار تاریخی می پسندند.
آخرین پادشاه اسکاتلند * کوین مک دونالد * ۲۰۰۶
بازیگر نقش ایدی امین: فارست ویتاکر
بازی خیره کننده ویتاکر در نقش دیکتاتور اوگاندا، آنقدر مبهوت کننده بود که با وجود شباهت نه چندان زیاد ویتاکر و ایدی امین، اسکار به او رسید. فیلم براساس کتاب خاطرات پزشک اسکاتلندی امین نوشته شده بود و ویتاکر، روحیات جنون آمیز و ناگهانی امین را به قدری خوب درآورده بود که مورد تحسین منتقدان و مخاطبان قرار گرفت.
بانوی آهنین * فیلیدا لوید * ۲۰۱۱
بازیگر نقش تاچر: مریل استریپ
استریپ برای بازی در نقش تاچر، سه جایزه اسکار، گلدن گلوب و بفتا را شکار کرد تا معلوم شود او چطور توانسته فضای متناقض قدرتمندی و کهولت نخست وزیر انگلیس در دهه ۸۰ را از آب دربیاورد. ترکیب صحنه های جنگ افروزی در حمله به جزایر فالکلند و نگاه مادرانه تاچر، جالب توجه بود. بانوی آهنین مثل ماندلا، راه طولانی آزادی در زمانی مورد اقبال قرار گرفت که قهرمان واقعی آنها تازه فوت کرده بود.
شصت و پنج سال از دوستی من و نلسون ماندلا میگذرد ولی به اجبار، نتوانستم تولد ۹۵ سالگیاش را در کنارش جشن بگیرم.
ما با یکدیگر در سال ۱۹۴۸ یعنی نخستین سال آپارتاید آشنا شدیم. در نخستین دهههای دوستیمان، کارهایی که نمیتوانستیم با هم انجامشان دهیم پایههای رفاقتمان را محکمتر میکرد. از تحصیل و اشتغال در رشتهٔ حقوق و انجام مسابقات ورزشی گرفته تا زمانی که من وکالت او را در سالهای ۶۴-۱۹۶۳ طی محاکمات ریونیا به عهده گرفتم؛ جرم او تلاش برای سرنگونی حکومت بود. دلایل غیرمنطقی حزب ملیگرا، این بار زندگی ما را هدف حملهٔ خود قرار داده بود.
اما امروز به جای اینکه به جسم بیمارش فکر کنم، دوست دارم خاطرات روزهای خوش و اتفاقات مهمی که باهم پشت سر گذاشتهایم را به خاطر بیاورم.
روز هیجدهم ماه جولای همیشه برای ماندلا روز بسیار مهمی بوده است، روز تولدش را معمولا در خانهٔ خیابان ویلاکازی جشن میگرفت، اما آپارتاید به این معنی بود که من و دیگر دوستان سفیدپوستش اجازه نداشتیم تا در سووِتو به او بپیوندیم.
ماندلا هنگامی که در جزیرهٔ روبن زندانی بود من را به عنوان وکیلش برگزید. هر بار برای کسب مجوز میبایست دلیلی مییافتم تا بتوانم با او ملاقات کرده و از این طریق اطلاعات مهم را منتقل کنم. همسر سابقش، وینی مادیکیزلا- ماندلا، با خلاقیت بهانههایی مییافت تا این ملاقاتها صورت بگیرد. برای مثال او میگفت: «من نمیتوانم تصمیم بگیرم که بچهها برای تحصیل به کدام مدرسه بروند و پدرشان باید تصمیم بگیرد»، به این ترتیب من به زندان فرستاده میشدم تا راجع به این موضوع با ماندلا صحبت کنم ولی تمام وقت ما صرف دغدغهٔ اصلیمان میشد: آزادی.
متاسفانه زندگی خانوادگی ماندلا با مشکلات و سختیهای زیادی همراه بود. در سال ۱۹۹۱ و تنها یک سال پس از آزادیاش از من درخواست کرد تا وکالت وینی را در جریان محاکمهاش به جرم آدمربایی بر عهده بگیرم؛ علیرغم اینکه زندگی مشترکشان از هم پاشیده شده بود. پنج سال بعد، ماندلا از من خواست تا او را در دادگاه طلاقش همراهی کنم در حالیکه پروندهٔ طلاقشان بسیار عمومی و جنجالی شده بود.
پس از آن روزهای خوشی نیز پدید آمدند. به یاد دارم که نلسون در دههٔ هفتاد زندگیاش، محجوبانه از زندگی مشترکش با گراسا ماشل سخن میگفت. مدتها بود که او را این چنین خوشحال ندیده بودم. اسقف اعظم دزموند توتو عقیده داشت که زندگی مشترک آنها شایستهٔ یک نماد جهانی همچون ماندلا نیست و از او خواست تا با گراسا ازدواج کند. آنها در یک مراسم بسیار کوچک در سال ۱۹۹۸ به عقد رسمی یکدیگر درآمدند.
گراسا آشتی میان تمام اعضای خانوادهٔ ماندلا را در دستور کار خود قرار داد و بسیار تلاش کرد تا میان فرزندان و نوادههای او از ازدواجش با اِوِلین مِیس و همسر دومش وینی، صلح و آرامش برقرار شود. جشنهای بسیاری را به یاد دارم که ماندلا بر راس میز مینشست و تمامی اعضای خانوادهاش به مناسبت تولد او گردهم میآمدند. خانوادهای که ماندلا همیشه در آرزوی نگهداری از آن بود ولی زندگی این فرصت را از او گرفته بود.
میتوانم تصور کنم که اگر امروز در شرایط جسمی مناسبتری قرار داشت، تا چه میزان از مشاجرات خانوادهاش که در معرض چشم جهانیان قرار دارند، دلتنگ و ناامید میشد. او خود را برتر از دیگران نمیدانست و مطمئنم که این درخواست را از فرزندانش نیز داشت.
او سالها پیش محل آرامگاهش را مشخص کرده است. در ماه ژانویه برای عیادت به منزلش در ژوهانسبورگ رفتم، او بار دیگر بر این موضوع تاکید کرد. به محض ورودم ماندلا به خدمتکار گفت: «چکمههایم را بیاورید.»
- «چکمههایتان را برای چه میخواهید تاتا؟»
- «جورج آمده است که من را به قونو ببرد.»
واضح بود که دلش برای خانه تنگ شده است. قونو در دل ماندلا جا دارد. همان جایی است که دوران خوش بازنشستگیاش را در آن سپری کرده است، جایی که همنسلانش سرزده به دیدارش میآمدند، دیدارهایی که همواره برایش شادیآور بودهاند.
او میخواهد که در همان جا دفن شود؛ در کِرال، نزدیک مزرعهٔ پدریاش. او و گراسا با هم به این نتیجه رسیدهاند و هر بار که به این موضوع اشاره کرده، لحن او بسیار جدی و واقعبینانه بوده است. نلسون از مرگ نمیهراسد. به من گفت که پس از مرگش به دنبال نزدیکترین شعبهٔ «کنگرهٔ ملی آفریقا» در بهشت خواهد رفت تا به عضویت آن درآید. بارها به شوخی گفته است که پس از مرگش والتر سیسولو، گوان امبکی و آلبرت لوتولی و اولیور تامبو همراهانش خواهند بود.
آخرین باری که نلسون را دیدم یک هفته پیش از بستری شدنش بود. برای ملاقات به خانهاش در هوتون رفتم و به رسم همیشگیمان به مرور خاطرات پرداختیم. او سؤالی از من پرسید که من را بسیار غمگین کرد: «آخرین باری که اولیور را دیدی کی بوده؟ حال والتر چطور است؟»
نتوانستم به او دروغ بگویم، به یادش آوردم که سالها از مرگ آنها میگذرد. حالت چهرهاش برای لحظاتی تغییر کرد و سپس به موضوع مکالمهمان بازگشتیم. قبل از خداحافظی به من گفت: «جورج، کُتات را فراموش نکنی.» به یاد آوردم که کُتم را در ماشین فراموش کردهام، ولی جملهٔ نلسون من را تحت تاثیر قرار داد. او به فکر من بود و میخواست تا در برابر سرمای زمستان این قسمت از زمین، از خودم محافظت کنم. امروز، در نود و پنجمین سالگرد تولدش، امیدوارم که او نیز از خودش محافظت کند تا سلامتیاش را بازیابد.
در جشنهای تولدش به او میگفتم: «به امید ۱۰۰ سالگیات». در جواب من با لبخند میگفت: «تو بسیار خوشبینی». امیدوارم که اشتباه کرده باشی دوست من.

وکلاپرس ـ ۵ دسامبر سالروز درگذشت وکیل نلسون ماندلا است؛ وکیلی که نه تنها تمام موکلین او در آفریقای جنوبی، بلکه جهان در هنگام وفاتش کلاه از سر برداشت.
به گزارش وکلاپرس، نلسون ماندلا در ۱۸ ژوییه ۱۹۱۸ در روستای کوچک و دورافتادهای در ناحیه متاتا از استان کیپ در آفریقای جنوبی به دنیا آمد.
وی پس از ورود به دانشگاه فورت هار، سرکرده دانشجویان معترض شد و در همان سال اول از دانشگاه اخراج شد و از ادامه تحصیل باز ماند. او در واکنش به حکم ازدواجی اجباری از سوی حاکم تمبو، به ژوهانسبورگ گریخت و به تدریج وارد مبارزات سیاسی شد.
ماندلا که مدتی به عنوان دستیار یک دفتر وکالت کار کرده بود، در سال ۱۹۵۲ نخستین دفتر حقوقی مخصوص رنگینپوستان را در ژوهانسبورگ دایر کرد. این مؤسسه که توسط ماندلا و دوست دیرینهاش، اولیور تامبو اداره میشد، خدمات حقوقی رایگان یا ارزان قیمت در اختیار سیاهپوستان قرار میداد.
علیرغم اینکه او دفتر وکالت خودش را داشت، ولی سالها طول کشید تا بتواند مدرک حقوق اخذ کند. ماندلا از سال ۱۹۳۹ به مدت پنجاه سال و به تناوب در حال تحصیل در رشته حقوق بود. ماندلا نهایتاً در سال ۱۹۸۹ موفق شد در زندان مدرک حقوق خود را اخذ کند.

وکیل نلسون ماندلا
ماندلا به عنوان یک وکیل عملی، بارها نژادپرستی و تبعیض را در محاکم دادگستری در آفریقای جنوبی تجربه کرد. آنجا که از او بارها خواسته می شد تا گواهی وکالت خود را ارائه کرده و یا توسط قضات صلاحیت علمی اش مورد تمسخر قرار می گرفت؛ اتفاقی که به ندرت برای همکاران سفیدپوستش رخ می داد.
همچنین در سال ۱۹۵۲ ، ماندلا نقش مهمی را در راه اندازی کارزار مخالفت با قوانین تصویب شده در آفریقای جنوبی ایفا کرد. وی به عنوان بخشی از کارزارها به سراسر کشور سفر کرد و سعی در ایجاد پشتیبانی از ابزارهای اعتراضی غیر خشونت آمیز علیه قوانین تبعیض آمیز داشت. در سال ۱۹۵۵ وی مشغول تهیه پیش نویس منشور آزادی، سندی بود که خواهان دموکراسی اجتماعی غیرنژادی در آفریقای جنوبی بود.
در سال ۱۹۶۳ و در یکی از محاکماتش وی در قالب دفاع از خود در برابر اتهامات وارده در این محکمه سخن گفت که امروزه این نطق وی دارای شهرت جهانی است. دفاعیاتی که به دفاع از آزادی و اعتراض به استبداد بود. او در این دفاعیات اتهام توطئه علیه کشورش را نپذیرفت و از جمله گفت که در راه آرمان خود آماده مردن است. دفاعیات وی با عنوان «آماده ام تا بمیرم» به صورت کتاب چاپ شده است.
وکیل نلسون ماندلا در ۱۲ ژوئن ۱۹۶۴ به سختی از مجازات اعدام مصون ماند و در عوض به حبس ابد محکوم شد.
۱۷ سال از محکومیت ماندلا در زندان مخوفی در جزیره “روبن” در نزدیکی کیپ تاون سپری شد که به “آلکاتراز آفریقای جنوبی” شهرت داشت. محکومان سیاسی حاضر در این زندان مجبور به بیگاری شبانهروزی بودند.
ماندلا در زندان جزیره روبن هم بیکار ننشست و به زندانیان خواندن و نوشتن آموخت. او نام زندان روبن را “دانشگاه جزیره روبن” گذاشت.

سلول شماره ۵ زندان جزیره روبن
هماینک، بازدید از سلول شماره ۵ این زندان، برنامه ثابت گردشگرانی است که به آفریقای جنوبی میروند.
نلسون ماندلا روز پنجشنبه ۵ دسامبر ۲۰۱۳ (۱۴ آذر ۱۳۹۲) در شهر ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی در سن ۹۵ سالگی درگذشت و بسیاری از سران سیاسی و فرهنگی جهان برای مراسم تدفین وی حضور یافتند.
نتوان فوکوآ در حال ساخت یک مستند بلند درباره نلسون ماندلا است؛ وکیلی که ۲۷ سال در زندان بود و به مبارز آزادی و یکی از بزرگترین سیاستمداران تاریخ تبدیل شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مستندی که قبلا عنوان «مشکلساز: داستان پشت نوارهای ماندلا» برای آن انتخاب شده بود با استفاده از مصاحبههای صوتی تازه کشف شده با خود ماندلا، توسط آنتوان فوکوآ ساخته میشود. گفته شده هدف از ساخت این مستند ارایه تصویری صادقانه، دقیق و قطعی از مردی است که نمادی جهانی از عدالت، امید و انسان جهانی است.
سایت خبری ورایتی نوشت: فوکوآ کارگردان «روز آموزش» با دوست صمیمی و هم سلولی سابق ماندلا یعنی «مک ماهاراج» در این پروژه به عنوان تهیه کننده اجرایی همکاری میکند. ماهاراج ۱۲ سال در کنار ماندلا در یک سلول کوچک در جزیره روبن زندانی بود و کسی بود که زندگی نامه ماندلا را پیش از اینکه در نهایت به صورت قاچاق از زندان خارج کند، رونویسی کرد. او بعدها در دولت ماندلا وزیر شد.
این مستند با استفاده از مصاحبههای صوتی ماندلا که به تازگی کشف شده تجربیات زندگی او را بازگو میکند، و همچنین نگاه شخصی ماهاراج درباره نیروهایی که نماد جهانی نلسون ماندلا را شکل دادند، تصویر میکند. ماندلا به عنوان یک وکیل پیشگام که ۲۷ سال در زندان بود، در نهایت تبدیل به مبارز آزادی شد و از یک زندانی در آفریقای جنوبی که در آستانه یک خشونت بزرگ نژادی بود، بیرون رفت تا نخستین رییس جمهوری منتخب کشور شود.
ماهاراج همچنین از تجربه خود در این پروژه برای نمایش جزییاتی درباره اینکه چگونه توانسته یک پیوند ارتباطی غیرقانونی برای ماندلا ایجاد کند تا بتواند با رهبری کنگره ملی آفریقا در تبعید صحبت کند، استفاده میکند.
فوکوآ گفت: مایه افتخار است که داستان ناگفته ماندلا را که تمام عمر به او احترام گذاشتهام، روی پرده بیاورم. برای دههها، ماندلا و همراهانش در غیرانسانیترین شرایط قابل تصور به تلاش ادامه دادند. آنها با عشق و بخشش در قلب خود از زندان بیرون آمدند و به جای انتقامجویی، به دنبال اتحاد کشور رفتند. شفقت و قدرت درونی ماندلا را قادر ساخت تا تغییرات معناداری ایجاد کند. این فیلم نشان میدهد چگونه ماندلا با انسانیت دست نخورده خود از مصیبتها عبور کرد و چه سیاستمدار سرسخت و زیرکی پشت شخصیت نمادین او به عنوان یک «مرد خوب» جا خوش کرده بود.
وی همچنین خود را بسیار خوش شانس خواند که در این پروژه از همراهی مک ماهاراج برخوردار شده و از تجربیات، هوش و حافظه وی که مانند یک دایرهالمعارف سالها زندگی در کنار ماندلا را ثبت کرده، بهره میگیرد.
ماهاراج هم گفت: آرزو داشتم داستان نلسون ماندلا و چندین دهه مبارزه و فداکاری او برای آزادی، برابری و عدالت را به شیوهای معتبر و پیچیده ببینم. این داستان بیش از هر زمان دیگری به بشریت امروزی مربوط میشود.
فوکوآ تولید خود را در آفریقای جنوبی آغاز کرده و با شماری از دوستان سابق ماندلا و دیگر چهرههای کلیدی که زمانی وی را با محبت با نام مستعار «مادیبا» مینامیدند، مصاحبه کرده است.
آرتورلاندون و مارک باخ تهیه کنندگان این فیلم مستند از فیلم شان به عنوان سندی یاد کردند که در طول دوران بلاتکلیفی سیاسی و ناآرامی امروز سرتاسر جهان، یادآور تأثیر یک رهبر واقعاً بزرگ است و نشان میدهد چگونه یک وکیل متواضع اما مصمم به یکی از بزرگترین سیاستمداران تاریخ بدل شد.
منبع: وکلا پرس - سایت وکلای آفریقای جنوبی و بریتانیکا- guilanbar


ارباب سرنوشت / «شکست ناپذیر»؛ وقتی رهبری مردم کشورش را خانوادهی خود میداند سال اکران: 2009
کارگردان: کلینت ایستوود (Clint Eastwood)
هنرپیشهها: مورگان فریمن (Morgan Freeman)، مت دیمون (Matt Damon)، تونی کیگورگ (Tony Kgoroge)
کلینت ایستوود، یکی از بزرگترین نامهای سینما، هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان کارگردان شناخته میشود. او کار خود را با بازی در فیلمهای وسترن و اکشن در دهه 1960 آغاز کرد، اما به مرور به کارگردانی روی آورد و تبدیل به یکی از تحسینشدهترین کارگردانهای هالیوود شد. ایستوود در طول دههها، آثار متنوعی را در ژانرهای مختلف از جمله درام، اکشن، وسترن و بیوگرافی کارگردانی کرده است. او برای فیلمهای Unforgiven (1992) و Million Dollar Baby (2004) دو جایزه اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد.
ایستوود به خاطر توانایی در ساخت فیلمهایی با مضامین عمیق انسانی و اجتماعی و پرداختن به مسائل مهم سیاسی و تاریخی، به کارگردانی مشهور و معتبر تبدیل شده است. فیلمهای او معمولاً با نگاهی دقیق به مسائل اخلاقی و انسانی ساخته میشوند و شخصیتهایی با ابعاد پیچیده را به تصویر میکشند. فیلم شکستناپذیر در همین راستا، یکی از مهمترین آثار اوست که به موضوع نژاد، اتحاد ملی و نقش ورزش در ایجاد تغییرات اجتماعی میپردازد. این فیلم به ماجرای واقعی نلسون ماندلا و استفاده او از تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی برای متحد کردن ملت پس از پایان دوران آپارتاید میپردازد.
شکستناپذیر بر اساس رویدادهای واقعی، روایتگر داستان نلسون ماندلا (با بازی مورگان فریمن) است که پس از آزادی از زندان و به دست گرفتن قدرت به عنوان رئیسجمهور آفریقای جنوبی در سال 1994، با چالش بزرگی به نام نژادپرستی و تنشهای اجتماعی روبهرو میشود. در حالی که کشور به تازگی از دوران سیاه آپارتاید خارج شده، اختلافات نژادی همچنان در جامعه وجود دارد و مردم سیاهپوست و سفیدپوست از هم جدا هستند. ماندلا که همواره به دنبال وحدت ملی و آشتی میان اقوام مختلف بوده، به دنبال راهی برای متحد کردن مردم است.
در این میان، ماندلا تصمیم میگیرد از ورزش بهعنوان ابزاری برای این هدف استفاده کند. او توجه خود را به تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی، معروف به Springboks، جلب میکند؛ تیمی که تا آن زمان توسط بسیاری از مردم سیاهپوست به عنوان نمادی از رژیم آپارتاید و تفکیک نژادی دیده میشد. اما ماندلا اعتقاد دارد که اگر این تیم بتواند در مسابقات جهانی راگبی 1995، که در آفریقای جنوبی برگزار میشود، پیروز شود، میتواند به عنوان نمادی برای وحدت و یکپارچگی ملت عمل کند.
برای این منظور، ماندلا با فرانسوا پیناار (با بازی مت دیمون)، کاپیتان تیم ملی راگبی، ارتباط برقرار میکند و تلاش میکند تا روحیه تیم را بالا ببرد و آنها را برای یک پیروزی تاریخی آماده کند. این ارتباط و همکاری بین ماندلا و پیناار، در نهایت به نتایجی فراتر از انتظار منجر میشود و تیم ملی راگبی به ابزاری برای تغییرات اجتماعی و فرهنگی در کشور تبدیل میشود.
داستان فیلم بر موضوعات اتحاد، بخشش و امید استوار است و نشان میدهد که چگونه ماندلا توانست از ورزش بهعنوان یک نماد برای آشتی و غلبه بر دشواریها استفاده کند. مسابقه نهایی جام جهانی 1995، که تیم ملی آفریقای جنوبی در برابر نیوزیلند به پیروزی رسید، به یکی از لحظات تاریخی کشور تبدیل شد و راهی برای اتحاد مردم آفریقای جنوبی از تمام اقوام و نژادها باز کرد.
شکستناپذیر به عنوان یکی از فیلمهای مهم کلینت ایستوود، مورد استقبال گسترده منتقدان و مخاطبان قرار گرفت. مورگان فریمن در نقش نلسون ماندلا با بازی درخشان خود توانست شخصیت این رهبر بزرگ را به خوبی به تصویر بکشد. فریمن با تسلط کامل به بازیگری و شناخت عمیق از شخصیت ماندلا، توانست به طور دقیق ویژگیهای او را از جمله آرامش، خرد و شخصیت بخشنده او را به نمایش بگذارد. بسیاری از منتقدان این اجرا را به عنوان یکی از بهترین بازیهای فریمن در دوران حرفهایاش توصیف کردند.
مت دیمون نیز در نقش فرانسوا پیناار، کاپیتان تیم ملی راگبی، توانست به خوبی تحول و رشد شخصیتی را که در مواجهه با ماندلا تجربه میکند، به تصویر بکشد. دیمون در این فیلم نقش شخصی را بازی میکند که در ابتدا به عنوان یک قهرمان ورزشی مطرح است، اما در طول داستان با مسئولیتهای بزرگتر اجتماعی و ملی آشنا میشود و به یک رهبر اخلاقی تبدیل میگردد. اجرای مت دیمون نیز مورد تحسین قرار گرفت و او توانست رابطهاش با ماندلا را به عنوان یک رابطه الهامبخش بهخوبی نشان دهد.
کلینت ایستوود به عنوان کارگردان، توانست با مهارت خاص خود، داستانی عمیق و انسانی را روایت کند. او با استفاده از تصاویر سینمایی زیبا و موسیقی احساسی، توانست حس اتحاد و امید را در فیلم به خوبی القا کند. یکی از نکات برجسته فیلم، صحنههای مسابقات راگبی است که به شکلی هیجانانگیز و واقعگرایانه فیلمبرداری شدهاند و تماشاگران را در جریان مسابقات نهایی و پرتنش قرار میدهند. صحنههای مسابقات نه تنها از نظر فنی بسیار موفق هستند، بلکه از نظر احساسی نیز مخاطب را به تجربه شور و هیجان همراه با تیم Springboks دعوت میکنند.
فیلم به دلیل پرداختن به موضوعات عمیق اجتماعی و سیاسی، مورد تحسین قرار گرفت. شکستناپذیر نشان میدهد که چگونه یک رهبر ملی میتواند از ابزارهایی مانند ورزش برای ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی بزرگ استفاده کند. پیام اصلی فیلم درباره وحدت و بخشش است و به تماشاگران نشان میدهد که چگونه میتوان از طریق تعاملات انسانی و اعتماد متقابل، بر دشمنیها و اختلافات نژادی غلبه کرد.
با این حال، برخی از منتقدان فیلم به دلیل تمرکز بیش از حد بر مسابقات راگبی و کمتر پرداختن به جنبههای سیاسی و اجتماعی پیچیدهتر دوره آپارتاید، انتقاداتی را مطرح کردند. آنها معتقد بودند که فیلم میتوانست به مسائل عمیقتری مانند چالشهای اقتصادی و اجتماعی پس از آپارتاید بپردازد. با این حال، بیشتر منتقدان توافق داشتند که فیلم توانسته است پیام وحدت و امید را به خوبی منتقل کند.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم، موسیقی متن آن است که توسط کلینت ایستوود و مایکل استیونز ساخته شده است. موسیقی با استفاده از تمهای احساسی و حماسی، به تقویت فضای فیلم کمک کرده و توانسته است لحظات پرتنش و احساسی را به خوبی همراهی کند.
«شکست ناپذیر» (Invictus) درامی زندگی نامهای، تاریخی و ورزشی است که بخشهایی مهم از دوران زندگی نلسون ماندلا را به تصویر میکشد. دورانی که ماندلا پس از تحمل ٢٧ سال زندان، کار اجباری و اسارت در بند رژیم نژاد پرست آپارتاید، به مقام ریاست جمهوری آفریقای جنوبی انتخاب شده و حالا باید ماموریت تاریخی خود را به انجام برساند. ماموریتی که از نقش تاثیرگذار او در ایجاد اتحاد و همدلی میان سیاهپوستان و سفیدپوستان آفریقای جنوبی حکایت میکند و کلینت ایستوود در مقام کارگردان و یکی از تهیهکنندگان فیلم، بار دیگر تواناییهایش را در نمایش تصویری غرورانگیز از یک قهرمان دوستداشتنی نشان می دهد. ایستوود در این راه تلاش چندانی برای به تصویر کشیدن دوران زندان و سختیهای زندگی پر فراز و نشیب نلسون ماندلا به خرج نمیدهد. فیلم او بیش از آن که در ستایش مقاومت و تلاشهای ماندلا باشد، اثری است دربارهی هوش و درایت مردی که با عملکرد تحسینبرانگیزش، سیمای یک رهبر واقعی را به نمایش گذاشته و جامعهای دارای اختلافات اساسی و تضادهای گوناگون فکری و عقیدتی را به سر منزل مقصود میرساند. رهبری که اگر میخواست میتوانست انتقام سالها تبعیض نژادی و عمر از دست رفتهاش را از سفیدپوستانی که در حق او و سیاهان جفاها کرده بودند را بگیرد ولی او راه و روش و فلسفهی خودش برای مدیریت بر قلبها را داشت.
کلینت ایستوود «شکست ناپذیر» را در سال ٢٠٠٩ بر اساس کتابی با عنوان «بازیدادن دشمن: نلسون ماندلا و بازیای که یک ملت را ساخت» نوشته جان کارلین به تصویر کشید. عنوان این فیلم اما برگرفته از شعر «شکستناپذیر»، سروده ی ویلیام ارنست هنلی است که ماندلا آن را در سالهای زندان بر روی تکهای کاغذ به همراه داشت: «من ازهر خدایی که هست، تشکرمیکنم / برای روح شکستناپذیرم…/ هیچ اهمیت ندارد، گذرگاه چه اندازه دشوار است/ چه اندازه، نامه اعمال مملو از مجازات است/ من، ارباب سرنوشت خود هستم/ من، ناخدای سرشت خویشتنم!». این نکتهای است که در جریان بازدید بازیکنان راگبی از زندان و سلول انفرادی ماندلا به آن اشارهای هنرمندانه میشود، بدون آن که خللی به روند قصهی فیلم وارد شود. قصهای که به نظر میرسد قصد ندارد به بیراهه برود و کاملاً در خدمت روایت آن چه که بر تیم راگبی اسپرینگبوکز گذشته است، قرار دارد. تیمی متشکل از سفیدپوستان و با حضور تنها یک سیاهپوست که پس از قهرمانی ناباورانه در جام جهانی راگبی آفریقای جنوبی، به نماد وحدت و پیروزی ارادهی یک ملت تبدیل شد. ملتی که پس از انتخاب نلسون ماندلا میرفت به سوی حاکمیت مطلق سیاهپوستان گام بردارد، با تدابیر خاص و سرشار از بزرگواری و بخشش ماندلا، نه تنها از دو قطبی شدن نجات یافت بلکه به ملتی یکپارچه بدل شد که میتوانست هر غیرممکنی را ممکن کند. رهبری که تمام مردم کشورش را خانوادهی خود میدانست و از استراتژی ورزش به نحو احسن بهره برد تا جامعهی آرمانی مورد انتظارش را شکل ببخشد و پاسخ مناسبی به منتقدانی بدهند که میپرسیدند: «او میتواند انتخابات را ببرد اما آیا توان اداره کشور را دارد؟»
فیلم چند سکانس کلیدی دارد. از سکانس ملاقات ماندلا (با بازی تماشایی مورگان فریمن) با فرانسو پینار (کاپیتان تیم راگبی) گرفته تا سکانسهای مربوط به برگزاری کلاس آموزش راگبی برای کودکان و نوجوانان و گسترش کارزار «یک تیم، یک کشور». کارزاری که با هدایت و حمایت ماندلا به سرعت تاثیرش را میگذارد و آن سکانسهای پرشکوه پایانی را رقم میزند. با این وجود یکی از جالب توجهترین سکانسهای فیلم شاید سکانس حضور غیرمنتظره ماندلا بر سر تمرینات تیم و خطاب کردن بازیکنان با اسم کوچک و خوش و بش کردن با آنان باشد. بازی تماشایی مورگان فریمن در این سکانس به خوبی حسی سرشار از شکوه و غرور را منتقل میکند و راه را برای باورپذیر کردن اتفاقات بعدی فیلم هموار میکند.
در عین حال ایستوود و آنتونی پکهام (فیلمنامهنویس فیلم) از سایر شخصیتهای اصلی و فرعی نیز غافل نمیشوند و قصهی نه چندان پر پیچ و خم «شکست ناپذیر» را بر مبنای کنشها و واکنشهای سایر شخصیتها نیز به پیش میبرند. شخصیتهایی از قبیل محافظان رئیسجمهوری یا بازیکنان راگبی که هر کدام به نوعی تحت تاثیر رفتار و منش ماندلا قرار میگیرند. به عنوان مثال میتوان به شخصیت فرانسوا پینار با بازی مت دیمون اشاره کرد. یکی از شخصیتهای کلیدی فیلم که در واقع ماموریت مییابد خواستههای مادیبا (لقب نلسون ماندلا) را در تیم راگبی آفریقای جنوبی پیاده کند. از آن دست شخصیتهایی که با حضور و نقش کاریزماتیک خود میتوانند یک گروه یا مجموعه را طوری هدایت کنند که دیر یا زود طعم شیرین پیروزی و موفقیتی خیرهکننده را بچشند. از این رو «شکست ناپذیر» را میتوان فیلمی مناسب جهت نمایش و آموزش در سازمانها و شرکتها دانست. فیلمی که در خلال قصهی کنجکاوی برانگیزش، اصول مدیریت و شیوههای رهبری را آموزش و درواقع درس زندگی میدهد. درس آشتی، بخشش، انگیزهبخشی و راه و روش هدایت تیم به سمت تحقق اهداف از پیش تعیین شده!
فیلم مملو از صحنههای هیجانانگیزی از ورزش راگبی است. صحنههایی که با الهام از بازیهای تاریخی جامجهانی راگبی آفریقای جنوبی، طراحی و به تصویر در آمدهاند و نقش پررنگی در ایجاد تعلیق و جذابیتبخشی هر چه بیشتر به فیلم ایفا میکنند. راگبی ورزشی خشن و پرهیجان است و این که ایستوود، چنین استادانه از پس کارگردانی و باورپذیر ساختن سکانسهای ورزشی برآمده، نشان از تسلط کامل این فیلمساز بر تمامی اجزای فیلمش دارد. فیلمسازی که در یکی از صحنههای فیلم در میان تماشاگران شاد و سرمست از پیروزی دیده میشود و به نظر میرسد قصد پیرشدن ندارد و با بالا رفتن سن، گویی بنجامین باتنوار جوان میشود و هر بار چیزی برای غافلگیر ساختن علاقهمندان و مخاطبان آثارش دارد.
مورگان فریمن و مت دیمون برای بازی در «شکست ناپذیر» نامزد کسب جایزه اسکار در سال ۲۰۱۰ شدند. «شكستناپذیر» در میان نامزدهای دریافت شصتوهفتمین دوره جایزه گلدن گلوب هم در سه بخش نامزد شد؛ بهترین فیلم درام، بهترین نقش اول برای مورگان فریمن و بهترین نقش مكمل مرد برای مت دیمون. فیلمی که حالا فرصت تماشایش با زیرنویس فارسی در پلتفرم نماوا فراهم شده و پس از گذشت یک دهه از ساخت آن، هنوز تماشایی، تاثیرگذار و قابل تامل مینماید.
هاليوود تلاشهای بسيار زيادي کرده بود که يک فيلم زندگینامهای دربارهی نلسون ماندلا، رئیسجمهوری اسبق آفريقاي جنوبي، بسازد. تا اينکه کلينت ايستوود، کارگردان کهنهکار سينما، قدم به اين عرصه گذاشت و تصميم گرفت فيلمي را دربارهی ماندلا بسازد که محور اصلي آن «تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي» و پيروزي تاريخي آن در مسابقات جام جهاني راگبي در سال در سال ۱۹۹۴ بود.
در فيلم شکستناپذیر (Invictus) کاپيتان سفیدپوست تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي (با بازی مت دیمون) که پدرش يک سفیدپوست نژادپرست بوده، به ديدن رئیسجمهور ماندلا (با بازی مورگان فريمن) میرود. وی بهشدت تحت تأثير شخصيت قوي و انساني ماندلا قرار میگیرد و به وي قول میدهد که همه سعي و تلاش خود را براي پيروزي در مسابقات جهاني نماد و مظهري باشد براي نزديکي سياهان و سفيدان به هم و اتحاد دوبارهی کشورش. برخي از بهترين قسمتهای فيلم در يک ساعت نخست فيلم رخ میدهد که طي آن ماندلا در تلاش است تا عناصر تندروي سياهپوست را قانع کند که انتقامگیری از سفیدپوستان کار درستي نيست. ايستوود در طي اين يک ساعت موفق شده که ارزشهای والاي سياسي و انساني ماندلا را بهخوبی به تصوير بکشد. شکستناپذیر همچنين يکي از معدود فیلمهایی است که ارتباط مهم ميان ورزش و سياست را به بهترين شکل ممکن نشان میدهد.

در این فیلم (که بر مبنای واقعیت شکل گرفته است) درسهایی وجود دارد که سازمانها را در دستیابی به اهداف یاری میکند:


در فراسوی شبی که مرا در برگرفته
تیره چون مغاکی میان دو قطب
هرچه خدای را شکرگزار از برای
روح تسخیر ناپذیر خویشتنم
در فرود چنگال شرایط
خم به ابرو نیاورده و زاری نکرده ام
زیر آوار پتک سرنوشت
سرم گرچه خونین اما قد برافراشته است
در فراسوی این جایگاه پر از خشم و اشک
که جز سایههای وحشت دیده نمیشود
با تمامی تهدید و رنج سالیان دراز
در من از هول و هراس نشانی نیست
اهمیت ندارد، گذرگاه چه اندازه دشوار
چه اندازه نامه اعمال مملو از مجازات
من، ارباب سرنوشت خود هستم
من، ناخدای سرشت خویشتنم
مجله نماوا، فرهاد خالدی نیک -1pezeshk
وقتی سن شما از ۵۰ می گذره متوجه می شید که خیلی ها الان بین ما نیستن ولی هستن و خیلی ها هستن که انگار نیستن
کافه نادری ؛ پاتوق هنرمندان قدیم در تهران
شاید برایتان جذاب باشد که قهوه عصرانهتان را جایی بنوشید که روزگاری پاتوق افرادی مثل نیما یوشیج بوده و سگ ولگرد صادق هدایت آنجا به رشته تحریر درآمده یعنی در کافه نادری.
در دوران پهلوی اول زمانی که شوق مدرنیته شدن سراسر تهران را فرا گرفته بود و به سرعت تمام اجزای شهر داشت رنگ و بوی تازه میگرفت و نماد های غربی جای خودشان را در دل مردم شهر باز می کردند، سال ۱۳۰۶ خاچیک مادیکیانس مهاجری متولد ایروان کافهای را در خیابان نادری وقت (جمهوری کنونی) به سبک کافههای فرانسوی و آلمانی تاسیس کرد تا به سرعت مکانی شود برای دورهمی روشنفکران و وقت گذراندن مردم عادی و حتی دیدارهای یواشکی عشاق شهر.
از خیابان جمهوری به سمت چهارراه استانبول که حرکت کنید چشمتان به کافه رستوران جذاب و تاریخیای میافتد که توصیه میکنم آنجا خودتان را به یک نوشیدنی گرم دعوت کنید. جایی که هنوز هم می توانید شکوه حضور آل احمد و شاملو را حس کنید.
جایی که در بحبوحه ۲۸ مرداد 32 با توجه به اینکه در قلب تهران قرار داشت مکانی برای گرد هم آمدن روشنفکران و سیاسیون زمانه بود تا در آنجا لبی تر کنند و به اصطلاح تحلیلی بر اوضاع جامعه داشته باشند.
معماری این بنا به تقلید از کافه های اروپا به خصوص پاریس است.
کافه نادری، فضایی که عطر طهران قدیم را دارد!
کافه نادری با میز و صندلی های چوبی لهستانی، پنجره های بلند، سبک چیدمان کلاسیک، دیواری با عکس اهالی هنر قدیمی، میزی که روزگاری میزبان فروغ فرخزاد بوده و طعم قهوههای خاص خودش حال و هوای طهران قدیم را به خوبی حفظ کرده و همین امر باعث شده تا روز به روز به علاقهمندانش اضافه شود و اهالی سینما را ترغیب کند که کافه نادری را برای شهرزاد انتخاب کنند.
اگر شما هم از طرفداران این سریال محبوب باشید، حتما اسم کافه نادری را شنیدهاید و فضای کافه برایتان آشنایی دارد.
فضای مجموعه نادری از چهار بخش حیاط، کافه، رستوران و هتل در طبقه بالا تشکیل شده؛ حیاط کافه نادری روزگاری باغچه ای پر رونق و سبز بوده که شب ها با پخش موسیقی زنده و با حضور خواننده های مشهور از مهمان ها پذیرایی میشد که متاسفانه قریب به سه دهه است که حیاط مجموعه تقریبا تعطیل شده و دیگر شکوه و رونق قبل را ندارد.
اگر خارج از تهران هستید اما مشتاق به تهران گردی شدهاید هتل نادری با همان ویژگیهای کافه، تاریخی، کلاسیک و فضای دلنشینش میتواند پذیرای شما باشد.
همچنین رستوران نادری هم که با یک راهروی کوچک از کافه جدا میشود انتخاب خوبی برای صرف یک ناهار با طعم طهران قدیم است.
نادری است و شاتو بریان هایش!
وارثان مادیکیانس ادعا دارند که برای اولین بار آنها غذاهای فرنگی مانند بیف استروگانف، بیفتک، شاتوبریان، کافه گلاسه، قهوه ترک و فرانسه را عرضه کردند و شاید یکی از دلایل پر رونق شدن و پایدار ماندن کافه نادری تا الان همین منوی متنوع و تازه بوده و هست؛ البته امروزه شما غذاها، نوشیدنیها، کیک و بستنیهای متنوعتری را در منوی کافه میبینید.
قیمت غذاهای منو با توجه به مواد اولیهای که استفاده میشود متوسط رو به بالاست، ولی این دلیل نمیشود که شما خودتان را از پرطرفدارترین غذای این منو یعنی شاتوبریان که تهیه شده از گوشت سرخ شده با سس قارچ و سبزیجات است محروم کنید، پیشنهاد میکنم بعد از ناهار سری به قهوه های کافه که شهرتی خاص پیدا کردهاند بزنید، اگر هم میلی به قهوه نداشتید یا دوست داشتید طعمی متفاوت را امتحان کنید از منوی رنگارنگ کافه میتوانید بستنی را انتخاب کنید.
روزگار تلخ و شیرین نادری!
کافه نادری هم مثل بناهای تاریخی دیگر فراز و نشیب های زیادی را تجربه کرده، از تعطیلی کامل گرفته تا از دست رفتن قسمتی از مجموعه.
در دهه هفتاد قنادی نادری که مانند کافه قدمت و رونق زیادی داشت تعطیل شد، اما کافه و رستوران باقی ماند.
جای خوشحالی دارد که بگوییم کافه و هتل نادری تهران در سال ۱۳۸۲ در فهرست آثار ملی قرار گرفت و ثبت شد.
تعطیلیها و تصرف بخش بزرگی از مجموعه نادری از رونق سابق این مجموعه کم کرد و باعث شد تا نام کافه نادری کمرنگتر از گذشته شود اما هیچوقت از ارزش تاریخی این مجموعه کم نشد.
گشت و گذاری در اطراف کافه نادری تهران
بعد از صرف یک نوشیدنی و گذراندن وقت کنار دوستان اگر از سمت خیابان جمهوری به سمت پل حافظ حرکت کنید میتوانید سری به پاساژ چارسو بزنید و گشتی هم در دنیای لوازم دیجیتال داشته باشید و همچنین در پردیس سینمایی چارسو میتوانید از دیدن یک فیلم سینمایی لذت ببرید.
و اگر از خیابان جمهوری به سمت خیابان فردوسی حرکت کنید، بعد از حدود نیم ساعت پیادهروی به موزه جواهرات ملی می رسید و تماشای جواهرات و اشیا پر زرق و برق و گران قیمت حتما لذتبخش خواهد بود.
همچنین در خیابان سی تیر موزه آبگینه و سفالینه های ایران قرار دارد که در آن مجموعه ای از کاسهها، کوزهها و دیگر ظروف باستانی در عمارتی به سبک قدیمی جمع آوری شده و مقصد خوبی برای یک گردش چند ساعته است.
حالا انتخاب با شماست پاساژ گردی و سینما یا موزه و بازدید از اشیای کُهَن؟
چرا کافه نادری؟
وقتی که اسم کافه نادری را سرچ میکنید، کمتر نظر منفی در مورد کافه میبینید، قرارگیری در قلب تهران، دسترسی آسان، میزبانی از اهالی شعر و ادب و هنر و روشنفکران، گذر از وقایع تاریخی بسیار و منوی خاص این مکان را دارای ارزش و شهرت و محبوبیت بسیار کرده، برای اهالی کافه گردی جزو ملزومات که اسم کافه نادری را در رزومه خودشان داشته باشند.
و در آخر…
تمام چیزهایی که گفتیم و خواندید بنظرم یک مجموعه کامل است برای اینکه مقصد کافه گردی این بارتان کافه نادری باشد.
کاش هنوز هم آدمهایی از جنس مادیکیانس باشند تا مجموعهای را به یادگار بگذارند برای نسلهای بعدی، و نوادگانمان روی صندلیهایی بنشینند که آدمهای بزرگ امروز روی آنها نشستند و داستان این روزهای ما نقل مجلسشان باشد و لبی تر کنند و زمان را به فراموشی بسپارند.
حالا تو بگو
ملاک یک کافه خوب برای شما چیست؟ بین یک کافه تاریخی و کلاسیک و یک کافه مدرن و امروزی انتخابتان کدام است؟ فضا و محیط کافه، برخورد کارکنان، طعم خوراکی ها، کدام شما را قلقلک میدهد که بعد از ظهر خودتان را در یه کافه بگذرانید؟ آیا تا به حال به کافه نادری رفتهاید؟ آیا تاریخی بودن و قدمت یک کافه شما را ترغیب می کند تا سری به آنجا بزنید؟ حتما نظرتان را برایمان بنویسید.
فراموش نمودم که منبع این مطلب از کدام سایت گرفته شده است متن قشنگی داشت امید بر خدا که بر ما ببخشایند
در سال ۱۳۰۶ مهاجر ارمنی با نام «خاچیک مادیکیانس» این کافه را دایر کرد. پس از موفقیت فراوان در راهاندازی کافه، مادیکیانس تا سال ۱۳۰۷، قنادی و هتل نادری را نیز در همان محل تأسیس میکند. کافه نادری سالها پاتوق شاعران، نویسندگان و روشنفکران بوده است.
کافه نادری، در دههٔ سی و چهل، پاتوق نویسندگان و شاعرانی مانند صادق هدایت، جلال آلاحمد، احمد فردید و سیمین دانشور، نیما یوشیج بوده و بخش زیادی از شهرت کنونی اش را از اعتبار این اشخاص وام گرفته است.
با پیروزی انقلاب اسلامی، در جریان مصادرههای ابتدای انقلاب، تمام این مجموعه مصادره و تحت مالکیت بنیاد شهید درمیآید. بعد از چند سال بخشی از آن که شامل قنادی، کافهرستوران و هتل بود به بخش خصوصی فروخته میشود. ستاد اجرایی فرمان امام نیز بخشهای دیگر مصادره شده از جمله حیاط ۴ هزار متری را به مالکیت درآورده است. این ستاد تا به حال سه بار برای حیاط هتل نادری مزایده اعلام کرده ولی با توجه به حساسیتهای ایجاد شده به تاریخی بودن مجموعه، فروش این حیاط با اعلام ستاد اجرایی فرمان امام فعلاً منتفی شده است. برگرفته از ویکی پدیا و یوتراوز

آنقدر خاطره دارم که قهوهام را تنها در قهوهخانهای بنوشم که همه گمان میکنند خالیاست،
اما پر از کسانی است که حضور ندارند...
#محمود_درویش تصویر از گیلان بانو
برگردان: #قهرمانپور
علم از موجودیت علی (ع) منتشر میشد / حکمت از زبان علی (ع) برای بشریت سخن میگفت
شفقنا و گزینش دانشگاه شهید مطهری – علامه جعفری در سخنرانی مربوط به شخصیت حضرت علی (ع)، ماجرای ملاقات ضرار بن ضمره با معاویه بن ابی سفیان را برای بیان عظمت شخصیت حضرت علی (ع) به تصویر میکشد.
به گزارش شفقنا، در ماجرای ملاقات ضرار بن ضمره با معاویه بن ابی سفیان امده است:
در این ملاقات معاویه از ضرار خواست تا علی(ع) را توصیف کند. مسئلهای که بعضی، آن را از حیلههای معاویه برای به دست آوردن نکتهای از علی(ع) در خلال سخنان یاران او و برای تخریب چهره ایشان دانستهاند.
ضرار در ابتدا از توصیف امیرالمؤمنین(ع) خودداری کرد؛اما با اصرار معاویه، به مدح علی(ع) پردخت. سخنان او در منابع با عبارات مختلفی گزارش شده است.میرزا حبیبالله هاشمی خوئی در کتاب منهاج البراعة به نقل از ابن ابی الحدید گفتۀ ضرار به معاویه را چنین آورده است:
«به خدا، والا همت بود. شدید القوی بود. صریح و قاطع سخن میگفت. به دادگری حکومت میکرد. دانش از همه سویش فرو میریخت و در پیرامونش حکمت، گویا بود. از دنیا و شکوفاییش (جلوههایش) گریزان بود. به شبِ پُر هراس انس داشت. اشکش فراوان، اندیشهاش طولانی بود. جامه کوتاه درویشانه را خوش میداشت و خوراک ناهموار را. در میان جمع ما چون یکی از ما بود. هر پرسشی داشتیم جواب میداد و چون از او فتوا میخواستیم ما را آگاه میکرد. به خدا با اینکه ما را به خود بسیار نزدیک میکرد و با او همنشین بودیم، بسا که از هیبت الهی او جرئت سخن با او را نداشتیم. اهل دین را بزرگ میداشت و مساکین را به خود نزدیک میکرد. هیچ نیرومندی طمع نداشت که ناحقی به سود خود از او بخواهد و هیچ بینوایی از دادگری او نومید نبود.
من خود گواهم که در یکی از مواقفش وی را دیدم درحالیکه شب از نیمه گذشته و پردههای تاریکی خود را بر جهان گسترده بود و اخترانش در چاه مغرب فرو شده بودند، دست بر ریش داشت و چون مارگزیده بر خود پیچ و تاب میخورد و به مانند مصیبتزدهای میگریست و میگفت:ای دنیا دیگری را فریب بده! خود را به من عرضه میداری؟ برای من زیور نمایی و کرشمه میکنی؟! هیهات هیهات، من تو را سهطلاقه کردم که رجوع ندارد. عمرت کوتاه است و قَدرت اندک. آه و افسوس از توشه کم و دوری سفر و راه پر خطر.»(برگرفته از ویکی شیعه)
معاویه بعد از شنیدن سخنان ضرار گریست؛به گونهای که اشک بر صورتش جاری شدو حاضران نیز اندوهگین شدند.
علامه جعفری دربیان جمله شدید القوی توضیح میدهد که مالک جهان بودن مهم نیست بلکه مالک خویشتن بودن مهم است و علی (ع) مالک خود بود.
و علامه در تشریح جملات ضرار بن ضمره ادامه میدهد علم از موجودیت علی (ع) منتشر میشد ، حکمت از زبان علی (ع) برای بشریت سخن میگفت، حکمت سخنی داشت و سخنش را با هرزبانی نمیتواند بگوید و حکیم مطلقی میخواهد که ان علی بود
خدمات الکترونی

محمدتقی جعفری مشهور به علامه جعفری (۱۳۰۴ - ۱۳۷۷)، حکیم، فیلسوف، متکلم، فقیه و اصولی. وی از اساتید مدرسه عالی و دانشگاه شهید مطهری (ره) بود و سراسر عمر خود را در تحصیل، تدریس و پژوهش و تحقیق سپری کرد. وی بیش از ۸۰ جلد کتاب تالیف کرده است. جبر و اختیار، شرح نهجالبلاغه، شرح مثنوی معنوی و وجدان، از معروفترین آثار اوست .
علامه جعفری چندین بار با «برتراند راسل» در مورد مسائل فلسفی نامهنگاری داشته و با «روژه گارودی»، «پروفسور عبدالسلام» و «پروفسور روزنتال» گفتگوهایی داشته است .
محمد تقی جعفری خواندن و نوشتن و بخشی از مقدمات دروس ابتدایی و قرآن را نزد مادرش آموخت. لذا وقتی شش سال داشت در مدرسه اعتماد تبریز، فقط پایه چهارم و پنجم را گذراند. سپس به همراه برادرش به مدرسه طالبیه تبریز رفت و آموزش علوم دینی را نزد استادان آنجا شروع کرد.
در سال ۱۳۱۹ش برای ادامه تحصیلات به تهران رفت. ابتدا در مدرسه فیلسوف، واقع در جوار امامزاده اسماعیل و سپس مدرسه مروی دروسی چون مکاسب٬ کفایه و حکمت منظومه و بخشی از اسفار اربعه را خواند. او در سال ۱۳۲۲ش به قم مهاجرت و در مدرسه دارالشفا اقامت گزید. در این زمان به دست آیة الله سید محمّد حجّت کوه کمره اى و شهید محمّد صدوقى ملبس به لباس روحانیت شد .
وی در درس خارج اساتید سطوح عالی حوزه شرکت کرد. سپس در ۱۳۶۳ق به نجف اشرف رفته و در حالیکه تنها ۲۳ سالش بود،از آیت الله محمّد کاظم شیرازى اجازه اجتهاد دریافت کرد. وی در سال ۱۳۳۶ یا ۱۳۳۷ش پس از یازده سال اقامت در نجف، به ایران بازگشت و بیش از یکسال در مشهد مقدس ماند و سپس تا انتهای عمرش در تهران به تحصیل، تدریس و تحقیق پرداخت. در سال ۱۳۷۶ش محمدرضا خاتمی٬ رییس جمهور وقت به پاس خدمات پنجاه ساله در عرصه دانش و پژوهش٬ نشان درجه یک دانش را به محمدتقی جعفری تقدیم کرد .
جرج جرداق: جز امام علی(ع) کسی را شایسته نوشتن ندیدم
پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه نوشت:
"جرج جرداق" مسیحی مورخ و شخصیتی سرشناس است که چهار دهه از عمر خود را صرف مطالعه و تحقیق در مورد- به تعبیر خودش- یکی از برجسته ترین شخصیت های جهانی یعنی امام الموحدین حضرت علی علیه السلام کرده است. حاصل تحقیقات وی چندین جلد کتاب ارزشمند در مورد شخصیت امام علی (ع) است.
شفقنا با جرج جرداق که اکنون هشتادمین سال عمر خود را پشت سر می گذارد ، در منزل شخصی اش در منطقه الاشرفیه بیروت به گفت و گو نشسته است؛ گفت و گویی که در طول دوران زندگی وی در نوع خود بی سابقه محسوب می شود. وی در ابتدای این گفت و گو و پس از خوشآمد گویی می گوید: سلام بر همه کسانی که خورشید حسین و بادهای کربلا چهره او را سوزانده است، سلام بر کسانی که زمین طف لمسش کرده و از فرات آب نوشیده است، سلامی با بوی انقلاب و بهشت پیروزی، سلام بر تمامی حسینیان و زائرانی که طریق عاشورا در پیش گرفتند.
وی پس از خوشآمدگویی که از ضمیر و روی گشاده وی پرده برمی دارد، ادامه می دهد: حسین بن علی (ع) امام عادل بود و در جنگ با یزید فاسق دستور شرعی داشت.
جرداق در پاسخ به اینکه چه شباهت هایی بین علی(ع) و حسین(ع) وجود دارد و اینکه چرا علی(ع) را برای نوشتن انتخاب کرده و امام حسین(ع) را انتخاب نکرده است، می گوید: پی بردم که حسین(ع) خط طبیعی پدرش علی(ع) است و به این موضوع نیز در نوشته هایم اشاره کرده ام. از فسق معاویه و جنایت وی و همچنین ظلم یزید و زورگویی های وی نیز نوشتم. هنگامی که از تمدن علی(ع) برای تاریخ انسانیت نوشتم، پی بردم که در ایشان وجوه مشترکی با ادیان کیهانی و ربانی وجود دارد بنابراین ایشان را به عنوان نمونه ای برای موفقیت انقلاب فرانسه و عدالت و حقوق بشر انتخاب کردم و همچنین در اثر«علی و سقراط» ایشان را چراغی برای فلسفه و حکمت و اخلاق برگزیدم.
این اندیشمند مسیحی لبنان می افزاید: نوشتن کتاب علی علیه السلام و ناسیونالیسم عربی پاسخی بود به کسانی که ایشان و مرا به شعوبیه متهم می کردند. مثال های زیادی با این مفاد ذکر کردم که نباید آنچه که بین من و علی علیه السلام و یا بین علی (ع) و فرد دیگری رخ می دهد مبتنی بر نژاد، گروه، حزب و یا طرز تفکری تنگ نظرانه تلقی شود.
جرج جرداق ادامه می دهد: عدالت موجود در علی علیه السلام و عادات عربی اصیلی چون دوست داشتن خیر، کمک، اخوت، شهامت، کرم، مردانگی، قهرمانی، سوارکاری، شجاعت، عدل، انصاف، فرهنگ، ادب، فکر، علم، دین و زهد و ترس از خداوند و امور دیگری از این دست که از عادات اصیل یک فرد عربی محسوب می شود، مرا واداشت تا از امام علی(ع) نمادی ملی و عربی اتخاذ کنم و به ایشان افتخار کنم.
جرداق معتقد است که شخصیتی نزدیک به علی علیه السلام و روش تفکر وی وجود ندارد. او علی علیه اسلام را انسانی ناب برمی شمارد و معتقد است که لازم نیست صفت ربوبیت به ایشان بدهیم؛ علی یک انسان است اما قدرت ایشان در ایجاد نوعی بیداری و نوعی آگاهی جهانی در زمینه حقوق و برابرای و عدل و عفو و تسامح باعث شده است تا وی در نظر برخی افراد فرا بشری باشد.
جرداق آنگاه می گوید: علی علیه السلام یک انسان نمونه بودند. ایشان در دولتش عدالت محمدی (ص) را بنیان نهادند. مگر ایشان نیست که می گوید فقر در وطن، غربت است. مال در غربت، وطن است و اینکه مردم دو گروه هستند: یا برادر تو در دین هستند و یا همنوع تو در آفرینش هستند. این همان چیزی است که جبران خلیل جبران نیز به آن اشاره کرده است جبران از امام علی(ع) تاثیر پذیرفت و در مورد ایشان می گوید پیامبر(ص) امام علی (ع) را به عیسی بن مریم تشبیه می کرد این تشبیهی تنها جسمانی نیست چون من یقین دارم که نور علی از نور پیامبران و فرستادگان خداوند متفاوت نیست.
این نهج البلاغه پژوه خاطرنشان می کند: به نظر من سخن یسوع و طلب غفران و رحمت برای کسانی که صلیب را برای وی مهیا می کردند، با سخن امام علی (ع) هنگامی که از سوی ابن ملجم ضربت خورد شباهت دارد آنجا که فرمود: اگر زنده ماندم خودم به کارش رسیدگی می کنم اگر مردم، او را یک ضربت بزنید.
وی در پاسخ به اینکه دلیل انتخاب علی (ع) و انقلاب فرانسه چه بوده است، تاکید می کند: پس از انقلاب فرانسه که غرب به قاتلانی بربری تبدیل شد و مردم در بین آنها بیشتر به گله های گوسفندی در خدمت امرای خود تبدیل شده بودند و کشت و کشتار به راه انداخته بودند، صلاح دیدم که چیزی در این زمینه بنویسم و طبیعتا در مورد امام علی (ع) مطالعه داشته و از ایشان تاثیر پذیرفته بودم، به این موضوع پی بردم که ایشان انقلاب های پی در پی انجام داده است در حالی که انقلاب های ایشان و رویداد های آن از کشت و کشتار خالی بوده است. بنابراین تصمیم گرفتم که این موضوع را انتخاب کنم.
پژوهشگر و محقق مسیحی لبنان می افزاید: انقلاب علی علیه السلام انقلاب انسانی، اجتماعی، فکری و فرهنگی بود و در آن بین دو جبهه فسق و قتل و قاچاق انسان و برده و مرگ از یک طرف و جبهه دین و رحمت و عدالت و انسانیت و آزادی و حیات فاصله های زیادی بود. موظف شدم که جبهه علی را که خالص ترین جبهه ها است، مورد بررسی و تحلیل قرار دهم. این جبهه راه را برای من روشن کرد و چراغ راهم شد.
این اندیشمند لبنانی درباره دلیل انتخاب سقراط به عنوان نمونه ای برای مقایسه با علی علیه السلام و اینکه چرا افلاطون، ارسطو طالیس، آدیوجین و فرد دیگری را انتخاب نکرده است، می گوید: سقراط استاد همه ی این افراد بود و علی در حکمت و فلسفه استاد عصر و نسل خود بلکه استاد نسل های بعد از خود است به همین دلیل در مورد علی (ع) و نهج البلاغه نوشتم.
وی در ادامه درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می گوید و بیان می کند: عده ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم... اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی(ع) ننویسم.
جرداق در مورد منهج علی (ع) و شخصیت تربیتی، اجتماعی و انقلابی ایشان، از تاثیر زمانی و مکانی خود از نهج البلاغه سخن می گوید و معتقد است که نهج البلاغه در بعد انسانی و تشریعی جزو قوانینی است که همانند آن اندک است.
وی با اشاره به اینکه سخنان بسیاری از امام علی در نهج البلاغه را به خاطر سپرده است، از شیوه نگارش امام در نهج البلاغه، شیوایی کلام و استحکام عبارت های آن سخن می گوید.
جرج جرداق نویسنده لبنانی در ادامه از امام حسین(ع) و ایده مقاومت در نزد - به تعبیر وی- این مرد شجاع سخن می گوید و تصریح می کند: یزید - لعنت الله علیه- حیوانی انسان نما بود و تا مدت ها آرزو می کردم که کاش قبل از آن اقدام شرم آور خودکشی کرده بود و یقین دارم که با آن اقدام در واقع خودکشی کرد. برگزاری مراسم سالگرد انقلاب حسینی و راهپیمایی کربلا و عاشورا دلیل عقلی و واقعی بر پیروزی خون بر شمشیر است. حسین علیه اسلام آزادی را به مردم و زائرانش آموخت و به آنها آموخت تا راه عدالت و شهادت را در پیش بگیرند.
اندیشمند بزرگ لبنانی سخن خود را با ذکر این نکته که زندگی خود را در راه تحقیق در مورد امام علی صرف کرده است، به پایان برده، می گوید: از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.
«جرج سمعان جرداق» نویسنده، اندیشمند و ادیب مسیحی لبنان است که در سال 1933م در منطقه مرجعیون در جنوب لبنان دیده به جهان گشود. وی صاحب دایرة المعارف «علی؛ ندای عدالت انسانی، علی و حقوق بشر، علی و انقلاب فرانسه، علی و سقراط، علی و ناسیونالیست عربی» و عناوین دیگری در این زمینه است.
چاکرای سر با عبادت و مدیتیشن، این چاکرا با کفر و شرک آسیب میبیند.
چاکرای چشم سوم با تواضع، این چاکرا با تکبر آسیب میبیند.
چاکرای گلو با سخنان نیکو و آگاهی بخشی انسانها، این چاکرا با دروغ و تهمت و سخنان ناپسند آسیب میبیند.
چاکرای قلب با محبت و عشق انرژی اش افزایش مییابد، این چاکرا با حسادت و نفرت آسیب میبیند.
چاکرای خورشیدی با کم خوری و قناعت و آرامش انرژی اش افزایش مییابد و با حرص و مال حرام و پرخوری آسیب میبیند.
چاکرای خاجی با فعالیت و ورزش انرژی اش افزایش مییابد، این چاکرا با تنبلی آسیب میبیند.
چاکرای اول با پاکدامنی و همینطور بخشش و انفاق انرژی اش افزایش مییابد، روابط نامشروع به این چاکرا آسیب میزند.
📚 @Academic_Library
شما تا زمانی میتوانید بر مردم مسلط باشید که همهچیز را از آنها نگرفتهاید، وقتی همهچیز از فردی گرفته شود او دیگر تحت سلطه شما نخواهد بود.
آلکساندر سولژنیتسین
وقتی کسی واقعا یکی را دوست دارد،
حتی نمیتواند فکر دوست داشتن دیگری را بکند.
📕 #خون_دیگران
✍🏻 #سیمون_دووبوار
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور وغیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز
منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم
جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه
قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه
نگو عمرمون تموم شد
نگو دیگه همدمی نیست
بیا فردا رو بسازیم
اینکه فرصت کمی نیست
اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز
تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته تر کنم گلو ی آواز
منو تو گر چه اسیریم حیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم
جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونه
نگو عمرمون تموم شد
بعد از این دیگه غمی نیست
اشک پاکتو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای سازو که رسیده وقت آواز

«الن ووسالو» پژوهشگر فنلاندی ساکن شهر رویان مازندران که به دلیل بیش از پنج دهه حضور و فعالیت پژوهشی درباره پرندگان مهاجر به ویژه درناهای سیبری در این استان به مادر درنای سیبری شهرت داشت، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.
جانورشناس، پژوهشگر، روزنامهنگار و مؤسس انجمن درنای سیبری عصر دیروز -چهارشنبه- پس از افزون بر پنج دهه زندگی و کار پژوهشی در مازندران در سن ۹۵ سالگی چشم از جهان فروبست.
به گزارش ایرنا، «الن ووسالو» در بیش از ۵۰ سال حضورش در مازندران ساکن شهرهای فریدونکنار، بابلسر و در نهایت شهر رویان بود و علاوه بر فعالیتهای پژوهشی مستمر، ارتباط نزدیک و پررنگی با جوامع محلی نیز داشت.
مادر درناهای سیبری دانش آموخته مقطع کارشناسی جانورشناسی از دانشگاه یو. سی. ال. اِی (UCLA) امریکا بود و مدرک کارشناسی ارشد روزنامهنگاری را نیز اخذ کرده بود.
او پنج دهه پیش، پس از ازدواج با همسر ایرانیاش راهی مازندران شد و به فریدونکنار رفت تا دسته باقیمانده از گله غربی درناهای سیبری را که هر سال به مازندران میآمدند مشاهده کند و پس از مدتی ساکن مازندران شد.
ووسالو علاوه بر فعالیتهای پژوهشی و علمی متعدد در زمینه جانورشناسی، پرندگان مهاجر، بیوتکنولوژی، بیوشیمی، نانوتکنولوژی و شیمی، با چند دانشگاه کشور از جمله دانشگاه مازندران نیز همکاریهایی داشت.
علاقه وافر او به درناهای سیبری سبب شد که برای سالهای طولانی همواره در فریدونکنار حضور پررنگی داشته باشد و به بخشی از جامعه محلی تبدیل شود. او در چند دهه فعالیتش تلاش کرد تا علاوه بر فعالیتهای علمی، شکارچیان و دامگاهداران و بومیان منطقه را نیز برای دست کشیدن از شکار متقاعد کند و گامهای زیادی در زمینه فرهنگسازی برای پیشگیری از شکار برداشت.
تلاشهای گسترده و مستمر الن ووسالو از او چهرهای شناخته شده و اثرگذار در زمینه پرندگان مهاجر مازندران ساخت. او نخستین پژوهشگری بود که در ایران کار پژوهشی روی درناها را آغاز کرد. بارها در همایشهای علمی متعدد حضور یافت و تجارب خود را ارائه کرد و اقداماتش نیز در برخی رویدادهای محیط زیستی مورد تجلیل و تقدیر قرار گرفت. مادر درنای سیبری سال ۱۳۹۶ در نخستین همایش زیستوران بوم ایران که در ساری برگزار شده بود به پاس چند دهه فعالیت در زمینه پرندگان مهاجر مازندران تجلیل شد.روحش شاد .
✏️عزت نفس (Self-Esteem) احساس کلی ما از ارزش و اهمیت فردیمان است. عزت نفس برای سلامت روان ضروری است و میتواند به موفقیت فردی و حرفهای بیشتر کمک کند.
✏️مفاهیم دیگری نیز وجود دارد که در عزت نفس ما تاثیرگذار است اما معنای متفاوتی دارد. در ادامه به بعضی از این مفاهیم اشاره شده است:
🤲خودپذیری (Self-Acceptance)
به معنای پذیرش همه جنبههای خود از جمله نقاط قوت و ضعف است. برخلاف عزت نفس که ارزش را میسنجد، خودپذیری بی قید و شرط و بدون قضاوت است.
🤲احترام به خود (Self-Respect)
ارزش قائل شدن برای خود و درخواست احترام از دیگران است و بر حفظ کرامت و مرزها تمرکز دارد.
🤲خودانگاره (Self-Image)
خودانگاره تصویر ذهنی است که ما از خود داریم و بر خلاف عزت نفس که سنجش میکند، خودانگاره به صورت توصیفی و جزئی است.
🤲اعتماد به نفس (Self-Confidence)
به معنای اطمینان به تواناییها و قضاوتهای خود است؛ برخلاف عزت نفس، اعتماد به نفس به مهارتها و اقدامات خاص مربوط میشود.
🤲خودکارآمدی (Self-Efficacy)
خودکارآمدی به معنای باور به توانایی و ظرفیت
خود برای انجام اقدامات لازم در راستای دستیابی
به یک هدف خاص است.
🤲شفقت با خود (Self-Compassion)
با خود شفقت داشتن به معنی مهربان بودن با خود، درک کردن و حمایت خود در شرایط سخت است. شفقت برخلاف عزت نفس ارزش را نمیسنجد.
👍@Dafoosmedia | دافوس مدیا
📚 در درون خود چه دارید؟
رباعی شمارهٔ ۱۹ دیوان شیخ بهایی
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
۱- یعنی گفتار و رفتار آدم ها، درون آنها را نشان میدهد.
۲- هر چیزی که در ذات چیزی وجود داشته باشد هر آنچه که در ذاتش است از آن بیرون می آید.
۳- رفتار هرکس اندیشه او را نشان می دهد.
۴- برداشت از ضرب المثل از کوزه همان برون تراود که در اوست: اگر درون کوزه زهر باشد، هرگز از آن آب گوارا و شیرین تراوش نمیکند، حتی اگر کوزهای زیبا با جنس مرغوب باشد. بنابراین اگر فردی ذات خبیثی دارد نباید از آن انتظار مهربانی و رفتار خوب داشت.
در قدیم، آب آشامیدنی را برای تصفیه در کوزه ای می ریختند و درِ آن را با کلاهکی از حصیر یا ابریشم می پوشاندند. سپس کوزه را در ظرفی میگذاشتند و آبی را که از این صافی عبور می کرد می نوشیدند. در این روش، معمولاً کوزه و سرپوش آن، هر بو و مزه ای که داشتند، به آب منتقل می کردند. در این مواقع اصطلاحاً می گفتند: «از کوزه همان برون تراود که در اوست.»
سالها پیش کشور آلمان به دو بخش تقسیم شده بود، آلمان شرقی و آلمان غربی و دیواری شهر برلین را به دو قسمت برلین شرقی و برلین غربی تقسیم کرده بود.
یک روز، افرادی از برلین شرقی کامیونی پر از زباله و خوراکیهای گندیده متعفن را به سمت غربی دیوار یعنی برلین غربی ریختند.
مردم برلین غربی به سادگی می توانستند تلافی و انتقام جویی کنند، ولی این کار را انجام ندادند! ولی به جای آن کامیونی پر از کنسروهای خوراکی،بسته های نان و شیر و دیگر مایحتاج خوراکی تازه را در سمت شرقی دیوار یعنی برلین شرقی با نظم آنجا گذاشتند.
و بر روی بسته ها تابلویی نهادند که بر آن نوشته شده بود:
هرکس از آنچه دارد به دیگران می دهد
چه حقیقت زیبایی، ما تنها از آنچه پر هستیم به دیگران می دهیم!
چه چیزی در درون شماست؟
محبت یا نفرت؟
صلح یا جنگ؟
حیات یا مرگ؟
برکت یا لعنت؟
ظرفیت ساختن یا ظرفیت تخریب؟
شما چه چیز به دیگران هدیه می دهید ...؟
📚 @Academic_Library . دانشچی. گنجور
الاغی دعا کرد صاحبش بمیرد تا از زندگی خرانه خود خلاص شود.
صاحبش فکر الاغ را خواند و گفت:
ای خر!
با مرگ من تو را شخص دیگری خریده و صاحب میشود،
دعا کن که از خریت خود بیرون شوی !!!
👤 عبید زاکانی
#
تریبون هنر: نرگس محمدی نقش پروین اعتصامی را در نمایش پروین بازی می کند.
نمایش «پروین» به نویسندگی و کارگردانی حسین کیانی و تهیه کنندگی داود نامور بازیگر نقش پروین معرفی شد.
به گزارش تریبون هنر، نرگس محمدی فعالیت هنری خود را از تئاتر آغاز کرده است در کارنامهی کاریاش همکاری با بیش از ۳۰ اثر هنری در مقام بازیگر به چشم میخورد. وی پیشتر در نمایشهای «نظمیه زنان» و «راپورتهای شبانه دکتر مصدق» به کارگردانی اصغر خلیلی، «به علت ضیق مکان» به کارگردانی حامد وکیلی و نمایش «اولدسانگز/ عشق روزهای کرونا» به کارگردانی محمد رحمانیان ایفای نقش کرده است
.............................................................................................. «شبکه مخفی زنان»، جدیدترین سریال نمایش خانگی بهکارگردانی افشین هاشمی است که قسمت اول آن از ۷ مرداد ۱۴۰۱ پخش شده است.
قاسمی|شهرآرانیوز؛ قسمت اول سریال «شبکه مخفی زنان» بهکارگردانی افشین هاشمی یکشنبه هفته گذشته برابر با ۷ مرداد از شبکه نمایش خانگی منتشر شد.
داستان سریال از این قرار است که در ابتدای قرن چهاردهم خورشیدی، وقتی شاه متوجه جنبشهای نوظهور مربوط به حقوق زنان در کشور میشود، مأموریت ویژهای به یکی از اهالی دربار خود میدهد. بر این اساس، وزارت فرهنگ و هنر در سال۱۳۱۰ تصمیم به تشکیل کانون بانوان میگیرد تا با تشکلهای مشابه رقابت و سپس آنها را حذف کند. میرزا محمود زنبورکچی، کارمند عالیرتبه اداره سجل احوال، دعوت میشود تا در کنار دلبرجان تاجرباشی مسئولیت انتخاب اعضا و سپس فعالیت کانون را برعهده بگیرد و....
آنطور که از قسمت اول سریال برمیآید، قصه سریال «شبکه مخفی زنان» درباره زندگی یکی از مفاخر ادبی ایران یعنی پروین اعتصامی است. در این قسمت از سریال، پس از زمینهچینیهایی درباره تأسیس اداره سجل احوال، مخاطب با پروین اعتصامی با بازی باران کوثری مواجه میشود؛ چهرهای که به اعتقاد بسیاری از مخاطبان بسیار نزدیک به عکس ثبتشده و معروف پروین اعتصامی است.
فاصله باران کوثری با پروین اعتصامی!
بسیاری از مخاطبان در شبکههای اجتماعی از شباهت زیاد گریم باران کوثری به پروین اعتصامی میگویند و همین را یکی از ویژگیهای مهم سریال میدانند. «خیلی وقته سریال ایرانی نگاه نمیکنم، اما با دیدن بخشی از «شبکه مخفی زنان» که پروین اعتصامی را به تصویر کشیده، وسوسه شدم قسمت اول آن را نگاه کنم»، «باران کوثری را در سریال شبکه مخفی زنان کپی پروین اعتصامی درآوردن» یا «وسوسه شدم سریال شبکه مخفی زنان را ببینم فقط بهخاطر گریم باران کوثری که خیلی شبیه به عکس پروین اعتصامی هست». اینها بخشی از بازخوردهای مخاطبان شبکههای اجتماعی درباره گریم باران کوثری است. البته این موضوع را با مقایسهای گذرا بین عکس معروف پروین اعتصامی و گریم باران کوثری هم میتوان دریافت.
تنها سؤالی که اینجا مطرح میشود، این است که آیا بازی باران کوثری در این نقش حسابشده و بر اساس تحقیق و پژوهش است تا لحن کلام و بیان و حتی رفتارهای او نیز شبیه به شخصیت تاریخی و ادبی کشورمان باشد یا نه؟ بهنظر میرسد پس از پخش قسمتهای بعدی برخی صاحبنظران بتوانند دراینباره نظر بدهند
................................................................................................پروین (فیلم ۱۳۸۴)
پروین فیلم سینمایی ایرانی است که در سال ۱۳۸۴ توسط مرتضی هرندی کارگردانی شد و فیلمنامه آن بر اساس کتاب اختر چرخ ادب پروین توسط نویسنده کتاب اعظم بروجردی نگارش گردیده است. ساختار فیلم سینمایی پروین سورئال میباشد و تخیل شاعرانه پروین را بهتصویر کشیده است. ................................................................................................ پروین (فیلم ۱۴۰۲) پروین با نام قبلی معجزهٔ پروین فیلم ایرانی به کارگردانی و نویسندگی محمدرضا ورزی ساخته سال ۱۴۰۲ است. این فیلم محصول مشترک بنیاد سینمایی فارابی و وزارت میراث فرهنگی است که نخستین بار در چهل و دومین جشنوارهٔ فیلم فجر اکران شد.همچنین این فیلم از ۱۲ دی ۱۴۰۳ در سینماهای ایران اکران شد.در این فیلم، مارال بنی آدم نقش پروین را بازی میکند
![]()
کسی را بسیار دوست داشتن
یعنی از آرامش او مراقبت کردن...
حمید سلیمی
.gif)
لحظه ها رو با تو بودن در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو دیدن مثل رویای تو خوابه
با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن مثل تشنگی آبه
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم
بی تو اما سرسپردن بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده بودن بی هدف ،نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن واسه من رنج و عذابه
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی همه دنیا رو میبردم
توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لب هام جز تو اسم دیگه ای نیست
توی قلب من نه عزیزم هیچکسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو هیچکسی رو دوست نداره
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم
اگه اسممو میخوندی دیگه از یاد نمیبردم
اگه با من تو میموندی همه دنیا رو می بردم
اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم
اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم
لحظه هارو با تو بودن …
لحظه هارو با تو بودن …

ثریا سادات حسینی
فصلهای عاشقانه از مجله موفقیت . دلگرم و .....
تأثیر فصل پاییز و زمستان بر روابط عاطفی
در پاییز برای مجردها چه اتفاقی میافتد؟ اگر مجرد هستید، شاید برایتان این سوال پیشآمده باشد که چرا وقتی هوا رو به سردی میرود یا در اوایل فصل پاییز، احساس نیاز بیشتری به رابطهای پایدارتر یا تجربهی عاشقی پیدا میکنید؟ چرا در تابستان و بهار این دلگرفتگی و نگرانی از تنهایی کمتر احساس میشود؟ هر چند که بسیاری از افراد این تجربه را با افسردگی فصلی اشتباه میگیرند.
فصل کاف چیست؟
فصل کاف (Cuffing Season) فصل دستبندزدن هم نامیده میشود. «دستبند» معنایی تحتاللفظی برای پیونددادن افراد به یکدیگر است که اولین بار در زبان عامیانهی آمریکایی- آفریقاییتبار و در منطقهی نیویورک بهکار برده شد؛ جایی که دانشجویان کالج از «فصل کاف» برای توصیف پیداکردن همدم شبهای سرد زمستانی استفاده کردند. فصل کاف بسیار شبیه فصل عاشقی ما ایرانیها و فصل قدمزدنهای دو نفره زیر باران است؛ فصلی که خیلیها را در یک رابطهی عاشقانه با هم جفت میکند.
دکتر «لوری بروتو»، درمانگر میگوید: «فصل کاف در ماههای پاییز و زمستان اتفاق میافتد؛ وقتیکه افراد تمایل زیادی به داشتن یک رابطهی عاطفی پیدا میکنند.» برخی تحقیقات نشان میدهند که افراد بهطور کلی در هوای سرد احساس تنهایی بیشتری دارند و جالب اینکه سرد بودن هوا باعث میشود افراد به تماشای فیلمهای عاشقانه هم علاقهی بیشتری پیدا کنند. نظر «بابیتا اسپینلی»، روانکاو هم این است که افراد بهمعنای واقعی کلمه و از نظر روانشناختی در ماههای سردتر بهدنبال گرما هستند و این ماهها اشتیاق را برمیانگیزد تا مطمئن شوند که تنها نیستند.
پاییز عاشقی
محققان براساس شواهدی به این نتیجه رسیدهاند که افراد مجرد در فصلهایی که ارتباطات، مسافرت، گردشها و دورهمیها بیشتر است، یعنی در بهار و تابستان، نیاز به رابطهی عاطفی را کمتر احساس میکنند. ولی با شروع سرما و تاریک شدن زودتر هوا کمتر میتوانند با دوستانشان بیرون یا به هواخوری و خرید بروند و مجبورند زمان بیشتری را در خانه باشند. اکثر افراد مجرد هم در این فصول، بهتنهایی و درکنار شومینه، اوقات خود را با فیلم دیدن یا کتاب خواندن سپری میکنند. اینجاست که با شروع فصل پاییز بهصورت شرطیشده، احساس غم و تنهایی به سراغشان میآید یا بهصورت ناخودآگاه، احساس نیاز به کسی را پیدا میکنند که با آنها همراه شود.
وقتی روابط اجتماعی انسانها محدود میشود، بهیاد میآوریم که تا چه اندازه تنها هستیم؛ بعد یکدفعه به خود میآییم که چرا برای این روزهای تنهایی کسی را نداریم! پس با وجود تمام این احساسات بهدنبال همدمی میگردیم که به او دستبندی از عشق بزنیم. در این فصل، اگر به کسی دستبند زدیم، یعنی به احتمال زیاد در رابطهای رفتهایم که هیچکس دیگری را غیر از شریک عاطفیمان نمیبینیم (حداقل تا ولنتاین).

تحقیقات نشان داده حدود 30 درصد بیشتر از فصلهای دیگر، روابط و دوستیهای عاطفی که در فصل کاف آغاز میشود ممکن است پایدار بمانند. اما چرا دستهی زیادی از این رابطهها با شروع بهار و تابستان به پایان میرسد؟ این هم پاسخ مشخصی دارد؛ زیرا هر چقدر این نیاز شدیدتر باشد، تصمیمگیری سطحیتر میشود. با وجود حس غم و نیاز، اکثر افراد مجرد به غنای رابطهیا تناسبات شخصیتی توجه زیادی نمیکنند و از جهت دیگر، هدف شروع رابطه مانند انگیزهی ازدواج، سنجیده و عمیق نیست. در اصطلاح علمیگفته میشود افراد در این فصل استاندارهای خود را برای ازدواج یا انتخاب شریک عاطفی، در حد داشتن یک همراه برای اوقات فراغت و تنهایی پایین میآورند.
توجه ویژه به معیارهای رابطه عاطفی و ازدواج
بعد از گذراندن این مدت و کمرنگشدن نیاز به پناهگرفتن با فردی امن و ترس از احساس تنهایی، دوباره ملاکهای واقعی یا اهداف مهمتر پررنگ میشود؛ بنابراین بهتر است قبل از شروع فصل کاف، یعنی در فصل تابستان، شما براساس معیارهای واقعی و سنجیده سعی کنید شخصی را درنظر بگیرید یا با او وارد رابطه عاطفی شوید؛ به قول کارشناسان روابط، «پیشدورهی فصل میدانداری». تا جای ممکن در این فصل با کسی که مناسبتان نیست وارد رابطه عاطفی نشوید.
«راشل ساسمن»، خانواده و زوجدرمانگر، معتقد است: «احساس تنهایی و غم که در این زمان از سال برای بسیاری از مردم ایجاد میشود، میتواند باعث شود بهدنبال چیزهایی بگردند که در آن لحظه احساس خوبی به آنها میدهد؛ اما این اصلا راه خوبی نیست.»
آیا عنوان فصل کاف مبنای علمی دارد؟
از نظر بیولوژیکی، برای دانشمندان سخت است که بگویند فصل کاف یک پدیدهی واقعی است یا خیر! برخلاف برخی از پستانداران دیگر، انسان فصل جفتگیری مشخصی ندارد. با این حال، کمبود نور خورشید در زمستان باعث میشود بسیاری از افراد کاهش سروتونین یا «مادهی شیمیایی شادی» را تجربه کنند. درنتیجه، فصل کاف ممکن است از نظر برخی افراد راهی برای مبارزه با تنهایی و پوشش زمستانی از طریق رابطه باشد.

فصل کاف چه زمانی به یک مسئله تبدیل شد؟
فصل کاف اولین بار در سال 2011 در Urban Dictionary گفته شد؛ اما در سال 2013 به محبوبیت رسید؛ وقتیکه «Fabolous»، رپر معروف، آهنگ «فصل کاف» را منتشر کرد. در بهار همان سال، بسیاری از دانشجویان کالج شروع به انتشار مقالاتی با این اصطلاح و عنوان کردند. فرهنگ لغت کالینز هم بهطور رسمی این اصطلاح را در سال 2017 اضافه کرد و حتی در فهرست نهایی «کلمهی سال» قرار گرفت. اولین ارجاع شناختهشدهی رسانههای اجتماعی به فصل دستبندزدن هم از توییت «هالی مورچیسون»، مجری رادیو کالج بروکلین در سال 2008 میآید.
علائمی که نشان میدهد شما در فصل کاف با کسی وارد رابطهی عاطفی شدهاید
• شما بیشتر از قبل در مورد احساساتتان با شریک عاطفی خود صحبت میکنید و تمایل بیشتری دارید که با او وقت بگذرانید. نگران برنامهریزی برای اوقات فراغت و تعطیلیها نیستید؛ چون میدانید که او درکنار شماست.
• خانواده و دوستانتان میدانند زمانهایی که در دسترس نیستید، احتمالا کنار او هستید.
علائمی که نشان میدهد پیوندتان میتواند پایدارتر باشد
- آیا میتوانید تصور کنید که چند ماه یا چند سال بعد هم با این شخص خوشحال هستید؟
- آیا شما و او ارزشهای اساسی مشترک دارید؟
- آیا شما به او بیشتر از دیگران اهمیت میدهید؟
- آیا میتوانید با این شخص خودتان باشید؟
اگر پاسخ شما به این سوالات مثبت است، احتمالا این رابطه میتواند ادامهدار شود.

ایجاد پیوند عاطفی پایدارتر با آگاهی از فصل کاف
درصورتیکه پاسخ شما به سوالات قبل مثبت باشد، برای تجربهی یک رابطهی سالم به این نکات نیز توجه داشته باشید:
• اطمینان پیداکردن: قبل از رسیدن بهار با او به طریقی دربارهی رابطه و شناخت بیشتر صحبت کنید؛ بهطور مثال نظرش را راجع به یک رابطهی جدیتر بپرسید.
• صرف زمان باکیفیتتر: زمان بیشتری را به شناخت از یکدیگر اختصاص دهید.
• ایجاد صمیمیت: یعنی بهجز روابط دوستانه بهشکل وقتگذرانی در اوقات فراغت و چت و شوخیهای معمولی، سعی کنید صمیمیت بیشتری ایجاد کنید تا به شناخت عمیقتری برسید. مثلا از عادات، خانواده و فرهنگ، احساسات و حساسیتهایش مطلع شوید.
• غنای رابطه: یک دوستی محکم فراتر از روابط عاشقانه ایجاد کنید. شما میتوانید با این کار رابطهی خود را باثباتتر کنید.
• علایق مشترک: برای داشتن اوقات خوشتر درکنار هم علاقهمندیهای مشترکتان را پیدا کنید.
• ارزیابی: درکنار وقتگذرانی و تعاملات با یکدیگر، مشاهدهگری کنید و رفتارهای طرف مقابلتان را زیر نظر بگیرید. پرسشهایی در مورد ارزشها و اهدافش داشته باشید و سبک زندگی و ویژگیهای یکدیگر را ارزیابی کنید تا ببینند آیا در آنها با هم همسو هستید یا خیر!
وقتی از وجود پدیدهی طبیعی فصل کاف آگاهی پیدا کردید، دیگر میدانید فلسفهی این احساس غم در پاییز و نیاز بههمراه پیداکردن از کجا سرچشمه گرفته است؛ بنابراین این رابطه عاطفی و انتخاب را تنها با احساسات و نیاز بدون آگاهی و هدف پیش نبرید؛ زیرا میتواند آغاز یک رابطهی عمیق یا یک شکست عشقی باشد. چشمانداز و موقعیت خود را در رابطه ارزیابی کنید؛ بهطور مثال با کسی که فقط برای وقتگذرانی انتخاب کردهاید، چقدر پیش رفتهاید؟ به این موضوع فکر کنید که با او تفاوت و ناسازگاری زیادی دارید، اما تعهد دادهاید یا قصد دارید که با یکدیگر بمانید. آیا این تعهد بر مبنای احساس گناه یا با قصد وقتگذرانی خوشایندی که بر اثر نیاز بوده، شکل گرفته است؟ با توجه به این عوامل، اکنون چشمانداز و تصمیم شما به رابطه و ازدواج چه تغییری کرده است؟
( نقل می شود علامه جعفری هر موقع صحبت می کردند حاضرین در جلسه اشاره می نمودند یک کم در سطح پایین تر ازسواد و فهم و درک ما سخن بگو تا آخر علامه می گوید چقدر ما بیاییم پایین شما یک مقدار بیایید بالا تر یعنی سطح اطلاعات و معلومات خودتان را ارتقا دهید الان نظیر این حرف را از تقی زاده هم خواندم ) ....................................... ....... .. ............. ... .......................... .... ..... ♈️ وقتی مشروطه شد، به خیال آن افتادیم که همهی مشکل ما حل شد، چون که تمام مشکل را در تغییر قدرت میدیدیم و هیچکس ما را نگفت که باید خود را نیز تغییر دهیم، همهی خیالمان این بود که قدرت را کوتاه کنیم، قدرت شاه را و هیچ به اندیشهی قامتِ خود نبودیم که آن را هم بالا ببریم..."
🔰 "سیدحسن_تقیزاده" (1348_1257)
از روشنفکران جنبش مشروطه خواهی در ایران
تقیزاده در سی سالگی نماینده مردم تبریز در مجلس مشروطه. بسیار باسواد بود. صاحب علوم قدیم و جدید.
برگرفته از ویکی پدیا و بی بی سی حمید ارفع با تلخیص
![]()
حسن تقیزاده در هشتم بهمن ۱۳۴۸ در سن ۹۱ سالگی در تهران درگذشت. یک داستان پر ماجرا پایان یافت و به زعم خود تقیزاده یک زندگی طوفانی جای خود را به تعبیر جمالزاده، به یک آرامش جاودانی داد. تاریخ زندگی تقیزاده با مهمترین رویداد تاریخ معاصر ایران یعنی استقرار «مشروطیت» گره خورده است؛ آن هنگام که در مجلس اول تلاش میکند اصول متم قانون اساسی را به رشته تحریر درآورد و نه به خواست ملکم یا مستشارالدوله بلکه به خواست آن روز جامعه ایران در دفاع از «آزادی و حیثیت انسانی» پاسخ دهد.
برای تقیزاده دفاع از حیثیت انسان ایرانی نه تنها یک تکلیف اخلاقی بلکه یک وظیفه سیاسی بود. استقرار مشروطیت در ایران دلایل متعددی دارد، اما در این میان دو دلیل به اعتقاد تقیزاده بیشتر از دلایل دیگر اهمیت دارند: اولی استبدادزدایی از ساختار قدرت سیاسی از طریق برقراری حاکمیت قانون و تعریف سازوکارهای آن. دومی که برای تقیزاده اهمیت بیشتری داشت -به ویژه در پسامشروطه- رفع عقبماندگی و رسیدن ایران به قافله تمدن بود.
در واقع تقیزاده را میتوان یکی از آغازگرانِ تحقق نوگرایی در ایران در تقابل با عقبماندگی و جزمیت دانست. نوگرایی که با خود حاکمیت قانون به همراه دارد، بر سکولاریسم تاکید میکند، به دنبال آزادی سیاسی و اجتماعی و برابری است و به جای ارجاع به یک «گذشته بدون تاریخ» که با توهم یا شیفتگی همراه شده است، بر یک مسیر رو به جلو و همچنین ساخت آینده دست میگذارد.
تقیزاده یکی از روشنفکران پیشرو تاریخ معاصر ایران بود که بنا داشت جامعه ایران را از جهل و نادانی و باورهای دست و پا گیر -جزمیتهای بیچون و چرا- و به یک معنا ایستایی نجات دهد و دینامیک آن را بار دیگر فعال سازد.
تقیزاده برای رسیدن به این هدف تا پایان عمر در تلاش بود، به همین دلیل مینوی او را نه تنها یک روشنفکر پیشرو بلکه یکی از بنیانهای جامعه ایران معرفی میکند. برای تقیزاده استقرار مشروطیت در جامعه آن روز ایران از این جهت اهمیت داشت که میتوانست آغازی برای جبران عقبماندگی و به تبع آن سامان دادن به نابسامانیهای مملکت باشد.
او سالها بعد در خطابههای خود با عنوان «زمینه انقلاب مشروطیت ایران» در سال ۱۳۳۷ در باشگاه مهرگان گفت که مشروطه تنها به دنبال آزادی نبود، بلکه در کنار آزادی، خواست نظم و ترقی و تربیت نیز داشت. «تربیت» یکی از کلیدواژههای مهم در باور و اندیشه تقیزاده است. به زعم او مشروطیت باید با تربیت همراه باشد.
اگر تربیتی در کار نباشد -مخصوصا برای جامعه آن روز ایران- ملت نمیتواند از مزایای مشروطیت استفاده کند. مشروطیت که اساس آن مداخله در امور جمهوریت است، متضمن ارتقای ملت و تربیت آن است. بدون تربیت پذیرش قانون عملا غیرممکن است.
تقیزاده به همین دلیل بر اهمیت مقوله تربیت تاکید میکند؛ چراکه باور داشت دستیابی به تمدن و موفقیت جنبش تجدد و ترقیخواهی نباید تنها به مدرنیزاسیون و پیشرفت صنایع و تحقق عمران ختم شود، بلکه آنچه موضوعیت مهمتری دارد نه ظاهر که باطن آن است؛ یعنی آزادی در تمام اشکال آن، حاکمیت قانون، دموکراسی، برابری و رفع تبعیض، سکولاریسم و فردگرایی، همه این مفاهیم مدرن نیاز به تربیت مدرن بیرون از منطق نظام سنت قدمایی دارد.
برای تقیزاده مبارزه با استبداد -نه فقط مستبد- دو مسیر مشخص دارد که توامان با یکدیگر پیش میروند: اول تاسیس حاکمیت قانون، خواست مشروطه و نفی مطلقگرایی، در نتیجه ساخت دولتی که در آن جمهوریت مردم بازنمایی میشود (برای تقیزاده مشروطیت شرط لازم بود، حتی مشروطیت ناقص بهتر از استبداد پادشاهی مطلقه بود.)
دوم زمینه پیادهسازی تعلیمات عمومی -نه لزوما تعلیمات عالیه- تا بیسوادی از بین برود و دانش و ترویج علمخواهی در میان تمام گروههای مختلف اجتماعی نه فقط در مرکز و شهرهای بزرگ بلکه در تمامی نقاط سرزمینی ایران به یکسان گسترش پیدا کند (اگر سوادآموزی و تعلیمات عمومی وجود داشته باشد، انتخابات که مهمترین رکن مجلس به عنوان فرزند مشروطیت است، درست و بهجا به نفع عموم مردم -نه لزوما خواص- برگزار میشود)، این دومی میتواند در امتداد تحقق مشروطیت، «ملت» در معنای مدرن آن بسازد
به این ترتیب براساس باور تقیزاده جنبش مشروطهخواهی زمانی تماما به موفقیت دست پیدا میکند، که نه فقط دولت خود، بلکه ملت آن را نیز نه از بالا که از پایین در یک فرآیند اجتماعی بسازد. اگر «اصلاح انقلابی» میتواند در قدم اول به تغییر سیاسی و ساخت دولت منجر شود، این «اصلاح تدریجی» است که برای ساخت ملت باید جای اصلاح انقلابی را بگیرد.
در حیات سیاسی تقیزاده نیز این گذار از اصلاح انقلابی به اصلاح تدریجی دقیقا سالهای پس از وقوع مشروطیت صورت میگیرد. اصلاح تدریجی به معنای نفی اصلاح انقلابی نیست، بلکه اتفاقا اصلاح تدریجی معلول اصلاح انقلابی است و از دل آن بیرون میآید.
تاکید بر اهمیت این گذار و جابهجایی این دو باهم، به معنای محافظهکار بودن شخص تقیزاده نیست، بلکه فهم دقیق او از چگونگی یا خصلتِ تغییر است، تغییری که «دولت» میسازد با تغییری که «جامعه» میسازد و منجر به دگردیسی روابط درون آن میشود، متفاوت است.
تداوم دولت مشروطه که با اصلاح انقلابی متولد شده است، نیاز به ملتی دارد که حافظ دولت مشروطه باشد و از آن حمایت کند و تنها ملتی میتواند از دولت مشروطه حمایت کند که توانایی جلوگیری از بازتولید استبداد را داشته باشد و آن ملت، ملتی است که در یک فرآیند اصلاح تدریجی به آن میزان آگاهی و یا شناخت دست پیدا میکند که دیگر به برآمدنِ هیچ شکلی از استبداد تن نمیدهد.
تقیزاده بارها بر این موضوع تاکید میکند که مشروطه نمیتواند یک شبه استبداد را از بین ببرد (آن هم استبدادی که عمق تاریخی دارد)، مشروطه شدن قدرت لزوما به معنای نفی روابط متکی بر استبداد نیست که به شکل مویرگی در تمام نقاط جامعه وجود دارد، در نتیجه کار تنها با نفی یا حذف مستبد در ساخت قدرت سیاسی پیش نمیرود، بلکه آنچه بیشتر اهمیت دارد تلاش برای از بین بردنِ امکانهای بازتولید استبداد است که این امر نیز بیشتر به درونِ جامعه و بازیگران آن برمیگردد.
مادامی که صورتبندی دانشجامعه ایران تغییر پیدا نکند، ابتلای دوباره به استبداد اجتنابناپذیر است. به همین دلیل تقیزاده مدام در کنار تلاش بر تغییر سیاسی روابط قدرت به نفع مردم، بر مسئله تعلیم و تربیت و ضرورتِ توجه به مقوله تعلیمات عمومی تاکید میکند.
اگر به نوشتههای تقیزاده در دوره پسامشروطه و بعد از استبداد صغیر و بهطور مشخص در کاوه/دوره دوم و در مباحثه او با سایر روشنفکران و نخبگان سیاسی نگاه کنیم، او دائم بر ضرورت انقلاب آموزشی مبتنی بر تعلیمات عمومی اشاره میکند تا با توانمند شدن هرچه بیشتر تک تک افراد جامعه، میراث مشروطه که ساخت قدرت جدیدی را امکانپذیر کرده است از بین نرود.
تقیزاده پس از استقرار مشروطیت منتقد هر شکلی از تندروی در کنشگری سیاسی بود (برخلافِ آنچه که آدمیت و کسروی بارها در موضوع رادیکالیسم حاکم در فضای مشروطه که منجر به حذف اتابک و بهبهانی میشود، به تقیزاده نسبت میدهند). به زعم تقیزاده رویکرد انقلاب مداوم نه تنها نمیتواند به نهادمند شدن مشروطیت کمک کند، بلکه حتی نمیتواند تضمینی برای بقای آن باشد.
تعینیابی نهادی مشروطیت به یک وضعیت متکی بر نظم/صلح نیاز دارد؛ چراکه این نظم است که میتواند امکانِ تربیت ملت و حرکت در مسیر دستیابی به ترقی و تجدد را فراهم سازد. در وضعیت تشویش که احتمالاْ به جنگ [داخلی] نیز منجر میشود، تغییر اجتماعی و اقتصادی (رفع آشفتگی آن) نمیتواند متحقق شود.
برای تقیزاده تغییر سیاسی اگر به تغییر روابط اجتماعی و بهبود وضعیت اقتصادی منجر نشود، به خودی خود هیچ اهمیتی ندارد؛ چراکه حتی «فرصت تعیلم و مدرسه» را نیز از بین میبرد. تقیزاده سوسیال دموکراتی (در پیوند با میراث قفقاز) بود که تغییر سیاسی را برای تحقق بیشتر نظم و تربیت در درون مرزهای سرزمینی یک دولت میخواست.
تلاش او این بود که همزمان با وارد کردن طبقات پایین و میانی جامعه به سیاست و موضوع حکمرانی، وضعیت زیست مادی آنها را نیز بهبود ببخشد. او در مجلس از ابتدا درگیر با حاکمیت اشراف و مالکان به نفع تقویت حقوق فرودستان بود که عملاْ نه فقط از لحاظ سیاسی بلکه اقتصادی نیز در حاشیه و یک وضعیت نامطلوب به سر میبردند.
تقیزاده در مجلس اول و دوم شورای ملی در کنار توجه به مقوله ترقی، بر موضوع از بین بردن یا الغای رژیم ارباب و رعیتی نیز پافشاری میکرد، حتی پس از مشروطه در دوره پهلوی نیز به دنبال اشرافیتزدایی و حذف سران و مالکان از ساختار قدرت سیاسی و جلوگیری از تاثیرگذاری آنها در مناسبات اجتماعی بود (به مقدمهای که بر کتاب جمالزاده با عنوان زمین، ارباب و دهقان ۱۳۴۰ نوشته است نگاه کنید).
در واقع به همین دلیل او مخالف بازیگری بیش از حد ایلات و ولایات بود چون اعتقاد داشت بسیاری از سران آنها با نظام سیاسی پیش از مشروطیت دادوستد اقتصادی داشتند و پس از مشروطه نیز به دنبال بازسازی آن بودند. تقیزاده در مجلس شورای ملی تلاش میکرد انحصار را از مرکز اقتصادی تهران بگیرد و به نقاطِ بیشتر پیرامونی و دهقانان واگذار کند، به همین دلیل بسیاری از تهراننشینها و تجار و بازاریان با او مخالف بودند.
برای تقیزاده آنچه اهمیت داشت مسئله قانون بود. نه فقط دهقانان و اشراف در برابر قانون یکی هستند، بلکه از مسلمان تا سایر اقلیتهای دینی نیز در برابر قانون در مقام «شهروند» یکی هستند و هیچ امتیازی نسبت به یکدیگر ندارند؛ همین موضوع نیز باعث شد روحانیت شیعه نیز در برابر تقیزاده -حتی تا به امروز- دشمنی پیش بگیرد.
برای بسیاری از روشنفکران و سیاسیون در دهه ۴۰ تقیزاده به دلیل دفاع از ضرورتِ تجددخواهی در ایران با تاکید بر میراث تمدنی غرب، به دشمن ارزشهای سنتی/دینی و ایرانی/ملی در جامعه روشنفکری تبدیل شد و برای همگان بهویژه نیروهای سیاسی از اسلامگرایان تا ملیون سکولار و مارکسیستها که در جبهه تقابل با دولت قرار داشتند، تقیزاده یک عنصر خودیِ حکومتی معرفی میشد که از پروژه تجددخواهی و مدرنیزاسیون پهلوی جانانه دفاع میکند.
در حالی که تقیزاده خیلی پیشتر از روی کار آمدن دودمان پهلوی بر اهمیت دگردیسی جامعه ایران نه فقط در موضوع سازوکارهای سیاسی، بلکه بافت اجتماعی/فرهنگی آن در جهت دستیابی به میراث تمدن مدرن غربی تاکید میکرد
برای فردید مشروطه «دفع فاسد به افسد بود» و بارها به شکل صریح بیان کرده بود که همه «مصیبت» و «بلا»ی ما ریشه در مشروطیت دارد و جلال نیز مشروطه را بازی غرب برای سرگرم کردنِ جامعه با باورهای اسلامی میدانست تا بتواند از این طریق به تامین منافع سیاسی و اقتصادی خود در ایران دست پیدا کند.
نیروهای سیاسی حتی آنهایی که از لحاظ ایدئولوژیک پایبند به مبانی اسلامی نبودند، در عمل اما با گفتمان غربستیزی جلال آل احمد که مقدماتِ کسب قدرت را برای نیروهای اسلامی فراهم میکرد، همسو شدند؛ آن هم تنها به دلیل مخالفت حداکثری با دولت پهلوی و هر آنچه که به آن ربط داشت.زندگی طوفانی تقیزاده به درستی زندگی جامعه ایران از مشروطیت تا به امروز است، که پستی و بلندیهای بسیاری را پشت سرگذاشته و میگذارد تا در نهایت به آنچه که تقیزاده نیز به آن باور داشت یعنی «زندگانی نو انسان ایرانی در عقلانیت و آزادی و برابری» دست یابد.
کتابشناسی
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشیکه نمیرد همیشه در دل ماست
نوع خط: چلیپا-نستعلیق
هنرمند: استاد یاری
سطح کار: سرمشق
نمونه خط از خط جو

جوانانی که در فضای داخل کشور در زمینه کتابها و سخنرانی های انگیزشی به تازگی فعالیت می کنند را بگذاریم کنار از افرادی که سالهاست فعالیت می کنند می توان به مرحوم راشد . مرحوم خواجه نوری . محمود معظمی . شاهین فرهنگ . هولاکویی .آزیتا ساعیان. نهضت فرنودی. مریم رضایی . آزمندیان. حلت . حورایی. ابراهیم میثاق . سرگلزایی . آذرخش مکری و..............از خارجی ها دیل کارنگی. آنتونی رابینز . بیل گیتس . جول اوستین. لوییز هی . دارن هاردی. رابرت کیوساکی .وین دایر . دبی فورد .ناپلئون هیل .سوزان جفر . کاترین پاندر. نورمن وینسنت پیل و خیل بی شمار دیگری که در این فهرست نمی گنجند . اشاره نمود . تازه در زیبایی شناسی الهی قمشه ای . در فلسفه مصطفی ملکیان . سروش و دکتر دینانی و..... را هم باید اضافه نمود نویسنده و سخنران انگیزشی مورد نظر شما کیست ؟به کجای این شب تیره بیاویزم قباي ژنده ي خود را
🤔🤔🤔
مخاطبی در گوشه ای از این فضای سرگردان مجازی نوشته بود : مهم توانایی و هنر افراد است.
آدم ها علایق و عقاید و سلیقه های مختلف دارن و طبق دموکراسی، همه ارزشمند و قابل احترام..
مخاطب باید با توجه به شرایط و علایق فردی، لذت ببره و استفاده کنه..
باید هنر و توانایی هنرمند را ببینیم و درحد نیاز و علایق و شرایط استفاده کنیم.
خوشه جین باشیم.
مشترکات را استفاده کنیم. و بقیه را اگر قابل تامل و تفکر هست، به دور از تعصب و حماقت و خرافات و خود بزرگ بینی و و خودخواهی وغرور و عوامیت، وبرای اطلاعات بیشتر و درصورت، تمایل بررسی کنیم..
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
نگاه این باشد..
فلانی نویسنده خوبی است.
فلانی ریاضی دان خوبی است.
فلانی خواننده خوبی است.
فلانی فوتبالیست خوبی است.
و
یادمان باشد ما اسیر جغرافیا هستیم و دنیای ما نسبی است و مطلق وجود ندارد..
.
....
حافظ اعتقاد دارد کمال طلبی موجبِ تعجیل در رسیدن به لبِ شیرین می شود که در نهایت نیز از آن باز می ماند ، شاهان یعنی بزرگانی چون حافظ ، فردوسی و عطار با صبوری و شکافتنِ کوهِ ذهنِ خود سرانجام به آبِ زندگی و گنجِ زر دست یافتند و پادشاهِ مُلکِ وجودی خود شدند که این گنجِ زر را عنایت و لطفِ آن یگانه پادشاهِ عالم به آنان داده است ، اما گدایان و مسکین عاشقانِ دیگر نیز از لطفِ خداوند محروم نیستند و همین که در راهِ عاشقی قرار دارند باید با تأسی به بزرگان و پادشاهان ، از آنان راهِ دستیابی به آن گنجِ زر را بیاموزند و سعی در بدست آوردن آن را داشته باشند ، اما خداوند به آنان نیز گنجی دیگر داده است و آن قناعت است ، یعنی با کسبِ اندک زری نیز خوشنود باشند و به آن قناعت کنند اما این به معنی توقفِ کارِ معنوی نیست ، بلکه با بهرمندی از آن مقدار زر که بدست آورده است در جهت افزایش و دستیابی به گوشه ای هرچند کوچک از آن گنجِ بزرگ کوشا باشد . کمال گرایی ، مقایسه و تفکُرِ ذهنیِ هیچ یا همه چیز موجبِ سرخوردگی و در نتیجه از دست دادنِ همان اندک زرِ کسب شده می گردد .
خوش عروسیست جهان از رَهِ صورت لیکن
هرکه پیوست بدو ، عمرِ خودش کاوین داد
حافظ تأکید می کند عدمِ قناعت موجبِ بازگشت به ذهن شده و درنتیجه انسان بار دیگر به جهان پیوسته و با عروسِ خوش ولیکن به ظاهر و صورت زیبایِ این جهان ازدواج می کند ، عروسی که به هیچ وجه وفادار نیست و درواقع عجوزه هزار داماد است که خود را بَزک کرده و هرکس به چنین عروسی بپیوندد نه تنها به سعادتمندی نخواهد رسید بلکه عُمرِ ارزشمند و فرصتی را که خداوند یا زندگی برای رسیدن به گنجِ زر به او داده است را از دست خواهد داد . برگرفته از گنجور
حق داشتن وکیل
حق داشتن وکیل یکی از حقوق اساسی است که در اصل ۳۵ قانون اساسی ذکر شده است. وکیل تسخیری به متهمان فاقد توان مالی کمک می کنند تا از حقوق خود دفاع کنند و عدالت در فرآیند رسیدگی به دعاوی کیفری رعایت شود.
چه زمانی وکیل تسخیری منصوب میشود؟
۱- عدم توان مالی متهم
در صورتی که متهم برای گرفتن وکیل تمکن مالی نداشته باشد. می تواند از دادگاه درخواست وکیل تسخیری کند.
دادگاه پس از بررسی وضعیت مالی وکیل تسخیری منصوب می کند. (ماده ۳۴۷ قانون آیین دادرسی کیفری)
۲- ضرورت وکیل تسخیری بدون درخواست متهم:
در برخی جرایم خاص (مانند مجازات سلب حیات، حبس ابد و قطع عضو) حتی اگر متهم درخواست وکیل نداشته باشد، دادگاه موظف به تعیین وکیل تسخیری است. (ماده ۳۴۸ قانون آیین دادرسی کیفری)
مراحل تعیین وکیل تسخیری
۱- اعلام نیاز به وکیل از طریق رئیس کل دادگستری به کانون وکلای دادگستری یا مرکز وکلای قوه قضائیه
۲- انتخاب و معرفی وکیل به متهم توسط این مراکز
شرایط ویژه برای نصب وکیل تسخیری
جرایم خاص اطفال و نوجوانان مانند جرایم تعزیری درجه ۱ و بالاتر یا عدم همکاری ولی با سرپرست در تعیین وکیل. (ماده ۴۱۵ قانون آیین دادرسی کیفری)
جرایم با مجازات های سنگین: مانند سلب حیات، حبس ابد، قطع عضو.
جرایم عمدی علیه تمامیت جسمانی: در صورتی که میزان دیه بیش از نصف دیه کامل باشد.
پرداخت هزینه های وکیل تسخیری
حق الوکاله وکیل تسخیری از محل اعتبارات قوه قضائیه پرداخت می شود.
مبلغ حق الوکاله نباید از تعرفه قانونی تجاوز کند.
اعتبارات مالی برای وکیل تسخیری
۲۵۰ درصد اعتبار مورد نیاز حق الوکاله وکالت های تسخیری و معاضدتی، هر سال در بودجه قوه قضائیه منظور می شود.
این مبلغ از طریق موافقت نامه های مالی قوه قضائیه به کانون وکلا و مرکز وکلای قوه قضائیه اختصاص می باید.
منبع: روابط عمومی اتحادیه سراسری کانونهای وکلای دادگستری ایران
خوشبختی چیزی نیست
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری
خوشبختی کیفیت تفکر است
حالت روحی ست
خوشبختی وابسته به جهان درون توست...🩷
# کانالانرژیمثبت
پائولو کوئلیو در کتاب کیمیاگر می گوید : ( هر کس که باشی یا هر کاری که انجام دهی وقتی واقعا از صمیم قلب چیزی را بخواهی، آنگاه این خواستهی تو از روح جهان سرچشمه میگیرد و تو مأمور انجام آن بر روی زمین میشوی...)
من از اين دنيا چي ميخوام دو تا صندلي چوبي
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبي
من از اين دنيا چي ميخوام يه وجب زمين خالي
همونقدر که يک اطاقک بشه خونه خيالي
من از اين دنيا چي ميخوام يه جعبه مداد رنگي
بکشم رو تنه دنيا رنگه خوبيو قشنگي
آدمهاي دستو دلباز از توي قلک طاقچه
بردارن بذر محبت واسه بارداري باغچه
من از اين دنيا چي ميخوام دو تا صندلي چوبي
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبي
من از اين دنيا چي ميخوام دو تا بال براي پرواز
برم تا روز تولد برسم به فصله آغاز
برم پيشه بچه هايي که يه لقمه نون ندارن
که يک شب با يک دل سير چشاشونو هم بذارن
بگم غصه ها سر اومد گريه بس که بهتر اومد
من از اين دنيا چي ميخوام دو تا صندلي چوبي
که منو تو رو بشونن واسه گفتن خوبي

تا به حال شده بارها از یک مکان معروف بازدید و از زاویههای مختلفش عکاسی کرده باشید، امّا برایتان سوال نشده چه کسی این بنا را طراحی کرده است؟ منظورمان مکانهایی مانند مقبره مشاهیر است. گاهی بنا انقدر ما را به وجد میآورد که اصلا فراموش میکنیم چه جزئیات هنرمندانه و زیبایی دارد.
در این متن میخواهیم معمار معروف ایرانی را معرفی کنیم که آثار مشهوری در ایران طراحی کرده. حتّی اگر از این آثار بازدید نکرده باشید، نامشان را بارها شنیدهاید. آثاری از هوشنگ سیحون در شهرهای مختلف ایران.
هوشنگ سیحون؛ مرد بناهای ماندگار
هوشنگ سیحون در سال 1299 در تهران متولد شد و در سال 1393 در کانادا درگذشت. او طراح، نقاش، معمار و مجسمهساز معروفی بود که به خاطر طراحی بناهای معروف، به «مرد بناهای ماندگار» مشهور شد. همچنین به دلیل استفاده از سبک معماری اصولی مدرن در ایران به پدر معماری مدرن ایران هم او را میشناسند.
شاید تولد سیحون در خانهای اهل ذوق و هنر بیتاثیر در آینده درخشانش نبوده باشد زیرا پدر بزرگش میرزا عبدالله فراهانی، از پیشگامان موسیقی سنتی ایران بود که به پدر موسیقی سنتی ایران معروف بود. مادرش هم از نوازندگان چیرهدست تار و سهتار بود.
پس از تحصیلش در دانشگاه تهران، به دعوت آندره گدار برای ادامه تحصیل به پاریس رفت و تا دکترای هنر تحصیلش را ادامه داد. وقتی به ایران بازگشت، اولین اثرش در حدود 25 سالگی، یادبود آرامگاه بوعلی سینا در همدان بود که به زیبایی طراحی کرد. او علاوه بر اینکه عضو شورای ملی باستانشناسی، شورای عالی شهرسازی، شورای مرکزی تمام دانشگاههای ایران و کمیته بینالمللی ایکوموس Icomos(وابسته به یونسکو) بود، 15 سال مسئولیت مرمت آثار تاریخی ایران را هم برعهده داشته است.
در ایران سمتها و فعالیتهای متنوعی در زمینه تحصیلاتش داشت. وی سعی میکرد در طراحی آثارش، از مفاهیم موجود در آن بنا استفاده کند؛ مثلا برای طراحی یادبودهای مشاهیر، از فعالیت و تفکرات آنها هم در طراحی الهام میگرفت. خود او درباره معماری کارهایش میگوید:
راهی را که من در معماری پیش گرفتهام به طور خلاصه و به صورت فهرست ذکر میکنم. در معماری، قبل از هر چیز علاقه دارم منطق را همیشه در نظر داشته باشم. هیچگاه هیچ چیز نباید بی منطق در معماری به کار برود، حتی کوچکترین خط و کمترین نقطه بایستی دلیل و معنی مخصوص به خود داشته باشد و مخصوصاً از فانتزیهای بیمعنی و بی مغز گریزانم. حقیقت بایستی عریان و بیپرده در معماری خودنمایی کند ولو اگر گاهی اوقات زننده باشد، اطمینان دارم که حقیقت همیشه زیبایی و لطف مخصوص به خود را خواهد داشت. یک معمار خوب باید مثل یک شعر عالی ساده، سهل و ممتنع باشد. از شلوغی و درهم و برهمی بیاندازه گریزانم. نقشهٔ ساده همیشه زود خوانده میشود و اشخاص را گمراه نمیکند. طرح نقشهٔ یک ساختمان مثل حل یک مسئله است. باید همیشه سادهترین راه حل را در نظر گرفت و از راههای پیچ در پیچ صرف نظر کرد.
آثار هوشنگ سیحون
در این قسمت به صورت فهرستوار تعدادی از آثار معروف این هنرمند را نام میبریم. تعدادی از آنها بناهای مشاهیر و جاذبهها هستند و تعدادی هم بناهای شهری:
آرامگاه ابوعلی سینا در همدان، سال 1330: طرح این بنا از روی قدیمیترین بنای تاریخدار دوره اسلامی، یعنی گنبد قابوس الهام گرفته شده و باغچه و حوضهای اطراف از طرح ایرانی استفاده شده است.
آرامگاه کمال الملک در نیشابور، سال 1337: قوسهای این بنا از تاقهای چهاربخش که در معماری گذشته ما فراوان است، الهام گرفته شده و با ظاهری متفاوت و هندسه پیچیده به اجرا درآمده.
آرامگاه خیام در نیشابور، سال 1338: بنای آرامگاه خیام تلفیقی از معماری مدرن و سنتی است و سیحون سعی کرده ابعاد شخصیتی منجم، ریاضیدان و ادیب بودن خیّام را در آن پیاده کند.
آرامگاه نادرشاه افشار در مشهد، سال 1342: گفته شده برای ساخت آن از سنگ خارای منطقه کوهسنگی معروف به هر کاره (که در مشهد وجود دارد و بسیار مقاوم است) استفاده شده تا نشاندهنده شخصیت با صلابت نادرشاه باشد.
بازسازی و طراحی آرامگاه فردوسی در توس بر پایه طرح پیشین، سال 1347: بنای آرامگاه فردوسی که سال 1313 طراحی شده بود، به دلیل عدم بررسیهای لازم، نشست پیدا کرده بود و نیاز به بازسازی و طراحی دوباره داشت.
بنای موزه توس، سال 1347
ساختمان بانک سپه در تهران، سال 1347: بنای ساختمان مرکزی بانک سپه از معماری آپادانا و اصیل ایرانی الهام گرفته شده و سقف 9 متری و ستونهای بلند آن، شکوه خاصی ایجاد کردهاند.
مقبره عباس میرزا و بعضی دولتمردان قاجار
مرکز فرهنگی یزد
سازمان نقشه برداری کل کشور
کارخانه نخریسی کوروس اخوان
کارخانه آرد مرشدی
سینما آسیا
سینما سانترال
کارخانه کانادا درای (زمزم فعلی) در تهران و اهواز
آرامگاه بوعلی سینا
مقبره نادر شاه افشار
آرامگاه خیام نیشابوری
آرامگاه کمال الملک
هنر سیحون در نقاشی
همانطور در ابتدای متن اشاره شد، هوشنگ سیحون علاوه بر معماری، در نقاشی هم صاحب سبک بود و آثار بیبدیلی از خود به جا گذاشت، چنانچه آثاش حتّی در نمایشگاهی که سال ۱۹۷۲ برگزار شد، در کنار آثار هنرمندانی چون پیکاسو و سالوادور دالیدر دانشگاه ماساچوست به نمایش درآمد. در همین نمایشگاه، تابلویی از کلافهای خطی به نمایش گذاشت که در آن از خطوط موازی و پر پیچ و تاب که هیچگاه همدیگر را قطع نمیکنند، استفاده کرده بود.
سبک آثار سیحون بیشتر آبرنگ و رنگ روغن بود. مجموعه آثار این هنرمند حتی در دانشگاههایی مثل MZT، هاروارد، واشنگتن و برکلی هم یافت میشود.
سخن آخر
در این متن سعی شد نگاهی اجمالی به آثار و زندگینامه هنرمند معروف ایرانی، هوشنگ سیحون بیندازیم که آثار بیبدیل او در سراسر ایران هنوز پابرجاست. آثاری که هر کدام تفسیری جداگانه برای خود دارد و برگرفته از مفاهیم آن مکان است. شما کدام یک از این بناها را از نزدیک دیدهاید؟
تألیف: لست سکند
منبع: خبرگزاری ایرنا و مجله معماری و شهرسازی
نرگس کاظمیفرد