من، ارباب سرنوشت خود هستم من، ناخدای سرشت خویشتنم / داستان یک حقوقدان


ارباب سرنوشت / «شکست ناپذیر»؛ وقتی رهبری مردم کشورش را خانوادهی خود میداند سال اکران: 2009
کارگردان: کلینت ایستوود (Clint Eastwood)
هنرپیشهها: مورگان فریمن (Morgan Freeman)، مت دیمون (Matt Damon)، تونی کیگورگ (Tony Kgoroge)
کلینت ایستوود، یکی از بزرگترین نامهای سینما، هم به عنوان بازیگر و هم به عنوان کارگردان شناخته میشود. او کار خود را با بازی در فیلمهای وسترن و اکشن در دهه 1960 آغاز کرد، اما به مرور به کارگردانی روی آورد و تبدیل به یکی از تحسینشدهترین کارگردانهای هالیوود شد. ایستوود در طول دههها، آثار متنوعی را در ژانرهای مختلف از جمله درام، اکشن، وسترن و بیوگرافی کارگردانی کرده است. او برای فیلمهای Unforgiven (1992) و Million Dollar Baby (2004) دو جایزه اسکار بهترین کارگردانی را دریافت کرد.
ایستوود به خاطر توانایی در ساخت فیلمهایی با مضامین عمیق انسانی و اجتماعی و پرداختن به مسائل مهم سیاسی و تاریخی، به کارگردانی مشهور و معتبر تبدیل شده است. فیلمهای او معمولاً با نگاهی دقیق به مسائل اخلاقی و انسانی ساخته میشوند و شخصیتهایی با ابعاد پیچیده را به تصویر میکشند. فیلم شکستناپذیر در همین راستا، یکی از مهمترین آثار اوست که به موضوع نژاد، اتحاد ملی و نقش ورزش در ایجاد تغییرات اجتماعی میپردازد. این فیلم به ماجرای واقعی نلسون ماندلا و استفاده او از تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی برای متحد کردن ملت پس از پایان دوران آپارتاید میپردازد.
شکستناپذیر بر اساس رویدادهای واقعی، روایتگر داستان نلسون ماندلا (با بازی مورگان فریمن) است که پس از آزادی از زندان و به دست گرفتن قدرت به عنوان رئیسجمهور آفریقای جنوبی در سال 1994، با چالش بزرگی به نام نژادپرستی و تنشهای اجتماعی روبهرو میشود. در حالی که کشور به تازگی از دوران سیاه آپارتاید خارج شده، اختلافات نژادی همچنان در جامعه وجود دارد و مردم سیاهپوست و سفیدپوست از هم جدا هستند. ماندلا که همواره به دنبال وحدت ملی و آشتی میان اقوام مختلف بوده، به دنبال راهی برای متحد کردن مردم است.
در این میان، ماندلا تصمیم میگیرد از ورزش بهعنوان ابزاری برای این هدف استفاده کند. او توجه خود را به تیم ملی راگبی آفریقای جنوبی، معروف به Springboks، جلب میکند؛ تیمی که تا آن زمان توسط بسیاری از مردم سیاهپوست به عنوان نمادی از رژیم آپارتاید و تفکیک نژادی دیده میشد. اما ماندلا اعتقاد دارد که اگر این تیم بتواند در مسابقات جهانی راگبی 1995، که در آفریقای جنوبی برگزار میشود، پیروز شود، میتواند به عنوان نمادی برای وحدت و یکپارچگی ملت عمل کند.
برای این منظور، ماندلا با فرانسوا پیناار (با بازی مت دیمون)، کاپیتان تیم ملی راگبی، ارتباط برقرار میکند و تلاش میکند تا روحیه تیم را بالا ببرد و آنها را برای یک پیروزی تاریخی آماده کند. این ارتباط و همکاری بین ماندلا و پیناار، در نهایت به نتایجی فراتر از انتظار منجر میشود و تیم ملی راگبی به ابزاری برای تغییرات اجتماعی و فرهنگی در کشور تبدیل میشود.
داستان فیلم بر موضوعات اتحاد، بخشش و امید استوار است و نشان میدهد که چگونه ماندلا توانست از ورزش بهعنوان یک نماد برای آشتی و غلبه بر دشواریها استفاده کند. مسابقه نهایی جام جهانی 1995، که تیم ملی آفریقای جنوبی در برابر نیوزیلند به پیروزی رسید، به یکی از لحظات تاریخی کشور تبدیل شد و راهی برای اتحاد مردم آفریقای جنوبی از تمام اقوام و نژادها باز کرد.
شکستناپذیر به عنوان یکی از فیلمهای مهم کلینت ایستوود، مورد استقبال گسترده منتقدان و مخاطبان قرار گرفت. مورگان فریمن در نقش نلسون ماندلا با بازی درخشان خود توانست شخصیت این رهبر بزرگ را به خوبی به تصویر بکشد. فریمن با تسلط کامل به بازیگری و شناخت عمیق از شخصیت ماندلا، توانست به طور دقیق ویژگیهای او را از جمله آرامش، خرد و شخصیت بخشنده او را به نمایش بگذارد. بسیاری از منتقدان این اجرا را به عنوان یکی از بهترین بازیهای فریمن در دوران حرفهایاش توصیف کردند.
مت دیمون نیز در نقش فرانسوا پیناار، کاپیتان تیم ملی راگبی، توانست به خوبی تحول و رشد شخصیتی را که در مواجهه با ماندلا تجربه میکند، به تصویر بکشد. دیمون در این فیلم نقش شخصی را بازی میکند که در ابتدا به عنوان یک قهرمان ورزشی مطرح است، اما در طول داستان با مسئولیتهای بزرگتر اجتماعی و ملی آشنا میشود و به یک رهبر اخلاقی تبدیل میگردد. اجرای مت دیمون نیز مورد تحسین قرار گرفت و او توانست رابطهاش با ماندلا را به عنوان یک رابطه الهامبخش بهخوبی نشان دهد.
کلینت ایستوود به عنوان کارگردان، توانست با مهارت خاص خود، داستانی عمیق و انسانی را روایت کند. او با استفاده از تصاویر سینمایی زیبا و موسیقی احساسی، توانست حس اتحاد و امید را در فیلم به خوبی القا کند. یکی از نکات برجسته فیلم، صحنههای مسابقات راگبی است که به شکلی هیجانانگیز و واقعگرایانه فیلمبرداری شدهاند و تماشاگران را در جریان مسابقات نهایی و پرتنش قرار میدهند. صحنههای مسابقات نه تنها از نظر فنی بسیار موفق هستند، بلکه از نظر احساسی نیز مخاطب را به تجربه شور و هیجان همراه با تیم Springboks دعوت میکنند.
فیلم به دلیل پرداختن به موضوعات عمیق اجتماعی و سیاسی، مورد تحسین قرار گرفت. شکستناپذیر نشان میدهد که چگونه یک رهبر ملی میتواند از ابزارهایی مانند ورزش برای ایجاد تغییرات اجتماعی و فرهنگی بزرگ استفاده کند. پیام اصلی فیلم درباره وحدت و بخشش است و به تماشاگران نشان میدهد که چگونه میتوان از طریق تعاملات انسانی و اعتماد متقابل، بر دشمنیها و اختلافات نژادی غلبه کرد.
با این حال، برخی از منتقدان فیلم به دلیل تمرکز بیش از حد بر مسابقات راگبی و کمتر پرداختن به جنبههای سیاسی و اجتماعی پیچیدهتر دوره آپارتاید، انتقاداتی را مطرح کردند. آنها معتقد بودند که فیلم میتوانست به مسائل عمیقتری مانند چالشهای اقتصادی و اجتماعی پس از آپارتاید بپردازد. با این حال، بیشتر منتقدان توافق داشتند که فیلم توانسته است پیام وحدت و امید را به خوبی منتقل کند.
یکی دیگر از نقاط قوت فیلم، موسیقی متن آن است که توسط کلینت ایستوود و مایکل استیونز ساخته شده است. موسیقی با استفاده از تمهای احساسی و حماسی، به تقویت فضای فیلم کمک کرده و توانسته است لحظات پرتنش و احساسی را به خوبی همراهی کند.
«شکست ناپذیر» (Invictus) درامی زندگی نامهای، تاریخی و ورزشی است که بخشهایی مهم از دوران زندگی نلسون ماندلا را به تصویر میکشد. دورانی که ماندلا پس از تحمل ٢٧ سال زندان، کار اجباری و اسارت در بند رژیم نژاد پرست آپارتاید، به مقام ریاست جمهوری آفریقای جنوبی انتخاب شده و حالا باید ماموریت تاریخی خود را به انجام برساند. ماموریتی که از نقش تاثیرگذار او در ایجاد اتحاد و همدلی میان سیاهپوستان و سفیدپوستان آفریقای جنوبی حکایت میکند و کلینت ایستوود در مقام کارگردان و یکی از تهیهکنندگان فیلم، بار دیگر تواناییهایش را در نمایش تصویری غرورانگیز از یک قهرمان دوستداشتنی نشان می دهد. ایستوود در این راه تلاش چندانی برای به تصویر کشیدن دوران زندان و سختیهای زندگی پر فراز و نشیب نلسون ماندلا به خرج نمیدهد. فیلم او بیش از آن که در ستایش مقاومت و تلاشهای ماندلا باشد، اثری است دربارهی هوش و درایت مردی که با عملکرد تحسینبرانگیزش، سیمای یک رهبر واقعی را به نمایش گذاشته و جامعهای دارای اختلافات اساسی و تضادهای گوناگون فکری و عقیدتی را به سر منزل مقصود میرساند. رهبری که اگر میخواست میتوانست انتقام سالها تبعیض نژادی و عمر از دست رفتهاش را از سفیدپوستانی که در حق او و سیاهان جفاها کرده بودند را بگیرد ولی او راه و روش و فلسفهی خودش برای مدیریت بر قلبها را داشت.
کلینت ایستوود «شکست ناپذیر» را در سال ٢٠٠٩ بر اساس کتابی با عنوان «بازیدادن دشمن: نلسون ماندلا و بازیای که یک ملت را ساخت» نوشته جان کارلین به تصویر کشید. عنوان این فیلم اما برگرفته از شعر «شکستناپذیر»، سروده ی ویلیام ارنست هنلی است که ماندلا آن را در سالهای زندان بر روی تکهای کاغذ به همراه داشت: «من ازهر خدایی که هست، تشکرمیکنم / برای روح شکستناپذیرم…/ هیچ اهمیت ندارد، گذرگاه چه اندازه دشوار است/ چه اندازه، نامه اعمال مملو از مجازات است/ من، ارباب سرنوشت خود هستم/ من، ناخدای سرشت خویشتنم!». این نکتهای است که در جریان بازدید بازیکنان راگبی از زندان و سلول انفرادی ماندلا به آن اشارهای هنرمندانه میشود، بدون آن که خللی به روند قصهی فیلم وارد شود. قصهای که به نظر میرسد قصد ندارد به بیراهه برود و کاملاً در خدمت روایت آن چه که بر تیم راگبی اسپرینگبوکز گذشته است، قرار دارد. تیمی متشکل از سفیدپوستان و با حضور تنها یک سیاهپوست که پس از قهرمانی ناباورانه در جام جهانی راگبی آفریقای جنوبی، به نماد وحدت و پیروزی ارادهی یک ملت تبدیل شد. ملتی که پس از انتخاب نلسون ماندلا میرفت به سوی حاکمیت مطلق سیاهپوستان گام بردارد، با تدابیر خاص و سرشار از بزرگواری و بخشش ماندلا، نه تنها از دو قطبی شدن نجات یافت بلکه به ملتی یکپارچه بدل شد که میتوانست هر غیرممکنی را ممکن کند. رهبری که تمام مردم کشورش را خانوادهی خود میدانست و از استراتژی ورزش به نحو احسن بهره برد تا جامعهی آرمانی مورد انتظارش را شکل ببخشد و پاسخ مناسبی به منتقدانی بدهند که میپرسیدند: «او میتواند انتخابات را ببرد اما آیا توان اداره کشور را دارد؟»
فیلم چند سکانس کلیدی دارد. از سکانس ملاقات ماندلا (با بازی تماشایی مورگان فریمن) با فرانسو پینار (کاپیتان تیم راگبی) گرفته تا سکانسهای مربوط به برگزاری کلاس آموزش راگبی برای کودکان و نوجوانان و گسترش کارزار «یک تیم، یک کشور». کارزاری که با هدایت و حمایت ماندلا به سرعت تاثیرش را میگذارد و آن سکانسهای پرشکوه پایانی را رقم میزند. با این وجود یکی از جالب توجهترین سکانسهای فیلم شاید سکانس حضور غیرمنتظره ماندلا بر سر تمرینات تیم و خطاب کردن بازیکنان با اسم کوچک و خوش و بش کردن با آنان باشد. بازی تماشایی مورگان فریمن در این سکانس به خوبی حسی سرشار از شکوه و غرور را منتقل میکند و راه را برای باورپذیر کردن اتفاقات بعدی فیلم هموار میکند.
در عین حال ایستوود و آنتونی پکهام (فیلمنامهنویس فیلم) از سایر شخصیتهای اصلی و فرعی نیز غافل نمیشوند و قصهی نه چندان پر پیچ و خم «شکست ناپذیر» را بر مبنای کنشها و واکنشهای سایر شخصیتها نیز به پیش میبرند. شخصیتهایی از قبیل محافظان رئیسجمهوری یا بازیکنان راگبی که هر کدام به نوعی تحت تاثیر رفتار و منش ماندلا قرار میگیرند. به عنوان مثال میتوان به شخصیت فرانسوا پینار با بازی مت دیمون اشاره کرد. یکی از شخصیتهای کلیدی فیلم که در واقع ماموریت مییابد خواستههای مادیبا (لقب نلسون ماندلا) را در تیم راگبی آفریقای جنوبی پیاده کند. از آن دست شخصیتهایی که با حضور و نقش کاریزماتیک خود میتوانند یک گروه یا مجموعه را طوری هدایت کنند که دیر یا زود طعم شیرین پیروزی و موفقیتی خیرهکننده را بچشند. از این رو «شکست ناپذیر» را میتوان فیلمی مناسب جهت نمایش و آموزش در سازمانها و شرکتها دانست. فیلمی که در خلال قصهی کنجکاوی برانگیزش، اصول مدیریت و شیوههای رهبری را آموزش و درواقع درس زندگی میدهد. درس آشتی، بخشش، انگیزهبخشی و راه و روش هدایت تیم به سمت تحقق اهداف از پیش تعیین شده!
فیلم مملو از صحنههای هیجانانگیزی از ورزش راگبی است. صحنههایی که با الهام از بازیهای تاریخی جامجهانی راگبی آفریقای جنوبی، طراحی و به تصویر در آمدهاند و نقش پررنگی در ایجاد تعلیق و جذابیتبخشی هر چه بیشتر به فیلم ایفا میکنند. راگبی ورزشی خشن و پرهیجان است و این که ایستوود، چنین استادانه از پس کارگردانی و باورپذیر ساختن سکانسهای ورزشی برآمده، نشان از تسلط کامل این فیلمساز بر تمامی اجزای فیلمش دارد. فیلمسازی که در یکی از صحنههای فیلم در میان تماشاگران شاد و سرمست از پیروزی دیده میشود و به نظر میرسد قصد پیرشدن ندارد و با بالا رفتن سن، گویی بنجامین باتنوار جوان میشود و هر بار چیزی برای غافلگیر ساختن علاقهمندان و مخاطبان آثارش دارد.
مورگان فریمن و مت دیمون برای بازی در «شکست ناپذیر» نامزد کسب جایزه اسکار در سال ۲۰۱۰ شدند. «شكستناپذیر» در میان نامزدهای دریافت شصتوهفتمین دوره جایزه گلدن گلوب هم در سه بخش نامزد شد؛ بهترین فیلم درام، بهترین نقش اول برای مورگان فریمن و بهترین نقش مكمل مرد برای مت دیمون. فیلمی که حالا فرصت تماشایش با زیرنویس فارسی در پلتفرم نماوا فراهم شده و پس از گذشت یک دهه از ساخت آن، هنوز تماشایی، تاثیرگذار و قابل تامل مینماید.
هاليوود تلاشهای بسيار زيادي کرده بود که يک فيلم زندگینامهای دربارهی نلسون ماندلا، رئیسجمهوری اسبق آفريقاي جنوبي، بسازد. تا اينکه کلينت ايستوود، کارگردان کهنهکار سينما، قدم به اين عرصه گذاشت و تصميم گرفت فيلمي را دربارهی ماندلا بسازد که محور اصلي آن «تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي» و پيروزي تاريخي آن در مسابقات جام جهاني راگبي در سال در سال ۱۹۹۴ بود.
در فيلم شکستناپذیر (Invictus) کاپيتان سفیدپوست تيم ملي راگبي آفريقاي جنوبي (با بازی مت دیمون) که پدرش يک سفیدپوست نژادپرست بوده، به ديدن رئیسجمهور ماندلا (با بازی مورگان فريمن) میرود. وی بهشدت تحت تأثير شخصيت قوي و انساني ماندلا قرار میگیرد و به وي قول میدهد که همه سعي و تلاش خود را براي پيروزي در مسابقات جهاني نماد و مظهري باشد براي نزديکي سياهان و سفيدان به هم و اتحاد دوبارهی کشورش. برخي از بهترين قسمتهای فيلم در يک ساعت نخست فيلم رخ میدهد که طي آن ماندلا در تلاش است تا عناصر تندروي سياهپوست را قانع کند که انتقامگیری از سفیدپوستان کار درستي نيست. ايستوود در طي اين يک ساعت موفق شده که ارزشهای والاي سياسي و انساني ماندلا را بهخوبی به تصوير بکشد. شکستناپذیر همچنين يکي از معدود فیلمهایی است که ارتباط مهم ميان ورزش و سياست را به بهترين شکل ممکن نشان میدهد.

در این فیلم (که بر مبنای واقعیت شکل گرفته است) درسهایی وجود دارد که سازمانها را در دستیابی به اهداف یاری میکند:
- ماندلا برای اینکه به تیم راگبی انگیزه دهد به سراغ کاپیتان سفیدپوست آن میرود. چون در وی توانمندی رهبری و ایجاد انگیزه را بیشتر میبیند. در نهایت همین کاپیتان نقش بسیار مهمی در قهرمانی آفریقای جنوبی در جام جهانی راگبی ایفا مینماید.
- اینکه ماندلا بهجای سرمربی به سراغ کاپیتان میرود نشان از این دارد که برای ایفای نقش رهبری نمیتوان تنها به ساختار سازمانی تکیه کرد و گاهی سرپرستان نیز میتوانند ایفاگر این نقش باشند.
- در فضایی که پس از دوران آپارتاید (یکی از اشکال نژادپرستی) کشور نیازمند اتحاد و یکپارچگی است، ماندلا با انتخاب ورزش راگبی و سرمایهگذاری در آن تلاش میکند تا یک چشمانداز مشترک میان سیاهوسفید ایجاد کند و بدین شیوه بر مشکلات غلبه نماید. این موضوعی است که باید سازمانها به آن توجه داشته باشند یعنی ایجاد یک دیدگاه مشترک که برای همه انگیزهبخش باشد.

- از دیگر نکاتی که میتوان در سازمانها بهعنوان عنصر ایجاد همدلی و زبان مشترک استفاده کرد، برنامههای جمعی مانند مسافرتها، جشنها و برنامه کوچک تفریحی و مانند آن است که احتمالاً بتواند نقشی در حوزه همراستا کردن کارکنان ایفا نماید.
- Invictus (نام فیلم) نام شعری است از یک شاعر انگلیسی که ماندلا در دوران زندان زمانی که کاملاً نامید میشد از این «شعر» دلگرم میشد و کمکش میکرد تا مقاومت کند. وی این نگاه را نیز به اعضای تیم منتقل میکند. در دل سازمانها نیز استعارهها و داستانهای سازمانی نیز میتوانند چنین نقشی در ایجاد انگیزه و حرکت سازمانی ایفا نمایند.
- ماندلا بازیکنان تیم را (که همه به جز یک نفر سفیدپوست هستند) به بازدید از محل زندان خود و همچنین کاپیتان تیم را به میان اقشار مختلف مردم میبرد تا پیوند آنها را با مردم کشور مستحکم نماید. این موضوع اهمیت دیدن و درک کردن را برای حرکت در مسیر چشمانداز روشن میسازد.
- در صحنهای از فیلم ماندلا به دیدار بازیکنان تیم راگبی میرود. وی با تکتک آنها با نام کوچک سلام و احوالپرسی میکند و افزون بر این با بیان اطلاعات با جزئیات در مورد هرکدام از آن نشان میدهد که تکتک اعضای تیم برایش اهمیت دارند. همین مسئله نیز در رهبری سازمانها وجود دارد. برای ایجاد انگیزه و رهبری افراد نیاز است که هرکدام از انسان مورد توجه باشند و نه آنکه با کوچک کردن آنها کار را به پیش برد.
- یکی از مسائلی که در این فیلم و بهصورت گذرا نمایش داده میشود، وجه ناموفق زندگی شخصی ماندلا با همسر خود است. این مسئله را شاید بتوان از نقاط ضعف این رهبر و برخی رهبران دیگر به شمار آورد که برخلاف موفقیت در عرصه اجتماعی نتوانستهاند میان زندگی، کار و اوقات فراغت تعادل ایجاد نمایند.
- یک نشانه رهبر عالی بودن و افزایش انگیزه: تعریف و تشویق کردن از همه افراد و یادآور کردن نکات مثبت آنها و نه رویکرد تنبیهی و توبیخی …

در فراسوی شبی که مرا در برگرفته
تیره چون مغاکی میان دو قطب
هرچه خدای را شکرگزار از برای
روح تسخیر ناپذیر خویشتنم
در فرود چنگال شرایط
خم به ابرو نیاورده و زاری نکرده ام
زیر آوار پتک سرنوشت
سرم گرچه خونین اما قد برافراشته است
در فراسوی این جایگاه پر از خشم و اشک
که جز سایههای وحشت دیده نمیشود
با تمامی تهدید و رنج سالیان دراز
در من از هول و هراس نشانی نیست
اهمیت ندارد، گذرگاه چه اندازه دشوار
چه اندازه نامه اعمال مملو از مجازات
من، ارباب سرنوشت خود هستم
من، ناخدای سرشت خویشتنم
مجله نماوا، فرهاد خالدی نیک -1pezeshk
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن