مطالب این پست از ویکی فقه ' ویکی اهل بیت 'انجمن اثار و مفاخر ملی زنجان ' سمت ' مای کتاب ' بوستان کتاب 'سایت محقق داماد 'راسخون ' ویکی پدیا و '''''' گرفته شده است قواعد فقه در واقع آن دسته از فرمولهای کلی بهشمار میروند که به وسیله آن میتوان قوانین محدودتر را درک کرد و صرفاً به یک مورد خاص تعلق ندارند بلکه اساس فهم و درک بسیاری از قوانین قرار میگیرند. این قواعد از یک جهت، جزیی از مسائل فقه و از جهتی دیگر جزیی از مسائل دانش اصول بهشمار میروند
۱ .
کتاب قواعد فقه، اصطلاحات و تاریخ فقه و قضا در اسلام
یادداشت های استاد علامه جلال الدین همایی
دانشگاهی
دستهبندی
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
ناشر
جلال الدین همایی
نویسنده
ماهدخت بانوهمایی

زندگینامه استاد جلال الدین همایی
جلال الدين همائی درسحرگاه شب چهارشنبه 13 دي ماه سال ۱۲۷٨ در اصفهان به دنيا آمد . پدرش ميرزا ابوالقاسم محمد نصير متخلص به طرب و جدش ملا محمدرضا همای شيرازی هر دو از شعرا و دانشمندان معروف عصر خود بودند. در اين خانه که جلال الدین بدنیا آمد اتاقي بود مزين به نقاشي و آينه كاري، كه خط خوش پدر و پدر بزرگ جلال الدين، زينت بخش آينه كاريهاي آنجا بود. بالاي اتاق و زير آينه ها و دسته گل نقاشي، حديث نبوي "انا مدينة العلم و علي بابها" كتابت شده بود و رو به روي آن در پايين گلدان، آينه كاري بسيار زيبايي است و اين بيت از مولانا نوشته شده بود:
از علي (ع) آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
محل تولد جلال الدين، در همين اتاق بوده است.
جلال الدين تحت نظارت پدر دانشمند خود و در خانوادهای كه كليه اعضاء آن اهل خط و قلم بودند رشد يافت و از اوان كودكی ملزم به فراگيری ادبيات عرب و حكمت وفلسفه شد. وی در سن ده سالگی منشأت قائم مقام فراهانی ، منشأت فرهاد ميرزا و منشأت امير نظام و تاريخ معجم را نزد ميرزا عبدالغفار و شاهنامه فردوسی ، كليات سعدی ، منتخب قاآنی و غزليات محمد خان دشتی را در نزد پدر مطالعه كرد و به اطلاعات فراوانی دست يافت. جلال الدين نزد مادر، خواندن قرآن، گلستان و غزليات حافظ را فرا گرفت. او آموزشهاي مقدماتي را در منزل به فرزندش آموخت و پس از آن، جلال الدين به مكتب خانه رفت. در مكتب خانه، نزد بانويي پرهيزگار به نام ملا باجي به مطالعه اصول و فروع دين و عم جزء پرداخت. ملا باجي، زني عابد و صالح و خداپرست بود كه نبات بيگم نام داشت و به ملا باجي مشهور بود. او از بعضي خانواده هاي محله، چند دختر و پسر را به شاگردي مي پذيرفت. گيسواني سفيد و رويي نوراني و روحاني داشت و با محبت فراوان، اصول و فروع دين و آداب وضو و نماز و روزه و كتاب عم جزء را به شاگردانش مي آموخت. جلال الدين اين دروس را قبلاً در خانه از مادر آموخته بود، اما ملاباجي آن را تكميل كرد.
در مدت كوتاهي كه جلال الدين در مكتب خانه ملاباجي عم جزء را تمام كرد، مادر جلال الدين شخصاً به مكتب رفت و يك كلاه قند شهري و يك دست لباس زنانه، شامل پيراهن و چارقد و شلوار و چادر نماز و كفش با بشقابي نقل بادام به ملا باجي هديه كرد. جلال الدين 6، 7 ساله بود كه به مكتب ميرزا عبدالغفار رفت. هوش و استعداد او در تعليم، چنان بود كه همان روز اول، تحسين استاد را برانگيخت. روز اول، ميرزا عبدالغفار، ديوان حافظ را باز كرد و جلال الدين همان طور كه در خانه نزد پدر و مادر آموخته بود، آن را صحيح و كامل با صداي رسا خواند. استاد، جلال الدين را تحسين كرد. بعد عيالش را صدا زد و از او خواست اسپند بياورد. اسپند آوردند و آتش زدند و بعد به پدر جلال الدين پيغام فرستاد كه قدر اين كودك را بدانيد …
همائی از سن يازده سالگی به مدت بيست سال در مدرسه نماورد از مدارس قديم ومعروف اصفهان كه مركز دانش و فرهنگ اين شهر بود به كسب علوم اسلامی پرداخت . جلال طی اين سالها ادبيات عرب ، فقه ، اصول ، تفسير ، درايه ،رجال ، هيئت ، نجوم ، استخراج تقويم ، فنون رياضی ، طب و فلسفه را در نزد بزرگترين علما و روحانيون ايران فراگرفت و خود نيز مدتی مدرس بزرگترين حوزه های علمی و ادبی اصفهان بود. جلال الدين در سال ۱۳۰۰ به نظام آموزشی جديد پيوست و ابتدا به تدريس در مدرسه صارميه اصفهان پرداخت; سپس در سال ۱۳۰۷ به تهران آمد و ازطرف وزارت معارف وقت عهده دار تدريس فلسفه و ادبيات در تبريز گرديد. همائی درسال ۱۳۱۰ به تهران منتقل شد و در دارالفنون ، دبيرستان نظام و دانشكده افسری به تدريس ادبيات پرداخت. از شاگردان استاد در اين دوره عبارتند از: دكتر ذبيح الله صفا، دكتر حسين خطيبي و دكتر اكبر شهابي. وی پس از تأسيس دانشگاه تهران به اين دانشگاه دعوت شد وسالها در دوره دكتری دانشكده های حقوق و ادبيات تدريس كرد و مدتی نيز عضو فرهنگستان ايران بود. استاد همائی دو دوره نيز به دعوت دانشگاههای بيروت و لاهور در اين دانشگاهها تدريس نمود كه با استقبال محافل علمی اين كشورها مواجه شد. در سال 1356 دانشگاه تهران مراسم بزرگداشت اين استاد بزرگ تاريخ و فرهنگ ايران را برگزار كرد و در اين مراسم نسخه ای از كتاب همائی نامه كه به قلم همكاران وارادتمندان استاد تهيه شده بود به او تقديم گرديد. استاد جلال الدين همائی علاوه بر تأليف و تصحيح كتب متعدد شعر هم میسرود وبيش از پانزده هزار بيت او در ديوانی گرد آوری شده است. از مشهورترين اشعار او مسجد كبود است كه در وصف مسجد كبود تبريز و اظهار تأسف از ويرانی آن سروده است.
استادان مرحوم همایی
مرحوم جلال الدین همایی از سال 1330 تحصیل علوم اسلامی را در محضر استادان به نام آن روزگار حوزه اصفهان شروع کرد. در خدمت آقا شیخ علی یزدی مُغنی، مُطوّل و قسمتی از شرح لمعه را خواند و قسمتی از بابهای آخر مُغنی و شرحِ نَظّام و پارهای دیگر از متون ادبیات عرب را در محضر حاج سید کاظم کروندی تحصیل کرد. آخوند ملا عبدالکریم گزی شرایعِ محقق و مکاسبِ شیخ انصاری را به او آموخت. شرح باب حادی عشر و رجال و علم درایه را از خدمت میرزا احمد اصفهانی و کتاب قوانینالاصول را نزد آقاسید مهدی دُرچهای و قسمتی از فقه و اصول را نزد حاج میر محمد صادق خاتون آبادی تلمّذ کردند. در بین استادان فقه و اصولِ ایشان، آیت اللّه سید محمد باقر دُرچهای حقّی عظیم بر گردن استاد همایی دارد؛ چرا که مدّت دوازده سال در درسهای خارج اصول و فقه او شرکت میکرد .
تحصیل علوم عقلی
علاوه بر تحصیل زبان و ادبیات عرب و فقه و اصول، مرحوم استاد همایی علوم عقلی را نیز در خدمت مشاهیر عصرخود فرا گرفت. از جمله استادان ایشان در علوم عقلی شیخ محمّد خراسانی است که مرحوم همایی حدود هیجده سال نزد ایشان امّهات متون فلسفی و عرفانی مانند شرح شمسیه و شرح منظومه و شرح هدایه و اشارات و شفا و اسفار و شرح نصوص و شرح مفتاح الغیب قونوی را تحصیل کرد. کلیّاتقانون را نزد شیخ محمّد حکیم و قسمت معالجات قانون را نزد حاج میرزا علی شیرازی و دو دوره هیأت مسطحه استدلالی و خلاصة الحساب شیخ بهایی را نزد حاج آقا رحیم ارباب و دوره کامل فن نجوم و معرفة التقویم را در حضور ملا عبدالجواد آدینهای فرا گرفت. از دیگر استادان معقول استاد همایی شیخ اسداللّه حکیم قمشهای است که سالها از محضر ایشان استفاده کردهاند.
نیل به درجه اجتهاد
بر اثر سخت کوشیهای مستمر طولی نکشید که استاد همایی به دریافت چند فقره اجازه روایت و اجتهاد از علمای بزرگ عصر نایل آمد که از آن جمله است:
اجازه روایت از آیت اللّه حاج شیخ مرتضی آشتیانی؛ اجازه روایت و اجتهاد از آیت اللّه شیخ محمّد حسین فشارکی که از فقهای بزرگ و مدرسانِ بنام حوزه اصفهان بودهاند، اجازه روایت و اجتهاد از آیت اللّه سیّد محمّد نجف آبادی (م 1358 ق)؛ اجازه اجتهاد از آیت اللّه حاج میرزا عبدالحسین سید العراقین خاتون آبادی (م 1350 ق)؛ اجازه اجتهاد از آیت اللّه میرزا ابوطالب محتشمی که از علمای کم نظیر در زمینه تسلط به علوم اسلامی بودند.
استاد همایی مانند غالب دانشمندان ایرانی گاهی به تفنن شعر هم میسراید و در شعر " سنا " تخلص می کند . شعر همایی در مایه سنتی فارسی است . پختگی معنی و اندیشه در آن بارز است . از فصاحت الفاظ و استواری بیان برخوردار است و در عین حال زبان او روان و روشن و ساده است . در میان اشعار او اثری از هجو و استهزاء دیده نمی شود . اشعار همایی دارای مضامین اخلاقی ، عرفانی و معارف والای انسانی می باشد که به حق می توان شعر همایی را " شعر متعهد " نامید . به طور کلی اشعار همایی با مضامین زیر همراه است .
1- پند نامه های اخلاقی
2- مدح و منقبت اهل بیت
3- اندیشه های فلسفی و عرفانی
4- تجلیل از بزرگان علم و ادب
5- شکوه و شکایت از اوضاع نابسامان روزگار
از استاد همایی بیش از پانزده هزار بیت شعر به جا مانده است .
تخلّص جلال الدین همایی
استاد جلال الدین همایی درباره انتخاب تخلّص شعری خرد میگویند:
«رسم پیشینگان بر این بود که تخلّص شاعر مبتدی را استادان پیش قدم معیّن میکردند من از حدود چهارده سالگی که به مقتضای طبع موزون سخنی میبافتم، به منتخب حدیقه سنایی که هزار و یک بیت است، علاقه شدید داشتم و آن را از بر کرده بودم. عمّ بزرگوارم میرزا محمّد «سها» که پیشوای شعرای اصفهان بود و در این فن سمت استادی بر من داشت، فرمود که به تناسب سنایی تخلّص «سنا» اختیار کنم. من نیز به احترام گفته او این تخلّص را تا امروز تغییر ندادهام. فقط گاهی با کلمه همایی تخلص کردهام».
چو شد روان عمادی به من گذاشت شرف
چو رفت جان سنایی به من بماند «سنا»
از آثار او :
- " تاریخ ادبیات ایران " /1308
- " غزالی نامه " . شرح حال امام محمد غزالی ./1315
- " فنون بلاغت و صناعات ادبی "
- "مولوی نامه "
- " دیوان سنا " (مجموعه اشعار )
- " تصرف در اسلام "
- " تصحیح مصباح الهدایا و مفتاح الکنایه عزالدین محمود کاشانی "
- " تصحیح مثنوی ولدنامه " /1315
- " مقدمه بر اخلاق ناصری " /1335
- " تصحیح معیار العقول به شیخ الرئیس ابو علی سینا در فن اثقال " /1331
" تصحیح و تنقیح التّفهیم ابو ریحان"
استاد 45 سال به طور رسمي درس داد و بالاخره در سال 1345 از دانشگاه بازنشسته شد. مينودخت همايي درباره زمان فوت پدرش مي گويد: شنبه شب، ششم ماه رمضان 1400 هجري قمري، در حالي كه خواهر بزرگم كنارش بود و قصيده اي از هماي شيرازي در مدح مولا علي عليه السلام مي خواند، ساعت 9 شب ديده از جهان فرو بست. همه چيز به پايان رسيد و دفتر زندگي مردي خستگي ناپذير با دنيايي علم و دانش بسته شد. هنوز ساعت اتاق از صدا نيفتاده و دور گردون، شب را به روز نياورده بود كه جسم پدر سرد شد. صبحگاهان پس از انجام مراسم تغسيل در منزل، هنگام اذان ظهر بود كه شاگردان ايشان بر پيكر استاد خود نماز گزاردند و بعد از ظهر روز يكشنبه، همراه جسد ايشان كه در جعبه مخصوصي زيبا نوشته شده بود "پيكر علامه فقيد استاد جلال الدين همايي" از تهران به اصفهان زادگاه اصلي ايشان سفر كرديم و در تكيه لسان الارض در حالي كه هنوز آفتاب غروب نكرده بود، به خاك سپرده شد. استاد همايي در طول حيات پر بركتشان بيش از صدها كتاب، مقاله و شرح و تفسير در مباحث مختلف ادبي و علمي از خود به جاي گذاشت.
توصیه به جوانان
استاد همایی به جوانان میگفت: «بالاخره باید جوان و پیر قدر خودشان را بدانند. کاری بکنید که این عمر شما جز در راه سعادت و مصلحت خودتان و ملّت و کشورتان نباشد. من یک چیزی را دلم نمیخواهد بشنوم که به جوانها این تلقین بشود که ای آقا، ما که به گذشتگان نمیرسیم، ما که به استادان نمیرسیم. نه من این را نمیپسندم. ملتی رو به ترقی است که نسل آینده آن از گذشته بهتر است. سعی کنید این طور باشید. پشت دروازه «نمیشود» و پشت دروازه «یأس» ننشینید. فقط یک کلمه از من بشنوید: آقا، از خودگذشتگی میخواهد و عشق. باید به علم عشق داشته باشید».
آخرین شعر استاد جلال الدین همایی
آخرین شعر استاد همایی «پایان شب سخن سرایی» نام دارد كه در ضمن آن وصف حال خودش را در روزهای پایانی زندگی توصیف میكند، آنگاه به فرزندان و نوادگانش اندرزهایی میدهد . این شعر كه در قالب مثنوی و در هفتاد بیتسروده شده است، به وصیتنامهی منظوم استاد همایی معروف است . در بخشی از آن فرزندانش را به بردباری در ماتمش فرا میخواند و میگوید:
از من به بهشت دور باشید
گر چهره به ماتمم خراشید
آن گاه همهی آنها را به هم رازی و دمسازی و جلب رضای مادر تشویق میكند و به نوادگانش توصیه میكند دركسب علم و معرفت بكوشند و جوانی را به بیهودگی نگذرانند . در پایان با دعا به فرزندانش آنها را به خدا میسپارد و از درگاه ربوبی برای خود طلب مغفرت و آمرزش میكند .
یا رب به در تو آمدم شرمنده
از بارگناه سر به زیرافكنده
من بندهی عاصیم تو مولای كریم
عفو از تو روا بود، گناه از بنده
نمونه اشعار :
پایــــــان شب سخن سرایی
می گفت ز ســوز دل همایی
فــــریاد کزین ربــــــــاط کهگل
جــان می کنم و نمی کنم دل
جــز وهم محال پـرورم نیست
می میرم و مرگ باورم نیست
مـــرگ آختـــه تیـــغ بر گلویـم
من مست هــــــوا و آرزومیم
روزم سپری شه ست و سودا
امــــروز دهد نویـــــد فـردا
مانــــده ست دمی و آرزو ساز
من وعده ســال می دهم باز
آزرده تنی ، فســـــــرده جـانی
در پوست کشیـده استخوانی
نه طاقت رفتـــن و نه خفتـــــن
نه حـــال شنیدن و نه گفتن
از بعــد شنیــد و گفت بســیار
خـاموشی بایدم به ناچـــار
در خـــوابگه عــــــــــدم برندم
لب تا ابـــد از سخـن ببندم
زیــــن دود و غـــــبار تیره خاک
غسل و کفنم مگر کند پــاک
غزلهای استاد همایی نیز شور و شر خاصی دارد :
تاجم نمی فرستی تیغم به ســــر مزن
مـرهم نمی گذاری زخم دگــــــر مزن
مرهم نمی نهی به جراحت نمک مپاش
نوشم نمی دهی به دلــــم نشتــر مـزن
بر فــــرق اوفتــــاده به نخــوت لگـد
سنگ ستـــــم به طایـر بی بـــال مزن
بـــر نامه امیـــد فقیــران قلــم مکش
بــر ریشه حیات ضعیفـان تبـر مــــزن
گیــــرم تو خود ز مردم صاحب نظر نه ای
از طعنه ، تیــر بـــــر دل صاحب نظر مزن
تا کــــم خوری لگد ز خر و سرزنش ز خار
گو سبزه از زمین و گل از شاخ سر مزن
منبع: ویکی پدیا ، شبکه آموزش سیما ، دیدار آشنا شماره 38 ، حوزه

۲ .
قواعد فقه:خلاصه تقریر و درس
موضوع: علوم انسانی / حقوق معارف الهیات / حقوق
زندگینامه
محمود شهابی خراسانی

معروف به «شهابی خراسانی»، «مجتهد خراسانی» و «شهابی تربتی»، فرزند عبدالسلام تربتی و مؤلف کتاب «اندیشۀ شهاب» و متخلص به شهاب، در خانوادهای اهل علم و تحقیق در تربت حیدریه متولد شد. در پنج سالگی به مکتبخانه رفت و در مدت ششماه، یک دوره کامل قرآن را نزد زنی فرهیخته و فرهنگمدار آموخت. سپس بعد از فراگرفتن مقدمات فارسی و عربی، به منظور بهرهمندی از استادان بنام و طی درجات بالاتر راهی مشهد شد؛ اصول و فقه را از آقامیرزا محمد معروف به آقازاده، معانی و بیان و منطق و ادبیات فارسی و عربی را از عبدالجواد ادیب نیشابوری و فلسفه را از آقابزرگ شهیدی مشهور به آقابزرگ حکیم و اخلاق و حدیث و روایت را از شیخ عباس قمی فراگرفت و مفتخر به دریافت اجازه اجتهاد از سوی چند تن از استادان بزرگ مشهد شد. در سال ۱۳۰۵، از مشهد به اصفهان رفت و فلسفه و علوم ادب و منقول را از محضر بزرگانی چون شیخ محمد گنابادی معروف به حکیم خراسانی و منقول خاصه در علم اصول را از حاج سید محمد صادق خاتونآبادی و حاج رحیم ارباب فراگرفت. شاید بیشترین بهرة شهابی در سالیان اقامت در اصفهان اتخاذ شیوه و روش تعلیم و تعلمی بود که بر پایههای گفت وگوی جمعی و متقابل میان معلم، متعلم و متعلمین صورت میگرفت. تلمذ، همدرسی و تدریس در اصفهان سه سال به طول انجامید. در سال 1308 به تهران آمد و با خانم راضیه سدیدی دختر دکتر ابوالحسنخان معتمدالاطباء ازدواج کرد که حاصل این پیوند، دو پسر و یک دختر بود.
شهابی از سال 1310 در مدرسه سپهسالار به تدریس منقول و معقول مشغول شد. استادان همتراز ایشان سردار فاخر حکمت، بدیعالزمان فروزانفر، شریعت سنگلجی، محمد مشکات و ملکالشعراء بهار بودند. در همان سال، پس از ارائه رسالهای به زبان عربی با عنوان الظل الممدود في امهات مباحث الوجود به هیأت رسیدگی دانشگاه تهران، به مقام استادی دانشگاه در معقول و منقول (الهیات) پذیرفته شد. در سال 1313، برای تدریس قواعد فقه و اصول به دانشکده حقوق دانشگاه تهران دعوت گردید. در سال ۱۳۲۰ به عضویت هیأت علمی آن دانشکده درآمد. در سال 1322 پروفسور رضا، نشان استادی ممتاز را با حضور هیئت رئیسه در محل کتابخانه شخصی ایشان، به وی اعطا کرد. شهابی شهابی در فقه و اصول به مرتبهای رسید که مجتهدان شناختهشده آن زمان، مانند سید ابوالحسن اصفهانی، سید صدرالدین صدر و سید محمد حجت بر اجتهاد او مهر تایید زدند. مدتی عضو شورای عالی فرهنگ و چندی حاکم تجدید نظر در محاکم شرع بود و در سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵ مجله «ایمان» را منتشر کرد که حاوی نوشتههای دینی و اخلاقی بود و ۱۹ شماره از آن به چاپ رسید.
در سال 1336به دعوت دانشگاه پنجاب برای سخنرانی در کنفرانس بینالمللی مذاکرات اسلامی به لاهور سفر کرد. در سال 1339 به عنوان نماینده آیتالله بروجردی در کنگره اسلامی بیتالمقدس به عنوان سخنران حضور یافت. در این دو کنفرانس و نیز سفری که به حج داشت، از مسلمانان غیرشیعی سخنانی مشتمل بر نسبتهای ناروا به مذهب شیعه شنید. از این رو، کتاب مفصل و مستدلی برای معرفی شیعه به عربیزبانان با عنوان الاسلام و الشیعه الامامیه فی اساسها التاریخی و کیانها الاعتقادی نوشت.
در سال 1342، رئیس گروه فقه و حقوق دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و تا سال ۱۳۵۰ که بازنشسته شد، در دانشکده حقوق مشغول تدریس بود و طی سالها تدریس شاگردان متعددی چون سید احمد فردید، عزتالله عراقی، اکبر ثبوت، محسن جهانگیری، ناصر کاتوزیان، مهدی محقق، غلامحسین نوشین، جعفر سجادی، مصباحزاده، غفرانی و اسدالله امامی را تربیت کرد که بعدها خود هریک از استادان مبرز و برجسته شدند.
استاد در سال 1352 نشان درجه اول دانش را دریافت کرد. اهل شعر بود و «استاد» تخلص میکرد. در میان متأخران، در منطق قدیم سرآمد بود کتاب «رهبر خرد» به تصریح مرحوم دکتر امیرحسین آریانپور کاملترین متن کلاسیک در منطق است. او علاوه بر تبحر در علم اصول، به سیر و تحول این علم نیز عنایت داشت و به گفته استاد ثبوت در تاریخ تشیع، نخستین کسی بود که به این موضوع پرداخت. او فقیهی دانا و بزرگ بود و به دلیل تسلط کمنظیر بر فقه، بسیار مورد اعتماد مرحوم آیتالله بروجردی. استاد شهابی در تفسیر قرآن و علم الحدیث و سیره نبوی نیز استادی مسلم بود.
در سال ۱۳۵۸ برای معالجه عازم فرانسه شد و سرانجام بعد از سالها دوری از وطن، دفتر زندگی این فقیه و حقوقدان برجسته در همانجا بسته شد. از آنجا که از جمله فتاوی ایشان آن بود که حمل جسد حرام است، در بخش مخصوص مسلمانان گورستان «تیه»، در پاریس، به خاک سپرده شد.
در سال ۱۳۹۹ کلیه آثار وی به اداره کل کتابهای نادر و نسخ خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران برای نگهداری در مکانی معین بنام استاد هدیه شد. مجموعهای که در لا بلای آن برخی آثار منتشر نشده او مانند «فرهنگ اصطلاحات حقوقی» و نیز دستنوشتههایش همچون «خرد سنج» و «دانشسرا» نیز به چشم میخورد.
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی به پاس سالها فعالیت علمی و فرهنگی وی، طی برگزاری مراسم بزرگداشتی در 2 مردادماه 1398 ایشان را یکی از مفاخر ایرانزمین معرفی کرد.
علاقه به وطن
شهابی به وطن خود ایران و تاریخ باستان این سرزمین عاشقانه مهر میورزید و همیشه این گفته پیغمبر اسلام محمد را یادآور میشد «حب الوطن من الایمان» او میگفت اگر وطن نداشته باشیم، دین خود را هم به راحتی نمیتوانیم داشته باشیم.
منصور شهابی میگوید: «زمان جنگ ایران و عراق (۱۹۸۸–۱۹۸۰) در روز حمله صدام حسین و اعراب به ایران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ میلادی، استاد که مریض بودند بقدری ملتحب و شوریده حال شدند و حالشان چنان خراب شد که من مجبور شدم پدرم را چند روزی در بیمارستان بستری کنم. پدر با صدایی ضعیف مرتب تکرار میکرد: «پروردگارا ایرانیان و ایران زمین را حفظ کن.» او همیشه نزدیکانش را به استفاده از پارچههای کازرونی که ساخت ایران بود، بجای پارچههای بافت انگلیسی تشویق میکرد و خودش هم همیشه از پارچههای بافت ایران استفاده میکرد. شهابی بسیار ساده زندگی میکرد و ساده میپوشید و تنها استادی بود که کلاه شاپو به سر میگذاشت و کتی بلند میپوشید او همیشه شال گردن و عصایی در دست داشت. در اتاقی که روزهای جمعه و گاهی هم عصر پنجشنبه و عیدهای ملی و مذهبی، میزبان میهمانانی از کارمند جزء اداره گرفته تا وکیل و وزیر و امرای ارتش بود، به جز هزاران جلد کتاب و صندلیهای چوبی که دور تا دور کتابخانهاش چیده شده بودند، تجمل دیگری نداشت. در اواخر حتی تخت خوابش را هم به اتاق کتابخانه منتقل کرده بود.
حقوقدانان، قضات عالیرتبه و وکلا که از سال ۱۳۱۸ به بعد دانشکده حقوق تهران بپایان رساندهاند افتخار شاگردی ایشان را داشتهاند. مهدی محقق، سید احمد فردید، محسن جهانگیری، ناصر کاتوزیان، جعفر سجادی، دکتر لطیف زاهدی از جمله شاگردان شهابی هستند.
از شوخیهای او به قضات فارغالتحصیل این بود که میگفت:
قاضی شدن چه آسان !انسان شدن چه مشکل !
حسن بلخاری رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی (در سال ۱۳۹۵) در مورد او میگوید: «تردیدی نیست، استاد شهابی قطعاً به علم حقوق معاصر ایران حق بزرگی دارد. وی در یک روایت در دوران تدریسش سالی ۴۰ حقوقدان تربیت کردهاست.»
- شیرین عبادی:جایزه صلح نوبل در سال ۲۰۰۳ میلادی
- سیمین بهبهانی: یکی از چهرههای مهم شعر ایران در قرنهای۲۰و۲۱.
- فرشید افشار
- دکتر علی اکبر شهابی
- خلیل ملکی
- سید محمد بهشتی
- علی شریعتمداری
- نورعلی تابنده
- ناصر کاتوزیان: پدر علم حقوق ایران
- سید حسن امین
- علیاصغر فقیهی
- مهدی محقق
- سید احمد فردید
- محسن جهانگیری
- محمد حسین ساکت
- عبدالله انوار
- سید موسی صدر
- مرتضی کاخی
- پرویز صانعی
شعر و شاعری
وی به مانند پدر خود که شهاب تخلص داشت شعر میسرود و تخلصش، استاد بود.
بیت زیر یکی از غزلیات پدر اوست:
برآ ای مهر تابان تا گریزندچنین موشان که با گردون ستیزند
و شهابی میگوید:
شکر لله که به عشق تو سرافراز شدیمعشق سوزان تو را درخور و دمساز شدیم
خام اگر پخته شد و سوخت به فرجام ز عشقپختگی بود که ما سوخته ز آغاز شدیم
عشق ار اعجاز کند زنده یقین عظم رمیمجاودان زنده چو «استاد» ز اعجاز شدیم
و بالاخره هیچ نوشتهای نمیتواند وصف حال شهابی را بهخوبی یکی از آخرین اشعار خود او توصیف نماید:
عمرم اکنون فزون ز هشتاد است چیزها از گذشتهها یاد است
بارها این تن و همه اندام متبّدل شده ست چون ایام
همه اجزای تن شده تجدیدنیست این گفته درخور تردید
آنچه باقی است در همه احوالوان بود مبدأ همه افعال
آن همان است کش تو «من» خوانیوان که خود را بدان تو «خود» دانی
آن روان است و نفس پاک از جسم«روح» و «عقل» است هم مر آن را «اسم»
جسم نبوَد که آیدش تحلیلنیست صورت که تا شود تبدیل
چون به خود آمدم کنون دانموین سخن از زبان جان خوانم
من همانم که بودم و هستمنی تن و سر، نه پایم و دستم
ز اخشیجان نیام، نه هم خاک معرشیام، پاکتر ز افلاکم
تابشی ز آفتاب مکنونم جلوهای از جمال بی چونم
پاک و عریانم از عوارض جسمبه من آموختند آن همه اسم
ذرهام، قطرهام، نمم از یمموج یا سایهام؟ نمیدانم
آنچه دانم که من نیام از خودهم به خود نیستم، یقینم شد
هستی از خود نیافتم به یقینمن نپایم به خود، همین و همین
هستی از دیگری رسید به منهم به او هستمی بدون سخن
پیش از این هیچ بودم و نا بودبیخبر آمدم چنین به وجود
من نبودم، کنون نباشم هماین سخن روشن است، نی مبهم
بارالها، کرامتی فرمابعد از آن هم ز رحمتت بر ما
خودشناسم کن و خدایشناستا شود «هستی» ام بزرگ سپاس
در عرصه روزنامهنگاری
محمود شهابی در دهه بیست تا سی شمسی مجله ایمان را منتشر میکرد و نویسندگان مشهوری چون مهدی بازرگان در این نشریه دینی و مذهبی و اجتماعی قلم میزدند.
سالهای پایانی
یک جهان دانش و خرد افسوساز فروزندگی بشد خاموش
دکتر علی اکبر شهابی ۸ مرداد ۱۳۶۵:
محمود شهابی خراسانی هفت سال آخر زندگیش را در فرانسه، در نزد، یکی، از فرزندان خود منصور شهابی زندگی کرد. در این دوران کتاب زنده عشق را که نگارش آن را در زمان ۳ ماه اقامتش در شهر گلندل نزدیک لوس آنجلس و بعد از آن پیش پسر بزرگش مسعود شهابی درکورت مادراشروع کرده بود، در شهرمولوز، در فرانسه به اتمام رساند. این کتاب بعد از فوت وی در تهران به چاپ رسید.
استاد درروز شنبه ۴ مرداد سال ۱۳۶۵ ش (۲۶ ژویه ۱۹۸۶ میلادی) و در سن ۸۵ سالگی در مولوز، فرانسه زندگی را بدرود گفت.
در بعضی از مقالات چاپ شده در ایران نوشته شده بود که: «نوشتهای ازاستاد پیدا شدهاست که در آن حمل جسد را حرام دانستهاست» ،لذا جسد او به ایران منتقل نشد.
بگفته فرزندان وی این مطلب کاملأ غلط است وحقیقت ندارد هیچ نوشتهای از آن مرحوم در این مورد وجود ندارد.
واقعیت این است که روز فوت استاد در مولوز «ژاک شیراک» «Jacques Chirac» نخستوزیر و سپس رئیسجمهور فرانسه (از ۱۷ مه ۱۹۹۵ تا ۱۶ مه ۲۰۰۷ قمری) که در آ ن وقت شهردار پاریس بود پس از اطلاع به فوت شهابی بلافاصله اجازه صادرکرد که پیکر استاد از مولوز به پاریس منتقل بشود تا در «گورستان پر-لاشز» «Père Lachaise» دفن شود.
ولی قبلأ شهابی در نامه ای برای فرزندش نوشته بود که:
«خیلی بر من ناگوار است که بعد از مرگ خویش هم باز زحمتی برای منصور عزیز تولید کنم، لیکن دلم میخواهد اگر در این دیار مرگ را دیدار کنم، با اینکه از نظر دینی و علمی بعد از مرگ در هر جا لاشه انسان باشد فرقی ندارد، ولی برای حفظ حیثیت بازماندگان میخواهم در قبرستان مسلمین باشم. در پاریس یقیناً مسلمین قبرستان دارند. اگر زیاد زحمت نباشد، جنازه من به پاریس برده و در آنجا دفن شود. به هر حال این قسمت وصیت نیست که از جنبه دینی حکم باشد و وجوب بیاورد، بلکه میل و دلخواهی است که به اعتبار حیثیت شماها در نظرم آمدهاست».
چون در این نامه وی مقیداست که در منطقه مسلمانان دفن شود و چون در گورستان پر-لاشز قسمتی مشخص برای مسلمانان وجود ندارد و با اینکه در این قبرستان جا از طرف شهردار پاریس معین شده بود، منصور شهابی از «ژاک شیراک» تقاضا میکند که اجا زه دفن استاد را در آرامگاه خانواده شهابی در بزرگ قبرستان پاریسی تیه در قسمت مسلمانان بدهد.
پس از موافقت شخصی «شیراک» جنازه از مولوز به پاریس حرکت داده میشود و در روز جمعه ۱۰ مرداد سال ۱۳۶۵ ش (اول اوت ۱۹۸۶ میلادی) با حضور فرزندان، عده کثیری از فامیل، دوستان منجمله دکترمحمد علی هدایتی، دکترمرتضی کاخی، دکتر آیتی وگروه زیادی از شاگردان ایشان تشییع و در آرامگاه دائمی بخاک سپرده میشود. دوماه پس از فوت استاد همسر ایشان خانم را ضیه شهابی «سدیدی» در تاریخ شنبه ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۶ میلادی در مولوز فوت کرد و پیکر او هم باموافقت شهردار وقت پاریس به پاریس منتقل و در مقبره خانوادگی شهابی درگورستان تیه پاریس دفن شد.

نسخه خطی شعری ازاستاد که در سال ۱۹۸۴ در مولوز، فرانسه گفتهاست
تابکی محمودهستی بیخبراز خدا وز خود چنین، خاکت بسر؟
که هستی غافل از خود وز خدامیرسد هر دم ز غبت این ندا
عمرت اینک شد هزارسالها زین ماهها هشتاد وچار[۱]
وماهها کردی تبهشرم بادت زین گنه ای رو سیه
در این جهان نادان وپستمیروی نادان وخالی هر دو دست
میدهی تا کی فریباز تو این وا ماندگی باشد عجیب
دلبسته هر پوچ وهیچ؟پا اسیراشکم پر تاب وپیچ؟
واهمه تا چند وچون؟تا کی تو خوانی نو فنون؟
باین فنون رسمی واین قیل وقالزاده «وهم» است نو باوه خیال
کمالی زاید از آنها نه حالنی تقرب آوردنی هم وصال
تا بکی این خود ستایی ونمود؟تا بکی مغرور هستی و وجود؟
محمود شهابی از نگاه بزرگان
- دکتر ناصر کاتوزیان: «مرحوم استاد شهایی یکی از بهترین و عالمترین استادانی است که من به خود دیدم... کلاس درس ایشان در دوره ما یکی از پررونقترین کلاسهای درس بود به طوری که بچهها روی زمین مینشستند، کلاس گنجایش افراد حاضر را نداشت و ایشان با یک شیوه دلانگیز مطالب مشکل علم اصول را برای ما تشریح میکردند و یکی از کلاسهایی که مرا تشویق کرد به حقوق اساسی علاقه پیدا کنم و در این زمینه مطالعه کنم، بیانات ایشان بود».
- استاد سید عبدالله انوار: «ایشان از استادان وقتشناس بود، هر موقع میآمد و مطالب کتاب خود را تا آنجا که میتوانست توضیح میداد... ایشان نزد عالمان قم نیز محترم بود... آخوند درباری نبود، نهایت ادب را به شاگردان داشت... وی در فقه کتابی دارد به نام ادوار فقه که در زمینه فقه شاهکاری است».
- استاد اکبر ثبوت: «استاد شهابی در داوریهای خود نسبت به رجال صدر اسلام از تسلیم چشم و گوش بسته در برابر روایاتی که بر سر زبان ماست برحذر بود؛ و قضاوت عاری از تحقیق در مورد آنان و بر اساس حسن ظن به منقولات رجالنویسان را جایز نمیدانست. مرحوم شهابی علاوه بر تبحر در علم اصول به سیر و تحول این علم نیز عنایت داشت و گمان میکنم در تاریخ تشیع نخستین کسی بود که به این موضوع پرداخت».
- دکتر ابوالقاسم گرجی: «قدر مسلم این است که شخصیتی بودند بسیار عالم و از نظر تقوا و پرهیزگاری هم کمترین تردیدی در مورد ایشان وجود ندارد. در میان تمامی آثار ایشان، بنده یک جلد از ادوار فقه را بهترین میدانم، چرا که زحمت بسیاری برای آن کشیدهاند و به راستی در میان آثار متعددی که در این زمینه ـ اعم از نوشتههای شیعیان و اهل سنت ـ وجود دارد، نوشته ایشان از ارزشی والا برخوردار است».
القواعد الفقهیة (حسن بجنوردی)
۳_
«القواعد الفقهیة»، تالیف آیة الله، سید حسن موسوی بجنوردی (۱۳۱۶- ۱۳۹۶ ق)، در هفت جلد، به زبان عربی است. اگر چه پس از ایشان کتابهای بسیاری در زمینه قواعد فقهی نوشته شده است، اما هیچ یک به لحاظ وسعت مطالب و در بر گرفتن مهمترین قواعد فقهی در ردیف این اثر ارزشمند نیست.نویسنده، در مقدمه موجز کتاب، تصریح میکند که گردآوری قواعد فقهی متفرقه در ابواب عبادات و معاملات و احکام، در یک کتاب، به گونهای که مشکلات و ابهامات را برطرف نماید، انگیزه نگارش این اثر بوده است.
۲ - ساختار کتاب
کتاب، مشتمل بر یک مقدمه تحقیقی ارزشمند و هفت جزء است. شیوه کار مؤلف محترم، بر این پایه است که مدارک و مستندات قاعده را به بحث میکشد و در طی آن، به شرح روایات، سنت، بنای عقلا، اجماع علما و... میپردازد.
۴ .دکتر سید مصطفی محقق داماد (احمد آبادی)، فرزند آیت الله سید محمد داماد، در ۱۳۲۴ شمسی در شهر قم به دنیا آمد، وی علوم دینی را نزد استادان بزرگ حوزهی علمیهی قم فرا گرفت و علاوه بر آن در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق و فلسفهی اسلامی پرداخت و به اخذ درجهی فوق لیسانس در هر دو رشته نائل گردید.
وی، مطالعه و تحصیل در رشتهی حقوق را پی گرفت و از دانشگاه لوون بروکسل درجهی دکترا دریافت کرد.
سال و محل تولد: ۱۳۲۴ قم
تحصیلات: درجۀ اجتهاد (۱۳۴۸ش)؛ دکترای حقوق از دانشگاه لوون بروکسل (۱۹۹۵م)
قواعد فقه – بخش مدنی| دکتر محقق داماد
