همیشه مقصدم بودی

من اینجوری نمیتونم یه سدی بین قلب ماست
تو باید غرق شی در من بفهمی کی دلش دریاست

من اینجوری نمیتونم تو پای من نمیشینی
تورو اونقدر بخشیدم بزرگیمو نمیبینی
همیشه مقصدم بودی
کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا
چقدر تنهایی برگردم
همیشه مقصدم بودی
کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا
چقدر تنهایی برگردم

+++++++
من اینجوری دلم خوش نیست
شبم با ترس هم مرزه
بهشت هم اونورش باشه
به این برزخ نمی ارزه
من اینجوری نمیتونم
تو اینجایی و تنهام
دارم میمیرم از بس که
نگفتم چی ازت میخوام
همیشه مقصدم بودی
کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا
چقدر تنهایی برگردم
همیشه مقصدم بودی
کجا با تو سفر کردم
چقدر تنها برم دریا
چقدر تنهایی برگردم

غمزه ابرو کمانان یاد باد

مردم از نامهربانی مهربانی ها کجاست ؟

همصداییها چه شد ؟ همداستانیها کجاست ؟

پیری آمد از ره و دل را سر گلگشت نیست

ای بهار و باغ و صحرا آن جوانیها کجاست ؟

از نسیم نغمه ما گل به بستان میشکفت

مرغک دل رابگو آن نغمه خوانیها کجاست ؟

جز ملامت بر زبان آشنا و غیر نیست

آن محبتها چه شد آن همزبانیها کجاست ؟

جمع یاران سخن در باغ گل می ریختند

یار کو باغ و چمن کو گل فشانیها کجاست ؟

عاقبت از در درآید مرگ شوق و مرگ عشق

زنده بودن را چه سود آن زندگانیها کجاست ؟

زندگی با آن عزیزان یاد باد

خلوت آرام جانان یاد باد

زندگی با مهربانان یاد باد

بوسه مادر گل آهنگ پدر مهربانی های آنان یاد باد

ای دریغا قدرشان نشناختیم رحمت آن مهربانان یاد باد

نکته شیرین شنیدن روز و شب ازلب شیرین دهانان یاد باد

خانه باغی بود و ما گلهای باغ دست گرم باغبانان یاد باد

کودکان کوچه با ما در خروش یاد آن شیرین زبانان یاد باد

در شب خلوت میان کوچه ها نغمه آوازخوانان یاد باد

نغمه خوانیهای سرشاراز نشاط همصدا با نوجوانان یاد باد

گر چه ما اکنون سپر انداختیم غمزه ابرو کمانان یاد باد

تعریف حقوق




  • اگر چه واژه حقوق داراي معاني متعدد است] اما مراد از آن در رشته حقوق كه ما از آن صحبت مي كنيم عبارت است از « مجموع قواعد الزامي حاكم بر روابط افراد يك جامعه نسبت به يكديگر و نسبت به حكومتشان و نسبت به ديگر جوامع » و اگر بخواهيم آن را كامل تر كنيم بايد اضافه كنيم « و نسبت به طبيعت » [طبيعت = محيط زيست، حيوانات، گياهان]
  • روشن است كه حقوق يكي از علوم انساني و همچنين يكي از علوم اجتماعي است.
  • قوام يك بحث حقوقي به الزامي بودن آن و همچنين به فردي نبودن آن بستگي دارد. مراد از الزامي بودن، ضمانت اجرايي داشتن است به اين معني كه در صورت انجام ندادن يك قانون بتوان با فرد به عنوان « مجرم » برخورد نمود. و مراد از فردي نبودن اينست كه حقوق كاري به افكار و اعمال يك فرد تا وقتي كه مربوط به جامعه – شامل افراد ديگر، حكومت، طبيعت – نشود، ندارد.
  • 1. تعریف حقوق
  • واژة «حقوق» دارای چند معنای اصطلاحی است. در این بحث فقط به دو معنا اشاره می‌کنیم:
  • 1ـ 1. گاهی «حقوق» به نظام حاکم بر رفتار اجتماعی شهروندان یک جامعه اطلاق می‌گردد؛ یعنی مجموعة باید‌ها و نباید‌هایی که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آنها هستند.
  • در این اصطلاح، حقوق جمع «حق» نیست، بلکه به معنای مفرد به کار رفته است. گویا مجموعة احکام و مقررات حاکم بر یک جامعه را یک واحد اعتباری دانسته و نام «حقوق» بر آن نهاده‌اند. کلمة «تشریع» در زبان عربی و همچنین کلمة «شرع» در اصطلاح فقهای اسلام نیز این معنا را افاده می‌کنند. حقوق در این معنا تقریباً مرادف با «قانون» است. مثلاً به جای «حقوق اسلام» یا «حقوق روم» می‌توان گفت: «قانون اسلام» یا «قانون روم». در عین حال، این دو کلمه از لحاظ معنا تفاوت‌‌هایی دارند که به دو مورد مهم آنها اشاره می‌کنیم:
  • الف) قانون معنای بسیار عامی دارد که شامل قوانین تشریعی و اعتباری و قوانین تکوینی و حقیقی، هر دو، می‌گردد؛ در صورتی که «حقوق» فقط قوانین تشریعی و اعتباری را در بر می‌گیرد. مثلاً بر همة قوانین ریاضی، منطقی، فلسفی و تجربی عنوان«قانون» اطلاق می‌شود، اما به هیچ یک از آنها «حقوق» نمی‌گویند. البته در قلمرو تشریعیات هر دو واژه به صورت مترادف به کار می‌روند.
  • ب) واژة حقوق هم شامل قوانین موضوعه می‌شود (قوانینی که واضع معیّن و معلوم ـ مانند خدا یا همة مردم یا سلطان و... ـ دارد) و هم شامل قوانین غیر موضوعه (قوانینی که در جامعه رعایت می‌شود، ولی شخص معیّنی آن را وضع نکرده است) مثل آداب و رسوم، اما کلمة «قانون» فقط در مورد قوانین موضوعه به کار می‌رود. بنابراین، مفهوم حقوق از این نظر، گسترده‌تر از مفهوم قانون است. «عرف» به معنای استمرار بنای عملی مردم بر انجام دادن یا انجام ندادن یک کار ـ که یکی از منابع حقوق هر جامعه‌ای به شمار می‌رود ـ بخشی از حقوق یک جامعه است، ولی نمی‌توان گفت که قسمتی از قوانین یک اجتماع را تشکیل می‌دهد.
  • 2ـ 1. کلمة حقوق در اصطلاح دوم جمع «حق» است. حقوق عبارت از مجموعة‌ «حق»‌هایی است که از سوی مقام صلاحیتدار (خدا، دولت، طبیعت و یا... بر حسب تفاوت‌ دیدگاه‌ها) برای «انسان بما هو انسان» وضع و تضمین شده است. برای فهم این اصطلاح ضرورت دارد مفهوم‌ «حق» و مفاهیم مشابه آن را به طور اجمال بررسی کنیم.
  • 2. تعریف حق
  • این واژه معانی گوناگونی دارد که در همة معانی لغوی و اصطلاحیِ آن، گونه‌ای «ثبوت»، تکوینی و حقیقی یا قراردادی و اعتباری، ملحوظ است.(2)در اینجا فقط به معنای مصطلح آن در حقوق می‌پردازیم. معنایی که از این کلمه در قلمرو حقوق استفاده
  • 1. محمدتقی مصباح یزدی، حقوق و سیاست در قرآن، قم، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، 1377، ص 25.
  • 2. محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، چ 3، 1380، ص 161؛ همو، نظریه حقوقی اسلام، قم، مرکز انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینیرحمة الله، 1382، ج 1، ص 19 ـ 83.
  • می‌شود مفهومی اعتباری است. هنگامی که می‌گوییم «حق خیار» یا «حق شفعه» یا «حق مرد بر زن» یا «حق زن بر مرد»، همین مفهوم اعتباری را در نظر داریم. اعتباری بودن حق به این معناست که به هیچ وجه «ما بازاء» عینی خارجی ندارد و تنها دربارة افعال اختیاری انسان‌ها مطرح می‌شود. انسان‌های آزاد و صاحب اختیار یک دسته کارها را باید انجام دهند و از دستة دیگری از کارها باید بپرهیزند. بر محور همین باید‌ها و نبایدهای حاکم بر رفتار آدمیان، مفاهیمی از قبیل «حق» و «تکلیف» اعتبار می‌شوند.
  • در زمینة تعریف «حق»، فلاسفة حقوق و حقوقدانان مطالعات و تحقیقات فراوانی کرده‌اند و اصولیان و فقهای مسلمان نیز بحث‌های عمیق و گسترده‌ای داشته‌اند. آنان افزون بر طرح این مسئله در کتب اصول و فقه، در رساله‌های جداگانه نیز به این بحث پرداخته‌اند.البته ذکر همة تعریف‌ها و بررسی و نقد آنها و سرانجام برگزیدن تعریف مقبول در شأن یک بحث فقهی و اصولی بسیار گسترده و دامنه‌دار است. در اینجا به تعریفی که به نظر می‌رسد نسبت به تعریف‌های دیگر رجحان دارد اشاره می‌کنیم:
  • «حق امری است اعتباری که برای کسی (لَهُ) بر دیگری (عَلَیه) وضع می‌شود».این حق ممکن است دارای ریشة واقعی باشد یا نباشد؛ یعنی در مفهوم حق ـ به منزلة یک مفهوم حقوقی ـ وجود یا عدم ریشة واقعی اعتبار نشده است. البته ما معتقدیم که همة احکام شرعی دارای مصالح و مفاسد واقعی‌اند و بر اساس همان مصالح و مفاسد، اعتبار می‌شوند.
  • 1. محمدکاظم آخوند خراسانی، حاشیة فوائد الاصول، ص 224؛ جواد تبریزی،‌ ارشاد الطالب الی التعلیق علی المکاسب، قم، مهر، 1439 ق، ج 2، ص 112؛ محمدحسین غروی، حاشیه بر مکاسب، قم، بصیرتی، ص 10؛ سید محمد بحرالعلوم، بلغة الفقیه، تهران،مکتبة الصادق، 1403 ق، ج 1، ص 13.
  • 2. تعریف حقیقی به معنای حد و رسم منطقی اختصاص به ماهیات دارد که دارای جنس و فصل هستند. اما مفاهیمی از قبیل «حق» که مفاهیمی انتزاعی و اعتباری‌اند، از آن رو که ماهیت ندارند فاقد تعریف حقیقی‌اند. در این موارد، نخست مفهومی عام ذکر می‌شود که به منزلة جنس قلمداد می‌گردد، آن‌گاه قید‌هایی به آن افزوده می‌شود که در حکم فصل خواهد بود تا بالأخره مفهومی به دست آید که بتواند قالب معنای مورد نظر باشد.
  • 3. حقوق و سیاست در قرآن، ص 26.
  • بر اساس این تعریف، ارکان اساسی حق عبارت‌اند از:
  • الف) محق، کسی که حق برای اوست (مَنْ لَهُ الْحَقُّ)؛
  • ب) مکلف، کسی که حق بر اوست (مَنْ عَلَیهِ الْحَقُّ)؛
  • ج) موضوع یا متعلق حق.
  • کسی که حق برای اوست گاهی یک شخص است، چنان‌که در حق شوهر نسبت به زن، صاحب حق یکی بیش نیست، و گاهی دو یا سه یا چند فرد و حتی همة افراد یک جامعه است، مثل حقی که همة مسلمانان نسبت به «اراضی مفتوح‌العنوه»دارند. گاهی نیز اساساً «صاحب حق» شخص حقیقی نیست، بلکه شخصیت حقوقی دارد، مانند دولت. درست است که عنوان اعتباری «دولت» قائم به کابینه و اعضای آن یعنی رئیس دولت و هیئت وزیران است، ‌اما عنوان مزبور به اعتبار شخص آنها نیست، بلکه به لحاظ مقام و منصب آنان است. اعضای یک کابینه مادامی که در مقامات و مناصب خود فعالیت دارند، از «حقوق» خاص دولت استفاده می‌کنند. به همین دلیل، ‌تغییر اعضای کابینه، حقوق دولت را دستخوش تغییر زوال نمی‌سازد، بلکه این حقوق از گروهی به گروه دیگر انتقال می‌یابد. این خود نشانة آن است که در «حقوق دولت»، اشخاص حقوقی صاحب حق‌اند، نه اشخاص حقیقی.
  • در این گونه موارد ـ که صاحب حق شخصیت حقوقی دارد ـ فقهای ما تعبیر «جهت» را به کار می‌برند و می‌‌گویند: «این حق از آنِ جهت است».‌ گاهی نیز ذی‌حق اصلاً انسان نیست. مثلاً ممکن است برای مسجدی حقی قائل شوند و بگویند: این مسجد حریمی دارد و تا فاصلة چند متری اطرافش نباید کسی مزاحم آن شود.
  • 1. همان، ص 27.
  • 2. «اراضی مفتوح العنوه» به سرزمین‌هایی از مشرکان می‌گویند که مسلمانان با قهر (جنگ) و غلبه بر آنان تصرف کرده‌اند و احکام خاصی دارد (شهید ثانی، شرح لمعه، ج 2، ص 250، مکتبة الاسلامیة، 1384 و نیز ر.ک. به: همان ص 252 و ماوردی، الاحکام السلطانیة، ص 137 و فرّاء، الاحکام السلطانیة، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1406 ق، ص 146).
  • همین سخنان دربارة «کسی که حق بر اوست» نیز صادق است. گاهی حق بر یک تن است. مثلاً در حق زن نسبت به شوهر تنها یک تن یعنی شوهر است که حقی بر او وضع شده است. گاهی نیز حق بر دو یا سه یا چند تن یا همة شهروندان و کل جامعه وضع می‌شود. مثلاً زمانی که برای مالک یک خانه حق هرگونه تصرف در آن خانه معتبر شناخته می‌شود، همة شهروندان،به جز مالک خانه، از چنان تصرفی ممنوع هستند. گاهی نیز حق بر یک شخص حقوقی ـ نه حقیقی ـ ثابت می‌گردد، مثل حقوقی که مرد بر دولت یا دولتی بر دولت دیگر دارد.
  • با توجه به تعریفی که از «حق» ارائه شد معلوم گردید که «حق» از مفاهیم ذات‌الاضافه است،زیرا در آن چند نسبت و اضافه وجود دارد: اضافة «من له الحق» با متعلق حق و اضافة «من له الحق» با «من علیه الحق» و برعکس. دقت کنید که مفهوم حق خود اضافه نیست، بلکه دارای اضافه است.
  • حق لوازمی نیز دارد که یکی از آشکارترین آنها «بهره‌وری» است. کسی که نسبت به چیزی یا کسی حق دارد، می‌تواند از متعلق حق خود بهره‌ور شود و نفعی(3)ببرد. «اختصاص» و «امتیاز» نیز از لوازم حق‌اند، چون نفعی که صاحب حق از متعلق حق می‌برد، مانع بهره‌وری دیگران از آن است. می‌توان گفت که نفع مذکور به ذی‌حق اختصاص دارد و چون دیگران از این بهره‌وری ممنوع‌اند و حق به سود ذی‌حق بر آنان است، حق نوعی امتیاز برای ذی‌‌‌‌حق به شمار می‌رود
  • در علم حقوق دو تقسيم بندي معروف وجود دارد:
  • يكي تقسيم حقوق به حقوق عمومي و حقوق خصوصي.
  • و ديگر تقسيم حقوق به حقوق داخلي و بين الملل.
  • در اينجا ما تقسيم اول را انتخاب مي كنيم و به شرح آن مي پردازيم ( اگر چه اين تقسيم بندي را قبول نداريم )
  • حقوق عمومي قواعدي است كه در روابط حكومت و مأموران آن با مردم اعمال مي شود و همچنين قواعد مربوط به روابط نهادهاي مختلف حكومت با هم و نيز قواعد مربوط به روابط دولتها با هم.
  • حقوق خصوصي مجموع قواعد حاكم بر روابط افراد نسبت به يكديگر.
  • شعبه هاي حقوق عمومي:
  • 1) حقوق بين الملل عمومي:
  • رشته اي از علم حقوق است كه از روابط دولتها با هم بحث مي كند و گاه از آن به حقوق بشر هم تعبير مي شود.
  • 2) حقوق اساسي:
  • مجموعه قواعد حقوقي كه بر پايه جهان بيني و شناختي از انسان و جامعه مشروعيت مي يابد و اهداف و وظائف و اقتدارات حكومت را در برابر مردم تبيين مي كند. منبع اصلي حقوق اساسي ما قانون اساسي جمهوري اسلامي است.
  • 3) حقوق اداري:
  • مجموعه قواعد مربوط به اشخاص حقوقي اداري و تشكيلات و وظائف ادارات دولتي و شهرداري ها و روابط اين سازمانها با هم و با مردم.
  • 4) حقوق جزا:
  • مجموعه قواعدي كه از چگونگي مجازات اشخاص از طرف حكومت بحث مي كند.
  • البته در حقوق جزا تنها سخن از جرايم ضد حكومتي يا حقوق عمومي نيست و بسياري از قواعد آن از حقوق خصوصي اشخاص در برابر هم حمايت مي كند به همين جهت برخي حقوق جزا را تركيبي از حقوق عمومي و خصوصي دانسته اند.
  • تذكر:
  • فرق حقوق جزا با جرم شناسي:
  • 1- جرم شناسي شاخه اي از علم است و متد تجربي دارد اما حقوق جزا شاخه اي از حقوق است با روش تحقيق مخصوص حقوق
  • 2- در حقوق جزا به شخصيت و هويت فرد مجرم چندان توجه نمي شود و جرم مجرد از بزه كار بررسي و تعيين كيفر است به خلاف جرم شناسي كه كاملا مربوط به شخصيت مجرم مي شود.
  • 5) حقوق ماليه:
  • قواعد مربوط به وضع مالياتها و عوارضي كه مأموران دولت از افراد مطالبه مي كنند و همچنين مقررات ناظر به بودجه عمومي و وظايف ديوان محاسبات.
  • شعبه هاي حقوق خصوصي:
  • 1) حقوق مدني
  • مهمترين و معروف ترين بخش حقوق خصوصي حقوق مدني است كه در آغاز شامل تمام رشته هاي حقوق خصوصي بود و به قول برخي بناي حقوق خصوصي و مادر ساير شعبه هاست. حقوق مدني روابط اشخاص را تنها از اين لحاظ كه عضو جامعه هستند تنظيم مي كند. به عبارت ديگر حقوق مدني شامل روابط مالي و خانوادگي افراد جامعه با يكديگر است.
  • 2) حقوق تجارت:
  • مجموع قواعدي است كه بر روابط تجار و اعمال تجاري حكومت مي كند.
  • 3) حقوق كار:
  • حقوق كار بر همه روابط حقوقي ناشي از انجام كار براي ديگري حاكم است.
  • ( البته عده اي اين بخش را امروزه جزء حقوق عمومي مي دانند چرا كه نقش دولت را در حقوق كار به عنوان يك ركن اساسي تلقي مي كنند )
  • 4) حقوق بين الملل خصوصي:
  • اين حقوق رابطه اشخاص را در زندگي بين المللي تنظيم مي كند. مباحثي مانند تابعيت و حقوق اقليت ها و بحث اينكه روابط حقوقي اشخاص در زندگي بين الملل تابع چه قانوني است (اين بحث به تعارض قوانين معروف است ) در اين بخش قرار مي گيرد. به نمودار توجه نمائيد.
  • انجیل در قرآن

  • معرفی رشته الهیات و معارف اسلامی و گرایش های آن

    یکی از رشته‌های زیرمجموعه گروه علوم انسانی، رشته الهیات و معارف اسلامی می‌باشد. شناخت پروردگار، آشنایی با ادیان الهی، آشنایی با عقاید مذاهب، فلسفه و منطق موضوع این رشته است.

    آیات قرآن کریم، عبادت پروردگار را به عنوان یکی از اهداف آفرینش انسان معرفی می‌کنند. خداوند متعال کار بیهوده نمی‌کند، آفرینش انسان نیز نمی‌تواند بی‌هدف باشد. بلکه او را آفرید تا مسیر قرب را بپیماید و تکامل یابد.

    تحصیل در این رشته دانشگاهی می‌تواند مشتاقانش را در مسیر شناخت خود و شناخت خالق هستی یاری دهد.

    گرایش های رشته الهیات و معارف اسلامی

    رشته الهیات و معارف اسلامی 6 گرایش دارد که عبارتند از: علوم‌ قرآن‌ و احادیث، تاریخ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی، فلسفه‌ و حکمت اسلامی، فقه‌ و مبانی حقوق‌ اسلامی، ادیان‌ و عرفان‌، فقه‌ شافعی.

    دروس مشترک گرایش‌های مختلف رشته الهیات و معارف اسلامی

    صرف و نحو عربی کاربردی، ترجمه‌ عربی‌ به‌ فارسی‌ و فارسی‌ به‌ عربی‌، تاریخ‌ زبان‌ و فرهنگ‌ عربی‌، تاریخ اسلام، اعراب قرآن، منطق‌، فقه‌ مقدماتی‌، تفسیر، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ فقهی‌ و تفسیری‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ عرفانی‌، قرائت‌ و درک‌ مفاهیم‌ متون‌ معاصر، قرائت‌ مطبوعات‌ و استفاده‌ از رادیو و تلویزیون‌، مبانی‌ جامعه‌شناسی‌، مبادی اصول، مبادی فقه، زبان‌ تخصصی‌، آشنایی‌ با ادیان‌ بزرگ‌، آشنایی‌ با علوم‌ اسلامی‌ (عرفان‌ و فلسفه‌)، علوم بلاغی، مکالمه و محاضره، روش تحقیق.

    گرایش علوم قرآن و حدیث

    در این گرایش، دانشجویان با علومی که لازمه درک و فهم قرآن و حدیث است آشنا می‌شوند، علومی مثل شأن نزول آیات، مفهوم و تفسیر آیات، تاریخ پیدایش و تحول علم حدیث، معنا و مفهوم اصطلاحات علم حدیث، مفهوم و محتوای احادیث و…

    دروس تخصصی گرایش علوم قرآن و حدیث

    علوم قرآنی، تفسیر قرآن کریم، تاریخ قرآن، تاریخ تفسیر قرآن، تأثیر قرآن کریم در پیدایش علوم ادبی، تاریخ حدیث، فقه الحدیث، درایه الحدیث، علوم بلاغت، مروری بر نهج‌البلاغه.

    گرایش تاریخ فرهنگ‌ و تمدن‌ ملل‌ اسلامی

    این گرایش دانشجویان را با مباحث تاریخی و جغرافیایی اسلام آشنا می‌کند، مباحثی از قبیل تاریخ اسلام از زمان ظهور پیامبر اسلام تاکنون، تاریخ علوم عقلی و نقلی اسلام، تاریخ معماری اسلامی، تاریخ آموزش و پرورش اسلامی، تاریخ ناحیه‌ای، شیوه‌های تاریخ‌نگاری در اسلام و…

    دروس تخصصی گرایش تاریخ فرهنگ و تمدن ملل اسلامی

    کلیات‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ اسلامی‌، تاریخ‌ علوم‌ در اسلام‌، تاریخ‌‌نگاری‌ در اسلام‌‌، متون‌ تاریخی‌، تاریخ‌ تشکیلات‌ اسلامی‌، تاریخ‌ اسلام‌ در مغرب‌ و اندلس‌، تاریخ‌ اسلام‌ در مصر و شام‌، تاریخ‌ اسلام‌ از آغاز خلافت‌ عباسی‌ تا پایان‌ آل‌ بویه‌، تاریخ‌ اسلام‌ از سلاجقه‌ تا سقوط‌ بغداد، تاریخ‌ آموزش‌ و پرورش‌ در اسلام‌، تاریخ‌ تشیع‌، اسلام‌شناسی‌ در غرب‌، اسلام‌ در برخورد با غرب‌ و استعمار، متون‌ جغرافیائی‌، جغرافیای‌ تاریخی‌ اسلام‌، تاریخ هنرهای اسلامی، وضع‌ کنونی‌ جهان‌ اسلام‌.

    گرایش فلسفه‌ و حکمت اسلامی

    در این گرایش، دانشجویان از طریق استدلال و برهان و با مطالعه مکاتب فلسفی به شناسایی راز آفرینش می‌پردازند.

    دروس تخصصی گرایش فلسفه و حکمت اسلامی

    منطق‌، فلسفه‌ اسلامی‌، حکمت‌ عملی‌، کلام‌، تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌ غرب‌، متون‌ فلسفی‌ به‌ زبان‌ خارجی‌، عرفان‌.

    گرایش فقه‌ و مبانی حقوق‌ اسلامی

    در این گرایش، دانشجویان، با حقوق انسان‌ که از روی حکمت و مصالح خردمندانه برای او تعیین شده و در تکامل او تأثیرگذار است، آشنا می‌شوند. مسائلی مثل رابطه انسان و خدا، رابطه انسان‌ها با یکدیگر و وظایف انسان‌ها نسبت به خود و طبیعت از دیدگاه شریعت الهی.

    در این رشته، اصول و قوانینی آموزش داده می‌شود که نه تنها در نظم و امنیت تأثیر دارد، بلکه در به تکامل رسیدن انسان هم مؤثر است و تفاوت این رشته با رشته حقوق هم در همین موضوع است؛ چراکه در رشته حقوق فقط به اصول و قوانین مربوط به حفظ امنیت و نظم پرداخته می‌شود.

    دروس تخصصی گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی

    فقه، اصول فقه، فقه مقارن، احادیث فقهی، تاریخ فقه و فقها، آیات الاحکام، کلیات حقوق، قواعد فقه مدنی، حقوق بین‌الملل اسلام، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ اسلامی‌، حقوق جزای خصوصی اسلام، حقوق خانواده، حقوق تطبیقی، آیین دادرسی در اسلام.

    گرایش ادیان‌ و عرفان‌

    در این گرایش، دانشجویان، تاریخ ظهور و گسترش ادیان زنده‌ای که هنوز پیروان فراوانی دارند را در سه بخش عقاید، اخلاق و احکام و آداب، مورد مطالعه قرار می‌دهند و اشتراکات آنها را شناسایی می‌کنند بدون اینکه حقانیت یا بطلان آنها را در نظر بگیرند.

    ادیان مورد مطالعه در این رشته براساس خاستگاه آنها به سه گروه تقسیم می‌شوند:

    ادیان خاورمیانه شامل ادیان سامی یعنی اسلام، مسیحیت و یهودیت

    ادیان خاور دور شامل ادیان کشورهای چین و ژاپن یعنی ادیان «تائو»، «کنفوسیوس» و «شین‌تو»

    و ادیان شبه جزیه هند شامل بودا، هندو و جین

    علاوه بر این، به موضوع عرفان و ادبیات عرفانی اسلام نیز در این رشته پرداخته می‌شود.

    دروس تخصصی گرایش ادیان و عرفان

    تاریخ‌ فلسفه‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فرق‌ اسلامی‌، تاریخ‌ فلسفه‌ غرب‌، ادیان‌ ابتدایی‌ و قدیم‌، روش‌شناسی‌ ادیان‌، ادیان ایران‌ قبل‌ از اسلام‌، معارف‌ شیعه‌، دین‌ یهود و مسیحیت‌، دین‌ بودا و خاور دور، ادیان‌ هند، تاریخ‌ تصوف‌، متون‌ ادیان‌ و عرفان‌ به‌ زبان‌ خارجی‌، کلیات‌ علم‌ کلام‌، متون‌ عرفانی‌ فارسی‌، تفسیر عرفانی‌ قرآن‌.

    گرایش فقه‌ شافعی

    این گرایش مخصوص داوطلبان اهل سنت است که در آن، دانشجویان به مطالعه احکام عملی اسلام مانند، عبادات، قضا، جزا، شهادت، مناکحات و معاملات می‌پردازند و با اصول فقه شافعی آشنا می‌شوند.

    دروس تخصصی گرایش فقه شافعی

    بسیاری از دروس این گرایش با گرایش فقه و مبانی حقوق اسلامی یکسان است.

یا رفیق من لا رفیق له

ادبیات

  • ادب، دانشی است که قدما آن را شامل علوم لغت، صرف، نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض، قافیه، قوانین خط و قوانین قرائت می باشد. به دانشی که متعلق به ادب است، ادبیات گفته می شود. ادبیات جمع "ادبیه" است که امروزه جمع "ادب" نیز محسوب می شود.[i] واژه "ادبیات" اصطلاحی است که برای علومِ ادبی یا آثارِ ادبی استفاده می شود.
  • اکثر متخصصان ادبیات بر این باورند که عناصرِ اصلی ادبیات "تخیل، احساس، معنا و اسلوب" می باشند. اما نظر من خلاف این است. من تصور می کنم که معنا و اسلوب جزء عناصرِ لاینفکِ ادبیات هستند. اما ادبیات می تواند عناصرِ تخیل و احساس را نداشته باشد. همانطور که می دانیم ادبیات تعلیمی ادبیاتی است که در دانشگاه ها دانشجویانِ تمام رشته ها باید بخوانند مانند ادبیات دارویی، ادبیات کامپیوتر و از این دست. می دانیم که این نوع از ادبیات دارای عنصرتخیل و احساس نیست به همین دلیل فکر می کنم که دو عنصرِ معنا و اسلوب دو عنصرِ اصلی در ادبیات محسوب می شود. اسلوب هم عنصری است که قابل حذف نیست. هر قدر که روش های متنوع برای بیان احساسات و افکار به کار رود باز هم اسلوبی دارد. حتی اگر آن اسلوب را هیچ کجا قبلا ندیده باشیم و به نظرمان عجیب بیاید. از نظرِ من معنا است که بر یک قطعه ادبی ارزش می گذارد و می تواند آن را ماندگار کند.
  • شکل های رایج ادبیات دو شکل نثر و نظم (شعر) می باشد. اما انواعِ ادبیِ به چهار دسته حماسی، نمایشی، غنایی و تعلیمی تقسیم می شود. تفاوت اشکالِ ادبی با انواع ادبی در این است که اشکالِ ادبی ظاهر آن قطعه ادبی را مشخص می کند. اما انواع ادبی باطن و در واقع، متنِ قطعه ادبی را موردِ ارزیابی قرار می دهد. من فکر می کنم که شکلِ رایج ادبیات می تواند نثر باشد. زیرا که نوشتنِ نثر راحت تر است و افراد بیشتر به این شکل خو گرفته اند. دلیل دیگر می تواند این باشد که نوشته های نثر نسبت به نوشته های نظم، کمتر به تخیل و احساسات احتیاج دارند.
  • دکتر عبد الحسین زرین کوب در تعریف ادبیات می گوید "به طور کلی ادبیات آنگونه سخنانی است که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده و مردم آن سخنان را در خور ضبط و نقل دانسته اند و از شنیدن آنها دگرگون گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت و الم کرده اند."[ii] من احساس می کنم که این تعریف یکی از تعاریف جامع و کامل از ادبیات می تواند باشد. از آنجایی که پیشتر گفتم ادبیات به سخنانی گفته می شود که معنا و مفهومی در آنها نهفته باشد و این معنا و مفهوم باید به شکلی بیان شود که جذاب و و تأثیر گذار باشد.
  • زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان ، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برای انتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به عنو ان ابزاری در انتقال بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند . ادبیات ، در تلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار کردن ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ وعمده بر دوش داشته است . به همین دلیل هر اندیشه ای که در قالب مناسب خویش ریخته شود پایا و مانا خواهد بود .
  • زبان و ادب فارسی ، زبان دوم عالم اسلام و زبان اول عالم تشیع ، عامل وحدت ملی و پل انتقال مواریث ارجمند
  • فرهنگی از نسل های گذشته به امروز و از امروز به آینده است . به همین دلیل مضامین پر شور عرفانی ، حکمی ،
  • فلسفی ، اخلاقی و هنری در زبان و ادب فارسی چشمگیر و چشم نواز است.
  • زبان و ادبیات فارسی رشته ای است که با واژه ها سر و کار دارد و از طریق رشته علوم انسانی میتوان به آن راه یافت. از اهدافی که این رشته دنبال میکند میتوان به آشنا کردن دانشجویان با متن های نظم و نثر زبان فارسی و بوجود آوردن مهارت های لازم و آموزش های مناسب اشاره کرد. هدف در این رشته این است که دانشجو بتواند متون فارسی را تدریس کند و یا تحت عنوان کارشناس زبان و ادبیات فارسی در بخش های علمی و فرهنگی فعالیت داشته باشد.

    فارسی

    در رشته زبان و ادبیات فارسی طول دوره تحصیل در مقطع کارشناسی حدود 4 سال است و تعداد 148 واحد درسی را خواهند گذراند. این رشته در کارشناسی گرایش خاصی ندارد و عمومی است و دانشجویان در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری می توانند گرایش خاصی را که مد نظر دارند انتخاب کرده و ادامه دهند.

    رشته ای که هم اکنون در دانشگاه ها تدریس می شود شامل دو شاخه‌ اصلی‌ زبان‌ فارسی‌ و ادبیات‌ فارسی‌ است. که‌ در قسمت زبان‌ فارسی‌ موارد مرتبط با زبان‌ شناسی‌، دستور زبان‌، اصول‌ نگارش‌ و ویرایش‌ و در قسمت ادبیات‌ به سبک‌شناسی‌، نقد ادبی‌، انواع‌ ادبی‌، تاریخ‌ ادبیات‌، صنایع‌ ادبی‌ من جمله بدیع‌، معانی‌ و بیان‌ و عروض‌ همچنین‌ متون‌ نظم‌ و نثر کلاسیک‌ پرداخته می شود.

    برای تحصیل در این رشته باید در رشته ی علوم انسانی تحصیل کرده باشید و کنکور گروه علوم انسانی را شرکت کنید. با شناخت کامل دروسی که در این رشته تدریس می شود میتوانید با اطلاعات بیشتری به انتخاب و تحصیل بپردازید.

    دروس مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات فارسی

    دروس عمومی

    اندیشه اسلامی1 و 2 - انسان در اسلام - حقوق اجتماعی و سیاسی در اسلام - فلسفه اخلاق – اخلاق اسلامی - آیین زندگی - عرفان عملی اسلام - انقلاب اسلامی ایران - آشنایی با قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران - اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) - تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی - تاریخی تحلیلی صدر اسلام - تاریخ امامت – تفسیر موضوعی قرآن - تفسیر موضوعی نهج‌البلاغه - زبان خارجه - جمعیت و تنظیم خانواده - تربیت بدنی1 و 2

    دروس اصلی

    نظم1 ق1 رودکی و منوچهری - نظم1 ق2 فرخی و کسایی - نظم2 ق1 رستم و سهراب - نظم2 ق2 رستم و اسفندیار - نظم2 ق3 سی قصیده ناصرخسرو - نظم3 ق1 خاقانی – نظم 3 ق 2 مسعود سعد – نظم 3 ق3 نظامی – نظم 4 ق 1 مثنوی1 – نظم 4 ق 2 مثنوی2 - نظم 4 ق3 منطق الطیر - نظم 4 ق 4 حدیقه سنایی - نظم 5 ق1 بوستان سعدی – نظم5 ق 2 غزلیات سعدی – نظم 5 ق3 حافظ 1 – نظم 5 ق 4 حافظ 2 – نظم 5 ق 5 صائب - نثر1 تاریخ بیهقی - نثر2 ق1 سیاست نامه و قابوسنامه – نثر2 ق 2 کشف الاسرار - نثر3 ق1 کلیله و دمنه1 - نثر3 ق2 کلیله و دمنه2 و4 مقاله - نثر3 ق3 گلستان سعدی - نثر4 ق1 مرصادالعباد - قرائت عربی 1 و 2 و 3 و4 و 5 – قواعد عربی1 و 2 و 3 و 4 – زبان تخصصی1 و 2 - ادبیات معاصر نظم - ادبیات معاصر نثر - متون تفسیری - آشنایی با علوم قرآنی

    دروس تخصصی

    معانی و بیان 1 و 2 - مبانی عرفان و تصوف - تأثیر قرآن و حدیث در ادب فارسی - تاریخ ادبیات1 و 2 و 3 - سبک‌شناسی1- نظم - سبک‌شناسی2- نثر

    دروس انتخابی

    غزلیات شمس - نثر 5 ق1 روزبهان و سهروردی - نثر5 ق 2 عین القضات - روش تحقیق2 - کلیات فلسفه اسلامی - مقدمات زبان‌شناسی - انقلاب اسلامی و زمین‌های ادبی آن - انواع ادبی - آشنایی با علوم اسلامی

    ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی

    اگر فردی علاقمند به ادامه تحصیل در این رشته باشد میتواند بعد از دریافت مدرک کارشناسی در آزمون سراسری کارشناسی ارشد شرکت کرده و ادامه تحصیل دهد و پس از تمام شدن درسش جذب مراکز علمی - فرهنگی کشور شود. طول دوره تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در این رشته 2.5 تا 3 سال در نظر گرفته شده است که طول هر نیمسال 18 هفته و هر واحد درسی به مدت 17 ساعت در یک نیمسال می باشد.

    گرایش های ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی شامل ادبیات حماسی، ادبیات غنایی ادبیات عرفانی و ادبیات تعلیمی است که در بعضی از دانشگاه ها هم گرایش های جدیدی مثل ادبیات تطبیقی، ادبیات کودک و نوجوان و … اضافه شده است.

    در مقطع دکتری نیز امکان ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی وجود دارد و در بعضی دانشگاه های کشور تدریس می شود. فارغ‌ التحصیلان می توانند در مراکز علمی و پژوهشی کشور فعالیت کنند یا به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه ها به تحقیق و تدریس در دانشگاه بپردازند.

    فارسی

  • برگرفته از خانه ویرایش و وبلاگ کیمیای عشق و ای مشاور
  • [i] فرهنگ نامه معین
  • [ii] نقد ادبی، عبدالحسین زرین کوب، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1373

کاروان

متن آهنگ کاروانغلامحسین بنان

ترانه: رهی معیّری

آهنگ: استاد مرتضی محجوبی

متن آهنگ کاروان از غلامحسین بنان :

همه شب نالم چون نی
که غمی دارم
که غمی دارم

دل و جان بردی
اما نشدی یارم
یارم

با ما بودی
بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی

تنها ماندم
تنها رفتی

چو کاروان رَود
فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم
خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم
چنان که دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای کن که می توانی

♫♫♫
♫♫♫

گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد

چو کاروان رود
فغانم از زمین
بر آسمان رود
دور از یارم
خون می بارم

نه حریفی تا با او
غم دل گویم
نه امیدی در خاطر
که تو را جوبم

ای شادی جان
سرو روان
کز بر ما رفتی

از محفل ما
چون دل ما
سوی کجا رفتی

تنها ماندم
تنها رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی

به کجایی غمگسار من
فغان زار من بشنو
باز آ باز آ

از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو
باز آ
باز آ سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله ی باد صبا رفتی

تنها ماندم
تنها رفتی