کاروان

متن آهنگ کاروان – غلامحسین بنان
ترانه: رهی معیّری
آهنگ: استاد مرتضی محجوبی
متن آهنگ کاروان از غلامحسین بنان :
همه شب نالم چون نی
که غمی دارم
که غمی دارم
دل و جان بردی
اما نشدی یارم
یارم
با ما بودی
بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی
تنها ماندم
تنها رفتی
چو کاروان رَود
فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یارم
خون می بارم
فتادم از پا به ناتوانی
اسیر عشقم
چنان که دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای کن که می توانی
♫♫♫
♫♫♫
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خیزد
چون ستاره از مژگانم
اشک آتشین ریزد
چو کاروان رود
فغانم از زمین
بر آسمان رود
دور از یارم
خون می بارم
نه حریفی تا با او
غم دل گویم
نه امیدی در خاطر
که تو را جوبم
ای شادی جان
سرو روان
کز بر ما رفتی
از محفل ما
چون دل ما
سوی کجا رفتی
تنها ماندم
تنها رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی
به کجایی غمگسار من
فغان زار من بشنو
باز آ باز آ
از صبا حکایتی ز روزگار من بشنو
باز آ
باز آ سوی رهی
چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافله ی باد صبا رفتی
تنها ماندم
تنها رفتی
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن