چنین بیگانه وش آخر چرایی
نیاید از تو بوی آشنایی
جفا چندین مکن بر دردمندان
ز حد بردن نشاید بی وفایی
بکردی خشم و از چشمم برفتی
چو جان کردی ز تن باری جدایی
به درد دل گرفتارم خدا را
بیا جانا که دردم را دوایی
اگر شاه جهانم ور فقیرم
کنم در کوچه وصلت گدایی
چو جانی از تنم بیرون مرو ز آنک
چو رفتی از تنم کی با پس آیی
اسیر خار هجرانم نگارا
چه باشد کز در وصلم درآیی
به رندان خراباتی نظر کن
مکن زین بیش با ما پارسایی
تو و سلطانی و ناز و تنعّم
جهان و بی دلی و بی نوایی
-

جَهانْمَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیانگذار فرمانروایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری میزیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او همدوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است. جهانملک خاتون از نظر کمیت ابیات، بیش از هر شاعر زن دیگری در تاریخ ادبیات ایران تا قرن حاضر شعر سروده است. اشعار او به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه شدهاند.
در قرن هشتم زنی ظهور میکند به نام جهانملک خاتون که سرشار است از روانی شاعرانه. او بی اعتنا به همهی آنچه که در دورهی خود با آن روبروست، سراسر عمرش را شعر میسرايد و شعر میسرايد و شعر میسرايد … و از آنجا که میداند بعد از او ممکن است اين سرودهها انکار شود و يا از ميان برود و يا چون از آن زنی است به دور ريخته شود، در سالهای پايانی زندگیاش بر آن میشود که آنها را با دست خود گردآوری کند. از اين رو اشعار خود را که مجموعهای از قصيده و قطعه و ترجيعبند و غزل و رباعی است، ظاهرا ً با هراس و پوزش و عذرخواهی از اين جسارتی که مرتکب میشود، اما در باطن با عزمی استوار و پابرجا، با استناد به شاعری فاطمه زهرا «ان النساء راحين خلقن لکم / و کلکم تشتهی شم الرياحي» و نيز با آوردن يک رباعی از عايشه مقربه که شايد منظور همان رابعه سمرقندی باشد و نيز تأکيد بر شاعری قتلغ ترکان و دخترش پادشاه خاتون، به قول خودش ملزم به اين جسارت (جسارت جمع آوری اشعارش) میگردد، و آثارش را در دفتری گرد میآورد که:
که گر اهل دلی روزی بخواند
به آتش، آتش دردی نشاند
وجودی عاقل از وی پند گيرد
دل داناش آسانی پذيرد
بخشی از پوزش خواهی او را از دست يازيدن به اين کار با هم مرور میکنيم:
«نزد ارباب علم و خداوندان عقل و ادب واضح و لايح باشد که اگر شعر فضيلتی خاص و منقبتی برخواص نبودی، صحابهی کبار و علمای نامدار در طلب آن مساعی مشکور و اجتهاد موفور به تقديم نرساندندی، اما چون تا غايت به واسطهی قلت مخدرات و خواتين عجم مکرر در اين مشهود شد، اين ضعيف نيز برحسب تقليد شهرت اين قسم را نوع را نقصی تصور میکرد و عظيم از آن مجتنب و محترز بودمی، اما به تواتر و توالی معلوم و مفهوم گشت که که کبری خواتين و مخدرات نسوان هم در عرب و هم در عجم به اين فن موسوم شدهاند، چه اگر منهی بودی جگر گوشهی حضرت رسالت، خاتون قيامت، فاطمه زهرا رضیالله عنها تلفظ نفرمودی به اشعار …»
گفتنی است پل اسمیت شاعر و نویسنده و مترجم استرالیایی که متولد ۱۹۴۵ میلادی در ملبورن است، با ۴۵ سال سابقه کار ترجمه کتاب، فیلم و نمایشنامه، همیشه علاقه اش را با ترجمه آثار بسیاری از نویسندگان و شاعران کلاسیک و تصوف ایرانی به فرهنگ و ادبیات ایران نشان داده است. میدانیم که ترجمه اسمیت از دیوان حافظ به عنوان یکی از نزدیکترین ترجمهها و زیباترین آنها به روح اشعار حافظ شناخته شده است. او به تازگی غزلهای جهان ملک خاتون را با عنوان «غزلهای ملک خاتون، شاعر صوفی و دوست حافظ» با مقدمهای زیبا و بلند به قلم خود درباره زندگی، زمانه و اشعار او، از سوی انتشارات مستقل کریت اسپیس روانه بازار کرده است.
نکته جالب و گفتنی درباره شاعره ایرانی جایگاه بینالمللی او است، البته معلوم نیست که نسخه ای از دیوان اشعار او چگونه از کتابخانه ملی پاریس سر درآورده است.
مادر جهانملک، دختر یا نوهٔ خواجه رشیدالدین فضلالله بوده است. پدر و مادرش در سال ۷۲۳ ق. ازدواج کردند. پدر جهانملک، مسعودشاه اینجو بود که بنای عمارت مدرسهٔ مسعودیه و کاروانسرای ایزدخواست را بنا نهاده بود. نامادری او سلطانبخت خاتون، خواهر دلشاد خاتون و دختر دمشقخواجه بود که پدرش در سال ۷۴۳ ق. با او ازدواج کرد. در همان سال مسعودشاه به همراه یاغی باستی که پسرعموی همسرش بود به شیراز رفت و در آن جا به جنایت او کشته شد.
جهان تنها فرزند جلالالدین مسعودشاه بود که تا بزرگسالی زنده ماند و چون مسعودشاه فرزند پسر نداشت، احتمالاً او نسبت به دیگر شاهدختهای دربار اینجو، از شرایط آموزشی بهتری برخودار بوده است.
هر روز به شیوهای و لطفی دگری
چندانکه نظر میکنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
وقتی در سال ۷۴۳ ق، پدرش کشته شد، عمویش شیخ ابواسحاق قیم جهان شد. شیخ ابواسحاق توانسته بود در جنگی خونین با یاغی باستی به پیروزی برسد و به جای برادرش (مسعودشاه) به حکومت برسد. شیراز تحت حکومت ابواسحاق، «بهشت شاعران» بود؛ شاعرانی چون خواجوی کرمانی و حافظ در دربار او آمدوشد داشتند. احتمالاً شیخ ابواسحاق بود که جهان را تشویق به شعرسرایی کرد. او بین سالهای ۷۴۴ و ۷۴۷ با امینالدین جهرمی، ندیم شیخ ابواسحاق ازدواج کرد. وقتی شیراز در سال ۷۵۴ توسط شاهزاده مظفری -امیر مبارزالدین- فتح شد، شیخ ابواسحاق به اصفهان گریخت ولی بلافاصله دستگیر شد و در میدان سعادت شیراز به دار آویخته شد. بعد از کشته شدن شیخ ابواسحاق، دوران سختی برای جهانملک خاتون آغاز شد، با این حال در شیراز ماند. او حداقل در یکی از غزلهای خود امیر مبارزالدین را به ریشخند گرفته و هجو کرده است.
پسر امیر مبارزالدین -شاه شجاع- پس از کور کردن او در سال ۷۵۹، به جایش بر تخت سلطنت نشست. شاه شجاع نسبت به پدرش علاقه بیشتری به شعر و فرهنگ و ادب داشت. تا جایی که وی هم ممدوح حافظ بود و هم ممدوح جهانملک خاتون.در ديوان جهان ملک بسياری از غزلهاست که به تأثير حافظ سروده شده و بسياری از غزلها هم هست که در پاسخ حافظ سروده شده و پيداست که ميان جهانملک خاتون و حافظ داد و ستدهايی شاعرانه بوده است. از اين رو بعضی از انديشمندان از جمله روانشاد سعيد نفيسی، جهان خاتون را همان شاخ نبات حافظ دانستهاند. همان زنی که حافظ به او عشق میورزيده و در شعرش عاشقانه از او نام برده و ما هم هنگام تفأل از ديوان حافظ او را به شاخ نباتش سوگند میدهيم و میگوييم : حافظ! قسم به شاخ نباتت به من بگو/ او کی به سيل اشک ره خواب میزند؟

او در دیوانش و در تعدادی از غزلهای خود به سلطان بختنامی اشاره میکند و با اندوهی بیپایان و عاطفهای سرشار از او یاد میکند. اکنون میتوان با اطمینان گفت که این سلطان بخت دختر او بوده، هر چند نام نامادریاش نیز همین بوده است.
ظاهراً جهان تا اواخر قرن هشتم قمری یا حداقل سال ۷۸۴ زندگی میکرده است، زیرا در غزلی، شاهزاده جلایری احمد بن بهادر پسر شیخ اویس را مدح کرده است و او در آن سالها حاکم اصفهان بوده است. در غزل دیگری او میرانشاه -پسر تیمور لنگ- (درگذشته در ۸۱۱ ق) را ستوده است که در سالهای ۷۸۲ و ۷۹۵ حاکم خراسان و آذربایجان بوده است. اگر این غزل واقعا در مدح همین میرانشاه باشد، پس جهان باید در تاریخی پس از سال ۷۹۵ ق درگذشته باشد.
در شعر ديگری که در زمان تنهايی و تنگدستی خود سروده، می گويد با اينکه قناعت گزيده ام و در کنار مدرسه ی ويرانه ای گوشه نشين شده ام، باز نمی دانم چرا اين مردم دست از سرم بر نمی دارند و به آزارم می پردازند:
به کنج مدرسه ای کز دلم خراب تر است،
نشسته ام من مسکين و بی کس و درويش
هنوز از سخن خلق رستگار نی ام،
به بحر فکر فرو رفته ام ز طالع خويش
دلم هميشه از آن روی پر ز خوناب است،
که می رسد نمک جور بر جراحت ريش
مرا نه رغبت جاه و نه حرص مال و منال
گرفته ام به ارادت قناعتی در پيش
ندانم از من ِخسته جگر چه می خواهند
چو نيست با کم و بيشم ، حکايت از کم و بيش
این شاهدخت ایرانی پیش از حافظ دار فانی را وداع میگوید. و این سوال همیشه باقی است که آیا او همان شاخ نبات حافظ بوده!
در مورد شعر جهان ملک خاتون بايد گفت که شعر اين شاعر بخاطر داد و ستدها و همنشينی های شاعرانه ای که با حافظ داشته، از نظر ساختمان بيرونی( از قبيل وزن، رديف، قافيه) و نه از نظر درونمايه ی فلسفی، بسيار زير تأثير غزل های حافظ است. برای نمونه می توان به موارد زير اشاره داشت:
حافظ: يوسف گم گشته باز آيد به کنعان غم مخور/ کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
جهان ملک:ای دل ار سر گشته ای از جور دوران غم مخور/ باشد احوال جهان افتان و خيزان غم مخور
حافظ : ما ز ياران چشم ياری داشتيم/ خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
جهان ملک: ما تو را دلدار خود پنداشتيم/وز تو چشم مردمی ها داشتيم
حافظ: تا ز ميخانه و می نام و نشان خواهد بود/ سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود
جهان ملک: تا مدار فلک و دور زمان خواهد بود/ دل من طالب وصل تو به جان خواهد بود
حافظ: کسی که حسن خط دوست در نظر دارد/ محقق است که او حاصل بصر دارد
جهان ملک:کسی که شمع جمال تو در نظر دارد/ ز آتش دل پروانه کی خبر دارد
حافظ: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر/ زار و بيمار غمم راحت جانی به من آر
جهان ملک: ای صبا بويی از آن زلف پريشان به من آر/مژده ای زان گل سيراب به سوی چمن آر
و از اين دست نمونه ها که بسيار است.
از جهت درونمايه، مهم ترين ويژگی شعر جهان ملک خاتون زنانه بودن آن است. اين شعر بی هيچ پرده پوشی آنچه را که احساس حکم می کند، به رشته ی کلام در می آورد و چون اين احساس از روی روانی زنانه و شيدا عبور دارد، سرشار از شور و شيدايی است و گو اينکه در آن زمان ها ، باز گو کردن احساسات زنانه برای زنان، بسيار دور از ذهن و به بهای ننگين شدن شاعر تمام می شده ، اما جهان خاتون توجهی به آن نداشته و بيان حال درونی خود را مقدم بر سخن درشت ديگران می دانسته است، چنانکه در غزلی می گويد:
گر مدعی به منعم هر لحظه بر سر آيد،
در وسع من نباشد، از يار دل بريدن
در غزلی ديگر سيری ناپذيری خود را از عشق و عيش در نهايت سادگی اعلام می دارد:
بيا که بی رخ خوبت نظر به کس نکنم
بغير کوی تو جای دگر هوس نکنم
دلا مرا به جهان تا که جان بود در تن
ز عشق سير نگردم، زعيش بس نکنم
يا در غزلی ديگر با بی پروايی بسيار فقط پيراهن را حجاب ميان خود و دلدار می بيند و رازگونه معشوق را به برهنگی بدن ها دعوت می کند:
در ميان من و تو پيرهنی مانده حجاب/با کنار آی …. که آن هم ز ميان برخيزد
(فروغ فرخزاد هم با زبانی مدرن تر اين مضمون را در مثنوی عاشقانه ی خود بيان کرده است: ای تشنج های لذت در تنم/ ای خطوط پيکرت پيراهنم)
کلام جهان ملک در بيان احساسات آنقدر بی دغدغه است که گزارش ساده ترين چيزهايی که بر او می رود، در شعرش وارد می شود، مثلا ً بيخوابی شب های دراز زمستانی
يا زشتی معشوق:
شب های دراز تا سحر بيدارم
نزديک سحر، روی به بالين آرم
می پندارم که ديده بی ديدن دوست
در خواب رود …. خيال می پندارم
آن دوست که آرام دل ما باشد
گويند که زشت است، بهل تا باشد
شايد که به چشم کس نه زيبا باشد،
تا باری از آن ِ من ِ تنها باشد
بطور کلی شعرجهان ملک خاتون ساده و بدور از تصنع است و خواننده فقط گاهگاهی با بعضی از اصطلاحات در آن بر می خورد و اين نه از آن جهت است که شاعردر مورد آنها درنگ کرده باشد بلکه همان اصطلاحاتی است که در آن روزگار معمول بوده است، از جمله رويش سرو در کنار جويباريا بطور کلی آب( که اصلا ً از خصوصيات درخت سرو است که در کنار آب می رويد).
جهان ملک از اين ويژگی استفاده کرده و در بيت زير، قامت سرو معشوق را در کنار جويبار اشک خود نشانده است:
دايم خيال قد تو در ديده ی من است
زيرا که جای سرو بود در کنار ما
البته اين زمينه را حافظ و عبيد و نيز شاعران پيش از آنها هم در شعر به کار برده اند.به عنوان نمونه می توان به دو بيت از حافظ اشاره داشت:
قد تو تا بشد از جويبار ديده ی من/ به جای سرو جز آب روان نمی بينم
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک/ تا سهی سرو تو را تازه به آبی دارد
ايهام در شعر، که دربعضی از شعر های جهان ملک به چشم می خورد.(ايهام صنعتی است که يک کلمه را با دو معنا يا بيشتر در شعر به کار برند) به عنوان نمونه کلمه ی«باری» که در رباعی زير از جهان ملک به سه معنی به کار رفته:
تا بر درت ای دوست مرا باری نيست،
مشکل تر از اين بر دل من باری نيست
گر نيست تو را شوق ، مرا ، باری هست
ور هست تو را صبر ، مرا ، باری نيست …
بيت زير و ايهام در کلمه ی پيچاندن:
در مصراع اول به معنی پذيرش، اجازه ی ورود؛ در مصراع دوم به معنی باری که حمل می شود و در مصراع سوم و چهارم به معنی حتما ًو بی گمان
يا پيچاندن در بيت زير با دو معنی: پيچاندن نامه(= طومار کردن،لوله کردن و در اصل خماندن نامه) ٢ – پيچاندن(= سرگشته داشتن. چنانکه مسعود سعد می گويد:کارم همه بخت بد بپيچاند/ در کام زبان همی چه پيچانم)
بر مثال نامه بر خود چند پيچانی مرا
چون قلم تا کی به فرق سر بگردانی مرا
کاربرد صفاتی که کمتر به کار گرفته شده اند، مثل صفت «بی نظير» در مورد معشوق:
خوبان روزگار بديدم به چشم سر
آن بی نظير در دو جهانش نظير نيست
کاربرد واژگان برخلاف قانون معتاد( = خلاف آمد عادت)
خلاف آمد عادت يا آشنايی زدايی شگردی شگفت انگيز در شعر و بطور کلی هنر است، در ميان شعرای زبان فارسی حافظ به صورت توانمندی خلاف آمد عادت را در
را در شعرهای خود به کار می گيرد:
روزی که چرخ از گِل ما کوزه ها کند،/زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن
اينجا در حالی که انتظار فعل«مکن» می رود، چون زنهار هميشه بايد با فعل نفی يا نهی بيايد، خواننده بافعل«کن» روبرو می شود و احساس غرابت و شگفتی می کند. در مورد جهان ملک خاتون هم می توان به بيت زير اشاره داشت
کدام درد بگويم که از جفا چه نکرد
به حال زار دلم جور بی شمار جهان
عادت بر اين است که هميشه کلمه ی جفا با فعل مثبت بيايد (جفا کردن) اما در بيت مورد نظر با فعل منفی آمده و نتيجه ی مثبت از آن گرفته شده.
کاربرد شخصيت های اسطوره ای در شعر:
خوش باش و شادی و غم دنيا عدم شمر
رستم ز پی چه وا زد و کاووس کی چه برد؟
کاربرد نمادهايی از قبيل چهار عنصر(آتش،خاک،باد،آب) در يک بيت، بر اساس چگونگی حالات عاشقانه:
بر مثال نامه بر خود چند پيچانی مرا
چون قلم تا کی به فرق سر بگردانی مرا
ز آتش دل همچو خاکی چند بر بادم دهی
وز دو ديده در ميان آب بنشانی مرا
از ديوان جهان ملک خاتون دو نسخه در کتابخانه ی ملی پاريس محفوظ است و چه بهتر که آنجاست، چرا که ميراث ملی ما را ديگران بهتر از خود ما حفظ می کنند. از اين دو، نسخه ی suppl.٧٣٦ که از مجموع نسخ خطی فارسی کتابخانه ی مذکور است، تحت نظر خود شاعر کتابت شده است و آن ديگر به نشانیsuppl.١١٠٢ از مجموع نسخ خطی فارسی اين کتابخانه، از روی نسخه ی نخستين نوشته شده است.
دويست و بيست(=٢٢٠) غزل از اين ديوان به همت هانری ماسه شرق شناس پر آوازه به فرانسه برگردان شده و فرانسويان بعد از خواندن اين اشعار احساس شاعرانه ی جهان ملک خاتون را به شاعره ی خودشان مارسلين دبوردو – والمور Valmore Marceline Desbordes 1786 – 1859 نزديک يافته و جهان ملک خاتون را مارسلين ايرانی ناميده اند. (٣)
و اينک با نام جاودانگی نوشتار را با يکی از غزل های زيبای اين شاعر به پايان می بريم:
پيش روی تو دلم از سر جان برخيزد
جان چه باشد؟ ز سر هر دو جهان برخيزد
گر گذاری قدمی بر سر خاک عاشق،
از دل خاک سيه رقص کنان بر خيزد
چند در خواب رود بخت من شوريده
وقت آن است که از خواب گران برخيزد
فتنه برخيزد و آن گلبن نو بنشيند
سرو بنشيند و آن سرو روان بر خيزد
در ميان من و تو پيرهنی مانده حجاب،
با کنار آی …. که آن هم ز ميان برخيزد
گر کنم شرح پريشانی احوال جهان
ای بسا نعره که از پير و جوان بر خيزد
instagram.com/mohammad.shirinzadeh و گنجور ، پیرایه یغمایی سایت رسانه ، خبرگزاری تارنا ، نودی ،ترب و https://m.bibak.blogfa.com