صبر در شاهنامه فردوسی
فردوسی » شاهنامه » منوچهر » بخش ۱۰
... گل و نرگس بوستان منست
که از من رمیدست صبر و خرد
بگویید کاین را چه اندر خورد ...
====================
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد بزهگر » بخش ۶
... پرستنده باش و خردمند باش
بدیها به صبر از مهان بگذرد
سر مرد باید که دارد خرد ...
====================
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۵ - رزم خاقان چین با هیتالیان
... ز مرد شکیبا بپرسید شاه
که از صبر دارد به سر بر کلاه
چنین گفت کان کس که نومید گشت ...
====================
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶
... به گفتار آذرگشسپ پلید
تو را اندرین صبر بایست کرد
نبد بنده را روزگارنبرد ...
«ایمان بر چهارپایه استوار است: بر صبر و یقین و عدل و جهاد و صبر بر چهار شاخه استوار است: اشتیاق به بهشت، خوف از آتش، زهد، بیرغبتی به دنیا و انتظار مرگ.»
جهاد در راه حق و تحمل رنج و ریاضت در سایة صبر، بسترساز قرب سالک به حق است.
صبر کن اندر جهاد و در عنا دم به دم میبین بقا اندر فنا
«و آنچه ریشة صبری انسان از دیدگاه مولانا معرفی شده، این است که انسان زمانی که درد و رنجی در او پدیدار میگردد، خوددار و صبور نیست و بیقراری و اضطراب تمام وجودش را فرا میگیرد و بندة کاهل نه آن شکرگزاری را دارد و نه این تحمل را. بههمین دلیل به اصطلاح جبر میچسبد و خود را از کاهلی، جبری میکند.»
انسانی که در مقابل نعمات الهی، سپاسگزاری نمیکند و شکر نعمت قدرت و داشتن وسائل را نمیگزارد، آنگاه که به حرمان و بدبختی دچار میشود، عقیدة جبر را پیش میکشد و هرچه را اتفاق میافتد، ارادة حق میداند و قدرت بر فعل ندارد.
فلسفه صبر
فلسفة صبر رسیدن به هدفهای عالی و تکامل انسان است. در سایة بردباری، تلاش فرد برای بروز علاقه و استعدادش بالا میرود. صبر جوهرة همة خوبیهاست؛ آدمی را از هر نوع خودباختگی و شکست روحی در امان میدارد، جلوی سرکشی و کجروی او را میگیرد و نشان از ارادة قوی آدمی است، ولی چون گاهی برخلاف خواست و احساسات درونی اوست، بسیار ناگوار مینماید.
صبر تلخ آمد ولیکن عاقبت میوة شیرین دهد پرمنفعت
گندمی را زیر خاک انداختند پس ز خاکش خوشهها برساختند
صبر و استقامت عصارة همة فضیلتها و خمیرمایة همة سعادتها و ابزار وصول به هرگونه خوشبختی است. انسان بدون صبر هم در جهات مثبت به جایی نمیرسد و هم در برابر عوامل منفی شکست میخورد؛ چرا که صابر نبودن مساوی با شکست است و کلید اصلی پیروزیها، صبر است.
امام علی(ع) میفرماید: الصَبر ظفرو: صبر مساوی با پیروزی است.
«بزرگی را پرسیدند، معنی صبر چیست؟ گفت زهر بلا چشیدن و آنگاه از دعوی دم در کشیدن و صبر، پنهان داشتن رنج و محنت است و آشکار کردن شادی و نعمت.
بنابراین، صبر دربردارندة تمامی جلوههای ایمان و ارزشهای اخلاقی است و نباید بدان بهعنوان یک فضیلت اخلاقی درجه دوم نگریست بلکه شرط اصلی رسیدن به کمال، بعد از ایمان به خداوند، صبر و پایداری است.
«دانشمندان غربی هم به معجزة صبر پی بردهاند و امرسون میگوید: با طبیعت همراه شوید، راز آن صبر است.»
پشتوانة اصلی صبر، ذکر و یاد خداوند در تمامی حالات است؛ چون صبر بیانگر آرامشی است که صبرکننده از آن برخوردار است و شکی نیست که این آرامش فقط در سایة یاد خدا تحقق خواهد یافت.
«صبر، تسلط ایمان و مواهب معنوی حضرت حق بر نفس و به میان کشیدن پای شجاعت و دلاوری ایمان در موقعی است که شخص در برابر مصیبت و حوادث ناگوار و تغییر حال قرار میگیرد.»
یکی از مسائل مهم در باب صبر، شناخت آفات آن است از جمله آفات صبر که میتواند مشکل جدی برای صابرین ایجاد کند، شتاب و عجله در کارها و عشق و تمایلات پست دنیوی است.
صبور کسی است که در برابر تمایلات و رفتارهای خویش با تدبیر و برنامهریزی عمل کند و از هر نوع حرکت نسنجیده بپرهیزد.
صبر آرد آرزو را، نه شتاب صبر کن، ولله اعلم بالصّواب
عوامل ایجاد صبر
عرفا عواملی مانند «آگاهی و معرفت» و «رضا» را عامل رسیدن به صبر میدانند و معتقدند که هر یک از این عوامل، عامل ایجاد صبر در سالک است.
1. آگاهی و معرفت
تحصیل علم و آگاهی دایرة دید انسان را وسیع میکند و باعث میشود که او از افقی بالاتر، به هستی بنگرد و بدینسبب دنیا در نظرش کوچک و بیارزش شود. انسانی که داناتر و آگاهتر است میتواند صابر نیز باشد و تحمل صبر برایش راحتتر است، زیرا با درایت و تجربه به این درک رسیده است که هیچ چیز در دنیا ماندگار نیست. همه چیز موقتی است و هر مرحله از زندگی، کورة امتحان است که باید از آن سربلند و پیروز بیرون بیاید.
پیامبر اکرم به سبب علم و معرفت الهی، صبر در دوران سخت رسالت را به جان پذیرفت و برای کسب رضای حق صبر را با تمام وجود خود خریدار بود.
2. رضا
رضا از مقامات سلوک است. رضا میوة عشق و محبت است و هر انسانی بهراحتی نمیتواند به این مرحله دست یابد. در نظر سالک، هرچه از دوست رسد حیاتبخش و گواراست. بنده رضای خویش را با رضای معشوق عجین میکند و در مقابل هر نعمت و نقمتی که از او رسد، راضی و خرسند و با تمام وجود تسلیم است؛ زیرا نزد عارف آنچه از دوست رسد برای تکامل و اصلاح اوست. حال اینکه برای منکران، چنین خرسندیای جای تعجب دارد؛ خصوصاً در برابر بلایا و مصائب.
انسانی که صبر در برابر ناملایمات را به جان میخرد و آن را امتحان از جانب حق برمیشمرد، با رضایت خاطر روزگار سپری میکند.
ناخوشِ او خوش بوَد در جان من
جان، فدای یار دل رنجان من
عاشقم بر رنج خویش و درد خویش
بهر خشنودی شاه فرد خویش
مواضع صبر
در نگرشی کلی، صبر از دیدگاه مولانا را میتوان به دو وجه مثبت و منفی تقسیم کرد. در وجه مثبت آن خود مشتمل بر سه گونه است:
1. صبر بر طاعت و عبادت: از نظر مولانا نوعی مبارزه است با صفات منفی و منشأ انس به حق و مأنوس شدن با خداوند. این نوع صبر نیازمند:
الف: صبر پیش از انجام دادن عمل است؛ به این معنی که انسان باید قبل از انجام دادن عمل نیت خویش را خالص گرداند.
ای که صبرت نیست از پاک و پلید
صبر چون داری از آن کت آفرید؟
(م/د 2 ب 3087)
ب: صبر به هنگام انجام دادن طاعت، در میان عمل از خداوند غافل نشود.
هر که را بینی یکی جامه درست
دان که او آن را به صبر و شکر جست
هر که را بینی برهنه بی نوا
هست بر بی صبری او آن گوا
(و/د 6 ب 1417- 1418)
پ: صبر پس از انجام دادن عمل؛ بعد از اینکه عملی انجام گرفت، باید مراقب بود که دچار ریا نشود و صاحب آن به عجب و غرور مبتلا نگردد که هر دو موجب بطلان عمل است.
هر نبیای زو برآورده برات
اِستَعینوا مِنْهُ صَبراً اَوصَلات
هین! از او خواهید نه از غیر او
آب در یَم جو، مجو در خشک جو
(م/د 4 ب 1182- 1183)
2. صبر بر مصیبت: هیچ بندة مؤمنی نیست که مصیبت نبیند. دنیا محل بلا و مصیبت است و صبر در بلیات و مصیبتها انسان را به وادی رضا و پذیرفتاری قضای الهی میکشاند که از مقامات والای به حقیقت رسیدگان است. مولانا قرآن را ذکر حال و قال پیامبران معرفی میکند، که اگر آدمی به آن پناه جوید و در گفتار و کردار خود از آن الگو گیرد، همچون پیامبران خواهد شد و با پیامبران یگانگی روحی و روانی مییابد؛ زیرا شخص تنها با بسنده کردن به ظاهر بهرهای برنمیگیرد و هیچ تجانسی با انبیا و اولیا پیدا نمیکند. مولانا پیامبران را انسانهایی کامل و وارسته میداند که شناگران دریای پاک کبریا هستند. حق تعالی انبیا را در آزمون صبر میآزماید و عیار وجودی آنها را محک میزند تا بتوانند خاص حق و صاحب قران او باشند.
ایوب پیغمبر نمونة اعلای صبر است. او جام بلا نوش میکرد و به رضای دوست، خشنود بود. وی تا آخرین لحظات حیات، نیز تن خود را سپر بلا ساخته بود و تحمل و شکیبایی میکرد.
هفت سال ایوب با صبر و بلا
در بلا خوش بود با ضیف خدا
تا چو واگردد بلای سخت رو
پیش حق، گوید به صد گون شکر او
گفت حق ایوب را در مکرمت
من به هر موی تو صبری دادمت
کز محبت با منِ محبوبکُش
رو نکرد ایوب یک لحظه ترش
(م/ د 5 ب 3692- 3969)
مولانا انسان را به تفکر در زندگی بزرگان و انبیا و چگونگی برخورد آنها با مصایب فرا میخواند تا از آنها درس زندگی بیاموزد.
صبر جمله انبیا با منکران
کردشان خاص حق و صاحب قران
(م/ د 6 ب 1416)
مولانا صبر پیشه کردن در برابر امتحان و بلایا را وعدة کلام حق میداند.
او همی گوید که صبرم شد فنا
در فراق روی تو یا ربنا
(م/د 2 ب 404)
حق همی گوید که آری ای نزه
لیک بشنو، صبر آر و صبر به
(م/د 2 ب 409)
صبر در برابر جاهل و نادان
«هدایت نوح در مثنوی، نمونة صبر و ثبات اولیای حق تصویر میشود و در عین حال، برای خود نوح همچون صیقل مرآت روح، تجربهای از سلوک راه حق و مرتبهای از معراج کمال به نظر میآید.» (زرینکوب، 1364: 58)
«قرآن کریم، حضرت نوح را بندهای شاکر میداند و صبر نوح نیز، صبر شاکرانه بود. او خدا را شکر میکرد که نزدیک ده قرن، رنج را تحمل کرده است. او هرگز احساس خستگی نمیکرد و شاید برای این بود که به اسرار عالَم، عالِم بود، صبر بر انسان جاهل، دشوارتر است و بر انسان آگاه، آسانتر» (جوادی آملی، 1381: 264)
با سیاستهای جاهل صبر کن
خوش مدارا کن به عقل من لدن
صبر با نااهل، اهلان را جلاست
صبر، صافی میکند هر جا دلی است
آتش نمرود ابراهیم را
صفوت آیینه آمد در جلا
جور کفر و نوحیان و صبر نوح
نوح را شد صیقل مرآت روح
(م/د 6 ب 2047- 2050)
تحمل حماقتهای نادان همچون دست و پنجه نرم کردن با حریفی زبردست در میدان جنگ، دشوار است. ستم نااهلان انسان را در تعب و سختی قرار میدهد و تنها چیزی که برای او همچون زره عمل میکند، تمسک به صبر و مقاومت است. مقام صبر از نشانههای قدرت و نفوذ نفس بر آن چیزی است که در اطراف فرد میگذرد. همچنین یکی از ویژگیهای بارز عارف است برای صعود به مراتب عالی. پیامبران هر کدام به نوعی، مظهر صبر و استقامتاند و در راه تبلیغ شریعت، مراح دشواری را گذراندهاند.
3. صبر بر معصیت
مهمترین مرحله برای رهپویان طریق حق، صبر و خویشتنداری از ارتکاب به معصیت است و صبر در معاصی، منشأ تقوای نفس در انسان است.
صبر حضرت یوسف نمونة ارزندة صبر در معصیت و گناه است. در داستان یوسف صبر در برابر لذت تجلی میکند؛ آنجا که عامل لذت آماده است، تنها یاد خدا و رضای او صبر را کامل میسازد.
«رسول را – صلیالله و آله- پرسیدند از صبر گفت: صبری است به نزدیک زخم اول که بدایت بلا باشد و صبری است بر ادای فرایض و صبری بر اجتناب محارم و صبری است بر مصائب.» (خزاعی نیشابوری، 1336: 77)
در کنار این سه عامل که زمینة تحمل صبر را فراهم میکند، در طیفی دیگر مولانا صبر را جایز نمیداند و از آن به صبر منفی اشاره میکند:
صبر در صحرای خشک و سنگلاخ
احمقی باشد، جهان و حق فراخ
نقل کن زینجا به سوی مرغزار
می چر آنجا سبزه گرد جویبار
(م/ د 5 ب 2431- 2432)
صبری ارزشمند است که کلید گشایش باشد. صبری که سبب تشدید مصائب شود، موجبات هلاک انسان را مهیا میکند و نه تنها ستودنی نیست، بلکه مورد سرزنش و نکوهش است. باید حدود صبر مشخص شود؛ نباید در مقابل مصائب چنان صبر کنیم که از پا درآییم. اگر خویشتنداری و تحمل سختیها از روی کوتهفکری باشد، مذموم است.
گفت هرچه دل بخواهد آن بکن
تا رود از جسمت این رنج کهن
هرچه خواهد خاطر تو وام گیر
تا نگردد صبر و پرهیزت زحیر
صبر و پرهیز این مرض را دان زیان
هرچه خواهد دل در آتش در میان
(م/ د 6 ب 1329- 1331)
و در جایی دیگر صبر را تهلکه میداند.
تهلکه ست این صبر و پرهیز ای فلان
خوش بکوش و تن مزن چون دیگران
(م/ د 6 ب 1340)
خداوند در قرآن میفرماید: «اِنفِقوا فی سَبیل الله و لا تَلقوا باَیدیکم الی التَهلکه» (سورة بقره، آیة 195)؛
در راه خدا انفاق کنید و خودتان را با دست خود به هلاکت نیفکنید.
14. صبر در برابر جاذبههای دنیوی
ای که صبرت نیست از دنیای دون
صبر چون داری زنعم الماهدون؟
ای که صبرت نیست از ناز و نعیم
صبر چون داری زالله کریم؟
(م/ د 2 ب 3085- 3087)
«مراد از نعم الماهدون حضرت باری تعالی است.» (انقروی، 1375: 10)
خداوند در قرآن کریم میفرماید: «وَالسماء بَنینها بِاَییدٍ و اَنا لِموسعون والارض فَرشنها فَنعم المهدون» (سورة ذاریات، آیههای 48- 47)؛ ما آسمان را بنا کردیم با قوت الوهیت و قدرت ربوبیت، به درستی که ما قادریم. نیز زمین را گستردیم، پس ما تا چه حد ماهد و باسط خوبیم.
صبر و خویشتنداری در برابر تعلقهای دنیوی ستوده ولی در برابر خداوند مذموم است و صبر منفی معرفی میشود؛ زیرا دوری گزیدن از خالق مطلق را جز تباهی و نابودی سرانجامی نیست.
5. یکی دیگر از مواضع صبر، صبر و تحمل در بدیها و زشتیهاست.
یار بد نیکوست بهر صبر را
که گشاید صبر کردن، صدر را
صبر مه با شب، منور داردش
صبر گل با خار، اذفر داردش
صبر شیر اندر میان فرث و خون
کرده او را ناعش ابن اللبون
(م/ د 6 ب 1413- 1415)
صبر در نظر اکثر مردم تلخ و ناگوار است ولی ممکن است در نگاه دیگران شیرین و محبوب تلقی شود. مولوی در قالب این اشعار، تفاوت نگاه را در زاویة دید افراد نشان میدهد. ممکن است کسی چیزی را زشت بنگرد، ولی کس دیگر زیبا.
«امیرالمؤمنین میفرماید: آدم بردبار، پیروزی را از دست نخواهد داد؛ اگرچه زمانش طولانی شود.» (جعفری، 1363: 419)
نامصور یا مصور پیش اوست
کو همه نغزست بیرون شد زپوست
گر تو کوری، نیست بر اعمی حرج
ورنه رو کَالصَبر مِفتاحُ الفَرَج
پردههای دیده را داروی صبر
هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
آینة دل چون شود صافی و پاک
نقشها بین برون از آب و خاک
(م/د2 ب 69-72)
6. صبر برآورندة حاجات
قرآن بارها خود را همراه صابران و مؤمنان معرفی میکند. پیامبران نیز در حمایت او رسالت خویش را با سختی و مصائب فراوان پیش بردند و لحظهای را بدون او سپری نکردند. خداوند به مؤمنان بشارت میدهد که با تمسک بر ایمان و صبر و نماز میتوانند به آمال و آرزوهای خویش دست یابند و بر مسند والای انسانیت تکیه زنند و بدانند که هرچه در زندگی بهدست آوردهاند، مقدر حق بوده و با یاری اوست که میتوانند بهرهمند شوند.
«این سفارشها و نویدهای قرآنی موجب میشود که انسان در حوادث زندگی، خود را تنها احساس نکند. اگر در برابر عوامل استرسزا و تضادهای اجتماعی صبور و مقاوم نباشد، مشکلاتش پیچیدهتر میگردد و چه بسا مسئلهای کوچک به معظلی بزرگ تبدیل شود. بنابراین، اگر در برابر مشکلاتش عجولانه برخورد نکند، فشار روانیاش کاهش مییابد.» (حسینی کوهساری، 1386: 223)
هر بنیای زو بر آورده برات
اِستَعینوا مِنه صَبراً اَو صَلات
هین از و خواهید نه از غیر او
آب در یَم جو مجو در خشک جو
وربخواهی از دگر، هم او دهد
بر کف میلش سخا هم او نهد
(م/د 4 ب 1182)
«علامه طباطبایی در تفسیر آیة مورد نظر فرماید: اینکه خداوند فرموده از صبر و نماز برای مهمات و حوادث خود کمک بگیرید، برای اینکه در حقیقت، یاوری به جز خدای سبحان نیست، از صمیم دل متوجه او شود و بهسوی او روی آورد و این همان صبر و ایمان است و این دو، بهترین وسیلة پیروزی است؛ چون صبر هر بلا یا حادثة عظیمی را کوچک و ناچیز میکند.
چنین صبری، ریشه و منشأ هر جزع و تأسفی را در دل میسوزاند و قطع میکند و چرک غفلت را از صفحة دل میشوید.» (ترجمة تفسیرالمیزان، ج 1: 229)
انسان به واسطة آن میتواند میوة آرزو را از درخت هستی برکند. مولانا با الهام از قرآن، صبر را با نماز – که سرود سپاس خالق مطلق است – همراه میکند.
7. صبر و فقر با هم قریناند
صبر در فقر یعنی جهاد با نفس و گذشتن برای رضایت. هرچه از وجود و هستی مادی و نفسانی در انسان کاسته شود، صفات و نیروهای الهی در او تجلی میکند. بنابراین، فقر برابر است با قرب الهی که همان مقام فنای فی الله است.
صبر کن با فقر و بگذر این ملال
زانکه در فقر است عِز ذُولجَلال
(م/د1 ب 2385)
8. صبر قرین دولت است
هر که در قصری نوین دولتی است
آن جزای کارزار و محنتی است
هر که را دیدی به زر و سیم فرد
دان که اندر کسب کردن صبر کرد
(م/ د 2 ب 1844)
9. نتیجة صبر بر بدخویان منفعت است:
رنج بد خویان کشیدن زیر صبر
منفعت دادن به خلقان هم چو ابر
(م/د 6 ب 486)
نتایج صبر
مولانا برای صبر نتایجی را برمیشمرد و از جملة آنها اینکه صبر
1. کلید گشایش در کارهاست:
صبر کردن جان تسبیحات توست
صبر کن، کان هست تسبیح درست
هیچ تسبیحی ندارد آن درج
صبر کن، الصَبر مِفتاح الفَرَج
(م/د 2 ب 3156- 3157)
تا بپرسم نه خمش، صبری کنم
تا به صبری بر مرادی برزنم
صبر کرد و بود چندی در حرج
کشف شد کَالصبر مِفتاح الفَرج
(م/د 3 ب 1842- 1843)
مولانا صبر را کلید گشایندة درهای بسته میداند؛ تا آنجا که اگر میخواهی حقیقت تسبیح روح را دریابی، باید صبر کنی. هیچ تسبیحی مقام والای صبر را ندارد. صبر پلکان ترقی است که با صعود به آن میتوانیم مشکلات را طی کنیم.
عاقبت جوینده یابنده بود
که فرج از صبر زاینده بود
(م/د 6 ب 600)
2. برخورداری از پاداش
چون که قسام اوست، کفر آمد گله
صبر باید، صبر مِفتاحُ الصِله
(م/د 5 ب 2360)
صبر باشد مشتهای زیرکان
هست حلوا، آرزوی کودکان
هر که صبر آورد، گردون بر رود
هر که حلوا خورد واپس تر رود
(م/د 1 ب 1611- 1612)
صبر به کنایه یعنی رنج موقتی و ناپایدار که سرانجام شیرین دارد؛ حال اینکه حلوا به کنایه شیرینی موقت است که در پایان رنج پایدار دارد. کوتهفکران به دنبال لذت آنی هستند و رنج باقی را نمینگرند، ولی زیرکان که لباس صبر بر تن میکنند، با عقل و خرد رنج آنی را میپذیرند؛ زیرا راحتی و آرامش باقی در پی دارد. «امیرالمؤمنین علی – علیهالسلام- میفرماید: مؤمنی که مبتلا شود به بلایی و صبر کند از برای اوست اجر هزار شهید.» (قمی، 1362: 103)
3. صبر جاذب رحمت حق است
مولوی در جای دیگر در مقابل انسانهایی که باطن حقجو دارند ولی مرددند توصیه میکند که اگر حقیقت را نمیبینید ولی گمان میکنید که این سخنان حقجویانه واقعیت دارد، پس سکوت پیشه سازید؛ زیرا صبر کردن و خاموشی گزیدن رحمت الهی را جذب میکند و عنایت حق به دیدة باطن عطا میشود.
«فَاستَمعوا لَه و اَنصَتوا لعلکُم ترحَمون» (سورة اعراف، آیة 204)؛ به آن گوش دهید و ساکت باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا گردید.
در میان روز گفتن روز کو؟
خویش رسوا کردن است ای روز جو
صبر و خاموشی، جذوب رحمت است
وین نشان جستن، نشان علت است
اِنصِتوا بپذیر تا بر جان تو
آید از جانان جزای اِنصِتوا
(م/د 3 ب 2726- 2729)
در ابتدا صبر کردن و خاموشی گزیدن رحمت الهی را جذب میکند و عنایت حق به دیدة باطن عطا میشود.
4. صبر پرتو رحمت حق
مولانا تأنی و صبر را پرتوی از رحمت حق میداند و شتاب و وسوسه را از لغزشهای شیطان. شتاب، صبر مؤمن را از میان میبرد و انسان صابر را قبل از رسیدن به هدف به بیراهه سوق میدهد.
لاجرم نشتابد و ساکن بود
از فوات حظّ خود آمن بود
بس تأنی دارد و صبر و شکیب
چشم سیر و مؤثر است و پاک جیب
کین تأنی پرتو رحمان بود
و آن شتاب از هزةّ (لغزش) شیطان بود
(م/د 5 ب 59-60)
5. صبر سبب برآوردن آرزوهاست
مولانا برای تفهیم بهتر صبر، آن را در مقابل شتاب قرار میدهد و سبب کامیابی میداند:
صبر آرد آرزو را، نه شتاب
صبر کن، ولله اَعلم بالصّواب
(م/ د 1 ب 4018)
مؤمن در هیچ کاری شتاب و عجله به خرج نمیدهد و کارها را با متانت و صبوری بسیار به پیش میبرد؛ زیرا میداند صبر سبب برآوردن آرزوهاست.
«صبر کلید دریافتن است و کامیابی بهدنبال صبر است و برای هر طالب حاجت وقتی است که تقدیر آن را میجنباند.» (الحرانی، 1374: 206)
6. سعة صدر
مولانا در جایی دیگر داروی صبر را سبب سعة صدر معرفی میکند. عارف بعد از اینکه وجودش را در طوفان امتحانات الهی، با صبر و شکیبایی به عنایت حق به ساحل نجات میرساند، دلش مستعد آینه شدن میشود، آلودگیهای دنیایی از وجودش رخت برمیبندد، اوصاف الهی بر دلش متجلی و داروی صبر، اثربخشی خود را نمایان میسازد و بنده خود، تبلوری از حقیقت پروردگار میشود. در این مرتبه از کمال که در حق فانی میشود، هستی نقشی دیگر بر دیدگانش نمایان میسازد و گوناگونیهایی مشاهده میکند که چشم سر را توان دیدن آنها نیست.
پردههای دیده را داروی صبر
هم بسوزد هم بسازد شرح صدر
آیینة دل چون شود صافی و پاک
نقشها بینی برون از آب و خاک
(م/ د 2 ب 72-71)
7. صداقت و راست کرداری
صبر بگزیدند و صدیقین شدند
بعد از آن سوی بلاد چین شدند
والدین و ملک را بگذاشتند
راه معشوق نهان برداشتند
(م/ د 6 ب 3995- 3996)
8. حزم و دوراندیشی
زین کمین بی صبر و حزمی کس نرست
حزم را خود صبر آمد پا و دست
حزم کن از خورد، کین زهرین گیاست
حزم کردن زور و نور انبیاست
(م/ د 1 ب 1607- 1606)
9. دوری از وسوسهها و فکرهای باطل و بیهوده
دم، به خور، در آب ذکر و صبر کن
تا رهی از فکر و وسواس کهن
(م/ د 4 ب 439)
اگر دشمنی نفس وجود نداشت و جهاد اکبری نبود، اگر وسوسهها آیینة دل را سیاه نمیکرد، صیقل معنا نداشت. اگر در پس هر سختی راحتی نبود، صبر و خویشتنداری بهایی نداشت. تمام خوبیها در گرو بدیها معنیدار میشود و در سایة صبر است که میتوان دیوار محکمی در برابر سیل شیطانی ساخت.
صبر علاوه بر تحمل دشواریهای راه حق، فراموش کردن همه چیز جز حق است و مهمترین یادکرد خدا همین است که همه چیز را در راه او فراموش کنی.
10. صبر دفعکنندة غم و اندوه و قرین حق است.
گفت لقمان صبر هم نیکو دمی است
که پناه و دافع هر جا غمی است
صبر را با حق قرین کرد ای فلان
آخر وَالعصر را آگه بخوان
(م/ د 3 ب 1855)
11. رزق و روزی
روزی آید پیش هر که صبر جست
رنج کوششها ز بیصبری توست
(م/ د 5 ب 2394)
صبر مایة پیشرفت و ترقی است و به واسطة صبر هر کوششی فرجام نیکی دارد. انسان حتی در امور دنیایی در سایة صبر به زر و سیم در رزق و روزی دست مییابد.
هر که را دیدی به زر و سیم فرد
دان که اندر کسب کردن صبر کرد
(م/ د 2 ب 1845)
12. صبر، توفیق الهی
حق برای پیروزی انسان بر مصائب و وسوسههای نفس، سپر محکمی به او هدیه میدهد که آن صبر و استقامت است. خداوند آنجا که انسان را در دریای امتحان و ابتلا آزمایش میکند، خود نیز به دیدة لطف و مهربانی، نعمت صبر را به او عنایت میکند:
گفت حق ایوب را در مکرمت
من به هر موی تو صبری دادمت
هین به صبر خود مکن چندین نظر
صبر دیدی صبرده را هم نگر
چند بینی گردش دولاب را
سر برون کن هم ببین تیزآب را
(م/ د 5 ب 2094- 2096)
13. صبر تقدیر اسرار الهی
انسان باید در برابر راهنمای بر حق، بردبار باشد و اگر حکمت پدیدهها را در نیافت، جدال و ستیز را کنار نهد. او اگر بخواهد بندة مخلص خدا شود، باید ارادة خود را به تمام و کمال در راه خدا تسلیم کند تا حقیقت باطن اشیا برایش آشکار شود. خداوند سبحان در برابر این تسلیم، چشم دل و بصیرت روح را به او ارزانی خواهد کرد و دیگر او خود، مخزن اسرار و جامع تمام حقایق میشود.
صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو، هذا الفراق
(م/ د 1 ب 2983)
«امام صادق – علیهالسلام- فرمود: صبر سر ایمان است؛ کسی که صبر را برای مصیبتهای روزگار آماده نکند، ناتوان گردد.» (کلینی، 1368: 140)
14. صبر مظهر نقد جان
مصائب و شدائد زندگی جوهرة وجودی انسان را نمایان میکند. شکیبایی ورزیدن در برابر ناملایمات و فراز و نشیب زندگی، مثل «وَالجوع و نَقص مِن الاَموال...» است که تنها با ایمان قوی میتوان بر آن فائق آمد.
حق تعالی گرم و سرد و رنج و درد
بر تن ما مینهد ای شیر مرد
خوف و جوع و نقص اموال و بدن
جمله بهر نقد جان ظاهر شدن
(م/ د 2 ب 2975- 2976)
نتیجهگیری
لغت نویسان عموماً صبر را در معانی تحمل و شکیبایی و بردباری آوردهاند اما از اینکه دامن فراگیری صبر تا چه اندازه است، سخنی به میان نیاوردهاند. عارفان حقیقت با دید وسیعی به این موضوع نگریسته و تعاریف گوناگونی برای صبر ارائه کردهاند.
انسان آگاه زمانی میتواند نهال صبر را در وجود خویش بپروراند که آن را با ایمان و رضای به حق آبیاری کرده باشد؛ زیرا مهمترین پشتوانة صبر، یاری خواستن از خداوند است و بدون آن، هیچ بشری نمیتواند صبر را به نهایت درجه برساند. چنین خصلت سازندهای محور تکامل انسان را شکل میدهد، والاترین درجة دینداری است و بزرگترین امتیاز اهل ایمان به حساب میآید. بخش مهمی از مقامی که بندگان شایستة خدا کسب کردهاند، در پرتو صبرشان بوده است. در سایة صبر است که فرصت تفکر صحیح به جویندة حق داده میشود.
جویندة حق در مرحلة اول با تمسک به ایمان، صبر و شکیبایی پیشه میسازد و به فرمان حق آن را به جان میخرد و با تمام تلخیها و ناکامیهای آن با قدرت و اطمینانی که حق در وجود خویش دارد، با آغوش باز به استقبال آن میرود. خدای سبحان نیز به افراد با ایمان دستور صبر و استقامت میدهد که هرگونه جهاد با مشکلات زندگی و نفس را شامل میشود.
مرحلة دوم: دستور به استقامت در برابر دشمن میدهد و این خود میرساند که تا ملتی در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونی پیروز نشود، پیروزی او بر دشمن ممکن نیست. بیشتر شکستهای ما در برابر دشمنان بهخاطر شکستهایی است که در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامنگیر ما شده است.
قرآن صبر را کلید هر خیر و نیکی و دروازة خوشبختی و کامرانی دنیا و آخرت دانسته است. صبر و استقامت زیربنای کسب تمام فضایل انسانی و ملکات اخلاقی است. صبر، مادر همة کمالات است و هیچ ثمری از اعمال خود نمیتوانیم بچشیم مگر در سایة صبر و استقامت.
مولانا نیز به این نکته اشاره دارد که ارزش صبر و حق برابر است. در سورة والعصر پروردگار در وصف مؤمنان و نیکوکاران میگوید: «وَتواصوا بِالحَق وَ تَواصَوا بِالصَبر.» (سورة والعصر، آیة 3)
بنا بر گفتة مولانا انسان صابر با علم و آگاهی مشکلات را با جان و دل میپذیرد و با ترک شکایت از سختی و بلا نزد غیر خدا و شکر و ایمان در برابر آن گشایش راه را دریابد.
با بررسی سه حوزة صبر در معصیت، مصیبت و طاعت از دیدگاه مولانا صبر در معصیت از حقایق و دقایق بسیاری برخوردار است؛ زیرا صبر در این مقام مشکلتر و دقیقتر از صبر در طاعات و عبادت و مصیبت میباشد. مولوی آنقدر به نقش صبر در سیروسلوک اهمیت میدهد که معتقد است پیامبر بر اثر صبر توانست به آسمانها عروج کند و در عرش، حق را ملاقات نماید.
چون قلاووزی صبرت پر شود
جان به اوج عرش و کرسی پر شود
مصطفی بین که چو صبرش شد براق
برکشانیدش به بالای طباق
(م/ د 6 ب 3979- 3978)
برای سالک الی الله صبر در معصیت مهمترین مسئله به نظر میرسد. سالک باید بت بزرگ خودی و انانیت را از کعبة دل فرواندازد و بشکند تا به حقایق اخلاق قدم نهد و به سرایر خلوص باریابد. اگر کسی در سیروسلوک به مقام احسان راه یابد و خود را همواره در محضر و منظر خدا ببیند، حیایش موجب میشود که هرگز خلاف اوامر محبوب خود عمل نکند.
منابع
1. قرآن کریم
2. احمدیمنش، مرتضی؛ معجزة ذهن برای رسیدن به آرزوها، تهران؛ انتشارات مؤسسه راه موفقیت، 1383.
3. الحرانی، حسین بن شعبه؛ تُحف العُقول عَن آل رَسول؛ تهران، مؤسسه نشر اسلامی، 1376.
4. انصاری، عبدالله؛ تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید به فارسی، تهران، اقبال، 1352.
5. انقروی، رسوخ الدین اسماعیل؛ شرح کبیر انقروی بر مثنوی مولوی، مترجم: عصمت ستارزاده، تهران، زرین، 1375.
6. جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی؛ تهران، انتشارات اسلامی، 1363.
7. جوادی آملی؛ تفسیر موضوعی قرآن، قم؛ انتشارات اسراء، 1381.
8. حسینی کوهساری، اسحاق؛ نگاهی قرآنی به فشارهای روانی، تهران، انتشارات کانون اندیشه جوان، 1386.
9. خزاعی نیشابوری، حسین بن علی، روض الجنان و روالجنان فی تفسیر قرآن؛ با تصحیح محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح؛ مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1336.
10. خمینی، روحالله؛ شرح چهل حدیث؛ قم: مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) 1374.
11. رفعتی، جلال؛ صبر بصیر شناخت تاریخی اجتماعی مواضع حق، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1358.
12. زرینکوب، عبدالحسین؛ بحر در کوزه، تهران، علمی، سخن، 1364.
13. ـــــــــ؛ جلد 1 و 2، سِرّنی؛ تهران، علمی، 1372.
14. زمانی، کریم، شرح جامع مثنوی مولوی؛ دفتر 5، 6، 1، 2، 3، 4، تهران، زوار، 1375.
15. سرگلزایی، علیاکبر؛ قرآن در مثنوی، تهران، باران اندیشه لیوسا، 1386.
16. طباطبائی، محمدحسین؛ تفسیرالمیزان، قم، مؤسسة مطبوعات دارالعلم قم، 1363.
17. قرضاوی، یوسف؛ سیمای صابران در قرآن، ترجمه و تحقیق محمدعلی لسانی فشارکی، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه، 1378.
18. قمی، محدث، صد کلمة قصار، قم، انتشارات قم، 1362.
19. کلینی، ثقهالاسلام ابی جعفر محمدبن اسحاق؛ اصول کافی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، 1368.
20. مولوی، مولانا جلالالدین؛علی رضا نقش نیلچی- aliarnn4.blogfa -shahdsabr.blogfa