معنا و اثر توکل بر خداوند/ تفاوت توکل و تفویض با رضا و تسلیم
همشهری . حوزه . اسلام کویست . سایت علامه مجلسی: یکی از صفات عالی که هر مسلمان مومنی آن را دارد توکل بر خداوند قادر است، زیرا شخصی که یقین و ایمان دارد خداوند عالم، قادر، مهربان و ...است خود و امور خود را به او وا می گذارد و در تمام شئون زندگی بر او توکل می نماید.

به گزارش خبرگزاری مهر، "توکل" در لغت به معنای واگذار کردن کار به دیگری است و در اصطلاح شرع، عبارت است از اعتماد برخداوند متعال درجمیع امور و تکیه بر اراده او و اعتقاد به این که او آفریینده ی سببها و چیره بر همه ی آنهاست و سبب ها به اراده ی او در سببیت کامل میشوند و تاثیر میکنند. البته این بدان معنا نیست که انسان از پیگیری نیازهای خود و فراهم کردن مقدمات آنها بی نیاز باشد و گمان کند که وسائل ظاهری و طبیعی سببیت ندارند، بلکه بدین معناست که تمام توجه و امید خود را به اسباب ظاهری منحصر نکند، بلکه به اراده خدا که وراء همه ی سببها و فوق همه ی چیرگیها است توجه کند.
انسانی که بر خدا توکل میکند، برای روزی خود متکی به اسباب نیست، بلکه به هر سببی که متوسل شود در آن حال توجه باطنی و آرامش قلبی اش به خدا است و به آسانی بر آنچه که خدا فرمان داده، از قبیل بذل مال و فداکاری، اقدام میکند، خوب می بخشد و نسبت به آینده مطمئن است. وارد کارهای سخت می شود و ملاحظه ی زنده ماندن یا مردن را نمیکند.
البته توکل با رضا و تسلیم تفاوت دارد چرا که مورد توکل مربوط به اموری است که انسان انجام می دهد مانند تحصیل علم، کشت و زرع، تهیه مقدمات ازدواج و مانند آنها، اما مورد رضا و تسلیم امور مربوط به فعل خداوند متعال است مانند حوادث طبیعی، بیماری ها و مانند آنها. بنابراین، هنگامی که مومن به کار مهمی اقدام می کند باید توکل و تفویض کند و زمانی که سنت خداوند کاری برخلاف خواسته ی او را اقتضا نمود، باید به مقدرات الهی راضی شود و تسلیم اراده ی او باشد. اما گاهی هر کدام از این دو به معنای دیگری به کار می رود.
یکی از صفات عالی که هر مسلمان مومنی آن را دارد توکل بر خداوند قادر است، زیرا شخصی که یقین و ایمان دارد خداوند عالم، قادر، مهربان و ...است خود و امور خود را به او وا میگذارد و در تمام شئون زندگی بر او توکل می نماید. بدین سبب پیامبران خود از متوکلین راستین بودند.
کسی که به خداوند توکل میکند تمامی امور را به صاحب واقعی واگذار میکند و انسان متوکل یعنی بریده از تمام آرزوهای خود و جدا از خلق و پیوسته به خالق. اگر شخص در این دنیا به خداوند اتکاء داشته و اعتمادش به او باشد و بداند که در تمام جهان غیر از خالق هستی موثری نیست و اوست که سبب ساز است و اسباب را فراهم می سازد، هیچ مشکلی نمی تواند او را از پای درآورد. این حالت باعث نیرو و قدرت در انسان می شود.
وقتی بنده متوکل گفت خدا مرا کفایت می کند چون معبودی جز او نیست، در حقیقت بر او توکل کرده و ضعف بشری را با اتکاء به قدرت لایزال الهی از بین می برد. البته باید توجه داشت که موانع و عوامل موفقیت همه از نوع اسباب و علل است و همه به دست اوست، او مسبب الاسباب است.
توکل از عالی ترین حالات مقربین است. شخص متوکل قلبا و عملا غنی است هر چند واقعا در سختی و تنگدستی باشد، پس خود را با درخواست و کرنش در برابر دیگران ذلیل نمی کند و خداوند هم که چنین صفتی را در او ببیند بی نیاز و عزیزش می کند و کسی که به دامن خدا چنگ زند، خداوند او را محافظت می کند.
از درجات توکل بر خداوند این است که در تمام امور به او اعتماد کنیم و به هر چیزی که برایمان مقدر می نماید، راضی باشیم و بدانیم که او در رساندن خیر و فضیلت به ما کوتاهی نخواهد کرد.
انسان باید به خداوند اعتماد داشته باشد، زیرا هستند کسانی که به دنیا اعتماد می کنند و زمین می خورند از چیزهایی که راه را بر شیطان می بندد آن است که انسان با نیت صادق به دامن خدا چنگ زند و در تمام امور خود بر او توکل کند. در نتیجه می توان گفت که توکل کنندگان فقط بر خدا توکل می کنند و از او مدد می جویند. کسی که دوست دارد متقی ترین مردم باشد باید به خدا توکل کند.
شخص متوکل در هیچ موردی وحشت به خود راه نمی دهد و از پروردگار قادر توانا که دارنده قدرت بی انتهاست یاری می طلبد و در مصائب و ناملایمات ایستادگی به خرج داده و به جهاد پیگیر خود ادامه می دهد و در عین حال خود را از لطف و کرم الهی بی نیاز نمی داند چون یقین دارد هر قدرتی وابسته به قدرت اوست.
«تفویض» در لغت به معنای رد و واگذاری یک امر به دیگری و حاکم قرار دادن وی در آن امر است.[1]
در اصطلاح قرآنی، تفویض به معنای برگرداندن و واگذارى کارها به خداوند متعال است. در نتیجه تفویض با توکل و تسلیم معناى نزدیک به هم دارند. آنچه سبب تفاوت است، اعتبارهای مختلف است؛ یعنی به این اعتبار که بنده آنچه را که به ظاهر، منسوب به خودش بوده، به خدا برگرداند و خود را از همۀ امور برکنار بداند و هیچ کارى را به خود بر نگرداند. چنین حالتی را تفویض مىگویند. اما توکل نامیدن این واگذاری به این اعتبار است که بنده پروردگار متعال را به عنوان وکیل خود مىگیرد تا هر تصرفى که خواست، در کارهای او انجام دهد. نامیدن این مقام به تسلیم هم به این اعتبار است که بنده خاضع و تسلیم محض در برابر هر ارادهاى است که خداى سبحان در بارهاش بکند، و هر کارى را که از او بخواهد اطاعت مىکند. پس تفویض، توکل و تسلیم مقامات سهگانهاى از مراحل عبودیت هستند.
در سلسله مراتب، توکل از همه پایینتر و سطحىتر است و از آن دقیقتر و بالاتر تفویض و دقیقتر و مهمتر از آن تسلیم است.[2]
در نگاه خواجه طوس، تفویض یکی از مقامات سلوکی است که سالک در سیر الی الله آنرا طی میکند؛ بدین صورت که چون در ابتدا به انسان وجود دادهاند، سپس آگاهى، سپس قدرت، و بعد اراده،[3] برای سلوک الی الله و عود به فطرت اوّلى، مىبایست که این صفات در او، به عکس ترتیب مذکور، منتفى شود. پس اول باید اراده او در اراده الهی مضمحل شود به گونهای که هیچ چیزی از خود اراده نکند و هر چه پیش آید مطلوب او باشد. این درجه رضا نامیده میشود و صاحب این درجه همیشه در بهشت رضوان خواهد بود. بعد از آن باید قدرتش در قدرت الهی منتفی شود تا قدرت خود را به هیچ عنوان مغایر قدرت او نداند. به این مرتبه توکل میگویند. سپس باید علمش در علم پروردگار مضمحل شود تا به خودى خود، هیچ نداند که این مرتبه را مقام تسلیم نامیدهاند.[4]
از دیدگاه مولی محمد مهدی نراقی، تسلیم همان تفویض است که به مقام رضا نزدیک است، بلکه فوق رضا و خشنودى است؛ چرا که تفویض عبارت است از ترک خواهشها در امور زندگی و واگذاری همه آنها به خدا. پس آن بالاتر از رضا است؛ زیرا در مرتبه رضا، افعال خدا موافق طبع او است و او راضی به اموری است که برایش پیش آمده، پس طبع او لحاظ شده است، ولی در مرتبه تسلیم، طبع و موافقت و مخالفت آن به کلّى به خداى سبحان واگذار شده است، به همین دلیل بالاتر از مرتبه توکّل نیز هست؛ زیرا توکل، عبارت است از اعتماد در امور خویش به خدا، و آن به منزله وکیل نمودن خدا است در امور خود، و گوئى خدا را به مثابه وکیل خود قرار داده است، پس تعلّق او به امور خود باقى است، ولى در مرتبه تسلیم قطع کلّى علاقه از امور متعلّق به خویش است.[5]
در نگاه غزالی، توکل که تفویض و تسلیم از لواحق آناند، دارای دو مرتبه است؛ یکی علمی که موجب توکل میشود که عبارت است از علم به اینکه خداوند متعال غیر محتاج به غیر است، ولی همه نیازمند او هستند. دیگری حالتی ناشی از این علم که عبارت است از اعتماد قلبی به خداوند متعال و سکون و عدم اضطراب قلب به خاطر تعلقش به او. اما تفویض و تسلیم با وجود اینکه از لواحق توکلاند، از آن بالاترند؛ چرا که غایت و هدف توکل، جلب نفع و دفع ضرر است، در حالیکه حقیقت تفویض و تسلیم انقیاد و اذعان به امر و نهی الهی و ترک اختیار در آنچه خدا به آن حکم کرده است، میباشد.[6]
ا أباذر ان سرک أن تکون أقوی الناس، فتوکل علی الله. و ان سرک أن تکون أکرم الناس، فاتق الله. و ان سرک أن تکون أغنی الناس، فکن بما فی یدالله عز و جل أوثق منک بما فی یدیک.
یا أباذر لو أن الناس کلهم أخذوا پهذه الأیه لکفتهم: و من یتق الله یجعل له مخرجا. و یرزقه من حیث لا یحتسب. و من یتوکل علی الله فهو حسبه. ان الله بالغ أمره.
یا أباذر یقول الله جل ثناؤه: و عزتی و جلالی لا یؤثر عبدی هوای علی هواه الا جعلت غناه فی نفسه، و همومه فی ءاخرته، و ضمنت السماوات و الأرض رزقه، و کففت علیه ضیعته، و کنت له من وراء تجاره کل تاجر.
ای ابوذر اگر خواهی که قویترین مردم باشی، پس توکل کن بر خدا. و اگر خواهی که گرامیترین مردم باشی، پس تقوا را پیشه کن و بپرهیز از خدا. و اگر خواهی که غنی تر و بی نیازترین مردم باشی، پس اعتماد بر آنچه نزد خداست و در دست قدرت اوست بیشتر داشته باش از آنچه در دست توست.
ای ابوذر اگر همه مردم به این آیه اخذ کنند و عمل نمایند، ایشان را کافی است. (و ترجمه ظاهر لفظ آیه این است که): هر که بترسد از خدا و بپرهیزد از مناهی او، و صاحب درجه تقوا شود، حق تعالی مقرر فرماید برای او راه بیرونشدی و چاره ای (در هر کار و در هر امر از امور دنیا و آخرت او) و روزی دهد او را از جایی که گمان نداشته باشد و به خاطرش خطور نکند. و هر که توکل کند بر حق تعالی و کارهای خود را به او گذارد، پس خدا کافی است برای او، و بس است از جهت تمشیت و کفایت مهمات او. به درستی که حق تعالی امور ارادات خود را بر وجه کمال به تمشیت می رساند، و از برای هر چیز اندازه ای مقرر قرموده است (موافق حکمت و مصلحت).
ای ابوذر حق تعالی می فرماید که: به عزت و جلال خود سوگند می خورم که اختیار نمی نماید بنده، خواهش و فرموده مرا بر خواهشها و هواهای نفسانی خودش مگرآنچه غنای او را نفس او می گذارم، و نفس او را غنی و بی نیاز می گردانم از خلق، و چنان می کنم که فکر و اندیشه و هم او برای امور آخرتش باشد، و آسمانها و زمین را ضامن روزی او می گردانم، و معیشت او را بر او گرد می آورم و برای او مهیا می گردانم، و تجارت هر تجارت کننده ای را به سوی او می رسانم (یا: من از برای او هستم به عوض آن که تجارت تاجران باطل را ترک کرده و رضای مرا اختیار نموده).
بدان که توکل و تفویض و رضا و تسلیم ارکان عظیمه ایمان اند، و آیات و اخبار در فضیلت این اخلاق پسندیده فوق حد و احصاست.
چنانچه از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: سر طاعت خدا صبر است، و راضی بودن از خدا در آنچه بنده خواهد یا کراهت از آن داشته باشد. و چون راضی شود البته آنچه خیر است برای او میسر خواهد شد.
و در حدیث دیگر فرمود که: خداشناس ترین مردم کسی است که به قضای الهی بیشتر راضی باشد.
و در حدیث دیگر فرمود که: حق تعالی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وحی نمود که: بنده مؤمن خود را هر چیز که از او منع می نمایم البته خیرش در آن است. پس باید که راضی باشد به قضای من، و صبر کند بر بلای من، و
شکر کند نعمتهای مرا، تا او رااز جمله صدیقان بنویسم نزد خود.
و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقول است که: سزاوارترین خلق به تسلیم نمودن و راضی شدن به قضاهای حق تعالی کسی است که خدا را شناخته باشد. و کسی که به قضای خدا راضی می شود قضا بر او جاری می شود و خدا اجرش را عظیم می گرداند. و کسی که از قضای الهی به خشم می آید قضا بر او جاری می شود اجرش برطرف می شود.
و به روایت دیگرمنقول است که از حضرت صادق صلوات الله علیه پرسیدند که: به چه چیز مؤمن را می توان شناخت که او مؤمن است؟ فرمود که: به مُنقاد بودن اوامر الهی، و راضی بودن به هرچه بر او وارد شود از خوشحالی و آزردگی.
و در حدیث دیگر فرمود که: هرگز رسول خدا صلی الله علیه و آله در امری که واقع می شد نمی فرمود که: کاش روش دیگر می شد.
و در حدیث دیگر فرمود که: چگونه کسی مؤمن باشد که از قسمتهای پروردگارش به خشم آید، و منزلت خود را حقیر شمارد. و حال آن که اینها از جانب خدا برای او مقرر شده است. و من ضامنم از برای کسی که در خاطرش بجز رضا و خشنودی از حق تعالی درنیاید که چون دعا کند البته دعایش مستجاب شود.
و به سند معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که: حق تعالی می فرماید که: ای فرزند آدم اطاعت من کن در آنچه تو را به آن امر می فرمایم؛ و به یاد من مده چیزی را که صلاح تو در آن است، که من از توبهتر می دانم.
و به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: غنا و عزت می گردند و در هر جا که توکل را می یابند آنجا قرار می گیرند و وطن می کنند.
و در حدیث دیگر قرمود که: حق تعالی به حضرت داوود علیه السلام وحی نمود که: هر بنده ای که بر من توکل و اعتماد نماید و رو از خلق بگرداند، و من از نیت او بیابم که راست می گوید، پس اگر آسمانها و زمینها و آنچه در آنهاست با او در مقام کید و مکر درآیند، البته از برای او به در روی و راه خلاصی مقرر سازم. و هر بنده ای که متوسل به احدی از خلق شود و همگی اعتماد خود را بر او کند، و من از دل او این را بیابم، البته اسباب و وسیله های آسمانها را از دست او قطع نمایم و راههای زمین را بر او ببندم و پروا نکنم که در کدام وادی هلاک شود.
و در حدیث دیگر فرمود که: هر که متوجه امری چند شود که خدا دوست می دارد البته حق تعالی متوجه امری چند شود که او دوست می دارد، و برای او مهیا گرداند. و هر که طلب عصمت و نگاهداری از خدا بکند خدا او را محافظت نماید. و کسی که حق تعالی متوجه احوال او گردد و او را نگاه دارد پروا نکند اگر آسمان بر زمین افتد یا بلیه از آسمان نازل شود و عالم را فرو گیرد. زیرا که او به سبب تقوا داخل گروه ایمنان خداست از هر بلایی. نمی بینی که خدا می فرماید که: ان المتقین فی مقام أمین: به درستی که متقیان در مقامی اند صاحب ایمنی.
و به سند معتبرمنقول است که: حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه فرمود که: امید به آنچه گمان نداری بیشتر داشته باش از آنچه گمان داری. به درستی که حضرت موسی رفت که برای اهلش آتش بیاورد، کلیم خدا شد و به مرتبه بیغمبری فایز شد؛ و ملکه سبا به قصد مُلک بیرون آمد و به شرف اسلام مشرف شد؛ و سَحَره فرعون به قصد عزت فرعون بیرون آمدند و با ایمان برگشتند.
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: حضرت موسی بن عمران علیه السلام گفت: ای پروردگار من مرا می بری و اطفال صغیر را می گذاری؟
حق تعالی فرمود که: ای موسی راضی نیستی که من روزی دهنده و نگاهدارنده ایشان باشم؟
گفت: بلی ای پروردگار من! تو نیکو وکیلی و نیکو کفالت کننده ای.
و به سند معتبر از حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه منقول است که: حضرت لقمان پسرش را وصیت فرمود که: ای فرزند باید که عبرت بگیرد کسی که در طلب روزی، یقین او به خدا قاصر باشد و نیت و اعتمادش ضعیف باشد، به این که تفکر نماید که حق تعالی او را خلق فرموده و در سه حالت او را روزی داده است که در هیچ یک از آن سه حالت او را کسبی و حیله ای و چاره ای میسر نبوده. پس بداند که البته در حال چهارم هم او را روزی کرامت خواهد فرمود.
اما حالت اول؛ پس در شکم مادر او را در محل استقرار و راحت جا داد در جایی که نه سرما به او ضرر می رسانید و نه گرما. و در آنجا او را روزی داد.
دیگر از آنجا بیرون آورد او را، و روزی به قدرت کفایت او از شیر مادر برای او جاری گردانید که موجب تعیش و قوت و نشو و نمای او گردد. و او را در این حال حیله و قوتی نبود.
و باز چون از شیرش باز گرفتند پدر و مادر را بر او مهربان گردانید، و از کسب پدر و مادر روزی را برای او مقرر فرمود که با نهایت مهربانی و مرحمت و شفقت صرف او نمایند و او را بر خود اختیار کنند.
تا آن که چون بزرگ شد و عاقل شد و قدرت بر کسب روزی به هم رسانید کار را بر خود تنگ گرفت و گمانهای بد به پروردگار خود برد و حقوق خدا را در مال خود انکار کرد و ادا ننمود و روزی را بر خود و بر عیالش تنگ گرفت از ترس این که مبادا روزی بر او تنگ شود. و یقینش سست شد به عوض دادن خدا آنچه را در راه او صرف نماید در دنیا و آخرت. پس چنین بنده ای بد بنده ای است ای فرزند.
و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: شیطان گفت که: پنج کس اند که مرا در باب ایشان چاره و حیله ای نیست و سایر مردم در قبضه من اند: کسی که به خدا متوسل شود به نیت درست، و در جمیع امور خود بر او توکل نماید؛ و کسی که تسبیح و ذکر خدا در شب و روز بسیار کند؛ و کسی که از برای برادر مؤمن بپسندد آنچه را از برای خود می پسندد؛ و کسی که در هنگامی که مصیبتی به او برسد جزع نکند؛ و کسی که به قسمت خدا راضی باشد و از برای روزی غم نخورد.
و به سند معتبر از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که: حضرت صادق علیه السلام احوال یکی از اصحاب خود را پرسیدند. اهل مجلس گقتند که: او بیماراست. حضرت به عیادت او رفتند و بر بالای سرش نشستند؛ او را قریب به وفات یافتند. فرمودند که: گمان خود را نیکو کن به خداوند خود، گفت که: گمان من به خدا نیکوست اما غم من از برای دختران من است و غم آنها مرا بیمار کرده است. حضرت فرمود که: آن کسی را که از برای مضاعف گردانیدن حسنات و محو کردن گناهان از او امید داری، از برای اصلاح حال دخترانت نیز به او امید بدار. مگر نمی دانی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: چون از اصل سدره المنتهی گذشتم و به شاخه ها و ترکه های آن رسیدم، دیدم که از بعضی ترکه ها پستانها آویخته و شیر از آنها می چکد، و از بعضی عسل، و از بعضی روغن، و از بعضی آرد، و از بعضی جامه، و از بعضی میوه به جانب زمین می ریزد. در خاطر خود گفتم که: آیا اینها به کجا می رود؟ و جبرئیل همراه من نبود که از او سؤال نمایم، زیرا که از درجه و مرتبه او گذشته بودم. پس حق تعالی در دل من ندا در داد که: ای محمد اینها را در این مکان رفیع رویانیده ام که دختران و پسران امت تو را به اینها غذا و روزی دهم.
بگو به پدرهای دخثران که بر فقر و فاقه ایشان دلتنگ نباشند که من جنانچه ایشان را خلق کرده ام، روزی می دهم.
و به سند معتبر از حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه منقول است که: حق تعالی به حضرت داوود وحی فرمود که: ای داوود تو اراده می نمایی و من اراده می نمایم، و نمی شود مگر آنچه من اراده می نمایم. پس اگر منقاد اراده های من می شوی و راضی به آنها می باشی آنچه مراد توست به تو عطا می فرمایم. و اگر راضی نمی شوی تو را به تعب می اندازم در سعی نمودن در تحصیل مراد خود، و آخر نمی شود مگر آنچه من اراده نموده ام.
و به سندهای معتبر از حضرت رسول صلی الله علیه و آله منقول است که: حق تعالی فرموده است که: هر که راضی به قضای من نیست و به تقدیرات من ایمان ندارد، پس خدایی بغیر از من طلب نماید.
و از حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه منقول است که: کسی که به قسمت خدا راضی شود بدنش به راحت می افتد.
و حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: دنیا را به نوبت و به اندازه قسمت کرده اند.
پس آنچه از برای تو مقرر کرده اند هرچند ضعیف باشی به تو می رسد. و آنچه از بلا بر تو مقرر شده است به قوت خود دفع نمی توانی کرد. و هر که قطع کند امید خود را از آنچه از او فوت شده است بدنش به راحت می افتد. و هر که به روزی خدا راضی شود پیوسته خوشحال و چشم روشن می باشد.
و از حضرت امام محمد باقر صلوات الله علیه منقول است که: بنده در میان بلا و قضا و نعمت الهی است. پس در بلای خدا صبر بر او واجب است، و در فضای خدا تسلیم و رضا واجب است، و در نعمت خدا شکر واجب است.
و بدان که احادیث در قضیلت این خصال حمیده، و تحریص و ترغیب بر اینها بسیار است و مُجملی از تحقیق معانی اینها لازم است.
بدان که توکل عبارت از آن است که آدمی امور خود را به پروردگار خود بگذارد، و از او امید خیرات و دفع شرور داشته باشد، و بداند که هرچه واقع می شود به تقدیر الهی می شود، و اگر خدا خواهد که نفعی به کسی برسد هیچ کس منع آن نفع از او نمی تواند کرد، و خدا قدرتش از همه کس بیشتر است، و اگر خیری و نفعی را از کسی منع نماید و نخواهد که به او برسد جمیع عالم اگر متفق شوند به او نمی توانند رسانید.
و تفویض نیز نزدیک به این معنی است. و باید که به این سبب از مخلوقین مأیوس شود و رضای ایشان را بر رضای خدا اختیار نکند، و در جمیع امور بر خود و بر دیگران اعتماد نکند و همگی اعتمادش بر خدا باشد. و این اعلای مراتب یگانه پرستی است که قدرت و تصرف و تدبیر را مخصوص خدا داند و قدرتهای مخلوقین را همه مقهور قدرت حق تعالی داند.
چنانچه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: شرک، خفی تر است در آدمی از جای پای مورچه. و از جمله شرک است انگشتر را از انگشت به انگشت دیگر گردانیدن، از برای این که امری به یادش بماند؛ و مثل این از چیزهای دیگر.
و این معنی پرای این شرک است که اعتماد بر خداوند خود نکرده و بر او توکل نکرده است و بر انگشتر و گردانیدن آن اعتماد کرده است. و حاصل، آن است که هر رو گردانیدن از خدا و متوسل شدن و اعتماد نمودن بر غیر او، یک مرتبه از مراتب شرک است.
و به سند معتبر منقول است که: حضرت رسول صلی الله علیه و آله از جبرئیل سؤال نمودند از معنی توکل بر خدا. جبرئیل فرمود که: توکل آن است که بدانند که مخلوقین ضرر و نفع نمی رسانند، و در عطا و منع مستقل نیستند، و از مخلوقین مأیوس شوند. پس جون بنده چنین باشد، از برای غیر خدا کار نمی کند، و امید نمی دارد از غیر او، و نمی ترسد از غیر او، و طمع از غیر او نمی کند. این است معنی توکل.
و از حضرت امام رضا صلوات الله علیه سؤال نمودند از معنی توکل. فرمود که: توکل آن است که چون دانستی که خدا با توست از غیر او نترسی.
و معنی رضا به قضا آن است که بعد از آن که توکل بر خدا کرده باشد و در هر بابی به آنچه موافق فرموده خداست عمل کرده باشد، دیگر آنچه واقع شود از عافیت و بلا و شدت و رخا، بداند که البته خیر او در آن چیزی است که واقع شد زیرا که این امر به تقدیر الهی واقع شده و حق تعالی قادر بر دفع این امر بوده، و حق تعالی ظالم نیست که خواهد که بر او ظلم کند، و بخیل نیست که نخواهد که خیری به او برسد، و نادان نیست که مصلحت او را نداند و باید که او به یاد خدا دهد، و عاجز نیست که آنچه خیر است به او نتواند رسانید. پس کمال ایمان به این صفات کمالیه الهی، مقتضی آن است که به هر چه از جانب خدا به او رسد از صمیم قلب راضی باشد، و جزع و شکایت نکند و بداند که عین خیر و صلاح اوست.
چنانچه به سند معتبر منقول است که: از حضرت امام موسی کاظم صلوات الله علیه سؤال نمودند از تفسیر و من یتوکل علی الله فهو حسبه. حضرت فرمود که: توکل بر خدا چندین درجه دارد و از جمله درجه های توکل آن است که در جمیع امور خود بر خدا توکل نمایی.
پس آنچه بکند از او راضی باشی و بدانی که او در خیر تو تقصیر نمی کند و فضل خود را از تو دریغ نمی دارد. و بدانی که این امر به حکم و فرمان او واقع شده است. پس توکل بر خدا کن و تفویض امر خود به او کن، و در جمیع امور بر او اعتماد داشته باش.
و تسلیم عبارت از آن است که آنچه از خدا و رسول و ائمه به او رسد از احکام و اوامر و نواهی و غیر آنها بر طبعش کران نباشد، و همه را حسن و نیک داند، و در عمل کردن به آنها منقاد و ذلیل باشد، و سرکشی نکند و از احکام الهی ناراضی نباشد. چنانچه حق تعالی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله خطاب فرموده در آیه ای که مضمونش این است که: نه به حق پروردگار تو؛ ایمان نمی آورند و مؤمن نیستند
(به آنچه تو آورده ای) تا آن که تو را حکم گردانند در هر منازعه ای که در میان ایشان واقع شود. پس چون حکم کنی در میان ایشان، در نقس خود حرجی و دشواری و دلتنگی نیابند در آنچه حکم کرده ای، و تسلیم کنند و منقاد شوند تسلیم کردن نیکو.
و بدان که به این سبب این صفات از اصول ارکان ایمان اند که اکثر اعمال و اخلاق به اینها بسته است. زیرا که توکل در کسی که کامل شد از خلق مأیوس می شود، و به سبب آن اکثر معاصی را که از راه امید به مخلوقین به هم می رسد ترک می نماید، و از برای خشنودی ایشان معصیت خدا را اختیار نمی نماید، و مُداهنه ای در دین نمی کند، و در جاری کردن فرموده های الهی جرئت می نماید، و از خوف برطرف شدن نفع مخلوق ترک امر به معروف و نهی از منکر نمی کند، و از برای خوشامد ایشان احکام خدا را تغییر نمی دهد. و چون روزی را از خدا دانست در تحصیل روزی مرتکب حرام نمی شود، و در سؤال، خود را نزد خلق ذلیل نمی کند، و رفته رفته خدا در نظرش عظیم می شود و مخلوق سهل می شود. و چون خدا را مُعطی خود می داند پیوسته به سبب هر نعمتی که به او می رسد محبت خدا در دلش زیاده می شود. و فواید این خصلت بینهایت است. و چون به قضای الهی راضی شد و دانست که این امور از جانب خداست و محض خیر اوست، او را راحت و اطمینان حاصل می شود، و در بلاها جزع نمی کند و صابر بلکه شاکر می باشد، و المها او را حیران نمی کند و از عبادت خدا باز نمی دارد، و با مردم دشمن نمی شود که چرا به من عطا نکردند، و به محبت مردم مفتون نمی شود به سبب عطای سهلی که به او بکنند که خدا را فراموش کند، و حسد مردم نمی برد که چرا زیاده از او دارند، و با مردم منازعه و مجادله در امور دنیا نمی کند، و با همه مصافات و محبت خدایی به هم می رساند، و عبادتش از ریا خالص می شود، و از تغییر احوال روزگار دلگیر نمی باشد.
چنانچه منفول است که از بهلول پرسیدند که: چه حال داری؟ گفت: چه حال داشته باشد کسی که آسمانها به رضای او گردند، و زمین به رضای او ساکن باشد، و هرچه در آسمانها و زمینها واقع شود همه به تجویز و رضای او شود. گفتند: خوش دعوی بلندی می کنی. گفت: ما در روز اول دانستیم که آنچه خداوند قادر حکیم می کند همه خیر و نیک و صلاح است. و به این سبب رضای خود را با رضای او موافق کردیم و زمام امور خود را به او گذاشتیم و اراده خود را به اراده او پیوستیم. دیگر آنچه می شود به رضا و خواهش ما می شود.
و فواید این خصلت نیز نامتناهی است. و چون احکام الهی را منقاد شدی شک و شبهه از خاطرت بیرون می رود و آنچه از خدا و حجتهای او به تو می رسد از آیات و اخبار، به تسلیم و انقیاد قبول می کنی، و چون و چرا که عمده رخنه های شیطان است از ایمان دور می کنی. و این رکن عمده ای است از ارکان ایمان، و اکتر خلق به سبب ترک این خصلت گمراه شده اند. و سابقا مجملی مذکور شد.
و باید دانست که توکل نه این معنی دارد که در خانه را بر روی خود ببندی و در خانه بنشینی و دست از کار و کسب برداری و بکویی توکل کرده ام. زیرا که این تحکم است نه توکل. و نه آن است که خود را به چاه اندازی یا در مهلکه ها افکنی و بکویی توکل کرده ام.
بلکه توکل آن است که - سابقا نیز اشاره کردیم که - سعی خود را چنانچه خدا فرموده است و به راهی که او فرموده است و به قدری که او فرموده است به جا آوری، و طلب حرام نکنی، و ترک واجبات و مستحبات نکنی، و زیاده از قدر ضرورت به حرص جمع نکنی، و با وجود سعی، اعتماد بر کسب خود نداشته باشی و بدانی که اگر خدا خواهد، چشم و گوش و زبان و دست و پا و عقل و روح و سایر قوا و اعضای تو را می تواند گرفت؛ پس سعی تو به اسباب و آلات اوست.
و بدانی که اگر خدا تو را به راه نفع تو هدایت نفرماید تو عاجزی، و آن مشتری که بر در دکان تو می آید بدانی که رزاق حقیقی از روز اول چنین مقدر کرده است پیش از خلق تو به چندین هزار سال که امروز این مشتری به در دکان تو بیاید و ده یک روزی امروز تو از نفع سودای او به تو برسد. و اگر به دکان نمی رفتی به تو نمی رسید. و با وجود رفتن به دکان، اگر خدا نمی خواست، آن چند کس به در دکان تو نمی آمدند. و اگر خدا به دل آن مرد بزرگ نمیانداخت دست به کیسه نمی کرد که آن زر را به تو دهد، چنانچه فرموده اند که: در دکان خود را بگشا و بساط خود را پهن کن و بر خدا توکل کن.
و اگر ترک طلب ضروری کنی آتم و گناهکاری. و اگر خود را به دست خود به مهلکه اندازی خلاف فرموده خدا کرده ای مستحق عقاب می شوی زیرا که خدا فرموده است که: تقیه بکن و حفظ نفس بکن، و چون به سفر روی با رفیق برو، و چون بیمار شوی به طبیب برو. اما با وجود اینها بدان که اگر خدا حفظ نمی کرد، آن حفظ تو بیفایده بود. چه، ظاهر است که جمعی زیاده بر آن محافظت می کنند و به ناگاه کشته می شوند، و بسیار است که با هزار نفر به سفر می روند و مالشان به غارت می رود و کشته می شوند، و صد طبیب حاذق بر سرشان می آیند و همه خطا می کنند و می میرند. با این که این اسباب حفظ و حربه و سلاح و رفیق و خلق کردن طبیب و مهربان کردن و مشفق گردانیدن نفر و ملازم که حمایت این کس کنند، همه از خداست. و همچنین در باب حفظ کردن مال و اسباب و امتعه و حیوانات نباید آنها را به میان صحرا انداخت و توکل کرد؛ بلکه با شرایط حفظ، توکل می باید کرد.
چنانچه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: ترک مکن طلب روزی را از حلال؛ به درستی که معین توست بر دین تو. و پای چهارپایت را ببند و توکل بر خدا کن.
و همچنین در باب عبادت و بندگی خدا سعی خود را بکن و توکل بر خدا کن و بعد از آن که کردی بدان که اعضا و جوارح و مشاعر و قوا و روزی و مسکن و لباس و قوت و قدرت و سایر چیزهایی که این عمل بر آنها موقوف بوده همه از خدا به تو رسیده. و هدایت الهی را نیز در کار خود دخیل بدان اما قدرت خود را بالکلیه نفی مکن، و معاصی را از خود بدان، و معترف به گناه و بدی خود باش، و خود را مستحق عقاب بدان. و از مسئله قضا و قدر همین قدر بدان که پیشوایان دین برای تو بیان کرده اند و در زیاده از این فکر مکن که موجب ضلالت و گمراهی است و ائمه صلوات الله علیهم ما را از این نهی کرده اند. و کم کسی در این مسئله فکر کرده است از فُحول علما و غیر ایشان که گمراه نشده باشند.
و یکی از فروع خصلت تسلیم این است که در مسائل مشکله که عقل از احاطه به آنها قاصر باشد در مقام تسلیم و انقیاد باشند و به آنچه مجمل فرموده اند، به نحوی که فرموده اند، ایمان بیاورند و مانند شیطان به چون و چرا ملعون ازل و ابد نشوند.
در این باب سخن بسیار است و این رساله که بر وجه استعجال با تشویش احوال نوشته می شود گنجایش زیاده از این سخن ندارد. و اگر در این نوشته ها خطایی رود امید عفو از برای خود و هر که خواند از کرم پروردگار کریم خود دارم، و به شفاعت رسول و ائمه صلوات الله علیهم که به کلام ایشان در هر باب پناه برده ام، امیدوارم.والحمدلله علی نعمائه علینا و علی جمیع خلقه کما هو أهله.

برگرفته از کتاب عین الحیات علامه مجلسی ره
[1]. ر.ک. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 7، ص 210، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، بیتا.
[2]. ر.ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج17 ص ۳۳۴، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۴۱۷ق.
[3]. چرا که در ابتدا مدتی موجود بود به صورت سلاله و نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم تا اینکه بعد از آن، زنده و خبردار شد. سپس مدتی زنده بود تا نیروی حرکت در او ظهور کرد و مدتی متحرک بود تا نیروی تشخیص مفید از مضر در او پدیدار شد و خواهان مفید و دوری کننده از مضر گشت.
[4] ر.ک: طوسی، خواجه نصیر الدین، آغاز و انجام (به ضمیمه تعلیقات)، ص 63و 64، وزارت ارشاد، تهران، چاپ چهارم، 1374ش.
[5]. ر.ک: مجتبوی، سید جلال الدین، علم اخلاق اسلامى(ترجمه جامع السعادات)، ج 3، ص 269، حکمت، تهران، چاپ چهارم، 1377ش.
[6]. ر.ک: ابو حامد الغزالى، مجموعة رسائل الامام الغزالى، ص 152، دارالفکر، بیروت، 1416ق.
از آنجا که لازمه توحید، توکل است،خداوند در قرآن می فرماید:
«و علی الله فتوکلوا ان کنتم مؤمنین » (1) بنابراین، گفتن ظاهری «لا اله الا الله » کافی نیست و دلالت بر ایمان آوردن نمی کند; بلکه مؤمنین واقعی، باید متوکلان واقعی نیزباشند. از هیچ کس و هیچ چیز نترسند جز ازخدا و به احدی امید نداشته باشند جز به خدای متعال، این است معنای حقیقی توکل:
« الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوالکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله ونعم الوکیل » (2)
اما ممکن است سؤالی مطرح شود و آن اینکه: چرا باید بر خدا توکل کرد؟ پاسخ این سؤال را می توان با توجه به توحید افعالی داد. به عنوان مثال وقتی جرعه ای آب می نوشیم، در پی این هستیم که چه کسی این مایه حیات را آفریده است؟ همین طور وقتی لباسی می پوشیم، از خود می پرسیم: چه کسی پشم را ایجاد کرد تا بشر با استفاده ازآن، پوشاک تهیه نماید؟ حتی وقتی در شرایطبسیار سخت و طاقت فرسایی زندگی می کنیم، مثلا به بیماری صعب العلاجی مبتلاشده ایم و ناگهان شفا می یابیم در جستجوی شفادهنده هستیم.
کیست که در تمام این زمینه ها قدرت یاری بندگان را دارد؟ هیچ کس جز رب العالمین. حقا که :«لا اله الا الله » و حقا که: «ولاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم » و براستی که: «الا الی الله تصیر الامور» (3) و «ما بکم من نعمة فمن الله » (4) بنا براین، توکل عقلا واجب است. لذا در قرآن می خوانیم: «فاتخذه وکیلا» (5) و پاداش این توکل هم این است که:«من یتوکل علی الله فهو حسبه و یرزقه من حیث لایحتسب » (6)
این نوع توکل، منافاتی با تحصیل اسباب ندارد و درست نیست که متوکل، بنشیند وبدون هیچ تلاش و کوششی از خدا،طلب روزی کند به این بهانه که به خداتوکل کرده است.
رسول الله «صلی الله علیه وآله » به یکی ازاصحابشان فرمود: "ابتدا زانوی شتر راببند، سپس بر خدا توکل کن." : نباید به امید توکل بر خدا شترت را در بیابان رها کنی!
به همین دلیل آیه ای در قرآن می فرماید: «وان لیس للانسان الاما سعی » (7)
توکل از دیدگاه عرفان
تعریف توکل :
قال الله تعالی: «فتوکلوا ان کنتم مؤمنین » (8)
تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
توکل، مصدر باب تفعل است ودارای معانی مختلفی است. از جمله قبول وکالت کردن. توکل: قبل الوکالة:ضامن شد برای انجام کاری. توکل فی الامر: اظهر العجز و اعتمد علی الغیر. (9)
حقیقت توکل کردن به خدا،اطمینان نمودن به حق متعال و تسلیم شدن به امر اوست. به عقیده بعضی،معنای توکل این است که شخص، ازآنچه نزد مردم است، ناامید و به آنچه نزد خداست، امیدوار باشد.
حضرت علی «علیه السلام » در بیان توکل می فرمایند:
"لا یصدق ایمان عبد حتی یکون بما فی یدالله - سبحانه - اوثق منه بما فی یده";ایمان بنده تایید نمی شود، مگر به این معنی اطمینان حاصل کند که آنچه دردست حق متعال است، برای او قابل اعتمادتر است تا آنچه نزد خوداوست.
خواجه عبدالله انصاری می گوید:
"توکل، عبارت است از اینکه شخص ، کاملا کارهای خود را به حق متعال که مالک واقعی است ، واگذار وبه او اعتماد کند....""التوکل کلة الامر کله الی مالکه والتعویل علی وکالیة و هو من اصعب منازل العامة علیهم و اوهن السبل عندالخاصة لان الحق تعالی قد وکل الامورکلها الی نفسه و ایاس العالم من ملک شی ء منها." (10) البته، توکل کاری است مشکل;زیرا متوکل باید با توکل، اختیار را ازخود رها و امر را به حق واگذار نماید.گفته اند:
دو سلطان، در یک اقلیم نگنجند. تازمانی که در باطن، نفس حاکم باشد،توکل بر خدا امری است عاری ازحقیقت; زیرا صاحب نفس هرگزراضی نمی گردد اختیارش را سلب وآن را به دیگری واگذار کند.
از اینروست که طبق نظر خواجه عبدالله انصاری، توکل برای عامه،بسیار مشکل است و توکل عامه، توکل تجارتی است به این منظور که سودبیشتری، نصیبشان شود:
متوکلا علی الله صدهزار ریال کالامی خرم که لااقل آن را به صد و بیست هزار ریال بفروشم.
تفاوت توکل عامه با خاصه در این است که: عامه، در توکل، خواست خود را منظور دارند نه خواست حق را. اما خاصه، نه دارایی دارد، نه قدرت، نه خواسته و نه اختیار. لذا امرتوکل برای آنها بسیار آسان است. این است متوکل حقیقی که آیه شریفه :«ان الله یحب المتوکلین » (11) ، در وصف او نازل شده است.
در این زمینه، امام صادق «علیه السلام »فرموده اند:
به هر کس که سه چیز داده شد، ازسه چیز محروم نخواهد بود:
اگر حال دعا به او عطا شد، اجابت در پی آن است: «ادعونی استجب لکم » (12) اگر حال شکر بدست آورد،ازدیاد نعمت برای او خواهد بود: «لئن شکرتم لازیدنکم » (13) و اگر حال توکل،برای او حاصل شد، یقینا کفایت حق،به همراهش است: «و من یتوکل علی الله فهو حسبه » (14)
حال که معنای توکل را دانستیم،شایسته است به ذکر و شرح درجات آن بپردازیم.
درجات توکل :
توکل، بر سه درجه است و هر سه درجه، اختصاص به عامه دارد. (15)
در درجه اول، توکل عامه، توام باطلب و توسل است و مقصود از این توکل، بهره رساندن به خلق و ازوساوس نفس، در امان ماندن است:
«و هو علی ثلاث درجات. کلها تسیرمسیر العامة:
الدرجة الاولی، التوکل مع الطلب ومعاطاة السبب علی نیة شغل النفس و نفع الخلق و ترک الدعوی.»
پس در این حال، متوکل به منظوروصول به مقصود، توکل می کند و به سبب هم متوسل می شود و می گوید: «ابی الله ان یجری الاشیاء الا بالاسباب.»
نکات قابل توجه در این درجه عبارت است از :
1- متوکل با توسل به توکلش می خواهد به امر خلاف، مبادرت نکند و فراغت را برای خویش، چون سم می پندارد; زیرا معتقد است که درفراغت، نفس، او را به باطل مشغول خواهد ساخت.
2- متوکل با دوری از فراغت، به اسبابی چون برپایی نماز، پرداخت زکات، به جا آوردن صله رحم و ...،خود را از دعوی و ادعا، برحذرمی دارد.
طبق فرمایش امام صادق «علیه السلام »:
"اوجب الله لعباده ان یطلبوا منه مقاصدهم بالاسباب التی سببها لذلک وامرها بذلک."
در درجه دوم، توکل، باچشم پوشی از سبب همراه است وبرای اینکه بطور صحیح انجام شود،متوکل بسیار سعی می کند تا نفس، درامور دخالت نکند: (16)
«الدرجه الثانیة، التوکل مع اسقاط الطلب و غض العین عن السبب اجتهادافی تصحیح التوکل و قمع تشرف النفس وتفرغا الی حفظ الواجبات.»
درجه سوم توکل، باشناسایی علت توکل، همراه است; طوری که شناسایی، متوکل را به خلاصی ازعلت توکل برساند واین درجه، حاصل نمی شود مگر زمانی که متوکلان یقین بدانند حضرتشان با عزت و قدرت، براشیاء تسلط دارد و شریکی ندارد تا درامور از او استمداد کند:
«و الدرجة الثالثة، التوکل مع معرفة علل التوکل النازعة الی الخلاص من علة التوکل و هو ان تعلم ان ملکة الحق تعالی للاشیاء، ملکة عزة لا یشارکه فیهامشارک فی کل شرکته الیه. فان من ضرورة العبودیة، ان یعلم العبد ان الحق هو مالک الاشیاء کلها وحده.»
اینجا مقامی است که از عبدواصل، همه چیز سلب شده است.عبد واصل، در دل طلبی ندارد تا آن طلب او را به مقام توکل بکشاند. این عده افرادی هستند که به علت توکل،آشنا شده و در مقام طرد آن برآمده اند.در این مقام، حافظ می گوید:
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست گشاد کار من اندر کرشمه های تو بست مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند زمانه تا قصب زرکش قبای تو بست مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد ولی چه سودکه سر رشته درفضای توبست چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن که عهد با سر زلف گره گشای تو بست تو خود حیات دگر بودی ای نسیم وصال خطانگر که دل، امید در وفای تو بست زدست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت به خنده گفت حافظ، برو که پای توبست
پس ذات اقدس الهی، مالک الملک است. عزت، قدرت و عظمت،از آن اوست. امور، همه بسته به مشیت و اراده اوست: "بیدها ناصیتنا" و"ماشاءالله کان و مالم یشا لم یکن و لاحول و لا قوة الا بالله و ..."با این حال، عبد را چه دخالت درکار مولی و منعم؟!
خصوصیات متوکل (17)
متوکل حقیقی، کسی است که باطی کردن درجات سه گانه توکل، به مقامی رسیده که:
از غیر خدا نمی ترسد:
«الذین قال لهم الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل » (18)
از غیر خدا، نا امید می شود; (19) زیراخداوند در حدیث قدسی فرموده است:
" و عزتی و جلالی لا قطعن امل کل مؤمل غیری "; به عزت و جلال خودم سوگند که می برم امید کسی را که به غیر من امید انداخت.»
حریص نیست; زیرا می داند که هیچ کس تا روزیش تمام نشودنمی میرد.پس حرص زدن،بی معناست.
امر وکیل را اطاعت می کند; (20) چون می داند که در قبال مخالفت با او،خودش ضرر خواهد نمود.
از بود و نبود اسباب، متاثرنمی شود. (21) حافظ می گوید:
رضا بداده و زجبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشاده است
تفاوت توکل با تفویض (22)
خداوند متعال می فرمایند: «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد.»
کار خود گر به خدا باز گذاری حافظ ای بسا عیش که با بخت خدا داده کنی
تفویض، عطای اختیار و واگذارنمودن حکم است به دیگری، جهت انجام امری.
فوض الیه الامر تفویضا: کار را به اوواگذار نمود و اختیار آن را به او داد به نحوی که از واگذار کننده، سلب اختیارو نظر شود.
تفویض، در مقایسه با توکل ، ازلحاظ معنی، وسیعتر و از لحاظ اشاره،لطیفتر است.
مفوض می گوید:
در دایره قسمت، ما نقطه پرگاریم لطف آنچه تو اندیشی،حکم آنچه توفرمایی
ولی متوکل، نمی تواند چنین ادعایی بکند.
تفویض، در مطلق امور است، اماتوکل، در مصالح است.
تفویض، قبل از وقوع سبب است.
در دعایی (23) ، از رسول اکرم «صلی الله علیه وآله »آمده است: «اللهم انی اسلمت نفسی الیک و الجات ظهری الیک و فوضت امری الیک.» (24) ولی توکل، پس از وقوع سبب است; مانند توکل پیغمبراکرم «صلی الله علیه وآله » واصحابش در حفظ از شر مشرکان،وقتی به آنها گفته شد:
«ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل » (25)
تفاوت توکل با ثقه (26)
باری تعالی در قرآن کریم می فرماید: «فاذا خفت علیه فالقیه فی الیم » (27)
به جان دوست که غم، پرده شما ندرد گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنید
ثقه، یعنی اعتماد و اطمینان.
اگر توکل را به چشم تشبیه کنیم،سیاهی چشم - که دید با آن است - ثقه است. اگر تفویض را به دایره تشبیه کنیم، مرکز دایره - نقطه اصلی - ثقه است.
در حقیقت، پایه و اساس توکل وتفویض را ثقه تشکیل می دهد; یعنی اعتماد و اطمینان بنده نسبت به پروردگار و هر آنچه که او برای بنده،مصلحت دیده وانجام می دهد.
تفاوت توکل با رضا (28)
خداوند متعال می فرماید: «ارجعی الی ربک راضیة مرضیة » (29)
من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت
رضا،بالاترین مقام یک سالک است.
طی این مقام، هرچه برای سالک پیش آید، او را خوش آید; یعنی در این مقام، تلخی احکام قضا و قدر الهی، براو چون عسل شیرین است و بدان راضی است.
نزد سالک راضی، رنج و راحت،موت و حیات و فقر وغنا یکسان است.
به همین دلیل بابا طاهر چنین می سراید:
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
آری! به هر کس که در این مقام،قدمگاهی کرامت فرموده شد، به بهشت خواهد رسید; زیرا روح و فرح که از لوازم اهل بهشت است، دررضاویقین، تعبیه شده است. شایداشاره حافظ به "بهشت نقد"، همین مقام رضا باشد:
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده فردای زاهد را کجا باور کنم؟
در مقام رضاست که عبد، تقاضایی ندارد، در فکر کم و زیاد نیست،بهشت نمی طلبد، دنیا را اختیارنمی کند و رضای خود را بر رضای حق، ترجیح نمی دهد.
حافظ می گوید:
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلبد که حیف باشد از غیراو تمنایی
(ادامه دارد)
پی نوشتها:
1) مائده ، آیه 23
2) آل عمران، آیه 173
3) شوری ، آیه 53
4) نحل ، آیه 53
5) مزمل ، آیه 9
6) طلاق، آیه 3
7) نجم، آیه 39
8) مائده ، آیه 23
9) ر.ک به: انصاری - خواجه عبدالله: منازل السائرین، ج 2، ص 12
10) ر.ک به: همان منبع ، ص 13
11) آل عمران، آیه 159
12) مؤمن، آیه 60
13) ابراهیم، آیه 7
14) طلاق ، آیه 3
15) ر.ک.به : انصاری - خواجه عبدالله : همان منبع، ص 15-16
16) همان منبع، ص 18
17) ر.ک.به: دستغیب شیرازی آیت الله سیدعبدالحسین: استعاذه ، ص 175
18) آل عمران / 173
19) همان منبع ، ص 157
20) همان منبع ، ص 16
21) همان منبع، ص 16
22) انصاری - خواجه عبدالله: همان منبع، ج 2، ص 19-20 ;امام خمینی «رحمه الله »: چهل حدیث، ص 190
23) خداوندا! خودم را تسلیم تو کردم و به توپناه آوردم و کارم را به تو واگذار نمودم.
24) قبل از این قسمت دعا، آمده است: «اللهم اسلمت وجهی الیک.»
25) آل عمران، آیه 173
26) انصاری - خواجه عبدالله: همان منبع،ج 2، ص 23; امام خمینی «رحمه الله »: همان منبع ،ص 190-191
27) چون مادر حضرت موسی «علیه السلام »، به وعده الهی اطمینان داشت، این آیه نازل شد.(قصص، آیه 7)
28) امام خمینی «رحمه الله »: همان منبع، ص 189
29) به سوی پروردگارت در حالی که راضی وخشنود هستی بازگرد.( فجر، آیه 28)
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم اگر آب و هوایش دلنشین نیست من این آب و هوا را دوست دارم