حافظ اعتقاد دارد کمال طلبی موجبِ تعجیل در رسیدن به لبِ شیرین می شود که در نهایت نیز از آن باز می ماند ، شاهان یعنی بزرگانی چون حافظ ، فردوسی و عطار با صبوری و شکافتنِ کوهِ ذهنِ خود سرانجام به آبِ زندگی و گنجِ زر دست یافتند و پادشاهِ مُلکِ وجودی خود شدند که این گنجِ زر را عنایت و لطفِ آن یگانه پادشاهِ عالم به آنان داده است ، اما گدایان و مسکین عاشقانِ دیگر نیز از لطفِ خداوند محروم نیستند و همین که در راهِ عاشقی قرار دارند باید با تأسی به بزرگان و پادشاهان ، از آنان راهِ دستیابی به آن گنجِ زر را بیاموزند و سعی در بدست آوردن آن را داشته باشند ، اما خداوند به آنان نیز گنجی دیگر داده است و آن قناعت است ، یعنی با کسبِ اندک زری نیز خوشنود باشند و به آن قناعت کنند اما این به معنی توقفِ کارِ معنوی نیست ، بلکه با بهرمندی از آن مقدار زر که بدست آورده است در جهت افزایش و دستیابی به گوشه ای هرچند کوچک از آن گنجِ بزرگ کوشا باشد . کمال گرایی ، مقایسه و تفکُرِ ذهنیِ هیچ یا همه چیز موجبِ سرخوردگی و در نتیجه از دست دادنِ همان اندک زرِ کسب شده می گردد .

خوش عروسیست جهان از رَهِ صورت لیکن

هرکه پیوست بدو ، عمرِ خودش کاوین داد

حافظ تأکید می کند عدمِ قناعت موجبِ بازگشت به ذهن شده و درنتیجه انسان بار دیگر به جهان پیوسته و با عروسِ خوش ولیکن به ظاهر و صورت زیبایِ این جهان ازدواج می کند ، عروسی که به هیچ وجه وفادار نیست و درواقع عجوزه هزار داماد است که خود را بَزک کرده و هرکس به چنین عروسی بپیوندد نه تنها به سعادتمندی نخواهد رسید بلکه عُمرِ ارزشمند و فرصتی را که خداوند یا زندگی برای رسیدن به گنجِ زر به او داده است را از دست خواهد داد . برگرفته از گنجور