وقت ان شد که کشم رخت سوی کشور دوست / ای خوش ان روز که پرواز کنم تا بر دوست
شاید بتوان اندیشه پرواز به آسمان ها و رها شدن از زندان زمین را از همان ابتدای خلقت آدم به شمار آورد ، چرا که از همان ابتدا انسان عاشق آسمان ها بوده و آرامش و خوشبختی خود را در پرواز به آسمان ها جستجو می کرده استبسیاری از ما انسانها، از دیدن دستهای از غازها که به شکل V پرواز میکنند لذت میبریم و اغلب آن را به عنوان نماد پیروزی در نظر میگیریم. به همین دلیل، پرندگان به خاطر توانایی خود برای پرواز بلند در آسمان به عنوان نشانهی آزادی تا گذر و تحول، در نظر گرفته میشوند.توانایی پرندگان برای اوج گرفتن در آسمان و نزدیکیشان به آسمان باعث شده است که آنها برای انسانها که نمیتوانند بدون بالهای جایگزین پرواز کنند، خوشایند و مطلوب شوند. از زمانهای خیلی دور، بشر پرندگان را نشانهی زندگی ابدی و جاودانه تلقی کرده است. بیشتر داستانها و فولکورها میگویند که پرندگان به عنوان نشانهی زندگی تجدید شده و اغلب گذر از زندگی و مرگ در نظر گرفته شدهاند. بسیاری حتی، پرندگان را به عنوان ایده و طرحی برای آینده در نظر میگیرند. .
این آروزی دیرین را می توان در کتاب های مختلف تاریخی نیز جستجو کرد که چگونه انسان برای صعود به آسمان ها از هیچ سعی و تلاشی دریغ نمی کرده است. اما گاهی برخی این احساس عجیب را فراموش می کنند و از یاد می برند که برای چه به دنیا آمده اند، فراموش می کنند برای این به زمین پا گذاشته اند که راهی برای پرواز یاد بگیرند و بتوانند روزی برای همیشه به آسمان ها پرواز کنند .
مگر نه اینکه خداوند متعال هدف از خلقت را عبادت که همان رها شدن از زمین و آسمانی شدن است را در آیات الهی بیان کرده است آنجا که می فرماید:(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ : و جنّ و انس را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند.(الذاریات: 56)
و به همین جهت بسیاری از حوادثی که در اطراف ما اتفاق می افتد، حوادثی هستند که می خواهند دوباره پرواز به آسمان ها را به ما متذکر شوند .
در یکی از این اتفاق ها پرنده ای کوچک بر شانه های انسان نشست. او که از این کار تعجب کرده بود نگاهی به پرنده کرد و به او گفت: من درخت نیستم و تو نمی توانی بر شانه های من آشیانه بسازی .
پرنده کوچک که از هوش و ذکاوت بالایی برخوردار بود و مامور بود تا به انسان بفهماند که باید روزی پرواز کند گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسانها را اشتباه می گیرم.
انسان که از این جمله پرنده نمی توانست خنده اش را کنترل کند باز تعجب کرد اما پرنده باز به سۆالات خود ادامه داد و از او پرسید: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ مگر فراموش کردی که خداوند تو را برای پرواز خلق کرده است؟
انسان که منظور پرنده را نفهمیده بود، باز هم لبخندی همراه با تعجب بر لبانش جاری شد.
خداوند در ابتدا به همه انسان ها نعمت پرواز را ارزانی می کند ، اما این انسان است که با اعمال و رفتار خود توان پرواز را از دست می دهد، به راستی چه عملی می تواند مانع از آسمانی شدن انسان ها شود ؟
پرنده گفت: نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. درهای آسمان بارها به روی تو باز می شوند اما تو قدردان فرصت ها نیستی. انسان که تازه به خودش آمده بود و فهمیده بود اوضاع از چه قرار است دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورده بود .
کم کم داشت به یاد می آورد که بارها و بارها به او فرصت پرواز داده شده است، انگار همین دیروز بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به همه انسان ها اعلام کرد که اگر می خواهید پرواز کنید درهای آسمان باز شده است:
(إنَّ أبوابَالسَّماءِ تُفتَحُ فی أوَّلِلَیلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ ولاتُغلَقُ إلى آخِرِلَیلَةٍ مِنهُ؛ درهاى آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده مىشود و تا آخرین شب این ماه بسته نمىشود.) (بحارالأنوار: ج 96، ص 344)
اما او کاری به آسمان نداشت و آن قدر خود را گرفتار زمین کرده بود که اصلا نفهمید که چه زمانی این فرصت تمام شده است .
پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است. درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد .
مناظره زیبای انسان و پرنده با همه افرادی که پر زدن را فراموش کرده اند حرف می زند ،حرف هایی که می تواند شوق پرواز را در دل هر انسانی بیدار کند. اصلا قرار هم همین است که همه پرواز کنند مگر خداوند متعال در داستان بلعم باعورا نفرمود که ما می خواستیم او به آسمان ها پرواز کند ولی او زمین را ترجیح داد و خود را برای همیشه غرق در بلا و مصیبت کرد :
(وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواه: و اگر مىخواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مىبردیم، امّا او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نَفْس خود پیروى كرد.)(الأعراف: 176)
خداوند در ابتدا به همه انسان ها نعمت پرواز را ارزانی می کند، اما این انسان است که با اعمال و رفتار خود توان پرواز را از دست می دهد، به راستی چه عملی می تواند مانع از آسمانی شدن انسان ها شود؟
امام صادق علیه السلام در جواب این پرسش مهم می فرمایند:
به تعبیر امام صادق علیه السلام گناهان مانع بزرگی در پرواز کردن آدمی به آسمان ها محسوب می شوند و مانند وزنه های سنگینی هستند که با وجود آنها پرواز معنایی ندارد
(و ما انعم اللّه علی عبد نعمة فسلبها ایاه حتی یذنب ذنباً یستحق بذلك السَّلب؛ خداوند نعمتی به بندهای نداده تا از او بگیرد، جز آنكه گناهی انجام دهد كه به سبب آن، نعمت از او گرفته شود.) (بحار الانوار ،ج70،ص339)
گناهان به تعبیر امام صادق علیه السلام مانع بزرگی در پرواز کردن آدمی به آسمان ها محسوب می شوند و مانند وزنه های سنگینی هستند که با وجود انها پرواز معنایی نداردبرگرفته از خبر بان ' امین ادریسی تبیان و ''''''
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
جان که از عالم علویست یقین میدانم
رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته ام از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
کیست در گوش که او میشنود آوازم
یاکدامیست سخن میکند اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یکدم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
از سر عربده مستانه بهم درشکنم
من به خود نامدم این جا که به خود باز روم
آن که آورد مرا باز برد در وطنم
تو مپندار که من شعر بخود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم
شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی
والله این قالب مردار بهم درشکنم
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن