«جسورانه زندگی کن کلارک!» شعار این فیلم سینمایی است که ویل به کلارک می‌گوید جسورانه زندگی کند و از تجربه‌های جدید نترسد تا زندگی بهتری داشته باشد. داستان این فیلم از روی رمان پرفروش «من پیش از تو» ساخته شده است. این رمان در سال 2012 منتشر شد و با استقبال خوبی در نیویورک مواجه شد. این کتاب در سه جلد نوشته‌ شده که داستان فیلم سینمایی به‌صورت خلاصه از جلد اول است.

ویل ترینر که در انتهای داستان از تصمیم خود منصرف نشد و با خودکشی در سازمان دیگنیتاس به زندگی خود پایان داد مخاطب را به فکر فرو می‌برد که آیا ویل کار درستی کرد یا خیر. جواب این سوال را آخر فیلم می‌توان پیدا کرد. ویل می‌گوید با این وضع نمی‌تواند درکنار عشقش دوام بیاورد، اما امروز نه بلکه فردا که روز موعودش فرا رسید باهم به زندگی جاودانه ادامه خواهند داد.

لوییزا که خانواده‌ای صمیمی دارد تمام مشکلاتش را با مشورت و صحبت‌کردن در خانواده‌اش رفع می‌کند مخصوصاً همراه با خواهرش ترینا. با توجه به اینکه ترینا از لوییزا خیلی باهوش‌تر است اما این مسئله باعث حسادت لوییزا نمی‌شود. این صمیمیت باعث می‌شود لوییزا هیچگاه حتی باوجود مشکلات احساس تنهایی نکند.

درکنار داستان اصلی در این فیلم به ناهنجاری‌هایی مثل همبستری و شوخی‌های جنسی اشاره شده که البته در نسخه‌ی سانسورشده حذف شده است. خیانت آلیسا به ویل پس از تصادفش آشکار شده و همچنین پاتریک دوست‌پسر لوییزا به‌خاطر توجه بیش از حد او به ویل رابطه‌ی خود را با او به هم می‌زند.

خشونت‌های روانی در فیلم با پشیمانی عاملین آن به پایان می‌‌رسد. این فیلم پایان باز دارد و از آسیب‌هایی که بعد از خودکشی ویل، برای لوییزا و همین‌طور خانواده‌ی ترینر که تنها پسر خود را از دست داده‌اند به وجود می‌آید چیزی نشان داده نمی‌شود. ممکن است برای فرزند شما سوال پیش بیاید که ویل با وجود اینکه انقدر به لوییزا امید می‌داد و می‌خواست او بهتر زندگی کند، چرا وضعیت و معلولیت خود را نپذیرفت؟ و یا حتی به افرادی که دارای معلولیت هستند این جسارت را بدهد که بخاطر شرایطی که دارند دست به خودکشی بزنند. راجع‌‌به سازمان دیگنتاس که چرا به افرادی که قصد خودکشی دارند این اجازه را می‌دهد، باید بدانید که این سازمان فقط و فقط به افرادی که از لحاظ جسمی بیمار هستند و بیماری لاعلاجی دارند این اجازه را می‌دهد که با دستگاهی به نام اوتانازی کمک می‌کند با کمترین درد از دنیا بروند و ممکن است سوالاتی درباره‌ی این سازمان برای فرزند شما پیش بیاید.

خلاصه: این فیلم جسارت شاد زندگی‌کردن را به نقش اول آن یعنی لوییزا کلارک می‌آموزد. لوییزا که وارد زندگی ویل شده بود تا باعث تغییر در زندگی‌اش شود حالا زندگی خودش تغییر کرده و می‌داند چگونه بهتر زندگی کند.

داستان اثر

ویل پسر جوان و موفقی است که در جریان یک تصادف قطع نخاع می‌شود. 2 سال بعد دختر نوجوانی به نام لوییزا که شغلش را در یک کافه از دست‌ داده، برای تامین نیاز‌های مالی خانواده‌اش مجبور می‌شود پرستاری از ویل را قبول کند. هدف کامیلا، مادر ویل از استخدام پرستار برای ویل هم‌صحبتی با او بود که ویل را به زندگی امیدوار کند زیرا کامیلا درخواست او برای مرگ آسان از طریق دیگنیتاس (سازمان کمک به خودکشی‌ها) را رد کرده است. کامیلا‌ از ویل 6 ماه زمان خواست که او را از خودکشی منصرف کند. ویل و لوییزا پس از مدتی به یکدیگر علاقه‌مند شدند. ویل باعث شد لویزا تجربه‌های جدید و اعتماد به نفس بالای پیدا کند. اما زمانی که لوییزا عشقش را به ویل ابراز کرد، ویل از زندگی با او سر باز زد و به او گفت که بعد از تعطیلات به دیگنتاس می‌رود. لوییزا ابتدا قبول ‌نکرد اما وقتی دید ویل از تصمیمش منصرف نمی‌شود نزد او رفت و تا آخرین لحظات زندگی‌ ویل در کنار او ماند. ویل پس از خودکشی ثروت ‌زیادی را برای لوییزا به‌جای گذاشت. لوییزا با این پول می‌توانست تحصیلاتش را ادامه‌ دهد و زندگی خوبی را تجربه کند. در انتهای داستان لوییزا در کافه‌ای در پاریس است و آخرین نامه‌ی ویل را می‌خواند که به او راه رسم لذت بردن از زندگی می‌آموزد.

جزئیات اثر

کارگردان/ مولف: Thea Sharrock / تئا شاروک

نویسنده/ مترجم: Jojo Moyes/ جوجو مویز

نام تهیه کننده Karen Rosenfelt/ کارن روزنفلت

نام بازیگران:

Emilia Clarke, Sam Claflin, Janet McTeer/ امیلیا کلارک ، سام کلافلین ، جانت مک تییر

نام شخصیت ها:

لوییزا کلارک: دختری شاد که با خانواده‌اش رابطه‌ی صمیمی و خوبی دارد. او برای کمک به خانواده‌اش در یک کافه مشغول به کار است اما بعد از تعطیلی کافه بیکار شده و مجبور است پیشنهاد پرستاری از یک مرد جوان ثروت‌مند را که دوسال پیش در سانحه‌ی تصادف قطع نخاع شده را قبول کند.

ویلیام ترینر: پسر جوان و ثروت‌مند که زندگی خیلی‌خوب و موفقی دارد اما بعد از تصادف دچار قطع نخاع شده و امید به زندگی‌اش را از دست می‌دهد. مادرش لوییزا را به عنوان پرستار برای او استخدام می‌کند. ویل باعث تغییر در زندگی لوییزا می‌شود.

ترینا: خواهر لوییزا که همیشه از او حمایت می‌کند. لویزا و ترینا در مواقع سختی و مشکلات با یکدیگر مشورت می‌کنند.

نیتن: پرستار مسائل‌ پزشکی ویل که در خوشحال‌کردن و امید‌دادن به زندگی ویل به لوییزا کمک زیادی می‌کند.

کامیلا و استیون: مادر و پدر ویل که لوییزا را برای هم‌صحبتی و کمک به زندگی ویل استخدام می‌کنند

« من پیش از تو » نام کتاب معروف و پرفروشی است که در سال 2012 توسط جوجو مویز منتشر شد و در صدر پرفروش ترین آثار سال قرار گرفت و جوایز بسیاری هم برای این نویسنده به ارمغان آورد. موفقیت و محبوبیت کتاب عاشقانه خانم مویز به حدی بود که تصمیم گرفته شد تا اقتباسی سینمایی از روی آن صورت بگیرد که با توجه به تعداد زیاد طرفداران این داستان، تصمیم قابل پیش بینی بود. این کتاب در ایران هم توسط خانم مریم مفتاحی و توسط انتشارات « نشر آموت » در اختیار علاقه مندان به دنیای کتاب قرار گرفته که اتفاقا یکی از پرفروش ترین کتاب های بازار ایران نیز بوده است.

ویل ترینر ( سم کلافلین ) مرد جوان و ثروتمندی است که زندگی سالمی دارد و به هرآنچه که می خواسته در زندگی اش دست پیدا کند رسیده است. وی عاشق تجربه های سخت و پر مخاطره می باشد اما در اثر یک حادثه تلخ، وی توانایی حرکت را از دست می دهد و می بایست باقی عمرش را بر روی صندلی چرخ دار سپری نماید. در آن سوی داستان دختری جوان به نام لو ( امیلیا کلارک ) حضور دارد که در خانواده ای از طبقه کارگر زندگی کرده و برای یافتن یک شغل جدید تلاش می کند. لو در نهایت برای پرستاری از ویل که توانایی حرکتش را از دست داده استخدام می شود اما این دو اصلا از یکدیگر خوششان نمی آید تا اینکه…

http://moviemag.ir/https://moviemag.ir/wp-content/uploads/2016/06/phoca_thumb_l_4-e93.jpg

فیلمنامه « من قبل از تو » توسط خودِ جوجو مویز به رشته نگارش درآمده به همین جهت می توان اکثر ویژگی های ارزشمند رمان اصلی را اینبار بر پرده نقره ای مشاهده کرد. مویز موفق شده تا شخصیت های جذاب رمانش را تا جایی که می توانسته به شخصیت هایی سینمایی مبدل نماید و در این راه کمی هم از شاخ و برگ های اطرافیان 2 شخصیت اصلی زده تا فیلم بر یک موضوع خاص متمرکز شود.

پرداخت مناسب شخصیت ویل باعث می شود تا تماشاگر او و مشکلاتش را درک نماید. ویل که عاشق هیجان و ماجراجویی بوده، حالا بطور مطلق ساکن شده و نمی تواند حرکتی داشته باشد. اوی راه و رسم لذت بردن از زندگی را می داند اما فکر می کند دیگر توانی برای انجام آن ندارد. در آن سو، دختری به زندگی ویل وارد می شود که در نقطه مقابل او قرار دارد و ظاهرا نمی داند که چطور باید از زندگی لذت ببرد؛ این در حالی است که وی داشته هایی در اختیار دارد که از نظر ویل می تواند زندگی فوق العاده ای در اختیار او قرار دهد.

ترکیب ویل و لو در ادامه داستان، تقابل میان اندیشه های متضاد را شکل می دهد؛ اندیشه هایی که در وهله اول بذر ناامیدی را در طرفین القا کرده و هر یک از آنان را به نوعی در حال سوق دادن به سمت پوچی می کند. اما زمانی که این دو تصمیم می گیرند یکدیگر را درک کنند، می آموزند تا یکدیگر را تکمیل نمایند و به زندگی هم امید و سرزندگی ببخشند. ویل که ناامیدانه مرگ را در مقابل دیدگان خود می دید و حتی و برای رسیدن به آن اقداماتی هم انجام داده بود، لو را همانند زندگی جدیدی برای خود می بیند که می تواند هیجان و امید را در او بیابد. در واقع لو برای ویل تبدیل به فرشته نجاتی برای رهایی از پوچی می گردد.

http://moviemag.ir/https://moviemag.ir/wp-content/uploads/2016/06/phoca_thumb_l_1-21d.jpg

برای لو نیز حضور ویل باهوش و دنیا دیده، موقعیتی پدید می آورد تا او سرخوردگی های اجتماعی اش را با شادی و عشق تعویض نماید. ویل مصرانه خواهان این است که لو از زندگی لذت ببرد و دائم به او گوشزد می کند : « زمانیکه ابزار خوب زندگی کردن را به همراه داری، پس باید بتونی از آن استفاده کنی و خوش باشی ». به نظر می رسد که لو منتظر چنین انگیزش هایی از سوی فردی بود که حالا بیشتر از آنکه برای او شغل و درآمد محسوب شود، یک عشق شیرین و احساس امنیت است.

فیلم به خوبی توانسته این عاشقانه جذاب را نه با کیفیت کتابی اش، بلکه در حد و اندازه یک اثر استاندارد سینمایی به تصویر بکشد. عشق آتشین میان ویل و لو البته یک مانع بزرگ به نام صندلی چرخ دار دارد که حد فاصل بین خطوط این عشق است. صندلی چرخ داری که فیلمساز تی شاروک، تاکید بسیاری بر آن داشته است. اما نقطه اوج داستان که اتفاقاً مورد بحث بسیاری از محافل تا به امروز بوده، پایان بندی جسورانه آن می باشد که در فیلم نیز تمام و کمال به تصویر کشیده شده است و همانطور که پیش از این خواننده کتاب را غافلگیر کرده بود، مخاطب سینما را هم دچار شوک می کند. از این رو می توان این عاشقانه جذاب را عاملی برای سراشیبی احساس مخاطب دانست؛ سراشیبی که مشخصا حال او را دگرگون خواهد کرد!

http://moviemag.ir/https://moviemag.ir/wp-content/uploads/2016/06/phoca_thumb_l_3-5b1.jpg

مویز و شاروک، برای ساختن نسخه سینمایی اثر، بخش هایی از داستان را هم حذف کرده اند که داستان خواهر ویل یکی از آنها می باشد. همچنین رفت و آمدهای مکرر لو در رمان نیز از بین رفته و در اینجا او را ساکن و بی رفت و آمد می بینیم که همه این موارد باعث شده تا داستان برای مخاطب سینما ساده تر باشد. خوشبختانه دیالوگ های جذاب رمان در نسخه سینمایی رنگ نباخته اند و کماکان قدرت تاثیرگذاری دارند.

وزنه اصلی فیلم و عامل جذابیت اصلی داستان فارغ از قلم جوجو مویز که نویسنده فیلمنامه هم بوده، دو بازیگر اصلی فیلم هستند که ترکیب عاشقانه بسیار خوبی داشته اند. سم کلافلین که اخیرا او را با سری فیلمهای « عطش مبارزه » در سینما دیده ایم، در نقش ویل ترینر یکی از بهترین بازیهای خود را به نمایش گذاشته است و به خوبی می تواند ترحم تماشاگر را برانگیزد. امیلیا کلارک هم که در حال تلاش برای خلاص شدن از به یاد آورده شدنش با سریال « بازی تاج و تخت » می باشد، در نقش لو بازی عالی از خود به نمایش گذاشته است.مخاطب به خوبی می تواند لحظات عاشقانه این دو را باور کند و البته با شادی شان مسرور و با غمشان محزون گردد.

http://moviemag.ir/https://moviemag.ir/wp-content/uploads/2016/06/phoca_thumb_l_7-ae9.jpg

« من قبل از تو » در مجموع یکی از بهترین آثار عاشقانه ای است که در ماه های اخیر به نمایش درآمده که البته دلیل اصلی آن را باید ارزش رمانی دانست که اثر از روی آن اقتباس شده است. « من قبل از تو » قطعا مخاطب را دچار فوران احساسات خواهد کرد و گاهی هم او را به خنده خواهند انداخت. این روزها کمتر فیلم عاشقانه ای را خواهید یافت که بتواند اشک مخاطبش را درآورد و البته پس از پایان فیلم با توجه به پایان بندی داستان، او را عمیقاً به فکر فرو ببرد؛ بنابراین « من پیش از تو » می تواند یک اثر ارزشمند برای تماشا باشد. kodoumo و moviemag منتقد : میثم کریمی