عشق ایرانی در شاهنامه
؛جشن سِپَندارمَذگان یا اِسپَندگان یا اِسفَندارمَذگان یکی از جشنهای ایران باستان است که در پنجم اسفندارمذ گاهشمار یزدگردی، که در تقویم زرتشتیان ایران (تقویم فصلی) مطابق ۲۹ بهمن تقویم هجری شمسی است، برگزار میشود. در این روز زرتشتیان زن، زمین، زایندگی، و مادر را گرامی میدارند
[تقدیم به بانوان ایرانزمین، به ویژه آنهایی که در سختیها پناهی جز روح بزرگ خود ندارند:
چه سـر پوشیدگانِ مرد بودند
که گوی غیرت از مردان ربودند]
🌲🌲🌲🌲🌲
📖 شاهنامه کتابی است که زن در سراسر آن حضور دارد؛ برعکس ایلیادِ هومِر که در آن سیمای زن پریدهرنگ و کم اهمّیّت است. زن در ایلیاد، آتشِ فاجعه را برمیافروزد و خود کنار مینشیند. اینگونه است هِلِن که زیباییِ شوم و تباه کنندهاش موجدِ جنگ است. در دوران پهلوانیِ شاهنامه، حضور زن لطف و گرمی و نازکی و رنگارنگی به ماجراها میبخشد. این زنها هستند که به داستانهای شاهنامه آب و رنگ بخشیدهاند. اگر تهمینه نبود مرگِ سهراب آنقدر مؤثّر و غمانگیز جلوه نمیکرد. همین گونه است مرگِ فرود اگر جریره نبود، و مرگِ سیاوش اگر فرنگیس نبود، و مرگِ اسفندیار اگر کتایون نبود، و مرگِ رستم و تراژدیِ زال، اگر رودابه نبود. سیمای تراژیکِ زن در شاهنامه به نجیبترین و پاکیزهترین نحو یعنی به عنوانِ «مادر» و «همسر» جلوه میکند، نه به عنوان معشوقه. در تمام داستانهای شاهنامه حضورِ زن را میبینیم. در تمام دوران پهلوانی، از سودابه که بگذریم، یک زن پتیاره دیده نمیشود. اکثر زنان شاهنامه نمونهی بارزِ زنِ تمام عیار هستند که در عین برخورداری از فرزانگی و بزرگمنشی، از جوهر زنانگی و زیبایی نیز به نحو سرشار بهرهمندَند.
زنِ خوب در شاهنامه، زنی است که "زیبایی و رعنایی" را با "آهستگی و فرزانگی"، و «شرم» را با «خواهش» جمع داشته باشد. شرم، نخستین صفت زن است، آوای نرم نشانهی ادب و آزرم است و آهستگی نشانهی بزرگ منشی.
صفت دوّم، خرد و فرزانگی است. از این لحاظ زن همپایهی مرد است، زیرا برای مرد نیز خردمندی مهمّترین صفت شناخته شده است. در کنار آهستگی و خردمندی و شرم و شایستگی، چارهگری و زبانآوری نیز صفتِ مقبولی است. نمونهی بارزِ زنانِ کدبانو و چارهگر و سخندان، سیندخت زنِ مهراب کابلی و مادر رودابه است. این زن در جریان عشقبازیِ دخترش با زال چنان پختگی و تدبیر به خرج میدهد و چنان ظرافت را با زیرکی میآمیزد، که امرِ مشکلِ ازدواجِ زال و رودابه به همّت او آسان میشود و کشورش از بلایی بزرگ که تا آستانهاش آمده نجات مییابد.
عشق در شاهنامه در عین برهنگی، پاک و نجیبانه است. رابطهی زن و مرد بیآنکه به تکلّف و تصّنع گراییده باشد از تمدّن و فرهنگ آن قدر مایه دارد که بتواند با ظرافت و پاکیزگی همراه باشد. در دوران پهلوانی شاهنامه، تنها یک مورد میبینیم که عشق به کام نمیرسد و آن عشقِ ناگهانی و نافرجام سهراب به گردآفرید است. و تنها در یک مورد، عشق، ناپاک و نارواست و آن عشقِ سودابه به سیاوش است.
#آواها_و_ایماها
🌲🌲🌲🌲🌲
💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
🆔 @sarv_e_sokhangoo
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن