نگاهی به پدیده شانس و بخت و اقبال از دید دین و روان شناسی
یکی از انتقادات نسبت به کارتون ها و کتابهای دهه های گذشته انتظار برای این است که کسی از بیرون برای نجات انسان از غم ها و گرفتاری ها اقدام نماید 'بدون اینکه تلاش و توکلی در کار باشد '
در این مقاله درباره یک موضوع جالب میخواهیم با شما صحبت کنیم. تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که چه اتفاقی میافتد وقتی یک نفر از بین چندین هزار نفر در قرعه کشی برنده میشود؟ اما یک نفر دیگر بلافاصله بعد از اینکه ماشیناش را از کارواش بیرون میآورد، باران میبارد؟ تا به حال با خود گفتید که چرا یک شخص این قدر خوش شانس است و من بد شانس هستم؟
در این مقاله از سایت برآیند و حوزه قصد داریم توضیح دهیم شانس چیست و آیا در علمِ روانشناسی، چیزی به اسم شانس وجود دارد یا نه؟ همچنین در ادامه بررسی میکنیم اگر شانس وجود دارد چه کارهایی انجام دهیم که انسان خوش شانستری باشیم و تحقیقات علمی در مورد شانس چه چیزهایی را بیان میکنند؛ پس همراه ما باشید
«شانس» موضوعی فرامذهبی و فراملی است که جلوه ای بین المللی دارد و همه ی خانواده ها به گونه ای با این پدیده ی هیجان آفرین و غافل گیرکننده در ارتباط هستند. خاطرات هر یک از ما درباره ی شانس از دوران کودکی، با واژه ی «شانسی» شکل گرفته و در بزرگ سالی با «بلیت های بخت آزمایی» و در حال حاضر با امتحان کردن شانس خود در برنده شدن انبوه جوایز خیره کننده و فریب دهنده ای که رسانه ها تبلیغ می کنند.
بخت و اقبال، شانس و سرنوشت، بسته شدن بخت، طلسم افراد، چشم زخم و راه های خوش شانسی در زندگی و. .. موضوعاتی بحث برانگیز است که پس از سال های فراوان برای بسیاری هنوز بی پاسخ مانده است. گرچه برخی با اظهارنظرهای خود سعی در برطرف کردن این شبهات داشته اند؛ اما انگیزه ی نگارش این نوشتار پاسخ گویی به این پرسش ها و اظهارنظرهاست.
شانس چیست؟
«شانس» واژه ای فرانسوی به معنای «بخت»، «طالع» و «اقبال» است و حادثه یا پیشامدی بدون علت ظاهری، به صورت «اتفاق» یا «تصادف» است که هرگاه به نفع کسی باشد، او را به «اوج خوش بختی» می رساند و اگر به زیان فردی باشد، وی را به «خاک سیاه» می نشاند. شانس چنان جاذبه ای دارد که از کودکان کم سن و سال تا افراد باسواد و بزرگ سال را در برمی گیرد و برای دست یابی به آن وادار به کارهایی خاص می کند، همانند پناه بردن به نعل اسب، پیداکردن خرده آینه، رد نشدن از زیر نردبان و یا پرهیز از عدد سیزده و گربه ی سیاه!
آنان که باوری عمیق نسبت به شانس و اقبال دارند، تدبیر و حتی عقل و خرد خداداد را دوم قرار می دهند و «شانس و طالع» را مقدم می دانند! آنان در ناکامی ها همیشه با «سرشت و سرنوشت» خود درگیری دارند و «قسمت و تقدیر» و اراده ای برتر از تدبیر انسان را دلیل کام یابی ها و ناکامی های خود می دانند. آنان خود را از تمامی تنبلی ها و تقصیرها تبرئه کرده، بخت بد و یا نبودن شانس را علت اصلی همه چیز می دانند. از این رو نیچه معتقد است: هزار تلاش انسان به اندازه ی یک تقدیر کارساز نیست.
شانس، موضوعی غیرقابل انکار در زندگی انسان
هر کس در زندگی شاهد روی دادهایی است که به آن شانس می گوید. راز ماندگاری این اتفاق ها آن است که بدون تصور و یا دور از انتظار رخ می دهد و حیرت همه را برمی انگیزد. اما نام روی دادهایی از این دست را غیر از «شانس و اقبال» چیز دیگری می توان گذاشت؟ آیا اراده ای وجود داشته که فردی در اثر اتفاق یا شانس در رفاه و راحتی به سر برد و یا نسلی در عمق سختی ها و ناکامی ها دست و پا بزنند؟
با دیدن و شنیدن چنین اتفاقاتی بسیاری از مردم لب به سخن می گشایند و می گویند: «خوش شانس بوده اند! چه می شود کرد؟»، «خدا خواسته به آن ها داده، نخواسته به ما نداده!» یا «امان از وقتی که بخواهد بیاید و وای بر وقتی که نخواهد بیاید!»
شانس و اقبال از نظر آموزه های دینی
واژه ی شانس علاوه بر معنای بخت و اقبال یا طالع دارای دو تعریف است:
تعریف غلط و غیرمنطقی: رخ دادی که بدون هر گونه علتی ایجاد می شود، بیرون از اراده و اختیار ماست و به دور از هر گونه معیاری منطقی یا عقلانی، به یکی خیر و خوبی و شادی می بخشد و به دیگری بدی و تنگ دستی و بدبختی!
تعریف صحیح و منطقی: پیشامدی که در ظاهر بدون هر گونه علتی رخ می دهد، اما در دایره ی خواست و اراده ی الهی است. بنابر علت و معلول انجام می شود. گرچه در ظاهر علتی درک نشود. راز درستی یک تعریف و نادرستی تعریف دیگر آن است که:
* نظام هستی و آفرینش، نظام علت و معلول است. روی دادی بدون سبب رخ نمی دهد. علت ها هم دو گونه اند: پیدا و پنهان. اگر ما علتی را با چشمان خود نمی بینیم، باید با دیده ی دل بنگریم؛ زیرا بدون سبب نیست. علت همه ی علت ها هم پروردگار متعال است که «قادر» است؛ یعنی توانایی کامل دارد. «عالم» است؛ یعنی دانایی کامل دارد. «حکیم» است و بنابر حکمت و مصلحت کامل، خیر و صلاح آفریده های خود را می داند.
انسان هماره در برابر حوادث به دنبال علت آن ها برمی آید، اگر علتی ظاهری یافت، می پذیرد و آرام می شود؛ اما اگر نیافت به شانس و طالع نسبت می دهد.
در حالی که انسان های خداباور مجموعه ی هستی را در دست آفریدگاری می بینند که علت علت هاست. بدین خاطر در گفت وگوهای روزمره ی خویش برای کارهایی که می خواهند انجام دهند، پیوسته می گویند:«ان شاءالله». در پرتو این بینش توحیدی است که خداوند خطاب به پیامبرش می فرماید: «وَ لا تَقولَنَّ لِشیءٍ انّی فاعلٌ ذلکَ غَداً الا أن یشاءَ اللهُ وَاذکُر رَبَّکَ اذا نَسِیتَ وَ قُل عَسَی أَن یهدِینِ ربّی لِاَقرَبَ مِن هذا رَشَداً؛ هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم، مگر این که خدا بخواهد و هر گاه فراموش کردی (جبران کن و) به خاطر بیاور و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند.» (کهف، آیه 23 و 24)
*انسان آفریده ای برتر در هستی است که دارای چندین نشانه است: عقل، اختیار، اراده و انتخاب. بنابر این بینش، محال است عملی خلاف این صفات رخ دهد و مبنای سعادت یا شقاوت فردی قرار گیرد. چنان که قرآن کریم درباره ی اختیار و انتخاب انسان می فرماید: «انّا هَدَیناهُ السَبیل امّا شاکِراً و امّا کَفُوراً؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و بپذیرد) یا ناسپاس (و رد کند).» (انسان، آیه ی3)
شک و تردید در انجام کاری، پشیمانی پس از عملی، عذرخواهی از گفتار و رفتاری و حتی توبه و بازگشت به سوی خداوند پس از خطایی دلیل اختیار و انتخاب انسان در کارهای روزمره ی اوست.
*عمل انسان ساز است و انسان عمل ساز. جبری در عرصه ی هستی وجود ندارد که در فرجام و سرنوشت انسان تأثیرگذار باشد. هر چه هست عکس العمل افکار و افعال آدمی است حتی خراشی بر دست. قرآن می فرماید: «وَ ما أَصابَکَ مِن سَیئه فَمِن نَفسِکَ؛ هر بدی و ناراحتی که به تو می رسد از ناحیه ی خود توست.» (انسان، آیه ی 179)
امور جبری و غیرارادی در زندگی
در نگاه برخی اموری در زندگی به چشم می خورد که اراده ی ما هیچ نقشی در ایجاد آن ها نداشته است و به طور جبری یا بنابر شانس و اقبال رخ داده است؛ همانند آن که: هیچ یک از ما اراده ای در انتخاب پدر و مادر خود نداشتیم. نقشی در گزینش منطقه ی زندگی یا موقعیت جغرافیایی خویش نداشتیم؛ و در انتخاب طبقه ی اجتماعی از نظر فقر و غنا یا فرهنگ پایین یا بالا دخالتی نداشتیم. صاحبان این بینش تمامی شکست ها را بر گردن سرنوشت و قسمت گذاشته، شِکوه و شکایت می گشایند و می گویند: خلقت من از ازل یک وصله ی ناجور بود.
اما پاسخ به این تصورات ساده است:
1) برخی کارها در ذات خود امکان وجود ندارد و به اصطلاح «محال» است؛ نه این که خداوند توانایی انجام آن را نداشته یا نخواسته انجام دهد. یکی از این موارد انتخاب پدر و مادر، محیط و طبقه ی اجتماعی است که عملی محال است؛ زیرا در ازل موجودی نبوده تا از او نظرخواهی شود.
2) در عالم خلقت و ماده، چنین استثناهایی اجتناب ناپذیر است و چاره ای نیست جز این که از این طریق آفرینش موجودات آغاز شود.
3) تعداد این امور نسبت به امور ارادی و انتخابی بسیار اندک و ناچیز است. در هر ساعت چندین مورد وجود دارد که با اراده و انتخاب ما عملی می شود، که قابل مقایسه با چند استثنای یاد شده نیست. به بیان دیگر اکثریت بی شماری از کارها با انتخاب ما انجام می شود که در سرنوشت مان دخیل است.
4) برخی از بیماری ها و ناتوانایی های وراثتی و نقص عضوها با پیش گیری هنگام بارداری یا مراقبت های خاص بهداشتی در تغذیه یا امور معنوی و عبادی قابل اصلاح است.
5) جبران کننده هایی در این امور پیش نهاد شده است، همانند: انتخاب دوست ممتاز، همراهی با استادی فرهیخته و والا، بهره گیری از جلوه های معنوی دعا، قرائت قرآن، ذکر و راز و نیاز با خداوند مهربان، مطالعه ی آثار فاخر و بالا بردن بهره های علمی برای انجام بهتر مسئولیت های انسانی و عبادی.
6) تلاش ها و تکاپوهایی که گاه طاقت فرساست و برای رسیدن به شرایط مطلوب زندگی تحمل می شود و انسان هایی برای رسیدن به آرمان های الهی این زحمات را به جان می خرند. پروردگار حکیم در کارنامه ی آنان اندوخته ی ارزش مندی برای آخرت چنین افرادی ثبت می کند.
7) نمونه هایی وجود دارد که بهترین دلیل بر این مدعاست که انسان می تواند شرایط نامساعد را به نفع خود رقم زند و یا در آن سو از شرایط عالی بی بهره مانده و باعث سقوط خود شود. به دیگر سخن، محیط و منطقه یا پدر و مادر و نوع طبقه ی اجتماعی «مؤثر» هستند؛ اما «مکمل» نیستند آنچه حرف اول و آخر را می زند، «اراده» آدمی است که بر تمامی تلخی ها و ناکامی ها فائق می آید.
نمونه ی فروزان این سخن، وجود نازنین رسول خاتم، حضرت محمد(ص) است که از نعمت پدر بی بهره بود و در خردسالی سایه ی محبت مادری را نیز از دست داد؛ اما به مقام بی مانند رسالت، نبوت و امامت رسید و «فرستاده ی خداوند» گردید.
از آن سو افرادی بودند که از دودمانی پاک و تابناک بهره مند بودند حتی پیامبرزاده و امام زاده بودند؛ اما به گمراهی کشیده شدند و سقوط کردند. فرزند حضرت نوح یا جعفر کذّاب پسر امام حسن عسگری(ع) نمونه هایی در این عرصه اند.
پس هر تفاوتی تبعیض نیست و هر مساواتی عدالت نخواهد بود، آنچه در این باره بسیار مهم است، اراده و تلاش در عبور از سختی ها و سنگلاخ هاست که شانس و اقبال حقیقی در زندگی دست یابی به این درک و دریافت است. پس خوش شانسی، یعنی شناسایی فرصت های پیش آمده و به کارگیری آن ها. به دیگر سخن، شانس به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد، نه شانس. سرنوشت و بخت یک انسان در دستان خود اوست. اما مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آن ها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است.
علل گرایش چشم گیر افراد به شانس
پرسشی که برای بسیاری از افراد مطرح است آن است که اگر واقعیتی به نام شانس و اقبال و بخت وجود ندارد و این همه درباره ی غیرواقعی و تخیلی بودن آن سخن گفته شده است، پس راز گرایش چشم گیر مردم به این پدیده چیست؟ با نگاهی موشکافانه علل متعددی را می توان یافت که عبارتند از:
جهل و ناآگاهی افراد از واقعیت ها
«جهالت» و «غفلت» دو عامل ایستایی و رکود هر ملتی است که پویایی و روشن نگری را از آن می رباید و باور به کژی و خرافه ها را به جای آن می نشاند. «جهالت» ندانستن و «غفلت» دانستن و فراموش کردن است. علت سوء استفاده های اعتقادی و اقتصادی شیادان در هر عصری، بهره بردن از این عامل است. شانس، تصادف، اتفاق و یا بخت و اقبال اموری از این دست است که فریب کاران فراوانی تاکنون سودهای سرشاری از آن برده اند.
گریز از قبول مسئولیت
جامعه شناسان اعتقاد به بخت و اقبال را مربوط به کسانی می دانند که با دیدگاهی احساسی به زندگی می نگرند. آستانه ی تحمل پایین در مشکلات دارند و یا اعتماد به نفس شایانی ندارند.
در این گونه موارد، این افراد به جای روبه رو شدن با حقایق زندگی و بررسی ریشه های ناکامی، همه چیز را به گردن شانس می اندازند و خود را تبرئه می کنند؛ در حالی که خودشان می دانند که واقعیت چیست و مشکلات شان از کجا ناشی شده است.
مشاهده ی تفاوت و تبعیض در جامعه
در جوامعی که افراد از موقعیت های برابر در رقابت ها برخوردار نیستند و نوعی تفاوت یا تبعیض دیده می شود، گرایش فراوان تری به شانس، بخت و اقبال وجود دارد.
تبلیغات رسانه ها
آگهی هایی با وعده های عجیب و گاه آرزوهایی دست نیافتنی، همگی رواج اعتقاد به شانس را در پی خواهد داشت. به طور مثال، دست یابی ناگهانی به ماشین پر از پول و فقط بر اساس «شانس». امروزه حتی برای این که شانس و اقبال در ذهن کودکان تثبیت شود، اسباب بازی ها و کارتون های جذاب فراوانی تولید و عرضه می شود که اول و آخر آن چیزی جز القای واژه ی شانس بر فکر و ذهن کودک و نوجوان نیست.
ضعف ایمان
انسانِ باایمان، به جای به کارگیری ادبیاتی که نشان دهنده ی ضعف فکر و اراده و یا خوش بینی بیش از حد و غوطه ورشدن در دنیای اوهام و تخیلات است، با عباراتی چون: به مصلحت نبودن، قسمت و روزی نبودن، یا خواست خدا نبودن و. .. به خود آرامش می بخشد و از زندگی ناامید نمی شود «لَیسَ لِلانسانِ الا ما سَعَی؛ به حرکت و تلاش برای کسب موفقیت ها و کام یابی ها اقدام می کند.» (نجم، آیه ی39) امام باقر(ع) هم می فرمایند: «ما من نکبهٍ تصیب الا بذنبٍ؛ هر بدبختی و بلایی که بر سر انسان می آید، به خاطر گناهان اوست.» (حر عاملی، 1409، ج15، ص301)
با این بینش و برداشت مشخص می شود:
*در نظام متقن و مستحکم هستی هر حادثه یا روی دادی بر اساس «علت و معلول» و «سبب و مسبب» رخ می دهد.
*اگر عملی به شانس و اقبال نسبت داده شد، بدین معنا که بدون هر گونه علتی ایجاد شده است، نشان گر جهل و نادانی به عوامل پیدا یا پنهان است؛ گر چه این عوامل در نگاه صاحبان بصیرت و بینایی همیشه پیدا و آشکارست.
*باور حادثه یا شانس یعنی روی دادی بدون سبب، نخست حکمت الهی را زیر سؤال می برد، که رخ دادی به دور از منطق انجام شده است! دیگر آن که قدرت خداوند مخدوش می شود؛ زیرا منظور مثلاً این است که حوادثی در هستی رخ می دهد که از دایره ی مدیریت و درایت الهی خارج است!
در سخن صادق آل محمد(ص) می یابیم که چه زیبا و دل ربا فرموده است: «ما من طیر یصاد الا بِتَرکِه التسبیح و ما من مال یصاب الا بِتَرک الزّکاه؛ هیچ پرنده ای نیست که صید شود، مگر با ترک کردن تسبیح خداوند؛ و هیچ مالی نیست زیان و مصیبت بیند، مگر با ترک زکات.» (الکلینی، 1365، ج13، ص505).
ما در فرهنگ خودمان در مورد شانس، ضرب المثلها و اشعار مختلفی داریم، به عنوان مثال ضرب المثل خیلی معروفی است که میگوید:
شانس یک بار در خانهی آدم را میزند.
اصل واژه “شانس”، فرانسوی و به معنای فرصت است. اما معمولاً مردم، شانس را اتفاقی میگویند که علتاش معلوم نیست. زمانی که شانس بیرحم است، اسماش را تقدیر و سرنوشت میگذاریم و زمانی که شانس با ما یار است، آن را بخت و اقبال میدانیم.
قانون مورفی میگوید:
اگر این امکان وجود داشته باشد که اوضاع بد شود، حتماً میشود.
این یعنی اگر فکر میکنیم مشکلی میتواند هر چند با احتمال خیلی پایین برایمان اتفاق بیفتد، مطمئن باشیم که با احتمال خیلی بالا نیز برایمان اتفاق میافتد.
جملۀ جالبی است که فلسفۀ قانون مورفی را میگوید:
لبخند بزن … فردا روز بدتریه …
قانون مورفی به ادوارد مورفی (Edward A. Murphy) منصوب است. ادوارد مورفی مهندس هوافضای آمریکایی بوده که ظاهراً بر اساس تجربههای نامطلوب در کار اجرایی از جمله اشتباهات سیمکشی مدارها دائماً این توصیه را به همکارانش میکرده که همیشه فرض کنید بدترین اتفاقی که میتواند بیفتد، میافتد.
پس توصیۀ ادوارد مورفی، بیشتر از جنس اخطار و احتیاط است، نه اشاره به یک قانون جدی و طبیعی. حال، خلاقیت افراد کمک کرده که قانون مورفی را به شکلهای دیگری هم بیان کنیم و مجموعهی بزرگی از قوانین مورفی را خلق کنیم.
مثلاً:
- باران روزی میآید که کارواش رفته باشیم.
- اگر قرار باشد کلاغها روی لباسمان خرابکاری کنند، حتماً این کار را در مسیرِ یک جلسه یا مهمانیِ مهم انجام میدهند.
- موقعِ رانندگی، همیشه مسیر دیگری، خلوتتر از مسیر ما است.
البته همانطور که مشخص است، این بحث هیچ مبنای علمی ندارد ولی خیلی از ما وقتی از این دست اتفاقها برایمان میافتد، به بدشانسی ربطاش میدهیم.
توسعه فردی چیست؟پروفسور دیوید اسپیگهالتر میگوید:
اگر تصمیم بگیریم که به شانس اعتقاد داشته باشیم، باید جنبه تاریکاش را هم بپذیریم.
دیوید اسپیگهالتر درباره شانس زنده ماندن میگوید:
طول عمر افراد در سال 2020 معادل 79 سال برآورد شده که البته مؤسسه Worldometer ایران را 77 سال اعلام کرد و هر چقدر سن افراد بالاتر می رود، عمر متوسط هم به ازای 3 ماه در هر سال افزایش پیدا میکند. البته چگونه زندگی کردن ما هم روی این مسئله تأثیر میگذارد که بیشتر از این میزان میتوانیم زندگی کنیم یا اصلاً به این سن نمیرسیم. مثلاً اگر سیگار بکشیم، احتمالاش خیلی زیاد است که تا آن سن دوام نیاوریم.
مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری یا CDC یکی از آژانسهای ایالات متحده آمریکا، تحت نظر وزارت بهداشت و خدمات انسانی که بهطور رسمی در سطح دولت فدرال ایالات متحده آمریکا فعالیت دارد. این مرکز میگوید: 2 نخ سیگار، نیم ساعت از طول زندگی انسان را کم میکند. یعنی اگر ما روزی 20 نخ سیگار بکشیم، روزی 5 ساعت و در سال، 1825 ساعت از عمرمان را از دست دادهایم.
قطعاٌ برای افزایش طول عمر هم میشود کارهایی انجام داد؛ مثلاً دویدن مداوم نیم ساعته کمک میکند که نیم ساعت به طول عمر اضافه شود و در کل سبک زندگی بر طول عمر ما تأثیر گذار است. یا مثلاً بر اساس تحقیقاتِ صورت گرفته توسط دانشمندان دانشکده پزشکی جان هاپکینز آمریکا در سال 2014، مصرف نوشابه به صورت روزانه باعث بروز سرطان در بدن میشود.
خانم دکتر سالی لینکِناگر استاد ارشد و روانشناس از دانشگاه لنکستر انگلستان در سال 2011 یک فرضیهای را مطرح کرد که:
باورِ به خوش شانسی، روشِ بازیِ افراد را تغییر میدهد.
خانم دکتر برای آزمایش این فرضیه، آزمونی را طراحی کرد. از تعداد افرادی که به طور مرتب گلف بازی میکردند خواسته شد که در این آزمایش شرکت کنند. به نیمی از آنها گفته شد که چوبِ گلفی که به آنها داده شده، متعلق به گلف باز حرفهای بوده است و به بقیه فقط چوب گلف ساده داده شد.
پس از ده بار آزمایش، یه الگوی جالب مشخص شد:
افرادی که فکر میکردند چوبِ گلفِ یک ورزشکارِ موفق و حرفهای را در اختیار دارند، از هر 10 ضربه، یک و نیم ضربه موفقتر از بقیه داشتند.
در حقیقت چوب گلف شانس نمیآورد اما آنچه که واقعیت دارد باورِ بازیکنان در خوش شانسی یا بد شانس بودن است.
همچنین اضافه میکند:
این نوع طرز فکر، به ما در موقعیتهای آشفته و بحرانی خیلی کمک میکند.
زمانی که کاری را انجام میدهیم و بقیه ما را نگاه میکنند، فشار زیادی به خودمان میآوریم که خیلی خوب آن کار را انجام دهیم اما زمانی که چوب خوش شانسی را در دست داریم، فشار روحی و روانی کمتری را احساس میکنیم.
دکتر لینکِناگر میگوید:
ما به این نتیجه رسیدیم که بازیکنان، بخشی از فشاری را که احساس میکنند، کنار میگذارند، چون چوبِ خوش شانسی قرار است بخشی از کار را برایشان انجام دهد؛ زیرا تمام بار روی دوش آنها نیست و این کاهشِ فشار در بازی به افراد این امکان را میدهد تا کمی بهتر عمل کنند.
خانم دکتر سالی لینکِناگر در آزمایشگاهِ خود از بازیکنان میخواهد ابعادِ سوراخِ زمینِ بازیِ گلف را در کامپیوتر ترسیم کنند. به این نتیجه رسیدند که آن بازیکنانی که از چوب معمولی استفاده میکردند، ابعاد سوراخ را کوچکتر از ابعاد واقعی کشیدند و امکان پیروزی را کمتر میدیدند، ولی افرادی که به اصطلاح از چوب شانس استفاده میکردند، ابعاد سوراخ را بزرگتر کشیدند.
پروفسور جاناتان کلر از دانشگاه استنفورد هم چندین سال در مورد همین موضوع تحقیق کرده است. ایشان یکی از بازیکنان مطرح MBA را دعوت میکند و از او میخواهد که 100 بار سکه را بالا بیندازد و نتایج را ثبت کند. بعد نتایج را بررسی میکنند و میبینند که 7 بار پشت سر هم”شیر” آمده است.
احتمال این اتفاق چه اندازه است؟ اگر دقت کنیم 7 بار پشت سر هم”شیر” در 100 بار سکه انداختن است. اگر فقط 10 بار سکه انداخته میشد، احتمال اینکه 7 بار پشت سر هم شیر بیاید فقط 2% بود، اما در 100 بار پرتاب سکه می شود 32 درصد.
در آخر پروفسور جاناتان کلر نتیجۀ این چند سال تحقیق را اینگونه بیان میکند:
به نظر من، ما نباید بیش از حد از موفقیتهایمان شاد و از شکستهایمان غمگین شویم. مهم این است که به تلاش ادامه دهیم. عاملی که در کنترل ما قرار دارد این است که چند بار تلاش کنیم؛ این که برای انجام هر کار، چقدر تلاش میکنیم. برای موفقیت باید خطر شکست را نیز به جان بخریم.
مثبت اندیشی چیست؟
آقای ریچارد وایزمن در مورد شانس چه میگوید؟
آقای ریچارد وایزمن روانشناس مشهور انگلیسی، کتابی را در سال 2003 منتشر کرد و به این پرسش جواب داد که شانس وجود دارد یا خیر و اینطور میگوید:
مطالعۀ من برای بررسی چیزی که مردم آن را شانس میخوانند، ده سال قبل شروع شد. میخواستم بدانم چرا بخت و اقبال، همیشه درِ خانهی بعضیها را میزند، اما سایرین از آن محروم میمانند؛ به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم خوش شانس و عدهای دیگر بد شانس هستند.
برای رسیدن به جواب، یک آگهی در روزنامههای سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس میکردند خوش شانس یا بد شانس هستند، خواستم که با من تماس بگیرند. صدها نفر برای شرکت در آزمایشِ من داوطلب شدند و در طول سالهای گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگیشان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایشهای من شرکت کنند. میخواستم بفهمم که آیا این مسئله ناشی از توانایی آنها در شناسایی فرصتها است یا نه. به همین دلیل به هر دو گروه از افراد خوش شانس و بد شانس روزنامهای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن است. به طور مخفیانه یک آگهیِ بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که میگفت: اگر به سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیدهاید، ۲۵۰ پوند پاداش خواهید گرفت.
این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود. با این که این آگهی، کاملاٌ خیرهکننده بود، افرادی که احساسِ بد شانسی میکردند، عمدتاً آن را ندیدند، در حالی که اغلبِ افرادِ خوش شانس، متوجه آن شدند.
مطالعه من نشان داد که افرادِ بد شانس عموماً عصبیتر از افراد خوش شانس هستند و این فشارِ عصبی، توانایی آنها را در توجه به فرصتهای غیرمنتظره مختل میکند. در نتیجه، آنها فرصتهای غیرمنتظره را به خاطر تمرکزِ بیش از حد بر سایر امور، از دست میدهند. برای مثال، وقتی به مهمانی میروند، چنان غرقِ یافتنِ دوستی بینقص هستند که فرصتهای عالی برای یافتن دوستان خوب را از دست میدهند.
آنها به قصدِ یافتن مشاغل خاصی، روزنامه را ورق میزنند و از دیدن سایر فرصتهای شغلی باز میمانند. افراد خوششانس، آدمهای راحتتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند، میبینند.
تحقیقاتِ من در مجموع نشان داد که آدمهای خوششانس بر اساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد میکنند:
- آنها در ایجاد و یافتن فرصتهای مناسب، مهارت دارند.
- به حس ششم خود گوش میدهند و بر اساس آن، تصمیمهای مثبت میگیرند.
- بیشتر برونگرا هستند و تعاملات اجتماعی خوبی دارند.
- تسلط زیادی روی هیجانات خود دارند.
- به مهارت مدیریت هیجانات مسلط هستند و از هیجانی عمل کردن در موقعیتهای مختلف پرهیز میکنند.
دکتر دن اریلی (Dan Ariely) که روانشناس شناختیِ معروفی است، در پاسخ به این سؤال که آیا خوش شانسی و بد شانسی وجود دارد پاسخ داد:
من فکر میکنم بعضی افراد خوششانستر هستند؛ اما نه به معنای اینکه در مقایسه با شما، بتوانند در قرعهکشیها بهتر و بیشتر برنده شوند، یا اینکه همیشه حسابهای بانکیِ آنها جایزه بگیرد.انسانهای خوش شانس، کارهای متنوعی را آزمایش میکنند و این کار را بیشتر از سایر افراد انجام میدهند و این باعث میشود که دستاوردهای بیشتری به دست بیاورند. به نظر من زندگی، شباهتهایی به یک بازی دارد. بازیای که در آن میتوانیم خوششانستر یا بدشانستر از دیگران باشیم.
تا حد مشخصی، اگر تلاش کنیم و گزینههای بیشتری را امتحان کنیم، میتوانیم شانس بیشتری داشته باشیم. اما با اینکه گزینههای مختلف را امتحان میکنیم، بهتر است که هر جا فهمیدیم مسیر نادرستی را رفتهایم، همانجا برگردیم و به سراغ راههای دیگری برویم.
باور به وجود دست طلایی
بین مفسرانِ بازی بسکتبال و دوستداران این ورزش، باورِ شایعی وجود دارد مبنی بر اینکه بازیکنان در برههای از زمان، دست طلایی میشوند و برای مدتی به امتیازآورانِ تیم تبدیل میگردند. فرض این است که پس از چند پرتاب موفق، اعتماد به نفس بازیکن بالا میرود و آسوده خاطر میشود و به همین دلیل، احتمال موفقیت در پرتابهای بعدی نیز افزایش مییابد.
با این وجود، آقای دکتر توماس گیلوویچ (Thomas Gilovich) یک تحقیق علمی معتبر انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که شاید باور به دست طلایی از درک نادرست مفهوم شانس باشد. به عبارت دیگر تعداد پرتابهای موفق یک بازیکن ارتباطی به چند پرتاب موفق قبلی او ندارد. درست همانطور که احتمال شیر آمدنِ سکه در هر پرتاب، ربطی به نتیجه چند پرتاب قبلی ندارد.
البته این بدان معنا نیست که موفقیتِ پرتابها بستگی به شانس و تصادف دارد. احتمال موفقیت یک پرتابگر ماهر به مراتب بیشتر از یک بازیکن با مهارت کمتر است. اما نکته این است که احتمال موفقیت هر پرتاب برای هر دو بازیکن از موفقیت آنها در پرتاب آخر تأثیر نمیپذیرد، هر چند که تحت تأثیر تواناییهای کلی آنها است.
نکته این جا است که اعتقاد نادرست به دست طلایی، میتواند پیامدهای جدی در برداشته باشد. اگر بازیکنان تصمیم بگیرند که توپ را به بازیکن دست طلایی پاس بدهند یعنی کاری که واقعاً گمان میکنند درست است، تا اینکه توپ را به بازیکن ماهر دیگری بسپارند که مدافعان کمتری دور او را گرفتهاند، عملکرد تیم آنها به میزان قابل توجهی کاهش مییابد.
یک تحقیق از روانشناسان ایرانی در مورد شانس
در سال 1399، 4 نفر از روانشناسان کشورمان، پژوهشی با عنوان نقش برنامههای درسی در شانسِ اشتغال دانشجویان و دانش آموختگان رشتههای کشاورزی انجام دادند. از بین 577 نفر از جامعۀ مخاطب این پژوهش، 274 نفر را به صورت تصادفی انتخاب کردند و متوجه شدند که 82% از این افراد، متاسفانه بیکار هستند.
نتیج نشان داد که با وجود عملی بودن این رشته، دانش آموختگان آن چنان که باید به طور موفقیتآمیزی جذب بازار کار نشدهاند که این معضل بـه دلایل متفاوتی از جمله متناسب نبودن آموزشهای دانشگاهی با نیاز بازار کار و صنعت، توجه کم بـه درسهای عملی این رشته توسط افراد مسئول و یا کارآفرینی پایین خود دانش آموختگان به وجود آمده است؛ در نتیجه دانش آموختگان نتوانستهاند شغل متناسب با رشته خود را به دست آورند.
البته عوامل اقتصادی، اجتماعی، اقلیمی، جغرافیایی و غیره نیز میتوانند از جمله عوامل مؤثر در کاهش میزان اشتغال دانش آموختگان این رشته باشند. نتیجه بعدی که روانشناسان گرفتند این بود که نگرش تحصیلی، بهترین پیشبینیکننده مهارتهای شغلی، انتظارهای شغلی دانشجویان و دانش آموختگان است.
به میزانی که دانشجویان و دانش آموختگان رشته کشاورزی، نسبت به رشته تحصیلی خود دید مثبتتری داشته باشند، امید آنان برای ورود به بازار کار و اشتغال، بهبود مییابد و بیشتر میشود. هنگامی که دانشجویان و دانش آموختگان نسبت به توانایی کسب شده از رشته تحصیلی و آموزشهای ارائه شده در دانشگاه، نگرش مطلوبی داشته باشند، با اعتماد به نفس بالایی وارد بازار کار در جامعه میشوند و شانس اشتغال آنان نیز بالا میرود.
آخرین نتیجۀ روانشناسان این بود که دورههای آموزشی، برنامه درسی مرتبط و امکانات خوب دوره تحصیلی باعث درک و نگرش مثبتتر دانشجویان نسبت به برنامه درسی و درسهای نظری رشته تحصیلی خواهد شد و ادراک مثبت ایشان نسبت به درسهای نظری باعث یادگیری بهتر درسها و رشد بهتر مهارتهای شغلی شده و در نتیجه شانس اشتغال آنها نیز افزایش خواهد یافت.
پروفسور آندریاس آلبِرِکت (Andreas Albrecht) استاد و رئیس دپارتمان فیزیک دانشگاه کالیفرنیا میگوید:
از دیدگاه فیزیک، شانس بسیار واقعی است. علت واقعی بودن شانس، مکانیک کوانتوم است. تصادفی بودن، بخشی از ساز و کار هر اتم و هر مولکول میباشد. افراد با خودشان فکر میکنند اگر دقیقاً موقعیتاش را بدانیم، اگر به اندازه کافی اطلاعات داشته باشیم، در آن زمان هیچ چیز تصادفی نیست و همه چیز را میشود مشخص کرد؛ اما فیزیک کوانتوم با این نظریه مخالف است.
به مثال پرتاب سکه برگردیم:
فرض کنیم از موقعیت هر مولکول در هوا و در بدن خود آگاه باشیم، یعنی تمام جزئیات فیزیکی که ممکن است بر نتیجۀ پرتاب سکه تاثیر بگذارد.
پرتاب سکه حاصل هماهنگی بسیاری از چیزهای مختلف است از جمله حرکت دست، شست و نورونها؛ اگر روی همین نورونها تمرکز کنیم، میبینیم که واکنش نورونها را نمیتوان مشخص کرد.
به طور مثال هر چقدر هم که علم و دانش آن را داشته باشیم و جهت فرود آمدن سکه را تعیین کرده و شانس انسان را مشخص کنیم، در سطح مولکولی، عدم قطعیت کوانتومیای وجود دارد که هرگز نمیشود از آن خلاص شد.
کلام آخر در مورد شانس
ما در این مقاله از برآیند در مورد اینکه شانس چیست و آیا شانس از نظر روانشناسی وجود دارد یا نه صحبت کردیم. با توجه به تحقیقات صورت گرفته در حقیقت این ما هستیم که مشخص میکنیم به شانس اعتقاد داشته باشیم یا نه و آن را چگونه برای خود تفسیر میکنیم. اگر به شانس به دید علمی نگاه کنیم باید یک فرد برونگرا، پر تلاش و با دید مثبت باشیم تا به یک فرد خوش شانس و خوش اقبال تبدیل شویم.
منابع:
- قرآن کریم.
- شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، آل البیت لاحیاء التراث، قم، اول، 1409ه.
- الکلینی، ثقه الاسلام، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1365ه.Skip to content
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن