بزرگان هر قوم و خانواده به یاد دارند که در دوران کودکی، درختانی در باغستان‌ها و تاکستان‌ها بر امور خیریه وقف و نذر بود و کودکان هنگام بازی، حق نداشتند بدان‌ها دست بزنند. این خاطره بر روح و ضمیر و فرهنگ مردم ما سنجاق شده و تا امروز زنده و پابرجا است. برای درک این گونه نذر باید به اهمیت درخت در فرهنگ ایران نگاهی داشته باشیم. درخت در فرهنگ ما از گذشته‌های دور همچون موجودی مقدس که نماد زندگی و شکوفایی به شمار می‌آمده، مورد توجه بوده است. درخت در اندیشه ایرانیان اصولا همچون حلقه اتصال انسان با عالم الوهیت است، از آن‌رو که به سوی بالا یعنی آسمان سر برمی‌کشد و ریشه‌ای استوار در خاک دارد. بشر نخستین که از درک پیدایش طبیعت به ویژه گیاهان پیرامون درمی‌ماند، بر این باور بود که نیرویی آسمانی زیر پوست درخت جاری است؛ درخت بر همین اساس در صفحه اندیشه او در گذر تاریخ وجهی مقدس و نمادین یافت.
فردوسی در شاهنامه به روشنی از گزپرستی مردم سیستان سخن رانده است. او زمانی که به نبرد رستم و اسفندیار می‌رسد چنین می‌سراید «ابر چشم او راست کن هر دو دست/ چنان چون بود مردم گزپرست». احمد ضابطی جهرمی درکتاب «پژوهشهایی در شناخت هنر ایران» بدین مساله اشاره می‌کند که درخت مورد و نیز سرو در میان زرتشتیان از تقدس برخوردار است. زرتشتیان بر این باورند که درخت سرو را زرتشت از بهشت آورده است «نقل است که زردشت در آغاز پیامبری‌اش سروی را آورد و در برابر آتشکده‌ای کاشت که شب‌ها از شاخه‌های آن نور می‌بارید. روایت است که سرو باستانی کاشمر نتیجه‌ تکثیر و کاشت بذر همان سرو بوده است». هاشم رضی نیز در اثر خود «زرتشت در گاثاها» به نقل از وندیداد ٣٩ درباره ازدیاد درختان می‌نویسد «اگر کسی مرتکب گناهی ویژه می‌شد، در سنت دینی برای جبران و کفاره، لازم بود درختی یا درختانی بکارد. چون هر پدری دارای فرزندی می‌شد، حداقل لازم بود برای هر فرزند هنگام تولد درختی بکارد».
به پیروی از چنین اندیشه، آیین‌هایی ویژه پیرامون اهمیت این مظهر طبیعت جان گرفته است که برخی از آن تا امروز زنده‌اند. درخت یا درختانی در هر منطقه از ایران بنا بر شرایط طبیعی مورد حرمت و تقدس قرار گرفته و هدف نذر و نیاز عامه شده‌اند. نیت‌هایی همچون کمک به تنگد‌ستان، مسافران، ثواب اخروی و پاک کردن گناهان، کمک به گسترش علوم دینی و برگزاری مراسم مذهبی و شفا گرفتن، نذر درخت را در فرهنگ ایران از اهمیتی قابل توجه برخوردار کرده است .

هنگامی که زرتشت، پادشاه ایران را به آیین خودش درمی­ آورد، سروی در شهر کاشمر می­کارد. روایت است که او آن را با دست خود از بهشت آورده و در کاشمر کاشته بود:

یکی شاخ سرو آورید از بهشت

بدروازه ی شهر کشمر بِکِشت

زرتشت بر بدنه ی این سرو آزاد می نویسد که گشتاسب پادشاه ایرانی آیین او را پذیرفته و زرتشتی شده است. از این روی این سرو برای مردم ایران بسیار با اهمیت بوده است و حتا آن را مقدس می دانسته اند.نکته ی جالب این که این سرو، قرن­ها بر پای می ماند و آن چنان بزرگ و تنومند می شود که به گفته ی فردوسی حتا یک کمند بلند (کمند، طناب بلندی است که پهلوانان قلعه ­گیر بردیوارها، برج ها و کنگره ها می انداخته و از آنها بالا می رفته اند)، هم نمی توانست یک دایره دور این سرو آزاد و بزرگ و کهن به وجود بیاورد یعنی دو سر این طناب به همدیگر نمی رسیدند:

یکی سرو آزاد بود از بهشت

به پیش دَرِ آذر آن را بِکِشت

(آن سرو را جلوی در یک آتشکده کاشت)

چو چندی بر آمد بر این سالیان

مر آن سرو استبر گشتن میان

چنان گشت آزاد سرو بلند

که بر گرد او برنگشتی کمند.

نوشتی بر زاد سروِ سهی

که پذرفت گشتاسب دین بهی

این سرو کاشمر هم چون سند و گواهی بود بر این که پادشاه ایران زمین، پادشاه بزرگ کیانی گشتاسب، آیین زرتشتی را پذیرفته است.

سرو زرتشت


این سرو هیچگاه از سوی ایرانیان آسیبی ندید و همواره مقدس شمرده می شد تا آتکه در دوران حکومت عباسیان ، متوکل خلیفه ی عباسی تصمیم بر بُریدن آن گرفت تا تنه ی آن را بر روی سقف تالاری بزرگ که در بغداد بنا کرده بود، بیندازد. زرتشتیان حاضر شدند مبالغ گزاف زر به خلیفه بدهند مگر از بریدن این درخت در گذرد. اما او از آهنگ خود باز نیامد. گفتند ما از گذشتگان خود شنیده ایم که این سرو مقدس است و آن را زرتشت به دست خود کِشته و بریدن آن شوم است و موجب زیان و مضَرت کسی می شود که بر بریدن آن فرمان داده است. متوکل بدین سخنان التفات نکرد. درخت را بریدند و چون آن درخت تناور سرنگون بر زمین افتاد، هزاران آشیانه ی مرغان که بر او بود، در هم شکست و سایبان بزرگی که در آن بیابان پناه هزاران گوسفند و آدمی بود از میان رفت و مدتی دراز صرف شکستن شاخه­ها و برآوردن تنه ی آن شد. تنه ی درخت را بر روی گاوان بسیار و با رنجی هر چه تمام تر به سوی بغداد بردند. اما وقتی درخت وارد بغداد می شود، متوکل مرده بود. این چنین گفته شده بود که اگر کسی دستور به بریدن سرو دهد و یا ریشه آنرا ببیند(آنرا قطع کند) بلافاصله خواهد مرد و متوکل نیز بدست غلامانش کشته شد.

کتاب مقدس پیروان خودش رو از بریدن درختان میوه‌دار در مقاطع مختلف حتی در شرایط جنگی ممنوع کرده.

«زمانی که شهری را برای مدت طولانی محاصره می‌کنید، درختان میوه را از بین نبرید. از میوه آن‌ها بخورید، ولی درختان را قطع نکنید. درختان، دشمنان شما نیستند! اما درختان دیگر را می‌توانید قطع کنید و از آن‌ها برای محاصره شهر استفاده کنید.» ترجمه‌ی تفسیری کتاب مقدس، تثنیه 20: 19-20.

امام صادق (ع) فرمودند : درخت برای انسان آفریده شد پس او مکلف گردید به : 1-کاشتن درخت 2-آب دادن به درخت 3- مواظبت نمودن از درخت.

الحیاة جلد 5 صفحه 347 ، بحارالانوار جلد 3 صفحه 82و83

وقتی نخل قطع میشود گویی انسانی به قتل رسیده و این بخاطر شباهت بسیار نزدیک و جالبی هست که این درخت به انسان دارد.

نخل در ۱۶ سالگی بالغ میشود و ثمر میدهد و در پیری٬دندان نخل که "تَوَخْتَکْ" نامیده میشود٬ میریزد.
اگر هنگام جابجایی سر نخل صدمه ببیند خشک میشود٬ چون در سر نخل ماده ای وجود دارد به نام "کَچ" که همانند مغز آدمی است. درخت نخل مثل آدمها در آب خفه میشود و اگر آب از سر نخل بگذرد مرگ درخت نخل حتمی است. سر هر درختی را اگر قطع کنند بیشتر شاخ و برگ میدهد به جز درخت نخل و اگر سر این درخت را قطع کنند خشک میشود و میمیرد همانند همه انسانها و اگر چوب نخل را بسوزانیم هیچ زغالی ندارد٬ مثل آدمی. و از همه اینها جالب تر اینکه نخلها عاشق همدیگر میشوند و این هم همانند یکی از صفات انسانهاست
.

حذف درختان، بدون رسیدگی کافی و احیای جنگل منجر به آسیب زیستگاه و از بین رفتن تنوع زیستی میگردد. از طرفی همانطور که در شرایط کنونی و در گذشته از طریق فسیل‌ها مشاهده شده‌است، جنگل‌زدایی باعث انقراض گونه‌های گیاهی و جانوری، تغییر شرایط اقلیمی، بیابان‌زایی و جابجایی جمعیت‌ها می‌شود. بن مایه : (آفرین فردوسی. رویه ‍ی ۲۰۱) – روانشاد محمدجعفر محجوب ، دایره المعارف اسلامی ، وبلاگ تاریخ ایران زمین ایران ویج ، ویکی پدیا ، وبلاگ شبهات ، وبلاگ گوناگون وحید صمد پور ، وبلاگ هواداران