روشن شدن زندگی با نور عشق و محبت
از زمانی که انسان با مفهوم محبت آشنا می شود ، می توان گفت تازه وارد زندگی شده است . هدف از مردن و دوباره متولد شدن انسان ، رسیدن به تکامل و در نهایت رسیدن به قدرت مطلق است ؛ و این پروسه نیز کاملا عشق و محبت است . چرا که خداوند سراسر عشق است و محبت .

انسان با وجود عشق می تواند سختی های زیادی را تحمل کند ، تا کاری را که خواست انجام آن را دارد به سرانجام برساند . مانند کاری که محققین ، استادان ، راهنمایان ، مددکاران و غیره ...... انجام می دهند و هر آنچه را که به دست می آورند بدون کوچکترین چشم داشتی در اختیار دیگران قرار می دهند . البته انجام آن کارها اجباری نیست بلکه با وجود عشق است که با تمام وجود خواست انجام آن کارها را دارند .انسانی که معنی عشق و محبت را با تمام وجود حس کرده باشد قادر است با تمام موجودات ارتباط برقرار کند و از این ارتباط لذت ببرد و در مقابل انسانی که قادر به برقراری این ارتباط نیست ، نشانه ای است از اینکه محبت را حس نکرده و در او وجود ندارد . انسان تا زمانی که درصف نیروهای تاریکی قرار دارد و سراسر وجودش را تاریکی فرا گرفته است نمی تواند معنی عشق و محبت را درک کند و کسانی که در حال تزکیه و پالایش خود هستند و در صف نیروهای راستین قرار می گیرند عشق و محبت را با تک تک سلولهایشان لمس می کنند .خداوند برای اینکه انسان قدرت طی کردن سفری را که برایش در نظر گرفته است ، داشته باشد ، عشق و محبت را در وجودش قرار داده است ، بنابراین چطور می توان تاثیر عشق و محبت را نادیده گرفت و اگر در گذشته سختی ها و مشکلات عدیده ای کشیده و نامهربانی های زیادی دیده ایم به این علت است که بناهای ساخته شده توسط ما در ضد ارزش ها بوده است .
معنی عشق گذشتن از خود و کمک به دیگران است . هر انسانی در این جهان چیزی برای بخشیدن دارد و اگر قادر بود آن را به دیگری ببخشد و فقط برای خود نگه ندارد ، مملو از عشق و محبت است ( دخترجوانی را می شناختم که امدادگر بود و زیباترین هدیه روز تولدش را کارت اهدای اعضای بدنش می دانست .انسانی است با دلِ روشن و دستهای بخشنده؛ در غمِ دیگران خود را فراموش میکند.مسئول، آرام، و بیادعاست — کسی که زندگی را نه در داشتن، بلکه در بخشیدن معنا میبیند.
به چنین زیباییِ فکر، معمولاً از سه راه میرسیم:
- تجربهٔ قلبیِ همدردی — کسی که درد دیگران را واقعاً حس کرده، خودخواهیاش نرم میشود.
- الگوی انسانی زیبا — دیدن انسانهایی ایثارگر (در خانواده، امداد، یا جامعه) شعلهای در درون میافروزد.
- زلالیِ درون — بعضی دلها بالفطره مهرباناند؛ نیازی به موعظه ندارند، در برخورد نخست با رنج، دلشان واکنش نشان میدهد.
چنین ذهنی وقتی به بلوغ برسد، از مرگ نمیترسد، از «بیاثر بودن» میترسد. دل کندنش از خود در واقع آغازِ رسیدن به خودِ والا است — خودی که در دیگران ادامه مییابد.وقتی که میخواهید قدمی بردارید، باید برگردید و ببینید این قدمی که برداشتهاید یا میخواهید بردارید برای قدمتان چه چیزهایی دارید، چه چیزهایی در دستانتان دارید، چه چیزهایی در درونتان دارید، چه چیزهایی را گرفتهاید و در قبال آن میخواهید چه چیزی را بدهید.گاهی اوقات افراد میگویند من مالی ندارم، اگر ثروت ندارید انتقال دهنده باشید، انتقال دهنده حال خوب باشید، یک فرد که با ناراحتی در آغوش شما قرار میگیرد ، با روی خوش سلام کنیم،...... این بهترین انتقال انرژی هست
انسانی که از نظر جسم و فیزیک دارای سلامتی نباشد مفهوم عشق را نخواهد فهمید .محبت خاص که ریشه آن احساس مالکیت است ، از اولین و پایین ترین سطوح محبت است که برای موجودات پایین تر از مرحله انسانی یا حیوانات نیز صدق می کند ، این نوع محبت ربط چندانی به دانایی ندارد .
اما محبتی که مد نظر وادی چهاردهم است ، محبت عام است ، محبتی که همه چیز و همه موجودات و انسان ها را در بر می گیرد ، رسیدن به این سطح از محبت ، کار ساده ای نیست ، به حرف و سخن نیست ،دنیایی است زیبا در پشت کوه تزکیه و تصفیه و رسیدن به دانایی . تا زمانی که وجود ما سرشار از ناخالصی و صداهای ناهنجار و ناهمگون است ، صدای زیبا و لطیف محبت را نخواهیم شنید ، همانگونه که صدای یک ساعت را در شلوغی و سر و صدای زیاد نمی توانیم بشنویم ، صدای محبت را در شلوغی و سر و صدا های ناشی از ضد ارزشها و احساسات منفی نخواهیم شنید .وادی چهاردهم به ما می گوید ، آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است ، فکر می کنم آنچه باور است محبت است ، شاید به این معنی باشد که هر آنچه باور و اعتقاد داریم و به واسطه آن ها زندگی و موفقیت های خود را پی گیری می کنیم ، اگر با چاشنی محبت نباشد و به محبت نرسد ، فاقد ارزش و اعتبارند و آن باور واعتقادی ما را به سرمنزل مقصود می رساند که در جهت خیر محض باشد و ما را به محبت برساند .
و آنچه نیست ظروف تهی است ، انسان هایی که محبت ندارند و وجودشان از محبت و دوست داشتن دیگران خالی است ،درست مانند انسان هایی هستند که خالی و تهی هستند مانند ظرف های خالی . چقدر این جمله پر مغز و مفهوم است ، اگر وجود ما ظرف باشد ، هر چه از علم و دانش در درون این ظرف باشد اما محبت نباشد ، یعنی اینکه خالی است . محبت عنصری است الهی ، از خالص ترین عناصر است ، عنصری است که در کنار ناخالصی ها جای نمی گیرد و برای رسیدن به آن راهی جز کسب معرفت ، علم و آگاهی و رسیدن به دانایی در کنار تصفیه و تزکیه ، وجود ندارد .
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق دریاییست قعرش ناپدید
ازعشق چه بگویم ،از وادی چهارده چه بنویسم ،هربار که فکر می کردم به وادی چهارده رسیده ام در حقیقت و با یک اتفاق کوچک خود را می دیدم که در زمین و آسمان سرگردانم و هیچ ازعشق نمی دانم .
هستی واتفاقات نشانم می داد که ازعشق جامی ننوشیده ام .آخر اگر از عشق ورقی میخواندم این همه از نیروی برتر گله و شکایت نمیکردم.این همه برایش کار و راه تعیین نمی کردم، که این کار را کن و آن کار را کن .ازعشق چیزی نمی دانم اگر می دانستم این همه طلبکار از نیروی مافوق نبودم ،این را بده آن را بده و رابطه عاشق و معشوقی را با این همه خواستن های بی پایان خدشه دار نمی کردم .
از عشق چه بگویم که اگر همسرم به راه من ،به باور من ،به دستورات آمرانه من باشد دوستش دارم و اگر فقط یک مرتبه بخواهد شیوه خود را زندگی کند زمین و زمان را سیاه می کنم و این می گوید از عشق هیچ نفهمیدم .
از عشق چه بگویم که برای دست و پای فرزندم زنجیرها بافته ام تا بافته های مرا زندگی کنند نه خود را ،
ازعشق چه بگویم که هرقدمم حسابگرانه است و عشقی در روابطم دیده نمی شود .
ای عاشق مطلق ! از تو یاری می طلبم کمکم کنی تا دروازه ی وادی عشق را بتوانم بگشایم و واردش شوم .
از تو هدایت می طلبم که از عشق به قلبم نوری بتابانم .
از تو مدد و یاری میخواهم که ریشه خشکیده ام را با عشق بتوانم آبیاری نمایم و از نو احیا شوم ،از نو متولد شوم و از نو به گونه ای دگر زندگی کنم .
از تو عاشق شدن را طلب می کنم همانی که بی علت ودلیل رفتار کنم با تمام وجودم ازسر عشق رفتار کنم بدون هیچ علت و معلولی ،بی هیچ اما و اگری .
ای خداوند عاشق ! کمکم کن نور عشق را در پندارم ، در گفتارم و در کردارم بکار گیرم .قلبم با عشق گرم شود و بتپد .
چشمانم عاشقانه ببینند .دستانم عاشقانه دستی را بگیرد و زندگی ام به نور عشق روشن شود.بقول خانم پگاه عامری .لحظه ی دیدار ،نزدیک است اگر عاشق بمانی
ای پروردگارِ مهربانی و راز،
گناهانمان را به کرامتِ خود بیامرز،
دلهای شکسته را مرهم باش،
جانِ بیماران را به نورِ رحمتت تندرستی بخش،
و گرفتاران را از تاریکیِ اندوه،
به روشنایِ امید و آرامش برسان
آمین
- منبع: نمایندگی دکترحاجرسولی(کرج) - همسفران .کنگره شصت . میرا دور آرت و.......
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن