Parde11.jpg

نادره مردی ز عرب هوشمند گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین گنبد و این بارگاه روی همین مسند و این جایگاه
بودم و دیدم؛
سر شاه عباد شمر نهادی برِ ابن زیاد
سر، كه هزاران سر و افسر فدا صاحبِ دستار رسول خدا.
بعدِ دو روزی سر آن خیره سر بُد بَرِ مختار به روی سپر
بعد که مَصعب سر و سردار شد دستخوش وی؛ سرِ مختار شد
این سر مصعب به تقاضای کار تا چه کند با سرِ تو، روزگار

نُه خم این چرخ سرازیر شد نُه فلک از کرده خود سیر شد
مات از آنیم در این بند و بست این چه طلسمی است که نتوان شکست