راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب !
قاصدک
هان … ولی … آخر … ای وای
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام آی کجا رفتی ؟ آی !
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم
خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابر های همه عالم شب و روز
در دلم می گریند

قاصدک و بی اعتباری وعدهها
در باور عامه، قاصدک نماد خبر خوش و وعدههای امیدوارکننده است. اما راوی شعر از همان آغاز میگوید: «گرد بام و درِ من بیثمر میگردی، انتظار خبری نیست مرا ». یعنی از دنیا، سیاست، آدمها و حتی «قاصدان» دیگر امیدی ندارد. تجربهاش به او آموخته است که این دنیا، بیشتر از آنکه وفادار باشد، فریبنده و ناپایدار است. ...
آدمی که از وعدهها گذشته است
راوی شعر، مثل انسانی است که در حوادث و رویدادهای تلخ بارها امید بسته و ناامید شده است. حالا به این درجه از دانایی رسیده که میگوید: «نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری». یعنی نه از آدمها، نه از وطن، نه از هیچ جبههای انتظاری ندارد. این جمعبندی تلخ است: دنیا وفادار نیست، پس امیدِ خام و بیحساب هم خطرناک است. ...
امیدِ محتاط، نه امیدِ کور
با این همه، اخوان کامل هم درِ امید را نمیبندد؛ در بخشهای پایانی، آن پرسش معروف را میآورد: «راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ » که نشان میدهد زیر این نامیدی، هنوز جستوجوی جرقهای کوچک ادامه دارد. این همان تجربه است: امید باید کوچک، واقعی و محتاط باشد. نه خوشباوری کودکانه، نه یأس مطلق. ...
در نتیجه، شعر «قاصدک» زبانِ انسانی است که بعد از دیدن بیوفایی دنیا، دیگر حاضر نیست بر هر نسیم و هر پیام، تکیه کند. امید را ارزان نمیخرد و اگر هم امیدی دارد، از جنسآرام و شکاک است، نه شعار
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن