دیری،
به شوق دیدن فردا،
گریستم
فردا، چو شد،
به حسرت دیروز
زیستم.

✍️ محمدرضا شفیعی کدکنی



🔶 امید، در ظاهر، زیباترین واژه‌ی زبان انسان است. نیرویی که انگیزه‌ی ادامه‌دادن می‌دهد و ما را به فردا پیوند می‌زند. اما همین واژه، اگر از حقیقت دور باشد، می‌تواند به خطرناک‌ترین دام روانی بدل شود.

امیدی که بر پایه‌ی واقعیت نیست، نه‌تنها نجات‌بخش نیست بلکه گاه ویرانگرتر از ناامیدی عمل می‌کند. زیرا ناامیدی، هرچند تلخ، اما صادق است اما امید کاذب، مثل تصویری از مسیری دروغین بر انتهای یک بن‌بست است.

🔸ناامیدی نقطه‌ی توقف نیست، نقطه‌ی بیداری است. وقتی انسان به‌روشنی می‌بیند که راهی به مقصد نمی‌رسد، ناچار می‌شود بایستد، فکر کند و تصمیم بگیرد. ناامیدی پرده‌ی توهم را کنار می‌زند و ما را با واقعیت عریان روبه‌رو می‌کند. در چنین لحظه‌ای است که تغییر آغاز می‌شود؛ تغییر مسیر، تغییر روش، یا حتی تغییر تعریف ما از موفقیت. بسیاری از جهش‌های بزرگ فردی و اجتماعی نه از امید، بلکه از لحظه‌ای زاده شده‌اند که انسان فهمیده ادامه‌دادنِ مسیر فعلی دیگر معنایی ندارد.

🔸امیدهای کاذب اغلب ما را در وضعیتی معلق نگه می‌دارند. «شاید درست شود»، «شاید فردا بهتر باشد»، «شاید اگر کمی بیشتر صبر کنم»؛ در ظاهر، این جملات آرامش‌بخش‌اند، اما در عمق، ابزار خودفریبی‌اند. آن‌ها ما را متقاعد می‌کنند که نیازی به تصمیم‌گیری نیست، نیازی به ریسک نیست، نیازی به تغییر نیست. نتیجه، ماندن طولانی‌مدت در مسیری اشتباه است؛ مسیری که هر روز هزینه‌اش بیشتر می‌شود.

@eshgh_javdanegi_channel , https://t.me/KetabTOpdf