به مناسبت روز معلم /گوشه ای از تماشاگه راز
- حافظ از نگاه تاریخ
- حافظ را در زمان خودش چگونه شخصی می شناخته اند؟ اتفاقاً حافظ در زمان خودش به گونه ای شناخته می شده است كه جنبه های دیگرش، هم بر جنبه ی شاعری اش غلبه داشته است، هم بر جنبه ی عارف بودن و درویش بودن؛ یعنی او را به صورت یك شاعر حرفه ای نمی شناخته اند و حافظ هم زیاد شعر نگفته است.
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 334
- شعرهایی كه واقعاً از حافظ است و می شود ثابت كرد كه از اوست، بر ایام عمر حافظ كه تقسیم كرده اند- یك وقتی آقای محیط طباطبائی این را بیان می كرد- شاید در ماه یك غزل گفته باشد. او غیر از شاعرهای دیگری مثل نظامی یا فردوسی و حتی مولوی است، اینها به شاعر بودن در زمان خودشان بیشتر شناخته می شده اند. البته شعر حافظ با همه ی كمی، در همان زمان خودش شهرت پیدا كرده و نه تنها از دروازه های شیراز بیرون رفته بلكه از دروازه های ایران بیرون رفته است، ولی به هر حال شعر زیاد نگفته و در زمان خودش هم به نام یك شاعر معروف نبوده، همچنان كه در زمان خودش به عنوان یك درویش و یك صوفی حرفه ای هم معروف نبوده است. متصوّفه مردم پنهانی نبوده اند، سلسله ها و رشته ها داشته اند، استادهایشان همه مشخص بوده، این شیخش آن بوده، آن شیخش آن دیگری بوده، كه سلسله های صوفیه را نوشته اند. و بعلاوه شما می بینید كه اینها اغلب در لباس و در «زیّ» با دیگران تفاوت داشته اند، كلاهشان كلاه مخصوصی بوده، و در عصرهای اخیر كشكول و تبرزین و این جور چیزها بوده، سر نمی تراشیده اند، به قول خود حافظ «نه هر كه سر بتراشد قلندری داند» . ظاهراً حافظ حتی زیّ تصوف هم نداشته؛ اگرچه گاهی در تعبیرات خودش مثلاً می گوید: «حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز و برو» ولی اینها دلیل نمی شود كه واقعاً حافظ عملاً هم خرقه ی پشمینه می پوشیده است. این «خرقه ی پشمینه» هم كه لفظش آمده، مثل خیلی الفاظ دیگر حافظ است، كه بعد روی آن بحث می كنیم. این را من صد درصد نفی نمی كنم كه حافظ در زیّ اهل تصوف بوده، ولی تا آنجا كه من مطالعه كرده ام قرینه ای به دست نیامده است كه در زیّ اهل تصوف بوده و بلكه قرائن برخلاف است، و حتی با اینكه این مرد در دیوان خودش تكیه ی زیاد دارد كه بی «دلیل راه» - یعنی بی مربی، آن كه متصوفه او را «مرشد» و احیاناً «شیخ» و «استاد» می گویند- [نباید طی طریق كرد و] تكیه ی عجیب دارد كه كسی بدون استاد و مربی محال است كه این راه را بتواند طی كند:
- قطع این مرحله بی همرهی خضر مكن
- ظلمات است بترس از خطر گمراهی [1]
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 335
- با این همه تكیه ای كه این مرد روی این امر دارد، یك نفر هنوز نتوانسته نشان دهد كه مرشد او چه كسی بوده، مسلّم مرشد داشته ولی [مشخص ] نیست. معلوم است كه مربی او از این تیپ مشایخ معروف صوفیه و از این سلسله های معروف متصوفه نبوده و به طور كلی تصوف شیعی از تصوف سنی این امتیاز را دارد كه این سلسله ها و این تشریفات بیشتر مال متصوفه ی اهل تسنن است و متصوفه ی شیعه، هم عمیقتر از متصوفه ی اهل تسنن اند و هم كمتر اهل این حرفها هستند كه شیخ و استاد مطرح باشد و استادشان را نشان بدهند. بسا هست كه اینها را در زمان خودشان هیچ كس نمی شناخته است كه دارای عالیترین مقامات عرفان هستند؛ حتی همسایه ی خانه اش، زنش، بچه اش، شاگردانش نمی دانسته اند كه این بالاترین مقامات عرفان را دارد، ولی واقعاً داشته، فقط همان معلم خاصش او را می شناخته، از غیر او همیشه پنهان بوده؛ و من یك قرینه ای هم پیدا كرده ام كه بعد ان شاء اللّه خواهم گفت:
- حافظ یك مدتی كوشش كرده كه به اهتمام خودش، یعنی بدون استاد و معلم و مربی، این راه را طی كند. بعد كه سالها زحمت می كشد، خون جگر می خورد و حتی به یك سلسله مكاشفات نائل می شود، می رسد به آنجا كه نه، بدون «دلیل راه» امكان ندارد. می گوید كه چنین كردیم و نشد، چنان كردیم نشد؛ آخرش می گوید كه بدون دلیل راه اهتمام كردیم و نشد. معلوم می شود مدتی این جور بوده، ولی بعد مسلّم دلیل راه پیدا كرده است.
- خوب، این هم خودش یك قرینه ای است كه حافظ اگر یك كسی می بود كه در زمان خودش خرقه ای داشت و كلاه چند تركی و از این حرفها، مسلّم شیخش هم معروف و شناخته بود و می گفتند [او شاگرد فلان شیخ بوده است. ] .
- كسانی كه حافظ را در زمان خودش یا نزدیك به زمان خودش توصیف كرده و القابی برایش ذكر كرده اند، نه لقب شاعری به او داده اند و نه لقب عرفانی، بلكه گویی اصلاً یك فقیهی را، یك حكیمی را، یك ادیبی را دارند تعریف می كنند، تمام
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 336
- عناوین هست جز این گونه عناوین. البته این نكته را دیگران توجه كرده اند، مرحوم شیخ محمدخان قزوینی در مقدمه ای كه بر دیوان حافظ نوشته این نكته را ذكر كرده است. می دانید كه دیوان حافظ را اول بار شخصی از معاصران و ظاهراً از همشاگردیهای حافظ- كه نزد استادهایی همین دروس ظاهری یعنی حكمت، كلام، منطق و تفسیر را می خوانده اند- بعد از وفات حافظ جمع كرده. اسمش را در بعضی از چاپها به نام «محمد گلندام» نوشته اند، ولی قزوینی و دیگران می گویند این اسم در نسخه های متأخرتر اضافه شده و در آن نسخه های خیلی قدیمی اسم «محمد گل اندام» نیست، ولی معلوم است كه یكی از معاصران حافظ است، و آن معاصر می گوید غالباً استاد ما قوام الدین عبداللّه (یكی از استادهایشان) به حافظ اصرار می كرد كه این شعرها را جمع كن، حیف است این شعرها از بین برود، و حافظ تعلل می كرد (مثل اینكه یك حالت عرفانی به او اجازه نمی داده اینها را جمع كند) . تا در سال 792 وفات یافت. بعد از وفاتش ما آمدیم شعرها را جمع كردیم. این مرد كه همشاگردی حافظ بوده است، وقتی كه از حافظ نام می برد، به این عناوین نام می برد:
- ذات ملك صفات، مولانا الاعظم السعید، المرحوم الشهید (مقصود شهید عرفان و عشق است) مفخر العلماء، استاد نحاریر الادباء، معدن اللطائف الروحانیة، مخزن المعارف السبحانیة، شمس الملة و الدین محمدالحافظ الشیرازی.
- نه یك عنوان عرفانی دارد نه یك عنوان شعری. بعد هم می گوید: «طیّب اللّه تربته و رفع فی عالم القدس رتبته. » گویی یك فقیهی را دارد توصیف می كند.
- باز مرحوم قزوینی می گوید كه یك نسخه از دیوان حافظ كه یك كاتبی كه یا خیلی نزدیك به زمان حافظ بوده و یا معاصرش بوده استنساخ كرده است، در آخر كه از این مرد یاد كرده به این عناوین یاد كرده است: .
- تمّ دیوان المولی العالم الفاضل، ملك القرّاء و افضل المتأخرین، شمس الملة و الدین، مولانا محمد الحافظ روّح اللّه روحه و اوصل فتوحه و نوّر مرقده.
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 337
- مرحوم قزوینی می گوید:
- از القاب و نعوتی كه این كاتب بسیار نزدیك به عصر خواجه و شاید معاصر خواجه در حق او نگاشته بدون اینكه هیچ عبارتی دیگر دالّ بر اینكه وی از مشاهیر عرفا و صوفیه ی عصر خود بوده از قبیل قطب السالكین، فخرالمتألهین، ذخرالاولیاء، شمس العرفاء، عارف معارف لاریبی، واقف مواقف اسرار غیبی، و امثال ذلك- كه در نسخ جدیده معمولاً بر اسم او می افزایند- در حق او استعمال كرده باشد، شاید بتوان استنباط كرد [2]كه خواجه در عصر خود بیشتر از زمره ی علما و فضلا و دانشمندان به قلم می رفته تا از فرقه ی عرفا و صوفیه، یعنی جنبه ی علم و فضل و ادب او بر جنبه ی عرفان و تصوف او غلبه داشته [3]و علاوه بر این از نعت «ملك القرّاء» كه كاتب در حق او استعمال كرده، به نحو وضوح معلوم می شود كه خواجه از معاریف قرّاء عصر خود محسوب می شده و به همین سمت مخصوصاً در زمان خود مشهور بوده و این بیت او كه گوید:
- عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
- قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت
- در حق او صادق و به هیچ وجه این گونه تصریحات او از قبیل اغراق و مبالغه ی شاعرانه نبوده است و تخلص «حافظ» (یعنی حافظ قرآن) بكلی اسمِ با مسمّی و صفت بارز او بوده است.
- من از دیوان حافظ دو نسخه بیشتر ندارم، یكی نسخه ی مرحوم قزوینی، و دیگر نسخه ای كه آقای سید ابوالقاسم انجوی شیرازی اخیراً چاپ كرده و جزو نسخ خوب حافظ است. البته ایندو می توانند جامع باشند، از نظر اینكه مرحوم قزوینی تكیه اش بیشتر بر نسخ قدیم است و به ذوق و این حرفها هیچ اعتماد ندارد و آقای انجوی شیرازی و تیپش افرادی هستند كه خیلی به نسخ قدیمه اعتنایی ندارند،
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 338
- می گویند ما هر شعری هم كه در دیوانهای منسوب باشد، اگر ببینیم به تیپ شعر حافظ می خورد قبول می كنیم.
- حافظ معلم رسمی هم زیاد داشته، یكی از استادهایش میر سید شریف جرجانی معروف است.
- در مقدمه ی حافظ انجوی از حافظ شیرین سخن مرحوم دكتر معین نقل می كند [4]: .
- هرگاه در مجلس درس میر سید شریف علامه ی گرگانی شعر خوانده می شد، می گفت به عوض این ترّهات به فلسفه و حكمت بپردازید، اما چون شمس الدین محمد می رسید علامه ی گرگانی می پرسید بر شما چه الهام شده است؟ غزل خود را بخوانید. شاگردان علامه به وی اعتراض می كردند این چه رازی است كه ما را از سرودن شعر منع می كنی ولی به شنیدن شعر حافظ رغبت نشان می دهی؟ استاد در پاسخ می گفت: شعر حافظ همه الهامات و حدیث قدسی و لطائف حكمی و نكات قرآنی است.
- «لطائف حكمی با نكات قرآنی» تعبیر خود حافظ است كه می گوید آنچه من می گویم لطائف حكمی است با نكات قرآنی. این جمله ی میر سید شریف در واقع از خود حافظ گرفته شده.
- معلوم می شود كه حتی در زمانی كه حافظ هنوز جوان و شاگرد میر سید شریف بوده، تلقی افرادی نظیر میر سیّد شریف از حافظ در این حد بوده است.
- یادم نیست من در كجا خواندم كه این لقب «لسان الغیب» را كه به حافظ داده اند مال عصرهای متأخر نیست، از همان زمانهای قدیم به او «لسان الغیب» می گویند.
- اگر این حرف درست باشد، قرینه ی دیگری است كه این مرد از همان زمان خودش به عنوان یك مرد عارف اهل معنا [شناخته می شده ] به طوری كه اساساً او را زبان غیب می دانسته اند یعنی این جور فكر می كردند كه این شعرها را كه او سروده، او نبوده به عنوان یك بشر كه بسراید، بلكه از غیب به زبان او جاری می شده
- مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 339
- است؛ چنین اعتقادی داشتند.
- از تاریخ حافظ، هرچه كه ما مطالعه كنیم، این مطلب روشن می شود كه حافظ یك مردی بوده در زیّ علما و البته در عین اینكه یك عارف بوده (نزدیكانش او را به صورت یك عارف می شناخته اند اما نه به صورت یك درویش و صوفی حرفه ای) بیشتر به عنوان یك عالم معروف بوده است. آن محمد گلندام هم وقتی می خواهد عذر بیاورد برای اینكه حافظ خودش فرصت نكرد و نخواست [دیوانش را جمع كند، ] می گوید «اینقدر مشغول مطالعه ی كتب دواوین عرب و كشّاف و مفتاح و مصباح و. . . بود كه فرصت نداشت. » گویی كسی مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی را وصف می كند. مرحوم میرزا محمد تقی شیرازی اعلی اللّه مقامه، مجتهد و مرجع تقلید، از شعرای بسیار زبردست است، خواهرزاده ی قاآنی هم هست، خیلی هم خوب شعر می گوید، ولی خیلی كم شعر گفته؛ حالا كسی بگوید آقای آمیرزا محمد تقی دیوانشان را جمع كرده اند یا نه؟ آدم می گوید ایشان آنقدر مشغله داشت كه دیگر نمی رسید بیاید دیوانش را جمع كند. درباره ی حافظ این جور فكر می كردند كه اینقدر مشغله ی علمی داشت كه خودش دیگر نمی رسید بیاید شعرهایش را جمع كند.
- پس چهره ی حافظ در تاریخ به این شكل منعكس است.
- [1] بعد در جای خودش خواهیم گفت كه حافظ اشعار زیادی در این زمینه دارد و این یكی از مسائل فوق العاده عظیمی است كه این طبقه روی آن تكیه دارند كه هركسی در این طب روحی، یك پزشك مراقب مثل پزشك خانوادگی نه پزشكهای معمولی احتیاج دارد، یك كسی كه همیشه بر روح او اشراف داشته باشد، نه كسی كه یك وقتی اگر مشكلی بود برود سراغش حالش را به او عرضه بدارد، مثل طبیبی كه ما احیاناً به او مراجعه می كنیم. نه فقط خواندن كتاب كافی نیست، مراجعه به پزشك كافی نیست، بلكه اینها معتقدند هركسی باید یك پزشك معالج مراقب دائم داشته باشد و بدون آن محال است [بتواند این راه را طی كند. ]
- [2] مرحوم قزوینی همیشه جزمهایش را هم به صورت «شاید» می گوید.
- [3] البته این نظر را ما به این معنا قبول نداریم كه واقعاً غلبه داشته ولی در اشتهار میان مردم مسلّم غلبه داشته. شاید مقصود ایشان هم همین بوده.
- [4] مرحوم دكتر معین هم یك آدمی بود كه همیشه مستند حرف می زد، هیچ وقت بی استناد حرف نمی زد.
- کودکی و نوجوانی
- مرتضی مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در شهر فریمان از توابع مشهد در خانوادهای روحانی با اصالت سیستانی زاده شد. پدرش شیخ محمد حسین کیخا (مطهری)، نوه شیخ محمد علی کیخا از معتمدین سیستان از دهکده کنگ پیران بخش پشتآب شهرستان زابل بود. شیخ محمد علی کیخا بیش از یک قرن پیش برای نزدیکی بیشتر به حرم امام رضا و حوزه علمیه مشهد از شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان به شهرستان فریمان در استان خراسان مهاجرت کرد. مرتضی مطهری در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی پرداخت. در سال ۱۳۱۶ برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. اندکی پیش از سفر مطهری به قم، عبدالکریم حائری یزدی، بنیانگذار حوزه علمیه درگذشته بود و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمدتقی خوانساری به عهده گرفته بودند.
- گفتنی است مرتضی مطهری که از شخصیتهای مهم در انقلاب اسلامی است به عنوان یک شخصیت سیستانی کمتر شناخته میشود. پدربزرگِ مرتضی مطهری یعنی آخوند ملا محمد علی کیخا، از علمای برجسته سیستانی بوده که به همراه خانواده خویش یعنی پدر مرتضی مطهری به منطقه خراسان کوچ میکنند و برای همین ایشان کمتر به عنوان یک سیستانی شناخته شدهاند حاج شیخ محمد حسینی، پدر مرتضی مطهری از شخصیتهای مورد توجه در روستای فریمان بوده است. پدر مطهری از شاگردان آخوند خراسانی بوده است و برخی همچون آیتالله مرعشی نجفی از وی تمجید کردهاند. پدر مطهری در سال ۱۳۵۰ شمسی در سن ۱۰۱ سالگی فوت کرد. مادر مرتضی مطهری نیز دارای حافظهای قوی و قدرت بیان بالا بود. گفته میشود که مادر وی اطلاعاتی دربارهٔ طب سنتی داشت و به معالجه زنان روستای فریمان میپرداخته است. مطهری از پدر خود با عنوان طبیب روحانی و از مادرش با عنوان طبیب جسمانی یاد کرده است.
- * مرتضی مطهری در جوانی
- مطهری نزد محمد صدوقی، کتاب «مطوّل» را فراگرفت و نزد سید شهابالدین مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم ازسید حسین طباطبایی بروجردی (در فقه و اصول) و روحالله خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه و اصول) و سید محمدحسین طباطبائی (در فلسفه: الهیاتشفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان سید حسین طباطبایی بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد میرفت و از درس وی استفاده میکرد. وی مدتی نیز از درس و بحث اخلاقی حاج میرزا علی آقا شیرازی بهره برد. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بودهاست.
- * خانواده
- مطهری در سال ۱۳۳۱ با عالیه روحانی، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج کرد. حاصل این پیوند چهار دختر و سه پسر است. علی مطهری و محمد مطهری دو تن از فرزندان اویند.
- عباسهادیزاده مهندس نساجی، احمد یزدی داروساز، علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و مجید عباسپور دکتری محیط زیست و استاد دانشگاه صنعتی شریف دامادهای اویند.
- * مرگ
- مرتضی مطهری در شامگاه روز سهشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ پس از پایان جلسهای در منزل یدالله سحابی به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی، در تاریکی شب و هنگام خروج از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت. قاتلان او سه نفر به نامهای محمدعلی بصیری، حمید نیکنام و وفا قاضی زاده بودند.
- * ارتباط با آیتالله خمینی و انقلاب
- گرچه ارتباط مرتضی مطهری با آیتالله خمینی پس از تبعید او از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشت، ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی دربارهٔ مسائل مهم نهضت و حوزههای علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تماموقت درخدمت نهضت قرار گرفت. وی در دوران اقامت روحالله خمینی در پاریس نیز سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی او را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روحالله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.
- * یادبود
- در دهه ۱۳۶۰، شهرداری منطقه ۱۱ تهران بنای یادبود کوچکی در نزدیکی محل ترور مرتضی مطهری در خیابان پارک امینالدوله در محله دروازه شمیران شهر تهران برپا کرد.
- روز ۱۲ اردیبهشت را، که پیش از آن یه یاد ابوالحسن خانعلی روز معلم نامگذاری شدهبود، پس از درگذشت مطهری در اردیبهشت، و با یک روز تأخیر به نام وی نامگذاری کردند.
- شعارسال، با اندکی تلخیص و اضافات برگرفته از وبلاگ میهن بلاگ، تاریخ انتشار: 1396، کدخبر: - ، www.moallem20.mihanblog.com و سایت شهید مطهری '
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 0:22 توسط محمد رضا معتمدی
|
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن