خیلی زود فهمیدند زندگی همیشه مهربان نیست/گر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چین است آن چون
آسمانِ دیـــل پور اَبوُ…●♪♫
[دوباره؛ دلِ آسمان، پُر شد] ♫
سیه اَبرانـــه جیر، مهتاب کور اَبـــوُ●♪♫
[مهتاب پشت ابرهای سیاه کور شد] ♫
ستاره، دانه دانه… آی… رو بیگیفته●♪♫
[ستاره ها؛ دانه به دانه، از من روی گرفتند] ♫
عجب.. ایمشب، بساطِ غم جور اَبوُ…●♪♫
[امشب؛ بساطِ غم، چه عجیب جور شده است!] ♫
عجب.. ایمشب، بساطِ غم جور اَبوُ…●♪♫
[امشب؛ بساطِ غم، چه عجیب جور شده است!] ♫
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
دهه شصت، بیشتر از هر چیز، محصول تناقضها و فشارهای زمانهاند. نسلی که در میان جنگ، شکست، آرمانگرایی و بعدتر، مصرفگرایی و تکنولوژی شروع شد و دید باید همهچیز را با هم به دوش بکشد.
کودکی در سایه جنگ ، کوپن و......
دهه شصتیها در سالهایی بزرگ شدند که واژههایی مانند «جبهه»، «موشک»، «سهمیه» و «صف» بخشی از زندگی روزمره بود. کودکی همراه با حس مسئولیت پذیری زودرس و جدی شدن زودهنگام همراه شد. خیلی زود فهمیدند زندگی همیشه مهربان نیست .
نوجوانی با آرمان و محدودیت
در نوجوانی، از یک سو با شعارهای بزرگ، آرمانخواهی، قهرماندوستی و معنویت جمعی تغذیه میشوند. از سوی دیگر، تعریفهای فرهنگی، کنترل اجتماعی و امکانات تفریحی و آموزشی، آنها را در میان «آنچه باید باشند» و «آنچه میخواهند بشوند» دو نیم کرد.
جوانی در میانه تغییرات تند
وقتی به جوانی رسید، درهای تازه ای باز شد (دوران اصلاحات ) : دانشگاههای شلوغ، مهاجرت، اینترنت، ماهواره، بازار آزاد، مد و مصرف؛ جهانی که با کودکیشان هیچ شباهتی نداشت. این تغییر سرعت گرفت، آنها را به نسلی تبدیل کرد که هم خاطره های ساده و سخت را دارد، هم با جهانی پرشتاب و رقابتی روبهروست؛ نتیجهاش ترکیبی از نوستالژی و فرسودگی است.
فشار نقشها و فرسودگی پنهان
بسیاری از دهههای شصتیها مجبور شدند همزمان چند نقش را بازی کنند:
فرزندِ مسئولی که باید حامی والدین سالخورده باشد.
والدِ نگران فرزندان نسلهای بعد، با دنیایی که خودش هنوز با آن کنار نیامده است.
بی کاری که زیر فشار اقتصادی، تورم و بیثباتی، مدام باید بیشتر کار کند و کمتر به دست آورد.
این فشار چندلایه، آنها را غالباً خسته، محتاط، نگران آینده و در عین حال، ذهن او را اهل تحمل کرده است. .( خیلی ها در این شرایط کم می آورند و کار....... )
دوگانه های درونی دهه شصت
نسلی که میان «قناعتِ اجباریِ کودکی» و «مصرفگراییِ اجباریِ بزرگی» سرگردان مانده است.
نسلی که یاد گرفته بخندد، شوخی کند، نوستالژی بسازد( هنوز بعد گذشت سالها در فاز کارآگاه کاستر و کمیسر مولدوان هستم ) و در شبکههای اجتماعی از روایت خودش طنزآلود بنویسد، اما زیر این لبخند، لایههای از فرسودگی و دلنگرانی میجوشد.
نسلی که هنوز به عشق، اخلاق و رفاقت وفادار است، اما در مواجهه با واقعیتهای سخت زندگی، گاهی تلخزبان، بدبین یا محتاط به نظر میرسد.
رابطه نسل دهه ۶۰ با دهه ۷۰ و ۸۰ نه فقط «فاصله سنی»، که بیشتر یک فاصله تجربه و نگاه است؛ نسلی که با گروهها و آرمانهای انقلابی اسلامی بزرگشده بود ( فضای دو قطبی جنگ سرد ) در کنار نسلهایی که امکانات بیشتری دارند و جهان باز را به چشم دیده اند .
دهههای ۶۰ و ۷۰
دهه ۶۰ برای دهه ۷۰ بیشتر شبیه یک «خواهر/برادر بزرگتر» است؛ کسی که سختی کشیده، نصیحت زیاد دارد و گاهی با نگاه حمایتی، گاهی هم انتقادی به آنها نگاه میکند.
دهه ۷۰ معمولاً بین دو فضا گیر است: از یک سو حرفها و توقعات دهه ۶۰ را میشنود، از سوی دیگر به آزادی و سبک زندگی شبیه دهه ۸۰ میل دارد. برای همین، گاهی از هر دو طرف درک نمیشود
دهههای ۶۰ و ۸۰
دهه شصت، دهه ۸۰ را «بیتجربهتر، کمحوصلهتر و مجازیتر» میبیند؛ نسلی که در دنیای نسبی، تکنولوژی و دنیای آنلاین بزرگ شده و کمتر ترس را چشیده است.
در مقابل، دهه ۸۰ دهه ۶۰ را گاهی «سختگیر، نصیحتگو، خسته و بیش از حد جدی» میبیند. میگوید شما بسیاری را در گذشته و زخمهایتان ماندهاید و آزادی و سبک زندگی ما را درست نمیفهمید.
پیوند: در خانواده و محیط کار، دهه ۶۰ نقش میانجی و تکیهگاه دارد. هم زبانهای نسل قبل را میفهمد، هم با نسل دهه ۷۰ و ۸۰ کار میکند و ناچار است خودش را با تغییرات وفق بدهد.
شکاف: تفاوت در تجربه کودکی (جنگ و مقایسه در برابر اینترنت و انواع)، درک متفاوت از «مسئولیت»، «آزادی»، «کار» و «تفریح» باعث می شود سوء تفاهم بین دهه ۶۰ با ۷۰ و ۸۰ زیاد باشد. هر نسل فکر می کند دیگری یا بسیار سخت گرفته یا بسیار آسان میگیرد.
. خدای نور،