سفره ی دل خالی و بی روزی است
سينه ام محتاج آتش سوزی است …
نازنين تو همرهی با رازداران ميکنی
آتشی را زير خاکستر تو پنهان ميکنی
من که خود در معبد دلدادگان آيينه ام
تل خاکستر
نميخواهم درون سينه ام