من تاج نمی خواهم / شب وصال مولوی و هم آغوشی رویدادهای شیرین دیگر
موزیک من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم از درویش غزنوی ساخته شده توسط : nawa_e_del نوای دل با کیفیت عالی در سایت https://bartarmusics.ir/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85/ قرار گرفت. حس خوبی به آدم دست می دهد . سامی یوسف هم چند سال قبل با خواندن مست قلندر همین حس را در من ایجاد کرده بود .

انگار در یک سو، یلدا تولد نور را جشن میگیرد، در سوی دیگر، کریسمس مژده تولد میدهد، و در میانه، مولانا رقصان میگوید: این همه رفتن و آمدن، چیزی جز بازی عشق نیست. ...
تصویر شاعرانه این شب
برف آرام روی شهر مینشیند، هندوانه و انار کنار شمعهای قرمز کریسمس و شربتهای ایرانی، کنار هم روی سفرهاند. سماع درونی، بیصدا اما آگاه، در دلها برپاست. ...
در این همنفسی فصلها و فرهنگها، انسان معاصر یکباره را در میان روایتهای «تولد» میبیند: تولد نور، تولد مسیح، تولد روح عاشق در نگاه مولانا؛ و همین همزمانی، شب را از «تقویم» بیرون میکشد و آن را به افسانههای زنده میکند. ...
دانش تقویمی درباره همزمانی تقریبی شب یلدای ۱۴۰۴ با روزهای نزدیک به کریسمس و پایان پاییز در تقویم میلادی.آگاهی کلی از مفهوم و نمادهای یلدا در فرهنگ ایرانی (طولانیترین شب سال، پیروزی نور بر تاریکی، آداب سفره و گردهمآیی خانوادگی).
شناخت عمومی از عرس مولانا بهعنوان سالگرد وصال او و تعبیر مرگ در اندیشه عرفانی او بهمثابه «عرس» و جشن رفتن به سوی معشوق.
نمادهای شناخته شده کریسمس در فرهنگ جهانی (شمع، و......
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن