ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ سنگین بر مزارش ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ غمگین بر مزارش ●♪♫
به من میگفت برفو دوست داره ●♪♫
به من میگفت اگه آروم بباره ●♪♫
به من میگفت این برفِ زمستون؛ همین که آب شه اونوقت بهاره ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ سنگین بر مزارش ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ غمگین بر مزارش ●♪♫
به وقت بازی تو برف زمستون؛ صدای گام هاش وقتی میشد دور ●♪♫
پی او میدویدم توی برفا؛ به من میگفت ندو لیزه زمین ها… ●♪♫
بپوشان بستر پاکش به پاکی ●♪♫
بگو با او که من با خرس کوکی؛ برای خنده هاش دلتنگ گشتیم! ●♪♫
به دنبالش همه جاهارو گشتیم… ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ سنگین بر مزارش ●♪♫
ببار ای برف… ●♪♫
ببار ای برفِ غمگین بر مزارش ●♪♫
روح رفتگان شاد برگرفته از سوگند به تو بلاگ اسکای

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۴ ساعت 19:19 توسط محمد رضا معتمدی
|
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن