خاطره‌های خوب، صندوقچه‌های پنهانِ زندگی‌اند؛
در خود نوری دارند که حتی سال‌ها بعد، تاریکی روزهای سخت را می‌شکند.
گاهی یک خندهٔ ساده، یک نگاه مهربان، یا عطری که از میان سال‌ها عبور می‌کند،
دلت را می‌برد به جایی که جهان آرام‌تر بود و نفس‌ها سبک‌تر.
پرونده:کوچه باغ.jpg

خاطره‌های خوب مثل برگ‌های طلایی پاییزند؛
هر کدام نشانی از فصلی دارند که گذشته است اما زیبایی‌اش هنوز زنده مانده است.
در ازدحام روزها، ناگهان یکی از آن برگ‌ها در دلت می‌افتد
و تو بی‌آنکه خودت بخواهی، لبخندی پنهان روی لبَت می‌نشیند.

گاهی آدمی نمی‌داند خوشبختی در همان لحظه‌های کوچک است؛
در چای عصرانه‌ای با دوست،
در گفت‌وگویی کوتاه با مادر،
در قدم‌زدنی بی‌هدف زیر آفتاب ملایم.
اما سال‌ها بعد می‌فهمد که همین‌ها
ستون‌های زیبای زندگی بوده‌اند.

خاطره‌های خوب، ما را نگه می‌دارند؛
به ما یادآوری می‌کنند که زندگی فقط سختی و عبور نیست،
که در این راهِ طولانی، لحظه‌هایی بوده
که قلبمان را روشن کرده‌اند.
و چه خوب است هر از گاهی چشم ببندیم،
یکی از آن لحظه‌های روشن را برداریم
و بگذاریم مثل آفتابی آرام
بر جانمان بتابد.

وچه باغهای  خاطره انگیز نجف آباد اصفهان

كوچه باغهای خاطره انگیز نجف آباد اصفهان

بسیاری از جوانان و کودکانی که در دهه ۶۰ به دنیا آمده اند با سریال”قصه های مجید” خاطره دارند. این سریال که از سال ۱۳۷۱ آغاز به پخش کرد توانست اشخاص بسیاری را دقایقی پای خود بنشاند

اینکه قصه‌های مجید هویتی کاملاً ایرانی دارد بیش‌تر به‌ساختار سینمایی سریال باز می‌گردد تا جوهر داستانی آن. نمی‌خواهم رابطه‌ی این سریال را با قصه‌های آقای مرادی کرمانی انکار کنم، بلکه می‌خواهم بگویم که روایت آقای پوراحمد از قصه‌های مجید کاملاً متعلق به خود اوست. شکی نیست که این تنها یکی از صورت‌های سینمایی متعددی است که داستان‌های آقای مرادی کرمانی می‌توانست به خود بگیرد. اگر مجید کرمانی بود و نه اصفهانی، چه روی می‌داد؟

بدون تردید جذابیت کار کم‌تر می‌شد، اما باز هم به جوهر سینمایی آن لطمه‌ای وارد نمی‌آمد. کارهای پیشین آقای پوراحمد گواهی بر این مدعا می باشند. او در شیوه‌ی کار خویش استقلال دارد و مقلد سینمایی هیچ فیلمساز دیگری نیست، اما به هر تقدیر، کاری که او کرده است قابلیت شگفت‌انگیز سینما را در قبول فرهنگ‌ها و هویت‌های گونه‌گون نشان می‌دهد.

آقای پوراحمد جوهر سینما را در اختیار دارد و این امری نیست که تصادفاً روی داده باشد؛ سینما به این آسانی‌ها مسخر فرهنگ‌های دیگر نمی‌شود. در میان فیلم‌هایی که در سال‌های اخیر اکران شده‌اند تنها نیاز را می‌شناسم که به اندازه‌ی قصه‌های مجید ایرانی بوده است، چرا که نیاز هم با تقرب به همان تکنیکی که آقای پوراحمد در اختیار دارد ساخته شده است. مهم همین تکنیک است که به فضا و هویت داستان امکان ظهور می‌دهد و اگرنه، چه بسیار داستان‌های خوبی که در همین مرحله‌ی دگردیسی از بین رفته‌اند.

در فاصله‌ی بین سناریو و فیلم یک مرحله‌ی دگردیسی وجود دارد. در این مرحله است که فیلم تعین پیدا می‌کند. الان برای تماشاگران سریال قصه‌های مجید بسیار دشوار است که مجید و یا بی‌بی را در چهره‌ای دیگر تصور کنند، اما این واقعیتی است که اگر قصه‌های مجید به دست هر کارگردان دیگری می‌افتاد، این دو شخصیت چهره‌هایی دیگر به خود می‌گرفتند و فیلم فضای دیگری پیدا می‌کرد. در این مرحله‌ی دگردیسی که کرم ابریشم سناریو به پروانه‌ی فیلم تبدیل می‌شود، کارگردان همه‌کاره است. این اوست که به بی‌بی و مجید موجودیتی سینمایی می‌بخشد.

در دنیای داستان، مجید فقط یک اسم است که در کنار بی‌بی، که او هم موجودیتی فراتر از یک اسم ندارد، زندگی می‌کند. خواننده‌ی داستان مجاز است که چهره‌های بی‌بی و مجید و فضای زندگی آنها را در عالم خیال بپرورد و بنابراین، این دو نفر می‌توانند به تعداد خوانندگان قصه‌های خویش چهره‌هایی متفاوت پیدا کنند؛ چهره‌هایی مجرد که هرگز وضوح و تشخص عکس‌ها و تصاویر را ندارند. اما وقتی مجید داستان، در چهره و رفتار هنرپیشه‌ای که اکنون نقش مجید را بازی می‌کند انحصار می‌یابد، دیگر امکان تخیل از بیننده دریغ می‌شود.

در نزد اغلب کسانی که فیلم رسالت (محمد رسول‌الله) را دیده‌اند، یاد حضرت حمزه ـ عموی پیامبر ـ متلازم با تجسم چهره‌ی آنتونی کویین است؛ این خصوصیت سینماست و مثل هر امر دیگری در این عالم، چه بخواهیم و چه نخواهیم، با خود حدود و اقتضائاتی دارد که از آن نمی‌توان گریخت.

اما هر داستان حقیقت یا جوهری دارد که فیلم می‌تواند به آن نزدیک و یا از آن دور شود. بنابراین، می‌توان گفت که هیچ روایت سینمایی متناسبی از جنایت و مکافات وجود ندارد، حال آنکه دربارهٔ‌ی هملت شاید چنین نباشد. تماشاگران داستان فیلم را تعقیب می‌کنند، اما این هست که سینما ماهیتی متمایز از داستان دارد، اگرچه از جوهر داستان و داستان‌سرایی بهره می‌برد.

روایت سینمایی آقای پوراحمد از قصه‌های مجید نه تنها چیزی از اصل داستان نکاسته است بلکه اساساً از حد یک داستان مصور فراتر می‌رود. او با نزدیک شدن به روح داستان‌ها، مجید و بی‌بی و دیگر شخصیت‌ها، فضاها و وقایع را آن‌سان که در وجود خود می‌یافته، باز آفریده است و حاصل کار، یک زندگی است، واقعی‌تر از آنکه بتوان در وجود آن تردید کرد.

اکنون دیگر هیچ‌کس دوست ندارد باور کند که مجید و مادربزرگش وجود خارجی ندارند؛ آنها وجود دارند، اما نه در زیر این آسمان و نه داخل این خانه‌های دلگیر. نمی‌گویم در کجا، اما بی‌بی واقعاً هست و هنگامی که مجید ـ که او هم واقعا وجود دارد ـ در سفر دچار مشکلی می‌شود و کلاغ‌ها قارقار می‌کنند، با نگرانی به آسمان نگاه می‌کند.

آقای پوراحمد برای آنکه تا این اندازه به واقعیت نزدیک شود چه کرده‌ است؟ قصه‌های مجید تا آنجا واقعی است که تماشاگر عادی را به این اشتباه دچار می‌کند که هیچ تصرفی در واقعیت انجام نگرفته است. او نمی‌داند که دشوارترین کار در سینما دستیابی به این حد از واقعی بودن و سادگی است. واقعیت حیات انسانی نیز چنین است؛ ظاهری ساده دارد و باطنی رازآمیز. هیچ عارفی داعیه‌ی گشودن این راز را ندارد که هیچ، ذات عرفان همین حیرتزدگی در برابر راز عالم وجود است.

نهایت معرفت آن است که همه چیز را همان‌طور که هست ببینیم. این کار از سینما بر نمی‌آید، اما سینما می‌تواند آیینگی کند، تا آنجا که تماشاگر به این اشتباه دچار شود که هیچ تصرفی در واقعیت زندگی انجام نگرفته است. این کار مستلزم تسخیر جوهر سینماست، زیرا همه چیز در فراشد تولید یک فیلم داستانی، ساختگی و تصنعی است. عموم فیلم‌ها قصد دارند که به چیزی فراتر از واقعیت دست پیدا کنند و سینما نیز از این توانایی برخوردار است که واقعیتی دیگر بیافریند، اما در عین حال از سینما بر می‌آید که چون آیینه‌ای صیقلی در برابر واقعیت قرار بگیرد.

آقای پوراحمد تکنیکی را می‌جسته است که او را با واقعیت یکی کند و این تکنیک را یافته است؛ با پرهیز از اسنوبیسم و احتراز از هر نوع مبالغه، و وفادار ماندن به سادگی واقعیت، هرچند بسیار سطحی و غیرسینمایی جلوه کند: شعرهای بی‌وزن و قافیه‌ای که مجید می‌گوید جزئی تجزیه‌ناپذیر از زندگی او به نظر می‌رسند، حال آنکه اگر قصه‌های مجید تا این حد به واقعیت سادگی نزدیک نشده بود، این شعرها و بسیاری دیگر از حالاتی که اکنون با شخصیت مجید در هم آمیخته‌اند به عناصری غیرسینمایی مبدل می‌شدند.

مجید شخصیت خارق‌العاده‌ای دارد، اما در عین حال قهرمان و یا ضد قهرمان نیست. او با جرأت و شهامت بسیار به همه‌ی تجربیاتی که نوجوانانی در سن و سال او را به خود جلب می‌کنند دست می‌یازد، اما میزان موفقیت او در این تجربه‌های شجاعانه درست به اندازه‌ی تماشاگرانی است که فیلم را می‌بینند، نه بیش‌تر و نه کم‌تر.

او شخصیت درخشان و بسیار دوست‌داشتنی و شگفت‌انگیز خود را از میان وقایعی بسیار بسیار ساده که در نظر اول مضامینی غیرسینمایی جلوه می‌کنند ظاهر می‌سازد، و همین است که زیباست. مجید در برابر زندگی تنهاست و جز بی‌بی کسی را ندارد، اما در عین حال میزان موفقیت و یا شکست او درست به اندازه‌ی دیگران است. دیگر بازیگرها نیز در قصه‌های مجید ادا در نمی‌آورند؛ آنها در نقش خویش زندگی می‌کنند.

زشتی‌ها و ناملایمات وظیفه دارند که واقعیت زندگی را به مجید نشان دهند، واقعیتی که در عین سادگی، بسیار پیچیده و رازآمیز است. آقای پوراحمد واقعیت را با زندگی روزمره اشتباه نگرفته است و در عین حال تلاش نمی‌کند که راز واقعیت را در فیلم‌هایش کشف کند و بنابراین، در دام پیام‌زدگی نیز نیفتاده است. شاید حرف او این باشد که: من داعیه‌ی بیان معانی بزرگ ندارم، اما می‌دانم که راز، هرچه هست، در همین واقعیت هستی نهفته است که ما در آن حضور داریم. بنابراین، بسیار ساده تلاش می‌کنم همه‌ی حجاب‌ها و موانعی را که مانع از ملاحظه‌ی واقعیت می‌شوند کنار بزنم و به واقعیت محض دست پیدا کنم.

قصه‌های مجید ریتم آرامی دارد و سال‌های سال از عالم پلنگ صورتی و تام و جری دور است. زیبایی‌اش در سادگی است و نزدیکی به واقعیت، و مثل آیینه‌ای است که در برابر زندگی خودمان قرار داده‌اند. و با این‌همه، سخت جذاب است.

طاق ضربی، هشتی، حوض، پاشویه، باغچه، بهار خواب… و لهجه‌ی شیرین اصفهانی که مثل کاشی‌های مسجد شیخ لطف‌الله زیباست. می‌بینم که با قصه‌های مجید همان‌همه انس دارم که با خانه‌مان، با برادر کوچک‌ترم و با مادربزرگم که همه‌ی وجودم، حتی خاطرات فراموش‌شده‌ام را در چادر نمازش می‌یابم، در صندوقخانه و در ته صندوقچه‌اش که مکمن رازِ ایران زمین است. و در داخل بقچه‌ای که بوی تربت کربلا می‌دهد و مرا نه به قبل‌های دور، که به همه‌ی حضور تاریخی‌ام پیوند می‌زند.

بی‌بی همان پیرزنی است که خانه‌ای به اندازه‌ی یک غربیل داشت، اما به اندازه‌ی یک آسمان آفتابی، مهربان بود؛ همان پیرزنی که چارقدش بوی عید نوروز می‌داد. یادت باشه، آقا مجید! مقصد همین‌جاست. و این سخن را محمود آقا می‌گوید که شغلش رانندگی است، یعنی شغلی که اقتضای طبیعی‌اش، شتاب‌زده از مقصدی به مقصدی دیگر رفتن است.

چقدر ایرانی است! چقدر شبیه پدر من است که اتومبیلش را در گاراژ می‌گذارد و صبح‌ها پیاده سر کار می‌رود تا از بوی کوچه‌ها محروم نماند، کوچه‌هایی که بعد از یکصد و پنجاه سال غرب‌زدگی هنوز از بوی یاسِ درختی و اقاقیا خالی نشده‌اند… و من همان مجیدم. و مجید هم ملک محمد است و هم حسن کچل. دلم می‌خواهد قصه‌های مجید را تنهای تنها تماشا کنم تا ناچار نشوم که جلوی گریه‌ام را بگیرم. دوستت دارم، ایران!

بازیگران سریال قصه های مجید با عکس جدید و بازپخش

بازیگران سریال قصه های مجید

سریال قصه های مجید محصول سال ۱۳۶۹ به تهیه کنندگی، کارگردانی و نویسندگی کیومرث پوراحمد می باشد که با حضور جمعی از بازیگران نوظهور آن زمان ساخته شد

داستان و تیزر

داستان سریال روایتگر لحظاتی از زندگی نوجوانی به نام مجید و مادربزرگش (بی بی) است

در این سریال داستان های متعددی را برای مخاطبان به نمایش می گذارند که از آن جمله می توان به ملخ دریایی، امتحان ورزش، زنگ انشاء، اردو و … اشاره کرد

پروین دخت یزدانیان (بی بی)

پروین دخت یزدانیان متولد ۱۳۰۲ در نجف آباد اصفهان ، دارای مدرک تحصیلی شش ام ابتدایی می باشد

از سال ۱۳۷۰ با ایفای نقش بی بی در سریال تلویزیونی قصه های مجید جلوی دوربین رفت و سپس در سال ۱۳۷۱ با فیلم های صبح روز بعد و شرم وارد عرصه سینما شد

متاهل بوده و صاحب سه پسر است و در نهایت در ۵ فروردین ۱۳۹۱ در ۸۵ سالگی به علت کهولت سن در نجف آباد اصفهان از دنیا رفت

  • مرحوم پروین دخت مادر کارگردان این سریال زنده یاد کیومرث پوراحمد می باشد که در بالا عکس هر دو را می بینید

مهدی باقر بیگی (مجید)

مهدی باقر بیگی (مجید) بازیگر سریال قصه های مجید

مهدی باقربیگی متولد ۲۱ دی ۱۳۵۶ در اصفهان، فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی از دانشگاه آزاد اصفهان و کارشناسی ارشد مدیریت دولتی از دانشگاه آزاد اصفهان است

سال ۱۳۷۰ با سریال قصه های مجید در نقش مجید وارد بازیگری شد و حسابی دیده شد و سال ۱۳۸۹ در سریال در مسیر زاینده رود نیز بازی کرد

سال ها پیش ازدواج کرده و ثمره ی این زندگی موفق یک پسر به نام آرش و یک دختر به نام زیبا است

او در سال ۱۳۹۲ با شرکت در انتخابات شورای شهر اصفهان توانست بیش از ۶۵ هزار رای مردم را به خود اختصاص داده و به عنوان نفر دوم به شورای شهر راه یابد

جهانبخش سلطانی (ناظم مدرسه)

جهانبخش سلطانی (ناظم مدرسه) بازیگر سریال قصه های مجید

جهانبخش سلطانی متولد ۱۳۳۰ در اصفهان، فارغ التحصیل دیگله طبیعی می باشد که با تئاتر شروع واولین بار در سال ۱۳۶۷ وقتی ۳۷ ساله بود با فیلم افق وارد سینما شد

با سریال مردان آنجلس در سال ۷۷ شناخته شد و در سال ۱۳۵۸ وقتی ۲۸ ساله بود با زهره طاعی ازدواج کرد که ثمره این ازدواج سه فرزند می باشد، دو پسر و یک دختر بنام سارا دارد

بجز بازیگری، نویسنده و کارگردانی تئاتر هم انجام داده است

مرتضی حسینی (آقا حیدری)

مرتضی حسینی (آقا حیدری) بازیگر سریال قصه های مجید

مرتضی حسینی متولد ایران، با سریال قصه های مجید در سال ۱۳۷۰ وارد قاب تلویزیون شد و با سریاا ملکاوان در در سال ۱۳۸۶ شناخته شد

جمشید صدری (مدیر مدرسه)

جمشید صدری (مدیر مدرسه) بازیگر سریال قصه های مجید

جمشید صدری متولد ۱ مرداد ۱۳۳۰ در اصفهان، دارای مدرک لیسانس آموزش ابتدایی می باشد

اولین بار با سریال قصه های مجید در سال ۱۳۷۰ جلوی دوربین رفت و با فیلم مهریه بی بی در سال ۱۳۷۳ درخشید

محمد علی میانداری (معلم ریاضی)

محمد علی میانداری (معلم ریاضی) بازیگر سریال قصه های مجید

محمدعلی میاندار متولد سال ۱۳۲۷ در شهر اصفهان، با سریال آقای مطالعه در سال ۱۳۵۲ وارد عرصه بازیگری شد

با فیلم شازده احتجاب در سال ۱۳۵۳ وارد عرصه سینما شد و در زمینه نویسندگی و کارگردانی هم فعالیت دارد

بیژن رافعی (معلم انشا)

بیژن رافعی (معلم انشا) بازیگر سریال قصه های مجید

بیژن رافعی متولد سال ۱۳۳۰ در شهر کرد، با دوبلری فعالیت خود را شروع کرد

سال ۱۳۷۰ با سریال قصه های مجید بازیگری را شروع کرد و در سریال به خاطر من در سال ۱۳۸۵ بازی کرد

حسین حشمتی (خیاط)

حسین حشمتی (خیاط) بازیگر سریال قصه های مجید

حسین حشمتی متولد اصفهان، با سریال قصه های مجید در سال ۱۳۶۹ وارد عرصه بازیگری شد و سال ۱۳۷۵ در فیلم سفر بخیر نیز بازی کرد

علیمراد کیوانداریان

علیمراد کیوانداریان بازیگر سریال قصه های مجید

علیمراد کیوانداریان پتولد ایران با سریال قصه های مجید در سال ۱۳۷۰ جلوی دوربین رفت و سال ۱۳۷۱ در فیلم شرم نیز حضور موفقی داشت

ابوالحسن زارع (آشپز)

ابوالحسن زارع متولد ایران با سریال قصه های مجید در سال ۱۳۷۰ بازیگری را آغاز کرد و با فیلم نان و شعر در سال ۱۳۷۲ وارد سینما شد

سایر بازیگران قصه های مجید

منیرالسادات لقمانی،پوران ریحانی،بهروز راهنمایی، رضا حسین زاده، رضا ایمانی، ایمان مباشرزاده، سمیرا حسینی و وحید حسینی از دیگر اسامی بازیگران قصه های مجید هستند

عوامل سریال قصه های مجید

  • کارگردان: کیومرث پوراحمد
  • دستیار کارگردان: محمد خسروی و مهرداد پوراحمد
  • سرپرست صداگذاری (طراحی و ترکیب صدا): حسین عسگری
  • نویسنده: هوشنگ مرادی کرمانی
  • مدیر فیلم برداری: فریدون مسروری
  • آهنگساز: ناصر چشم آذر
  • سرپرست تدوین: کیومرث پوراحمد و منوچهر خواجه علی
  • صدابردار: خسرو کیوان مهر و حمید پارسا حسینی
  • عکاس: فریناز فاتحی
  • تدارکات: فریدون پوراحمد و مهدی مستحسن
  • حمل و نقل: حسین سراییان
  • خدمات: محمدعلی کرمی اکنون پس از ۳۰ سال، 2 نفر از آموزگاران این سریال در یک مصاحبه به بیان خاطرات خود پرداخته‌اند؛ «محمدعلی میاندار» در خصوص بازی در این نقش به خبرنگار فارس گفت: سال ۶۷ بود که کیومرث پوراحمد نوشته‌های هوشنگ مرادی کرمانی را با شرایط اصفهان تطبیق داد و قصه‌های مجید را ساخت که همه ما در زندگی و مکتب تجربه کردیم؛ یادم می‌آید پوراحمد از بازیگران دعوت کرد تا برای تست‌ها اشتراک کنند و من هم که بازیگر تیاتر بودم به تست‌ها رفتم و برای نقش آموزگار ریاضی انتخاب شدم.

    وی افزود: خاطرات بسیاری از این سریال دارم که از جمله آنها سکانسی است که قرار بود از مجید جدول ضرب بپرسم و بلد نبود. در منزل به حفظ جدول ضرب می‌پرداخت و بازهم در کلاس درس نمی‌توانست پاسخ دهد و من هم با دانه‌های آن تسبیح معروف غلط‌هایش را می‌شمردم و بعد قرار بود به‌خاطر هر جوابی که به‌ اشتباه پاسخ می‌داد او را با چوب تنبیه کنم و چوب از کنار دستش را رد کنم اما خود مجید می‌گفت نه چوب را کف دستم بزن.

    میاندار تصریح کرد: پس از بازی در آن نقش اطفال از من بسیار می‌ترسند، اما من بسیار مهربان هستم و همه اطفال را دوست دارم. سریال قصه‌های مجید بسیار جالب بود و ماندگار شد چرا که نسبت به بقیه سریال ها متفاوت بود و با سرگذشت همه ما خاطره بازی کرد.

    یکی دیگر از افرادی که در نقش آموزگار در این سریال ایفای نقش کرد، «مرتضی حسینی» بود که در نقش‌های آموزگار ریاضی؛ ادبیات، ورزش و علوم ایفای نقش کرد.

    وی در خصوص خاطره‌انگیزترین سکانس‌های این سریال اظهار داشت: وقتی معلم ورزش مجید بودم نمره ورزش او را ۶ دادم، اما مجید اصرار داشت که نمره من کم است و یک روز بی‌بی را به مدرسه آورد و قرار شد جلوی بی‌بی از وی امتحان بگیرم.

    حسینی ادامه داد: با مجید و بی‌بی به میدان ورزش مدرسه رفتیم؛ به مجید گفتم ده توپ بسکتبال به سمت حلقه پرتاب کن و اگر چهارتای آنها وارد حلقه شد به تو ۲۰ می‌دهم، نگاهی به او کردم و گفتم اصلاً دوتا، نه اصلاً یکی از آنها را وارد سر حلقه کنی قبول است اما مجید نمی‌توانست این کار را انجام دهد و یکی از خاطره‌انگیزترین سکانس‌های سریال را رقم زد. البته با تلاش موفق شد نمره خوبی از من بگیرد اما بقیه درس‌ها را از دست داد.

    وی در پایان خاطرنشان کرد: بیش از ۳۰ سال از ساخت این سریال می‌گذرد، ما در قصه‌های مجید زندگی کردیم و خاطرات بسیاری را با آن دارم. نه‌تنها دوست دارم به قصه‌های مجید برگردم، بلکه دوست دارم به سال‌های اوایل ورودم به وزارت معارف(آموزش‌وپرورش) یعنی ۵۸ و ۵۹ برگردم چرا که عاشق آن روزها هستم.

گپ‌و‌گفت با مرتضی حسینی، آقامعلم یک مجموعه نمایشی خاطره‌انگیز

آقای حیدری، خود واقعی‌ام بود

مرتضی حسینی، بازیگر نقش آقای حیدری در مجموعه نمایشی «قصه‌های مجید» است. معلم بااخلاق، صبور و خونسردی که شیطنت بچه‌ها را با حوصله تحمل می‌کرد و در راه تعلیم به دانش‌آموزان از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد. با وجودی ‌که حسینی پس از قصه‌های مجید، بازیگری را با سریال‌هایی مانند سایه‌بان و ملکاوان ادامه داد، اما همیشه معلم ماند و همچنان هم خودش را آموزگار می‌داند و از این بابت که معلمی را رها نکرد تا به بازیگری بپردازد کاملا راضی و خوشحال است.

مرتضی حسینی، بازیگر نقش آقای حیدری در مجموعه نمایشی قصه‌های مجید است. معلم بااخلاق، صبور و خونسردی که شیطنت بچه‌ها را با حوصله تحمل می‌کرد و در راه تعلیم به دانش‌آموزان از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد. با وجودی ‌که حسینی پس از قصه‌های مجید، بازیگری را با سریال‌هایی مانند سایه‌بان و ملکاوان ادامه داد، اما همیشه معلم ماند و همچنان هم خودش را آموزگار می‌داند و از این بابت که معلمی را رها نکرد تا به بازیگری بپردازد کاملا راضی و خوشحال است.یس

مرتضی حسینی در این گفت‌وگو ازحضورش درقصه‌های مجید، علاقه‌اش به سینما،خاطراتش با زنده‌یاد کیومرث پوراحمد و نگاهش به بازیگری سخن می‌گوید. آقامعلم قصه‌های مجید درسال‌های اخیهمچنان به شغل شریف معلمی مشغول است و به همت او و تعدادی از دانش‌آموزان دهه ۶۰وهمکاری اداره نوسازی مدارس استان اصفهان،مدرسه شهید حلبیان که قدمتی۱۲۰ساله داردومجموعه قصه‌های مجید درآن تصویربرداری شده ودرحال تخریب بود،بازسازی وبه هنرستان صنایع‌دستی تبدیل‌شده است.

این روزها را چگونه می‌گذرانید؟
کماکان به شغل شریف معلمی اشتغال دارم و با یکسری از مدارس در اصفهان همکاری می‌کنم.

شما در گفت‌وگوهای قبلی‌تان از نحوه آشنایی‌تان با مرحوم کیومرث پوراحمد و بازی در مجموعه قصه‌های مجید صحبت کرده‌اید. آیا قبل از بازیگر شدن به فیلم و سینما علاقه داشتید؟
بله، بعید است کسی به سینما علاقه نداشته باشد. ما که جوانی‌مان در پیش از انقلاب گذشت، خانواده‌های مذهبی فرزندان‌شان را از رفتن به سینما منع می‌کردند، اما جوانان آن روزها هم حرمت بزرگ‌ترها را نگه می‌داشتند و هم به خواسته خود می‌رسیدند و به دنبال علائق‌شان می‌رفتند. بازی در قصه‌های مجید و آشنایی با آقای پوراحمد که استاد به تمام‌معنا بودند و در بازی گرفتن از بازیگران تخصص داشتند و خلاقیت‌شان مثال‌زدنی بود، باعث شد که اگر علاقه من به فیلم و بازیگری ۵۰‌درصد بود به صد در‌صد کامل برسد.

فیلم‌های مورد علاقه‌تان در دوران جوانی کدام بود؟
درست است که تصور بر این است که فیلم‌های قبل از انقلاب بی‌کیفیت بودند و اصطلاحا فیلمفارسی خوانده می‌شدند اما در میان این فیلم‌ها هم آثار قابل تعمق وجود داشت. خودم فیلم‌های آقای هالو، گاو و سفر سنگ را خیلی دوست داشتم‌.

در قصه‌های مجید نقش معلمی به نام آقای حیدری را ایفا می‌کردید. از سوی دیگر، شغل اصلی‌تان هم معلمی است. کاراکتر آقای حیدری چقدر به شخصیت واقعی‌تان نزدیک بود؟
خیلی‌ها که سال‌ها مرا می‌شناختند و با هم کار کرده بودیم و حتی دانش‌آموزانم می‌گفتند آقای حیدری خود واقعی‌ات است. من تلاش نکردم جلوی دوربین بازی کنم و خود واقعی‌ام بودم. روزی که جلوی دوربین رفتم با خودم قرار گذاشتم که بازی نکنم و خود واقعی‌ام باشم. به لطف خدا حضورم در جلوی دوربین هم به دل مردم نشست.

چیزی از خودتان به شخصیت آقای حیدری که در فیلمنامه طراحی شده بود اضافه کردید؟
می‌دانید که آقای هوشنگ مرادی کرمانی کتاب قصه‌های مجید را در پنج جلد نوشته بودند. نگارش فیلمنامه توسط زنده‌یاد پوراحمد در سر صحنه انجام می‌شد. دیالوگ‌ها را به ما بازیگران می‌دادند و جلوی دوربین می‌گفتند. اگر بداهه یا اضافه‌ای هم می‌گفتیم اصلا حذف نمی‌کردند، البته با لحاظ و رعایت این نکته که مسیر فیلمنامه عوض نشود. به هر حال، دست ما را خیلی باز می‌گذاشتند و آزادی عمل داشتیم. البته در کارهای بعدی‌ام با کارگردانان دیگر همین آزادی عمل را نداشتیم اما در همکاری با آقای پوراحمد، بازیگران راحت و با حس خودشان جلوی دوربین می‌رفتند.

اولین سکانسی را که جلوی دوربین رفتید و نظر و واکنش آقای پوراحمد را به یاد دارید؟
آقای پوراحمد قبل از برداشت اولین سکانس تستی از من گرفتند. سه، چهار دیالوگ‌ دادند و گفتند حرکت کن و بگو. من گفتم و آقای پوراحمد گفتند دلم می‌خواهد در کارهای من حضور داشته باشی. برای اولین‌بار هم در قسمت لباس عید بازی داشتم که البته فقط صدای من روی تصویر بود. اکثر پلان‌هایی که من بازی داشتم نهایتا با یک یا دو برداشت گرفته می‌شد. آقای پوراحمد خیلی لطف داشتند و همیشه می‌گفتند عالی عالی. روز بعد یکی از استادان تئاتر اصفهان بازی داشت و پلان بعد از شش بار تکرار گرفته شد. نوبت من که شد جلوی دوربین رفتم اما پلان چندبار گرفته شد تا بالاخره آقای پوراحمد کات دادند و پرسیدند: حسینی! چه خبره؟ چرا این‌جوری بازی می‌کنی؟! گفتم آقای پوراحمد، وقتی شما پلان استاد را با شش برداشت گرفتید گفتم شاید با من رودربایستی دارید و برای همین از کارم تعریف می‌کنید. مرحوم پوراحمد جواب داد که من با مادرم که دارد بازی می‌کند هم رودربایستی ندارم، دیگر چه برسد به شما. خلاصه که خیالم راحت شد که آقای پوراحمد از کارم راضی است و بقیه سکانس‌ها را هم با یکی، دو برداشت گرفتیم. روح‌شان شاد! همیشه از بازی‌ام اظهار رضایت می‌کردند.

فضای قصه‌های مجید در دهه ۶۰ می‌گذشت. چقدر تلاش داشتید تا چهره واقعی یک معلم دهه شصتی را نشان دهید؟
اتفاقا می‌خواهم بگویم آقای حیدری شاید چندان بامعلمان دهه شصتی شباهتی نداشت. بعضی از معلم‌ها در آن سال‌ها دانش‌آموزان را تنبیه می‌کردند که بخشی از آن در قسمت صبح روز بعد و با بازی آقای جهانبخش سلطانی در نقش ناظم مدرسه به تصویر کشیده شد. در دوران مدرسه خود من هم همیشه چند ترکه را برای ادب کردن بچه‌ها در آب حوض مدرسه خوابانده بودند. البته بچه‌ها همیشه معلمی را که در عین جدیت، با آنها رفاقت می‌کرد خیلی دوست داشتند. دانش‌آموزان قدیمی خودم می‌گویند ما هیچ‌وقت شما را از یاد نخواهیم برد. هستند کسانی که سریال قصه‌های مجید را به یاد نمی‌آورند اما مرا به‌عنوان معلم می‌شناسند، چراکه چهره من به‌عنوان یک معلم خوب در ذهن‌شان نقش بسته است.

البته آقای حیدری معلم معتدلی بود و نه خیلی بی‌تفاوت بود و نه زیادی هیجان‌زده می‌شد.
بله، خودم هم در میان خانواده و دوستان به‌عنوان یک آدم صبور و خونسرد شهرت دارم.

شما بازیگری را با سریال‌هایی مثل سایه‌بان و ملکاوان ادامه دادید. بعد از قصه‌های مجید بازیگری چه‌قدر برای‌تان جدی شد؟
همیشه دلم خواسته که نقش آقای حیدری که در ذهن مردم جاافتاده و به‌یاد ماندنی شده، خراب نشود و به همین دلیل، نقش‌هایی را می‌پذیرم که این تصویر خوب از من به‌عنوان بازیگر نقش یک معلم خوش‌اخلاق از بین نرود. خیلی خوشحالم که معلمی را رها نکردم و صرفا به‌دنبال بازیگری نرفتم. دوستی دارم که صداپیشه و هنرمند و استاد دانشگاه در اصفهان است. همیشه می‌گوید اگر به گذشته برگردم از مدرسه شروع می‌کنم، چراکه کارش آرامش‌بخش است و روی تربیت بچه‌ها اثر دارد.

پس خودتان هم اگر به گذشته برگردید تمام و کمال به بازیگری مشغول نمی‌شوید؟
شک نکنید.چندبارهم به گذشته برگردم،حاضر نیستم معلمی رارهاکنم. البته احساس می‌کنم اگر درکنار معلمی،روی کار بازیگری تمرکز بیشتری می‌کردم موفق‌تر از الان بودم و از موقعیت بهتری برخوردار بودم. با این حال، باز هم خدا را شاکر هستم که تا این مرحله جلو آمده‌ام.

مردم در کوچه و خیابان هنوز شما را به یاد می‌آورند؟
بله، با وجود تغییراتی که در چهره‌ام به‌وجود آمده، اما همچنان لطف دارند و می‌شناسند. جالب این‌که بیشتر هم از روی صدا می‌شناسند که خیلی برایم ارزشمند است. ما هرچه داریم از عنایت خداوند و لطف مردم است.

چرا بعد از قصه‌های مجید در سایر کارهای زنده‌یاد پوراحمد بازی نکردید؟
اتفاقا آقای پوراحمد دعوت می‌کردند، اما بعد از صحبت کردن، احساس می‌کردم نقش مناسبم نیست ‌و قبول نمی‌کردم.

کدام یک از قسمت‌های قصه‌های مجید را بیشتر دوست دارید؟
همه قسمت‌هایش جذاب است. الان که با یک دیدگاه متفاوت تماشا می‌کنم، همه قسمت‌ها را دوست دارم. البته قسمت ملخ دریایی را به‌خاطر حضور خانواده‌ام و پرداختش به موضوع ورزش جور دیگری دوست دارم و برایم در اولویت است. قصه‌های مجید یک مجموعه تربیتی کامل برای اولیا، دانش‌آموزان و مربیان است.


برگرفته از ممتاز نیوز ، شماها ، ویسگون ، ویکی پدیا ، کانال ایتا دکتر امیر خسروی مهر ، جام جم آنلاین ، فتوکده ، آی فیلم ،