ای دل ز کجاست این طپیدن
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅──┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊ
عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
اول نفس از نفس گسستن
اول قدم از قدم بریدن
نادیده گرفتن این جهان را
مر دیده خویش را بدیدن
گفتم که دلا مبارکت باد
در حلقه عاشقان رسیدن
ز آن سوی نظر نظاره کردن
در کوچه سینهها دویدن
ای دل ز کجا رسید این دم
ای دل ز کجاست این طپیدن
ای آفریدگار من ای خالق آسمانها و زمین، یگانه قدرت هستی تویی و من تو را میمیپرستم.
از تو سپاسگزارم بخاطر تمام نعمتهایی که به ما عطا فرموده ای بخاطر این روزهای زیبا از تو سپاسگزارم بخاطر این خبرهای خوشی که هر روز به من می دهی
بخاطر اینکه این فرزند گناهکارت را دوباره و دوباره میبخشی و فرصت تفکر دوباره به او میدهی و هر لحظه در حال تعلیم و پرورش او هستی از تو سپاسگزارم
⚡️@Mofaghyattt⚡️
⚡️گنجور⚡️
─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 16:48 توسط محمد رضا معتمدی
|
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن