بوسه باران: تجربه‌ای از لطافت و شادی در زندگی روزمره


ـــــــــــــــــــــــ
ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینهٔ نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

بازآ که در هوایت، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری! زین سایه‌برگ مگریز
کاین‌گونه فرصت از کف، دادند بی‌شماران

گفتی: به روزگاران مهری نشسته بر دل گفتم
بیرون نمی‌توان کرد حتّی به روزگاران
محمدرضا شفیعی کدکنی