آتش سوزی‌های جنگل در این سرزمین، تنها سوختن درختان نیست. فرسودن ریشه‌های حیات است و تیره‌تر شدن هوایی که با هر نفس، حق مسلم ماست. این زخم، هم بر پیکر طبیعت نشسته است، هم بر روح شهروندی که از پنجره، به‌جای افق سبز، پرده‌های خاکستری از دود و غبار می‌نگرد.‎‏‎ ...

اولین ضعف در مدیریت بحران ، ناتوانی ساختاری در شرایط بحرانی است؛ تجهیزات تخصصی، نبود پایگاه‌های واکنش سریع، دسترسی به ارتفاعات و جنگل‌های صعب‌العبور. ضعف سیاست‌گذاری و مدیریت یکپارچه، ناهماهنگی میان نهادها و فقدان فرماندهی روشن در بحران، زنجیره‌ای از تأخیر، تصمیم‌های مقطعی و مسئولیت‌گریزی را شکل می‌دهد که منجر به بحران می گردد

در کنار این کاستی‌های رسمی، بی‌مسئولیتی از سوی جامعه نیز جرقه‌های بسیاری از حریق‌هاست. روشن کردن آتش در جنگل، آتش‌زدن حاشیه جنگل برای گسترش اراضی، و...... نشان می‌دهد فرهنگ حفاظت، همچنان نحیف و بی‌پناه است، پاکسازی‌نشدن مواد سوختنی خشک و نبود آموزش عمومی به جوامع محلی و گردشگران، جنگل را به انبار باروتی بدل می‌کند که با کوچک‌ترین جرقه، شعله‌ور می‌شود.‎‏‎ ...

جبران این سوختگی، پیش از هر چیز، به استقرار نظمی نو در مدیریت طبیعت نیاز دارد؛ پایگاه‌های تجهیزات در نقاط حساس، به‌کارگیری بالگرد، خودروهای آفرود، پمپ‌ها و تیم‌های آموزش‌دیده، و طرح‌های واکنش سریع، می‌تواند شعاع گسترش آتش را به‌شدت کاهش دهد ، ایجاد کمربندهای حفاظتی، ممنوعیت روشن کردن آتش در روزهای پرخطر، و اعمال قوانین بازدارنده واقعی برای تخریب‌گران، ضروری انکارناپذیر است.‎‏‎ ...

اما هیچ سازوکاری بدون حضور مردم جان نمی‌گیرد توانمندسازی جوامع محلی، آموزش داوطلبان، تجهیزات فردی ایمن برای آنها و مشارکت‌دادنشان در تصمیم‌سازی، جنگل را از «موضوعی اداری» به «امانتی جمعی» تبدیل می‌کند. احیای پس از حریق، با کاشت گونه‌های بومی، مدیریت خاک سوخته، و پایش درازمدت، باید مانند مرهمی پیوسته بر این زخم‌ها نهاده شود، نه پروژه‌های نمایشی و زودگذر.‎‏‎ ...

آتش سوزی جنگل‌ها، حلقه‌های از زنجیر بحران آلودگی هواست؛ دود و ذرات معلق از حریق، در کنار آلاینده‌های ناشی از ترافیک و صنعت، لایه‌های خفه‌کننده بر شهرها می‌گستراند و بیماری‌های تنفسی و قلبی را فربه می‌کند. در بسیاری از کلان‌شهرها، تراکم خودرو، سوخت‌های پرآلاینده و فرسودگی ناوگان، کیفیت هوا را به مرزی می‌رسانند که هشدارها تنها روی تابلو نیست، بلکه احساس روزمره سرفه و تنگی نفس است.‎‏‎ ...‎‏‎ ...

کمبود فضای سبز نیز این وضعیت را تشدید می کند؛ شهرهایی که فضای سبز خود را از دست می‌دهند به کاشت درخت و ایجاد باغ‌راه و پارک بها نمی‌دهند، از نعمت «ریه‌های زنده» محروم می‌شوند. جایگزینی درختان بومی با گونه‌های ناهماهنگ و صرفاً زینتی یا کاشت نمایشی برای آمار، بدون توجه به پیوستگی اکولوژیک، به‌جای درمان، به تعمیق بحران کمک می‌کند.‎‏‎ ...

اصلاح این وضعیت، ترکیبی از سیاست سخت و اقدامات فرهنگی را می‌طلبد؛ کاهش واقعی آلاینده‌ها از مسیر نوسازی ناوگان، کنترل صنایع، بهینه‌سازی سوخت و توسعه حمل‌ونقل عمومی، تنها راه سبک‌کردن بار هواست. گسترش کمربندهای سبز پیرامون شهرها، احیای باغ‌ها و بوستان‌های درون شهری، و نگاه‌کردن به هر درختی به‌عنوان زیرساخت حیاتی نه تزیین شهری، می‌توان سرسبزی از دست‌رفته شهرها را به ما بازگرداند.‎‏‎ ...‎‏‎ ...

هر فرد و جمعی، کاهش مصرف، کاستن از وابستگی به خودروی شخصی، پیوستن به پویش های درختکاری مسئوله (با گونه های بومی) و مطالبه از مدیران برای شفافیت در برنامه های محیط زیستی، برای هر شهروندی از تماشاگر منفعل، به کنشگری آگاه می شود. آسمان پاک و جنگل سبز، در ادبیات این سرزمین، نمادهایی از بهشت ​​بوده است. امروز، پاسداری از این دو، نه صرفاً ذوق شاعرانه، که وظیفه‌های مدنی و نشانه‌ای از بلوغ یک جامعه می باشد.