مطالبی در خصوص مجسمه های فردوسی
🔸مجسمه فردوسی را نه در مشهد نصب کردند نه به تهران دادند . برگرفته از خبر مشهد . فارس . مهر . میراث مکتوب . امرداد نیوز .
🔹مجسمه بزرگ فردوسی در حال خاک خوردن است. شهردار منطقه ۲۲ تهران گفت: حدود پنج ماه است که شهرداری تهران پیگیر انتقال مجسمه فردوسی از مشهد است. قرار بود این مجسمه در دانشگاه فردوسی مشهد نصب شود اما مدیران شهری گفتند که این امر رخ نداده و مجسمه در حال ازبینرفتن است.
🔹شهردار منطقه ۲۲ میگوید که نه در مشهد از آن استفاده کردند و نه آن را برای نصب در ارتفاعات چیتگر یا دریاچه شهدای خلیجفارس به شهرداری دادند.
داستان پنج تندیس و سردیس فردوسی
از زمان احداث میدان فردوسی، سه مجسمه مختلف از فردوسی در آن نصب شد که هرکدام سرنوشتی متفاوت داشتهاند. اما اینها اولین مجسمههای فردوسی نبودند و دو مجسمه دیگر داستان شیرین و تلخی دارند.
میراث مکتوب- هشتاد سال از عمر میدان فردوسی در تهران میگذرد. میدانی که از زمان احداث، سه مجسمه مختلف از فردوسی در آن نصب شد. هر یک از این مجسمههای ارزشمند، سرنوشتی متفاوت داشتهاند.
روز سهشنبه، دهم مهرماه سال ۱۳۲۴، اولین مجسمه فردوسی که توسط پارسیان هندوستان به ملت ایران اهدا شده بود، در میدان تازهتأسیس فردوسی نصب شد. این تندیس به پیشنهاد پشوتن مارکار، یکی از تجار زرتشتی هند که عاشق ایران بود، ساخته شده بود. پارسیان هند از نخستین ایرانیانی بودند که پس از هجوم اعراب به خارج از ایران مهاجرت کردند و پس از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال، هنوز هم زرتشتی هستند و عاشق ایران ماندهاند.
عملیات ساخت میدان فردوسی که روز دهم بهمنماه، همزمان با جشن سده، آغاز شد. هشت ماه بعد، میدان آماده شد و محسن صدرالاشراف، نخستوزیر وقت ایران، از اولین مجسمه پردهبرداری کرد. نکته جالب این است که ملکالشعرای بهار، که از مهمانان مراسم بود، شعری درباره فردوسی سروده بود و آن روز برای حضار خواند. این مجسمه به مدت چهارده سال در میدان فردوسی باقی ماند و شاهد تحولات پایتخت ایران بود، تا اینکه به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران منتقل شد.
شانزدهم خردادماه سال ۱۳۳۸، مردم تهران مجسمه جدیدی که به مدت سه روز زیر یک روکش سبز پنهان شده بود را دیدند. شهرداری تهران این بار مجسمه برنزی فردوسی را بدون تشریفات خاصی در فضای نوسازیشده میدان نصب کرده بود و منتظر اتمام کارهای بازسازی بود تا از آن پردهبرداری کند. این مجسمه که اثر غلامرضا رحیمزاده ارژنگ بود، پنج تن وزن و سه متر و نیم ارتفاع داشت _شهرداری تهران هزینه ساخت آن را شصت هزار تومان اعلام کرده بود_ فردوسی ایستاده بر روی یک پایه سنگی هشتمتری قرار گرفته بود. به مناسبت آوردن مجسمه جدید، میدان را بزرگتر کردند و حوض و فواره به آن اضافه کردند.و برای اینکه مجسمه در شبها بدرخشد، آنجا را نورپردازی کردند. این اثر دوازده سال در پایتخت باقی ماند و بعد به میدان فردوسی مشهد منتقل شد و امروز پنجاه و سه سال است که این مجسمه در خراسان جا خوش کرده است.
یکی از مجسمههای فردوسی اما، کیلومترها دورتر و در ایتالیاست؛ تندیسی از جنس مرمر که در سال ۱۹۵۸ در شهر رم توسط ابوالحسن صدیقی ساخته شده است. جالب اینجاست که صدیقی، خالق سومین مجسمه میدان فردوسی در تهران نیز بود.
به پیشنهاد محمدرضا شاه، انجمن آثار ملی ایران از صدیقی درخواست کرد تا تندیس جدیدی به همان سبک و سیاق مجسمه رم خلق کند تا پایتخت صاحب یک فردوسی مدرن شود. بدین ترتیب، تندیس جدید با ارتفاع سه متر و سیوپنج سانتیمتر به صورت یکتکه ساخته شد و بر روی سنگی خارا که از کوه الوند به تهران منتقل شده بود، نصب گردید. در روز دوشنبه، پنجم مهرماه سال ۱۳۵۰، جعفر شریفامامی، رئیس مجلس سنا، از سومین و آخرین مجسمه فردوسی پردهبرداری کرد. این بار، حکیم بزرگ کشورمان، فردوسی، یک دوست کوچک نیز همراه خود داشت: زال، کودکی که در کوه رها شده بود و در دامان سیمرغ پرورش یافته بود.
اما اینها اولین مجسمههای فردوسی نبودند. دو مجسمه دیگر داستانهایی شیرین و تلخ دارند.
درسال ۱۳۱۳ شمسی، زمانی که علاقهمندان به فرهنگ ملی ایران تلاش میکردند به نحوی در کنگره بینالمللی فردوسی شرکت کنند، سردیسی از فردوسی که به مناسبت جشن هزاره فردوسی در ایران به سال ۱۳۱۳ شمسی و با کمک دانشجویان ایرانی به ” لورنزی” مجسمه ساز فرانسوی سفارش داده شد و در ۲۸ خرداد ۱۳۱۵ خورشیدی در جلوی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران (باغ نگارستان فعلی) نصب شد. اما چرا؟
دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه هر کدام از ۲۰ تا ۱۰۰ فرانک پول جمع کردند تا با این مبلغ مجسمهای از فردوسی بسازند و با تقدیم آن به این کنگره به گونهای نقش خود را از فرسنگها راه دور در بزرگداشت یاد شاعر حماسهسرای ایران نقشی داشته باشند. ۱۵ هزار فرانک جمعآوری شد، اما آنها فکر نمیکردند استاد مجسمهساز معروف فرانسه لُرنزی با این مبلغ کار را آغاز کند.
چند نفری از دانشجویان هدفشان را برای لرنزی گفتند و از مبلغ اندک پساندازشان صحبت کردند، و برخلاف تصور آنان لرنزی قبول کرد مجسمه فردوسی را بسازد؛ و درخواست کرد برای اینکه بتواند تصوری داشته باشد، یک نفر اشعار فردوسی را برایش بخواند. ابراهیم چهرآذری، به درخواست لرنزی مجسمهساز، شعرهای فردوسی را برای او خواند تا این استاد بتواند با الهام از اشعار حماسی فردوسی تصویری از چهره او را طراحی کند. جالب است که این طراحی بدون دیدن تصویری شبیه به طراحی صدیقی از فردوسی است.
شعرخوانی چهرآذری برای لرنزی هفتهها طول کشید، تا استاد توانست به طرحی از چهره شاعر حماسهسرای ایرانی برسد. مجسمه ساخته و برای برگزاری کنگره بینالمللی فردوسی به تهران فرستاده شد، و در نهایت به عنوان هدیه محصلین ایرانی در فرانسه، آن را جلوی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در دانشسرای عالی (مجموعه باغ نگارستان) در فضایی که به گلگشت فردوسی معروف شد، نصب کردند. این مجسمه از آن روز تاکنون که حدود ۷۰ سال از تاریخ نصبش میگذرد، همچنان در فضای باز محوطه باغ نگارستان ایستاده است و چندین نسل با آن عکس گرفتهاند.
یکی از مجسمهها اما سرنوشت تلخی داشت. مجسمه فردوسی سوار بر بال سیمرغ اثر ابوالحسن صدیقی و حسن علی وزیری که در این عکس در تهران و حوضخانه مدرسه صنایع مستظرفه است، هنگام جابهجایی در دهه چهل خورشیدی شکسته شد و اثری از آن برجا نیست.
در روز 17 خردادماه 1338 خورشیدی، از تندیس فردوسی در میدانی به همین نام در تهران پردهبرداری شد.
تندیس باشکوه فردوسی دیرزمانی است که از بلندای میدان چشم به خیابانی دوخته است که گاه در هیاهو و آمدورفت شتابان رهگذران، تاریخ خود را از یاد میبَرد! این تندیس که از کارهای ماندگار ابوالحسن صدیقی نقاش و تندیسساز نامی ایران (زادهی ۱۳۷۴- درگذشته ۱۲۷۳خورشیدی) بهشمار میآید، سومین تندیس فردوسی در ایران است.
ساخت نخستین تندیس فردوسی در فرانسه؛ نخستین تندیس از این شاعر بزرگ پارسیگوی، در سال ۱۳۱۳ و به کوشش گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه از سوی یک استاد تندیسساز فرانسوی به نام « لرنزی» ساخته شد. در این سال قرار بود يک کنگره بينالمللی برای بزرگداشت فردوسی در تهران برگزار شود. از ماهها پیشتر شماری از دانشجويان ايرانی مقيم فرانسه به آمادهسازی کوشیدند تا در اين کنگره پررنگ شرکت کنند. با همفکری آنها قرار شد که برای ساخت و فرستادن پیکرهای از حکيم ابوالقاسم فردوسی، کمکهای مالی دانشجويان گردآوری شود.
سرانجام به کوشش ۴۱۰ دانشجوی ايرانی مقيم فرانسه ۱۵ هزار فرانک گردآوری شد که در اين ميان هر دانشجو میانگین ۲۰ تا ۱۰۰ فرانک را برای ساخت اين تندیس گردآوری کرد تا دستمزد بالای اين مجسهساز فرانسوی برآورده شود. اين تندیس در محوطه باغ موزه نگارستان در میدان بهارستان جا دارد.
ساخت دومین تندیس فردوسی بزرگ به کوشش پارسیان هند؛ دومين تندیس فردوسی که در ايران جاسازی شد، دیرینگی بيش از تندیس نخست داشت که به شوند رخداد جنگ جهانی دوم جاسازی آن با دیرکرد در سال ۱۳۲۳ خورشیدی انجام شد. در سال ۱۳۰۵ خورشیدی شماری از پارسیان هند ساخت پیکرهای از فردوسی را به یک تندیسساز هندی سفارش میدهند.
ساخت اين تندیس به وزن دو و نيم کيلوگرم و بلندای بيش از ۲ متر در سال ۱۳۱۹ به پايان میرسد. اما رویداد جنگ جهانی و صادر نشدن پروانه ترخيص آن از هند به ايران، نصب تندیس را به تأخير میاندازد. در ۱۰ بهمن ۱۳۲۲ خورشیدی کلنگ ساخت پايهی تندیس زده میشود و سرانجام با یاری انجمن روابط فرهنگی ايران و هند دومين تنديس حکيم فردوسی روز ۱۰ بهمن ۱۳۲۳ در محلی که از آن زمان نام ميدان فردوسی تهران را می گيرد، پایهگذاری میشود.
این تندیس در سال ۱۳۳۷ به دانشکده ادبيات دانشگاه تهران جابجا شد. میان این جابجایی پیکرهی هندی و ساخت تندیس جدید، پیکرهای دیگر از سراینده شاهنامه در ميدان فردوسی تهران جاسازی شد. زندهیاد«فريدون صديقی» فرزند استاد ابوالحسن صديقی دربارهی این تندیس میگويد: «دومين تندیسی که در ميدان فردوسی چند گاهی جاسازی شد، زشت و دارای نابسامانی آناتومی و ساختاری بود و اين تندیس در سال ۱۳۳۸ با جاسازی تندیسی زيبا و تاريخی از پدرم گویا به مشهد جابهجا شد و اکنون در اختيار اداره ميراث فرهنگی استان خراسان رضوی است».
فريدون صديقی که خود نیز از پیکرهتراش بهنام و توانمند کشور بهشمار میآید در این باره میگوید: «ساخت سومين تندیس ميدان فردوسي تهران سال ۱۳۳۷ از سوی انجمن آثار ملی در قراردادی به پدرم که در آن زمان در ايتاليا به سر میبرد، سپرده شد و آغاز سال ۱۳۳۸ ساخت آن به پايان رسيد. جنس اين پیکره از سنگ مرمر (کاررا) و بلندای آن بيش از ۳ متر است.
در بخش پايين اين تندیس، پيکر کودک «زال» نگاره شده و آنگونه که در شاهنامه آمده «زال» به روی کوه قاف بزرگ شده بود که بر همين پایه من که از سوی پدرم مأمور جاسازی تندیس بودم، تخته سنگی را با ۵۹ تن وزن از کوه الوند در استان همدان با کمک مسوولان جابه جا و به تهران آوردم و اين مجسمه روی اين قطعه سنگ نتراشيده جاسازی شد. جاسازی اين مجسمه خوردادماه ۱۳۳۸ به پايان رسيد و اکنون اين مجسمه با وجود ۲ بار مرمت در سالهای ۸۴ و ۸۸ با فرسايش و نابودی روبهرو است و بايد با جابهجایی اين تندیس به موزه و ساخت جایگزین آن به نجات آن اندیشید…».
نخستین ماه هر سال و نیز نوزدهمین روز هر ماه به نام فروردین (فروهر یا فروشی) است. بر گرفته از فره وهر fravahr به چم (:معنی) پیش برنده و پیش کشنده است. «فروردین» به زبان پهلوی «فرورتن»، گرفته شده از پارسی باستان؛ «افرورتینام» و به چم فروردهای پاکان و فروهرهای پارسایان است. فروردین همان فروهر است. فروهر ذرهای نوراهورایی است که در بدن هرکس نهاده شده تا روان را به راه راست راهنمایی کند. فروهر هیچ گاه آلودگی به خود نمیپذیرد. این ذره در آغاز پاک و بدون آلودگی بوده و همیشه هم پاک خواهد ماند و هرگز هیچ آلودگی و ناپاکی را به خود نخواهد گرفت. پس از مرگ بدن، فروهر راه بالا را میپیماید، به سرچشمه خود میپیوندد. چه نیکو است در این روز جامه نو پوشیدن و به یاد درگذشتگان بودن.
زرتشتیان در این روز جامه (:لباس) نو میپوشند و از درگذشتگان خود یاد میکنند. بنا بر اندیشه زرتشتیان فروهر روان مردگان و نیز روان آنانی است که هنوز زاده نشده اند.
جایگاه فروهر نزد خداست و هنگامی که کسی میمیرد. روان او به فروهر او می پیوندد و هنگامی که کسی زاده می شود نیز روان از فروهر جدا و به تن او در جهان مادی میپیوندد.
بنابر اوستا انسان دارندهی پنج نیروی است که بخشی از آنها میرا و بخشی دیگر نامیرا هستند این نیروها چنیناند:
1- نیروی اهو: در فارسی این واژه را میتوان به جان معنی کرد که نیروی پویایی، جنبش و زندگی است. این نیرو با جسم انسان پدید آمده و با مرگ تن، نابود میشود.
2- نیروی دئنا: در فارسی میتوان این واژه را به دین یا وجدان، معنی کردهاند. وارون(:برخلاف) «اهو»، این نیرو را آغاز و پایانی نیست. این نیرو با زاده شدن انسان، در او، دمیده میشود و با مرگ به جهان مینوی میرود. وجدان نهاد آگاه و خدایی انسان است و انسان را از کارهای ناروا، بازمیدارد.
3- نیروی بئوذ: نیروی ادراک، فهم و هوش است. این نیرو قوهی تشخیص نیک از بد است.
4- نیروی اورون: این نیرو در فارسی، به روان معنی شده است. بر روان است تا به یاری نیروی بئوذ، راه نیک را بپذیرد و از بدی پرهیز کند چراکه در جهان واپسین، روان است که بازخواست میشود. در پی نیکی، فرجامی نیک و در پی بدی، سرانجامی بد خواهد داشت.
گل تاج خروس نماد فروردین روز است.
سرودهی مسعود سعد سلمان، بر پایهی کتاب بندهش
فروردین است و روز فروردین
شادی و طرب را کند تلقین
ای دو لب تو چو می، مرا می ده
کان باشد رسم روز فروردین
اندرزنامه آذرباد مهراسپندان (موبد موبدان در روزگار شاپور دوم)
سوگند مخور و آن روز، یزش فروهر پارسایان کن تا خشنودتر باشد.
اندرزنامه آذرباد مهر اسپندان در سرودهی استاد ملکالشعرای بهار:
مخور هیچ سوگند در (فروردین)/ که زشت است، ویژه به روزی چنین






. خدای نور،