این تمدن که مرزهایش فراتر از قفقاز، سیحون و جیحون، میانرودان و دریای پارس و عمان بود سرزمین‌های زیادی را فرا می‌گرفت که به جرات می‌توان گفت، میله‌گذاری حوزه تمدنی آن بسیار دشوار است.

عظیم اشرفی در ضمیمه فرهنگی امروز روزنامه اطلاعات نوشت: به طور کلی دو تمدن مهم و موفق برای مردمان فلات ایران ثبت تاریخ شده است: تمدن پیش از دوره اسلامی که در دوره ساسانی به‌نام تمدن ایرانشهری خوانده شده و دیگر تمدن ایرانی ـ اسلامی که در دوره سامانیان با آمیختن عقل و برهان با وحی و ایمان بنیاد یافت و صدها سال بر بسیاری از سرزمین‌های دیگر تاثیر گذاشت.

بسیاری از تاریخ دانان غیرایرانی از این دو تمدن یاد کرده‌اند. از جمله ابن‌ خلدون تونسی که نقد علمی و منطقی را در شناخت اخبار و سنجش رویدادهای تاریخی به کار می‌گیرد و جدا از وی منابع و افراد مختلفی از جمله کتزیاس پزشک و مورخ دربار داریوش دوم، گزنفون، توسیدید، استرابون، سیسرون، پلوتارک و نیز منابع آرامی، سریانی، پهلوی، روایات ساسانی در ادبیات عرب، تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی، آثار ابن اثیر و بیرونی و … از اهمیت وجود تمدن فلات پارس‌سخن به میان آورده‌اند.

این تمدن که مرزهایش فراتر از قفقاز، سیحون و جیحون، میانرودان و دریای پارس و عمان بود سرزمین‌های زیادی را فرا می‌گرفت که به جرات می‌توان گفت، میله‌گذاری حوزه تمدنی آن بسیار دشوار است. بسیاری از باستانشناسان تمدن‌هایی از جمله «سیلک» کاشان متعلق به ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، «تپه حصار» دامغان مربوط به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد و «تپه گیان» نهاوند از دوره‌ای بین ۱۴۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد را بررسی کرده‌اند.

امپراطوری هخامنشی با دست یافتن به مصر، لیبی و تمدن‌های بین‌النهرین، دره سند، سوریه و آناتولی بزرگ‌ترین امپراطوری زمان خود بود که تا آن زمان جهان به خود ندیده بود. شاهان هخامنشی پیروزی‌های نظامی و سیاسی‌شان را با ساختن بناهای شکوهمند گرامی داشتند، این ساختمان‌ها نه تنها ثروت پارس‌ها، بلکه تاثیرهای فرهنگی در بخش‌های مختلف امپراطوری را نیز نشان می‌داد.

البته معماری خشت و گل و آجری ایران باستان در برابر معماری سنگی رم و یونان می‌تواند دلیلی باشد که با وجود کشف بی‌شمار آثار تاریخی تمدن باستانی ایران، از جمله نبشته‌هایی بر سنگ، چرم، زیورآلات سکه‌ها، مجسمه‌های مفرغی، کتیبه‌های سلطنتی، بیزانسی، مسیحی، سریانی، مانوی، ارمنی و نیز تخت‌جمشید قلب پارس‌ها، پاسارگادنقش رستم، و سنیم کاریز و آبراهه‌ها و راه‌های ارتباطی، آنچه برجای‌مانده با عظمت تمدن تاریخی ایران چندان همخوان نیست.

از قول کتزیاس گفته شده که شاهان هخامنشی، آب هفت رود قلمرو خود را در هفت ظرف بلورین قرار داده بودند و در نوروز، سفرای سایر کشورها از آن دیدن می کردند. این هفت رود را دجله، فرات، جیحون، سیحون، نیل، سند و دانوب نام برده است.

«گروسه» مورخ فرانسوی درباره ایران می‌گوید: «ایران خود را به ما چون باستانی‌ترین تمدن جهان نشان می‌دهد، چراغی که در سپیده‌دم تاریخ ایران روشن شده هرگز خاموش نگردیده است.» ایران همواره با تمدن‌های دیگر در داد و ستد بوده چنانچه نجوم را از بابلی‌ها، طب را از هند و یونان گرفت و با نبوغ دانشمندانش ابداعات بسیار بر دانش آنان افزود (چنانچه بعدها ابن‌سینا طب جالینوسی و هندی را فرا گرفت و با استعدادها خارق‌‌العاده خود بنیانگذار طبی شد به‌نام «طب‌سینایی» که تا قرن پانزدهم در اروپا رواج داشت و گفته‌اند که قانون ابن‌سینا دومین کتابی بود که با ماشین چاپ، چاپ شد.)

در حوزه تمدنی ایرانشهری به دلیل وسعت جغرافیایی زبان‌های متنوعی وجود داشت، از جمله فارسی‌ باستان، اوستایی، پهلوی اشکانی، فارسی میانه (پهلوی ساسانی)، سغدی، خوارزمی، سکایی، و زبان آرامی که با تصرف بابل به دست کوروش در قلمرو هخامنشی قرار گرفت و به عنوان زبان دیوانی شاهنشاهی نوبنیاد هخامنشی برگزیده شد. (زبان آرامی عضوی از زبان‌های سامی است با ۳۰۰۰ سال قدمت که بخش‌هایی از کتاب دانیل و عزرا و کتاب تلمود قوم یهود با این زبان نگاشته شده است).

شاهان ایرانی در برابر مراکز تعلیم رم شرقی، مدرسه‌ای در گندی شاپور تاسیس کردند و فیلسوفان و دانشمندان مسیحی، هندی، یونانی در آنجا به تدریس و تحقیق اشتغال داشتند و در همین جا بود که با بررسی زیج هندی «آرکَند» و «مجطی» بطلمیوس، زیج هندی را دقیق‌تر یافتند و سپس زیج کامل‌تری بر پایه آن ترتیب دادند و «زیج شهر یاران» تألیف شد. گندی شاپور تا زمان عباسیان و تاسیس بیت‌الحکمه همچنان به کار خود ادامه داد.

تالیفات بسیاری از معلمان اسکندریه یعنی شهری که محل تلاقی جریان‌های فکری ـ فرهنگی یونانی، یهودی، بابلی و مصری بود به زبان سریانی ترجمه شد و به انطاکیه رسید و از آنجا به مناطق شرقی‌تر انتقال یافت.

آوازه فرهنگ و تمدن و قدرت ایرانی و شهرت دانش مغان، مشتاقان را متوجه این تمدن می‌کرد. از قول ابن خلدون گفته شده که علومی که از ایرانیان به مسلمانان رسید، در قرون وسطی و عهد رنسانس مورد توجه اروپائیان قرار گرفت.

شکوه و فروغ تمدن ایرانشهری و کلاً پیش از دوره اسلامی چنان بود که بعد از ساسانیان، بسیاری خود را منسوب شخصیت‌ها و سلسله‌های پیش از اسلام می‌‌دانستند. از جمله صفاریان خود را به انوشیروان، طاهریان به رستم، پسران بویه ماهیگیر به بهرام گور و … نسبت می‌دادند.

نقش ایرانیان در فرهنگ و تمدن بشری

در جای جای جهان باستان نقش ایرانیان در فرهنگ و تمدن بشری انکارناشدنی است و در کتاب دینکرد زرتشتیان از نقش ایرانیان در این مورد یاد شده است در معماری، ریاضی (از جمله تقسیم‌بندی محیط دایره به ۳۶۰ درجه، عدد پی)، داروسازی، شناخت بخش مادی بدن (تن) و بخش مجرد آن (روان) و سیستم اداری پیچیده یک امپراطوری بزرگ، ایرانیان مورد توجه دنیا بوده‌اند.

جرجی زیدان مورخ مصری منشاء برخی آثاری که بعد از دوره ساسانی، در دوره اسلامی به طبع رسیده است را از دوره پیش از اسلام می‌داند، از جمله این آثار می‌توان از وامق و عذرا، کارنامه اردشیر، سندباد‌نامه، یادگار زریران و از همه مهم‌تر خدای نامک را نام برد. البته موبدان زرتشتی هم پس از دوره ساسانی، کتاب‌های دینی خودشان را که به زبان پهلوی بود جمع و مدون کردند. از جمله بندهش، بهمن یشت، یادگار جاماسپ، تا از پراکندگی و آسیب در امان باشد. با این وجود، نبود کاغذ در ایران باستان، نوشته‌های کشف شده را در حد کتیبه‌ها، سنگ‌نبشته‌ها و چرم‌‌نبشته‌ها و… محدود می‌کند.

یاد‌آوری این نکته لازم است که کاغذ در قرون دوم میلادی در چین اختراع شد و صدها سال بعد، در قرن دوم هجری از چین به سمرقند وارد شد و از آنجا به مرو، بغداد، نیشابور… رسید، و این در حالی بود که اروپائیان خیلی بعد از ایرانیان به کاغذ دست یافتند.

ایرانیان در دوره باستان بر چرمی تغییر یافته به نام پارشمن می‌نوشتند و معروف است که از دو نسخه اوستا که بر چرم نوشته شده بود، یک نسخه در کتابخانه دژ نپشت تخت‌جمشید سوزانده شد و نسخه دیگر از کتابخانه شیز در تخت‌سلیمان توسط یونانیان برای ترجمه به یونان برده شد.

اگر نگاهمان را متوجه ایران دوره اسلامی کنیم درمی‌یابیم که کمتر از ۲۰۰ سال پس از سقوط ساسانیان، ایرانیان دین جدید را پذیرفته بودند، در حالی که تمایلی به پذیرش فرهنگ نژادی قوم غالب و حاکم نداشتند و به هیچ وجه زیربار برتری نژادی قوم فاتح نمی‌رفتند. شواهدی در تاریخ بخارا، تاریخ سیستان‌ حتی تاریخ طبری، نشان می‌دهد که رفتار تحقیرآمیز اعراب به ویژه بنی‌امیه در تلاش ایرانیان برای بازگشت به استقلال و قدرت خود موثر بوده است و دیگر اینکه در دو عنصر مهم ملیت یعنی زبان و تاریخ با قوم حاکم در تعارض بودند و این موجب مقاومت‌های فرهنگی (شعوبیه، اسماعیلیه، عرفان، تشیع) و نظامی (سندباد و استاذ سیس در خراسان، مازیار در مازندران، بابک در آذربایجان و المفتح در ماوراء‌النهر) شد.

دلایل پیدایش شعوبیه

پیشگامان شعوبیه گروهی بودند که اعتقاد داشتند بین اقوام و امم مختلف تفاوتی نیست. یعنی هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد. استدلال ایشان به آیه 13 سوره حجرات بود که خداوند می‎فرماید: «یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و اُنثی و جعلناکم شعوباً و قبائلَ لتعارفوا، انّ اکرمکم عندالله اتقیکم، ان الله علیم خبیر.» به عقیده شعوبیه برتری انسان به تقواست. این آیه و این استدلال وسیله‎ای در دست شعوبیه بود که با سلطه‎طلبی بنی امیه و حتی بنی‎عباس مقابله کنند و هویت خود را محفوظ دارند. ولی بعداً گروهی از شعوبیه ادعا کردند که نژاد ایرانی برتر از نژاد عرب است.

سؤالی که ممکن است مطرح شود این است که چرا نهضت شعوبیه پس از تصرف ایران به وسیله اعراب ظهور کرد؟

پاسخ این سؤال را باید در نکته ذیل جستجو کرد:

در جریان تحولات پیشین، هویت ایرانی در معرض تهدید قرار نگرفته بود، آنچه اتفاق افتاد یک تحول سیاسی بود و مهاجمین پس از گذشت مدتی خود در فرهنگ ایرانی ذوب شدند ولی در حمله اعراب چنین نبود. اعراب اسلام را با خود آورده بودند که یک نهضت دینی و فکری و یک آیین نجات‎بخش بود و همین امر باعث پیروزی سریع و شگفت‎آور اعراب شد. این در حالی بود که از سوی دیگر حکومت تحت عنوان خلافت مستقر شده بود و هر وقت برای حکومت توجیه ایدئولوژیک وجود داشته باشد، نفوذ آن عمیق و ریشه‎دار است و خیلی تفاوت دارد با سلطه‎ای که فقط دارای جنبه سیاسی صرف است. ضمناً اگر این حکومت آن چنان که در زمان بنی‎امیه بود، حکومتی ظالمانه با صبغه دینی، باشد روشن است که تاثیر و نفوذ آن زیاد خواهد بود.

در مجموع، فرهنگ وتمدن عرب اگرچه تا قبل از ظهور اسلام، ویژگی های مثبت زیادی نداشت اما با اسلام این وضعیت تغییر کرد و شاهد بهبود وضعیت ایشان و توسعه قلمرو و نفوذشان می باشد. درهمین ارتباط است که حضرت علی علیه السلام ضمن خطبه ای می فرماید:

«خداوند حضرت محمد (ص) را فرستاد در حالی که ترساننده جهانیان و امین وحی بود و در آن زمان شما ای گروه عرب در بدترین دین و بدترین جایگاه می‎زیستید. در میان سنگلاخهای خشن و مارهای زهرآگین اقامت داشتید. آب سیاه می‎نوشیدید و غذای ناخوشایند می‎خوردید، خون یکدیگر را می‎ریختید و از خویشاوندان دوری می‎کردید. بتها در میان شما نصب شده و از گناهان دوری نمی‎کردید.»[1] (فیض الاسلام، خطبه 26)

البته بعضی از صفات نیک که لازمه زندگی بیابانگردی است در بین اعراب وجود داشته از قبیل مهمان‎نوازی و حمایت جار و پناهنده، سخاوتمندی … شعر و سخن نیز در بین همین صحرانشینان بود و اهل قراء و شهرها حتی در جوامع پیشرفته عرب مثل سرزمین حیره و غسّانی از این ویژگی بهره کمتری داشتند.

گروه کمی از عربها یکجانشین بودند که به ایشان اهل المدر می‎گفتند. مدر به معنی گل است، یعنی کسانی که از خشت و گل برای خود خانه ساخته‎اند. این گروه در نواحی خاصی از سرزمین عربستان که تا حدی حاصلخیز بود ساکن بودند. بعضی از ایشان در واحه‎های کوچک به شغل کشاورزی اشتغال داشتند بعضی بر سر راههای تجاری می‎زیستند و گروهی نیز در قسمت جنوبی عربستان گرد آمده بودند. از بروکلمان آلمانی نقل شده (تاریخ الشعب الاسلامیه، ج1، ص 11) که سابقه تمدن در این نواحی به دو هزار سال قبل از میلاد مسیح می‎رسد. در سرزمین یمن آبادی و تمدن و فرهنگ بیشتر بود و سرزمین مزبور مدتها توسط ایرانیان اداره می‎شد.

بدین ترتیب مشخص می شود که راز اصلی این پیروزیها، دین اسلام و دستورهای این آیین آسمانی بود. مردم سرزمین‎های مختلف، با آگاهی از تعالیم اسلام و مقایسه آن با نظامها و سنتهای نامناسبی که در جوامع خودشان وجود داشت به اسلام می‎گرویدند و یا حداقل به دفاع از حکومتی که دیگر به مبانی آن چندان معتقد نبودند میل و علاقه‎ای نداشتند. به عنوان مثال در خصوص ایران نیز چنین وضعیتی قابل مشاهده است. حکومت ساسانی اگر چه نیرومند، و ایران ساسانی هر چند از نقطه نظرهای گوناگونی در جهان آن روز یک کشور متمدن محسوب می‎شد ولی حکومتی بود که سیستم اجتماعی آن مبتنی بر اختلاف اقشار و طبقات بود، به طوری که همه افراد جامعه از تمامی حقوق مدنی و انسانی برخوردار نبودند. هر کس حق انتخاب هر شغلی را که می‎خواست نداشت. همه افراد حق تحصیل‎ دانش نداشتند مسائلی از این قبیل منجر به بروز سستی در قدرت داخلی و تضعیف آن شده بود که امکان ایستادگی به آن را در مقابل جریان اسلام هرگز نمی داد. چرا که اسلام، منادی آزادی و مساوات همه انسانها بود و برای هیچ کس حتی اگر پادشاه یک کشور در برابر افراد عادی بود مزیتی قائل نمی‎شد. رفتار پیامبر گرامی اسلام چنین بود و مسلمین صدر اسلام نیز به همین شکل بیش و کم عمل می‎کردند. اما پس از آن حضرت جریان حوادث به شکلی پیش آمد و جایگزینی افراد طوری ترتیب یافت که نتیجه خاصی به دست آمد و آن انتقال خلافت به بنی‎امیه بود که مظهر عصیبت جاهلی بودند. حتی خود عمر خلیفه دوم نیز در برخورد با ملل غیرعرب به خصوص ایرانیان، اندیشه‎های جاهلی و تعصب‎آمیز داشت. مالک روایت می‎کند : عمر دستور داده بود که به هیچ یک از ایرانیان ارث ندهند مگر آنکه بین اعراب متولد شده باشد و سپس مالک اضافه می‎کند بنابراین چنانچه زنی در سرزمین غیرعرب (دشمن) آبستن شود ولی در سرزمین اعراب وضع حمل نماید آن کودک فرزند آن زن محسوب و از یکدیگر ارث می‎برند. (الغدیر، ج6، ص 187) .

بنی‎امیه جز در ظاهر، اسلام نیاورده و جز به عصبیت‎های قومی و جز به دنیا نمی‎اندیشیدند، اسلام و جانشینی پیامبر (ص) در نظر ایشان وسیله‎ای بود برای حکومت کردن. مسعودی نقل می‎کند: (مروج الذهب، ج2، ص 343)

«…وقتی با عثمان بیعت کردند، گروهی از بنی‎امیه در خانه عثمان بودند. در این حال ابوسفیان که در آن موقع کور شده بود وارد آن مجلس شد. او سئوال کرد آیا غریبه‎ای هم در مجلس هست؟ گفتند نه، ابوسفیان گفت: ای بنی‎امیه با خلافت مثل توپ بازی کنید، سوگند به کسی که ابوسفیان به او سوگند می‎خورد من همواره آرزوی چنین روزی را برای شما داشتم، خلافت و حکومت به ارث به فرزندانتان خواهد رسید.»

مسعودی می‎گوید این حرف در بین مردم شایع شد، علی (ع) و صحابه اصیل که پیش‎بینی این خطر را برای اسلام می‎کردند در مسجد برای مردم صحبت کردند و خطر دور شدن خلافت را از خاندان پیامبر (ص) و محروم نمودن علی (ع) را از خلافت به مردم گوشزد کردند.

در بعضی روایات تاریخی، شرح این مجلس به شکلی است که ماهیت سران بنی‎امیه و عمق توطئه را روشنتر بیان می‎کند. سید مرتضی داعی الحسینی الرازی می‎نویسد: «وقتی عثمان به حکومت رسید، ابوسفیان ضمن تهنیت به او گفت: ای پسرعم، امیدوارم که ملت ما بازآید چنانچه دولت ما بازآمد و سپس خطاب به بنی‎امیه گفت: مثل شتری که گیاه بهار را می‎چرد، در حکومت و بیت‎المال بچرید، بخدا سوگند که نه بهشتی است و نه جهنمی!» (تبصرة العوام، ج4، ص 97)

سرتاسر حیات خلافت اموی از تعصبات قبیله‎ای و قومی و ظلم انباشته بود. ذکر موارد ذیل از آنجا ضروری است تا روشن شود که سرنوشت دین پیامبر (ص) به دست چه کسانی افتاد و این امر تا حدی نشان‎دهنده زمینه‎ای است که باعث پدید آمدن نهضت شعوبیه شد.

1- پس از پیامبر (ص) عدم تداوم رهبری مورد نظر آن حضرت باعث شد که تعالیم اسلام نتواند خوی جاهلی اعراب را به کلی از بین ببرد. فتوحات پی در پی و سرازیر شدن ثروت بیکران به جامعه، روح تصفیه نشده اعراب را به انحراف کشاند و آنان را به طرف دنیا دوستی سوق داد و خویهای زشت جاهلی را در ایشان زنده کرد و هنوز دو دهه کامل از رحلت پیامبر نگذشته بود که تعصب قبیلگی جایگزین برادری و مساوات، و دنیادوستی جانشین زهد و تقوی شد.

2- خروج رهبری جهان اسلام از مسیر خود باعث شد که راه برای سلطه بنی‎امیه باز شود و این واقعه در زمان عثمان تثبیت شد. خلیفه دوم معاویه را که از بنی امیه و دارای تعصب قبیله ای بود، به حکومت شام منصوب کرد و با آن که کارگزاران خود را بعد از مدت کوتاهی تعویض می نمود ولی او را تثبیت کرد. وقتی عثمان به خلافت رسید، حرکت در جهت تقویت حکومت اموی شتاب گرفت. وی خویشاوندان خود را بر کارها گماشت و دست آنان را در امور گشاده کرد. بیت‎المال را در اختیارشان قرار داد و به ایشان عطایای بی حد و حصر بخشید. حَکَم عموی عثمان بود که از دشمنان دیرینه اسلام به شمار می‎رفت. پسر او مروان نام داشت و او نیز از جاسوسان مشرکان بود. پیامبر حکم و مروان را از مدینه تبعید کرد، در زمان ابوبکر و عمر به دستور پیامبر (ص) احترام گذاشتند ولی عثمان این دو تن را از تبعید آزاد کرد و کار را به آنجا رساند که مروان را کاتب و محرم اسرار خود کرد و حتی یک بار خمس غنائم مصر را به او بخشید. (تاریخ اسلام، ص 167) بنی امیه برای پایمال کردن اصول اسلام که عدالت و برابری و ایثار و جوانمردی و … بود موقع را غنیمت شمردند.

چگونگی شکل گیری عقاید شعوبیه

پس از آن که حکومتهای عرب به ویژه قوم اموی براساس خوی جاهلی، تعصب قبیله‎ای و عربی را جایگزین مساوات اسلامی کردند و همان روش‎های ظالمانه اقوام گذشته در ملک‎داری را توأم با عصبیت، جایگزین روش حکومتی مردمی و عادلانه اسلامی نمودند، با عکس‎العمل ملل تحت سلطه مواجه شدند. نهضت شعوبی از همین نقطه به وجود آمد. در اینجا سؤالی وجود دارد که آیا شعوبیه یک حزب و تشکیلات سیاسی بود به این معنی که با تشکیلات و انسجام حزبی برای وصول به هدف خاصی عمل می‎کرد؟ یا در واقع یک نهضت فکری بود که در اندیشه گروهی از هوشمندان اثر گذاشت و ایشان تحت تاثیر این فکر عمل می‎کردند؟ بسیاری از کسانی که در این باره مطالبی نوشته و گفته‎اند، اظهار عقیده کرده‎اند (ممتحن، صص 194 و 201)، که شعوبیه حزبی بوده به معنی خاص سیاسی خود[2] ولی از مطالعه تاریخ شعوبیه و از دقت در آنچه که در این باره گفته شده و در دسترس من قرار گرفته، هنوز قانع به این امر نیستم و حرکت شعوبی را به صورت«حزب» نمی‎دانم، بلکه به نظر من این حرکت در واقع یک نهضت فکری بود که چون مایه‎های درست برخورد با مسائل اجتماعی را با خود داشت توانست در قشر وسیعی از هوشمندان جامعه اثر بگذارد و توده‎های بسیاری از مردم را که از ظلم و بیداد رنج می‎بردند، متأثر کند و منشا تحولات علمی و ادبی و سیاسی شگرف گردد. ولی این نظر که شعوبیه خود به صورت یک تشکیلات سیاسی عمل می‎کردند هنوز مورد تأیید نیست. به نظر می‎رسد این حرکت یک حرکت فکری و عقیدتی بود و اگر چه از ایرانیان شروع شد ولی اقوام غیرایرانی را نیز تحت تأثیر قرار داد و حتی گروهی از اعراب نیز به این فکر گرویدند.

خلاصه کلام آنکه اندیشه شعوبی عکس‎العمل رفتار حکومتگران بنی‎امیه بود. حاکمان اموی برای خود مبانی فکری و ایدئولوژی ساخته و سلطه خویش را که در واقع ناشی از تعصبات قبیله ای و جاهلی بود با آب و رنگ استدلال توجیه می‎نمودند و نهضت شعوبی به عنوان یک نهضت فکری در مقابل همین اندیشه به وجود آمد. نهضت فکری متمایل به برتری اعراب در زمان بنی امیه و بعد از آن بر استدلالهای ذیل تکیه داشت:

1- اعراب از نظر صفات اخلاقی بر دیگر اقوام مزیت و برتری دارند. در این ارتباط طیف متنوعی از صفات برای اعراب برشمرده شده که ایشان به مواردی چون مهمان دوستی ، وفای به عهد، کرامت نفس و غیرت، و … با ذکر حوادث متعدد تاریخی تاکیدداشتند.

2- اعراب دارای سخن زیبا و فصیح و استعداد ادبی سرشارند. ذوق ادبی در بین اعراب بادیه‎ و حتی افراد بیسواد شایع است. سخن ایشان فصیح و کلامشان انباشته از نوادر و ظرائف حکمت است و این بزعم ایشان، نشان‎دهنده ویژگیهای ذاتی و صلاحیت های نژادی عرب است. [3]

3-کسانی که مدعی برتری عرب بودند و از آن قصد بهره‎برداری داشتند احادیثی نیزبرای تأیید نظر خود در مزیت زبان عربی و بدی و ناخوش‎آیندی السنه دیگر جعل کرده بودند.[4]

البته روایاتی در مدح زبان عربی وارد شده، ولی آنچه ابوهریره جعل کرده بود برای این بود که بگویدابغض الکلام الی الله الفارسیه یعنی هیچ زبانی پیش خدا از زبان فارسی نفرت انگیزتر نیست. 4- اعراب دارای نسب پاک و خالصند و سعی بسیار در حفظ پاکی نسب خود دارند. نام نیاکان خود را به دقت می‎دانند و به واسطه حفظ نسب خود حلال‎زاده از غیرحلال‎زاده به دقت مشخص است (ضحی الاسلام، ج1، ص 51). این مطلب تا به امروز نیز بیش و کم وجود دارد و شاید در مناطقی از سرزمین اعراب که هنوز نظام طایفه‎ای موجود است نژاد خالص عرب موجود باشد. در سالهای اخیر که دولت عراق ایرانیان را از آن کشور اخراج می‎نمود و از همین ویژگی استفاده می‎کرد، یعنی چنانچه شخصی نسبش به یکی از قبایل عرب نمی‎رسید او را غیرعرب می‎دانست و از سرزمین عراق بیرون می‎کرد. به طور کلی در جوامع قبائلی و عشایری این خلوص نسب کم و بیش موجود است.

5- اعراب در جاهلیت دارای استقلال بودند. با آنکه دو دولت ایران و روم در دو سوی سرزمین عرب حضور داشتند نه تنها این دو دولت سرزمین مزبور را تصرف نکردند، بلکه رعایت حریم آن را می‎نمودند و حتی در بعضی مواقع از عربها کمک می‎خواستند. مثلاً ایرانیان از بنی لخم و رومیان از بنی غسان کمک می‎طلبیدند تا سرحدات ایشان را از تجاوز و تعرض اعراب جزیره حفظ کنند. (ضحی الاسلام، ج1، ص 50)

6- دلیل دیگر برتری جویان عرب وجود دین اسلام بود. ایشان می‎گفتند: ظهور اسلام در میان عرب دلیل برتری قوم عرب است و گذشته از آن این عربها بودند که اسلام را تقویت کردند و باعث اشاعه آن در سرتاسر دنیا شدند و این ویژگی ، دلیل واضحی است که قوم عرب منتی بزرگ بر دیگر اقوام دارد.

شعوبیه به مثابه رویکردی انتقادی

در مقابل اصول فکری ششگانه بالا، شعوبیه بر این اعتقاد بود که :

1- هر ملتی ویژگی‎هایی دارد که از آن جهت برتر از دیگران محسوب می‎شود و به آن مباهات می‎کند. رومیان به تمدن عظیم، تعدادزیاد شهرها، سلطنت و قدرت حکومت و باستانی بودن تمدن خود می‎نازند. ایرانیان به قدرت و ثروت و مجد و عظمت خود فخر می‎کنند. هندیان به جمعیت زیاد، طب و فلسفه، جنگلهای انبوه، رودهای پرآب. چینیان به هنر و صنعت خود و نظائر آن می‎بالند. یونانیان به علم و دانش فرهنگ مفتخرند. در مقابل اعراب را به خاطر سابقه ایشان در جاهلیت مذمت کرده و دوره جاهلیت را نقطه تاریکی در تاریخ ایشان می خواندند.

2- ایشان به ظهور پیامبر اسلام (ص) از بین خود را مایه برتری نژادی می دانند. البته این به جاست ولی بعثت پیامبر (ص) از بین عرب دلیل برتری عرب نیست، بلکه این خود معجزه اسلام است که چنین پیامبر و چنین مکتبی از بین قومی با تمدن جاهلی ظهور کرده است. گذشته از آن بزرگترین دشمنان این پیامبر چه کسانی بودند؟ و اینکه پیامبر فرمود: «ما اوذی نبیٌ بمثل ما اوذیتُ»، این آزار را چه کسانی بر او وارد کردند؟ و آیا نه این است که سرانجام بسیاری از اعراب ایمان نیاوردند و در جاهلیت ماندند و فقط تسلیم شدند؟

3- در خصوص افتخار به اسلام، باید گفت که دین اسلام اختصاص به عرب و غیرعرب ندارد. مربوط به همه جهانیان است و گذشته از آن دین اسلام خود مخالف این قبیل تعصبهای جاهلی اعراب است. اسلام فرموده که همه مردم از یک پدر و مادر آفریده شده و بین ایشان تبعیض نیست و دستورفرموده که همه مردم با هم مساویند و این مخالف برتری اعراب است.

4- در ارتباط با ویژگی های اخلاقی و رفتاری نیز شعوبیه بر این اعتقادند که ادعایی اغراق‎آمیز است اعراب جز گروهی اندک که خاندان پیامبر (ص) و تعدادی معدود که بر دین ابراهیمی یا یهودی و یا مسیحی بودند، رعایت عفاف و تقوی را نمی‎نمودند.

5- اینکه متعصبان عرب مدعی هستند پس از ظهور اسلام بر ملل متمدن و قدرتمند عالم مسلط شدند، شعوبیه می گویند: این موضوع مربوط به دین اسلام است که مردم آن را پذیرفتند و به آن تن دادند و به عبارت دیگر مردم اسلام را پذیرفتند نه سلطه گروه خاصی را.

بیان نقطه نظرهای مکتبی شعوبیه

در خصوص نفی اصل برتری جویی، شعوبیه استدلالهای متعددی از ادله عقلی، و از قرآن و روایات ارائه دادند، از آن جمله:

1- بنابر آنچه در عقد الفرید آمده شعوبیه می‎گفتند (عقدالفرید، ج1، ص 89): عموم افراد بشر از یک اصل و یک ریشه‎اند. همگی از یک پدر و مادر به دنیا آمده و هیچ گروهی را بر گروه دیگر برتری نیست. اینکه در هر قومی بعضی افراد از بعضی افراد قوم دیگر برترند یک قضیه جزئی است. هیچ ملتی فضیلت ذاتی بر ملت دیگر ندارد.

2- آیات قرآن نیز همین را می‎رسانند. خداوند در قرآن فرموده است:[5] «ای مردم ما شما را از زن و مرد آفریدیم و شما را شعوب و قبایل قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بدانید که گرامی‎ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. به درستی که خداوند دانای خبیر است». (سورة حجرات، آیه 31)

3- روایات رسیده از پیامبر (ص) نشان می‎دهند که از نظر بنیانگذار اسلام نیز همه مردم با هم مساویند. پیامبر فرمود:[6] «عرب بر عجم جز با تقوی فخر و برتری ندارد».

همچنین پیامبر (ص) فرمود: «مومنین خونهایشان با هم مساویست همه ایشان به صورت دست واحدی در مقابل غیرمومنین هستند و ذمه پایین‎ترین فرد مومن با بالاترین فرد، مساوی است.»

در این راه بسیاری از دانشمندان با شعوبیه همراه شدند و موفق شدند توجه گروهی بیشماری از مردم را به خود جلب کنند. بسیاری از دانشمندان، شعوبیه را با همین اندیشه مساوات‎طلبی شناخته و معرفی کرده‎اند از جمله:

در عقد الفرید آمده[7]، «شعوبیه کسانی هستند که به مساوات مردم معتقدند«.

در صحاح اللغه جوهری آمده: [8]شعوبیه گروهی هستند که عرب را بر عجم برتری نمی‎دهند.

در لسان‎العرب آمده: [9]شعوبیه کسانی هستند که شأن عرب را کوچک می‎شمارند و برای آنان برتری نسبت به غیر عرب قایل نیستند. (ابن منظور، ج5، ص 482)

در فرهنگ آنندراج آمده: «شعوبی آن است که عرب را بر عجم تفضیل ننهد و آن گروه را شعوبیه گویند». (هندی، ج4، ص 2634)

البته در بین شعوبیه مثل پیروان هر مسلک دیگر، جنبه‎های افراطی نیز بروز کرد و کسانی پیدا شدند که ایرانیان را از نظر نژاد و ویژگیهای خاص بر عرب برتری داده و عرب را تحقیر می‎کردند. کسانی که طرفدار این طرز تفکر یعنی برتری عجم بر عرب بودند برای خود یک توجیه مکتبی نیز در قرآن پیدا کرده بودند. استدلال ایشان به همان آیه معروف بود که خداوند فرموده:«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم»

ایشان می‎گفتند که در این آیه منظور از شعوب، مردم غیرعرب بویژه ایرانیان، و مقصود از قبایل، مردم عرب است، و چون شعوب قبل از قبایل آمده پس قرآن عجم را بر عرب فضیلت داده است. از میان مفسرین بیضاوی و فخر رازی در تفسیر این ایه به همین نظر اشاره کرده و گفته‎اند که منظور از شعوب ایرانیان و منظور از قبایل، مردم عرب است.

همچنین گفته شده که مسروق که از تابعین بوده روایت کرده که در زمان عمر مردی از «شعوب» اسلام را پذیرفت و عمر دستور داد که از او جزیه نگیرند. ابن اثیر نیز گفته که مراد از شعوب ایرانیانند. بنابراین همانطور که مرحوم استاد جلال همایی گفته: این ادعای احمد امین که اعراب از کلمه شعوب چنین معنایی نمی‎فهمیده بلکه این معنی را ایرانیان ساخته‎آند، ادعایی بی‎اساس است. مرحوم استاد جلال همایی در این باره می‎گوید: نگارنده احتمال می‎دهم که لفظ شعوب از حیث مفهوم لغوی شامل همه اقوام و ملل عالم از عرب و عجم است. و لیکن جایی که در مقابل قبایل افتاده (مانند آیه) یا تخصیص به ذکر یافته (مثل روایت مسروق) انصراف به قبایل غیرعرب پیدا می‎کند.

به هر صورت افراطیون شعوبیه به این آیه برای اثبات مدعای خود استدلال می‎کردند. پیدایش گروهی افراطی در شعوبیه و گسترش عقیده ایشان باعث شد که گروهی از دانشمندان، شعوبیان را صاحب همین طرز تفکر بدانند. از زمخشری نقل شده که درباره شعوبیه گفته: [10]«گروهی هستند که علیه عرب تعصب دارند و عجم را بر ایشان ترجیح می‎دهند».

بعضی از نویسندگان خارجی مثل “ماکدونالد” در دایره المعارف اسلام به استناد حرف ابن منظور که قبلاً نقل کردیم، شعوبیه را به همین معنی آورده و گفته که شعوبیه خود را بالاتر از عرب می‎دانند و عرب را تحقیر می‎کنند، ولی ما جمله ابن منظور را قبلا آوردیم و معلوم شد که آنچه ابن منظور گفته بیان کننده نظر مساوات است نه معنی ترجیح عجم بر عرب.

در هر حال بعدها یعنی در زمان حکومت بنی‎عباس که امکان بیشتری برای بروز این گونه از عقاید پیدا شد، بین شعوبیه، طرفداران برتری عجم بر عرب بیشتر شدند تا آنجا که بعضی اظهار عقیده کرده‎اند که لفظ شعوبیه بر افراطیون این نهضت فکری بیشتر اطلاق شد تا بر کسانی که طرفدار مساوات انسانها بودند. (ممتحن، ص 196)

تاریخ ظهور و عرصه ‎های پیدایش نهضت شعوبی

درباره تاریخ پیدایش این حرکت، یعنی زمانی که این نهضت فکری تبلور خارجی پیدا کرده، اقوال مختلفی گفته شده است.

به گفته مسروق(که پیش از این آمد) این احتمال پیش می‎آید که وجود این لفظ از زمان عمر شایع بوده و کسانی طرفدار این اندیشه بوده‎اند. ولی واقعیت این است که این لفظ دلیل بر این امر نیست بلکه آنچه مسروق گفته در واقع به معنای این است که آن فرد، از غیرعرب بوده نه آنکه از کسانی به شمار می‎رفته که اندیشه شعوبی داشته‎اند. ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی در شرح حال اسمعیل بن یسار گفته که او شعوبی بوده است. (اصفهانی، ج4، ص 119) اسمعیل بن یسار در زمان هشام بن عبدالملک خلیفه اموی می‎زیسته در سال 125 هجری درگذشته است. وی بدون تردید از اولین گویندگانی است که در مقابل برتری جویی اموی ایستاده و به مجد و عظمت و اصالت ایرانی خود افتخار نموده است. (اصفهانی، ج4، ص 120)

بدون شک وی دشمن بنی‎امیه بود و به نسب ایرانی خود فخر می‎کرد. خود وی گفته بود که مادرم هر بامداد به جای تسبیح، مروان و آل مروان را لعن می‎کند و پدرم در دم مرگ به جای کلمه توحید، مروان را لعن می کرده زیرا لعن مروان را مثل کلمه توحید می‎دانسته است.

بدون تردید اسمعیل بن یسار از پیشگامان نهضت شعوبی است ولی علی‎رغم فعالیت پیشگامان این نهضت در دوران اموی و تأثیر انکارناپذیر ایشان در تحولات سیاسی و اجتماعی دنیای اسلام در آن زمان حساس، جنبش شعوبی هنوز «هویت» نداشته و اینکه ابوالفرج اصفهانی او را شعوبی دانسته به اعتبار نام و هویتی است که بعدها پیروان این طرز فکر پیدا کردند ودر زمان ابوالفرج که در قرن چهارم می زیسته این هویت شناخته شده بوده است. در این مورد تردید نیست که اندیشه شعوبی از همان نخستین سالهای سلطه اعراب بر ایران و حداقل از اولین سالهای خلافت اموی که عصبیت عربی به طور کامل جای مساوات و عدل اسلامی را گرفت وجود داشت و بسیاری از ایرانیان بدین مکتب معتقد بودند ولی به علت سلطه خشونت‎بار حکومت اموی و از خودبیگانگی که در این قبیل شرایط، یعنی پس از وقوع یک حادثه بزرگ تاریخی و شرایط سرکوب شدید پیش می‎آید، این اندیشه قدرت ظهور و بروز مشخص نداشت. این نهضت فکری در زمان بنی‎امیه وجود داشت ولی وجودش در پرده اختفا و حرکتش در رمز و راز و ابهام بود و تنها از آغاز خلافت بنی‎عباس است که این مکتب با ازادی ظهور کرده است. در آغاز خلافت مامون که مادرش ایرانی و گفته‎اند نامش مراجل و از کنیزان بود، این جنبش علنی‎تر شد. در عهد عباسی اول یعنی از خلافت سفاح تا پایان عهد معتصم، بیشتر طرفداران مسلک شعوبی ایرانی بودند که با نهایت شور و شوق عقاید خود ر ا تبلیغ می‎کردند. از خلافت معتصم ضدیت با عرب که روح عقاید شعوبیه به خصوص جناح افراطی آن بود طرفداران زیادی پیدا کرد و ترکان نیز در این راه با ایرانیان همراه شدند. اینکه لفظ شعوبیه از چه تاریخی به کار رفته دلیل قطعی در دست نیست ولی احتمالاً میان سالهای 132 تا 218 یا 227 هجری قمری یعنی در عهد عباسی اول این کلمه شایع شده است (ممتحن، ص 200)

بنابراین اگر چه شعوبیان یعنی کسانی که منکر فضیلت عرب بر عجم بودند از همان ابتدا وجود داشتند و اندیشه آنان باعث تشکل و حفظ وحدت و ارتباط نهانی ایرانیان و تداوم هویت ایشان گردید ولی پیدایش و شهرت مکتبی به نام شعوبیه در زمان بنی‎عباس بود.

تاثیرات ادبی، اجتماعی و سیاسی شعوبیه

هنوز چند دهه از ورود اعراب مسلمان به ایران نگذشته بود که ایرانیان عرصه های مختلف علوم اسلامی را فتح کردند. « ابوالحق شیرازی» در کتاب طبقات الفقها از قول «عبد الرحمن بن زید بن اسلم» نقل می کند که بعد از مرگ «عبادله» همه فقیهان سرزمین پهناور اسلامی جز یک فقیه از موالی بودند و آن یک فقیه نیز « سعید بن مسیّب» فقیه مدینه بود که شیعی و از دست پروردگان علی علیه الاسلام بود. در آن زمان هنور نهضت شعوبیه گسترش پیدا نکرده بود. بعدها با گسترش این نهضت، شعوبیه در زمینه‎های مختلف ادبی، اجتماعی و سیاسی تأثیر زیادی بر جای گذاشتند.

الف مشاهیر شاعران شعوبی

1- اسماعیل بن یسارنسایی، وی بدون تردید از نخستین پیشوایان نهضت ادبی شعوبی در عهد بنی‎امیه بشمار می‎آید. وی فرزند یسار نسایی بود. از تاریخ تولد او اطلاع درستی در دست نیست ولی پدرش در سال 110 از دنیا رفته است. درباره خود او نوشته‎اند که عمر طولانی کرده و زمان مروان حمار آخرین خلیفه اموی را نیز درک کرده است. وی از موالی بنی تمیم بود. اشعار او از حماسی‎ترین اشعار ایرانیان به زبان عربی است. وی آشکارا به ایرانی بودن افتخار می‎کرد و اعراب را تحقیر می‎نمود. شرح حال او در کتاب “اغانی” آمده است.

2- بشار بن برد طخارستانی؛ از مردم طخارستان خراسان بود و از بزرگترین شاعران ایرانی محسوب می‎شد. وی کور مادرزاد بود و در سده دوم هجری می‎زیست. این شاعر در ادب عربی تاثیر به سزایی داشت. به قول ابن قتیبه وی از موالی بنی عقیل یا بنی سدوس بود ولی در یکی از اشعارش خود را از موالی بنی عامر می داند. ابن قتیبه همچنین او را از زندیقان می‎شمارد (قتیبه، ص 476). نوشته‎اند چون به زندقه متهم بود به دستور منصور عباسی هفتاد تازیانه بر او زدند و به علت همین آزار از دنیا رفت. این حادثه در سال 1368 اتفاق افتاد. [11]

3- ابونواس، حسن بن هانی حکمی معروف به ابونواس از شاعران ایرانی نژاد بود. وی در سال 190 به دنیا آمد و به تصدیق بزرگان علم و ادب بزرگترین شاعر عربی سرای بعد از اسلام و بلکه قبل از اسلام است. اشعار او که درباره عشق و بادگساری است نیمرخی از زندگی در دربار خلفای عباسی را نشان می‎دهد. وی از نزدیکان هارون الرشید و امین و مامون عباسی بود و داستان‎های زیادی با این خلفا از او نقل شده است. داستان زندگی او از کتاب اغانی ابوالفرج اصفهانی افتاده، ولی تالیف مستقلی درباره ابونواس را که نوشته ابن منظور است به عنوان ملحق اغانی ضمیمه و چاپ کرده‎اند. این شاعربه مجد و شکوه حکومت ساسانی افتخار می‎کرد و با برمکیان رابطه نزدیک داشت.

4- ابوالعتاهیه؛ نام او ابواسحاق اسماعیل بن قاسم بود، او از شاعران گرانمایه و زاهدان و پارسایان معروف اوائل زمان عباسی و از موالیان ایرانی و به عنزة بن اسد بن ربیعه منتسب بود وی از انتساب به اعراب دوری و از ایرانیان حمایت می‎کرد و به ایرانی بودن فخر و مباهات داشت. وی از ایرانیانی که خود را منتسب به عربها می‎کردند انتقادمی‎کرد.

شغل او سفالگری و بسیار زاهد و مورد احترام خلیفه عباسی، هارون الرشید بود و با آن که هارون سالی پنجاه هزار درهم مقرری به او می‎داد ولی او با سادگی می‎زیست. جانب مستمندان را می‎گرفت و از خلیفه می‎خواست که به درد دل ایشان برسد. وی مدتی را نیز در زندان هارون گذرانده سال ولادتش 158 و سال وفاتش 213 هجری بود.

5- ابان بن عبدالحمید لاحقی؛ وی از شاعران قرن دوم هجری و ایرانی‎نژاد و از حامیان برمکیان بود و اولین کسی است که به دستور برمکیان کلیه و دمنه را به شعر درآورد. این کتاب از بین رفته ولی بعضی از اشعار آن در بعضی کتب موجود است (الفهرست، صص 118 و 163):

وی بسیاری از کتابهای ایرانی مثل سیره اردشیر، سیره انوشیروان، بلوهر و بوداسف، سندباد و غیره را از پارسی به شعر عربی برگردانده است.

6- دیک الجن (عبدالسلام بن رغبان)؛ وی از شاعران ایرانی معروف شیعه و از پیشوایان ادبی شعوبیه در قرن سوم است. وی در شام و در شهر حمص ساکن بود و هرگز مدح خلفا نگفت ولی اشعار زیادی در مدح یا مراثی اهل بیت و در مفاخر ایران دارد. همانطور که بشار پیشوای ادبی شعوبیان در قرن دوم بود، دیک الجن قائد ادبی شعوبیان در قرن سوم به شمار می‎رفت و به گفته ابوالفرج اصفهانی وی در ضدیت با عرب سخت متعصب بود.

7-اسحق بن حسان خزیمی سغدی؛ از شاعران ایرانی شعوبی قرن سوم بود در اشعارش به نسب ایرانی فخر می‎کرد [12] وی از موالی بود و در دستگاه برمکیان نفوذ و احترام زیاد داشت.

8- ابراهیم بن ممشاد اصفهانی معروف به «المتوکلی»؛ اهل جی اصفهان و نویسنده و شاعری بسیار توانا بود وی از نزد خلیفه به دربار یعقوب لیث صفاری پیوست و شعر معروفی از زبان یعقوب برای یعقوب سرود و یعقوب آن را برای خلیفه فرستاد. [13]

9- مهیار دیلمی؛ وی در قرن چهارم و پنجم می‎زیست و ابتدا زردشتی بود و بعد به دست سید رضی مسلمان شد. او اندیشه‎های برتری‎جویی ایرانی داشت و به آن افتخار می‎کرد از جمله اشعار اوست که بعد از قبول اسلام سروده است(معجم الادباء، ج1، ص 323):[14]

ب . نویسندگان شعوبی

1- ابن مقفع؛ (ابو محمد عبدالله) نام اصلی او روزبه فرزند داذویه و از مردم گور فارس (فیروزآباد فعلی ) و از موالی آل اهتم بود، پدرش کیش زردشتی داشت خود او نیز در ابتدا زردشتی بود و بعد به دست عیسی بن علی بن عبدالله بن عباس عموی منصور خلیفه عباسی اسلام آورد و در سال 142 یا 165 به اتهام زندقه به دستور منصور عباسی اعضایش را بریدند و در تنور انداختند. جاحظ گفته که علت کینه منصور عباسی از او این بود که وی عبدالله بن علی را بر ضد منصور وادار به عصیان کرده بود. عبدالله بن علی عموی منصور و همو بود که برای دفع مروان حمار مامور شده و او را از بین برده بود (رسائل، ص 47). [15]

ابن ندیم می‎گوید (الفهرست، ص 118) که وی در غایت فصاحت و بلاغت بود و شاعر چیره‎دستی به شمار می‎آمد. وی چندین کتاب از پهلوی به عربی ترجمه کرده از جمله ایین‎نامه، خدای‎نامه (به معنی شاهنامه و همین کتاب سلف شاهنامه فردوسی بود)، مزدک، التاج (در سیرت انوشیروان) کلیله و دمنه، ادب الکبیر و ادب الصغیر وغیره، وی شخصیت علمی و اخلاقی بزرگی بود. احمد امین که خود نویسنده متعصب و ضد ایرانی است درباره وی گفته است (ضحی الاسلام، ج1، ص 206):

«ابن مقفع در زمان بنی عباس فقط ده سال زندگی کرد و اکثر عمر خود را در زمان بنی امیه گذراند. در آن زمان به فشار اعراب نسبت به موالی و ایرانیان واقف شده و خود شریک درد و رنج و تیره‎بختی آنان بود. خشم و عداوت او نسبت به اعراب سخت و بی‎اندازه بود او بزرگترین و بهترین شخصی بود که در ادب عرب تأثیر مهمی داشت. اخلاق او عبارت بود از شرف و نجابت و گذشت و کرم و بزرگواری… »

علاقه او به ایران و فرهنگ ایرانی محل تردید نیست و به همین علت هم کشته شد.

2- ابوعبیده معمّر بن مثنّی، وی از دانشمندان و ادیبان معروف و بلکه سرآمد ایشان است. وی از موالی ایرانی‎نژاد بود و در بصره به دنیا آمد، و از معتقدان سرسخت اندیشه شعوبی بود و به همین علت بین او و اصمعی ادیب دیگر که عرب متعصبی بود درگیری و اختلاف بود و ایرانیان و طرفداران اندیشه شعوبی ازابوعبیده حمایت می‎کردند. از جمله حامیان ابوعبیده اسحق بن ابراهیم موصلی موسیقی‎دان مشهور ایرانی عصر عباسی بود که به هر وسیله از ابوعبیده حمایت می‎کرد. ادوارد براون درباره مقام علمی و ادبی ابوعبیده از قول یکی از مستشرقین معروف آلمانی به نام گلدزیهر می‎نویسد: «این شخص (ابوعبیده) که اعلم علمای زبان‎شناسی و فقه اللغه به شمار می‎رفت و از مشاهیر شعوبیه بود همیشه به تذکر این معنی شوق و رغبت داشت که حتی آنچه را عرب مخصوص قوم خود و از ابتکارات خاص خود می‎دانست و بدون جهت عزیر وگرامی می‎شمرد، مدیون و مرهون سایر ملل بوده است. برای مثال این شخص نشان داده شعر عرب و علم معانی و بیان تا چه حد به تقلید از فارسی است و معلوم کرده کدام داستان عربی از منابع فارسی گرفته شده و قس علیهذا…» (تاریخ ادبی ایران، ج1، ص 389).

ابوعبیده در اثر مطالعه تاریخ و اطلاع از اخبار اقوام، ایرانیان را برتر از قوم عرب برشمرد. از مولفات او کتاب فضائل الفرس و اخبار الفرس، لصوص العرب، ادعیاء العرب و الموالی است. ابن ندیم مولفات او را یکصد و چهار کتاب نوشته (الفهرست، ص 54) ولی متاسفانه از کتابهای او چیزی بر جای نیست. به طور کلی ابوعبیده از دانشمندانی است که نقش مهمی در تدوین جهان‎بینی شعوبیه داشتند و اندیشه‎های او باعث تشکل ایرانیان، ترکها، قبطیها، نَبَطها و غیره بر ضد عرب و سیادت عرب شد. سرانجام یکی از عربها با غذایی زهرآگین او را مسموم کرد. در تشییع جنازه‎اش یک نفر از اعراب شرکت نکرد. وی در عین حال اعتقاد زیادی به اسلام داشت و کتاب اعجاز قرآن را تألیف کرد.

3- هیثم بن عدی، وی از شعوبیه معروف بود و کتابهایی از قبیل مثالب الصغیر و مثالب الکبیر و کتاب اسماء بغایا قریش فی الجاهلیه و اسماء من ولدن، کتاب من تزوج من الموالی فی العرب و غیره را نوشت وی معاصر منصور، مهدی، هادی و هارون عباسی بود.

4- ابوعثمان سعید بن حمید بختگان، از شاهزادگان ایرانی و شاعری توانا و نویسنده‎ای چیره‎دست و شعوبی معتقدی بود. کتاب فضل العجم علی العرب و افتخارها از اوست.

5- سهل بن هارون دشت میشانی، از دانشمندان بزرگ شعوبی معاصر هارون و مأمون و متولی «بیت الحکمة» بود که کتابخانه عمومی محسوب می‎شد و به این ترتیب وی مؤسس اولین کتابخانه عمومی در اسلام و در شهر بغداد بود. در زمان مأمون قسمت ترجمه بیت الحکمة گسترش یافت و دانشمندان ایرانی مثل علّان شعوبی. محمد بن موسی خوارزمی منجم معروف، یحیی بن ابی منصور موصلی و فضل بن نوبخت و بنی شاکر به آن جا می‎رفتند. بیت الحکمة در دست ایرانیان بود و 4 میلیون کتاب داشت. (تاریخ تمدن اسلامی، ج3، صص 318-310)

وی شعوبی متعصب و طرفدار ایران و ایرانی و ضد عرب بود و از افراد مؤثر این نهضت به شمار می‎آید. (الفهرست، ص 120) و (معجم الادباء، ج11، ص 364)

جعفر برمکی گفته بود: «عبدالحمید (کاتب) ریشه، سهل بن هارون شاخ و برگ، احمد بن یوسف شکوفه و ابن مقفع میوه است» و اینها همه از پیشگامان دانشمندان ایرانی و شعوبی بودند.

6- علّان شعوبی، وی از بزرگان و دانشمندان شعوبیه است و در بیت الحکمة هارون و مأمون به استنساخ کتب می‎پرداخت، وی کتابی تحت عنوان المیدان فی المثالب را تألیف کرد و بدیهای یک یک قبایل عرب را برشمرد (الفهرست، ص 105). طاهر بن حسین موسس سلسله طاهریان در برابر این تألیف 30 هزار سکه به او جایزه داد (ضحی الاسلام، ج1، ص 64) و (تاریخ ادبیات ایران، ج1، ص 26). نویسندگان و کتابهای دیگری نیز هستند که به دلیل اجتناب از طولانی شدن مطلب از نوشتن آنها خودداری می‎شود.

ج. پارسی گویان شعوبی

به مدت دو قرن زبان پارسی فقط در روستاها رایج بود و از زندگی علمی و ادبی ایران دور شده بود و همین امر باعث عقب‎ماندگی این زبان از زندگی سیاسی و ادبی و علمی شد. اما بعد در اثر تلاش دانشمندان و شعرا زبان فارسی دوباره وارد سیاست و علم و ادب شد، شاعران ایرانی با کوشش بسیار درصدد احیای تمدن و فرهنگ ایران برآمدند. در این عهد نویسندگان و شاعران زیادی پا به عرصه فرهنگ و ادب گذاشتند. در رأس آنها “فردوسی” بزرگ بود وی شیعه بود و با کار کم نظیر خود فرهنگ ایران را زنده کرد.[16]

همچنین از “دقیقی” باید نام برد که شروع به نظم شاهنامه کرد. وی به امر نوح بن منصور سامانی، هزار بیت سروده بود که به دست غلامش کشته شد.[17]

مخالفان اندیشه شعوبی

1- ابن قتیبه دینوری، وی ایرانی و در مرو (ضحی الاسلام، ج1، ص 425) و یا کوفه (الفهرست، ص 77) ساکن بود. و اینکه به دینوری معروف شده بود به این علت بود که مدتی در دینور به شغل قضاوت اشتغال داشت. وی از دانشمندان به نام بوده و در بسیاری از رشته‎های علوم متداول زمان خود تألیفات داشت. وی با ابوحنیفه دینوری و جاحظ بصری معاصر بوده اما با او میانه خوبی نداشت. (ضحی الاسلام، ج1، ص 425). از جمله مؤلفات او «کتاب التسویه بین العرب و العجم»، «تفضیل العرب»، «الامامه و السیاسة»، «ادب الکاتب»، «الشعر و الشعراء» و غیره است. وی در کتابهای خود از جمله در کتاب تفضیل العرب اگر چه سعی کرده دلایل شعوبیه را رد کند ولی به نظر می‎رسد منظور او ردنظر افراطیون شعوبیه و کسانی بوده که عرب را تحقیر کرده و عجم را بر دیگر ملل عالم برتری می‎داده‎اند و گر نه خود او در پایان کتاب همان نظری را برمی‎گزیند که شعوبیه واقعی قبول داشتند. به گفته عقدالفرید ابن قتیبه سرانجام اظهار عقیده کردند که بهترین و معتدل‎ترین نظرها این است که کلیه ابنای بشر از خاک آفریده شده و به خاک برمی‎گردند و کسی بر دیگری برتری ندارد (عقد الفرید، ج2، ص 72). ابن قتیبه در سال 270 یا 276 چشم از جهان فرو بست.

2- جاحظ بصری، وی از دانشمندان و ادیبان معروف قرن سوم هجری است. مرگ او در سال 255 در سن 96 سالگی اتفاق افتاد. وی از بزرگان معتزله محسوب و کتابهای البیان و التبیین، الحیوان، البخلاء، خلق القرآن از جمله کتابهای متعدد و مفید اوست. وی در کتاب البیان و التبیین عقاید شعوبیه را رد می‎کند و در کتاب الحیوان ایشان را به کفر و زندقه متهم می‎سازد ولی در بعضی دیگر از آثار خود از عقاید تسویه بین انسان‎ها حمایت می‎کند. بنابراین او را نیز با ضرس قاطع نمی‎توان ضد شعوبیه دانست (ممتحن، ص 278 و 280).

3- عبدالملک اصمعی، وی در سال 122 به دنیا آمد و در سال 213 یا 216 درگذشت همانطور که گفتیم در این عصر ابوعبیده پیشوای شعوبیه و مخالف سرسخت سیادت عرب و اصمعی نیز پیشوای موافقان برتری اعراب بودند. وی از مخالفان برامکه.[18]

به عقیده بعضی از نویسندگان تلاش او و یارانش در فراهم ساختن زمینه نابودی برامکه مؤثر بوده است. [19]

4- متنّبی (ابوالطیب احمد بن حسین)، این شاعر بلند آوازه عرب در قرن چهارم می‎زیست و زندگی او با زمانی که ایرانیان اصیل مثل دیلمیان بخش های بزرگی از سرزمین ایران را به استقلال رسانده و حتی بر خلفای بغداد مسلط شده بودند معاصر بود. [20]

معذلک همین متنبی را می‎بینیم که از راههای دور قصد شیراز و دربار عضدالدوله دیلمی می‎کند، از درّه بوّان که یکی از بهشتهای چهارگانه دنیا محسوب می‎شده می‎گذرد و به شیراز می‎آید و عضدالدوله ایرانی، شیعی امامی را مدح می‎کند و او را سرور پادشاهان جهان می‎خواند. [21]

عضدالدوله نیز انعام زیادی به او می‎دهد ولی این پول برای او میمون نبود زیرا هنگام بازگشت در نزدیکی کوفه گروهی از طایفه بنی اسد به او حمله بردند و او را کشتند (ابن خلکان، ج1، ص 109).

5- جارا…. زمخشری، وی که از دانشمندان و مفسرین معروف جهان اسلام است در سال 467 در زمخشر از توابع خوارزم به دنیا آمد و در سال 538 وفات یافت وی از بزرگان معتزله بود و کتاب کشاف در تفسیر قرآن از اوست وی تألیفات دیگری نیز دارد که هر یک از اهمیت و ارزش مخصوصی برخوردار است. به گفته احمد امین مصری جارا… زمخشری از عقاید شعوبیه تبری جست (ضحی الاسلام، ج1، ص 72). این امر گذشته از آنکه عقاید این دانشمند را در این ارتباط می‎رساند نشان‎دهنده این است که فعالیت شعوبیه و هویت ایشان تا قرن پنجم و ششم وجود داشته اگر چه استقلال سلسله‎های ایرانی و تشکیلات سیاسی گوناگون که دنباله‎رو اندیشه‎های شعوبیه بودند ضرورت وجود این نهضت فکری را کمتر کرده بود.

در بین عربان نیز گروهی بودند که با شعوبیه همداستان بوده و اعراب را تحقیر کرده و آنان را مستحق سروری نمی‎دانستند. در بین این گروه افراد متنفذی بودند که ایرانیان را به قیام علیه امویان تحریک و تشویق می‎کردند. از ایشان می‎خواستند تا بر ضد سلطه عربی و اموی قیام کنند.

به نوشته طبری، قحبطه طائی که از بزرگان قوم خود بود و میان عربان نفوذ کلمه زیادی داشت، در خراسان خطبه می‎خواند و ایرانیان را تعظیم می‎نمود. وی در یکی از خطبات خود روی به مردم خراسان کرد و به ایشان گفت: ای مردم خراسان، این کشور مال پدران و نیاکان شما بوده و در حقیقت مال شماست. نیاکان شما تا بر عدل و داد بودند بر دشمنان خود غالب و پیروز بودند ولی وقتی از طریق عدالت منحرف شدند و ستم پیشه کردند خداوند بر ایشان خشم گرفت و پست‎ترین ملل روی زمین را بر آنان مسلط کرد و ایشان فرزندان این آب و خاک را اسیر و برده خود کردند. اعراب نیز تا با عدل و داد حکومت می‎کردند شایسته حکمرانی بودند ولی عدالت را کنار گذاشتند و فرزندان پیغمبر را که پرهیزگار و باتقوی بودند پراکنده کرده و با ایشان دشمنی کردند. اکنون خداوند شما را بر ایشان مسلط کرد تا از این طایف ظالم انتقام بگیرید. (طبری، ج9، ص 106).

بر این اساس شعوبیه را می توان جنبش فکری – اجتماعی قلمداد کردکه در واکنش به عملکرد ناعادلانه برخی از اعراب و در حمایت از اصول و مبانی اصیل اسلامی، شکل گرفت. حرکتی که صرفاً محدود به ایرانیان نبود و درمیان اعراب آزاد اندیش نیز طرفدارانی داشت.

کم کم دولت‌‌های مستقل ایرانی شکل گرفت، دیری نگذشت که در دوره صفاریان و پس از آن زبان پارسی دری که ابن الندیم صاحب «الفهرست» از قول ابن المقفع گفته است در دوره ساسانیان لهجه متداول شهرهای مداین، دری بوده است و درباریان بدان سخن می‌گفتند که همین نکته را حمزه بن اصفهانی در کتاب «التنبیه» آورده است و المقدسی هم در کتاب خود «التقاسیم» هنگام ذکر زبان مردم بخارا (که در عصر او یعنی قرن چهارم هجری پایتخت سامانیان بود) آن را زبان دری می‌داند و این زبانی بوده که نامه‌های پادشاه بدان نوشته می‌شده.

زبان دری به جای پهلوی ساسانی یا فارسی میانه به عنوان زبان رسمی ایرانیان پذیرفته شد و کم کم شعرایی با این زبان طبع‌آزمایی کردند از جمله: فیروز مشرقی، و صیف سگزی، حنظله باد قیسی، ابوحفص سغدی و بالاخره مهم‌تر از آن‌ها رودکی سمرقندی که به قولی میخ زبان دری را کوبید و در همگانی‌شدن آن نقش مهمی داشت، البته در این مورد نقش موثر ابوالعباس فضل این احمد اسفراینی را نباید فراموش کرد که فردوسی درباره وی سروده:

کجا فضل را مسند و مرقد است

نباید نشستنگه فضل ابن احمد است

شعر و شاعری در ایران

زبان دری، زبان معمول، در شهرهای خراسان بزرگ و ماوراءالنهر یعنی، نیشابور، طوس، هرات، بلخ، مرو، سمرقند، بخارا، اخسیکت، زرافشان، فرغانه، خجند، ترمذ، نخشب، قبادیان و … شد و سرانجام این زبان که خود زاده زبان پهلوانی (پارتی) و محصول اختلاط آن با زبان اهل مداین و زبان پارسی میانه بود با نوشتن آن به خط عربی دوره جدیدی در ادبیات ایرانی پدیدار شد و از آنجا که اندیشه در زبان جسمانیت می‌یابد بستری شد برای خلق آثار فاخر نظم و نثر فارسی از قرن دوم هجری به تدریج عرفا و صوفیه پدیدار شدند و ابوسعید ابوالخیر، نخستین رباعیات صوفیانه را سرود و خواجه عبدالله انصاری هم نخستین نثر صوفیانه را نگاشت.

با وجود مفاهیم و مضامین سُست شعر اعراب که بیشتر در ستایش جنگ و عشق جسمانی و کامجویی از شراب بود، شاعران ایرانی با توجه به فصاحت و زیبایی خاصی که محصول وزن و قافیه شعر عروضی بود به این شیوه راغب شدند و سخن‌سرایان فارسی‌زبان بنا بر ذوق و سلیقه خود در قالب‌های غزل، مثنوی، رباعی و … در زمینه‌های اجتماعی، حماسی، عرفانی، اخلاقی، عاشقانه، حکمی مدح و ثنا، طبع‌‌آزمایی کردند.»

در قرون چهارم، پنجم و ششم هجری که به نوعی دوره زرین علم و ادب ایران بود شاعران بسیاری با مضامین فراوان و مهارت در تشبیهات محسوس و معقول و خیالی و وهمی که این تشبیهات بیشتر آمیخته به وصف بود آثاری ارائه دادند، توضیحات دلپذیری در شعر شاعران این دوره‌ها است که خود بن‌مایه‌ای بوده برای رشد شاعرانی در سده‌های بعدی.

شاید بتوان گفت اینان بودند که بعدها، عطار، مولانا، حافظه با اشعار عرفانی که به قول صاحب‌نظری، عرفان را سلطان بلامنازع مملکت پهناور شعر فارسی می‌داند، پایه عرصه شعر و ادب گذاشتند و بزرگترین آثار مانای ادب ایرانی را سرودند و به دنیا شناساندند.

بی‌مناسبت نیست که گفته شود، پیش از شعرعروضی، ایرانیان، در فرس قدیم که این اصطلاح را ابن بلخی هم در فارسنامه به کار برده است و اشعار یونانی، عبری، سریانی، وزن و قافیه مطرح نبوده و چنانچه دیدگاه ارسطو در مورد شعر فقط تکیه بر مخیلات بوده و شعر را سخنی می‌دانست که از خیال آدمی سرچشمه می‌گیرد و بنابراین با بیان عقلی و منطقی امور سروکاری ندارد.

حال آنکه شعر عروضی به تعبیر خواجه‌نصرالدین طوسی، کلامی است مخیل، مولف از اقوالی موزون، متساوی مقفی، از این جهات شعر، زیبا و جذاب است و شعر کلاسیک یا کهن ایرانیان همواره از رونق نیفتاده چرا که شعر نوعی محالات از عالم واقع است.

با اتمام کار شاهنامه فردوسی در دوره غزنویان، در واقع بزرگترین شاهکار ادبی حماسی جهان خلق شد که به گفته گوته روح ایرانی در شاهنامه فردوسی متجلی است و می‌توان گفت این اثر جاویدان خون تازه‌ای در رگ‌های ایرانیان به جریان انداخت و مانع از آن شد که ایرانیان دچار آلزایمر تاریخی شوند، چرا که قوم بی‌خاطره مانند انسان بی‌حافظه است. شاید بتوان ادعا کرد که آنچه یونانیان با فلسفه ارائه دادند، ایرانیان با شعر، به میدان اندیشه و سخن وارد شدند، آن هم با زیبایی بسیار. مفاهیم اشعار عرفانی و حکمی سنایی، ناصرخسرو، عطار،‌ و مولانا، حافظ، کلام موزون و شعر را به مقام و مرتبه والایی رسانید که اکنون نیز در دانشگاه‌های دنیا نوعی هویت و شناسنامه ملیت و فرهنگ ایرانی به حساب می‌‌آید.

در فلسفه و حکمت، ابونصر فارابی، نخستین فیلسوف جامع ایرانی که شارح آثار ارسطو بود و بعدها بوعلی سینا که تاثیرگذارترین دانشمند در علم و ادب و حکمت ایران بود ظهور یافتند، چنانچه گفته‌اند، اگر شفای بوعلی‌سینا نبود، ابن‌رشد آندلیسی کار چندانی انجام نمی‌داد یا نمونه دیگر:

می‌توان گفت آنچه افلاطون و پیش از آن پارمیندس براساس تمیزدادن میان واقعیت و صورت ظاهر (بود و نمود) مطرح کرده بودند را بوعلی‌سینا در بحث وجود و موجود و مغایرت وجود و ماهیت به تفسیر بیان نموده است.

فارابی و بوعلی‌سینا، حکیم بودند نه شاعر، اما گاهی تفکر حکمی خود را با اشعاری کم حجم و پر معنی ابراز می‌داشتند.

چنانچه فارابی سروده:

اسرار وجود خام و ناپخته بماند

و آن گوهر بس شریف ناسفته بماند

هر کس به دلیل عقل چیزی گفتند

آن نکته که اصل بود ناگفته بماند

و یا بوعلی‌سینا گفته:

از قعر گل سیاه تا اوج زحل

کردم همه مشکلات گیتی را حل

بیرون جستم ز قید هرمکر و جبل

هر بند گشاده شد مگر بند اجل

باید اذعان داشت که اندیشمندان و متفکران ایرانی نوعی پیشگامی در انتولوژی (هستی‌شناسی) داشته‌اند.

چنانچه، ابوریحان بیرونی صد‌ها سال پیش از ظهور فیلسوفانی که امروزه زیر عنوان تحصلی یا پوزیتیویست معروفند (از جمله فرانسیس بیکن و اگوست کانت) که فقط به روش‌های علمی استناد می‌کردند، با روش استقرایی خاص خود، به نوعی شیوه علمی در تحقیقات و اکتشافات به کار می‌برد و نیز افکار و آرای فیلسوفان مکتب اصالت وجود یا اگزیستانسیا لیست‌ها مثل کی یرکگارد که انسان را بخشی حیوانیت و پاره‌ای عقلانیت می‌دانستند، پیش از آن در افکار مولانا جلال‌الدین بلغی فراوان دیده می‌شود. از جمله در این نمونه شعر وی:

در حدیث آمد که یزدان مجید

خلق عالم را سه گونه آفرید

یگ گُرُه را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته ست و نداند جز سجود

یک گروه دیگر از دانش تهی

همچو حیوان از علف در فربهی

این سوم هست آدمیزاد و بشر

نیم او ز افرشته و نیمیش خر

این مثال‌ها فراوان است. از جمله: اهوازی پزشک ایرانی در دوره دیلمیان از مویرگ صحبت کرده بود یا ابن تفیس پزشک ایرانی، پیش از ویلیام هاروی از گردش خون حرف زده بود.

از شواهد تاریخی برمی‌آید که آل بویه با وجود اینکه ایرانی بودند در ترغیب و تشویق اندیشمندان و رونق ادب فارسی چندان میلی نشان ندادند. در حالی ترکان غزنوی حداقل دو اثر مهم یعنی شاهنامه، تاریخی بیهقی را در کارنامه خود دارند. همچنین در دوره ترکان سلجوقی با ظهور بزرگان ادب و اندیشه فارسی چون، انوری، امیر معزی، خاقانی، نظامی، عمرخیام، ناصرخسرو، سنایی و تاسیس نظامیه‌های بغداد اصفهان، بصره، بلخ، نیشابور که به نظر برخی نسل اول دانشگاه‌های ایرانی به حساب می‌آیند. (بعدها دارالفنون، نسل دوم و دانشگاه تهران، نسل سوم) به همت خواجه نظام‌الملک وزیر ملکشاه سلجوقی دوره درخشانی را از جنبه توجه به علم و ادب فارسی و خلق آثاری مانا رقم زدند.

سده هفتم هجری با وجود فتنه مغول، اندیشه‌ورزان بسیاری از جمله، حکما، عرفا، شعرا و تاریخ‌نویسان حضور داشتند که به دلیل پرهیز از درازنویسی، تنها به یاد‌آوری نام‌ آن‌ها بسنده می‌شود:

مولانا جلال‌الدین بلخی، خواجه‌ نصرالدین طوسی، برهان‌الدین ترمندی، عطار، نجم‌الدین کبری، سعدی، نجم رازی، علاء‌الدوله سمنانی، همام تبریزی، امیرخسرو دهلوی، ابن‌ یمین‌، کمال اسماعیل اصفهانی، قطب‌الدین شیرازی، شهاب‌الدین عمر سهروردی (مولف عوارف المعارف، که این شخصیت جدا از شیخ اشراق است) شمس قیس رازی، جوینی، رشید‌الدین فضل‌الله همدانی.

فرهنگ و ادب و هنر ایرانی حتی بر نوادگان تیمور، الغ‌بیگ در سمرقند و بایسنقر در هرات تاثیر به‌سزایی گذارد چنانچه الغ‌بیگ ستاره‌شناس، ریاضی‌دان و اهل علم و ادب بود، کتابش به نام زیج الغ‌بیگ دقیق‌ترین تقویم اسلامی است و بایسنقر در تاریخ به عنوان شاهزاده هنرمند و هنرپرور شهرت دارد. شاهنامه‌ی بایسنقری یکی از نسخ کهن مصور شاهنامه فردوسی از قرن نهم است که به سفارش بایسنقر تهیه شده است. این اثر فاخر در موزه کاخ گلستان نگه‌داری می‌شود.

یادداشت‎ها:

* از آنجا که این مقاله به علت مفصل بودن در یک شماره قابل درج نبود لذا با هماهنگی نویسنده با حذف بخشهایی از آن در این شماره چاپ شد.

** دانشیار و مدیر گروه حقوق خصوصی دانشکده معارف اسلامی و حقوق دانشگاه امام صادقu

[1] «ان الله بعث محمداً نذیراً للعالمین و امینا علی التنزیل و انتم معشر العرب علی شردین و فی شردار منیخون بین حجارهٍ خُشنٍ و حیّات صمٍّ. تشربون الکَدِر و تأکلون الجَشِب و تسکفون دمائکم و تقطعون أرحامکم. الاصنام فیکم منصوبه و الاثام بکم معصوبه».

[2]- ویژگیهای یک حزب سیاسی

[3]- از جاحظ نقل شده که در روی زمین سختی مفیدتر، نیکوتر، زیباتر و دلپذیرتر از سخن عرب خردمند وجود ندارد.

در اینجا یک داستان تاریخی دیگر نقل می‎کنیم:

در تاریخ طبری و عقد العلی آمده که عمر خلیفه دوم، عربی را برای جاسوسی و شناسایی منطقه کرمان و از آنجا به مکران و بلو چستان فرستاد تا وضعیت آنجا را برایش گزارش کند وقتی بازگشت در توصیف وضع منطقه مورد نظر گفت: «ارضٌ سهلها جبل و ماءها وشل و تمرهاد قل و لصٌها بطل خیرها قلیل شرها طویل، إن قلٌ الجیوش بها ضاعوا و ان کثروا جاعوا…»

[4]- از جمله ابوهریره که در جعل حدیث ید طولانی داشت حدیثی جعل کرده بود که پیامبر (ص) فرمود:

«ابغض الکلام الی الله الفارسیه و کلام الشیطان الخوزیه و کلام اهل النار البخاریه و کلام اهل الجنّه العربیه.»

[5] -«یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و اُنثی و جعلناکم شعوباً و قبایل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم. ان الله علیم خبیر» (سورة حجرات، آیه 31)

[6]- «لیس لعربی علی عجمی فضل الّا بالتقوی»

[7] -«الشعوبیه و هم اهل التسویه.» (عقد الفرید، ج2، ص 69)

[8] «الشعوبیه فرقة لاتفضّل العرب علی العجم.»

[9] «و الشعوبی هو الذی یصغّر شأن العرب و لایری لهم فضلاً علی غیرهم.» (ابن منظور، ج5، ص 482)

[10] «قوم متعصبون علی العرب مفضّلون علیهم العجم.» (ممتحن، ص 195)

[11]از جمله اشعار او که دست‎آویز اتهام زندقه به وی بود، اشعاری بود که وی در برتری آتش بر خاک سروده بود از جمله:

الارض مُظلمة و النار مشرقة و النار معبودة مُذکانت النارا

[12] و از جمله می‎گفت:

انی امرء من سُراة الصُغد أالبسنی عرق الأعاجم جلداً طَیَّب الخَبَر

[13]- از جمله ابیات زیر: (معجم الادباء، ج1، ص 323)

انا ابن المکارم من نسل جم و حائز ارث ملوک العجم

و مُحیی الذی باد من عِزّهم و عَفّی علیه طِوال القِدم

معی علم الکابیان الذی به اَرتجی ان اَسود الاُمم

تا آنجا که خطاب به بنی عباس می‎گوید:

فعودوا الی اَرضکم بالحجاز لأکل الضَّباب و رَغی الغنم

[14]- أعجَبَت بین نادی قومها امّ عمروٍ فمضت تسألُ بی

سرّها ما علِمت من خلقی فارادت عِلمها ما حَسَبی

لاتخالی نسبا یَخفِضُنیٍ أنا من یرضیک عند النسب

قومی استو لَوا علی الدّهرِ فتیً و مَشَو افوقُ روؤس الحقب

عَمّموا بالشّمس ها ماتَهم وَ بَنوا أبیاتهم بالشُهُب

و ابی کِسری علی ایوانه این فی الناس ابُ مثل ابی

قد قَبَست المجد من خیر أب و قبست الدین من خیر نبی

و ضَمَمتُ المجد من اطرافه سود دالفرس و دین العرب[14]

[15]- تهمتی که بر ابن مقفع وارد کردند زندقه بود و گفتند که شعر زیر را در کنار آتشکده‎ای خوانده است:

یا بیت عاتکة التی اتعزّل حذر العِدی و به الفواد موکل

انی لأمنحک الصدود و اننی قسماً الیک مع الصدود لامیل

این دو شعر از قصیده‎ای است که احوص بن محمد انصاری در مدح عمر بن عبدالعزیز گفته و به گفته این خلکان عاتکه زن عبدالملک بن مروان بوده است.

[16]- بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی

نمیرم از این پس که من زنده‎ام که تخم سخن را پراکنده‎ام

بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند

[17] - دقیقی دین زردشتی داشت و خود او گفته بود:

دقیقی چهار خصلت برگزیده در این دنیا زهر خوبی و زشتی

لب یاقوت رنگ و ناله چنگ شراب لعل و کیش زردهشتی

[18]- و شعر زیر را در مورد برمکیان گفته بود:

اذا ذُکِر الشّرک فی مَجلِس آضاءت وُجوهُ بنی برمکِ

وَ ان تُلِیَت عندَهم آیةَ أتوا بالأحادیثِ عَن مَزدکٍ

[19] - اصمعی به سائقه عقیده ضد ایرانی و ضد شعوبی خود با ائمه (ع) نیز مخالف بود به طوری که وقتی مرد «ابوقلابه» خطاب به جنازه او گفت:

لَعَن ا… أعظُما حملوها نَحود ارالبلی علی خَشَباتِ

اعظماً تبغض النّبی و آل الب بیتِ و الطّیبن و الطّیباتِ

(ابن خلکان، ج1، ص 213)

[20] -وی که در عربیت متعصب بود از این امر سخت ناراحت بود و می‎گفت:

انّما الناس بالملوک و ما تفلَحُ عربٌ ملوکها عجمُ

لاادبٌ عندَهم و لاحسبٌ و لاعهودُ لهم و لاذممُ

بکلّ ارض وَطَنتها اُممَ ترعی بعَبدِ کانّها غنمُ

یستخشن الخزّ حین یلمسه و کان یبری بظفره قلم

«وضع مردم بسته به پادشاهان است و اعرابی که پادشاهان ایشان عجم باشند رستگار نمی‎شوند.»

«عجم‎ها نه ادب دارند و نه حسب و عهد و پیمان نیز ندارند.»

[21]- و می‎گوید:

و قدرایت الملوک قاطبه حتی کانی رایت مولاها

أبا شجاع بفارس عضُدالدولة فنا خسرواً شهنشاها

اسامیاً لم تزده معرفة و انّما لذهً ذکرناها

کتابنامه منبع : مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، شماره 18و 19 , بهرامی احمدی، حمیدتعداد بازدید : 15543 تاریخ درج : 1388/07/14 . سایت حوزه و اطلاعات آنلاین

1. قرآن کریم

2. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج1، قاهره، بی نا، 1367ق

3. ابن قتیبه، طبقات الشعرا، لیدن، چاپ دخویه، 1902م

4. ابن منظور، لسان العرب، قم، ادب الحوزه،1363ش

5. ابن ندیم(محمد بن الحق ورّاق بغدادی)، الفهرست، مصر، بی نا، 1348ق

6. ابو العتاهیه اسماعیل بن قاسم، دیوان ابی العتاهیه، بیروت، دار الارقم، 1375ق

7. اصفهانی ابوالفرج، الاغانی، بی جا، بی نا، بی تا،

8. اصفهانی راغب، محاضرات الادبا، تهران، بی نا، بی تا

9. العقد الفرید، ابن عبد ربه مالکی اندلسی، ج2، مصر1367ق

10. براون ادوارد، تاریخ ادبیات ایران، علی پاشا صالح، بی جا، بی نا، 1335ش

11. بیضاوی قاضی ناصرالدین، تفسیر بیضاوی( انوار التنزیل)، ج7، بیروت مؤسسةالاعلمی للمطبوعات، 1369ق

12. بروکلمان کارل، تاریخ الشعب الاسلامی، ج1، انتشارات بنگاه ترجمه ونشر کتاب، تهران، 1346ش

13. پاشا هندی محمد، فرهنگ آنندراج، ج4، تصحیح دکتر محمد دبیر سیاقی، تهران، بی نا، 1335ش

14. داعی الرازی الحسینی سید مرتضی، تبصرة العوام، فی معرفة مقالات الأنام، تهران، بی نا، 1354ق

15. زمخشری محمود بن عمر، ربیع الابرار ونصوص الاخبار، بیروت، مؤسسة الا علمی للمطبوعات، 1371ق

16. زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام،ج4 و5، علی جواهر کلام، تهران، امیرکبیر، 1369ش

17. زیدان، جرجی، تاریخ تمدن اسلام،ج5، تهران، امیرکبیر، 1333ش

18. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری( اخبار الرسل و الملوک)، ج4، لیدن، 1885م

19. طبری، محمد بن جریر، تفسیر طبری تهران ، دانشگاه تهران،1339ش

20. عمرو بن بحر جاحظ، البیان التبیین، ج2، مصر1311ق

21. عمرو بن بحر جاحظ، رسائل الجاحظ، بیروت، دار المکتبة الهلال، 1366ق

22. فردوسی ابو القاسم ، شاهنامه، تصحیح ژول مول، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1369ش

23. فیاض علی اکبر، تاریخ اسلام، تهران، دانشگاه تهران، 1367ش

24. فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه(6جلد)، تهران، 1366ش

25. قمی حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم(تالیف در سال 378ق)، ترجمه حسن بن علی بن حسن عبد الملک قمی، تهران، توس، 1361ش

26. لوبون، گوستاو، تاریخ تمدن اسلام و عرب، فخر داعی گیلانی، بی جا ، بی نا، 1334ش

27. مالک بی انس، الموّطا، ج2، دارالاحیاء التراث العربی، بی جا، بی نا، بی تا

28. مسعودی، مروج الذهب، قم، دارالحجره، بی تا،

29. مصری، احمد امین، ضحی الاسلام، ج1، مصر، بی نا، بی تا

30. ممتحن، حسینعلی، نهضت شعوبیه، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی، 1354ش

31. هرودوت، تواریخ، ع وحید مازندارنی، تهران، دنیای کتاب، 1368ش

32. یاقوت حموی، معجم الادباء، مصر، 1357ق