🍃🌷مکث آگاهانه ، هر قدمی که بر می داری ممکن است آخرین قدمهای تو باشد .🌷🍃

فیلم سینمایی *Mine*
گاهی از حرکت میایستی و گمان میکنی اگر یک قدمِ دیگر، برداری کار تمام است. برای همین ایستادن را انتخاب میکنی. فیلم مین به کمک تو میآید تا به تو بیاموزد، که هرگز نباید متوقف شوی. مایک در برهوتی گیر افتاده و قادر به برداشتن قدم بعدی نیست.خداوند در هر لحظه در حال هدایت ماست «نه فقط ما به عنوان موجودات انسانی» ، بلکه در حال هدایت همهی کیهان است. زمانی که در نهایت تنهایی و استیصال قرار میگیریم ،زندگی فرصت میکند همه چیز گذشته مان را به یادمان آورد.هدایت، جریانی پاسخگو، چاره ساز و کار راه انداز درباره سوالاتی است که پرسیده میشود و درخواستهایی که عرضه میگردد. جریانی که اساسش بر سادگی است. جریانی که به محض وصل شدن و پیوستن به آن، همهی اسباب و لوازم تحقق خواسته و حل مسئلهات را آنچنان به طرز سادهای کنار هم مینشاند و «چگونگی» را به تو میفهماند و به قول قرآن “حق را از باطل”، “اصل را از فرع” و” راه را از بیراهه “برایت آشکار میسازد که زبدهترین مشاورها و داناترین راهبرها، از عهدهاش بر نمیآیند.فیلم به کودکی مایک برمیگردد. زندگی خشن برای مردی با روحیهای ضعیف. هر بار که در زندگی باید قدمِ بعدی را با جدیت برمیداشته، به اشتباه توقف را انتخاب کرده. ترس او را از برداشتن قدم بعدی محروم کرده است.
![]()
🌷فیلم داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت ، یکی از پاهایش روی مین میرود، اما او بلافاصله متوجه شده و پایش را از روی مین برنمیدارد ، به همین دلیل مین عمل نمیکند.
با توجه به شرایط خودش نمیتواند مین را خنثی کند، پس مجبورست چندین روز در انتظار نیروی کمکی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر میشه و مرگ او حتمی است .
.اضطراب مایک را میتوان در چارچوب اختلال اضطراب فراگیر (GAD) تحلیل کرد. او دائماً در حال سناریوسازی است و بدترین حالت ممکن را تصور میکند؛ اما نکته اینجاست که این سناریوها نهتنها او را نجات نمیدهند، بلکه او را به سمت فروپاشی ذهنی سوق میدهند. این همان چرخهای است که در بسیاری از اختلالات اضطرابی دیده میشود: ذهنی که قصد دارد فرد را نجات دهد، اما در نهایت او را بیشتر گرفتار میکند.در طول فیلم، فلشبکهایی از گذشتهی مایک میبینیم که نشان میدهد او سالهاست با یک جنگ درونی مواجه است؛ جنگی که شاید از دوران کودکی آغاز شده باشد. پدر سختگیر و خشنی که به او یاد داده “حرکت نکن، احساساتت را نشان نده”، در واقع مین ذهنی مایک را کار گذاشته است. این مین، استعارهای از تروماهایی است که او با خود حمل میکند: احساس ناتوانی، ترس از شکست و عدم ارتباط واقعی با دیگران.
مایک در لحظهای قرار دارد که انتخاب کردن برایش به شدت دشوار شده است. از نگاه فلسفهی وجودی، این وضعیت، تصویری از اضطراب اگزیستانسیال است: زمانی که فرد میفهمد آزادی دارد، اما این آزادی با مسئولیت و ترس همراه است.
ژان پل سارتر معتقد بود که آزادی، یک بار سنگین است؛ زیرا هر انتخابی که انجام دهیم، مسئولیتش بر عهدهی خودمان است. مایک ترجیح میدهد در همان نقطه بماند، زیرا انتخاب کردن، او را در برابر پیامدهای احتمالی قرار میدهد. اما حقیقت این است که ایستادن او نیز یک انتخاب است؛ انتخابی که در نهایت، او را از درون میشکند.
مایک در طول فیلم با دو نوع آزادی روبهرو است:
- آزادی بیرونی: او میتواند حرکت کند، اما احتمال دارد که بمیرد.
- آزادی درونی: او میتواند از مین فراتر برود، اما باید ابتدا از قید و بندهای ذهنیاش رها شود.
فیلم به ما نشان میدهد که آزادی واقعی، تنها زمانی ممکن است که فرد بتواند با ترسهایش روبهرو شود و مسئولیت زندگیاش را بپذیرد
در فیلمهای بقا، معمولاً شخصیت اصلی با طبیعت، حیوانات وحشی یا دشمنان انسانی مبارزه میکند. اما در Mine، اصلیترین دشمن مایک، خودش است. ذهن او بارها تلاش میکند تا او را متقاعد کند که هیچ شانسی برای زنده ماندن ندارد.
این موضوع را میتوان در چارچوب درماندگی آموختهشده (Learned Helplessness) تحلیل کرد؛ مفهومی که مارتین سلیگمن مطرح کرده و به این اشاره دارد که اگر فرد بارها و بارها در شرایط سخت قرار بگیرد و شکست بخورد، در نهایت باور میکند که هیچ کنترلی بر زندگیاش ندارد. در نیمهی اول فیلم، مایک کاملاً در دام این باور افتاده است، اما در ادامه، کمکم درک میکند که حتی در شرایطی که به نظر میرسد هیچ راهی وجود ندارد، هنوز انتخابهایی دارد.
یکی از مهمترین لحظات فیلم، جایی است که مایک، تصمیم میگیرد به جای فرار از گذشته، با آن روبهرو شود. این همان نقطهای است که از لحاظ روانکاوی، میتوان آن را یک کاتارسیس دانست؛ جایی که فرد، سرکوبهای خود را به سطح آگاهی میآورد و آنها را میپذیرد.
خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مداوم ، تشنگی و گرسنگی میتواند او را از پا دربیاورد.در طی این مدت ،مردی در ظاهر صحرا نشین که نمادی از راهبر معنوی می باشد به او نزدیک می شود و در پروسه ی شفای زخم ها او را یاری می کند. او را گام به گام به درون ناخودآگاهش هدایت می کند
در این حال و روز ، او به حالتی نیمه هوشیار فرو میرود و مدام خاطرات گذشتهاش را مرور میکند.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبهها و...
این مین توی بیابان او را وادار میکند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمیداده :
🌷🍃مکث کردن🌷🍃
او چند روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین توی بیابان ، استعاره از مینهاییست که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خود منهدم کرده است.
این مکثِ چند روزه در بیابان به او یاد میدهد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات واکنشی نشان نمیداد ، زندگی بهتری رو تجربه می کرد.
و به ما یاد میدهد که این
🌷مکث آگاهانه🌷،
چیزیست که در زندگی پرتلاطم به آن نیاز داریم.
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان میدهیم که تجربه کردهایم. ما به ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز عکسالعمل نشان میدهیم .
مکث کردن موقع کنشها و واکنشها میتواند افقی از انتخابهای جدید را به روی ما باز کند.
آخر فیلم جالب تر است.
آخر فیلم متوجه میشویم پای سرباز روی هیچ مینی نبوده و فقط یک سر عروسک زیر پایش قرار داشته است،
موضوع همین است . توی زندگی، مینهای خودساختهی زیادی برای خودمان میتراشیم و گام بعدی را از دست میدهیم . خیلی از مینهایی که ما را فلج کردهاند وجود خارجی ندارند. زادهی خیالات ما هستند و آنقدر به آنها باور داریم که؟ حاضر نیستیم قدم بعدی را برداریم.
در این فیلم ،مین نماد تمام زخم هایی است که شفا نگرفته اند و به عقده تبدیل شده اند،آن قدر گره خورده اند که توان حرکت را از ما گرفته اند و اجازه ی قدم بعدی را نمی دهند.
خیلی جالب است دو سرباز تقریباً هم زمان با هم پاهایشان بر روی مین می رود اما یکی از آن ها رهایی پیدا می کند،فردی رهایی پیدا می کند و شوالیه می شود که بتواند با خود حقیقی اش رو به رو شود و مسئولیت تمامیت خود را بر عهده بگیرد.
در آخر سرباز با بخشش آخرین نفر از زندگی اش ،با بیرون آمدن شهامت واقعی،با ملاقات عشق حقیقی شفامی یابد و جرأت می کند پای خود را از روی مین بردارد یعنی از تمام زخم هایش عبور می کند.
در تمام مراحل راهبر معنوی به او کمک می کند اما فقط کمک می کند و به جای او راه را طی نمی کند،راه را نشان می دهد.همه ی ما در این دنیا راهبران معنوی داریم که می توانند در هر شمایلی ظاهر شوند فقط باید آماده باشیم تا راهبر برسد.
راهبر تمام نشانه هایی است که در مسیر نیاز داریم ،کمک می کند تا زمانی که اجازه ی زندگی داریم ،قدم بعدی را برداریم.
راهبر معنوی(مرد صحرانشین) در این فیلم مدام این پیام را یادآور می شود که همیشه باید به زندگی ادامه داد حتی اگر خیلی سخت باشه و زمان ببره و حتی ترسناک باشه.
راهنمای معنوی واقعی کسی است که تو را به نگریستن در درون خود برای زیبایی و عشقی که در جستجویش بودهای تشویق میکند.یک آموزگار واقعی کسی است که به تو کمک میکند تا آموزگار درون خود را کشف کنی.از زندگی مدام پیام هایی به تو می رسد. هوشیار باش و این پیام ها را بگیر، همه پدیده ها و رویدادهای عالم به هم مربوطند و هیچ چیز اتفاقی نیست.هرآنچه می بینی و می شنوی حتی اگر به ظاهر اتفاقی باشد، پیامی برای تو دارد.هر چیز که سر راه چشم و گوش و احساس تو قرار می گیرد در واقع با تو سخن می گوید و می خواهد پیامی را به تو برساند.قبل از اینکه بتوانی از زندان ذهن رها شوی، باید آن را بشناسی. برای ذهنی که در خاموشی است، دنیا در تسلیم کامل است و زمانی که اجازه دهی راهنمای معنوی، تو را از طریق قلبت یاری خواهد کرد و هیچگاه گمراه نخواهی شد. باید زمان را از جهان بربایی، تا بتوانی با خدا تنها باشی و پیامش را ببینی و دریافت کنی.مزیت کیهان در کمال آن است و در پیشگاهش همه چیز برابر است.
- احساسات شما مطمئنترین راهنمای وجود هستند. به طور ویژه هم به غرایز درونی وهم به شهود توجه کنید.همزمانیها به صورت تصادفی معنادار هستند. برای مثال فرض کنید که به تغییر شغل خود فکرده اید و سپس به یک بروشور تبلیغاتی دورهای مربوط با شغل رویایی خود، برمیخورید.
- هر کسی مسیر معنوی خود را دارد، اما تصمیم گیری در مورد پیگیری یا عدم انتخاب آن به عهده خود فرد است. همه آنچه باید بدانید، در درون شما قرار دارد. لحظه ای که جستجوی بیرونی پاسخ های خود را رها کرده و برای یافتن آن ها به درون خود سفر می کنید، مسیر معنوی خود را آغاز کرده اید. با این سفرمعنوی به درون خود، به حقیقت وجودی خود آگاه می شوید. درواقع سفرمعنوی نگاه از بیرون به درون است و موجب ترفیع مقام انسان می شود.
راهنمای معنوی از سرباز میپرسد:((چرا قدم بعدی را برنمیداری؟))سرباز میگوید:((چون ممکن است آخرین قدم من باشد)). که پیام اصلی فیلم در آن نهفته است.((هر قدم که برمیداری ممکن است آخرین قدم تو باشد)).
شوپنهاور در کتابِ در باب حکمت زندگی، معتقد است وقتی مشکلی را پیشبینی میکنیم اما نمیتوانیم آن را حل کنیم باید جوری به آن نگاه کنیم که انگار هرگز رخ نمیدهد.
مایک با بخشش آخرین نفر از زندگی اش ،با بیرون آمدن شهامت واقعی،با ملاقات عشق حقیقی شفامی یابد و جرأت می کند پای خود را از روی مین بردارد یعنی از تمام زخم هایش عبور می کند. درتمام مراحل، راهنمای معنوی به او کمک می کند اما فقط کمک می کند و به جای او راه را طی نمی کند، راه را نشان می دهد.همه ی ما در این دنیا راهبران معنوی داریم که می توانند در هر شمایلی ظاهر شوند فقط باید آماده باشیم تا راهبر برسد. مطالعات نشان میدهند بیمارانی که از دردهای مزمن رنج میبرند، بعد از رها کردن کینه و خصومت و توجه به بخشندگی، زخمها و دردهایشان التیام مییابد. همچنین زن و شوهرهایی که به راحتی همدیگر را عفو میکنند و اشتباههای هم را میبخشند و احساس خیرخواهانه ای را به هم ابراز میکنند درگیری و مشکلاتشان را به طور موثرتری حل میکنند و دردشان کم میشود.بخشیدن تصمیمی آگاهانه است رهاسازی احساسات وعواطف منفی است. این عواطف در مورد شخصی که به شما آسیب رسانده، می باشد.(درست مثل اینکه دارید بالن ها را به آسمان باز می کنید). بخشیدن به معنای تحمل شخص آسیب رساننده نیست.حتی به این معنی نیست که او سزاوار بخشش است.بخشش به سادگی یعنی شما تصمیم میگیرید از منفی بودن خود رها شوید. زمانی که به آن شخص فکر می کنید، با درونتان ارتباط برقرارمی کنید. گاهی اوقات بخشش به معنای رها کردن احساسات منفی نسبت به خودتان است
تن ز جان نبود جدا عضوی ازوست
جان جدا نبود ز کل جزوی ازوست
🍃🌷موفقیت و پیشرفت در زندگی هر یک از ما بستگی به نوع نگرش و احساس خودمان دارد🌷🍃.
💠 مرکز مشاوره امین
: https://eitaa.com/payammosaver
واکبر رشیدی – روانشناس سرای احسان مهر پایدار _ویکی پدیا _ کمال نو _ موسسه من حقیقی و........
. خدای نور،