تا هنگامی که زندگی هست
تیر میرود و میرود،
و در باد میدمد،
تیر هوا را میشکافد، از فراز رودها، کوهها،
میرود و میرود، ...
هنگامی که خورشید میرود که در باختر فرود بیاید،
تیر به کنارههای جیحون میرسد،
و چنین میشود سرانجام قصه که:
آرش در میان مردم نیست، اما یادش و کارش
با مردم زندگی میکند.
آرش به ایران زندگی دوباره داده است
و ایران نام آرش را زنده نگه میدارد،
تا هنگامی که زندگی هست!

سپاه افراسیاب در ایران پیشروی میکند. مردان برای رفتن به جنگ آماده میشوند، شهریار ایران از مردان قبیله کمک فوری خواسته است. صبح فردا آرش و کارن و همه مردان توانمند قبیله راهی جنگ میشوند. زنان و کودکان و پیران در قبیله میمانند. از طرف دیگر زال پسر سام نریمان، عاشق دختر مهراب کابلی می شود. منوچهر از اینکه مهراب کابلی نوه ضحاک ماردوش است با این وصلت مخالف است و در اوج جنگ سام را برای سرکوبی مهراب میفرستد. با رفتن سام سپاه ایران روحیه و نیروی خود را از دست میدهد و روز به روز شکست خورده عقبنشینی میکند تا اینکه از مرز توران که در ساحل رود آموی (جیحون) است به تبرستان میرسند.
منوچهر شاه میدانست که ماهرترین تیراندازان و قویترین سربازان نمیتوانند تیری را بیندازند که دوباره تمام سرزمین ایران - با آن وسعت باور نکردنی- از چنگال تورانیان آزاد شود. او خوب میدانست که افراسیاب به همین دلیل این شرط را گذاشته تا بقیهی خاک ایران را نیز بدست آورد. منوچهر شاه و مردم ایران در غم و اندوهی عمیق فرو رفتند... اما آنها باید زودتر کاری میکردند تا جلوی حملهی دوبارهی تورانیان را بگیرند. باید شرط را میپذیرفتند تا تعداد کمتری از سربازان در برابر حملات کشته شوند و مردم بیگناه کمتری در این جنگ آسیب ببینند.
مشاوران منوچهر شاه به دور او جمع شدند. آنها میخواستند امید را در دل مردم زنده نگه دارند. منوچهر شاه دستور داد تا یارانش، بهترین و قویترین سرباز ایرانی را برگزینند. مشاوران منوچهر، همه از امیرزادهی طبرستان "آرش"، بسیار شنیده بودند و او را انتخاب کردند. منوچهر شاه پیشنهاد آنها را پذیرفت. پس ایرانیان پیکی تندرو را به سوی آرش فرستادند و از او خواستند تا خود را به مازندران رسانده و سپاه ایران را یاری دهد.
پیام منوچهر به آرش رسید. امیر زاده طبرستان که حالا مسئولیت سنگین و سختی را بر دوش خود احساس میکرد، با خداوند به راز و نیاز پرداخت. او میدانست که افراسیاب میخواهد با دشمنی و پلیدی، خاک ایران را بگیرد. او در میان دشت رو به آسمان و ستارهها از نیروهای عادل آسمانی کمک طلبید.
ایرانیان میگویند که وقتی قلب آرش با آن راز و نیاز به خلوص رسید و عاجزانه از پروردگار کمک خواست، فرشتهای به زمین آمد. فرشته تیر و کمانی آسمانی را به آرش داد و از او خواست تا بالای کوه رویان برود و به سمتِ شرق ایران، تیرش را پرتاب کند تا سرزمین ایران با همان وسعت و شکوه قبل، از چنگال دشمنان رها شود
اسطورهها ریشه در نگاه نخستین و معنوی بشر دارند و از دیرباز به عنوان رسانهای قوی برای انتقال فرهنگ و اندیشهی ملل، در زمانهای مختلف مورد استفاده قرار گرفتهاند. اساطیر گاه توأم با معجزات و اعتقادات مذهبیاند و گاه با تاریخ حقیقی همگام میشوند. به تعبیری دیگر با خواندنشان؛ با روایاتی از اعمال و قدرتهای مافوق بشری رو به رو میشوید که از مفاهیم و مضامین تاریخی بهره بردهاند.
از آنجا که شیوهی نقل اسطوره در گذشته به صورت شفاهی بوده است، پژوهشگران آن را زادهی تخیل یک فرد نمیدانند و آن را ساختهی یک قوم و گاه اقوامی میدانند که سالیان قبل، با آن مواجه شدهاند و در روند نقل روایت، تخیل خود را بدان افزودهاند. پس آنچه امروز به دست رسیده است نتیجهی روایتگری از اساطیر در زمانهای متمادی است.
هرچند میتوان در میان روایات اسطورهای به جنبههایی پلید برخورد اما اغلب آنها برای تربیت فرزندان و آگاهی ایشان از سرانجام خوبی و شرارت، مفید هستند.تنها نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ سرزمین ایران کفایت میکند، تا متوجه غنای ادبیاتش و حجم عظیم و غیرقابلانکار اساطیر و افسانههای کهن در آن شویم. این کشور از همان ابتدای تأسیس خود، همواره مهد شعر، ادب و افسانهسرایی بوده و از مراکز مهم و تأثیرگذار این حوزه در تمام جهان شناخته میشده است. در این میان، نام برخی از وقایع و شخصیتهای افسانهها و اساطیر نسبت به سایر آنها، شهرت بهمراتب بیشتری پیدا کرده و تبدیل به بخش مهم و قابلتوجهی از فرهنگ مردم این مرزوبوم شده است. یکی شناختهشدهترین و نامدارترین پهلوانان افسانهای در فرهنگ ایران که با دلاوری و شجاعت فراوانش بارها این سرزمین را از شر دشمنان خود نجات داده است، آرش کمانگیر، بزرگترین تیرانداز در اسطورههای ایرانی است.
داستان آرش کمانگیر به صورت مفصل در شاهنامه فردوسی روایت نشده است، اما نام و اشارههایی به آرش در چند بخش از شاهنامه دیده میشود . دلیل اصلی نبودن داستان کامل آرش در شاهنامه این است که منبع اصلی شاهنامه، یعنی «شاهنامه ابومنصوری»، این داستان را ندارد. این موضوع به تحریر از «خداینامه» مربوط میشود که در آن، مرز ایران و توران بدون حضور آرش تعیین شده و داستان تیرافکنی آرش جایگاهی ندارد .
به عبارت دیگر، فردوسی بر اساس منابعی که در اختیار داشت، داستان آرش را به صورت مستقیم نیاورده، اما با این حال به شخصیت آرش احترام گذاشته و در چند شعر به او تلمیح کرده است . این نشان میدهد که فردوسی با داستان آرش آشنا بوده اما آن را به منابع یا روایت خود وارد شاهنامه نکرده است.
آرش کمانگیر در متون زرتشتی، به ویژه در اوستا، به نام «اِرِخشه» یا «ارخش» آمده است که به معنای بهترین تیراندازی ایرانی است. در «تیر یشت» اوستا، داستانی مشابه با روایتهای بعدی درباره آرش وجود دارد که اشاره به تیراندازی آرش برای تعیین مرز ایران و توران دارد. این تیراندازی با نیرویی الهی و با فداکاری آرش همراه است که پس از پرتاب تیر جان خود را از دست می دهد.
در منابع زرتشتی، آرش نمادی از ایثار، میهنپرستی و فداکاری است و جایگاه ویژهای دارد. همچنین در آثار پس از اسلام مانند آثار ابوریحان بیرونی نیز از آرش یاد شده است.
بنابراین، آرش کمانگیر ریشههای کهن در فرهنگ ایرانی و متون زرتشتی دارد و یکی از شخصیتهای برجسته اسطورههای ایران باستان به شماره میرود
کتابهایی که درباره آرش کمانگیر نوشته شدهاند، شامل آثار متنوعی از جمله داستان، شعر و نمایشنامه هستند. برخی از مهمترین کتابها عبارتند از:
آرش کمانگیراثر سیاوش کسرایی
این کتاب شعری حماسی در دهه ۳۰ شمسی است که داستان آرش کمانگیر را به زیبایی روایت میکند و به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشر شده است سیاوش کسرایی یکی از شاعران معاصر ایران و از اعضای حزب توده و از شاگردان نیما یوشیج بود و به سبک نیمایی وفادار ماند علیرغم گرایش های چپی منظومهی حماسی «آرش کمانگیر» از او به یادگار مانده است و به عنوان اولین منظومه حماسی نیمایی شناخته میشودآرش کمانگیرنوشته محمدرضا محمدی نیکو
این کتاب تصویری و مصور، داستان آرش را به صورت کوتاه و گویا بازگو میکند و برای گروههای سنی نوجوان و کودک مناسب است .آرش کمانگیراثر محمد محرابی
نمایشنامهای در پنج فصل که روایت اسطورههای آرش را از زاویههای تازه و هنری بازگو میکندآرش کمانگیر و دیگر اسطوره های جهانبه قلم نازنین والاجم
این مجموعه شامل ۲۲ روایت اسطورهای از فرهنگهای مختلف جهان است که آرش کمانگیر نیز در آن جایگاه ویژهای داردمجموعه قصههای شاهنامه، آرش کمانگیر
از مجموعه قصههای شاهنامه که داستان آرش را به صورت داستانی و مصور برای کودکان و نوجوانان ارائه میدهدآرش کماندار نوشته ثریا قزلایاغ
این اثر داستانی با نثری روان و ساختاری مدرن است که شخصیت آرش را از کودکی تا جوانی به تصویر میکشد و با بهرهگیری از عناصر اسطورهای و تاریخی، روایت تازهای از این قهرمان میدهدآرش تیرانداز نوشته ارسلان پوریا
اثری ترکیبی از نظم و نثر و ادبیات نمایشی که به صورت قصیده و نمایشنامه روایت شده و برای مخاطبان بزرگسال مناسب استآرش در قلمرو اثر نادر ابراهیمی
داستان کوتاهی است که به جنبههای فلسفی و انسانی آرش میپردازد و در سال ۱۳۴۲ منتشر شده است .آرش کمانگیر اثر محمدرضا محمدی نیکو
کتابی با رویکرد تحلیلی و ادبی که برای مخاطبان بزرگ نوشته شده و به بررسی اسطوره های مختلف آرش میپردازدآرش کمگیر نوشته ساقی گازرانی
اثری ادبی دیگر که به زبان داستانی و هنری هنری به موضوع آرش میپردازد
این آثار هر یک به شیوههای متفاوت به بازگویی اسطورههای آرش کمانگیر پرداختهاند و برای علاقهمندان به ادبیات و فرهنگ ایرانی گزینههای مناسبی هستند. برگرفته از ایرنا ، ویکی پدیا ، خردگان ، ایران کتاب ، کتاب راه ، روشنایی، کتابکpintrest .isiisis

احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن