در غیاب رسانه‌ای قابل اعتماد که صدای واقعی ملت ایران را بازتاب کند، برخی از خبرگزاری‌ها که پوشش سفر و حتی تولد نوه و نتیجه‌ ترامپ را می‌دهند که گویی شأن این رویدادها از هر موضوع ملی و داخلی بالاتر می باشد. این در حالی است که همان رسانه‌ها، چهار سال پیش، برای جو بایدن سر و دست می‌شکستند و حالا با تغییر بازی، به ناگاه شیفته‌ ترامپ گشته اند . این رفتار دوگانه و متناقض، نشان از فقدان استقلال رسانه‌ ای و جهت‌گیری‌های سیاسی است که بیش از هر چیز، اعتماد عمومی را خدشه‌دار می‌کند و جایگاه رسانه واقعی را به عنوان صدای مردم و بازوی آگاه‌سازی تنزل می‌دهد علاقه‌ای به پیگیری تحولات سیاسی و اسکورت‌ پرهیاهوی ترامپ در کشورهای عربی نداشتم. چرا که ذهنم از کودکی همیشه به شکوه و عظمت تاریخ، ایران باستان و پهلوانان سترگ شاهنامه تعلق داشته است. از آنجا که می گویند عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد از یادگیری زبان عربی هم خود را معاف کردم و گاهی تنها در حد اطلاعات عمومی نگاهی به آن می اندازم .از نظر انسانی و اخلاقی، علاقه‌ای به سفر به کشورهای عربی و تجلیل از شکوه و جلال آن‌ها را ندارم، زمانی که هموطنان، کولبرمان، در سخت‌ترین شرایط معیشتی، تنها به نان خشک و سبزیجات خودرو در کوهستان‌ها برای تغذیه بسنده می‌کنند. این تضاد میان شکوه ظاهری برخی سرزمین‌ها و رنج‌های خاموش مردمی که در وطن خویش به سختی روزگار می‌گذرانند، مرا به تأملی ژرف در باب عدالت اجتماعی و مسئولیت ملی وا می‌دارد. چگونه می‌توان به تجملات و سفرهای پرزرق‌وبرق پرداخت، در حالی که جامعه، در محرومیت و فقر دست و پنجه نرم می‌کند؟ این پرسشی است که نه تنها هر انسان آزاده، بلکه هر سیاستمدار و متولی امور فرهنگی و اجتماعی باید پاسخگوی آن باشد . # ✏️

درحکایتی آمده است در شهر دمشق، مرد پارسایی بود که کفاشی می کرد و دسترنج خود برای رفتن به حج، جمع می کرد و چون استطاعت پیدا کرد، قصد کرد که به حج برود. شبی قبل از سفرحج، کفاش، پسر خود را بـرای کاری به خانه ی همسایه فرستاد. چون پسر بازگشت گفت : "همسایه یک دیگ بزرگ گوشت پخته بود و اهل خانه مشغول خوردن بودند ، از آنها تقاضا کردم کمی به من هم بدهند ولی آنها هیچ ندادند ."

کفاش نارحت شد و به خانه ی همسایه رفت و گفت:"سبحان الله! شرم نداری کـه کودکی بـه خانه شـما آمده و شـما گوشت می خوردید و او را هیچ ندادید تا گریان بازگردد. "

همسایه چون بشنود، گریست و گفت:"ای جوانمرد! آبروی ما را نریز تا علت آنرا بگویم، من و فرزندانم پنج شبانه روز است که چیزی نخورده ایم و هیچ نیافتیم کـه بخوریم و از گرسنگی، کار ما بـه جان رسیده بود، چنانکه مردار بر ما حلال شد. از قضا امروز در صحرا گوسفندی مرده یافتم ، پاره ای از آن برگرفتم، ان اندازه کـه فرزندان بخوردند و از گرسنگی هلاک نشوند و من بـه حقیقت میدانستم کـه فرزند تو از آن نیست کـه مردار بر وی حلال باشد و مباح؛ بدین سبب او را ندادم. "

کفاش چون بشنود، بـه تعجب بماند، گفت:" ای سبحان الله! بـه حضرت خدای عزّوجلّ چه گونه حج تو به جای اورم کـه همسایه مرا حال بر این موجب باشد؟ من بـه حج چه کنم و به زیارت روم؟ حج من خود این جاست."

کفاش بـه خانه آمد و آن پول کـه برای حج ، جمع کرده بود، تمام و کمال بـه همسایه داد و تا برای فرزندانش خرج کند.

چون وقت آن شد کـه حاجیان بـه حج روند در مکانی بین مکه و عرفات ، خواجه ذوالنون مصری به خواب دید کـه کسی او را گفت کـه:" این چندین خلق کـه امروز بـه عرفات ایستاده بودند، هیچکس را حج پذیرفته نبود، مگر از ان مردی کـه بـه دمشق بود. او را احمدالسیف گفتندی. وی قصد حج کرده بود، ولیکن نیامد، بـه حرمت وی، بقیه را نیز بیامرزیدند."

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهددیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد

در میکده، رهبانم و در صومعه، عابدگه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کارزاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌ گه یارحاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی توهر جا که روم، پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تومقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه


@ ✨ جای تعجب است که در دانشکده ادبیات، این همه بار دروس عربی بر دوش دانشجویان سنگینی می‌کند، و فرصتی برای مطالعه و تحلیل ژرف شاهنامه، این گنجینه استرگ ادبیات فارسی، فراهم نمی‌آید. گویا قرار است ما به جای پژوهش در فرهنگ و ادب ملی، در حصار زبان عربی محصور بمانیم، بی‌آنکه از پهلوانان و داستانهای جاودانه خود بهره‌مند شویم .