بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم

حافظ بیا دوباره غزل کهنه رو بر انداز
شعرم حدیث تکرار تو بیا طرح دیگر انداز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
همه کهنه بر کنیم از نو جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
هنوزم گرم نفسهام هنوزم سرشارم از عشق
اما وقت خوندنم نیست اما جای موندنم نیست
مردم از این همه گفتن شعر سرد عاشقونه
من غلام اسمیم که تا همیشه بی نشونه
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
همه کهنه بر کنیم از نو جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم
غم بتازیم
حافظ مددی کن که دمی مانده از تو آهی
خاکم به زیر پاتا برسم با تو تا صُراحی
من یه رودم یه رود به سد نشسته
تن پاک و خسته ام توی دست این صخره ها شکسته
من یه شعرم یه شعر بلند پرواز
رها میشدم اگه گم نمیشدم توی شهر آواز
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
همه کهنه بر کنیم از نو جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم
بیا تا دوباره از چشمه غزل جرعه ای بنوشیم
همه کهنه بر کنیم از نو جامه تازه ای بپوشیم
به خونخواهی دل از جوهر و قلم خنجری بسازیم
به صد لشگر غزل فاتحانه تا قلب غم بتازیم

تصویر برگرفته از مدیوم. کیف ۲۰ روز بلاگ
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن