جردن بلفورت در دهه ۱۹۸۰ فعالیت خود را در زمینه کارگزاری بورس آغاز کرد و شرکت استراتن اوکمونت را در سال ۱۹۸۷ تأسیس نمود. این شرکت تا سال ۱۹۹۶ به فعالیت‌های غیرقانونی از جمله کلاهبرداری در بازار سهام، پولشویی و دستکاری قیمت سهام (طرح‌های پامپ و دامپ) ادامه داد و در نهایت در سال ۱۹۹۶ تعطیل شد

با وجود فعالیت‌های گسترده و غیرقانونی بلفورت، رسیدگی‌های حقوقی و تحقیقات انجمن ملی فروشندگان اوراق بهادار آمریکا (NASD) از اوایل دهه ۱۹۹۰ آغاز شد، اما به دلایل مختلف از جمله پیچیدگی پرونده‌ها و احتمالاً ضعف در شواهد اولیه، دستگیری و محکومیت او تا سال ۱۹۹۹ به تعویق افتاد

.در سال ۱۹۹۹، بلفورت به جرم پولشویی و کلاهبرداری اعتراف کرد و به ۴ سال زندان محکوم شد که نهایتاً ۲۲ ماه آن را سپری کرد

. در روند پیگرد قانونی، اف‌بی‌آی (FBI) نقش اصلی را در تحقیقات و دستگیری او ایفا کرد و بلفورت با همکاری با اف‌بی‌آی و ضبط مکالمات، علیه همکاران خود شهادت داد . جردن بلفورت، معروف به «گرگ وال استریت»، انسانی درستکار و زحمت‌کش به معنای سنتی نیست، بلکه شخصیتی پیچیده و بحث‌برانگیز است که با استعداد فوق‌العاده در فروش و کسب درآمد، به سرعت ثروتمند شد اما به دلیل رفتارهای غیراخلاقی و غیرقانونی، از جمله کلاهبرداری و پولشویی، به زندان افتاد

او با شرکت استراتون اوکمونت، سهام‌های بی‌ارزش را به بازار معرفی و به مردم می‌فروخت و با این روش به ثروت‌های کلان رسید اما این فعالیت‌ها در نهایت منجر به سقوط و محکومیت او شد

. جردن بلفورت به عنوان یک فروشنده ماهر و کارآفرین موفق شناخته می‌شود اما روش‌هایش عمدتاً غیرقانونی و غیراخلاقی بوده است

پس می‌توان گفت که او نه صرفاً یک انسان درستکار و زحمت‌کش است و نه صرفاً یک کلاهبردار ساده؛ بلکه شخصیتی است که با استعداد و کاریزمای خود موفقیت‌های بزرگی کسب کرد اما این موفقیت‌ها بر پایه رفتارهای غیرقانونی و سوءاستفاده از اعتماد دیگران بنا شده‌اند. تبلیغات کسب‌وکار و مهارت فروش او بسیار موفق بود اما این موفقیت‌ها در بستر کلاهبرداری و فساد مالی شکل گرفتند. جردن بلفورت، برخلاف چهره‌هایی مانند جان دی. راکفلر و هنری فورد که به اصول سنتی و حرفه‌ای اخلاقی پایبند بودند و موفقیت خود را بر پایه کارآفرینی، نوآوری صنعتی و رعایت قوانین بنا کردند، بخش عمده‌ای از شهرت و ثروت خود را از راه‌هایی به دست آورد که فاقد شفافیت و اخلاق حرفه‌ای بود. بلفورت با فروش سهام‌های بی‌ارزش، فریب مشتریان و دستکاری بازار، ثروت اندوخت و تا زمانی که گرفتار قانون نشد، اصول انسانی و اخلاقی برایش اهمیت چندانی نداشت

در مقایسه با افرادی مانند دونالد ترامپ، رابرت کیوساکی، آنتونی رابینز، بیل گیتس، دیل کارنگی و رابرت گرین، تفاوت‌های مهمی در رویکردهای حرفه‌ای و اخلاقی مشاهده می‌شود:

  • بیل گیتس و هنری فورد موفقیت خود را بر نوآوری، کارآفرینی و پایبندی به مقررات و مسئولیت اجتماعی بنا کردند.

  • راکفلر با وجود انتقادهایی که به روش‌های تجاری‌اش وارد شده، ساختارهای حرفه‌ای و اصولی را در کسب‌وکار خود رعایت می‌کرد و در نهایت بخش عمده‌ای از ثروت خود را صرف امور خیریه کرد.

  • آنتونی رابینز و رابرت گرین عمدتاً در حوزه آموزش توسعه فردی و موفقیت شخصی فعالیت دارند و توصیه‌های آن‌ها بر پایه رشد اخلاقی، روان‌شناسی موفقیت و قدرت فردی است، نه فریب و سوءاستفاده.

  • رابرت کیوساکی با کتاب‌هایی مانند «پدر پولدار، پدر بی‌پول» بر آموزش مالی و سرمایه‌گذاری قانونی تأکید دارد.

  • دونالد ترامپ، هرچند چهره‌ای جنجالی است و برخی رفتارهایش محل بحث بوده، اما فعالیت‌هایش عمدتاً در چارچوب قانونی و با استفاده از فرصت‌های تجاری مشروع انجام شده است.

  • دیل کارنگی (۱۸۸۸–۱۹۵۵) بیشتر بر توسعه مهارت‌های ارتباطی، بهبود روابط انسانی و اخلاق در تعامل با دیگران تمرکز داشت. کتاب‌های او مانند «آیین دوست‌یابی و تاثیرگذاری بر افراد» بر اهمیت رفتار درست، صداقت و تأثیر مثبت بر دیگران تأکید دارند. کارنگی به آموزش اصول اخلاقی و انسانی در موفقیت باور داشت و راهکارهایش برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان الهام‌بخش بوده است
  • ،استیو جایز : بنیان‌گذار اپل، با تمرکز بر نوآوری، خلاقیت و کیفیت محصول، موفقیت خود را بر پایه ایجاد ارزش واقعی و تغییر سبک زندگی مردم بنا کرد. جابز به شدت به کمال‌گرایی و اصول کاری پایبند بود و گرچه شخصیتی پیچیده داشت، اما اصول حرفه‌ای و اخلاقی در کسب‌وکار برایش اهمیت داشت.مدیری سختگیر، گاهی خشن در برخورد، اما خلاق و تاثیرگذار با تمرکز بر نوآوری و رشد تیمی. برخوردهای بد او بیشتر ناشی از کمال‌گرایی و فشار برای رسیدن به بهترین‌ها

  • ،ناپلئون هیل : نویسنده کتاب مشهور «بیندیشید و ثروتمند شوید»، بر قدرت ذهن، هدف‌گذاری و تفکر مثبت تأکید داشت و موفقیت را نتیجه اصول فکری و اخلاقی می‌دانست. او آموزش می‌داد که موفقیت باید بر پایه صداقت، پشتکار و اخلاق شکل بگیرد

در مقابل، بلفورت تا پیش از محکومیت، اصول اخلاقی را کنار گذاشته بود و تنها پس از زندان، سعی کرد با آموزش فروش و بازاریابی، وجهه‌ای جدید برای خود بسازد و بر اهمیت اخلاق در فروش تأکید کند

. اما تفاوت اصلی او با چهره‌های یادشده در این است که شهرت و ثروتش را بر پایه نقض اصول اخلاقی و حرفه‌ای بنا کرد، نه بر نوآوری، کارآفرینی یا آموزش مثبت و سازنده.

در نهایت، بلفورت پس از محکومیت و زندان، به عنوان سخنران انگیزشی و مربی کسب‌وکار فعالیت می‌کند و تلاش می‌کند از تجربیات خود برای آموزش دیگران استفاده کند، اما این موضوع همچنان محل بحث و تردید است . جرم کلاهبرداری در آمریکا هم در سطح ایالتی و هم در سطح فدرال قابل پیگرد است. به عبارت دیگر، قوانین ایالتی هر ایالت آمریکا می‌توانند کلاهبرداری را جرم‌انگاری کنند و دادگاه‌های ایالتی صلاحیت رسیدگی به آن را دارند، اما در مواردی که کلاهبرداری گسترده، پیچیده، یا فراملی باشد، نهادهای فدرال مانند اف‌بی‌آی (FBI) و کمیسیون فدرال تجارت (FTC) وارد عمل می‌شوند و پرونده را دنبال می‌کنند

برای نمونه، کلاهبرداری‌های اینترنتی، سرقت هویت، و کلاهبرداری‌های مالی بزرگ که از مرزهای ایالتی فراتر می‌روند، معمولاً تحت نظارت و پیگرد نهادهای فدرال قرار می‌گیرند. FBI به عنوان نهاد اصلی تحقیقات جنایی فدرال، مسئول رسیدگی به بسیاری از پرونده‌های کلاهبرداری فدرال است و در کنار آن کمیسیون فدرال تجارت نیز نقش مهمی در هشدار و مقابله با کلاهبرداری‌های مصرف‌کننده دارد

تفاوت‌های اصلی بین جرم کلاهبرداری ایالتی و فدرال در آمریکا به شرح زیر است:

  • حوزه صلاحیت و نوع پرونده‌ها:
    جرایم کلاهبرداری ایالتی معمولاً شامل پرونده‌هایی است که در محدوده یک ایالت رخ داده‌اند و معمولاً مقیاس کوچکتر یا محلی دارند. این پرونده‌ها توسط دادگاه‌ها و نهادهای قضایی ایالتی رسیدگی می‌شوند.
    در مقابل، کلاهبرداری‌های فدرال شامل مواردی است که گسترده‌تر، پیچیده‌تر، فراملی یا مرتبط با قوانین فدرال باشند؛ مانند کلاهبرداری‌های بزرگ مالی، کلاهبرداری‌های اینترنتی، پولشویی، یا نقض قوانین بورس و اوراق بهادار. این پرونده‌ها توسط دادگاه‌های فدرال و نهادهای فدرال مانند FBI، وزارت دادگستری آمریکا و کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) پیگیری می‌شوند

  • میزان مجازات و شدت پرونده:
    جرایم فدرال معمولاً مجازات‌های سنگین‌تر و جدی‌تری دارند، زیرا این جرایم اغلب به اقتصاد ملی یا امنیت عمومی آسیب می‌رسانند. کلاهبرداری‌های ایالتی ممکن است مجازات‌های سبک‌تر و محدودتری داشته باشند، بسته به قوانین ایالت مربوطه

  • نهادهای مجری قانون:
    در پرونده‌های ایالتی، پلیس محلی و دادگاه‌های ایالتی مسئول رسیدگی هستند، اما در پرونده‌های فدرال، نهادهایی مانند FBI، وزارت دادگستری آمریکا، SEC، و دیگر سازمان‌های فدرال وارد عمل می‌شوند و پرونده را دنبال می‌کنند

  • نوع قوانین و مقررات:
    کلاهبرداری‌های فدرال معمولاً شامل نقض قوانین فدرال مانند قوانین بورس، قوانین مالیاتی، قوانین تجارت بین‌المللی یا جرایم سایبری است، در حالی که کلاهبرداری‌های ایالتی بیشتر بر اساس قوانین جزایی ایالتی تعریف و پیگرد می‌شوند

  • .جرم جردن بلفورت (گرگ وال استریت) از نوع فدرال بود و تحت پیگرد نهادهای قضایی و امنیتی فدرال آمریکا قرار گرفت. فعالیت‌های او که شامل کلاهبرداری‌های گسترده در بازار بورس، پولشویی و دستکاری قیمت سهام بود، در سطحی فراتر از یک ایالت انجام می‌شد و به همین دلیل توسط اف‌بی‌آی و دادگاه‌های فدرال تعقیب شد. بلفورت با ارائه اطلاعات علیه همکارانش همکاری کرد و از انتقام خشونت‌آمیز در امان ماند . ژست زدن به سینه برای صاف کردن صدا که در فیلم «گرگ وال استریت» دیده می‌شود، اصلاً متعلق به جردن بلفورت نبوده و یک حرکت بداهه از متیو مک‌کانهی (بازیگر نقش مارک هانا) در صحنه است. این حرکت در فیلمنامه وجود نداشت و در واقع مک‌کانهی همیشه پیش از شروع فیلمبرداری برای گرم کردن صدایش این کار را انجام می‌داد. در همان صحنه معروف رستوران، دی‌کاپریو (در نقش بلفورت) با تعجب به پشت صحنه نگاه می‌کند تا تایید کارگردان (مارتین اسکورسیزی) را بگیرد و پس از تایید، بازی ادامه پیدا می‌کند

    جردن بلفورت بعدها از این ژست به عنوان یک برند شخصی و مشخصه تبلیغاتی استفاده کرد. اما این کار را نمی‌توان مصداق کلاهبرداری دانست، زیرا:

  • این حرکت صرفاً یک رفتار نمادین و تبلیغاتی است و هیچ‌گونه فریب یا سوءاستفاده مالی یا حقوقی را در بر ندارد.

  • استفاده از یک ژست یا حرکت بداهه که به شهرت رسیده، در تبلیغات شخصی یا برندینگ، امری رایج در دنیای رسانه و کسب‌وکار است و به خودی خود جرم یا کلاهبرداری محسوب نمی‌شود.

  • در نتیجه، هرچند این حرکت خاستگاه واقعی‌اش متعلق به بلفورت نیست، اما بهره‌برداری تبلیغاتی از آن مصداق کلاهبرداری نیست و بیشتر به هوشمندی در برندسازی شخصی مربوط می‌شود

    .تجربیات بلفورت می‌تواند در حوزه فروش و متقاعدسازی آموزنده باشد، ولی باید با دقت و نقد اخلاقی همراه باشد

    مایکل داگلاس در دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی در فیلمی با موضوع بورس و بازارهای مالی بازی کرده است که نسبت به فیلم «گرگ وال استریت» جدیدتر است. فیلم "Wall Street" (۱۹۸۷) ساخته الیور استون، یکی از مشهورترین فیلم‌های آن دوره است که مایکل داگلاس در نقش گوردون گکو، یک سرمایه‌گذار و کارگزار بورس بازی می‌کند. این فیلم به نقد دنیای بورس و طمع مالی می‌پردازد و مایکل داگلاس برای بازی در این نقش برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

    همچنین دنباله این فیلم با نام "Wall Street: Money Never Sleeps" (۲۰۱۰) ساخته شد که داگلاس دوباره نقش گکو را بازی کرد.

    برگرفته از ذهن برتر ، مغز متفکر ، لینک دین .دیدار . پیام گستر .مدیریت آراد .چی بخوانیم . ویکی پدیا . کتابانه . کتاب زندگی. خانه سرمایه . طاقچه .یاور سپهری . علی جاهدی . ویکی مدیا .سروش سیما . دیپلماسی ایرانی .ویستا .ایسنا . کیهان . گرداب . اخبار فناوری اطلاعات .فیلم نت . رهاورد . خبر آنلاین . ماهنامه بورس . ارز دیجیتال .نشر نوین . کتاب راه . و چندین سایت دیگر