هارلند سندرز مردی که کلنل نبود ولی جزو برترین کارآفرین های جهان قرار گرفت
هارلند سندرز در سال ۱۸۹۰ متولد شد و در سن ۱۲ سالگی و پس از گذراندن دوران کودکی پرمشقت، خانه را بهمنظور کار بهعنوان کارگر مزرعه ترک کرد.
او تا قبل از تأسیس برند مرغ کنتاکی KFC، شغلهای متعددی ازجمله نقاشی، مأمور تأمین زغالسنگ قطار، شخمزن زمینهای کشاورزی، راهبر تراموا، اپراتور قایقهای مسافربری، مأمور فروش بیمه، قاضی دادگاه صلح و کارگر پمپبنزین را امتحان کرد.

ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﻣﯿﺨﺮﯼ؟!
ﺍﻭ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺣﺘﻤﺎً ﻋﺰﯾﺰﻡ!
ﺣﺴﺎﺏ ﮐﺮﺩ ﻣﺎﻫﯽ 500 ﺩﻻﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺎﺯﻧﺸﺴﺘﮕﯽ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ!
ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ.
ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ: ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ.

ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ.
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﻩ ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺩﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟
ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ.
ﭘﺴﺮﮎ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮒ ﺑﻨﻮﯾﺲ ﻣﺮﻍ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ! ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ.
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﻮﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﻍ ﻫﺎ ﻣﯿﺰﺩ ﻣﺰﻩ ﻣﺮﻍ ﻫﺎ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻣﯽ ﺷﺪ.

ﺍﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ.ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﺰﺩ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺁﻧﺠﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ، ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻧﻪ، ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻧﻪ، ﺍﻭ ﺑﻪ 623 ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺸﺼﺪ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺍﺯ ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﺪ.
اﻣﺮﻭﺯ KFC ﺩﺭ 124 ﮐﺸﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﮑﺲ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﻭ ﭘﻮﺩﺭﻣﺮﻍ ﮐﻨﺘﺎﮐﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﺶ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ 50 ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ کند.سرنگ هارلند دیوید سندرز ایده مرغ سوخاری کنتاکی را در سال ۱۹۴۰ به طور کامل توسعه داد، چرا او در سال ۱۹۳۰ کار خود را با یک رستوران کوچک آغاز کرد. ظاهرا لقب سرهنگی به او هم افتخاری بوده است و در واقع چنین درجه ای را نداشته است او به طور رسمی در ارتش ایالات متحده آمریکا خدمت کرده بود



کلنل سندرز در سال ۱۹۸۰ و در سن ۹۰ سالگی از دنیا رفت. سندرز حتی در سالهای پایانی عمر خود نیز دست از تلاش برنمیداشت و سالانه صدها هزار کیلومتر مسافت را با ماشین شخصی خود طی میکرد تا به شعبههای کی اف سی در سراسر آمریکا سر بزند.
کلنل سندرز با روحیهی جنگندگی خود، به نمادی از فرهنگ فستفودی آمریکا تبدیل شد و توانست از یک غذاخوری ساده در پشت یک پمپبنزین، برندی را خلق کند که حالا شهرت جهانی دارد.
نکته مهم این داستان این بود
اولاَّ در موارد زیادی راه پیشرفت از شناخت و بهره برداری از فرصت ها می گذرد که شاه کلید آن تمرکز است
تمرکز موجب می شود ذهن ما مانند آهنربا چیزهایی را که برای ما مفید هستند و در رسیدن به هدف ها کمک می کنند را جذب نماید وقتی به محیط اطراف یا چیزهایی که داریم تمرکز پیدا می کنیم چیزهایی را در می یابیم که هیچ وقت متوجه آن نمی شدیم
دلیل این موضوع این است که با تمرکز بخشی در مغز به نام سیستم فعال کننده شبکه مغزی فعال می شود کار این سیستم شناسایی و جذب چیزهای مفید و فیلتر کردن چیزهای غیر مفید است
مثلاَ آیا تا به حال برای تان پیش آمده است که مثلاَ لباس یا کفش جدیدی با مدل و رنگ خاصی را خریده باشید که قبلاَ تن کسی ندیده بودید یا در پای کسی شبیه اش را مشاهده نکرده بودید امّا بعد از خرید این لباس را تن بسیاری ازمردم می بینید یا کفش را در پای خیلی ها مشاهده می کنید ؟
دلیل این کار چیست ؟
واقعیت این است که مشابه این لباس یا کفش قبلاَ هم مردم استفاده می کردند و تن مردم یا پای مردم بوده است ولی شما متوجه آن نمی شدید زیرا به آن تمرکز نداشتید ولی به مخض اینکه خریدید ذهن شما متوجه می شود برای شما اهمیت دارد و به همین منظور به آن متمرکز
می شود و شما مشابه آنها را در خیلی جاها می بینید
در مورد فرصت ها ، اشخاص ، روابط ، منابع و ….. نیز اینگونه است
همانگونه که ساندرس متوجه فرصت نهفته در پودر خانگی که برای مصرف خود و خانواده درست می کرد، نبود اما وقتی به توانایی هایش متمرکز شد به وجود آن پی برد و فرصت عظیم نهفته در آن را شناخت و توانست آنرا تبدیل به منفعت بزرگ کرد در مورد انسان های دیگر هم اینگونه است
بنابراین تمرکز مهمترین روش شناسایی فرصت های زندگی و کسب و کار است با تمرکز می توان به گنج هایی که در وجود خود ما یا اطراف مان هستند می توانیم دست پیدا کنیم
گنج هایی که قبلاَ متوجه شان نمی شدیم این گنج ها می توان در توانایی های فکری و عملی خودمان ، منابع ، امکانات ، روابط ، دوستان و… پیدا کرد
نکته مهم دیگر این است که بدانیم نوآوری برای موفقیت در زندگی و کسب و کار بسیار اهمیت دارد اما نکته مهمتر این است که بدانیم راه نوآوری همیشه ایجاد محصولات و خدمات جدید نیست در موارد زیادی نوآوری ناشی از ترکیب و استفاده جدید از چیزهایی است که در اطراف ما وجود دارند همانگونه که در قصه مرغ کنتاکی اینگونه بود و مرغ کنتاکی به عنوان یک غذای نوآورانه توسط مشتریان مورد توجه قرار گرفت در مورد بسیاری از محصولات و خدماتی که امروزه به عنوان محصولات نوآورانه شناخته می شوند این موضوع نیز صادق است
بنابراین :
۱-برای یافتن فرصت های جدید به داشته های خودتان و محیط اطراف توجه و تمرکز کنید و از اینطریق با فعال سازی سیستم فعال سازی شبکه مغزی تان منابع و فرصت های مورد نیازتان را شناسایی ، جذب و استفاده کنید
۲-با ترکیب و استفاده مناسب از منابع و امکانات موجودتان به دنبال محصولات و روش های نوآورانه برای رشد و پیشرفت شخصی و موفقیت در کسب و کارتان باشید
۳-در فروش محصول و ایده خود صبور باشید و پشتکار داشته باشید ایده های جدید ابتداء انکار می شوند اما با پشتکار صاحب ایده و محصول پذیرفته می شوند
معجزه ای که در پشتکار نهفته است در هیچ چیز دیگر نیست با متعهد کردن خود به پشتکار آنرا به چراغ جادوی زندگی تان تبدیل کنید و برای رسیدن به آرزوها و هدف های بزرگ تان بکار گیرید
📚 @Academic_Library . ایوار . bsmo
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن