روایت زندگی ارنست همینگوی در عشق و جنگ (IN LOVE AND WAR)
بعد از دیدار در دریاچه دیگر ارنست را ندیدم گاهی اوقات فکر می کنم اگر من را دوباره می پذیرفت چه می شد اما تصور می کنم غرورش به این معنی بود که نمی توانست هرگز مرا ببخشد بعضی ها می گویند تمام عمرش را با این درد زندگی کرد ان پسر ازرده تبدیل به مردی عصبانی شد یک ماجراجوی باهوش و سرسخت که مشهورترین نویسنده نسل خود شد وان پسر پرشور کمال گرا بامحبت و حساس تنها در قلب من زندگی کرد

در عشق و جنگ (IN LOVE AND WAR)
امريکا / سرگذشت نامه اي
رنگي / 113 دقيقه
بازيگران عمده:کريس اودانل، ساندرا بولاک، مارگوت استاين برگ، آلن بنت، اينگريد ليسي و کارلو کروکولو.
کارگردان:ريچارد آتن بارو.
خلاصه داستان: سال 1918. «ارنست همينگوي» هجده ساله (اودانل) که داوطلب شده تا در جنگ جهاني اول بجنگد، در ايتاليا سخت مجروح مي شود. «همينگوي» در بيمارستاني صحرايي دل باخته ي «آگنس» (بولاک)، پرستار اتريشي بيست و شش ساله مي شود و پس از چندي از او مي خواهد تا به عنوان «الهه ي الهام» اش هم راهش به امريکا برود...
شرح فيلم: رابطه ي ميان ارنست جوان و پرستارش طي جنگ جهاني اول، الهام بخش ارنست همينگوي در خلق اثر بي نظير وداع با اسلحه بود و اين اثر نيز الهام بخش آتن بارو و فيلم نامه نويسانش براي ساخت يک فيلم سرگذشت نامه اي شده است. در اين جا بولاک، دخترک محبوب القلوب امريکايي ها از پس نقشي که دارد، بخوبی برآمده است . این فیلم در ایران توسط مؤسسه قرن بیست و یک دوبله شد. مدیریت دوبلاژ این فیلم را چنگیز جلیلوند بر عهده گرفت.دوبله خوب خانم مینو غزنوی هم تاثیر گذار است.برگرفته از ویکی پدیا فارسی .راسخون . imdb

معرفی کتاب وداع با اسلحه

معرفی نویسنده
ارنست همینگوی نویسنده بزرگ آمریکایی در سال 1899 به دنیا آمد. قدرت بالای او در شخصیتپردازی و سبک نوشتن سادهی او باعث شده است که به او لقب پدر داستاننویسی مدرن را بدهند. او ابتدا به عنوان گزارشکر در یک گاهنامه محلی مشغول به کار شد ولی در 19 سالگی برای شرکت در جنگ جهانی اول داوطلب شد. او به دلیل ضعف در بینایی نتوانست وارد ارتش بشود اما توانست به عنوان رانندهی صلیب سرخ در نزدیکی جبههی ایتالیا به جنگ برود. در طی جنگ جهانی اول همینگوی در اثر برخورد خمپاره در نزدیکیاش آسیب دید و مدت زیادی در بیمارستان بستری بود. رمان وداع با اسلحه بر اساس زندگی نویسنده در همان سالها روایت شده است.

جنگ جهانی اول یک جنگ دلخراش بود که جان بیش از ۸ میلیون سرباز را گرفت و بیش از ۲۱ میلیون نفر را مجروح کرد. تقریباً کل جنگ در پیچ و خمهای پیچیدهی سنگرها انجام شد، جایی که سربازان غذا میخوردند، میخوابیدند و میجنگیدند. زندگی در سنگر وحشیانه بود. سربازان در چالههای باریک حفرشده در زمین زندگی میکردند. چالههایی که اغلب در معرض شرایط چالشبرانگیزی نظیر آب و هوای بد، حشرات و جوندگان قرار داشتند. مستراحها و گورهای دسته جمعی به کثیفی و بوی تعفن سنگر دامن میزدند. به سربازان جیره غذایی روزانه داده میشد، اما توزیع آذوقه چندان مناسب نبود و سربازان غالباً از آن محروم میشدند، مخصوصاً در اواخر جنگ. علاوه بر این، جنگ جهانی اول اولین جنگی بود که در آن از سلاحهای شیمیایی استفاده کردند. قربانیان حملات شیمیایی بیدفاع بودند و با مرگهای دردناک و بیمارگونه جان خود را از دست دادند.
در طول جنگ جهانی اول، دولتها از تبلیغات استفاده میکردند تا مردان جوان را به دفاع از ناموس کشورشان و جنگیدن در جبهه تشویق کنند. مردان جوان هم به دنبال تجربهی شکوه جنگ، دستهدسته ثبت نام میکردند، بدون اینکه بدانند در جنگ چه چیزی در انتظارشان است. حتی قبل از ورود ایالات متحده به جنگ در سال ۱۹۱۷، بسیاری از آمریکاییها برای جنگیدن در جبههی متفقین داوطلب شدند.
اما با رسیدن به جبهه، برخی از سربازان ناامید شدند. کسانی که از جنگ جان سالم به در بردند اغلب از نظر روحی آسیب دیدند. گرترود استاین، یکی از مربیان همینگوی، از این جوانان به عنوان «نسل گمشده» یاد کرد. نام نسل گمشده به گروهی از هنرمندان و نویسندگان – از جمله همینگوی – که در طول جنگ جهانی اول به ظهور و بلوغ رسیدند اطلاق شد. جنگ یک موضوع مشترک در آثار آن نسل بود. برای مثال، همینگوی در «وداع با اسلحه»، بینظمی، سرگردانی و تراژدی جنگ را توصیف میکند. این توصیفات رمان را در زمرهی آثار ضد جنگ قرار میدهد.
«وداع با اسلحه» ۱۱ سال پس از پایان جنگ جهانی اول یعنی در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. برای همین همینگوی خود را موظف به توضیح ارجاعات جغرافیایی یا سیاسی نمیدانست، زیرا بیشتر مخاطبانش به خوبی آن موارد را در ذهن داشتند. جنگ جهانی اول (۱۹۱۴-۱۹۱۸) که در ابتدا به عنوان جنگ بزرگ شناخته میشد، نیروهای متفقین را در مقابل متحدین آلمان قرار داد. اکثر جنگهای رمان در کوههای آلپ، در امتداد مرز شمال شرقی ایتالیا و اتریش رخ میدهند.

همینگوی در جنگ جهانی دو تجربهی فوقالعاده دارد: تجربهی اولش، زخمی شدن در جنگ که سنگرش را با خمپاره میزنند و او را به بیمارستانی در میلان انتقال میدهند و تجربهی دومش نیز در همین جا اتفاق میافتد، جایی که ارنست همینگوی در عشق اگنس ون کوروسکی پرستار گرفتار میشود.
در آن زمان همینگوی 19 ساله است و اگنس 26 ساله، رابطهی همینگوی و اگنس تاثیر به سزایی بر او میگذارد تا جایی که زندگی ادبیش را تحت الشعاع قرار میدهد و نمود این اتفاق را به وضوح در رمان وداع با اسلحه میبینیم جایی که تنها نام اشخاص تغییر میکند!
معرفی کتاب
کتاب از جنس روایت اول شخص است و ما با داستان حضور یک آمریکایی به نام فردریک هنری در جنگ جهانی اول و در جبهه ایتالیا آشنا میشویم. هنری جوانی آمریکایی است که پس از آغاز جنگ، داوطلبانه وارد ارتش ایتالیا شده است. او در واحد بهداری مشغول است و کارش نظارت بر آمبولانسهای بیمارستان و صحرایی است .زمانیکه هنری از مرخصی به جبهه بازمیگردد، با پرستاری به نام کاترین بارکلی آشنا میشود و تظاهر میکند که به او علاقمند شده است. کاترین حرف او را میپذیرد؛ در حالی که به آن باور ندارد. در این بین اما شعلههای جنگ دوباره روشن شده است و هنری مجروح میشود. او را به بیمارستانی در شهر میلان که کاترین هم به آنجا فرستاده شده است، منتقل میکنند. در بیمارستان کاترین و هنری دلباختهی هم میشوند. و ادامهی داستان ....
بخشهای از کتاب
کاترین میگوید: موضوع جنگ را بذاریم کنار
هنری: خیلی مشکله، دیگه هیچ کناری نمونده که جنگ رو اونجا بذاریم.
هنری: میدانم که شب مثلِ روز نیست؛
میدانم که همه چیز فرق میکند. موضوعهای شب را نمیتوان در روز بیان کرد، برای اینکه دیگر وجود ندارند، و شب ممکن است برای مردمانِ تنها، همینکه تنهاییشان آغاز شد، وحشتناک باشد.
کتاب از دیدگاه من
ریتم داستان کند جلو میرود اما خواننده را با خود همراه میکند تا بیشتر با شخصیت اصلی آشنا شود. این داستان با دیگر داستانهایی که در رابطه با جنگ نوشته شده متفاوت است زیرا که نویسنده سعی کرده که واقعیتهایی نظیر این که همه فداکار و عشق جنگ نبودن را هم نشان دهد!
قهرمان داستان به جای قهرمانبازی، از جنگ فرار میکند و دلیرانه با چیزی مبارزه نمیکند. توصیفات همینگوی از هنری در حقیقت بازتابی سوزناک از آثار جنگ است. همچنین در بخشهایی از کتاب با دیالوگهایی روبرو میشویم که از پوچ بودن جنگ و شرایطی که جنگ بر جا میگذارد، حرف میزند و خواننده را با واقعیتها روبرو میکند.
شخصیتهای کتاب از نظر من بسیار بیروح هستند، در دیالوگها و ارتباط افراد با هم احساسات کم رنگ هستند. خونسردی هنری گویی در تمام منافذ داستان فرو رفته و آنها را تحت تاثیر قرار داده است. خونسردیای که حتی به کشتن یکی از سربازان زیردستش میانجامد و او را از فرار کردن منع میکند. حتی جدایی و وصال مجدد هیچکدام عاشقانه بیان نشده است. البته که شاید این هم واقعیت دیگری باشد که همینگوی به ما نشان میدهد!

«وداع با اسلحه» یک رمان نیمهاتوبیوگرافیک است. همینگوی واضحا برای نوشتن این رمان به تجربیات خود در طول جنگ جهانی اول در ایتالیا اتکا کرده، اما مسلما از منابع دیگری نیز بهره برده. چون «وداع با اسلحه» در سال ۱۹۱۶ آغاز شده، اما همینگوی تا تابستان ۱۹۱۸ به ایتالیا نرسیده بود. عقبنشینی ایتالیا از کاپورتو، که در رمان با جزئیات شرح داده شده است، در اکتبر ۱۹۱۷ آغاز شد. پس چگونه همینگوی آن را به خوبی توصیف کرد؟ همینگوی روزنامهنگار بود و در زمان عقبنشینی برای روزنامه کانزاس سیتی استار کار میکرد، جزئیات آن را خوانده بود و به طور کلی به شدت نگران جنگ بود. به احتمال زیاد همین نگرانی هم در وهلهی اول او را برای ثبت نام در صلیب سرخ ترغیب کرد.
هنگامی که اولین قسمت «وداع با اسلحه» توسط مجلهی Scribner’s منتشر شد، سر و صدای زیادی به پا کرد و به علت روایت بیپروایی که داشت توسط پلیس بوستون ممنوع شد. اما خوشبختانه، این ممنوعیت تنها باعث افزایش فروش شد و به رمان تبلیغات رایگان داد. امروزه، «وداع با اسلحه» به خاطر روایت حساسش از جنگ شناخته میشود.
همینگوی موفق شد در «وداع با اسلحه» ماجراهای دلخراشی را که در جریان عشق اتفاق میفتند به تصویر بکشد. او یک واقعگرا بود- مردی که میدانست، حتی در اوج عشق، ممکن است در حال تجربهی درد و غم باشیم.
روابط انسانی دشوارند. مخصوصاً زمانی که مجبور هستید با شرایط محیطی پیچیدهای سروکار داشته باشید. گاهی فاصله، شغل، خانواده یا در مورد «وداع با اسلحه» جنگ جهانی به پیچیدگی روابط اضافه میکنند. مهم نیست که چقدر عشقتان شدید است، هر چقدر هم که شدید باشد گاهی اوقات نمیتواند کافی باشد.
شاید تا به حال به یک نفر شلیک نکرده باشید، ارتش را ترک نکرده باشید و تا سوئیس پارو نزده باشید اما میدانید که وقتی تمام دنیا علیه شما و سر راه خوشبختی، آرامش و عشقتان قرار گرفتهاند، چه حالی دارد. در چنین موقعیتی تنها کاری که میخواهید انجام دهید این است که با عشقتان فرار کنید تا در نهایت خوشبختی را به چنگ آوررید اما زندگی بسیار پیچیدهتر و بیرحمتر از این حرفها است. این واقعیت تلخ و شوم را همینگوی هنگام نوشتن کتاب «وداع با اسلحه» بهتر از هر کسی میدانست.
در بخشی از رمان «وداع با اسلحه» که با ترجمهی نجف دریابندری توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده میخوانیم:
مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهایی که پرافتخار بودند افتخاری نداشتند و ایثارگران مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند، گیرم با این لاشههای گوشت کاری نمیکردند جز این که دفنشان میکردند. کلمههای بسیاری بود که آدم دیگر طاقت شنیدنشان را نداشت و سرانجام فقط اسم جاها آبرویی داشتند. بعضی اعداد و بعضی تاریخها هم همین جور بودند، و اینها و اسم جاها تنها کلماتی بودند که آدم میتونست به کار ببرد و معنایی هم داشته باشند. کلمات مجرد، مانند افتخار و شرف و شهامت، یا مقدس، در کنار نامهای دهکدهها، شمارههای جادهها، شمارهی فوجها، و تاریخها، بیآبرو شده بودند.
فکر میکنن اگه تفنگهاشون رو بندازند دور دیگه نمیتونند وادارشون کنن بجنگند!
شب ممکن است برای مردمان تنها، همین که تنهاییشان آغاز شد، وحشتناک باشد.
اگر مردم در این دنیا این قدر شجاعت از خودشان نشان دهند، دنیا باید آنها را بکشد تا در هم بشکنند؛ پس حتماً آنها را میکشد. دنیا همه را در هم میشکند، ولی پس از آن خیلیها جای شکستگیشان قویتر میشود. آنهایی که در هم نمیشکنند کشته میشوند. دنیا مردم بسیار خوب و بسیار مهربان و بسیار شجاع را یکسان میکشد.
وقتی که آدم حالش خراب باشد، راه دراز میشود.
مثل دادگاه بود، حرف منطقی به درد نمیخورد، یک حرف اداری و فنی به درد میخود که آدم به همان بچسبد، بدون این که آن را توجیه کند
درباره فیلم اقتباسی «وداع با اسلحه» ساخته چارلز ویدور | پرخرج، اما کممایه
اقتباس چارلز ویدور از رمان همینگوِی در سال ۱۹۵۷ فیلم خوبی نیست. شاید حتی بتوان گفت که تلاش نویسنده بزرگ برای ادای دین به کهنه سربازان جنگ جهانی اول را هدر داده است. در سطرهای بعدی، در این باره بیشتر میخوانید.
اقتباس چارلز ویدور از رمان همینگوِی در سال ۱۹۵۷ فیلم خوبی نیست. شاید حتی بتوان گفت که تلاش نویسنده بزرگ برای ادای دین به کهنه سربازان جنگ جهانی اول را هدر داده است. در سطرهای بعدی، در این باره بیشتر میخوانید.
«وداع با اسلحه» ماجرای آمریکایی جوانی به نام فردریک هنری (راک هادسن) است که در جریان جنگ بزرگ، در ایتالیا به عنوان راننده آمبولانس به متفقین خدمت میکند. او در پشت جبهه از طریق دوست خوشگذران ایتالیاییاش، سرگرد الساندرو رینالدی (ویتوریو دسیکا) با کاترین بارکلی (جنیفر جونز)، دختر پرستار انگلیسی، آشنا و به او علاقهمند میشود. این علاقه دوسویه میشود و کاترین نیز به فردریک دل میبندد، اما مدتی میان آنها فاصله میافتد. در ادامه، مرد آمریکایی طی نبرد زخمی و به بیمارستانی در میلان منتقل میشود تا بار دیگر دختر انگلیسی را ببیند.
پس از جراحی و پیش از اینکه پای زخمی فردریک کاملا بهبود پیدا کند، به علت رعایت نکردن اقتضائات بیمارستان، به فرماندهی معرفی میشود تا دوباره به جبهه اعزام شود. اتفاقات بعدی سببساز اوجگیری قصه فیلم است. سرگرد رینالدیِ شوخ و شنگول بر اثر فشار روانی ناشی از دیدن ویرانیها و کشتار، زبان به انتقاد میگشاید که همین امر حساسیت پلیس نظامی و دستگیری او و فردریک هنری را که از وی دفاع کرده، در پی دارد. دادگاه نظامی رینالدی را جاسوس تلقی و به سرعت تیرباران میکند. فردریک میگریزد و به سراغ کاترین میرود. آنها تصمیم میگیرند با قایق و پارو زدن یک مسیر آبی دشوار، خود را به کشور بیطرف سوئیس برسانند...
این فیلم دو ساعت و نیمه، کارگردان و بازیگران مشهور و محبوبی دارد، اما فیلم ضعیفی است. جنیفر جونز که پیش از این به افتخار دریافت اسکار بازیگری نایل شده بود، در زمان ایفای نقش کاترین دستکم ۳۸ سال داشت، اما به لطف شوهرش که تهیهکننده فیلم «وداعبااسلحه» بود، بازیگر نقش دختری جوان شد. همین تحمیل تهیهکننده، انصراف جان هیوستن از کارگردانی اثر را به دنبال داشت تا چارلز ویدور کار را به دست بگیرد.
راک هادسن، بازیگر محبوب آن روزگار نیز بازی درخوری از شخصیت هِنری ارائه نمیدهد و شخصیتها اساسا چندان همدلی بیننده را برنمیانگیزند. در این میان، دسیکا استثناست و شخصیت هوسران، اما تا اندازهای بامزه رینالدی را پذیرفتنی عرضه میکند. با توجه به رخدادهای فیلم، به نظر میرسد زمان آن میشد کوتاهتر باشد. با اینهمه، فیلمبرداری «وداع با اسلحه» موفق است و فیلم تصاویر چشمنوازی، مثلا از کوههای پربرف آلپ، دارد.
لوکیشنهای شلوغ و پرخرج از دیگر مواردی است که درباره این کار هالیوودی میتوان از آن یاد کرد. در کشور ما از این فیلم یک نسخه دوبله از روزگار طلایی دوبلاژ ایران با گفتارگردانی هنرمندانه ایرج ناظریان و ژاله کاظمی و ابوالحسن تهامی و... در دست است که علاقهمندان میتوانند در فضای مجازی آن را پیدا و دریافت کنند. به هر حال، آثار سینمایی اقتباسی طرفداران خود را دارند و اگرچه عموما به پای منابع ادبی مورد اقتباس نمیرسند، به مثابه برداشت هنر هفتم از ادبیات داستانی معمولا ارزش توجه و تماشا را دارند.
ارنست همینگوی، نویسنده تأثیرگذار و آفریننده داستانهای کوتاهی مانند «تپههایی، چون فیلهای سفید» و «آدمکشها» و «اردوگاه سرخپوستان» و آثار بلندی از قبیل «پیرمرد و دریا»، «وداعبااسلحه»، «این ناقوس مرگ کیست؟» در نوشتههایش با زبانی به ظاهر ساده و نثری روشن به دغدغههایی انسانی میپردازد.این زبانْ گویای سبکی شد که به نام همینگوی شناخته و در آن، گاه اتفاقات معمول زندگی دستمایه روایتی دردناک میشود. قلم او که از خاطرات و آزمودههای زندگی بسیار بهره میبرد، از جنگ، مرگ، اندوه و دیگر مسائلی مینویسد که توجه آدمی حساس به اطراف را به سوی خود میکشاند. همینگویِ جوان در جنگ جهانی اول رانندگی آمبولانس را در فهرست آزمودههای خود که بعدها پررنگ و متنوع شدند (خبرنگاری، ماهیگیری، شکار و ...) گنجاند و همین اندوخته، در نگارش رمان «وداع با اسلحه» به کارش آمد. او طی زندگی پرماجرایش به اروپا و آفریقا و آمریکا سفر کرد و دو جنگ جهانی و مقابله با فرانکو، دیکتاتور اسپانیا، را از نزدیک درک کرد. برخورد نزدیک او با جنگ و پیامد آن که نابودی و سرخوردگی است، بنیاد خیلی از داستانهایش شد؛ از آن میان میتوان به داستان کوتاه «خانه سرباز» و رمان پیشگفته اشاره کرد.
مترجمان نامداری هم آثار این نویسنده بزرگ را به فارسی برگرداندهاند. مرحوم نجف دریابندری و مهدی غبرایی از مطرحترینها هستند. در پایان خوب است ذکر کنم کاملترین مجموعه داستانهای کوتاه همینگوی را دریابندری ترجمه کرده است، اما متأسفانه با گذشت سالها همچنان خبری از انتشار آن نیست.
*در نگارش این مطلب، بهجز فیلم مورد بحث، از کتابهای راهنمای فیلم روزنه (بهزاد رحیمیان؛ جلد اول؛ انتشارات روزنهکار؛ چاپ اول، ۱۳۷۹) و وداع با اسلحه (ارنست همینگوی؛ نجف دریابندری؛ انتشارات نیلوفر؛ چاپ چهاردهم، ۱۳۸۷) بهره گرفته شده است.
مشخصات کتاب
همینگوری، ارنست. وداع با اسلحه. ترجمه نجف دریابندری. انتشارات نیلوفر، 1399.

ارنست تابستانها را به همراه خانوادهاش در شمال میشیگان به سر میبرد و در همان جا بود که او متوجّه علاقه شدید خود به ماهیگیری شد.
ارنست همینگوی
۲۱ ژوئیهی ۱۸۹۹ تا ۲ ژوئیهی ۱۹۶۱ - آمریکایی
ارنست همینگوی یکی از برجستهترین نویسندگان تاریخ ادبیات است. او توانست به معتبرترین جوایز ادبی مانند پولیتزر و نوبل، دست پیدا کند. همینگوی در مهمترین وقایع تاریخی نظیر جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و جنگ داخلی اسپانیا حضور داشته است و آثارش متأثر از این وقایع است. از بهترین کتابهای همینگوی میتوان به «پیرمرد و دریا» و «وداع با اسلحه» اشاره کرد.

ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، با نام کامل ارنست میلر همینگوی، در 21 ژوئیهی سال 1899 در آمریکا به دنیا آمد. او یکی از بهترین نویسندگان ادبیات آمریکا به حساب میآید که رمانها و داستانهای کوتاه بسیاری از خود به یادگار گذاشته است. او اولین فرزند خانواده بود و پدرش نیز پزشک بود. ارنست همینگوی در مدارس عمومی درس خواند و در دبیرستان نویسندگی را آغاز کرد. او در سال 1917 از دبیرستان فارغالتحصیل شد و دیگر تحصیلات خود را در دانشگاه ادامه نداد. ارنست همینگوی به جای تحصیل در دانشگاه ترجیح داد خبرنگار یک روزنامه شود.
ارنست همینگوی پس از شروع جنگ جهانی اول بارها تلاش کرد تا به خدمت ارتش درآید اما از آنجایی که چشمان ضعیفی داشت، ارتش این اجازه را به او نمیداد. در نهایت او تصمیم گرفت تا به عنوان رانندهی آمبولانس صلیب سرخ آمریکا در جنگ حاضر شود. در 8 ژوئیهی 1918 زمانی که ارنست همینگوی هنوز 19ساله نشده بود، در شهری در ایتالیا مجروح شد. پس از آن به بیمارستانی در میلان منتقل شد. همینگوی عاشق پرستار آن بیمارستان شد و با او ازدواج کرد. بعد از آنکه همینگوی در خانه بهبودی کامل خود را به دست آورد، دوباره به کار نویسندگی پرداخت، و همچنین به عنوان خبرنگار خارجی یک نشریه به فرانسه میرفت. در آن سالها نویسندگان آمریکایی بزرگی در پاریس زندگی میکردند.

ارنست همینگوی مشوقان مشهوری داشت. نویسندگان بزرگی چون اسکات فیتز جرالد او را به نوشتن تشویق میکردند. ارنست همینگوی در سال 1925 توانست اولین کتاب مهم خود را با نام «در زمان ما» منتشر کند. این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه بود. دومین کتاب همینگوی با نام «خورشید همچنان میدمد» موفقیت چشمگیری برای او به همراه داشت. همینگوی در پاریس زندگی میکرد اما برای کارهای مختلفی چون اسکی، ماهیگیری و گاوبازی به دیگر نقاط جهان سفر میکرد. همین فعالیتها تجارب مهمی برای نویسندگی او بود. او عاشق اسپانیا و مسابقات گاوبازی بود. این اشتیاق او در داستان «مرگ در بعدازظهر» مشخص است.
ارنست همینگوی حتی در زمان جنگ داخلی اسپانیا چهار بار به این کشور سفر کرد. او در جنگ داخلی اسپانیا از جمهوریخواهان حمایت میکرد. ارنست همینگوی با پشتیبانیهای مالی خود سعی میکرد که این گروه در برابر ملیگرایان به رهبری ژنرال فرانکو پیروز شود. همچنین او نمایشنامهای به نام «ستون پنجم» نوشت که حوادث آن در شهر مادرید اتفاق میافتاد. تجربهی جنگ اسپانیا باعث شد تا ارنست همینگوی یکی از رمانهای شاهکار خود را بنویسد. اسم این رمان «زنگها برای که به صدا درمیآیند» است و بسیاری از منتقدان این کتاب را بهترین کتاب ارنست همینگوی میدانند.

ارنست همینگوی با آغاز جنگ جهانی دوم به لندن رفت و در آنجا به عنوان خبرنگار کار کرد. او همچنین در برخی از فعالیتهای نظامی نیز شرکت کرد. همچنان که آتش جنگ در اروپا شعلهور میشد، ارنست همینگوی به کوبا رفت و در سالهای منتهی به انقلاب کوبا در این کشور زندگی کرد. البته او در مدت زندگی در کوبا به نقاط مختلف جهان سفر میکرد. او در این مدت کتاب «پیرمرد و دریا» را در سال 1952 نوشت. شخصیت اصلی این رمان پیرمردی کوبایی است. ارنست همینگوی برای این کتاب جایزهی پولیتزر را در سال 1953 دریافت کرد. همچنین این کتاب باعث شد که او جایزهی نوبل ادبیات را نیز به دست بیاورد.
ارنست همینگوی در سال 1960 به آمریکا برگشت. او سعی کرد در ابتدا فعالیتهای ادبی و سیاسی خود را همانند قبل ادامه دهد، مدتی هم موفق بود اما پس از مدتی مشکلاتی برای او ایجاد شد. او دچار اضطراب و افسردگی شدید شد، به حدی که دو بار در بیمارستان بستری شد. پزشکان تلاش کردند که او را از طریق شوکدرمانی بهبود دهند اما دو روز بعد، زمانی که به خانه برگشت، با اسلحه به خود شلیک کرد و به زندگیاش پایان داد. ارنست همینگوی در 2 ژوئیهی سال 1961 درگذشت.
بهترین کتابهای ارنست همینگوی
کتابهای ارنست همینگوی از جمله شاهکارهای تاریخ ادبیات جهان به حساب میآیند. در این بخش تعدادی از بهترین کتابهای ارنست همینگوی را معرفی خواهیم کرد:
کتاب زنگها برای که به صدا درمیآیند (For Whom the Bell Tolls): کتاب زنگها برای که به صدا درمیآیند روایتی از جنگ داخلی اسپانیاست. ارنست همینگوی تصویری تکاندهنده از کشتار و خونریزیها در جنگ اسپانیا به دست میدهد. این کتاب مورد توجه بسیاری از هنرمندان در حوزههای مختلفی چون سینما قرار گرفته است. شما میتوانید کتاب صوتی و الکترونیکی این کتاب را در کتابراه بشنوید و بخوانید.
کتاب وداع با اسلحه (A Farewell to Arms): حوادث این کتاب در جریان جنگ جهانی اول رخ میدهد و یکی از بهترین آثاری است که به حوادث جنگ جهانی اول پرداخته است. نام شخصیت اصلی کتاب وداع با اسلحه فردریک هنری است. هنری در جنگ مجروح و به بیمارستانی منتقل میشود. او در آنجا عاشق پرستار بیمارستان میشود. هر چند او از جنگ بیزار است، در نهایت مجبور میشود به جنگ برگردد.
کتاب مردان بدون زنان (Men without Women): مجموعه داستان کوتاه مردان بدون زنان برای اولین بار در سال 1972 منتشر شد. در دل این کتاب 14 داستان کوتاه جای دارد. از داستانهای این کتاب میتوان به مواردی چون «در کشوری دیگر» و «قصهای پیشپاافتاده» اشاره کرد. ویژگی داستانهای کوتاه این مجموعه جذابیت و پایانهای غافلگیرکننده است.
کتاب پیرمرد و دریا (The Old Man and the Sea): ارنست همینگوی برای نوشتن کتاب پیرمرد و دریا دو جایزهی معتبر ادبیات را به دست آورده است. او با نوشتن کتاب پیرمرد و دریا موفق به کسب جایزهی پولیتزر و جایزهی نوبل ادبیات شده است. داستان رمان پیرمرد و دریا دربارهی پیرمردی کوبایی به نام سانتیاگو است. سانتیاگو که روزگاری است نمیتواند ماهی صید کند، دل به دریا میزند تا دوباره خود و تواناییهایش را به رخ بکشد.
کتاب خورشید همچنان میدمد (The Sun Also Rises): کتاب خورشید همچنان میدمد رمان دیگری از ارنست همینگوی است که حوادث آن متأثر از فضای جنگ است. شخصیت اصلی این رمان جیک بارنز نام دارد که روزنامهنگار است و در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز شرکت کرده است. او مجبور است با مشکلاتی که جنگ برای بدنش به وجود آورده زندگی کند.
کتابهایی که در این بخش معرفی کردیم، از مهمترین کتابهای ارنست همینگوی به شمار میروند. از دیگر کتابهای ارنست همینگوی میتوان به مواردی چون «برفهای کلیمانجارو»، «داشتن و نداشتن» و «تهدید» اشاره کرد.

اقتباسهای سینمایی از ارنست همینگوی
از آنجایی که آثار ارنست همینگوی نقش غیرقابل انکاری در ادبیات آمریکا داشته است، از این آثار اقتباسهای سینمایی بسیاری انجام شده است. در این بخش به بهترین اقتباسهای سینمایی از آثار ارنست همینگوی خواهیم پرداخت:
آدمکشها (The Killers): این فیلم در سال 1946 و به کارگردانی رابرت سیودماک ساخته شده است. این اثر از داستان کوتاهی از ارنست همینگوی به همین نام اقتباس شده است. این فیلم به قدری نظر منتقدان آمریکا را به خود جلب کرده که در کتابخانهی کنگرهی آمریکا به عنوان گنجینهی ملی فیلم ثبت شده است.
زنگها برای که به صدا درمیآیند (For Whom the Bell Tolls): سم وود این فیلم را در سال 1942 با اقتباس از کتابی با همین نام ساخته است. این فیلم اقتباسی وفادارانه از کتاب به حساب میآید. شما با دیدن این فیلم به دیدگاه اصلی ارنست همینگوی در رمان پی خواهید برد. از نظر ارنست همینگوی، ضروری است که شما در طرفی که به آن اعتقاد دارید بجنگید و مهم نیست که چه چیزهایی را از دست خواهید داد.
داشتن و نداشتن (To Have and Have Not): هاوارد هاکس این فیلم را در سال 1944 و با اقتباس از کتابی با همین نام ساخته است. این اثر اقتباسی آزاد از رمان داشتن و نداشتن است. هاکس در این فیلم پیرنگ رمان را کنار گذاشته و از طرح اولیهی رمان استفاده کرده است. در این فیلم بازیگران مهمی چون همفری بوگارت به ایفای نقش پرداختهاند.

پیرمرد و دریا (The Old Man and the Sea): همانطور که پیشتر اشاره کردیم، رمان پیرمرد و دریا یکی از بهترین آثار ارنست همینگوی به شمار میرود و همین موضوع اقتباس از این اثر را دشوار میکند. جان استرجس در سال 1958 فیلمی با اقتباس از این کتاب ساخته است که از جمله بهترین اقباسها از آثار ارنست همینگوی به حساب میآید. او در این فیلم از بازیگر مطرحی به نام اسپنسر تریسی در نقش پیرمرد استفاده کرده است.
آثار ارنست همینگوی
سال عنوان فارسی عنوان انگلیسی
۱۹۲۳ سه داستان و ده شعر Three Stories and Ten Poems
۱۹۲۴ در زمان ما In Our Time
۱۹۲۷ مردان بدون زنان Men Without Women
۱۹۳۳ برنده هیچ نمیبرد The Winner Take Nothing
۱۹۲۶ خورشید همچنان میدمد The Sun Also Rises
۱۹۲۹ وداع با اسلحه A Farewell to Arms
۱۹۳۲ مرگ در بعد از ظهر Death in the Afternoon
۱۹۳۵ تپههای سبز آفریقا Green Hills of Africa
۱۹۳۶ برفهای کلیمانجارو The Snows of Kilimanjaro (short story)
۱۹۳۷ داشتن و نداشتن To have and Have Not
۱۹۳۸ ستون پنجم و چهل و نه داستان کوتاه The Fifth Column and Forty-nine short stories
۱۹۴۰ زنگها برای که به صدا درمیآیند For Whom the Bell Tolls
۱۹۴۲ بهترین داستانهای جنگ تمام زمانها The Best War Stories of All Time
۱۹۵۰ در امتداد رودخانه به سمت درختها Across the River and into the Trees
۱۹۵۲ پیرمرد و دریا The Old Man and the Sea
۱۹۶۰ مجموعه اشعار Collected Poems
جملات برگزیده ارنست همینگوی
آثار ارنست همینگوی همراه با جملات درخشانشان در جهان ادبیات ماندگار شدهاند. در این به بخش به تعدادی از جملات درخشان ارنست همینگوی خواهیم پرداخت:
- راهی که میتوان انسانها را قابل اعتماد کرد، این است که به آنها اعتماد کنی. (از نامههای ارنست همینگوی)
- زمانی که شخصی صحبت میکند، کامل حرفش را بشنو. به این فکر نکن که میخواهی به او چه چیزی بگویی. بسیاری از مردم حرف دیگری را نمیشنوند. (کتاب در امتداد رودخانه به سمت درختها)
- اما مرد برای شکستخوردن ساخته نشده است. یک مرد میتواند نابود شود، اما شکست نمیخورد. (کتاب پیرمرد و دریا)
- به عنوان یک نویسنده شما نباید قضاوت کنید، شما باید بفهمید.
- برای آنکه بتوانید دربارهی زندگی بنویسید، باید نخست زندگی کنید.
- هیچ دوست وفاداری همچون یک کتاب وجود ندارد.
منبع : لیزنا . همشهری . کتاب راه . سه سوت .شهر ارا
زرین مدرس وحید و خسرو فرمند و.....



احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن