خورشید و شیر در اساطیر ایران باستان
نماد شناسی خورشید در هنر ایران باستان
نخست
در فرهنگ ادوار باستان، فقدان محدوده و سیطره زبان، خوانش متفاوت و نارسایی واژه ها در انتقال پیام و مقاصد، منجر به پدیدآمدن نمادها شد و به عنوان گویاترین وسیلة بیان ذهنیاتبشر به کار گرفته شد. نماد شناسی از کهن ترین و اصولیترین ابزار بیان مفاهیم است که اکثر جوامع و تمدن های کهن به شیوه های مختلفی از آن سود جسته اند. بررسی نماد ها توان و سواد شناخت فرهنگ و اعتقاد اقوام را فراهم میسازد.نگرش انسان باستان به طبیعت اطراف خود، منجر به تقدّس برخی اشیاء از جمله اجرام آسمانی همچون خورشید، ماه و ستاره شده است. با بر اندازی بر آثار هنر ایران، میتوان به شناسایی و رویت عناصری رسید که نشان دهنده نگرش انسان آن زمان بوده است. خورشید در اندیشه اساطیری ایرانیانباستان جایگاه ویژه ای داشته است. خورشید به عنوان یکیاز مهم ترین عناصر طبیعت، یکی از تاثیر گذارترین پدیدهها در زندگی آدمیان بوده و همین امر سبب شده در تمدن های مختلف، اساطیر و خدایان متعددی را برای آن در نظر بگیرند. این تعدد خدایان در غالب تمثیل و نماد شناسانده میشدند. خورشید از آن حیث که یکی از نماد های ایزد مهر بوده است و از آنجا که به سبب تاثیر در فرآیند کشاورزی مورد تحسین بوه است، در صور تزیینی هنر ایران باستان رفیع است.در مقاله پیش رو پس ز رایه تعریفی در باب نماد در ایران باستان، به بررسی نقش نمادین عنصر خورشید در هنر و نمود های هنری ایران باستان نیز، پرداخته میشود.
نماد چیست؟
نماد نشانه ای است که معرف یک نشانگر یک اندیشه، شیء،مفهوم، چگونگی و جزیت آن است. نماد میتواند یک شی طبیعی باسد یا دلالت، اشاره یا پیوندی باشد به عنصری دیگر. در واقع میتوان این طور بیان کرد نماد علامتی است که محتوای معنایی آن فراتر از تاثیر و برداشت آنی آن است.
با کمک نماد ها میتوان به صور ذهنی و مفهومی ، تصویر افزود به عبارت دیگر نماد نشانه و علامتی است به کار که در عینچندمعنایی و ابهام،دارای مفهوم است. بهترین و درست ترین توصیفی که از هرحقیقت غیر قابل رویت و درک، روشن میشود، نماد گفته میشود.
نمادپردازی جزء قدیمی ترین روشهای بیان مفاهیم است، به طوری که انسان بدوی غایت و هدف خود را از این طریق ترفیع بخشده و توانسته در امر ارتباط، موفق عمل کند.
انسان به شیوه نمادپردازانه بهتر توانسته مفاهیمی را نمودار سازد که به روش های دیگر قابل بیان و توصیف نبوده اند. نماد ،بن مایه و تنها وسیله بیان چیزی است که به طریقدیگر قابل ذکر و بیان نیست.
نماد در هنر های تجسمی
نمادها و نشانه ها، محصولات هنرهای تجسمی هستند. در هنرهای تجسمی ، نماد از طریق تبدیل مشخصات درونی به عامیلت های بصری، نظیر رنگ و طرح و .. است. نماد میتواند از طریق حالت و تعرفی هنری به اجسام ببخشد. در هنر به خاطر مفاهیم متعددی که نماد در خود پنهان دارد، دستیابی به معنی دقیقو مشترک آن ممکن نیست.
با ساده و كوچك شدن عناصر ئ تعایف در غالب نمادها و علايم،زبان تصوير قادر بود با نظامي ساده هر چيزي را توصيف كند. به كمك نمادهاي تصويري متنوع و شكل ساده و همهفهم آنها، پيام به سرعت منتقل ميشود. در مواردي كه توصيف كلامي يك انديشه دشوار به نظر ميرسد، يك نماد ساده و گويا ميتواند جايگزين آن شود.
هر جزء از اطلاعات تصوير كه دیده و درك ميشود، به يك نمادتبديل ميشود. و هنگام بازيابي اين نمادها ، عمل يادآوري صورت ميگيرد.در هنر های تجسمی ، نماد ها، از يك سو به خاطر سرعت انتقال پيام و از سوي ديگر به دليل وسعت و قدرت تأثيرگذاري مهم شناخته شدند.
استفاده از نماد تصويري درست، در كنار رنگ مناسب براي القاي مفهوم در كوتاهترين زمان، ميتواند علاوه بر زيبايي بخشيدن ، به ماندگاري و وضوح مفهوم کمک کند. نماد ها راهنمایانی هستند که اشیاء را نشان می دهند و همزمان از اشیای نامیده شده، تصویری را ایجاد می کنند.
تفاوت میان نماد و اسطوره
اسطوره در لغت با واژه ی " Historia" به معنی روایت و تاریخ" هم ریشه است. اسطوره عبارت است از ، روایت یا جلوه اینمادین درباره موجودات فوق طبیعی. بيان و معرفی اسطوره ميتواند بهصورت نوشتاري باشد يا تصويری.نکته مهم درباره اسطوره ها این است که اساطیر یک داستان نیست بلکه روایتی قدسی و ارزشی است. اسطوره گاه در شمار معارف انسانهاي ابتدايي قرار میگیرد.
نخستین دلیل خلق شدن اسطوره ها، توضیح اتفاقات توضیح ناپذیر بود. معنای اسطوره محتمل بر تعبیرها و تفسیرهای مختلف و تمامی ناپذیر است.
اسطوره درباره اتفاقی است که در زمانی ازلی رخ داده و به گونه ای نمادین ،تخیلی و وهم انگیز می گوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی دارد ،یا از میان خواهد رفت. بنابراین در مورد اتفاقات رویت نشده است. از این رو میتوان گفتتفاوت نماد و اسطوره در واقع شدن است. نماد ها برگرفته از عناصر و اتفاقات قابل مشاهده اند، مانند ماه ، آب و آتش و.. اما اسطوره ها تعبیر و بینشی از یک حماسه ، افسانه و عنصر غیر قابل رویت مثل ایزدان و نیروهای ماور الطبیعه است. اساطير هرقومی پيرامون آفرينش، ايزدان، انسان و طبيعت و پيوند ميان انسان و هستي است.باور انسان ها به اسطوره ها بعد ها زمینه پیدایش دین شد.
در ایران پیشینه اسطوره به هزاره پنج پیش از میلادمسیح می رسد. نخستین جلوه آن ایزدبانوی مادر است که پیکره اش در نقوش سیلک، در کنار نقش های نمادین، آب، مار، خورشید و ماه بر سفالینه های زیبای چندهزار ساله ایرانی یافت شده است.
همان گونه که بیان گردید نمادها و اسطوره ها ریشه در فرهنگ هر قوم و نژاد دارند. در ادامه در رابطه با نمادها و اسطوره هایایران باستان بررسی به عمل آمده است.
نماد شناسی خورشید
از زمانی که بشر به زندگی کشاورزی روی آورد و دریافت که نور و حرارت خورشید سبب باروری زمین و پرورش گیاهان و موجب گرم کردن و نیرو بخشیدن به انسان میشود، خورشیدرا به جای ماه برای پرستش برگزید .به این ترتیب افسانه هایمربوط به خورشید و ایزدان آن آغاز شد.
خورشید به عنوان یکی از مهم ترین عناصر طبیعت، یکیاز تاثیرگذارترین پدیده ها در زندگی آدمیان بوده و همین امر سبب شده در تمدن های مختلف، اساطیر و خدایانمتعددی را برای آن در نظر بگیرند، خدایانی که روشنی و حیات بخش اند.
بسیاری از این اساطیر در مقام قهرمانان و برخی دیگر نیزدر نقش سمبل دینی و اعتقادی ظاهر می شدند. هر یک از ایننماد ها می بایست به گونه ای ترسیم می شدند که به توانند بیان گر خصوصیات و صفات اسطوره مورد نظر باشند.
به طور کلي نمادهای خورشید در هنرعبارتند از: چرخ گردان، دیسک، دایره با نقطه مرکزی، دایره مشعشع، صلیبشکسته، پرتوهای مستقیم یا مواج که هم مظهر نور و هم مظهر گرمای خورشید است. هم چنین خورشید گاها به شکل میوه بر روی درخت حیات ترسیم میشده است.
هم چنین خورشید در آثار هنری برجا مانده به اشکال گوناگون نمایش داده شده است، به طوری که گاه به شکل ستاره چهار پر و گاه در شکل و شمایل انسان و یا گوی بالدار مجسم شده است.
در تمامی ادیان و اساطیری که خورشید نقش مهمی ایفا میکند شکل خورشید به تدریج به دایره تبدیل شده و به عنوان نماد خورشید در هنرهای دینی آنان مطرح گردیده. ایزدخورشید خدای حقیقت، عدالت و صحت محسوب می شدهاست. ایزد خورشید دشمن تاریکی، بیماری ها و اهریمنانی بود که از دیر باز نماد تاریکی بودند. خورشید درروایات پاسدار ستمدیدگان است.
کهن ترین سند نوشته ای که نام و تصویر این نماد بر آن حک شده است، مربوط به لوح گلینی است که متعلق به هزار و چهارصد سال پیش از میلاد است.
خورشید در محیط دایره
در بیشتر ادیان و اساطیر، که خورشید از منزلت برخوردار بوده است، تصویر خورشید در غالب دایره گنجانده و نشان داده میشود. دایره و خورشید همواره بر یکدیگر دلالت کرده اند و همراه هم بوده اند و به یکدیگر تبدیل شده اند. فرم دایره شکلیتمثیل شده ازکل جاودانی و برآیندی از نقطه ای متحرک و گذشت زمان بوده است. دایره از وحدت و تمامیت سخن میگوید.
نماد خورشید در ایران باستان
در میان اقوام کهن خورشید از جایگاه بسیار رفیعیبرخوردار بوده است .برای ایشان خورشید به سهن الهه ایبوده است که سرچشمه نور و حاصلخیزی به شمار می آمد .بخشی از اوستا به نام ( خورشید یشت ) به ستایشخورشید اختصاص یاقته بود و همچنین یکی از نمادهایایزد مهر نیز به شمار میرفته است.
خورشید ریشه در،آیین های باستان مردم ایران دارد، به ویژه آریایی هایی که از نواحی شمالی وارد ایران شدند و نیروهای طبیعی را می پرستیدند.
خورشید در ایران باستان در غالب نماد هایی شامل : تاجی که دارای شعاع، مشعل و تازیانه است و یا در غالب شمسه، هم راه با پرتوهای کوچک یا ترکیب شمسه با چشمه و ماهی و شیر نشان داده میشود.
نماد خورشید در دوران متمادی مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است .این نقش دارای مفاهیم نمادین فراوانی است .قبلاز اسلام ، خورشید نماد روزنه ای بوده است که نور الوهیت از طریق آن بر زمین جاری می شده است. قرص خورشید در نقش برجسته اهوار مزدا ( فروهر )در وسط دو بال که در امتداد یکدیگر هستند قرار گرفته است. این نشان بیانگر محافظت از آسما میباشد.
در تمدن بین النهرین، خورشید شکل یک ستاره چهارپر با چهار شعله یا پرتو است همچنین به عنوان نماد حرز و تعویذ( پناه بردن) به کار میرود.
در تمدن آشوری از خورشید به عنوان دادرس آسمان و زمینیاد شده است. در تمدن اشوری، خورشید به صورت انسانی تصویر شده است.
در تمدن بابلی، خورشید بر فراز زیگورات ها تصویر میشود.خورشید در تمدن بابل به صورت یک قرص بالدار است که توسط دو گاو نر حمل میشود.
خورشید در نماد های تلفیقی
در آثار هنری به جای مانده از ایران باستان موارد بسیاریوجود دارد که خورشید با عناصر دیگر ترکیب شده است. نقش شیر و خورشید در طول دوره های مختلف در فرهنگ ایرانمفاهیم مختلفی دارد .قدیمی ترین مفهوم نمادین نقش شیر وخورشید، مفهوم نجومی این نقش است که قدمت آن به هزاره چهارم قبل از میلاد بر می گردد. از منظر نجوم شناسی بهترین حالت هم جواری خورشید در جمعیت ستارگان که منجر به سعد میشود زمانی است که در برج اسد یا همان شیر قرار میگیرد، در این حالت آسایش، امنیت، خوش یمنی حاصل میشود.
نمونه تلفیق دیگر ، قرار گیری خورشید و سیمرغ است. خورشید و سیمرغ در کنار هم نمادی از خرد و مداوا بوده است.
نقش طاووس و خورشید که به (مرغ آفتاب ) و یاا درخت زندگینیز تعبیر میشود، نقش مهمی را در هنر ایران به خود اختصاص داده است. نقش طاووس نه تنها بعنوان نقشی نمادین در آرار هنری بکار گرفته شده است بلکه این پرنده در دوران باستان در آئین زرتشت به عنوان مرغی مقدس مورد توجه بوده است.
تلفیق خورشید با بال، بدون اغراق، یکی از زیباترین نقش هایی که می توان آن را در هنر هخامنشیان جست. نقشی که با ظهور امپراطوری هخامنشیان پدید و با افول ایشان افول نموده است .در بعضی از نگاره ها این نقش با تصویر انسانیدردرون آن آمده است و در برخی دیگر فقط به صورت قرص بالدار است.در حجاری های کاخ بیستون نمونه هایی از این نماد دیده میشود.
نقش خورشید بر سفالینه های ایران باستان
سفالینهها از جمله مهمترین آثاری هستند که از زندگی مردمان ایران باستان بر جا مانده است. از میان این نقوش آنچه بیشاز همه به چشم می خورد، نقش خورشید وچلیپا است، که به باور بسیاری از پژوهشگران ریشه در آیین ها و سنت هایباستانی و اساطیر کهن این سرزمین دارد.
باتوجه به تعدد نقشمایه خورشید در سفال های ایران باستان، می توان به این نتیجه رسید که ظهور این نقشمایه بر ظروف سفالی، تا حدودی جنبه آیینی داشته است.
تپه موسیان در شمال غرب شوش، سیلک کاشان، تپته حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تل در مرودشت ، شهر سوخته در سیستان، تپه یحیی و شهداد درکرمان، همه از مراکزی هستند که نقشمایه خورشید در آنها به کرات دیده میشود.
با مطالعه نماد خورشید بر سفالینه ها، میتوان پی برد نه تنها خورشید، بلکه تمام نقوش و نمادهای کهن دارای پیشینه ایآیینی و مرتبط با باورهای قومی می باشند که موجب بقاء، شکل گیری و تنوع فرمی و معنایی آن گردیده است و هماهنگیساختاری در مناطق مختلف ایران و همچنین دوره های مختلف تاریخی وجود دارد.
نمادها در ابتدا نشانه هایی در در راستای پاسخ گویی به نیاز و مقصد اقوامی بود که زبان و سواد مشترک و خوانا نداشتند. رفته رفته کاربری نماد ها به منظور ارائه مفاهیم غیر قابل رویت و ورا و فرای برداشت اولیه، ارتقا یافت. نماد های هیچ ملت و تمدنی را نمی توان از بافت و حیطه
تاریخی آن جدا کرد و برای شناخت این مهم داشتن اطلاعاتیدرباره تحولات فرهنگی و اعتقادی اقوام لازم است. نماد خورشید از جمله نشانه های کهن ایران باستان است که تا ایران اسلامی نیز، به درازا کشیده شده است. کاربرد گستردۀ این نماد در تمامی دوران ها و حکومت ها نشان دهندۀ اهمیت بسیاراین نماد است. این نماد ، به شکل الگوهای متفاوت و متنوعیظاهر شده است که دارای معانی مشترک و مشابهی بوده و وسیله ای برای نمایش تفکر دینی و اسطوره ای و نمادهایایزد هستند. در اسطوره ها ایزد خورشید مظهر نور، هستیبخش، حقیقت و عدالت، دشمن تاریکی و پاسدار ستمدیدگانو نیز دارای شخصیت جنگ آوری بوده است.
نماد خورشید بازتابي از نیروهاي طبیعي و فوق طبیعياست که تا مقام خدایي در بسیاري از تمدن هاي کهن بالا برد. به دلیل مفهوم طلسم گونۀ آن در محافظت از شر، به عنوان حرز و تعویذ نیز به کار برده می شد. این نماد در سایر تمدن ها و دوره ها تا به امروز همچنان از محبوبیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است.

شیر همواره از مهمترین کهن الگوها در میان ایرانیان بوده است. در این مقاله چند اسطوره ایران باستان درباره شیر بررسی میشود.
شیر در فرهنگهای گوناگون بشری همواره به عنوان جانوری نیرومند اما آرام و پرابهت مورد ستایش قرار گرفته. تصویر ذهنی انسان از شیر به عنوان پادشاه جانوران سبب شده تا او را نشانه فرمانروایی و بیباکی بدانند. بنابراین در بسیاری از فرهنگها شیر همبسته با شاهان و خدایان پشتیبان آنها است. از سوی دیگر چهره شیر نر با یالهای زرگونی که به پرتوهای خورشید میماند، شیر را به نزدیک ترین شمایل برای نمایاندن خورشید بدل ساخته است.

شیر در اندیشه و نوشتارهای ایرانی
1. نماد شهریاری و دلاوری:
شیر همواره از مهمترین کهن الگوها در میان ایرانیان به شمار آمده است. در ایران شیر که همیشه در کنار پادشاهان بوده، به صورت یک نماد سلطنتی درآمد و نشانهای شد از شجاعت و قدرت (اتینگهاوزن، ۲۵۳۷: ۱۴). نیرومندی و ارجمندی شیر در سرزمینهای دیگر نیز او را همسان شهریاران نشانده، از این رو شاهان بسیاری نام لیو، لوون، اسد، شیر یا ارسلان بر خود نهادهاند (کسروی، ۲۵۳۶: ۶). در برخی از مناطق ایران از دیرباز مرسوم است که بر گور دلاوران درگذشته تندیسی از شیر مینهند (تصویر 1)، بر پهلوی این شیرها که به گویش بختیاری بردِشیر نامیده میشوند گاه ابزار رزم نقش میشود. نام گورستانهایی چون مزار شیر در سربیشه و تخته شیر در پلدختر نیز اشاره به دلاوری افراد دفن شده دارد.
مصریان در هنگام فرمانروایی هخامنشیان، یک حرف «ر» ویژه برای نگاشتن نام سرزمینهای ایرانی – چون خوارزم یا باختر – و پادشاهان ایرانی (دو بار برای کورش، ۴۵ بار برای داریوش، ۴۳ بار برای خشایارشا، هفت بار برای اردشیر نخست و یک بار برای اردشیر سوم) به زبان هیروگلیف افزودهاند که به سان شیری نشسته است و هرگز در واژگان دیگر به کار نمیرود. (تصویر 2-1) از آنجایی که در هنگامه کاهش تسلط هخامنشیان، مصریها به جای شیر، همان علامت همیشگی را به کار بردهاند باید این شیر را نشانهای ایرانی و کاربرد آن را از سر بزرگداشت دانست (1936 ،Posener).
در شاهنامه به نشستن شير بر پرچم ایران اشاره شده: «یکی شیر پیکر درفشی به زر».
هنوز در باور عام شیر رمز شهریاری است، چونان که در خوابگذاری همواره شیر به شاه تعبیر میشود (دمیری، ۱۲۷۵: ۸).
2 .نگهبان:
محافظت شیر از نیایشگاهها و کاخها در سراسر خاور باستان امری رایج بوده است. در ورودی نیایشگاههای عیلامی تندیسهایی از شیر به نگهبانی ایستاده بودند (هینتس، ۱۳۷۶: ۶۴). یکی از این شیرهای نگهبان در ورودی نیایشگاه دوراونتاش شوش کشف گردیده است (تصویر 2).
از عیلام میانه گردن آویزهای سنگی با نقش شیر باقی مانده که شاید نقش طلسم حامی و نگهبان آنان بوده است (تصویر 3).
3. جایگاه نشستن خدایبانوان:
رسم ایستادن یا نشستن خدای بانوان بر دوش شیر در خاور باستان آیینی کهن و آشنا بود. ایشپوم پادشاه اوان در ۲۲۵۰ پ.م تندیس نارونته ایزدبانوی پیروزی عیلامی را به نیایشگاه وی پیشکش کرده (تصویر 4). او به شیوه سومریان لباس بلند پرچین (کاناکه) پوشیده و بر تختی نشسته که شش شیر آن را زینت میبخشند.
بر روی یک تیردان مفرغی لرستان ایزدبانویی تصویر گردیده که تخت او بر دوش شیر قرار دارد (تصویر 5). در میان نقشهای جام حسنلو نیز خدای بانویی دیده میشود که بر پشت شیر نشسته (تصویر 6).
4. شیر آسمانی (♌):
شیر از دیرباز نمایانگر صورت فلکی اسد (امروزه مرداد) بوده است (مصفی، ۱۳۵۷: ۴۱). برج شیر را در آسمان گروه ستارگانی شکل دادهاند که در کنار یکدیگر به سان شیری خیزان دیده میشوند. نماد این برج در اخترشناسی نیز چون شیری خمیده است. برج شیر طبیعتی گرم دارد و در رابطه با خورشید و تابستان است.
5. شیر در آیین مهر:
در میان هفت رده دین مهر پرستی، چهارمین جایگاه به نام شیر است (132 :2000 ,Clauss). به سرشت آتشین شیر در اندیشه مهری نیز اشاره شده است. آب و آتش با یکدیگر مبارزهای مدام و آشتی ناپذیر دارند. پس سالکانی که به جایگاه شیر رسیدهاند برای شست و شوی بدن (غسل تعمید) خود به جای آب عسل به کار میبرند (ورمازن، ۱۳۸۳: ۷۵)
در بسیاری از مهرآوهها تندیسی از موجودی شیرسر یافت شده که ماری به دور او پیچیده است، او را گاهی نیز بالدار تصویر کرده اند (ت ۷). از او در کتیبهها به نام آریمانوس یاد شده که شاید همان اهریمن باشد (17 ;1985 ,Jackson)، با این حال برخی از پژوهشگران او را آیون (زروان یا کرونوس) میدانند (467 :1975 ,Barnett). گرچه هویت راستین این انگاره هنوز در ابهام است اما بسیاری از مهرپژوهان او را با زمان و تغییر فصلها مرتبط دانستهاند (194 :2004 ,Beck)
مولانا نیز زمان را به گونه شیر توصیف میکند:
«یکی شیــری همــی بینم جهان پیشـش گله آهو
که من این شیـــر و آهو را نمیدانم نمیدانم
زمین چون زن فلک چون شو خورند فرزند چون گربه
من این زن را و این شورا نمیدانم نمی دانم»
اشارہ مولانا به خورده شدن فرزند، اسطوره یونانی کرونوس خدای زمان را به یاد میآورد.
6. شیر و خورشید:
در اخترشناسی کهن، برج شیر خانه خورشید بوده است. در کتابی از ۸۵۰ م. به قلم ابومعشر بلخي برج اسد به سان خورشیدی بر دوش شیر تصویر شده (تصویر 8). به این تقارن پارسی گویان بارها اشاره کردهاند:
«زهره را خانه ثور و هم میزان
شمس را شیر و ماه را سرطان»
«خواجه نصیرالدین توسی»
«چو بر زد سر از برج شیر آفتاب
ببالید روز و بپالود خواب» «فردوسی»
همان گونه که اشاره شد ارتباط گرمای برج شیر (میانه تابستان) و سرشت آتشین این برج با خورشید، و یا شاید حتی همسانی یال و کوپال شیر نر به پرتوهای خورشید بر استحکام این اندیشه افزوده است. از این رو شیر و خورشید بارها در کنار یکدیگر تصویر شدهاند تا جایی که میتوان این انگاره را از مهمترین نمادهای تاریخ ایران دانست، که دیر زمانی بر پرچم ایران زمین جای داشته است. شیر و خورشید نیز در اندیشه ایرانی نماد شهریاری است، در شاهنامه آمیزش این دو همواره در اشاره به شاهان است:
«به رزم اندرون شیر پایندهای
به بزم اندرون شید تابندهای»
«که در بزم دریاش خواند سپهر
به رزم اندرون شیر خورشید چهره»
شیر و خورشید همیشه نشانهای برگرفته از سکههای دوران اسلامی معرفی شده (ن. ک: کسروی، ۲۵۳۶). اما آغاز بهره از این نقشمایه به دورانی بس کهنتر بر میگردد که کمتر بدان اشاره شده است. به نظر میرسد در هنر ایران نخستین بار در پایان سده ۵ پ.م اردشیر دوم این نقش را به کار برده باشد. بر یک اثر مهر که از شمال شرقی دریای سیاه یافت شده، اردشیر دوم در برابر ایزدبانو آناهیتا به نیاز ایستاده است (تصویر 9). این اثر مهر را برخی از پژوهشگران متعلق به حکومتهای آناتولی پس از هخامنشی میدانند (432 :1987 ,Collon)، اما در ایرانی بودن بنمایه شکی نیست. بغبانو(شهبانو) به رسم کهن شرقی بر پشت شیری ایستاده و هالهای از پرتوهای خورشید او را در بر گرفته است. این نگاره شاید آغازی بر نشستن خورشید بر دوش شیر در هنر ایرانی باشد.
در هنر هزاره نخست پ.م همواره بر ران شیرها مهرانه (گردونه مهر) یا سوآستیکا دیده میشود که شاید اشارهای دیگر به ارتباط شیر و خورشید باشد. از جمله بر جامهای عمارلو حسنلو و کلاردشت (تصویر ۱۰)
7. شیر گاو اوژن:
در اثر مُهری از شش هزاره سوم پ.م (ت ۱۱) گاوی ایستاده دست بر سر دو شیری که رو به او دارند نهاده و در کنارش شیری ایستاده دست بر گرده دو گاوی گذارده که پشت به او دارند. برخی این نگاره را نشانی از چرخش فصلها دانستهاند. شاید تصویری از تابستان و زمستان که یکدیگر را در چرخهای همیشگی پی میگیرند. در یک تندیس بیهمتا که به باختر ایران در نیمه هزاره دوم پ.م منسوب است موجودی با دو سر شیر و گاو دیده میشود (تصویر 12).
از کهنترین نمونههای بنمایه یورش شیر به کار میتوان به سنگ نگارههای جیرفت اشاره کرد (تصویر 13). در این آثار دو شیر در حال غلبه بر گاو دیده میشوند. این انگاره در شهداد (نیمه هزاره 3 پ.م) نیز بر روی یک سر تبر مسین نقش گردیده است (تصویر 14).
بر کاسهای سنگی از شوش، در دوران عیلام میانه شیر و گاو رو به هم ایستاده و آماده نبردند (تصویر 15). این انگاره بر یک جام مفرغين لرستان (ابتدای هزاره نخست پ.م) نیز دیده میشود (تصویر 16).
تندیسی سیمین از سده ۸ پ.م (شاید از کلماکره) شیر را در حال دریدن گاو (تصویر 17) و تندیسی دیگر دو شیر را در حال جدال بر روی یک گاو (تصویر 18) تصویر کردهاند. همزمان همین نگاره بر روی یک پلاک زینتی زرین از کردستان نیز دیده میشود (تصویر 19).
شیر گاو شکن در هنر هخامنشی قداست آشکاری دارد، چنان که ۲۷ بار در پارسه نقش گردیده است (تصویر 20). این تصویر را میتوان در آویزهای زینتی هخامنشي (تصویر 21) و بافتههای گنجینه پازیریک نیز باز یافت (تصویر 22).
برای شیر گاو شکن پژوهشگران تفسیرهای بسیار آوردهاند. آن را نماد آغاز کار کشاورزی پس از پایان سرما دانستهاند (بیکرمن و دیگران، ۱۳۸۴: ۵۶)، یا نبرد شاه با نیروهای مخالفی که زیر بار قدرت شاهانه نمیرفتهاند (بویس، ۱۳۷۴: ۱۸۶)، و یا پیروزی نیکی بر قوای اهریمن (گریشمن، ۱۳۷۱: ۱۵۷). بوسانی گاوکشی مهر را نیز بازمانده از همین انگاره نبرد شیر و گاو میداند (اولانسی، ۱۳۷۹: ۵۲).
جدال شیر و گاو در هنر اسلامی ایران چنان ریشهمند است که گاه کل هنر تشعیر را به نام این بن مایه، «گرفت و گیر» مینامند.
گاو و شیر باب آغازگر کلیله و دمنه است که با غلبه شیر بر گاو پایان مییابد (نصرا..، منشی، ۱۳۵۱: ۱۲۲۵۹)، و رد آن را در ادب پارسی میتوان بارها پی گرفت:
«گاو دوشای عمر بدخواهش
بره خوان شیر گردون باد» «ابوالفرج رونی
«گاه قربان تو این معنی حمل با ثور گفت
کاش این منصب مرا گشتی مسلم یا تو راه»
«عبد الرزاق اصفهانیه»
خاقانی نیز به جدال شیر و گاو در نوروز اشاره دارد:
«مانا که اندر این مه، عیدی ست آسمان را کآهیخت تیغ و آمد، بر گاو قرصه خور»
نباید بر این پندار باشیم که انگاره شیر گاو اوژن در همه فرهنگها معنایی یگانه دارد. اما در مورد نمونههای هخامنشی در تفسیر دیگر را نیز پیشنهاد میکنم :
- اگر به یاد بیاوریم که شیر در فرهنگ ایرانی همراه با خورشید و گاو همراه با ماه نمادپردازی شده است، میتوان پیروزی شیر بر گاو را اشارهای به دمیدن خورشید پس از پایان تاریکی دانست، سپیده دم در اندیشه، ادبیات و دینهای ایرانی همواره ارج نهاده شده و برترین نیایش شبانه روزی (در میترائیسم، دین زرتشت و حتی اسلام) نماز سحرگاهی است.
- از سوی دیگر گاو از دیرباز نمایانگر صورت فلکی ثور (امروزه اردیبهشت) بوده. دو هزار سال پیش، خورشید در آغاز بهار بیشتر از زمینه صورت فلکی ثور (گاو) میگذشت، ولی امروز بیشتر از زمینه صورت فلکی حمل (بره) میگذرد( اکرمی، ۱۳۸۰: ۲۹). در حقیقت در هزاره نخست پ.م، خورشید در فروردین در برج گاو خانه داشته است. اگر ارتباط شیر با خورشید را به یاد آوریم، میتوان نشستن شير بر پشت گاو را رمزی از ورود خورشید به برج ثور و رسیدن نوروز در سرزمین ایران دانست. از این رو نقش کردن این انگاره در پارسه که جایگاه برپایی جشن نوروز بوده است بایسته مینماید.
8. جدال مرد و شیر:
انسان شکارورز پیش از تاریخ طرحهای پرشماری از شکار جانوران وحشی را بر روی دیوار غارها و سکونتگاههای خود نقش کرده است، آغاز یکجانشینی و کشاورزی نیز سبب نشده که انسان شکار و تصویرگری آن را کنار نهد، نگاشتن صحنه شکارگاه به قصد ثبت دلاوری مردان بوده و گاه نشانی از دستیابی به نیروی جادویی جانوران.
گزنفون مینویسد: «پارسیان شکار را آموزش راستین جنگ میدانند. جوانان به هنگام شکار سحرخیزی در سرما و گرما، بردباری، دوندگی، تیراندازی، چابکی و جسارت را فرا میگیرند» (گزنفون، ۱۳۸۹: ۲۵).
از آنجایی که شیر نیرومندترین جانور ساکن فلات ایران و فرمانروای جانداران بر زمین دانسته شده، پادشاهان بسیاری برای اثبات دلاوریشان نقشی از خود در حال شکار شیر به جا نهادهاند. از نمونههای کهن این نقش میتوان به مهری از ۲۳۰۰ پ.م بازمانده از شوش اشاره کرد (تصویر 23). بر روی یکی از جامهای زرین حسنلو نیز نقش شکار شیر دیده میشود (تصویر 24).
بسیاری از مهرهای درباری هخامنشی شاه با بزرگان را به رسم آشوری در حال شکار شیر تصویر میکنند، از جمله مهر داریوش شاه (تصویر 25) و مهری یافت شده از تل برسیپ (تصویر 26). این نقش را میتوان بر روی پلاکهای آذینی زرین (تصویر 27) و ظرفهای سیمین (تصویر 28) هخامنشی نیز باز یافت.
نقش برجستهای از دوره پارتی سربازی زره پوش را در جدال با شیر تصویر کرده است (تصویر 29).
بر روی بسیاری از بشقابهای زرین و سیمین دوره ساسانی نیز شاه به شکار شیر مشغول است (تصویر 30 و 31). این نقش در گچبریهای این دوره در چال ترخان نیز دیده میشود (تصویر32).
مینا سیدی ویرگول . هنداکو
منابع
برگرفته از کتاب “نشانه شناسی کهن الگوها در هنر ایران باستان و سرزمینهای همجوار” نوشته دکتر صدر الدین طاهری
- اتینگهاوزن، ریچارد، (۲۵۳۷)، قالیچه های شیری فارس، پرویز تناولی و سیروس پرهام، تهران: سازمان جشن هنر.
- کسروی تبریزی، احمد، (۲۵۳۶)، تاریخچه شیر و خورشید، تهران: چاپ رشديه.
- Posener, G., (1936), La premiere domination perse en Egypte, Bibliotheque d’etude, 11.
- دمیری، کمال الدین محمد بن موسی، (۱۲۷۵)، خواص الحيوان، چاپ سنگی، تبریز: دکه عبدالحسين عباس فريدنی اصفهانی
- هینتس، والتر، (۱۳۷۶)، دنیای گمشده عیلام، ترجمه فيروز فیروزنیا، تهران: علمی و فرهنگی
- مصفی، ابوالفضل، (۱۳۵۷)، فرهنگ اصطلاحات نجومی، تبریز: دانشکده ادبیات و علوم انسانی تبریزی
- Clauss, Manfred, (2000), The Roman Cult of Mithras: The God and his Mysteries, Translated by Richard Gordon, New York: Routledge.
- ورمازن، مارتین، (۱۳۸۳)، آیین میترا، ترجمه بزرگ نادرزاد، تهران: چشمه.
- Jackson, Howard M., (1985), The Meaning and Function of the Leontocephaline in Roman Mithraism, Numen, Vol. 32, Fasc.
- Barnett, R. D., (1975), Mithraic studies: proceedings of the first International congress of Mithraic studies, John R Hinnells, ed., Vol II. Manchester: Manchester University Press.
- Beck, R., (2004), Beck on Mithraism: collected works with new essays, Aldershot: Ashgate.
- Collon, Dominique, (1987), First Impressions: Cylinder Seals in the Ancient Near East, London: The British Museum Press.
- بیکرمن، هنینگ، ویلی هانتر، کاما، فرانسوا دوبلوا، واندر وردن، کندی، مکنزی مری بویس، ولز، سی ول، (۱۳۸۴)، علم در ایران و شرق باستان، ترجمه همایون صنعتی زاده، تهران: قطره.
- بویس (۱۳۷۴)، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتی زاده، تهران: توس
- گیرشمن، رومان (۱۳۷۱)، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی)، ترجمه عیسی بهنام، تهران: علمی و فرهنگی
- اولانسی، دیوید، (۱۳۷۹)، پژوهشی نو در منشاء ميتراپرستی، ترجمه مریم امینی، تهران: چشمه.
- نصرا.. منشی، ابوالمعالی، (۱۳۵۱)، کلیه و دمنه، به تصحیح مجتبی مینوی، تهران: دانشگاه تهران.
- اکرمی، موسی، (۱۳۸۰)، گاه شماری ایرانی، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی
- گزنفون (۱۳۸۹)، زندگی کورش، ترجمه ابوالحسن تهامی، تهران: نگاه
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن