من این نای و نوا را دوست دارم .

زنده یاد حسین بختیاری معروف به "پژمان بختیاری" از شعرای سرشناس و بزرگ معاصر ایران است که در دوران اشغال ایران توسط متفقین (پس از شهریور 1320) و در حالیکه ایران و ایرانی در اشغال و فقر و بیکاری و گرسنگی و بیماری می سوخت قطعه ای را سرود تا مرهمی بر زخم های وطن باشد و امیدی به قلب هموطنان.
این قطعه ساده بسیار سریع مورد توجه قرار گرفت و محبوب شد و در تاریخ ماند. جالب اینکه این قطعه در دوران مختلف و برای امید بخشی به مردم ایران در زمان سختی مورد استفاده قرار گرفته است. قطعه ای که گویا تاریخ انقضا ندارد چون مشکلات ایران و ایرانی تاریخ انقضا ندارد!.دیشب این دکلمه را با صدای عطا الله کاملی شنیدم گفتم متن آن را در طی پستی در وبلاگ ایجاد نمایم .
اگر ایران بجز ویرانسرا نیست/من این ویرانسرا را دوست دارم
اگر تاریخ ما افسانه رنگ است/من این افسانهها را دوست دارم
نوای نای ما گر جانگداز است/من این نای و نوا را دوست دارم
اگر آب و هوایش دلنشین نیست/من این آب و هوا را دوست دارم
به شوق خار صحراهای خشکش/من این فرسوده پا را دوست دارم
من این دلکش زمین را خواهم از جان/ من این روشن سما را دوست دارم
اگر بر من ز ایرانی رود زور/من این زور آزما را دوست دارمگر آلوده دامانید، اگر پاک/من، ای مردم، شما را دوست دار م آنان که در این پندارند و میخواهند ایرانمان را پاره پاره کنند، بدانند ایران نه تنها کوچکتر نمیگردد که به وارونه خود را خواهد گسترد. نیروی شگرف و نهانی، مِهر به این خاک را در ما دمیده است.ایران، هر دو بالِ ماست و ما ایرانیان، مهرورزانِ پروازیم.آن بیپر و بالی که بر این خاک مِهر نمیورزد آیا براستی نمیداند با چه شاهین چنگالانی باید روبارو گردد؟از زهدانِ مادرانِ این سرزمین،سورناها،ابومسلمها، مرداویجها، بابکها زادهاند.بر خاکِ این سرزمین کورش و داریوش خفتهاند.کیستند بدمنشانِ خودباختهای که یکپارچگیِ این سرزمین را دوست نمیدارند؟کیستند بیگانهپرستانی که مِهر به این خاکِ سپند از دلهاشان رخت بربسته است؟ کیستند این سایهها که بر خاکِ پای ایرانستیزان بوسه میزنند؟به شاید زمانِ آن فرا رسیده است که یوزِ ایران چنگالهایش را به کار گیرد.آنان که میخواهند ایران را بدرند میباید دریده شوند. ایران یوزی ست که به پسِ هزار ها همچنان برنا و تواناست.سراغِ یوز اگر میآیید با مِهر بیایید تا مِهر ببینید، تا دریده نگردید! ایران،بادِ آرامی ست که توفان در نهان دارد!
خودگستری، سرنوشتِ ایران است!
خسرو_یزدانی
در درجه اول جمع اوری مصاحبهها ی پراکنده ارتشیان در منابع مختلف ، ودر درجه دوم پرداختن به تاریخچه ارتش ایران و در صورت فرصت و داشتن منابع کافی ارتش سایر کشورها با در نظر داشتن منافع ملی کشور ایران در اولویت ما بوده است 'نظرات خود را جهت ارتقای این وبلاگ برایمان ارسال نمایید'
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن