بعد از غلبه‌ی کمونیسم بر روسیه، سردمداران این ایدئولوژی سعی در صدور کمونیسم به دیگر کشورهای همسایه داشتند و این ایدئولوژی ابزاری جهت کشورگشایی ر‌وس‌ها قرار گرفت. بر همین اساس حزب‌ها و گروه‌هایی در کشورهای اطراف ایجاد شد که ضامن منافع روس‌ها بودند مانند حزب توده در ایران. روشنفکران نسل اول مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده، میرزا ملکم خان، میرزاآقاخان کرمانی، طالبوف تبریزی و ... دغدغه‌‌ی قانون و استقرار ساختار قانونی در کشور داشتند که در پرتو آن آزادی به ارمغان آید، اما روشنفکران نسل بعد عمدتا ذوب در افکار چپ‌گرایانه بودند و گرفتار وهم‌هایی که بزرگ علوی در این ویدیو اشاره کرده بود.
در همین راستا نوعی روشنفکری ایرانستیز و مدافع منافع روسیه در ایران پدید آمد که از هر چیزی که به ایران مربوط می‌شد بیزاری می‌جست و ذره‌ای آینده‌ی ایرانیان برای آنها اهمیتی نداشت و مهم جامه‌ی عمل پوشاندن به توهمات‌شان بود. توهماتی که با حضور سیاوش کسرایی- این شاعرِ تلف شده به پای ایدئولوژی منحط روسی- در روسیه، بر وی آشکار شد و در پیغامی که به محمدرضا شجریان سپرده بود که به هوشنگ ابتهاج در ایران ابلاغ کند، گفته بود: «اینها آه در بساط ندارند و ما فریب خوردیم!». هر چند ابتهاج از این پیغام خوشش نیامد و هرگز از راهی که رفته بود ابراز پشیمانی نکرد.
ضدیت و ستیز با ایران جزء جدایی‌ناپذیر افکار چپ‌ها در ایران بوده و خواهد بود. نمونه‌ای از ایران‌ستیزی را در سخنرانی احمد شاملو که موسیقی ایرانی و شاهنامه را به طور سخیفی مورد حمله قرار می‌دهد؛ می‌توان برشمرد.

@NazariyehAdabi