آمد نو بهار
آمد نو بهار
طی شد هجر یار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
بازآ، ای رمیده بخت من
بوسی ده، دل مرا مشکن
تا از آن لبان می گون ات
می نوشم
به جای خون خوردن
آمد نو بهار
طی شد هجر یار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
خوش بوَد در پای لاله
پر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو
همچو جام می
خندان لب شو
همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن بزن قدم
می بزن به بانگِ چنگ و نی
آمد نو بهار
طی شد هجر یار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
ای گل در چمن بیا با من
پُر کن از گل چمن دامن
سر بنهم به روی دامانت
می نوشم به پای گل ها من
خوش بود در پای لاله
پُر کنی هر دم پیاله
ناله تا به کی؟
خندان لب شو
همچو جام می
خندان لب شو
همچو جام می
از چه رو ز جلوه بهار
ای بهار من، تو غافلی
روی خود ز عاشقی متاب
ای صفا، اگر که عاقلی
آمد نو بهار
طی شد هجر یار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
مطرب نی بزن
ساقی می بیار
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن