اهمیت منابع طبیعی در متون قدیم و توسعه پایدار
✅ دو مناسبت در دهه دوم اسفند ماه، نگاه به سوی *آینده* دارد. *روز جهانی آینده* که به صورت مستقیم مردم را به آینده پژوهی دعوت می نماید و *هفته منابع طبیعی* که غیر مستقیم همگان را به حرکت در جهت *توسعه پایدار (Sustainable Development)* فرا می خواند.
✅ اگر بخواهیم به صورت ساده مفهوم *توسعه پایدار* را در اذهان مردم نهادینه سازیم، کافی است به سخن *بوذرجمهر حکیم* دقت کنیم که در روزهای پایانی عمر، در حالی که درخت گردو می کاشت، در پاسخ به افرادی که اقدام اورا به سُخره می گرفتند، گفت:
*دیگران کِشتند و ما خوردیم*
*ما بکاریم و دیگران بخورند*
*✅ به عبارت دیگر مضمون توسعه پایدار این است که منابع طبیعی نظیر آب، خاک، جنگل، مرتع، تنوع زیستی و ... میراثی نیست که گذشتگان در اختیار بشر قرار داده اند، بلکه امانتی است که آیندگان؛ یعنی فرزندان و نسل های بعدی به ما سپرده آند و باید از این امانت به شایستگی مراقبت نماییم.*
*✅ بنابراین جوهره توسعه پایدار نگاه به آینده است که از این طریق مردم را به مشارکت دعوت می کند؛ زیرا تحقق توسعه پایدار بدون مشارکت همگانی امکان پذیر نیست. یکی از جلوه های برجسته مشارکت، کاشت درخت در هفته منابع طبیعی است.*
🔹اگر عمر متوسط یک درخت را *۵۰ سال* فرض کنیم، ارزش مادی آن از نظر یک دانشمند کلکته ای به شرح زیر است:
۱- تولید اکسیژن. ۳۱۲۶۰ دلار
۲- کنترل آلودگی هوا. ۶۲۰۰۰ دلار
۳- افزایش رطوبت هوا. ۳۶۶۰۰ دلار
۴- کنترل فرسایش و حفظ حاصلخیزی خاک
۳۱۲۶۰ دلار
۵- ایجاد آشیانه و پناهگاه برای حیوانات
۳۱۲۶۰ دلار
*که در مجموع ۱۹۶۲۶۰ دلار خواهد بود و می توان به صورت گرد شده، ۲۰۰/۰۰۰ دلار برآورد کرد.*
✅ از یاد نبریم هر ملتی برای خود دارای درختان مقدسی است که در آثار ادبی آن ملت حضوری چشمگیر دارد. *مثلا درختی چون نخل برای مردمان مصر، بین النهرین و شبه جزیره عربستان از دیرباز جایگاه خاصی داشته است و چون این درخت همیشه می روید و هرگز شاخ و برگش نمی ریزد و سبز است، از آن تحت عنوان نماد حیات و شادابی یاد می شود.و اغلب در اشعار شاعران عرب به خوبی نمایان است.*
*🔸همچنین درختی چون زیتون برای مردمان حاشیه دریای مدیترانه، درختی مقدس است؛ زیرا از یک طرف روزی رسان است، از طرفی به خاطر حضورش درجنگ هایی که منجر به صلح و یا پیروزی شده، نماد صلح و دوستی است. پس بی دلیل نیست هر زمان به ادبیات مردمانی چون مردم کشور فلسطین نگاه می کنیم، ردپای برجسته ای از حضور زیتون و باغ های آن را مشاهده می کنیم.*
✅ به جرأت می توان گفت *درخت نماد عشق ایرانی است و حضورش در پهنه ادبیات فارسی نه تنها گسترده، بلکه به آن زیبایی و جلایی خاص داده است.* پس بی دلیل نیست که در واژه واژه و در بیت بیت اشعار نغز فارسی، عباراتی چون *«درخت مهربانی، درخت بیداری، درخت معرفت، درخت کیهانی، درخت جاودانه و...»* را مشاهده می کنیم؛ آن گونه که در *«ویس و رامینِ» اسعد گرگانی* بارها می خوانیم.
تو را در دل درخت مهربانی
به چه ماند؟ به گلزار خزانی
مرا در دل درخت مهربانی
به چه ماند؟ به سرو بوستانی
🔻 *در واقع آوردن درختان مختلف در سپهر ادبیات فارسی نشانگر زایشی است که شعله امید را در دل ها برمی افروزد و انسان ها را به حرکت وامی دارد.*
✅ هر درخت، مادر هزار شعر گفته و نگفته است. قرن هاست که شاعران بخشندگی، دوستی، نیاز، نور، انتظار، آشتی و هزار و یک مفهوم دیگر را در درخت جست و جو می کنند. *فردوسی در شاهنامه درخت را پلکانی به سوی ملکوت و راهی برای رسیدن به خدا دانسته و حافظ در بسیاری از غزل هایش هر بار که پای صلح و دوستی و آشتی به میان آمده، به درخت گریزی زده است.*
*درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد*
*نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بیشمار آرد*
✅ *سیاوش کسرایی* نیز درخت را *قامت بلند تمنا* خوانده است. سال ها است که حتی ترانه های فارسی وامدار درختان هستند."
_*تو قامت بلند تمنایی ای درخت*_
_*همواره خفته است در آغوشت آسمان*_
_*بالایی ای درخت*_
_*دستت پر از ستاره و جانت پر از بهار*_
_*زیبایی ای درخت وقتی که بادها*_
_*در برگ های تو لانه می کنند*_
_*وقتی که بادها*_
_*گیسوی سبز فام تو را شانه می کنند*_
_*غوغایی ای درخت*_
_*وقتی که چنگ وحشی*_
_*باران گشوده است در بزم سرد او*_
_*خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت*_
سرو نمادی اصیل در فرهنگ و هنر ایران

یکی از نمادهای به رفته در فرشهای ایرانی سرو است، درختی همیشه سبز و از رستهی بازدانگان و تیرهی مخروطیان. چوب آن سپید و در برخی گونهها زردرنگ یا کمی مایل به قرمز است. بویی مطبوع دارد و بسیار محکم و گرانبهاست. میوههای این درخت شبیه میوهی کاج، ولی کوچکتر از آن است. شکل مخروطی و بویی تند و مطبوع دارد و در مناطق کوهستانی ایران فراوان میروید. مهمترین گونههای آن عبارتاند از: آزاده، سهی و سیاه. شاعران فارسی به انواع مختلفی از سرو توجه داشتهاند و در تشبیهات گوناگون از آن بهره گرفتهاند. در پهلوی سرو (Sarv) و سرب (Sarb)، طبری سور (Sur) عربی سرو، سریانی شربینا و آکدی شورمنو خوانده میشود. اصل کلمه آکدی است (برهان قاطع).
برای نمونه میتوان به مواردی چون سروناز اشاره کرد. سروناز سروی زینتی است و شاخههایش به هر طرف مایل است و همچنین به نورسته نیز گفته میشود. محتشم کاشانی در بیتی سروده است: کوتاهی از من است نه از سروناز من دست ز کار رفته به دامان نمی رسد

سرو آزاد، سروی است که شاخههایش راست رسته و از قید کجی و ناراستی و پیوستن به شاخ درختان دیگر فارغ است. چنان که انوری دربارهی این نوع سرو آورده است: سرو آزاد ار قبول بندگی یابد ز تو پای تا سر هم در آن ساعت کمر بندد چونی
سرو سهی، سروی است با دو شاخهی راست رسته که حافظ از آن به یار تعبیر کرده است: چشم من کرد به هر گوشه روان سیل سرشک تا سهی سرو تو را تازه به آبی دارد
سرو سیاه، بر درخت ناز (به عربی: صنوبر الصغار) گفته میشود که ازرقی در شعرش به آن چنین اشاره کرده است: نه لاله برگی و هستی به رنگ لالهی سرخ نه شاخ سروی و هستی به قد سرو سیاه
در اوستا

به درخت سرو از ادوار کهن از سوی ایرانیان توجه میشده و نشان خاص ایشان بوده است. در اوستا اشاره شده که این درختی است بهشتی که برگهایش علم است و تنهاش خرد. آن کس که از میوهی آن بچشد، به جاودانگی خواهد رسید. در تاریخ اساطیر ایران آمده است، پس از آنکه اورمزد اسرار دین را بر زرتشت آشکار میکند، او پیامبری دین مزدیسنا و رسالت خویش را اعلام میدارد و رهسپار دیار گشتاسب میشود و او را به دین اورمزد فرا میخواند.
زرتشت با اوستا، آتش همیشه روشن و سرو همیشه سبز آیین خویش را بر گشتاسب عرضه می دارد. گفته شده است که پس از آنکه زرتشت، سرو را بر زمین نشاند، این درخت بالید و بر هر برگش فرمان اورمزد نبشته شده بود که «ای گشتاسب! دین بپذیر» و با این معجزه گشتاسب دین را پذیرفت.
در سنت مزدیسنا آمده است که زرتشت دو شاخه از این درخت را از بهشت آورد. و با دست خویش یکی را در قریهی کاشمر و دیگری را در فریومد کاشت. این دو نهال بهشتی به تدریج برومند شدند و تناوری شان در دو جهان شهرت پیدا کرد. درخت شگفت انگیز کاشمر که سرشتی مینوی دارد تا آن جا تناور شد که بنا بر روایات، در سایهی آن بیش از ده هزار گوسفند آرام مییافتند و وقتی گوسفند و آدمی نبودند، وحوش در سایهی آن میآسودند و مرغان زیادی نیز بر شاخههای آن مأوا داشتند.
نماد درخت زندگی
در نظر ایرانیان باستان، سرو نمادی مقدس بود. در دوران هخامنشی و ساسانی، درخت زندگی و نماد جاودانگی بوده است. بر روی یادمان های مربوط به میترا (مهر) هفت سرو دلالت بر هفت سیاره دارد که روح در سفر خود به سوی آسمان، از آنها میگذرد. این درخت ویژهی خورشید در عین حال مظهری از جنبه مثبت زندگی است. از همین رو است که مکانهای مذهبی در ایران با آن احاطه میشوند.
ارتباط کلی سرو با مفهوم مرگ و گورستان است. در برخی نقاط دنیا مانند ایران، از جمله ترکیه و برخی کشورهای اروپایی در گورستانها بر سر قبرها این درخت میکارند یا این که نخل را مظهر تابوت امام حسین (ع) میشناسند و با چوب و بوتههای سرو میسازند و میآرایند، حاکی از ارتباط این درخت (درخت زندگی) با نقیض آن یعنی مرگ است. حافظ در بیتی به ارتباط این درخت با مرگ چنین اشاره کرده است: به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید که میرویم به داغ بلندبالایی
شاید در اثر تقدس یا ارزش این درخت نزد ایرانیان بوده است که آن را مهریهی دختران قرار میدادند و خمرههای چوبی مخصوص نگهداری شراب و نیز برخی سازهای موسیقی را از چوب این درخت میساختند.
نماد آزادگی
مهمترین وجه نمادین سرو، آزادگی است. برخی بر این باورند که انتساب صفت آزادگی، یادگار ارتباط آن با ناهید است. این موضوع در اساطیر و افسانهها، رمزی از آزادی و آزادگی به شمار میرود. نظام الدین ترینی قندهاری دربارهی نسبت سرو با آزادگی نوشته است: حکیمی را گفتند، چندین درخت که خدای تعالی آفریده است و برومند گردانیده، هیچیک را از آن آزاد نخواندهاند، مگر سرو را که ثمره ندارد، در این چه حکمت است؟ گفت هر یکی را دخلی معین است به وقت معلوم. گاهی به وجود آن تازهاند و گاهی به عدم آن پژمرده و سرو را هیچ کدام از این نیست. و همه وقت تازه است و این صفت آزادگان است.
برخی دیگر از آن روی این درخت را آزاده میخوانند که از بار میوه آزاد و همیشه سرسبز است. چنان که حافظ در ابیات مختلف به این نکته اشاره میکند: زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد. یا در جای دیگر میآورد: سر به آزادگی از خلق بر آرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان در چینم

نماد پایداری در هنر ایران
سرو همچنین در هنر ایران نماد مقاومت، پایداری و شکیبایی است. ریچارد ن. فرای، به ویژگی ایرانیان از حیث پایداری در برابر هجمهی سهمناک متجاوزان در بین دیگر ملل توجه کرده است و آنان را با درخت سر مقایسه میکند و میگوید: «تشبیهی که شاید بهتر بتواند این خاصیت پرتناقض و تداوم و نوپذیری را تعبیر کند، همانا سرو است که در اشعار فارسی بسیار آمده است. این درخت مانند کاج از توفان سهمگین نمیشکند و قابلیت انعطاف دارد. چون باد سهمگین بوزد، خم میشود و سر به زمین میساید و سپس با آرامش توفان باز راست قد میشود.»
نماد مقاومت و پایداری

از دیگر صفات و نمادهایی که به سرو نسبت دادهاند پایداری و شکیبایی است. این تعبیر به ویژه در ادبیات از گذشته تاکنون بازنمود یافته است. چنان که حافظ در بیتی آورده است: نه هر درخت تحمل کند جفای خزان غلام همت سروم که این قدم دارد
صائب تبریزی نیز سروده است: چو سرو در مقام رضا ایستادهام آسوده خاطرم ز بهار و خزان خویش
یا در بیتی دیگر آورده است: تا داشتیم چون سرو یک پیرهن در این باغ از گرم و سرد عالم پروا نبود ما را
نماد رعنایی و راست قامتی
در ادبیات فارسی واژهی سرو همراه با صفاتی مانند خرامان، چمان، گل اندام، سیمین، خوش رفتار، دلجوی، قباپوش، بهاراندام و… کنایه از معشوق است. شکل و ویژگیهای مختلف سرو سبب شده بتوان وجوه نمادین متعدد در فرهنگ و ادبیات ایرانی برای آن قائل شد. سرو مظهر بلندی و راست قامتی است و مبنای اشارات متعدد شده است. حافظ در این باره آورده است: عاقبت دست بر آن سرو بلندش برسد هر که در راه طلب همت او قاصر نیست
عرفان
در اصطلاحات عرفانی، سرو عبارت از علومرتبه و قدوبالای محبوب است. همچنین بعضی قدوبالای محبوب را به سرو تشبیه میکنند که حتی هدف تیر ملامت شدهاند؛ چنان که همام تبریزی گوید:
سرو را روزی به بالای تو نسبت کردهام شرمساری میکشم عمری است از بالای تو
ولسان الغیب، حافظ گفته است:
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم

هنر
نقش سرو از گذشته تاکنون در هنر ایران دیده میشود که حکایت از اهمیت و ارزش آن برای هنرمندان دارد. بر این اساس در بیشتر بناهای ایران باستان به ویژه بناهای مذهبی تصویر سرو به صورت نقش برجسته و نقاشی دیواری دیده میشود. بهترین نمونه در این خصوص تصویر درخت سرو بر بدنهی پلکانهای کاخ آپادانای تخت جمشید است. آنها گروههای نمایندگان تحت سیطرهی حکومت را از یکدیگر جدا میکند.
در این نقوش سرو در نقش اصلی و طبیعی خود و با نهایت دقت و ظرافت و ریزه کاری کم نظیری ظاهر میشود. در دوران اشکانی و ساسانی نیز نقش سرو، بارها از سوی هنرمندان استفاده شده است. در حجاریهای طاق بستان، یادگار دورهی ساسانیان نیز نقش سرو همراه با دیگر نقوش حیوانی و گیاهی به کار رفته است. در دوران اسلامی نیز نقش سرو از جمله نقوش و موتیفهایی است که به صورت واقعی یا تغییر یافته و استیلیزه در بیشتر هنرهای وابسته به معماری اعم از کاشیکاری، گچبری و نقاشی دیواری مشاهده میشود.
کاشی و سفال
برای نمونه میتوان به نقش کاشی هفت رنگ یکی از قابهای ضلع شرقی کاخ گلستان تهران اشاره کرد. سرو همچنین یکی از نقوش مورد توجه در هنرهای سنتی چون نقش فرش، منسوجات، دوخت های سنتی و… است. طرح بته جقه که به وفور در هنر ایرانی حضور دارد نیز شکلی تجریدی از درخت سرو است که شامل انواع متنوعی است و به صورت نقوش تزیینی بر فرش، شالهای ترمه و قلمکاریهای اصفهان، پتهی کرمان و… دیده میشود.
تصویر سرو از گذشته تاکنون به عنوان نقش تزیینی بر ظروف سفالین نقش بسته است. برای نمونه در مرکز کاسهی مینایی متعلق به قرن شش و هفت هجری سروی نقش بسته است. در دو طرف آن پیکرههایی منقوش است. یا در کاسهی سفالین دیگری ساخت کاشان همچنان نقش سرو بر میانهی ظرف و بر بالای نهری پر از ماهی ترسیم شده است. در زمینهی آن پلنگی را در تعقیب غزال نشان میدهد.
نگارگری و نقاشی
علاوه بر آن در آثار نگارگری و نقاشی ایرانی نیز نمونههای متعددی میتوان یافت که تصویر سرو در آن نقش بسته است. مانند تصویری از کلیله و دمنه که به سال ۸۳۳ هجری تصویر شده است. این اثر در مجموعه کاخ گلستان محفوظ است. در پس زمینهی این نگاره که موضوع اصلی آن برزویه را در حالی نشان میدهد که کتاب خود را به انوشیروان ارائه میکند، درختانی به چشم میآید که برجستهترین آنها از نظر تعداد و رنگ، درختان کشیده قامت سرو است. در نقاشی معاصر و به ویژه در آثار نقاشان جنگ و انقلاب نقش سرو به عنوان نماد ملی و دینی برای اشاره به شهادت، ایستادگی و آزادگی بسیار به کار رفته است.
شاید بتوان نقاشی کاظم چلیپا را نخستین اثری دانست که در آن نقش سرو به عنوان نماد آزادگی و شهادت به کار رفته است. در اثر دیگری از مجید قادری تکسروی تصویر شده است که نواری سرخ بر انتهای آن در باد میرقصد که مشخصا سرو را به عنوان نماد رزمنده و شهادت معرفی کرده است. ساخت تندیسها و نشانههای متعدد برگرفته از نقش سرو که با الهام از فرم و ویژگیهای نمادین سرو تهیه شده است، نشان از گسترهی توجه هنرمندان به بازنمایی ویژگیهای این درخت در هنر است.
درختانی که از دل مردم محلی میروییدند
ما انسانهای قرن بیستویکمی، بعد از خسارات فراوانی که به محیط زیست وارد و نابودش کردیم، تازه بعد از مطالعه و آگاهی، متوجه شدهایم که راه را اشتباه رفتهایم و موجودات دیگری مثل گیاهان و جانوران، به اندازه ما برای این کره خاکی ارزشمندند، پس باید مواظب حیاتشان باشیم. امّا جالب است بدانید، انسانهای نخستین و دوران باستان که سواد آکادمیکشان به اندازه ما نبود و در عصر اطلاعات نمیزیستند، خیلی بیشتر از ما حواسشان به طبیعت و محیط اطرافشان بود؛ با وجود اینکه در آن دوران نه خبری از سوراخی لایه اوزون بود و نه آلودگی نفسگیر کلانشهرها!
در این مطلب، به بهانه روز درختکاری، میخواهیم سری به باورهای مردم درباره درختان بکشیم؛ درختانی که به نظرشان مقدّس بودند و رفتار ویژهای با آنها داشتند. این باورها با وجود عجیب بودنشان در عصری که هر ثانیه صدها و هزاران درخت برای مصارف شخصی انسانها قطع میشود، جای تأمل دارند.
بعضی گفتهاند احترام ایرانیان و مردم جهان به بذرها و درختان، به دلیل نفعی بوده که برایشان داشته، امّا واقعیت این است که گاهی درختان مقدس و محترم، میوه یا محصولی برای انسانها نداشتهاند، پس چطور در نظرشان مقدس بودهاند؟ بنابراین، صرف نفع شخصی نمیتواند پاسخ مناسبی برای علت این احترام و مواظبت باشد.
حالا برای این که بیشتر با این باورها و تفکرات آشنا شویم، از بین درختان مقدّس در فرهنگ مردم ایران، به 5 تای آنها بسنده میکنیم. نقش این درختها را در جایجای فرهنگ مردم ایران، میان افسانهها و اساطیر و هماهنگ با هارمونی ترانههای محلی هم مییابید.
1. درخت سدر
سدر در قدم اول، شاید ما را به یاد ریشه دینیاش در اسلام و واژه سدره المنتهی که در آسمان هفتم جای دارد، بیندازد؛ امّا ریشههایش به قدیمترها برمیگردد. حتّی گفته شده این درخت، مسیری از بابل و آشور را تا ایران عصر ساسانی طی کرده است.
این درخت، معمولا در اماکن مقدس یا مناسک آیینی حضور داشته و از همین جا میفهمیم که برای مردم مقدس بوده. گفته شده در نظر مردم، سدر هر جا به عمل بیاید و بزرگ شود، مقدس محسوب میشود، اگر در بیابان یا سر گذرگاهی هم بروید، از آنجا شخص مقدسی عبور کرده که در مسیرش سدر روییده!
سدر در جشنهایی مثل مهرگان هم حضور داشته و جزیی از مراسم به شمار میرفته است. شاید تأثیر همین نقش آفرینی بوده که حتّی در جشنهای امروزی بین مردمان هم گاهی سدر را میبینیم؛ مثلا در نواحی آران، راوند، نراق، نیداش و نوشآباد، شب 25 بهمن، مراسمی به نام اسفندرعیتی برگزار میکنند و سدر هم گوشهای از مراسم، به عنوان بخشی از هدیه، حضور دارد.
نقش درخت سدر در اسلام بسیار پررنگ است و حتّی آیاتی از قرآن، دربارهاش وجود دارد و به جهت همین اهمیت و تقدسش، حتّی در مراسم تدفین هم از آن استفاده میکنند.

عکس از خبرآنلاین
2. درخت انجیر
در نظر مردم، انجیر هم از درختان مقدسی محسوب میشود که مضامین مثبت معنوی را با خودبه همراه دارد، مثل: قدرت باردهی و شفابخشی. بنابراین، به تکیهگاهی برای شفاعتخواهی، روزیرسانی و سلامتطلبی تبدیل شده است. این درخت حتّی در فرهنگ مردم هندوستان هم به عنوان نماد قدرت، زندگی، زادوولد، جاودانگی و فهم برتر است. این درخت را حتّی در کتب مقدس میبینیم. در قرآن حتّی خداوند به آن قسم خورده است! این باور تقدسی در ادیان باعث شده حتّی معجزاتی به این درخت نسبت دهند.
از بین مناطق مختلف ایران، ایلامیها درخت انجیر را بسیار مقدس و بهشتی میدانند و معتقدند آن را نباید برید.
اگر در دنیای امروز دنبال رد انجیر میگردید، میتوانید نگاهی به آجیل مشکل گشا بیندازید که یکی از اعضایش، انجیر است، زیرا در گذشته معتقد بودند که انجیل باعث رفع حوادث و برآورده شدن حاجات میشود. علاوه بر آجیل مشکل گشا، انجیر را در مراسم مختلف ایرانی هم میبینیم.
باوری جالب درباره درخت انجیر در میان کشاورزان و باغداران وجود داشته و آن این که اگر روی شاخه انجیری که در زمین است چیزی بنویسید، وقتی به بار مینشیند، نوشتههایش ظاهر میشود. بین گیلانیان این باور رایج بوده که خوابیدن زیر درخت انجیر و گردو هنگام شب، باعث جنی شدن فرد میشود، این مسئله، امروز به شکل دیگری بیان میشود؛ اینکه شبها درختان دیاکسید کربن تولید میکنند و خوابیدن زیرشان ضرر دارد.
حالا که درباره درخت انجیر صحبت شد، جا دارد به درخت لور اشاره کنیم که در جزیره کیش و قشم وجود دارد و بسیار اعجاب انگیز است، نام دیگرش، انجیر معابد است و معمولا نزدیکی معابد کاشته میشود.

عکس از مهسا صفاری
3. درخت سرو
در تمدن مردم ایران، سرو جایگاه ویژهای دارد. از ادبیات کهن گرفته تا نقش برجستهها هزاران سال پیش، همه و همه نقش پررنگ سرو را به ما نشان میدهد. امّا چرا این درخت تا این اندازه معروف شده است؟
ظاهر مخروطی و شکل بتهجقهای درخت سرو، شبیه آتش است و همین امر باعث میشود سرو به نماد آتش مقدّس تبدیل شود. از آنجایی که چوبهای سرو خوشبو هستند، از بوی مطبوع و ملایمش برای آتششان استفاده میکردند. حتّی در میان زرتشتیان روایتی هست که زرتشت این درخت را از بهشت به روی زمین آورده و برایش به نیایش پرداخته!
درخت سرو معمولا با روشن کردن چراغی زیر آن در شبهای جمعه و دخیل بستن و نبریدن شاخههایش، تقدیس میشده و این آداب از باورهای زرتشتی حتّی تا عصر ما باقی مانده است. مردم از این درخت، حاجت میخواهند و معتقدند اگر کسی حتّی یک شاخه از آن را بشکند یا بسوزاند، مجازات میشود.
تا اسم سرو میآید، ناخودآگاه یاد سرو ابرکوه میوفتیم که موجودی 4000 هزار ساله است! میدانستید این سرو، قدیمیترین موجود زنده در جهان محسوب میشود؟! بدون شک یکی از عواملی که این 4000 سال را زنده مانده، تقدسی است که انسانها برایش قائل بودند و از آن حفظ و حراست کردهاند. امّا در جایجای ایران، سروهای مختلفی هستند که در باور مردم آن خطّه، مقدس محسوب میشوند و داستانهایی دربارهشان گفته میشود.

سرو ابرکوه
عکس از ایسنا
4. درخت خرما
درختخرما را هم در نقش و نگارهای تاریخی میبینیم و هم میان صفحات کتب مقدس؛ بعضی گفتهاند چون حضرت ابراهیم در جایی بزرگ شده که نخلستانهای فراوان داشته، کتب مقدس به درخت خرما توجه کردهاند.امّا با بررسی فرهنگ مردم ایران، میبینیم ریشهها چند هزار ساله عمیقی میان مردم دارد و نگاهی با احترام به نخل وجود داشته.
اگر سفری به شهرهای جنوبی ایران داشتهاید، حتما متوجه شدهاید که نخلها را بسیار شبیه انسان میدانند: نخل جنسیت دارد، قامتش نشانه طول عمرش است، تاج نخل در بالای تنهاش را سرش مینامند و میوههایش مثل مغز انسان، داخل سرش قرار گرفته. مردم هنوز هم معتقدند نخلها احساس دارند و بریدن برگهای سبزش مثل بریدن انگشتان انسان دردناک است.
نخل و خوشههای خرما در بینالنهرین (عراق امروزی)، نماد حاصلخیزی و باروری محسوب میشده. در بعضی مهرهای هخامنشی هم حتّی درخت خرما را بین سایر نقشهای نمادین میبینیم.

عکس از خبرگزاری مهر
5. درخت انار
میگویند انار به دلیل سرسبزی و پردانه بودنش، گیاهی پر برکت و مقدّس شده و نماد باروری هم محسوب میشده است. زرتشتیان از انار در مراسشان استفاده میکردهاند. گیاه آیینی و مقدس «بَرسَم» که در متون زرتشتی هم میبینیم، همین درخت انار است که در آتشکدهها کاشته میشد، چون معتقد بودند این درخت، رمز و نشانه باروری و جاودانگی است. بعدتر، در اسلام هم میبینیم درخت انار مقدس شمرده میشود و میوه انار، از میوههای بهشتی به حساب میآید.
در باور خراسانیها داریم که اگر کسی شب جمعه انار بخورد و دانهای از آن روی زمین نیوفتد، تا 40 روز شیطان به او نزدیک نمیشود؛ این مسئله نشان از همین احترام و دوری از اسراف این میوه ارزشمند دارد و با باور مردم آن روزگار، مطرح شده است.
ما بیشتر از همه، انار را در مراسم شب چله (شب یلدا) دیدهایم، زیرا در گذشته معتقد بودند خوردن انار، انسان را از گزند ناخوشیها، تب و جانوران موذی در امان نگه میدارد.
شاخههای درخت انار علاوه بر آنچه گفته شد، در خوانهای نوروزی و جشن مهرگان هم حضور مییافت. هنوز هم در میان بعضی اقوام رسم است، تعدادی از دانههای انار را بر سر سفره هفتسین میگذارند، این کار نشان از همین تقدس دارد.
امّا جالب است بدانید، علاوه بر ویژگیهایی که برای انار گفتیم، درخت انار و میوهاش در باور مردم گذشته، نیروهای رازگونه و ماوراءالطبیعی هم داشته است و به عنوان گیاهی جادویی و دورکننده نیروهای پلید هم محسوب میشده است.

گر چه ما سالها از باورهای مردم گذشته فاصله گرفتهایم و شاید بعضی عقایدشان را درک نکنیم، امّا حس طبیعت و ارتباطشان با طبیعت بسیار تحسینبرانگیز است. بد نیست پیش از آنکه در میان انبوهی از آلودگی و ساختمان دفن شویم، کمی به ریشههایمان که سرشار از عشق به طبیعت و حفظ آن بود، بازگردیم.
اگر شما هم داستان یا باور محلی درباره درختان به گوشتان خورده، برایمان بنویسید.
ترانه ی پاپ ارکسترال با مضمون بزرگداشت شهید مطهری و با همراهی گروه کر
برزویه کو وان هوش و هنگ
فرزانگان رود گنگ
کو زندگان زنده رود
وارستگان هست و بود
بوسهل و بهمنیار کو
صدرای شیرین کار کو
وان زمره ی عیار کو
وامانده از سرو و سرود
بر باد بنگر گوهران
در خاک ره دانشوران
در آتش غم داوران
نی رمز ماند و نی سخن
آن سرو را از بیخ و بن
کندند بدعت آوران
شمعی اگر می سوختی
صد شمع از او افروختی
چون صحبت پیغمبران
آنک ز رشک اهرمن
صد شمع سوزد بهر من
من غرق ظلمت بی کران
ای در حرم ای در هری
از خوی نامردم بری
در سایه سار سروری
ای رازی و ای مروزی
وخشورمان در کاشمر
کشته است سروی بر شمر
چون بوی گل برکش حشر
گر سوی کنعان می وزی
برگرفته از کتاب: فرهنگ مصور نمادهای ایرانی – دکتر ابراهیم نامور مطلق و منیژه کنگرانی – نشر شهرdehkade_jahan .
ابراهیم جعفری . دنیای اقتصاد .سی پرشیا مگ . ایران صدا . لستسکند نرگس کاظمیفرد.
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن