باغ مزار ویرانی / در محضر عرفا
باغ مزار ویرانی در بیست کیلومتری مشهد و سه کیلومتری حاشیه راست جاده آسفالته مشهد، شاندیز در اراضی قریه لنگر در مجاورت روستای ویرانی قرار دارد.
به گزارش خبرگزاری رضوی و سفر نویس ، باغ مزار ویرانی بدان دلیل که باغی مصفا در حومه روستای ویرانی و محل دفن اخی علی قتلقشاه از شیخ بزرگ دراویش کبرویه در قرن هشتم هجری قمری بوده بدین نام معروف شده است.
مزار لنگر، وِی رانی، ویرانیو و ویرانو دیگر نامهای اطلاق شده به این بنا هستند. محوطه باغ در حدود ۷۵۰۰ مترمربع مساحت دارد و باغ مزار ویرانی تقریباً در وسط محوطه قرارگرفته است.
باغ مزار ویرانی دارای پلانی مربع به ابعاد ۲۰٫۵ در ۱۸٫۸۰ متر است. مدخل اصلی باغ مزار ویرانی در ضلع شرقی که کوچکتر است تعبیهشده اما ۲ ضلع بلندتر شمالی و جنوبی دارای ورودی و ایوان هستند.
ضلع شرقی که قطعاً ایوانی رفیعتر از اضلاع دیگر داشته فعلاً دارای ایوانی همانند دیگر اضلاع است. در طرفین مدخل شرقی باغ مزار ویرانی ۲ پلکان برای ورود به پشتبام تعبیهشده است.
ضلع غربی که روبری مدخل اصلی باغ مزار ویرانی قرار دارد دارای سکویی در وسط و دو اتاقک در طرفین است، این اتاقکها به ابعاد نامنظم و بهعنوان چله خانه استفاده میشده است.
در سکوی میانی، مقبره گونهای فاقد سنگ و کتیبه قرار دارد و انتهای سکو هم شامل مدخلی است که به بیرون باغ مزار ویرانی میرسد که در دورههای بعدی آن را مسدود نمودهاند.
مصالح باغ مزار ویرانی از آجر و گچ بوده و عوامل تزئینی زیادی در بنا مشاهده نمیگردد. از تزئینات باغ مزار ویرانی میتوان به طاق نمای هلالی شکل اطراف ایوانها و همچنین به گچبریهایی از نوع رسمی بندی از نوع بناهای دوره تیموری در داخل بنا اشاره نمود.
باغ مزار ویرانی ازنظر پلان شباهت بسیار زیادی با هارونیه دارد. بازدید از این اثر ملی بدون هیچ مشکلی امکانپذیر است.
ما بد نیست کمی درباره فرقه کبرویه بدانید؛
در طي قرون ششم تا هشتم هجري فرقه هايي از تصوّف، در جهان اسلام پديد آمدند که مهم ترين آنها يسويه، نقشبنديه و کبرويه بودند. «يسويه» که مشتق از نام «خواجه احمد يسوي» بود و از اهالي شهري که بعدها به نام ترکمنستان خوانده شد؛ فرقه «نقشبنديه» که نام خود را از «بهاءالدين نقشبند» اهل بخارا گرفته بودند و «کبرويه» که نجم الدين کبري آن را در خوارزم پايه گذاري کرد (مرقد احمدبن عمربن محمد خیوقی خوارزمی کنیه ابوالجناب ملقب به نجم الدين کبري در خوارزم است) یکی از مريدان نجم الدین فردي به نام سيف الدين باخرزي (وفات ۶۵۹ ق) بود که شاخه اي از کبروي را در بخارا تأسيس کرد که دست کم تا قرن چهاردهم قدرتمند باقي ماند. مقبره سيف الدين ( سیفالدین ابوالمعالی سعیدبن مطهربن سعید باخرزیمشهور به شیخ العالم ) در بخاراست و به عنوان محل زيارتي براي خانقاه صوفيان است و مرکز فعاليت هاي مؤسسات کبروي در بخارا به شمار ميرفت.
ويژگي هاي مهم طريقت كبرويه عبارت اند از: تأكيد بسيار برشريعت و جدا ندانستن ظاهر و باطن از هم، اهميت آداب طريقت و ضرورت خرقه، ضرورت تبعيت مطلق از پير، اهميت خلوت و تلقين ذكر، اهميت خاموشي و سكوت، نمادپردازي رنگ در شهود عارف، اجتماعي بودن طريقت كبرويه در عين تأكيد بر خلوت و عزلت، اهميت سماع.
از همان ابتداي ظهور تصوف مي توان دو نوع طريقت را در عرفان اسلامي مشاهده كرد؛ يكي تصوف عاشقانه با وجد و حال و شوريدگي و سكري است كه رهروان آن بيشتر به تصوف حسين بن منصور حلّاج، بايزيد بسطامي و ابوسعيد ابوالخير نظر داشتند؛ و ديگري مكتب علمي تصوف، معروف به طريقة صحوي بوده كه بيشتر به آداب و سنن و اوراد و اذكار توجه داشته است.
صوفيه بر اين باورند كه براي رسيدن به مذكور بايد اسامي خدا را گفت؛ چون خداوند در اسامي خود حضور دارد. (ذکر یعنب تكرار اسم يا اسامي خدا) در طريقة كبرويه بر ذكر لا اله الا الله تأكيد است كه ذاكر با نفي ما سوي الله، هستي مطلق را اثبات مي كند. اين ذكر و اذكار ديگر به نور تبديل مي شوند و قلب را به طبيعت نوراني خود برمي گردانند. ذكر به دو گونة زباني و قلبي تقسيم مي شود و در طريقت كبرويه برتري با ذكر خفي و قلبي است و آن نيز متناسب با مراتب قلب، مراتب گوناگوني دارد كه در مراتب بالاي آن، ذكر، ذاكر و مذكور با هم يكي مي شوند و در اين هنگام مذكور در ذاكر ذكر مي گويد و ذاكر به ذكر دوام و در نتيجه شهود خدا مي رسد؛ تمام ابعاد وجودي شخص اتحاد مي يابد و ذكر الله الله سر مي دهند.
سوداي سفر از ذكر بود از ذكر شود، مردم سفری
کبرویه در زمان حمله مغول، خصوصاً در مشرق ایران، رونق فراوان داشت و مشایخ آن در عهد خوارزمشاهیان و ایلخانان ، از خراسان و ماوراءالنهر تا شام و آسیای صغیر، در نشر آن کوشیدند. سلسله کبرویه در قرن نهم دارای انشعاباتی شد، بین دو تن از مدعیان جانشینی، یعنی سیدمحمد نوربخش (متوفی ۸۶۹) و سیدعبداللّه برزش آبادی (متوفی ح۸۹۰)اختلاف افتاد و گروهی به نام نوربخشیه طرفدار سیدمحمد نوربخش، و گروهی نیز طرفدار برزشآبادی شدند. شعبه برزشآبادی بتدریج ذهبیه خوانده شد، بدین ترتیب، سلسله نوربخشیه و ذهبیه استمرار سلسله کبرویه و منشعب از آن است.
احساسم بر این است که از حدود چهار دهه پیش، فاصلهای ژرف و آشکار میان دو عرصهی سترگ الهیات و ادبیات پدید آمده است. هدف از تأسیس این وبلاگ، افروختن جرقهای است برای پیوندی دوباره میان علوم متنوعی چون حقوق، ادبیات و الهیات؛ همانگونه که در روزگاران گذشته، بسیاری از استادان این سه رشته،مشترک بودند. شایان ذکر است که بهرهگیری از منابع اینترنتی به معنای تأیید بیچون و چرای تمامی مطالب از سوی نگارنده نیست. باشد که همگان پاسدار فرهنگ سترگ و کهن ایران زمین باشیم .🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀 🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀 🍀اگر ایران به جز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانهها را دوست دارم نوای نای ما گر جان گداز است من این نای و نوا را دوست دارم از درد سخن گفتن و از درد شنيدن