برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی طوفان می آید، تو همچنان آرام باشی تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛
آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمان کنار بروند و خورشید دوباره بتابد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی….
ﺯﻧﺪﮔﻲﻫﻴﭻﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺑﻦبست نمیرسد. کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم. خدا که باشد، هرمعجزه ای ممکن میگردد
ایمان داشته باش که قشنگترین عشق,
نگاه مهربان خداوند به بندگانش است
زندگی را به او بسپار….
و مطمئن باش
که تا وقتی پشتت به خدا گرم است
تمام هراس های دنیا،
خنده دار است....

....

نگاهی به آموزه های سریال ژاپنی و نوستالژیک «از سرزمین شمالی»

سریال از سرزمین شمالی در فروردین ۹۶ پخش شد و بالطبع بخاطر نوستالوژی آن بسیاری به تماشای آن نشستند. مهاجرت از پول و مادیات به معنویت و اخلاق و نوع دوستی عمده پیام مجموعه دوم سریال است.

برگرفته از ༆~☕️••࿐‌‌‌@halofalو به گزارش مهر و شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهانعبدالغفار امیدوار/ از سرزمین شمالی؛ مجموعه‌ای است تلویزیونی محصول ژاپن ساخته سال ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۲ که در ایران نیز پخش شده‌است..,

سریال، داستان مردی به نام «گورو» است که پس از جدایی از همسرش «ریکو» (به دلیل داشتن رابطه با مردی دیگر) همراه با دخترش (هوتارو) و پسرش (جون) از توکیو به زادگاه خود در جزیره شمالی ژاپن، هوکایدو برگشته و زندگی جدیدی را شروع می‌کنند.

آنها در زندگی جدید‌‌شان از یک سو با سکونت در منطقه‌ای که به هیچ‌گونه امکاناتی مانند آب، برق و گاز دسترسی ندارند و از سوی دیگر با دوری از مادرشان باید مشکلات بسیار زیادی را پشت سر بگذرانند.

اگر چه در ابتدا آنها در مقابل تصمیم پدر برای زندگی در این منطقه روستایی دورافتاده مقاومت می‌کنند اما با گذشت زمان به تدریج به این شرایط عادت می‌کنند.

این در حالی است که گورو نیز سخت در تلاش است تا با امکانات اندکی که در اختیار دارد زندگی خوبی را برای فرزندانش آماده سازد. او با استفاده از توانایی‌ها و مهارت‌های خود یک توربین بادی می‌سازد و از آن برای تولید جریان برق استفاده می‌کند که این کار او علاوه بر اینکه سبب شگفتی فرزندان می‌شود، آنها را به ادامه زندگی در کنار پدر امیدوار می‌سازد.

پس از مدت کوتاهی، خاله فرزندان، که زن تحصیل کرده ای است به نام «یوکیکو»، نیز به آنها ملحق می شود. آهنگ معروف این سریال ساخته ماساشی سادا، آهنگساز، خواننده و شاعر ژاپنی (زاده ۱۹۵۲۲) است.

,

در قسمت‌های اول داستان، مقاومت بچه‌ها و به خصوص جون را برای زندگی در دهکده فورانو در هوکایدو می‌بینیم. او که زندگی در توکیو را تجربه کرده، حاضر نیست در این دهکده کوچک ـ که امکانات شهری را ندارد ـ زندگی کند، اما داستان به گونه‌ای پیش می‌رود که بچه‌ها به زندگی در این دهکده علاقه‌مند می‌شوند و با پدرشان الفت بیشتری پیدا می‌کنند. به گفته تاناکا، هنرپیشه نقش گورو، جامعه ژاپن به طور مداوم در حال تغییر و تحولاتی است که می‌تواند نقش مهمی در به خطر انداختن سلامت جامعه داشته باشد.

در هفتم سپتامبر سال ۲۰۰۲ آخرین قسمت این سریال از تلویزیون ژاپن پخش و تاریخ ۱۸ ساله پخش تلویزیونی آن، که از سال ۸۱ میلادی آغاز شده بود برای همیشه به پایان رسید.

درواقع استقبال از پخش سری اول این مجموعه سبب شد،‌ شبکه تلویزیونی فوجی، در ادامه داستان زندگی جون و هوتارو را در سال‌های تحصیل، دوران جوانی، ازدواج و در جریان مواجه شدن با موانع و ناامیدی‌های زندگی در دوران بزرگسالی (همچنان که از حمایت‌های معنوی پدری سختکوش برخوردارند)، در ۶ فصل دیگر از این مجموعه تلویزیونی به تصویر کشیده و مخاطبان را تا سال ها با خود همراه سازد.

در آخرین فصل این مجموعه تلویزیونی، گورو که زندگی‌اش را وقف فرزندانش کرده، به تدریج مسئولیت‌هایی را که در جریان زندگی برعهده داشته به جون و هوتارو واگذار کرده و سکان زندگی را به دست آنها می‌سپارد تا از این پس آنها به جای پدر، سختی‌ها و موانع زندگی را پشت‌سر گذاشته مسیر زندگی آینده را برای خود هموار سازند.

امروزه دهکده‌ای که این سریال در آن ساخته شده ‌است تبدیل به نمایشگاهی برای بازدید عموم شده ‌است، ضمن اینکه در منطقه فورانو در هوکایدوی ژاپن اکنون موزه‌ای وجود دارد که در آن، اسباب و وسائل صحنه و حتی لباس بازیگران سریال در آن نگهداری می‌شود و عموم می‌توانند از آن بازدید کنند.

بعد از پخش سری اول این مجموعه در دهه ۶۰ و ۷۰ از تلویزیون ایران، شبکه تماشا اقدام به پخش سری دوم سریال در اسفند ۹۵ و فروردین ۹۶۶ نمود.

, تحلیل محتوی مجموعه اول سریال از سرزمین شمالی:, تحلیل محتوی مجموعه اول سریال از سرزمین شمالی:,

بخش اول این سریال زیبا، در بستر اتفاقات خوش آیند و تلخ روزمره زندگی به موضوع «مهاجرت از شهر به روستا و بازگشت به طبیعت» می پردازد. گریز از زندگی خسته کننده، تکراری و پر سر و صدای شهر؛ گریز از بی عاطفگی ها و زندگی های غیر صادقانه، منفعل و مسرفانه شهری؛ و به عبارت دیگر ترجیح آرامش بر آسایش.:

, در مجموعه اول این سریال نکات اخلاقی خوبی نیز مورد توجه قرار می گیرد از جمله:,

تشویق به کار و نوآوری و تکیه بر ایده ها و توانایی های خود، محبت بی ریا به خانواده، سختکوش و مقاوم بار آوردن بچه ها، سخن گفتن از روی تامل و تأنی و عجله نکردن در ادای کلمات، پشت یکدیگر را خالی نکردن و کمک بدون چشم داشت و دلسوزانه به یکدیگر (به خصوص از طرف کازو ناکاهاتا دوست صمیمی گورو)، تعهد و مسئولیت پذیری، مقدم بودن دانش زندگی و درست زندگی کردن از سایر علوم (که توسط میوکی کوجیما یا همان خانم معلم بر عهده گرفته شده)، قدر زحمات والدین را دانستن و از همه مهمتر قضاوت نکردن و یا درست قضاوت کردن در مورد یکدیگر با توجه به تفاوت شرایط افراد با یکدیگر.

زیباترین قسمت های بخش اول و دوم این سریال قسمت های ۱۷ و ۴۹ است.

, زیباترین,

قسمت هفدهم سریال؛ مقطعی از زمان است که ریکو (مادر جون و هوتارو) فوت کرده و در مجلس ختم او نامزد او گریان و بی قرار است.

اما گورو که مشغول شستن ظرفها در آشپزخانه است از سوی فامیل ریکو مورد سرزنش و غیبت قرار می گیرد. در این حال ای چی کیتامورا (پدر سوتا) که از سالخوردگان روستای فورانو است و به احترام گورو در مجلس ختم شرکت کرده با مهربانی و در کلماتی بسیار تاثیرگذار به آنها می گوید: «گورو به شدت فقیر است اما علی رغم فقر زیادش و به خاطر آسایش بچه ها و حضور به موقع آنها پول قرض کرده و آنها را با هواپیما به توکیو فرستاده تا در ختم مادرشان شرکت کنند و خودش با نازلترین قطار، یک روز در راه بوده و در اثر شدت فقر شب گذشته را گرسنه به سر برده و با این همه در مراسم ختم همسر سابقش شرکت کرده».

, سرزنش, غیبت,

او در حالی که غیبت کنندگان شرمسار شده اند ادامه می دهد که در توکیو به خاطر امکانات خوبی که وجود دارد مرگ و میر کم است و اگر کسی بمیرد اطرافیان ابراز احساسات می کنند اما در روستای دور افتاده ای مثل فورانو امکانات کم است، مرگ و میر زیاد و زندگی مشکل؛ لذا افراد یاد می گیرند که در مرگ عزیزانشان خوددار باشند و برای ادامه زندگی و حفظ سایر عزیزانشان مجبورند که سریع خودشان را جمع و جور کنند. و خلاصه به آنها می فهماند که شرایط افراد یکسان نیست و نباید با یکدیگر قیاس و قضاوت شوند.

در ادامه این جریان هوتارو و جون که حرفهای آن پیرمرد را ناخواسته می شنوند نیز به اشتباه و قضاوت نادرست خود در مورد پدرشان پی می برند و در صحنه ای بسیار زیبا و تاثیرگذار کفشهای گران قیمتی را که نامزد مادرشان روز گذشته برای آنها خریداری کرده بود از پا در می آورند و دوان دوان می روند و از روی زباله ها کفشهای ارزان قیمت، کهنه و مندرسی را که سال گذشته پدرشان برایشان خریده بود برمی دارند و با افتخار و لذت تمام می پوشند.

:, تحلیل محتوی مجموعه دوم سریال از سرزمین شمالی:,

در بخش دوم و سری جدید سریال، کارگردان پا را از یک مهاجرت صرف فیزیکی از شهر به روستا آن طرف تر می گذارد و به به سیر و سلوک درونی و مهاجرتی نفسانی برای پی بردن به معنا و مفهوم زندگی می پردازد؛ اینکه ما می خواهیم بعد از خود چه چیزی برای فرزندانمان به ارث بگذاریم؟ مهاجرت از پول و مادیات به معنویت و اخلاق و نوع دوستی عمده پیام مجموعه دوم سریال است که زیبایی این مجموعه را دو چندان می کند.

در بخش دوم که دیگر بچه ها بزرگ شده اند مهمترین قسمت سریال زمانی اتفاق می افتد که سوتا در اثر حادثه ای جان خود را از دست می دهد و مدیریت اموال او را جون تقبل می کند اما در مدت کوتاهی ورشکست می شود! خانواده طلبکار می خواهند او را تحت فشار قرار دهند اما خود طلبکار در صحنه ای کوتاه اما بسیار زیبا در برابر سختگیری خانواده خود می ایستد و طلبش از جون را قسط بندی می کند.

جون برای مدت کوتاهی قسطش را می دهد اما بعد فکر می کند تا چهل سال دیگر هم اقساط تمام نمی شود بنابراین فرار می کند. بعد از چند سال آوارگی، بالاخره از طریق پدرش متوجه می شود که طلبکار پیر و بیمار شده و اساسا از پیگیری طلب خود منصرف شده است.

, جون, طلبکار,

جون که حالا سی ساله است به روستا بر می گردد. پیرمرد را می بیند که از سوی خانواده خود طرد و بیمار شده و جون با شرمندگی بسیار از او طلب عفو می کند. اما پیرمرد در گفتاری فوق العاده زیبا می گوید: «من همیشه دعا می کردم تو برگردی و پدرت از حضور تو خوشحال باشد». جون مرتب از بدهی اش سخن می گوید و اینکه قصد دارد دوباره اقساطش را بپردازد اما پیرمرد هیچ توجهی به طلبش ندارد و مرتب از اینکه جون از آوارگی بیرون آمده و پیش خانواده برگشته ابراز شادی و رضایت و خرسندی می کند.

, خانواده,

جون که مثل بسیاری از ژاپنی های «مدرن زده» دیگر، تا دیروز پول و مدرک و ماشین مدل بالا و بهره مندی از امکانات رفاهی شهر و… نهایت آمال و آرزوهایش را تشکیل می داد و معنای زندگی را در اینطور چیزها جستجو می کرد اما امروز با تجربه ای که از زندگی در شهر اندوخته و مردمان شهری را مثل خود شهر، رنگ و بارنگ و غیر صادق یافته، اینها را با برخوردهای کریمانه اهالی روستای دور افتاده فورانو و فعال بودن و نوآوری که لازمه زندگی در طبیعت است (نسبت به انفعال و روزمردگی های شهری و …) مقایسه می کند و معنای زندگی را در محبت، صداقت، یکرنگی و بی غل و غش بودن، نوآوری، فعالیت، دیگر دوستی، مردانگی و جوانمردی، کمک بدون چشم داشت به دیگران و دست و دل بازی و… می بیند.

, معنای زندگی,

از غریزه به فطرت!

, از غریزه به فطرت!, از غریزه به فطرت!,

او به فرانو باز می گردد اما این بار با رضایت کامل و هدفمند. او امروز قادر است زیبایی های زندگی را در امور بسیار ساده روزمره درک کند و از زندگی لذت ببرد و خوشبختی را احساس کند. او دیگر لذت زندگی را در پول و مادیات نمی بیند؛ بلکه همه چیز زندگی را مادام که با محبت و گذشت و خوشحال کردن دیگران و جوانمردی و فعالیت و نوآوری و در کنار خانواده بودن و امثال این موارد همراه باشد، زیبا، لذت بخش و دلپذیر می یابد. او امروز نه از شهر به روستا که از «ناخود و بی خودی» خود به «خودش» و از غریزه به فطرت و از حرص و هوس به قلب و جان خود هجرت کرده و زندگی را از زاویه دیگری به تماشا نشسته است.

, زیبایی های زندگی,

و البته همه این درسها را روزگار به او آموخته است؛ روزگاری که در آن، مردان بزرگی مثل پدر و معلمش و طلبکارش را در آن تجربه کرده است. به عبارت دیگر در زندگی انسان هیچ چیز از این مهمتر نیست که انسان با افرادی با روح های بزرگ مواجه شود؛ افرادی که شادی خود را در شادی دیگران جستجو می کنند. افرادی که «من» را از قاموس زندگی خود خط زده اند و از افقی بالاتر، همه زندگی را و همه دیگران را می بینند.

, روزگار,

مخلص کلام همان که سعدی علیه الرحمه از رحمه للعالمین و سفرهای بسیار آموخت و گفت:

, سعدی,

بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهراند / چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار / تو کز محنت دیگران بی غمی، نشاید که نامت نهند آدمی.

و شاید هم وجه تسمیه این سریال به «از سرزمین شمالی» همین باشد که فهم جون از زندگی رشد می کند و بالا می رود و به قول معروف:

ما ز بالاییم و بالا می رویم، ما ز دریاییم و دریا می رویم / ما از آنجا و از اینجا نیستیم، ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم / لااله اندر پی الالله است، همچو لا ما هم به الا می رویم.

, ما ز بالاییم و بالا می رویم،, ما ز, می رویم /, ما, ما ز, می رویم /, ما, می رویم,

به هر حال دیدن این سریال را از سر حوصله برای فهمی عمیق تر از معنای زندگی توصیه می کنم؛ به امید درکی بهتر از معنای زندگی.

موسیقی سریال «از سرزمین شمالی» ماساشی سودا بدون تردید یکی از مشهورترین آثار او و صد البته خاطره‌سازترین، محبوب‌ترین، دل‌انگیزترین و بهترین آثار موسیقایی مرتبط با تیتراژ سریال‌های تلویزیونی پخش شده در کشورمان است که بیش از سه دهه قبل از آنتن شبکه دو سیما پیش روی مخاطبان قرار می‌گرفت و به دلیل حال و هوای ویژه‌ای که مضمون اثر داشت به شدت محبوب دل ایرانی‌ها شد همراه با یک موسیقی ناب و روح‌انگیز، که نوا و ملودی آغازین آن ماندگارتر از خود سریال در اذهان عمومی مردم باقی مانده است.

ماساشی سادا فعالیت هنری خود را از سه سالگی با نوازندگی ساز ویولن آغاز کرد و در دوران ابتدایی تحصیل توانست جوایزی را نیز از آن خود کند. او در سال‌های قبل از ورودش به دانشگاه نیز با ساز گیتار آشنا و در نواختن این ساز نیز به مهارت خوبی رسید. همین شرایط موجب شد تا او به همراه یک هنرمند دیگر به نام «یوشیدا ماسامی» از هم کلاسی‌های دوران تحصیلش گروه دو نفره‌ای به نام «انگور» را تشکیل دهند. شرایطی که پس از پایه‌گذاری گروه منجر به تولید آثار پرطرفداری شد و آن‌ها را به درجه‌ای از شهرت و معروفیت رسانید که در بسیاری از رویدادها و مسابقات موسیقی در ردیف رتبه‌های اول قرار می‌گرفتند. اما شرایط این گروه به گونه‌ای پیش رفت که به دلیل بیماری هپاتیت سادا گروه دیگر نتوانست به فعالیت خود ادامه دهد.

مدتی پس از جدایی این گروه «انگور» بود که ماساشی سادا نخستین آلبوم خود را در دسترس مخاطبان قرار داد و با تولید چند تک آهنگ از جمله «سرپناهی از باران» در سال ۱۹۷۷ به درجه‌ای از شهرت رسید که تقریباً تمامی مردم کشورش او را به عنوان یک آهنگساز صاحب سبک و معتبر می‌شناسند به طوری که وی بین سال‌های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ به عنوان یکی محبوب‌ترین هنرمندان کشور ژاپن به مردم معرفی می‌شد.

او در حوزه فعالیت‌های تلویزیونی خود در عرصه آهنگسازی نیز موفق به طراحی و ساخت موسیقی متن سریال «از سرزمین شمالی» شد که موسیقی اثر به قدری دربرگیرنده جذابیت‌های ساختاری و صوتی متفاوتی بود که در همان سال‌های پخش سریال هم میان مردم ژاپن و هم مخاطبان سایر کشور از جمله ایران با استقبال چشمگیری مواجه شد، شرایطی که حداقل در کشورمان به گونه‌ای پیش رفت که موسیقی متن اثر جلوتر از کلیت تصویری آن مورد وثوق مخاطبان ایرانی بود.

خاطرات برفی اما گرم «از سرزمین شمالی»/ غمی که از جنس زندگی است

سریال محبوب «از سرزمین شمالی» هم که دیگر نیازی به معرفی ندارد، این مجموعه تلویزیونی که بدون هیچ تردیدی یکی از پربیننده‌ترین و نوستالژیک ترین سریال‌های پخش شده تلویزیون در دهه ۶۰ و ۷۰ محسوب می‌شود، از محصولات تلویزیونی کشور ژاپن است که بین سال‌های ۱۹۸۱ تا ۲۰۰۲ تولید و پس از پخش در شبکه‌های مختلف تلویزیون ژاپن اول بار در شبکه دوم سیما و فصل دوم نیز در شبکه تلویزیونی «تماشا» روی آنتن رفت. این مجموعه تلویزیونی با نام اصلی «Kita no kuni kara» تاکنون توانسته جوایز بی‌شماری همچون جایزه چهاردهمین جشنواره سالانه تلویزیونی در سال ۱۹۸۱، نوزدهمین جایزه جشنواره گلکسی (Galaxy)، جایزه ویژه انجمن تهیه‌کنندگان مجموعه‌های تلویزیونی کشور ژاپن و جایزه ادبی یاماتو را از آن خود سازد.

خط اصلی سریال هم حول داستان زندگی مردی به نام گورو با بازی کونیه تاناکار است که پس از جدایی از همسرش همراه با دخترش هوتارو با بازی توموکو ناکاجیما و پسرش جون با بازی هیده تاکا یوشی اوکا از توکیو به زادگاهش هوکایدو در جزیره شمالی کشور ژاپن برگشته و تصمیم دارد زندگی جدیدی را با آنها شروع کند. سریال با نامه‌هایی که پسر به همکلاسی سابقش در توکیو و خوانش آنها توسط پسر دنبال می‌شود. در همین حین و پس مدت کوتاهی زنی به نام یوکیکو با بازی کیئکو تاکاشیتا که خاله فرزندان گورو است به این جمع ملحق شده و داستان‌های سریال را به سمت و سوی متفاوت هدایت می‌کند. اما داستان سریال به اینجا ختم نمی‌شود. استقبال از داستان به حدی بود که ساخت سریال به یک سریال کوتاه محدود نشد و داستان تا ۲۰ سال بعد ادامه پیدا کرد و مخاطب طی این سال‌ها ۱۸ سال از زندگی خانوادگی گورو و دختر و پسرش را دنبال می‌کند.

در آخرین فصل این مجموعه تلویزیونی هم بیننده شاهد این شرایط است که گورو که زندگی‌اش را وقف فرزندانش کرده، به تدریج مسئولیت‌هایی را که در جریان زندگی برعهده داشته به جان و هوتارو واگذار کرده و سکان زندگی را به دست آنها می‌سپارد تا از این پس آن‌ها به جای پدر، سختی‌ها و موانع زندگی را پشت‌سر گذاشته مسیر زندگی آینده را برای خود هموار سازند. شرایطی که هم پسر و دختر را در آستانه قرار گرفتن بحران‌ها و چالش‌هایی قرار می‌دهد که می‌تواند برای مخاطبان نیز دربرگیرنده نکات آموزشی اما غیرشعاری باشد.

خاطرات برفی اما گرم «از سرزمین شمالی»/ غمی که از جنس زندگی است

سریال از سرزمین شمالی به نوعی یک تجربه تصویری بسیار حساب شده و با برنامه‌ریزی برای نمایش تقابل سنت و مدرنیته ژاپن آن سال‌ها بود، فضایی به شدت جذاب و خاطره‌انگیز که با تصاویر مملو از برف و طبیعت بکر ژاپن که در ماهرانه‌ترین و سنجیده‌ترین شکل ممکن معرف جاذبه‌های توریستی این کشور نیز به تصویر کشیده شده، یادآور خاطرات تلخ و شیرینی است که هم دربرگیرنده سودای مهاجرت ایرانی‌ها در آن سال‌ها به ژاپن برای کار و هم ایجاد کننده حال و هوایی بود که مردم ایران آن سال‌ها به دلیل شرایط خاص کشور خاطرات جذابی را برای خود ثبت کردند.

شنیدن صدباره موسیقی ماساشی سودا در سریال هم غم دارد، هم سرزندگی دارد و هم خودِ زندگی و بازهم ما را امیدوار می‌کند که هنوز هم وجوهاتی از انسانیت در درونمان هست و می‌توانیم در این سال‌های پربحران و پر از اتفاقات بد، به چیزهای خوب هم فکر کردنکته جالب سریال اینجاست که وقتی در سپتامبر سال ۲۰۰۲ (۱۹ سال پیش) آخرین قسمت سریال از تلویزیون ژاپن پخش شد، به نوعی تاریخ ۲۱ ساله پخش تلویزیونی آن نیز برای همیشه به پایان رسید اما تمامی لوکیشن‌های ماندگار این مجموعه بسیار پرطرفدار تبدیل به نمایشگاهی برای بازدید عموم شد. «یک سریال» و یک دنیا خاطره سازی که برف‌های ژاپنی‌اش مخاطب ایرانی را به سال‌هایی می‌برد که تهران خودمان نیز پر از برف و خاطره بود. تصاویری ناب و تاریخی که با وجود دغدغه‌های تلخ و شیرین آن دوران بیننده را راهی سفر رویایی می‌کرد که خانه و خانواده در آن حرف اول و آخر را می‌زدند.

سریال «از سرزمین شمالی» برای ما ایرانی‌ها فقط یک سریال ساده تلویزیونی نبود، نه آنکه فقط به دلیل محدودیت شبکه‌های تلویزیونی آن روزگار جذابیت بصری یک اثر داستانی را با یک موسیقی ناب و شنیدنی و لطیف برایمان دوچندان می‌کرد، بلکه به خاطر روایت زندگی که گویی «هوتارو» و «جون» نمایندگانی از کودکان و نوجوانان ایرانی بودند که در سال‌های تحصیل، دوران جوانی، ازدواج و در جریان مواجهه با موانع و ناامیدی‌های زندگی در دوران بزرگسالی، همچنان از حمایت معنوی بزرگترشان بهره مند شده و با وجود اختلاف نظرهایی که ممکن بود در جریان اصلی داستان بین این دو طیف سنی پیش بیاید اما همچنان پایبند به اصول و عقایدی بودندی که این روزها از جامعه ایرانی به کمرنگ‌ترین شکل ممکن وجود دارد. یک احساس و یک درونمایه به شدت لطیف و انسانی که با امتزاج یک موسیقی ناب و تصاویر بسیار جذاب از طبیعت ژاپن، به انضمام پرداخت داستانی بی تکلف شمایلی از چارچوب زندگی را به نمایش می‌گذاشت که گویی هریک از ما می‌توانستیم در آن برهه زمانی تجربه اش کنیم.

تاناکا، هنرپیشه نقش گورو در گفتگویی پیرامون سریال «از سرزمین شمالی» گفته بود: «جامعه ژاپن به طور مداوم در حال تغییر و تحولاتی است که می‌تواند نقش مهمی در به خطر انداختن سلامت جامعه داشته باشد. از سرزمین شمالی، مجموعه تلویزیونی بی‌نظیری است که توانسته جریانات و اتفاقات زندگی واقعی مردم ژاپن را در قالب سختی و مشقات زندگی خانوادگی خانواده گورو به تصویر کشد.»

خاطرات برفی اما گرم «از سرزمین شمالی»/ غمی که از جنس زندگی است

به هر روی سریال «از سرزمین شمالی» شمایلی متفاوت، لطیف، انسانی، واقعی و جامعه شناسانه از زندگی ما شرقی هاست که از قاب چشم بادامی‌های ژاپنی به دنیا عرضه شد، یک سریال جامع الاطرافِ به شدت آموزشی که با نگاهی واقعی به تلخی‌ها و شیرینی‌ها، تقابل‌ها و هم جواری‌ها، جدایی‌ها و قهرها بازهم از عناصر انسانی و اخلاقی حرف زد که اکنون تبدیل به چالشی عجیب و غریب شده و دیگر نمی‌توان همانند آن را یافت.

شرایطی به غایت راز گونه که با تماشای چندباره آن و البته شنیدن صدباره موسیقی ماساشی سودا در سریال هم غم دارد، هم سرزندگی دارد و هم خودِ زندگی و بازهم ما را امیدوار می‌کند که هنوز هم وجوهاتی از انسانیت در درونمان هست و می‌توانیم در این سال‌های پربحران و پر از اتفاقات بد، به چیزهای خوب هم فکر کرد.

موسیقی تیتراژ این مجموعه تلویزیونی یک سفر واقعی با همان پیکان مدل پایین خانواده‌های ایرانی در جاده چالوس است که کافی است با فشار شاسی play ضبط‌های قدیمی که صدایش آنچنان هم کیفیت نداشت و البته با صدای ترومپت و گیتار مثال‌زدنی اش بروی در پیچ و تاب خاطراتی که انگار دیگر نیستند که نیستند.

شنیدن این موسیقی و ملودی‌هایی شبیه آن، نه به واسطه کیفیت در ملودی و تنظیم و این مسائل که به خاطر کوله باری از خاطراتی که برای ما ایرانی‌ها به هزار و یک دلیل دارد در این روزهای پر از کینه و قهر به شدت توصیه می‌شود تا شاید کمی فقط کمی ناخوشی‌ها و دوست نداشتن‌ها را بشورد و ببرد.