گوته می‌گوید:
اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند
اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند
اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد
اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند
اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد
اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست

اما، اگر «عزت نفس نداری»، هیچ نداری ...

پرسش: تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس از دیدگاه اسلام چیست؟

پاسخ: ۱. اعتماد به نفس آگاهی داشتن به استعدادها، توانمندی‌ها، ارزش انسانی خود و جایگاهی که هر کس در این دنیا دارد، و اتکا به آن نیروها و استعدادهای درونی و سعی و تلاش بر طبق آن است؛ اما عزت نفس حالت شکست‌ناپذیری، قوت و توان مقاومت و دوری از ذلت و احساس ارزشمندی است، که به انسان کمک می‌کند تا در برابر سختی‌ها و ناملایمات زندگی ایستادگی کرده و به پیروزی و سربلندی دست یابد و به‌آسانی تحت تأثیر افکار و عملکرد منفی دیگران واقع نشود. در واقع افراد با عزت نفس بالا شجاع و نترسند و از غیر خدا نمی‌هراسند. ۲. عزت نفس با خدامحوری محقق می‌شود و وصل به امور مادی و غیر مادی است و اعم است؛ ولی اعتماد به نفس در فرهنگ غربی، انسان‌محور و اخص است.

۱ - تعریف اعتماد به نفس

اعتماد به نفس (Self – confidence): اعتماد به نفس یعنی اتکا به نیروها و توانایی‌های خود و بهره‌گیری از این نیروهای خدادادی، در مسیر پر‌پیچ‌و‌خم زندگی تا در مشکلات و سختی‌ها بار خود را خویش به دوش کشیم، نه آن‌که دست نیاز به سوی دیگران بگشاییم و چشم به آن‌ها بدوزیم. اسلام نیز به این خوداتکایی و اعتماد به نفس با توکل به خدا، تأکید دارد.

اعتماد به نفس، عزم انسان را راسخ می‌کند و انسان را به قله‌های سعود و پیشرفت می‌رساند.

۲ - تعریف عزت نفس

در نظام اعتقادی و تربیتی اسلام، مفهومی تحت عنوان «عزت نفس» مطرح شده است که امروزه، به غلط تلقی رایج این است که عزت نفس، برگردان واژة self-esteem و دقیقاً به همان معناست؛ درحالی‌که مفهوم «حرمت خود» (مجموعه ارزش‌یابی و قضاوت‌هایی که فرد در مورد خود دارد) مناسب‌ترین عبارت برای واژه فوق است؛ و تعریف و کاربردی غیر از آن‌چه که منابع اسلامی از عزت نفس دارند، دارد؛ البته نه این‌که کاملاً از هم بیگانه باشند؛ بلکه با هم ارتباط دارند.

خدای متعال، انسان را موجود محترم و گرامی آفریده است؛ از این­ رو او باید عزت­ نفس خود را که از پایه‌های اساسی شخصیت است، حفظ کند. عزت ‌نفس، مایه آزادگی و والایی همت است. عزتمندان هرگز به ذلت، خواری و رذالت تن نمی‌دهند و سرمایه شرافت و آزادگی خود را با هیچ قیمتی معامله نمی‌کنند. برای فهم اهمیت عزت ‌نفس و ارزش جان انسان، همین بس که اهل‌بیت: همواره مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح داده‌اند. شجاعت، نترسیدن از مرگ و اعتماد به‌ نفس، از نشانه‌های عزت ‌نفس و بندگی خدا، خداترسی، دل بریدن از غیر خدا، حق‌مداری و صداقت، از عوامل عزت ‌نفس هستند. طمع‌ورزی، اظهار نیاز به مردم، رفتارهای جاهلانه و انجام کارهای فوق توانایی نیز از عوامل خدشه‌دار شدن عزت است.

الف. معنای عزت نفس

عزت از عبارت «أرض عزاز» که به معنای زمین محکم و نفوذناپذیر است، گرفته ‌شده[1] و با توجه به لغت و موارد کاربرد آن در قرآن، به­ معنای نفوذناپذیری، تفوّق و برتری است.[2] شهید مطهری; می‌گوید: «از نظر اسلام، مؤمن بایستی حالت مناعت [بلندنظری و بلندطبعی] و احساس شرافت [سرافرازی و ارجمندی] داشته باشد که از آن تحت عنوان عزت ‌نفس تعبیر شده است».[3] بر اساس روایات، سربلندی و ارزشمند دانستن خود، شجاعت، ایستادگی در راه حق، اتکا به ­خود در نیازها و پرهیز از اظهار نیاز به دیگران و ...، مؤلفه‌های معنایی عزت نفس هستند.

ب. اهمیت عزت ‌نفس

عزت ‌نفس و ارزش دادن به شخصیت خود، از نظر اسلام بسیار مهم است؛ چنان‌که هیچ مسلمانی حق ندارد خود را ذلیل دیگران کند. امام صادق(علیه السلام) فرموده است:

إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا، أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُول: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ، فَالْمُؤْمِنُ يَكُونُ عَزِيزاً وَ لَا يَكُونُ ذَلِيلًا؛[4] خداوند اختیار همه کارها را به مؤمن داده، اما این اختیار را به او نداده است که ذلیل شود؛ مگر نشنیده‌اى که خداى تعالى مى‌فرماید: عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنین است؟ پس، مؤمن عزیز است و ذلیل نیست.

بنابراین همه رفتارهایی که سبب خواری و کوچک شدن مؤمن نزد دیگران شود، ممنوع است؛ ولی رفتارهای تعاونی متقابل و یاری‌خواهی مرسوم در جامعه انسانی، خارج از محدوده این حدیث است.

اهمیت عزت‌ نفس و ارزش جان انسان تا آنجاست که اهل‌بیت: همواره مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح داده‌اند؛ چنان‌که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) فرمود: «مَوتٌ فِی عِزٍّ خَیرٌ مِنْ حَیاةٍ فِی ذُلًّ؛[5] مرگ در عزت، بهتر از زندگی در خواری است».

نشانه‌های عزت‌ نفس

1. شجاعت

انسانی که برای خود ارزش قائل است، هرگز با سکوت در مقابل افکار و رفتارهای باطل و ضد ارزش، خود را ذلیل نمی‌کند. از همین روست که امام على(علیه السلام) فرموده است: «اَلشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ؛[6] شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشکار».

انسان شجاع همواره رفتاری عاقلانه، مؤدبانه و در مسیر حق دارد و در شرایطی نیز تقیّه می‌کند و افکار و رفتارهایی را که ممکن است برایش خطرآفرین باشد، پنهان می‌کند.

2. نترسیدن از مرگ

انسان عزیز و کسی که برای خود ارزش الهی قائل است، از مرگ در راه هدف متعالی و دفاع از ارزش‌های الهی هراسی ندارد. امام حسین(علیه السلام) به عنوان الگوی جمع این صفت والا فرموده است: «لَيْسَ شَأْنى شَأنُ مَنْ يَخافُ الْمَوْتَ، ما أَهْوَنَ الْمَوْتِ عَلى سَبيلِ نَيْلِ الْعِزِّ وَاِحْياءِ الْحَقِّ، لَيْسَ الْمَوْتُ في سَبيلِ الْعِزِّ اِلاّ حَياةً خالِدَةً؛[7] مقام و منزلت من همانند کسى که از مرگ می‌ترسد، نیست. مرگ در راه عزت و احیاى حق چقدر پیش من آسان است. مرگ در راه عزت، چیزى جز حیات جاودانه نیست».

3. اتکا به خود در رفع حاجات

بنا بر آیات قرآن، انسان موجودی است که ضعیف آفریده شده است: «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعيفا»[8] و علمش برای رفع نیازهایش نیز اندک است: «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[9] و برای رفع حاجات، محتاج غیر است. حال چنین موجودی برای جبران کمبود، چگونه باید رفع نیاز کند؟ آیا باید خود را بشکند و به هر شکل ممکن رفع نیاز کند؟ قرآن و روایات به مؤمن اجازه ذلیل شدن نداده‌اند و او برای رفع نیاز نباید عزت ‌نفس خود را خدشه‌دار کند؛ چنان‌که رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعزَّةِ الأنْفُس؛[10] حاجت‌های خود را با حفظ عزت ‌نفس برآورده سازید».

رسم آزادگان چه می‌داند

تیره‌بختی که پای‌بند هوی است

خویش را دردمند آز مکن

که نه هر درد را امید دواست

عزت از نفس دون مجو، پروین

کاین سیه رای، گمره و رسواست[11]

در فرهنگ و سبک زندگی اهل‌بیت: برآورده نشدن نیاز بسیار ارزشمندتر از آن است که برآورده شدن آن موجب خدشه‌دار شدن عزت نفس آدمی شود؛ چنان‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «فَوتُ الْحاجَةِ اَهْوَنُ مِن طَلَبِها إِلی غَیرِ اَهلِه؛[12] تحمل برآورده نشدن حاجت آسان‌تر از عرضه کردن آن نزد افراد ناشایست است».

گروهی از انصار نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتند و عرض کردند: «‌ای رسول‌خدا! برای حاجتی نزد شما آمده‌ایم ... حاجت ما این است که در پیشگاه پروردگارت، بهشت را برای ما ضمانت کنی». پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرش را به زیر افکند، سپس عصایش را چند بار به زمین زد و سرش را بلند کرد و فرمود: «با یک شرط چنین ضمانتی را برای شما می‌کنم. از هیچ ‌کس (جز خدا) چیزی را تقاضا نکنید». آنان تعهد دادند در زندگی از احدی تقاضا نکنند و بر این عهد پایبند ماندند تا آنجا که اگر یکی از آنان در سفر بود و سواره حرکت می‌کرد و تازیانه‌اش به زمین می‌افتاد؛ پیاده می‌شد و تازیانه‌اش را بر می‌داشت یا اگر یکی از آنان در کنار سفره دستش به آب نمی‌رسید، خودش بر می‌خاست و ظرف آب را بر می‌داشت.[13]

شد ز دیدِ لُبّ، جملۀ تن طمع

خوار و عاشق شد که "ذَلَّ مَن طَمع"

چون نبیند مغز قانع شد به پوست

بند "عَزَّ مَن قَنَع" زندان اوست[14]

عوامل تحقق عزت ‌نفس

محقق شدن عزت نفس، نیازمند عواملی است که عبارتند از:

1. بندگی خداوند

مؤمنی که می‌داند عزت و شکست‌ناپذیری، مخصوص خداست؛ آن را در اتصال به خدا جستجو می‌کند. رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) در این باره فرموده است: «إِنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ كُلَّ يَوْمٍ أَنَا الْعَزِيزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّ الدَّارَيْنِ فَلْيُطِعِ الْعَزِيز؛[15] پروردگارتان هر روز ندا می‌دهد (که ای بندگان من!) عزیز فقط من هستم؛ پس هر کس عزت دو جهان را می‌خواهد، مرا اطاعت کند».

با توجه به معنای عزّت و ویژگی حضرت حق، عزیز بودن خدا به معنی بی‌نیازی او از هر موجود، برتری مطلق و پیروزی او بر همه ضد خداهاست. مؤمن هم که عزت خود یعنی ارزشمندی و بلندی و برتری افکار و جایگاه خود را در قالب اندیشه الهی می‌خواهد، می‌داند که باید مطیع خدای متعال باشد؛ چنان‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ عَزَّ وَ قَوِيَ؛[16] هر که خدا را اطاعت کند، عزت یابد و قوی شود». امام(علیه السلام) در سجده نمازش نیز این چنین راز و نیاز می‌کرد: «اِلهِی کفی بِی عِزّاً اَنْ اَکونَ لَک عَبْداً وَکفی بِی فَخْراً اَنْ تَکونَ لِی رَبّاً؛[17] خداوندا! برای من این عزت بس که بنده تو باشم و این افتخار مرا بس که تو پروردگار من باشی».

سجده کنی به ‌پیش او عزت مسجدت دهد

ای که تو خوار گشته‌ای زیر قدم چو بوریا[18]

امام حسن مجتبی(علیه السلام) نیز درباره ارتباط میان عزت نفس و اطاعت از خدا فرموده است: «إِذَا أَرَدْتَ عِزّاً بِلَا عَشِيرَةٍ وَ هَيْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِيَةِ اللَّهِ إِلَى عِزِّ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏؛[19] اگر خواستار عزّت بدون داشتن قوم ‌و خویش، و طالب شکوه بدون سلطنت هستی، از ذلّت نافرمانی خدا به ‌سوی عزت اطاعت او حرکت کن».

اندازه معشوق بود عزت عاشق

ای عاشق بیچاره ببین تا ز چه تیری

زیبایی پروانه به ‌اندازه شمع است

آخر نه که پروانه این شمع منیری[20]

2. تقوا و خداترسی

تقوا، پوششی است که انسان را از آلودگی حفظ می‌کند؛ زیرا تقوا به معنای حفظ و نگهداری از هر چیزی است که به انسان ضرر و زیان برساند. تقوا و نگهداری نفس، موجب سرافرازی انسان می‌شود، راه را به او نشان می‌دهد و او را بزرگ و ارجمند می­کند؛ چنان‌که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «مَنْ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ أَعَزَّ النَّاسِ فَلْيَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ؛[21] هر که می‌خواهد با عزیز‌ترین مردم باشد، خداترس و اهل تقوا باشد».

گرم زمانه سرافراز داشتی و عزیز

سریر عزتم آن خاک آستان بودی[22]

به چشم خلق عزیز جهان شود حافظ

که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک[23]

3. دل بریدن از غیرخدا

خدا، منشأ عزت است و غیر او هر چه دارد، از اوست. بنابراین دل ­بریدن از غیر خدا و امید بستن به او، سبب عزت مؤمن خواهد بود؛ چنان‌که امام صادق(علیه السلام) فرموده است: «عِزُّ المُؤمِنِ إستِغناؤُهُ عَنِ النّاسِ؛[24] عزّت مؤمن، بی‌نیازی او از مردم است».

لقمان حکیم برای تربیت فرزند خود، او را به انقطاع از دنیا و غیر خدا فرا خوانده و فرموده است: «فإن أرَدتَ أن تَجمَعَ عِزَّ الدُّنيا فَاقطَع طَمَعكَ مِمَّا فِي أيدِي النَّاس، فإنَّما بَلَغَ الأنبِياءُ والصِّديقُون ما بَلَغُوا بِقَطعِ طَمَعِهِم؛[25] اگر خواهان آنی که همه عزت این جهان را داشته باشی، از آنچه در دست مردم است، قطع طمع کن که پیامبران فقط به سبب قطع طمع‌شان به آنچه می‌بینی، رسیدند».

عزت آنِ اوست[26] و آنِ بندگانش

ز آدم و ابلیس بر می‌خوان نشانش[27]

4. حق‌مداری

از آنجا که خدا، حق است و تمام عزت از آنِ اوست، هر که با حق باشد و برای منافع اندک دنیا حق را رها نکند، عزیز خواهد بود و تن به ذلت نخواهد.

کرامات تو اندر حق‌پرستی است

جز این کبر و ریا و عجب و مستی است[28]

امام حسن عسکری(علیه السلام) فرموده است: «ما تَرَكَ الحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ و َلا أَخَذ َبِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ؛[29] هیچ عزیزى حق را ترک نکرد، مگر اینکه ذلیل شد و هیچ ذلیلى به‌ حق عمل نکرد، مگر اینکه عزیز شد».

حق‌پرستی، نظر به غیر مکن

کعبه دیدی، گذر به دیر مکن[30]

5. صداقت

راستی و درستی، شخصیت افراد را به ‌خوبی نشان می‌دهد. امام حسین(علیه السلام) راستی و صداقت همه‌جانبه را مساوی با عزت دانسته و دروغ را موجب عجز و ذلت انسان معرفی کرده است: «اَلصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْکذْبُ عَجْزٌ؛[31] صدق و راستی، عزت است و دروغ‌گویی، ناتوانی و زبونی است».

طریق صدق بیاموز از آب صافی دل

به‌راستی طلب آزادگی ز سرو چمن[32]

آسیب‌ها و موانع عزت

1. طمع

تمایل شدید نفس از روی آزمندی و احساس کمبود را طمع می‌گویند. اهل طمع، سیری ندارد. امام باقر(علیه السلام) تنها راه حفظ عزت ‌نفس را از بین بردن این صفت رذیله بیان کرده فرموده است: «وَ اطْلُبْ بَقَاءَ الْعِزِّ بِإِمَاتَةِ الطَّمَعِ، وَ ادْفَعْ ذُلَّ الطَّمَعِ بِعِزِّ الْيَأْسِ، وَ اسْتَجْلِبْ عِزَّ الْيَأْسِ بِبُعْدِ الْهِمَّة؛[33] بقا و تداوم عزت را با مرگ طمع طلب کن و خواری و پستی طمع را با نا امیدی از دیگران، دفع کن و عزت نا امیدی از دیگران را با بلندی همت به دست آور».

ابوذر غفاری، شاگرد ممتاز پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امام علی(علیه السلام) بود. روزی عثمان در عصر خلافتش، کیسه پولی را به غلامش داد و گفت: «این کیسه را ببر و به ابوذر بده. اگر پذیرفت، تو را آزاد می‌کنم».

غلام، کیسه را گرفت و خود را به ابوذر رسانید، اما هر چه اصرار کرد؛ ابوذر آن را نپذیرفت. غلام گفت: «آزادی من بستگی به پذیرش تو دارد. اگر این کیسه پول را نپذیری، من آزاد نخواهم شد». ابوذر که بزرگ‌مردی عزت‌مدار بود و حاضر نبود عزت خود را در برابر عثمان کمرنگ کند، در پاسخ غلام گفت: «إن کانَ فِیهَا عِتقُکَ، فإنَّ فیهَا رِقّی؛ اگر آزادی تو در گرو این کار است، بندگی من نیز در گرو آن است». بدین سان عزت خود را به پول وافر عثمان نفروخت؛ با اینکه در آن زمان تهی‌دست بود و بسیار به آن پول نیاز داشت.[34]

2. اظهار نیاز به مردم

یکی دیگر از عوامل از دست دادن عزت ‌نفس، دست نیاز دراز کردن به ‌سوی مردم است که سبب خواری و سرافکندگی خواهد بود؛ چنان‌که امام باقر(علیه السلام) فرموده است: «طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِن‏؛[35] حاجت خواستن از مردم، موجب سلب عزت خواهد شد و قطع امید ازآنچه در دست مردم است، مایه عزت مؤمن در دینش است».

مکن سعدیا دیده بر دست کس

که بخشنده پروردگارست و بس

گر او تاجدارت کند سر برآر

وگرنه سر ناامیدی بخار[36]

مفضل بن قیس، از یاران امام صادق(علیه السلام) بود. روزی نزد امام صادق(علیه السلام) رفت و مشکلات خود را بیان کرد. امام صادق(علیه السلام) نیز به کنیز خود دستور داد کیسه‌ای که محتوی 400 درهم بود، به او بدهد؛ آنگاه به او فرمود: «با این پول زندگی‌ات را بهبود بخش». مفضل عرض کرد: «منظور من از بیان شرح ‌حال خود، درخواست دعا بود». امام(علیه السلام) فرمود: «إیّاک أن تُخبِرَ النّاسَ بِکُلّ حالِکَ فَتُهوِّن عَلَیهِم؛[37] از بازگو کردن همه شرح‌ حال خود برای مردم، پرهیز کن تا خوار نشوی».

این سخن حکیمانه، زندگی‌ساز است؛ زیرا افشا شدن جزئیات زندگی، آبروی مؤمن را در معرض خطر قرار می‌دهد. افشا شدن اسرار فرد در جامعه، ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد و سبب سرافکندگی اعضای خانواده شود.

3. رفتارهای جاهلانه

رفتار جاهلانه نیز عزت‌ نفس و سربلندی انسان را خدشه‌دار می‌کند؛ چنان‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «كَم مِن عَزيزٍ أَذَلَّهُ جَهلُهُ؛[38] چه بسیار عزیزى که نادانی‌اش او را خوار ساخت».

4. انجام کار فوق توانایی

ادعای نابجا و اقدام کردن به انجام کارهای فوق طاقت، سبب بی‌ارزش شدن انسان نزد دیگران می‌شود. از همین روست که رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَيْسَ لِلْمَرْءِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ؛ سزاوار نیست مؤمن خود را ذلیل کند». از حضرت پرسیدند: چگونه خودش را ذلیل می‌کند؟ فرمود: «يَتَعَرَّضُ لِمَا لَا يُطِيق‏؛[39]‏خود را در معرض کاری که از او ساخته نیست، قرار دهد».

چنین رفتاری انسان را مجبور به معذرت‌خواهی می‌کند که در بیانی از امام صادق(علیه السلام)، از عوامل خوار و ذلیل کردن خود آمده است: «لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ قُلْتُ مَا يُذِلُّ نَفْسَهُ قَالَ لَا يَدْخُلُ‏ فِيمَا يَعْتَذِرُ مِنْه‏‏؛[40] شایسته نیست مؤمن وارد کاری شود و رفتاری کند که سبب معذرت‌خواهی شود».

اعتماد به نفس در نگاه دینی

اعتماد به نفس از اصطلاحاتی است که در حوزه تربیتی و آموزشی بسیار بر آن تاکید می‌شود. این تعبیر براساس آموزه‌های اسلامی می‌تواند مثبت یا منفی و ارزشی و ضد ارزشی باشد.

از نگاه قرآن اعتماد به نفس زمانی معنای ارزشی و مثبت می‌یابد که مبتنی بر توکل بر خدا باشد؛ زیرا در غیر این صورت از مصادیق عجب و خودستایی و تزکیه نفس باطل و امری باطل و ضد ارزشی است. نویسنده در این مطلب به تبیین مفهوم اعتماد به نفس بر اساس آموزه‌های دینی پرداخته است.

***

مفهوم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس اصطلاح ترکیبی است که در حوزه روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی بسیار کاربرد دارد. واژه اعتماد از واژه عمد عربی گرفته شده که به معنای ستون است و نفس نیز در زبان عربی دارای معانی چندی است که از جمله آنها می‌توان به روان، ذات، هویت و شخص ‌اشاره کرد. در این‌جا مراد همان ذات است. پس اعتماد به نفس یعنی شخص بر ذات خود تکیه کرده و آن را ستون قرار دهد.

به سخن دیگر، اعتماد به نفس به معنای خوداتکایی و بر توانایی، استعدادها و داشته‌های خود تکیه کردن است. در روان‌شناسی برای دارنده اعتماد به نفس ویژگی‌هایی گفته می‌شود که از جمله آنها می‌توان به افتخار و احساس خوب بودن، استقلال‌طلبی و پرهیز از وابستگی، برخورد باز و گشوده با دیگران، انتقاد‌پذیر بودن، پذیرش ‌اشتباهات، باور به توانایی‌ها، احساس ارزشمندی نسبت به خود، خودپذیری، مسئولیت‌پذیری، قاطعیت داشتن نسبت به خود و دیگران، ابراز وجود کردن، با هدف و برنامه مشخص زندگی کردن، یکپارچگی و هماهنگی در رفتار و عمل و مانند آن ‌اشاره کرد.

اعتماد به نفس و فقر هویتی انسان

به دور از تعریف اصطلاحی روان‌شناسان باید معیارهایی که اسلام برای اعتماد به نفس صادق و کاذب در نظر می‌گیرد تبیین شود و آن‌گاه به ارزشگذاری پرداخت و توصیه‌هایی را بیان کرد. بنابراین، بهتر آن است که نخست نسبت انسان با خدا دانسته شود تا بر اساس آن مسئله اعتماد به نفس معنا و مفهوم درستی پیدا کند.

از نظر آموزه‌های قرآنی انسان موجودی است که در ذات و هویت خود دارای فقر هویتی است. به این معنا که انسان همانند هر آفریده دیگری‌، نیازمند دائمی در ایجاد و بقا به خداوند است. به این معنا که مانند ساعتی است که همواره و در هر لحظه نیازمند انرژی است. البته نسبت انسان با خدا فراتر از این ساعت است؛ زیرا اگر لحظه‌ای عنایت و فضل الهی نباشد، هلاکت و نابودی در انتظار بشر و هر آفریده دیگری است. خداوند در آیه 15 سوره فاطر می‌فرماید: يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ اى مردم، شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بى‏نيازِ ستوده است.

فقر به معنای فقدان ستون فقرات است. به کسی که فاقد توانایی مالی است فقیر گفته می‌شود؛ زیرا مال مایه قوام و ایستادگی فرد و جامعه است.(نساء، آیه 5) اگر انسان در هویت خود به خداوند نیاز داشته باشد، به این معناست که هویت وجودی او بسته به خداست و اوست که بشر را زنده و باقی نگه می‌دارد.

استعدادها و توانایی الهی انسان

هر چند که انسان در ایجاد و بقا به عنایات الهی وابسته است، اما خداوند انسان را به گونه‌ای آفریده که او را از دیگر موجودات و آفریده‌ها ممتاز کرده است. انسان آفریده‌ای است که خداوند او را برای خلافت و جانشینی خود برگزیده و به او همه توانایی‌های مورد نیاز خلافت را بخشیده است.(بقره، آیات 30 و 31) بنابراین انسان نسبت به دیگر موجودات و آفریده‌ها از یک درجه بالاتر و برتری برخوردار است که اقتضای خلافت الهی است. اراده و اختیار و انتخاب به او این امکان را داده تا هر گونه که بخواهد در چارچوب سنت‌های الهی حاکم بر نظام هستی عمل کند و رفتار کند. به این معنا که در یک محدوده مشخص که همان سنت‌ها و قوانین حاکم بر نظام هستی است می‌تواند به اختیار خودش انتخاب و عمل کند. بر اساس آیات قرآن به‌ویژه آیه 31 سوره بقره انسان دارای همه صفات الهی است که او را توانمند می‌سازد تا بتواند در همه جا به اختیار و انتخاب خود عمل کند و هیچ محدودیتی از این لحاظ ندارد.

نسبت توکل با اعتماد به نفس

اکنون معلوم شد که انسان می‌تواند به خودش تکیه کند و در محدوده توانایی و استعدادهای الهی انتخاب و عمل داشته باشد؛ زیرا بر ماسوی الله خلافت دارد و نیازی نیست که به غیر از خداوند به چیزی تکیه کند.

به این معنا که فقر در هویت آدمی او را نیازمند به خداوند می‌کند؛ اما به ما سوی الله هیچ نیازی نیست و انسان این استعداد را دارد که تنها بر داشته‌های نفسانی خود تکیه و اعتماد کرده و به مسئولیت خلافت الهی خود بپردازد.

اما هرگز تکیه و اعتماد به نفس نباید به معنای استقلال از خداوند تلقی و تفسیر شود؛ زیرا انسان همانند معلولی است که به افاضات دائمی از سوی علت خود نیازمند است؛ بلکه باید گفت که انسان همانند مظهری است که به اظهار‌کننده خود نیاز دائمی دارد.

به سخن دیگر، نسبت انسان با خدا همانند نسبت سایه به نور و روشنایی است. سایه زمانی ظهور می‌یابد که نوری باشد و با حذف نور سایه نیست و نابود می‌شود و ظهور و بروزی ندارد.(فرقان، آیه 45)

پس انسان باید بر طبق استعدادها و توانایی‌های خود فکر و عمل کند، ولی هرگز این را نباید فراموش کند که خود در این توانایی‌ها همانند لامپی است که باید انرژی دائمی را از خالق خودش دریافت کند. از این رو خداوند در آیه 159 سوره آل عمران می‌فرماید: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن، زيرا خداوند توكل‌كنندگان را دوست مى‏دارد.

پس اعتماد به نفس و تکیه بر توانمندی‌های ذاتی و استعدادهای خدادادی به معنای نفی توکل و اعتماد به خدا نیست؛ زیرا حتی اگر به توانایی‌های خودمان ایمان داشته باشیم باید به این نکته توجه داشت که برای تحقق یک چیزی ده‌ها مقتضی و شرایط مناسب باید فراهم شود و موانع بسیاری رفع یا دفع شود که بیشتر آنها بیرون از اراده ماست.

اعتماد به نفس کاذب و صادق

با توجه به آنچه گفته شد، معلوم می‌شود که اعتماد به نفس صادق و ارزشی آن است که انسان نسبت به استعدادها و توانایی‌های الهی خود آگاه باشد و با تکیه و توکل بر خداوند اقدام به کاری کند و خود را در مقام خلافت الهی بشناسد و از آن بهره گیرد.

اما اعتماد به نفس کاذب و غیر ارزشی آن است که فرد صرفا به خود تکیه و اعتماد داشته باشد و در تصمیم‌ها و کنش‌هایش‌، خود را محور قرار دهد و از توکل و تکیه برخدا غافل شود.

ریشه این‌گونه اعتماد به نفس‌های کاذب در عجب و خودپسندی و خودستایی نهفته است. انسانی که خود را قبول داشته باشد و گمان کند که او از همه توانایی‌ها برخوردار است و هر کاری را می‌تواند انجام دهد، در دام غرور، تفاخر، تکبر و استکبار می‌افتد و مدعی اموری می‌شود که از عهده او ساخته نیست. همین مشکلی است که ابلیس بدان گرفتار شد و خود را برتر یافت و خواستار خلافت الهی شد و از سجده به آدم به عنوان خلیفه سرباز زد.(حجر، آیات 29 و 30؛ ص‌، آیه 72) انسان باید بداند که قوت و عزت تنها از ناحیه خداست و او منشا هر قدرت و عزتی است.(یونس، ایه 65؛ بقره، آیه 165)

اعتماد به نفس مثبت و صادق آن است که انسان خود را از خلق مستغنی بداند و غنای طبع داشته باشد و منتظر نباشد که دیگری برای او کاری را انجام دهد و در عین حال با باور به توانایی‌های خود و با توکل بر قدرت برتری به نام الله به کار و تلاش بپردازد.

انسان مومن باید خود را فقط محتاج خدا و نیازمند نعمت‏هاى او بداند و در برابر خلق سر فرود نياورد و با سيلى، صورت خود را سرخ کرده و خود را بى‏نياز نشان دهد و استغناى طبع داشته باشد.

عجب، ریشه اعتماد به نفس کاذب

چنان‌که گفته شد، انسانی که خدا را فراموش کرده و خودشناسی ندارد، گرفتار اعتماد به نفس کاذب بر اساس اصطلاح قرآنی می‌شود. ریشه خودستایی و تزکیه نفس باطل و اعتماد به نفس کاذب را باید در همان عجب دانست. عجب ‌آن است که انسان بر خود ببالد و از عمل خود یا از ثروت و قدرت و زهد خویش خشنود شود.

عجب عامل تکبر و خودبرتربینی نیز است. به این معنا که خودپسندی، انسان را به خودبرتربینی می‌کشاند. تفاوت بین عجب و کبر این است که اگر فرد، خود را بالاتر از دیگری می‌بیند چنین شخصی متکبر است؛ اما در عجب که همان خودپسندی است‌، فرد خود را می‌ستاید و بر خود می‌بالد حتی اگر پای دیگری در میان نباشد.

توجه به تعریف‌ها و توضیحاتی که برای هر یک از مفاهیم «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» داشتیم، مرزها و تفاوت‌های آن‌ها تا حدودی روشن شده است:

اول

"اعتماد به نفس" آگاهی داشتن به استعدادها، توانمندی‌ها، ارزش انسانی خود و جایگاهی که هر کس در این دنیا دارد، و اتکا به آن نیروها و استعدادهای درونی و سعی و تلاش بر طبق آن است؛ اما "عزت نفس" حالت شکست‌ناپذیری، قوت و توان مقاومت و دوری از ذلت و احساس ارزشمندی است، که به انسان کمک می‌کند تا در برابر سختی‌ها و ناملایمات زندگی ایستادگی کرده و به پیروزی و سربلندی دست یابد و به‌آسانی تحت تأثیر افکار و عملکرد منفی دیگران واقع نشود. در واقع افراد با عزت نفس بالا شجاع و نترسند و از غیر خدا نمی‌هراسند.
دوم

عزت نفس با خدامحوری محقق می‌شود و وصل به امور مادی و غیر مادی است و اعم است؛ ولی اعتماد به نفس در فرهنگ غربی، انسان محور و اخص است. انسان در صورتی می‌تواند حالت عزت نفس را در خویش ایجاد کند که ارتباط قلبی و معنوی با خدا برقرار، و به دستورهای الهی عمل کند؛ اما اعتماد به نفس شناخت و تقویت نیروی‌های درونی و بهره‌گیری از کمک‌های الهی (توکل بر خدا) محقق می‌شود؛ اما باید توجه داشت که اعتماد به نفس ریشه در خودشناسی و عزت نفس دارد؛ یعنی انسان با تأمل در خود با نقاط قوت ضعف خود آشنا می‌شود و اگر واقع‌بین باشد، هرچند نقاط ضعف هم داشته باشد، می‌تواند با تکیه بر آن دسته از توانایی‌های خود و توکل به خدا به قله‌های پیشرفت دست یابد.

فهرست منابع

کتب

ابن‌ ابی‌فراس، مسعود بن عیسی؛ مجموعه ورام؛ قم: مکتبه فقیه، [بی‌تا].
ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی؛ تحف‌ العقول؛ چاپ دوم، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق.
پاینده، ابوالقاسم؛ نهج‌ الفصاحه؛ چاپ چهارم، تهران: دنیای دانش، 1382 ش.
تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ تصحیح مصطفی درایتی؛ چاپ اول، قم: دفتر تبلیغات، 1366 ش.
جمعی از محققان؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)؛ تهران: دار الاسوة، 1383 ش.
حائری، محمدمهدی؛ شجره طوبی؛ نجف اشرف: مکتبة حیدریة، 1385 ش.
راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ تصحیح صفوان عدنان داوودی؛ چاپ اول، بیروت – دمشق: دار القلم – دار الشامیه، 1412 ق.
شریف الرضی، حسین بن محمد؛ نهج‌البلاغه؛ تصحیح صبحی صالح؛ چاپ اول، قم: هجرت، 1414 ق.
صدوق، محمد بن علی؛ الخصال؛ تصحیح علی‌اکبر غفاری؛ چاپ اول، قم: جامعه مدرسین، 1362 ش.
طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع‌البیان؛ تصحیح فضل‌الله یزدی طباطبایی؛ چاپ سوم، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش.
مشکات الانوار فی غرر الاخبار؛ چاپ دوم، نجف: المکتبة الحیدریة، 1385 ق.
طوسی، محمد بن حسن؛ تهذیب الاحکام؛ تصحیح حسن الموسی خرسان؛ چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق.
کلینی؛ محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ تحقیق علی‌اکبر غفاری؛ چاپ چهارم، بیروت: دار التعارف، 1401 ق.
مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار؛ تهران: دار الکتب الاسلامیه، 1367 ش.
مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار؛ تهران: انتشارات صدرا، 1395 ش.
نشریات و سایت‌ها

سایت گنجور؛ مثنوی معنوی، غزلیات حافظ، بوستان سعدی، دیوان پروین اعتمادی، گلشن‌راز شبستری، جام‌جم اوحدی.
محمد‌علی‌نژاد، عمران و پیمان کمالوند؛ «مفهوم‌شناسی تطبیقی عزت‌ نفس در قرآن و روان‌شناسی انسان‌گرا»؛ فصلنامه فرهنگ مشاوره و روان‌درمانی؛ دوره ۷، شماره ۲۷، پاییز ۱۳۹۵، ص 1 – 32.

[1]. حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص ۳۳۲؛ فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع‌البیان؛ ج ۱، ص ۴۰۷.

[2]. روح‌الله محمدعلی‌نژاد عمران و پیمان کمالوند؛ «مفهوم‌شناسی تطبیقی عزت‌ نفس در قرآن و روانشناسی انسان‌گرا»؛ فصلنامه فرهنگ مشاوره و روان‌درمانی؛ ص ۵.

[3]. مرتضی مطهری؛ مجموعه آثار؛ ج ۲۲، ص ۸۱۶.

[4]. محمد بن حسن طوسی؛ تهذيب الاحکام؛ ج 6، ص 179.

[5]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج 44، ص 192.

[6]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ تصنيف غررالحکم و دررالكلم؛ ص 259.

[7]. جمعی از محققان؛ موسوعه كلمات الامام الحسين(علیه السلام)؛ ص 360.

[8]. نساء: 28.

[9]. اسراء: 85.

[10]. ابوالقاسم پاینده؛ نهج‌الفصاحه؛ ص 218.

[11]. سایت گنجور؛ دیوان اشعار پروین اعتصامی؛ کمان قضا.

https://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh115

[12]. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ تصحیح صبحی صالح؛ حکمت66؛ محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج 73، ص 62.

[13]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج۴، ص۲۱.

[14]. سایت گنجور؛ مثنوی معنوی؛ دفتر پنجم، بخش ۷۷، بیت 1943.

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar5/sh77

[15]. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع‌البیان؛ ج ‏8، ص 629.

[16]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ تصنيف غررالحکم و دررالكلم؛ ص 184.

[17]. محمد بن علی صدوق؛ الخصال؛ ج 2، ص 420.

[18]. سایت گنجور؛ مولوی؛ دیوان شمس، غزلیات، غزل شماره 44.

https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh44

[19]. محمد بن علی صدوق؛ الخصال؛ ج 1، ص 169.

[20]. سایت گنجور؛ مولوی؛ دیوان شمس، غزلیات، غزل شماره 2627.

https://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh2627

[21]. مسعود بن عیسی ابن‌ ابی‌فراس؛ مجموعة ورام؛ ج ‏2، ص 117.

[22]. سایت گنجور؛ غزلیات حافظ؛ غزل شماره 441.

https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh441

[23]. همان، غزل شماره300.

https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh300

[24]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 148.

[25]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالأنوار؛ ج ۱۳، ص ۴۲۰.

[26]. آنِ اوست: مال اوست.

[27]. سایت گنجور؛ مولوی؛ مثنوی معنوی؛ دفتر سوم، بخش 39، بیت 1080.

https://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar3/sh39

[28]. سایت گنجور؛ محمود شبستری؛ گلشن راز، بخش60.

https://ganjoor.net/shabestari/golshaneraz/sh60

[29]. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانی؛ تحف‌العقول؛ ص 489.

[30]. سایت گنجور؛ اوحدی؛ جام‌جم، در باب توبه.

https://ganjoor.net/ouhadi/jaamejam/sh82

[31]. جمعی از محققان؛ موسوعه كلمات الامام الحسين(علیه السلام)؛ ص 898.

[32]. سایت گنجور؛ غزلیات حافظ؛ غزل شماره 388.

https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh388

[33]. حسین بن علی ابن‌شعبه حرانی؛ تحف العقول؛ ص 286.

[34]. محمدمهدی حائری؛ شجره طوبی؛ ج 1، ص 75.

[35]. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ ج 2، ص 148.

[36]. سایت گنجور؛ سعدی؛ بوستان، بخش 12، باب پنجم در رضا.

https://ganjoor.net/saadi/boostan/bab5/sh12

[37]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالأنوار؛ ج 47، ص 44.

[38]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ تصنیف غررالحکم و دررالکلم؛ ص 76.

[39]. مسعود بن عیسی ابن ابی‌فراس؛ مجموعه ورام؛ ج ‏2، ص 32.

[40]. فضل بن حسن طبرسی؛ مشکات الأنوار فی غرر الأخبار؛ ص50.

نگارنده: فرج ­الله میرعرب و فرزاد محمدیان از بلاغ و کیهان و ویکی پرسش و 📚 @Academic_Library